close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت
متن روضه و مصیبت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 252 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

 

ای مهر و ماه مشتری مهربانیت

وی آسمان اسیر دل آسمانیت

تنها ترین امیر دیار محبتی

زنجیر کینه هم سخن مهربانیت

موسای عشق حضرت باب الحوائجی

موسی، مسیح، دل شده دل ستانیت

کاش این دل رمیده و هرجایی و سیاه

گردد به یک اشاره هوایی و فانیت

درکوه طور صوت خدائی تو بلند

موسی زهوش رفته از آن لن ترانیت

باب الحوائج همه خسته حال ها

از آن به بعد شد لقب جاودانیت

با تو چه کرده طعنه دشنام کای عزیز

گردیده روز مرگ شب شادمانیت

روز و شبت به گوشه زندان یکی شده

طی گشته در هوای جوانت جوانیت

چهره به خاک می نهی و شکر می کنی

حرفی بزن زغصه و درد نهانیت

رقاصه شد به سجده مسلمان ناله ات

شلاق داغ آمده بر هم زبانیت

پر می کشی شکسته به دیدار فاطمه

با دست بسته و بدن ارغوانیت

آمد رضا به غسل وجود شکسته ات

نالید پای جسم نحیف و کمانیت

از گردن شریف تو غل وانمود و گفت

بابا فدای خسته تن استخوانیت

عمریست اسیر ظالمانم

پر بسته و دور از آشیانم

از بس که ستم رسیده بر من

دیگر به لبم رسیده جانم

با پیکر خسته بال و پر بسته

خواهم زخدا مرگ با قلب شکسته

دیگر نبود زمن نشانی

غیر تن زار و نیمه جانی

از پیکر من نمانده باقی

جز پوست به روی استخوانی

بدن امام روی یه تخته پاره گذاشتند، یعنی تو این شهر یه تابوت نبود، گفتند چطور بدن بیرون ببریم ، گشتند یه لنگه دری پیدا کردند، در پو سیده، در کوتاه بود، می گه دیدم سر امام از تخته آویخته شده به دیوار می خوره، در بازشد چهار حمال آمدند بدن امام زمین و آسمان را دارند می برند..... زیارت نامه آقا موسی بن جعفر روحی فدا این جمله رو داره، سلام به تو آقایی که اومدن جارزدن گفتند بیاین بدن آقاتون رو ببرین، بدن روی پل گذاشت، یکی داد می زنه: هذا امام الرفضه این امام از دین خارج شده هاست...همه روضه ها تو کربلا خلاصه شده ، دم دروازه ساعات هم گفتند این سر، سر خارجیه ... هفت تا کفن آوردن، امام رضا کفن هارو پیچید... ای بی کفن حسین.... بیست تا غلام آورده بودن از حبشه برای موسی بن جعفر، هیچکس زبانشونو بلد نبود، آقا شروع کرد با زبان خودشون باهاشون صحبت کرد، به یکی از اونها سیصد دینار پول داد گفت بین اینها قسمت کن، آقا چی شده؟ فرمود: این فرزند پادشاه حبشه است بزرگ این قومه ، حالاشده نوکر اما بزرگ قوم رو باید بزرگ بشماری، مگه شهربانو نیومد مدینه مگه همسر ابی عبدالله نشد ، من بزرگ قوم سراغ دارم از تو کوچه ها که رد می شد همه سنگ برداشتن، بزرگ قوم سراغ دارم تو خرابه رو خاک ها خوابید، بزرگ قوم سراغ دارم جلو چشمش با چوب خیزران ... حسین....

 

 

دوست دارم تا به خاک دوست بگذارم سرم را

جان به کف گیرم نبینم غیر روی دلبرم را

دوست دارم در سیه چال بلا تنهای تنها

آنچنان گریم که از خون پر کنم چشم ترم را

عجیبه، حضرت موسی بن جعفر اولین زندانی که رفتند تو بصره بود، آقا وقتی وارد زندان شد، دستاش رو بلند کرد، گفت:خدا رو صد هزار مرتبه شکر، من و یه جایی انداختی من و تو باشیم، خلوت کنیم با تو حرف بزنم، مگه غیر از اینه عاشق دنبال یه خلوت می گرده با معشوق خودش خلوت کنه، اما همین آقا توی این زندان آخریه، توی زندان سندی بن شاهک ملعون، دعا می کرد می گفت:خلصنی یا رب، زندان نبوده، سیاه چال بوده، آقا نه روز رو متوجه میشد نه شب رو متوجه میشد، نه نور خورشید رو میدید، ناله داری برا امام زمان بزنی ، ناله داری برا امام رضا بزنی یا نه؟

روزها روزه بود ولی موقع غروب

جز تازیانه غذای دگر نداشت

مقدمه چینی همه برا این یه جمله

گفت:

 دوست دارم زندان بان زند سیلی به رویم

در نظر آرم رخ نیلی زهرا مادرم را

دوست دارم من که گرد خود پرستاری ندارم

این دم آخر ببینم اشک چشم دخترم را

اما خدا رو شکر، دخترش نبود، جون دادن بابارو ندید، خیلی سخته دختر جون دادن باباش رو ببینه، اونم بدنی که پاره پاره باشه، الحمدلله بدن موسی بن جعفر سالم بود، الحمدلله، می خوام یه جمله روضه بخونم از امام رضا مدد بخواهید به شما صبر نده، راحت ناله بزنید و گریه کنید، آقای شما رو دارم میگم، مولاتون رو دارم میگم، کنار حرم پیغمبر، کنار خونه ی رسول الله، داره نماز میخونه، نانجیبا اومدن آقا رو هُل دادن، کشون کشون آقا رو از مسجد آوردن بیرون، آقا رو کرد طرف حرم پیغمبر، عرض کرد یا رسول الله، ببین با پسرت دارن چه میکنند، از مسجد آقا رو بیرون نیاورده، بچه شیعه ها دلتون بسوزه، از مسجد آقاتون رو بیرون نیآورده غل و زنجیر آوردن، دست و پای آقاتون رو غل و زنجیر کردن، سوار بر ناقه کردن، تا بصره آقا رو با همین وضیعت فرستادن، نمی دونم آقا وقتی غل و زنجیر به دست و پاش کردن، سوار بر ناقه کردنش دلش کجا رفت،  شاید زیر لب همش می گفت:عمه جان زینب، عمه جان دلم میسوزه از کربلا تا شام، دست و پای شمارو بسته بودند، اونایی که ناله نزدن با امام زمان ناله بزنند، اما فرق امام موسی بن جعفر با حضرت زینب اینه، زینب هر وقت سر از ناقه بیرون می آورد، می دید سر داداش بالای نیزه است، آی حسین.....

 

در دل حبسم و حبس است به دل فریادم 

فرصتی نیست که از سینه برآید دادم 

میوه دلم رضا جان

نور چشمم معصومه جان

سال ها می‌گذرد رفته‌ام از یاد همه 

کاش می‌کرد اجل گوشه ی زندان، یادم 

طایر عرش کجا، قعر سیه‌ چال کجا

من کجا بودم و یا رب به کجا افتادم 

همه شب خُرَم از آنم که در این گوشه ی حبس 

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

زندان های قبلی دلم خوش بود یه خلوتی برای مناجات گیرم اومده، اما زندان آخری یه یهودی کنارم گذاشتن انگار میخواد انتقامش از اسلام بگیره....

بارها سوختم و ساختم و جان دادم 

به امیدی که رضا لحظه‌ ای آید به برم 

خدا نیاره برا کسی گرفتار حبس بشه، همه ی اوقات زندان یه طرف، تنگ غروبش یه طرف (این دارم واسه زمینی ها میگم ها نه وجود آسمانی امام)، زندانی تنگ غروب که میشه دلش برا زن بچه اش میگیره از اون طرف خانواده ی زندانی هم غروب که میشه یاد عزیزشون زنده میشه، خدا نکنه دختر داشته باشه، هر چی خواستگار میومد میگفت من بابام گوشه ی زندانه، تا بابام آزاد نشه جواب به کسی نمیدم،

من کیستم فرشته ی عرش آشیانه ام

دردا که گشته قعر سیه چال لانه ام

از حلقه ‌های سلسله باشد نشانه‌ ها

بر دست و پا و گردن و بر پشت و شانه‌ام

من در کنار قبر نبی خانه داشتم

کردند بی‌ گناه به زندان روانه ‌ام

گر شیعه ‌ای به شهر مدینه کند عبور

جرأت نمی‌کند که زند سر به خانه‌ام

هر شب بود چهار ملاقاتی ‌ام به حبس

زنجیر و کُند و قاتل و اشک شبانه ‌ام

از بس که تیرگی نِگه ام را گرفته است

روز و شبم یکی شده در آشیانه ‌ام

خدایا چشمم درد میکنه، برا چی آقا چشمت درد میکنه؟ یکی شبا میاد به دیدنم، گاهی با تازیانه میاد، گاهی سیلی میزنه، سن سالی از موسی بن جعفر گذشته

نشنیده ماند ناله ی شب ‌های تار من

خاموش در میان قفس شد ترانه ‌ام

دیدم بسی شکنجه و خواهند اگر شهود

این زخم‌های سلسله باشد نشانه‌ام

یه شب گفتن براش پرونده بسازیم یه زن بدکاره رو فرستاند گوشه ی زندان، بهش گفتن چه باید بکنه، اما از در زندان وارد شد دید تنش داره می لرزه، نزدیک تر شد دید یه صدای زمزمه جانسوز مناجات داره میاد، فرستادنش داخل دید یه آقایی به سجده افتاده، صدا میزنه: لا اله الا الله حقاً حقا، لا اله الا الله .... افتاد رو زمین گفت: خدا غلط کردم، خدا این کیه داره اینجوری باهات حرف میزنه، صورت رو خاک گذاشت هر چی مولا می گفت اون هم می گفت، اللهم انی اسئلک راحت عند الموت..... زندان بان گفت برم ببینم چه می کنن این زن موفق شد یا نه، اومد دید فضا یه فضا دیگه اس، زن بدکاره توبه کرد، آی وارث ائمه امام زمان، آقا جان یه سوال ازت دارم، برا چی تو سنوات معصوره اومد مولای ساق پاش، نه اینکه شکسته بود، نوشتن خورد شده بود، استخوان خورد شدن نمی تونه مال کُند و غل زنجیر باشه، اگه غل و زنجیر استخون خُرد کنه پا رو قطع کرده، اگه از منه روضه خون بپرسید میگم: خیال خودش زندانبان راحت کرد، گفت قلم پاش خُرد میکنم نتونه هیچ وقت از زندان بره....

 

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت

از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم که تازه بود

با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت

چقدر جسارت رو برد بالا، زن بدکاره فرستاد تو زندان برا موسی بن جعفر، اُف برتو روزگار

بدکاره ای به خاک مناجات سر گذاشت

وقتی صدای بندگیم را شنید و رفت

از روزنه در نگاه کردن، دیدن زن بدکاره صورت رو خاک گذاشته، هی می گه خدایا غلط کردم، این کی بود من اومدم سراغش، چرا اینقدر صداش دل و زیر رو می کنه

بدکاره ای به خاک مناجات سر گذاشت

وقتی صدای بندگیم را شنید و رفت

با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

راضی نشد به بالش سختی که داشتم

زنجیر های زیر سرم را کشید و رفت

وقتی که نام فاطمه را از لبم شنید

یک حرفی از کنار دهانش پرید و رفت

هرچی می خوای منو بزنی بزن، اسم مادرم رو درست ببر، تو رو خدا دو بیت می خونم و می شینم با تو گریه می کنم، حواست با منه

از چند جا ضریح تنم متصل نبود

پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

اما چه خوب شد کفنم را کسی نبرد

تا زیر نیزه ها بدنم را کسی نبرد

می خوام روضه رو از زبون حضرت معصومه بخونم، وقتی مثل فردا شب، اما رضا یه لحظه از مدینه رفت، از نظرها غایب شد، حضرت معصومه دیگه برادر رو ندید، مدتی زیادی انتظاره برادر رو کشید، بعد از دقایقی  برگشت بی بی یه نگاهی به داداش انداخت، دید سر رو آشفته است، موها پریشونه، لباس ها همه غرق خاکه، کجا بودی داداش، چرا منو تنها گذاشتی رفتی، یه نگاه به خواهرش کرد، گفت خواهر فقط یه جمله بگم، دیگه منتظر نباش، دیگه انتظار بابامونو نکش، خودم رفتم بدن غرق خونش رو داخل خاک گذاشتم، یه جایی ببرمت هر کی تاحالا ناله نزده، عقده ی دلش وا بشه، می خوام بگم دختر منتظر بابا بوده، همتون اهل روضه اید، دختری که چهارده سال هی اومدن خواستگاری گفت:نه، قبول نمی کنم بابام زندانه، باید بابام آزاد بشه، اینقدر صبر کرد، آخرش خبر باباشو براش آوردند، می خوام یه جمله بگم، کاشکی تو خرابه هم خبر بابا رو می آوردند، کجای دنیا دیدید، برای دختر منتظر، سر بریده باباشو ببرند، حسین..........

 

 

مثل علی عروج نمازت امان نداد

فكری برای فاصله ی ساق پا كنی

همه استخونها شكسته، خُرد شده، معروفه، كسی رو می خوان نره بیرون از خونه، گاهی مادرا نفرین می كنن، كار بدیه با تهدید، می گه قلم پاتو خرد می كنم پاتو ازخونه بیرون بذاری، یعنی می شكنم كه بیرون نری، این مبالغه است ضرب المثله، اما سندی شاهك ملعون، با اینكه حضرت ته سیاه چاله هاست، هفت در می خوره تا می رن زندان، كه بعضی از اساتید می گفتند، بخشی از بدن رو تو خاك كرده بودند، كأنَّ زنده به گوره، بماند این حرفا، اما این ملعون گفت یه كاری می كنم،  همه درها باز باشه نتونی بری، استخون پا رو خرد كرد، و الا زنجیر به استخون كار نداره، گوشتُ اذیت می كنه، پوست و اذیت می كنه، لذا جنازه رو امروز وقتی آوردند، من با چه زبونی بگم ، خدایا من و ببخش تو هیئت دارم میگم، تو حرم نمی شه از این حرفا زد، هر پایی دوتا زانو داشت، می فهمی چی می گم یا نه،

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اكتفا كند

همه از موسی بن جعفر گریز به كربلا می زنن، چهار نفر زیر تخته چوب و گرفتند، تشییع كردند، من دیگه بیشتر از این روضه نخونم، از همین جا دلم رفت یه جا،

خدا مادرم را كجا می برند

آخه فاطمه تو شهر خودش بود، اونم شهری كه به نام باباشه، مدینة النبی

خدا مادرم را كجا می برند

گمانم برای شفا می برند

من و سوگواری

من و خانه داری

خدا مادرم

زدی تو صورتت منو داغون كردی، بدن و گذاشت تو قبر امیرالمؤمنین علیه السلام

خدایا گل من كه نیلی نبود

جواب پیمبر كه سیلی نبود

اما حسن و امام حسین علیهم السلام با هم حرف می زنن

یادم می آد تو این كوچه به زخم دل نمك زدن

به پیش چشم خواهرم مادرم و كتك زدن

وای مادرم،  مادرم، نمی خوای بگی، وای مادرم، مادرم، بخدا گوشه ی زندان موسی بن جعفرم همین جور گفت، وای مادرم

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 34
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,252
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2603
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3155
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,252
    بازديد ماه : 160,978
    بازديد سال : 1,198,681
    بازديد کلي : 5,870,504
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید