close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 174

آئین مستان - 174

آئین مستان - 174

آئین مستان - 174
آئین مستان - 174
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 44 aboozar
0 57 aboozar
0 350 aboozar
3 330 aboozar
1 513 saeednajafi
12 834 aboozar
4 6516 amirsajad
0 2278 aboozar
0 2152 aboozar
0 1963 aboozar
0 3380 aboozar
0 1299 aboozar
1 17640 2505
6 6206 aboozar
0 14389 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1654 aboozar
14 3665 aboozar
20 3915 aboozar
0 2791 aboozar

گرچه امشب پیکرم می سوزد از زهر جفا

خوب شد،راحت شدم از غصّه های کربلا

روضه خوانِ کربلا و مادرم زهرا شدم

سوختم از ماجرای پهلوی خیرالنسا

گرچه این زهر هشام بی حیا جانم گرفت

شیشه ی عمرم شکسته شد میان خیمه ها

من تمام ماجرای کربلا را دیده ام

عمر من سر شد میان گریه و بزم عزا

با دو چشم خویش دیدم حلق اصغر پاره شد

آنچنان تیر سه پر را زد که شد رأسش شد جدا

با دو چشم خویش دیدم ارباً اربا شد علی

داغ اکبر آتشی زد بر دل خون خدا

با دو چشم خویش دیدم مشک سقا پاره شد

فرق او از ضرب کینه شد شبیه مرتضی

با دو چشم خویش دیدم جدّ مظلومم حسین

در میان قتلگاه خویش می زد دست وپا

با دو چشم خویش دیدم خیمه ها آتش گرفت

الامانِ کودکان،می آمد از ارض و سما

با دو چشم خویش دیدم عمّه را سیلی زدند

معجر از سر می کشیدنددشمنانِ بی حیا

یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم

از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم

هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته

سنگینى داغت دل ما را شكسته

سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت

در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت

پنجم امام و هفتمین معصوم هستى

جانم فدایت پس چرا مسموم هستى

اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟

اى كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟

جسم شریفت از چه كم كم آب گشته

بنگر كه صادق از غمت بى تاب گشته

تو یادگار آخرینِ كربلایى

تو داغدار و دل غمینِ كربلایى

تفسیر دشت كربلا در سینه توست

دلها گرفتار غم دیرینه توست

با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى

داغ یتیمى را به صادق هدیه كردى

تاریكى صحن تو بر غربت گواه است

شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است

اى كاش بر قبرت حرم سازیم امامم

بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم

آییم پابوس و تو را زوّار گردیم

ما بى كسان هم لایق دیدار گردیم

بر باقر علم نبی، جنّ و ملک گریان بود

اندر عزای او به پا صد ناله و افغان بود

آن سرور و سالار دین، فرزند زین العابدین

سرحلقه اهل یقین، کز سوز سمّ نالان بود

ظلم هشام بی ادب، افکند او را در تعب

عقل بشر زان تاب وتب ، وز آن جفا حیران بود

چون بود طالب بر رضا، گردید تسلیم قضا

تا شافع روز جزا، او برگنه کاران بود

گر رفت زین بیت الحزن، با صد غم و رنج و محن

اکنون چو بلبل در چمن، مسرور هم خندان بود

آتش به جان ماسوا، افتاده از این ماجرا

کان شاه از زهر جفا، مقتول از عدوان بود

قاضی زاهدی

ذکر من سلام من کیست حضرت باقر

حجّ من قیام من کیست حضرت باقر

اسوه ی تمام من کیست حضرت باقر

زمزم و مقام من کیست حضرت باقر

پنجمین امام من کیست حضرت باقر

می کند ز آیینم مهر او نگهبانی

روی منبر امام باقر صحبت می فرمودند؛ جمعیت زیادی نشسته بودند، یه پیرمردی اومد گفت: آقا سلام علیکم آقا فرمود: و علیک السلام، آقا من یه سوال دارم. امام باقر میدونه سوال کننده کیه و سوالش چیه به تمام امور واقف و آگاهه؛ فرمود: راه رو باز کنید بیاد، پیرمرد خمیده خمیده اومد جلوی منبر ، آقا اومد پایین بغلش کرد آقا من شما رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم؛ من جد شما رو باباتونو جد غریب حسین رو ،پدرت امیرالمومنین رو ، مادرت فاطمه رو ، رسول خدا رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم، تصدیق می کنم، آقا گمان نکنید با دشمنان شما من خرده حساب دارم، من به خاطر شما با اونها دشمنم و دوستشون ندارم، آقا فرمود: می دونم؛ خیلی ابراز عشق کرد به امام باقر گفت آقا یه سوال دارم من آخر عمرمه یه بشارتی به من بده من بخوام از دنیا برم کی میاد بالای سرم، شما میاید؟ آقا فرمود: بله من میام، بابام میاد، جد غریبم حسین میاد، جدم امام مجتبی میاد، امیر المومنین میاد، جدم رسول خدا میاد، دید این پیرمرد دارند قند تو دلش آب می کنند، آرام صدا زد مادرم هم میاد؛ پیرمرد آنقدر خوشحال شد گریه کرد از حال رفت آب براش آوردند به صورتش زدند بلند شد، گفت: آقا از زبون شما میشه یه بار دیگه بگید کی میاد، آقا با حوصله فرمود آره عزیزم من میام، بابام میاد، اجدادم میان، مادرم فاطمه میا،د دوباره پیرمرد از حال رفت. بار سوم تا آقا فرمود ، گفت آقا ممنونم من خیالم راحت شد راه رو باز کردند پیرمرد داشت می رفت امام باقر فرمود: «ها هو اهل الجنة» اگه عشق واقعی باشه شیعه دنبال گناه نمیره

ای به بندگی یکتا ذات حق تعالی را

تو یگانه فرزندی دو علیّ اعلا را

باقر العلوم هستی ذات پاک یکتا را

نی عجب اگر بخشد سائلت دو دنیا را

جان مادرت زهرا از درت مران ما را

بی تو در جنان عاشق بنده ایست زندانی

دو بار امام باقر رو دست بسته به شام بردند یه بار از کربلا ، کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه میشه خط مستقیم ، مسیری که اهل بیت رو بردند مسیر مستقیم به شام نیست پایین به سمت کوفه بالا به شام هر جایی تونستند بچه های پیغمبر رو گردوندند این یه مسیر بود یه مسیر هم اینقدر سعایت [1] امام باقر رو کردند ، امام باقر رو دست بسته از مدینه به شام بردند آقا این مسیر رو دست بسته رفته تجربه سوختن داره اما این سفر دوم کجا اون اولی کجا آقا سه چهار سالش بود....

سعایت: بدگویی کردن، سخن چینی کردن، بدگویی ، تهمت

باقر علوم عالم،  عالم آل پیمبر

غربت و مظلومیت رو، برده ارث از بابا حیدر

دلش از غصه گرفته، غم و درداش بی شماره

غیر اشک چشم خیسش، دیگه همدمی نداره

از شرار زهر دشمن، آب شده پیکر خسته اش

غیر آه دل نداره، مرحمی دل شکسته اش

یه کبوتر غریبه، بی سر و سامونه حالش

می خواد پر بگیره اما، سنگ غم خورده به بالش

پسرم بیا کنارم، که دیگه رفتنی ام من

بیا تا برات بگم از، ظلم و کینه های دشمن

به خدا یادم نمیره، اون همه ماتم و آزار

دشنام و سنگ های کینه، خنده های سر بازار

مونده بود به زیر نعلِ اسبها لاله های چیده

روی نیزه های بی رحم، می دیدم سر بریده

تاب گیسوی سیاهت کرده بی سامان مرا

گردش ناز نگاهت کرده سرگردان مرا

هر دلی از ساغر چشم سیاهت می چشید

در هوای وصل رویت از دو عالم پر کشید

باقر علم خدایی دلربایی تا خدا

شاهد دشت بلا و ماندگار کربلا

یا اباجعفر محمد

تاب گیسوی سیاهت کرده بی سامان مرا

گردش ناز نگاهت کرده سرگردان مرا

هر دلی از ساغر چشم سیاهت می چشید

در هوای وصل رویت از دو عالم پر کشید

علم اول تا به آخر قطره ی دریای تو

عالم و آدم اسیر نرگس شهلای تو

چشم عباس علی محو بهشت قامتت

حسن خوبان دو عالم جلوه ای از طلعتت

گم شدم درشام گیسوی سیاهت ای صنم

دم به دم در سایه ی زلف کجت می می زنم

ساقی و میخانه و می ، عشق و سر مستی تویی

کاسه و جام و سبو و مستی هستی تویی

یا ابا حعفر محمد

حسنی و حسن آفرینی ای نگار نازنین

ای سیه گیسوی مه رخ سان زین العابدین

حضرت روح الامین جارو کش میخونته

عالم و آدم اسیر نرگس مستونته

من که پیش از هستی و مستی غلامت بوده ام

بنده ی عشق تو و شیدای نامت بوده ام

قامت طوبی به پیش قامتت رسوا شود

صد قیامت از قیام قامتت بر پا شود

دل ز گیسویت بریزد زلف اگر بر هم زنی

آتش اندر خرمن زهد بنی آدم زنی

 

امروز امام صادق علیه السلام،دونه دونه وصیت های باباش رو عملی كرد،من می خوام به یه وصیتش اشاره كنم،هر كسی از دنیا میره،خصوصاً ائمه ی ما، هر كدوم یه وصیت نامه ی مشخصی دارن،قربونش برم،وصیت كرد:یكی از وصیت های امام باقر اینه،گفت:پسرم در دین ما،و در دستورات دینی ما،آمده،هر عضوی از بدن جدا بشه،باید موقع دفن به بدن ملحق بشه،همتون الحمدالله،جوونیتون رو پا روضه بزرگ شدید،وصیت كرد،گفت:دوتا از دندانهای من شكست،این دو تا دندان رو نگه داشتم،وقتی من رو دفن كردی باید،با من به خاك بسپاری،تو همین اتفاقات معاصر ما،اونهایی كه تاریخ می دونن،همین انفجاری كه شهید بهشتی و هفتاد و دو یارش به شهادت رسیدند،توی تاریخ نوشتن،كه از خانواده های هفت تیر،چند مورد به خواب اومدند،بعد از تشییع جنازه،اینقدر این انفجار سنگین بود كه جنازه ها همه متلاشی شد،بارها اومدند به خواب فامیل ها،گفتند:فلان تیكه ی از بدن ما،بالای فلان پشت بومه،بالای فلان ساختمونه،می رفتند،می آوردند،دوباره تشییع می كردند،دوباره به خاك می كردند،كنار همون بدن،وصیت كرد،امام باقر كه دو تا دندانهای من رو با من دفن كن،می خوام بگم یه پسر برا دفن چقدر باید اذیت بشه،چقدر باید سختی بكشه،یا امام صادق،طاقت نداشتی دو تا دندانهای مبارك رو .. ،اما می خوام بگم امام سجاد چه كرد، كربلا،یه نگاه كرد،دید دست باباش انگشت نداره،دیدن امام سجاد از این طرف گودال به اون طرف داره میره،ای وای،ای وای،یه جمله عرض كنم مدینه ای بشیم،ان شاءالله،یا امام صادق امروز اومدی تو قبر،صورت رو صورت بابا گذاشتی،مستحبات رو انجام دادی،طرف راست صورت رو ،رو خاك گذاشتی،اما وای به حال اون آقایی كه رفت تو قبر،می خواست صورت به صورت باباش بذاره،ای حسین.......... بنی اسد نگاه كنه ببینه امام سجاد از قبر بالا نمی اد،نگاه كردند دیدن این لبهاش رو رگ های بریده گذاشته،حسین...... زیر بغل هاش رو گرفتن،خودش با دست خودش خاك رو بدن باباش ریخت،آب رو خاك ریخت،خاك قبر رو گل كرد،دیدن نشسته داره گریه می كنه،با انگشت سبابه چی داره می نویسه،دیدن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ،بگم و ناله بزنی، الذی قتلوه عطشانا،حسین............فرج امام زمان(عج) سه مرتبه یا حسین،یا حسین ،یاحسین

 

 

یارب به شکافنده علمت باقر

 کانوار تو از جبین پاکش ظاهر

آن را که سعید خوانده ای از اوّل

 مگذار که تا شقی شود در آخر

*********

من ذاکر انا الیه الراجعونم

 من خاطرات جانگداز دشت خونم

دیدم پرستوهای دین را پر بریدند

در قتلگه جدّم حسین را سر بریدند

*********

ای فروزان گوهر پاک بقیع

 گل پرپر شده در خاک بقیع

کربلا را دیده ای از کوفه تا شام

 ای شهید از اثر زهر هشام

*********

ای نور خدایی از جبینت ظاهر

وی یاد تو پیوسته مرا در خاطر

از آتش زهر آب شد پیکر تو

جانها به فدایت ای امام باقر

در درون سینه می سوزد دل شیدای من

ای خدا دریای خون شد سینه سینای من

همچو شمعی پیکرم از آتش و غم آب شد

کین زهر آلوده آتش زد زسر تا پای من

پاسخ زهرا چه خواهی داد فردا ای هشام

گر بپرسد شرح امروز مرا فردای من

از تو می پرسد به فردای قیامت مادرم

از  چه کشتی یادگار روز عاشورای من

آخر ای بیداد گر  من زاده پیغمبرم

کرده مدح من به قرآن خالق یکتای من

نیشها را نوش می کردم من از نیش قلم

از چه گشتی سد راه فکر روشن رای من

تشنه لب جان می دهم چون جد مظلومم حسین

تا به عالم زنده ماند شیوه آبای من

شاعر ژولیده می گوید به صد آه و فغان

در درون سینه می سوزد دل شیدای من

ژولیده نیشابوری

من از تبار باقرم مردم بدانید

دل بیقرار باقرم مردم بدانید

مست و خمار باقرم مردم بدانید

امروز یار باقرم مردم بدانید

فردا كنار باقرم مردم بدانید

دست از غم او تا قیامت برندارم

ای كهكشانها آسمانها در مدارت

عرش خدا عز و جل بیقرارت

ختم رسل كرده سلامش را نثارت

بیچاره تر از من نداری در كنارت

دارم درون سینه ام شوق زیارت

كی می شود سر بر مزار تو گذارم

ای ابتدای روضه ها از خانه ی تو

ای هیئت عشاق در كاشانه ی تو

قلب تمام قدسیان دیوانه ی تو

بار تمام صحنه ها بر شانه ی تو

شد خانه ی آباد من ویرانه ی تو

من حاجتی جز مردن از عشقت ندارم

شكر خدا امشب پریشان تو هستم

مانند زهرا دیده گریان تو هستم

بیچاره ی آن قبر ویران تو هستم

تقدیر بوده اینكه حیران تو هستم

من مرده ی بوی گریبان تو هستم

پس كی غم تو می كِشد بر روی دارم

امشب تفأل می زنم بر چشمهایت

مثل مزارت مانده خلوت روضه هایت

عیبی ندارد روضه می گیرم برایت

جانی كه دارم جان من آقا فدایت

آتش زده زهر جفا بر دست و پایت

ای كاش پای غصه هایت جان سپارم

ای سوز آه سینه ی تو آسمان سوز

بر ما عطا فرما كمی ای مهربان سوز

قبر خرابت روضه ای داغ و نهان سوز

ای خاطرت آزرده از یك ظهر جانسوز

بر چشمهایت چند عكس خانمانسوز

امشب بیاد خاطراتت لاله زارم

قوم پیمبر را همه گمراه دیدی

آنچه ندیده هیچ چشمی آه دیدی

در بین آتش ذكر یا الله دیدی

چندین ستاره در مدار ماه دیدی

یك یوسف بی سر میان چاه دیدی

می گفتی از این غم هماره بیقرارم

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جگر سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

این انتقام گر نفتادی به روزحق

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2099
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 19
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,964
    بازديد ديروز : 2,728
    بازديد کننده امروز : 1042
    بازديد کننده ديروز : 1110
    گوگل امروز : 1159
    گوگل ديروز: 1180
    بازديد هفته : 2,964
    بازديد ماه : 74,933
    بازديد سال : 1,580,638
    بازديد کلي : 6,252,461
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 107.20.120.65
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید