close
تبلیغات در اینترنت
حسن خلج

حسن خلج

حسن خلج

حسن خلج
حسن خلج
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 156 aboozar
1 204 saeednajafi
12 369 aboozar
4 6247 amirsajad
0 2085 aboozar
0 1894 aboozar
0 1744 aboozar
0 2969 aboozar
0 1118 aboozar
1 17023 2505
6 5730 aboozar
0 13970 aboozar
1 2371 masoudfn
1 1522 aboozar
14 3439 aboozar
20 3697 aboozar
0 2609 aboozar
0 1668 aboozar
0 1975 aboozar
0 1758 aboozar

حاج حسن خلج

 

همیشه اسمِ هر فردی

مشخص می کند در لحظۀ تصمیم گیری

نوع تصمیمات او را با حقیقت هایِ اطرافش

که باشد یا نباشد بیاید یا نیاید

یا بگیرد یا نگیرد یا هزاران یایِ دیگر که

یکی اش میشود مقبول در دنیا اطرافش

اگر عباس باشد می شود شیری که با چشمانِ خود

در دام می آرد شکارش را

و با یک پلک کارش را به پایان می رساند

بی برو برگرد به پایان می رساند کار او را پس

بدونِ جنگ و خون ریزی بدونِ یک خراش کوچک سطحی

بدونِ درد اگر زینب شود هم می شود در کربلا و شام و کوفه

زینت بابایِ خود حیدر

به حدی که تصور می کند کوفه

به دنیا آمده یک حیدرِ دیگر

به این علت شبیهِ حضرتِ حیدر

که شد فرقش دو تا،زینب به چوب محملش باید بکوبد سر

اگر قاسم شود باید شود بین همه تقسیم

بگردد آهِ فرزند حسن یک نیم و فرزند عمو یک نیم

که جانش را به بابا و عمو با هم کند تقدیم

شود قسمت به روز و شب میان نجمه و زینب

بگردد میان نجمه و زینب میان اکبر و اصغر

میانِ نیزه و خنجر ...

بگردد پیکرش کوچک میانِ خار ها تک تک

میان ازدحام تیر میان آن همه شمشیر

تنش را پخش کرده در میانِ دشت

همان طوری که بابایش جگر را در میانِ تشت

که بابایش کریم است و پسر ابن کریم آری

که بزل و بخشش و جودِ حسن را دیده قاسم از قدیم آری

بیایید امشب از تجزیه و تحلیلِ عمقِ روضه قاسم بگذریم آری

که تشریح فضایِ روضه قاسم به شدت روضه باز است

که پایانش در آغاز است

که فعلِ سختُ و بی رحمِ کشیدن

بچه ها در کربلا مانند یک راز است

کشیدن می شود آغاز در کرب و بلا

آنجا که حر صف می کشد با لشکرش در محضر ارباب

و آقا دست خود را می کشد ارام بر مویِ رقیه دخترش شاید نگوید آب

کشیدن می شود آنجا که عابس

می کشد فریاد و از هم می درد پیراهنِ خود را

حبیب ابن مظاهر می کشد بر خاکِ صحرا هی تن خود را

وهب در خاک و خون می غلطد و

مادر برای دیدنش این سو و آن سو می کشد هی گردن خود را

علیِ اکبرِ ارباب هم دامن کشان دارد به میدان می رود در محضرِ بابا

علی پا می کشد بر خاک صحرا

می کشد تیر هی قلب مضطر بابا

و بر نعش جوانش می کشد فریاد علی اکبر بابا

کشیدن می شود بی رحم

آنجا که کمان را می کشد هی حرمله تا جا شود

تیر سه شعبه آه در نایِ علی اصغر

کشیدن می شود زجر اور انجا که

به جای اینکه بابا تیر را بیرون کشد

از حنجر این طفل با دقت گلو را می کشد از تیر بیرون

وای بابایِ علی اصغر ...

کشیدن می شود غمناک وقتی میکشد بابا عبا

بر قد و بالای علی اصغر

ولی اوج کشیدن می شود تصویر بینِ روضۀ قاسم

که بر رویِ زمین هی میکشد شمشیر را

وقتی به میدان می شود عازم

زنی کِل می کشد در دشت

وقتی تازه داماد حسن با رختِ دامادیِ خود

دامن کشان با خنده دارد می رود میدان

کشیده کار قاسم جان به جایی که

پسر ها و خودِ ازرق ز تیغش نیم می گردند

پس از تفریق و جمع و ضرب با شمشیر قاسم پیش پاهای عمو

تقسیم می گردند

کشده کار قاسم آه حالا بین تیغ و تیر

که هر کس می کشد چیزی

یکی نیزه یکی شمشیر بمیرم مادرش هم می کشد آه از نهادش

که او را دوره کردند عاقبت

شمشیر های بی مروت از پس و از پیش

کشیده روضه از کرب و بلا حالا به یک خانه

دوباره روضۀ پهلو یکی میخُ آن یک با سر نیزه

ولی هر دو غریبانه

کشیدند و کشاندند و عمو را این چنین کشتند

کشاندند اسب ها را بر تنِ قاسم به صحرا و عمو را روی زین کشتند

کشیده می شود روضه کشیده می شود قاسم

بمیرم نکته اش این است که این نوجوان

در زیرِ سمِ اسب ها مانده ولیکن ظاهراً سالم

که قاسم از درون مثل علی اکبر رعنایِ لیلا شد

که قاسم از درون مثل بابایش شکست و اربا اربا شد

فقط یک پوست ماند از او و

اعضایی پر از نیزه

در آغوش عمو جانش به سمتِ خیمه در راه است

آقایی پر از نیزه ...

کسی که اول روضه بزرگش بود جوشن ها

کفن کوتاه گشته بر تنش حالا در این صحرا

کشیدند و کشاندند و عمو را بار ها کشتند

اه از شرم حسن در کربلا کشتند

عمو را از شرم حسن در کربلا کشتند

کشیدند و کشاندند و عمو را بارها کشتند

آه از شرمِ حسن در کربلا کشتند عمو را ...

حسین جانم ...حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  همیشه اسمِ هر فردی - حاج حسن خلج

خلج

 

ای باد صبا یکی یه دونه دخترم

ای باد صبا من از بابام بی خبرم

ای باد صبا اگه ببینم بابامو

میگم بابایی گمشده سنجاق سرم

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

اگه زانویی باشه حالا

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

شبا می گردم توی خواب

دنبال بابام همیشه

نمی دونم زیارتش برا چی تعبیر نمیشه

آه من پری بودم دلبری بودم

حالا جام روی خاکه بیابونه

آه نیمه جان در دشت

اون شبی که افتادم گم شدم ،

آه نیمه جان در دشت رنگ و روم برگشت

لاله دارم بر موی پریشون موی پریشون

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

+من دیدم شماهم دیدی بچه کوچولو بابا ومادرشم که با هم دعواشون بشه اینقد وحشت میکنه کاری باهم ندارنا باهم دارن دعوا می کنن ،

-اون گوشه کز می کنه می ترسه

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

ای باد صبا غم بسته راه صدامو

تو این هیاهو گم کرده ام دست وپامو

ای باد صبا

ای باد صبا یه حسرتی رو دلمه

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

خانم زینب دید

+روضه خون داره روضه می خونه توهم سرت رو زانوته داری گریه میکنی تو عالم خودتی گوش میدی وگریه میکنی یه وقتایی ام صدای روضه خون قطع شد یه چند ثانیه ای صبر میکنی میگی داره مکث میکنه نفس میگیره شعرش یادش بیاد ولی وقتی دیدی طولانی شد سرت وبلند میکنی ببینی چه خبر شد؟چرا نمی خونه؟روضه خونه خرابه داشت روضه می خوند یه وقت دیدن صداش قطع شد دیگه صداش نمی یاد بی بی زینب اومد سراغش دید داره جبران مافات میکنه لباشو گذاشته رو لبای بابا

-توی مدینه بروبیا یی داشت بابا

لباس نو و گوشواره می خرید برام

از بسکه بودم بر سر دوش عمو جون

ای باد صبا به خاک نمی رسید پاهام

+اما!!

ولی حالا همه دارن منو به هم نشون میدن

ولی حالا همه دارن به من اشاره میکنن

منو بهم نشون میدن قلبمو پاره می کنن

وقتی میون کوچه ها بابا

وقتی میون کوچه ها می ترسیدم می لرزیدم

گوشواره هامو تو گوشه یه دختره شامی دیدم

 

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - ای باد صبا یکی یه دونه دخترم - حاج حسن خلج

خلج

 

دلم گرفته از خرابه

خرابه زندون عذابه

برس به داد من بابایی

دیگه نجات من ثوابه .....

بیا که ... توونی .... نمونده به تنم

+بدجوری میزدن ...

-خون گریه میکنه برا من پیرهنم

+گرفتی چی شد یا نه 

-قد کوچیکم از غمت تا شد

دخترت حالا مثل زهرا شد ...

+فقط میشه شعر خوند دیگه ،جای هیچ حرفی باقی نمونده

-دوستت دارم خودت می دونی ....

لبات چرا اینجور شده؟

میشه با این لبای خونی

اگه دلت به حال من سوخت

یه کم برام قرآن بخونی

+اومدم بگم مواظب باش جا نمونی دیدم اصلا کسی نیست که گریه نکنه

-چندوقته ... نشنیدم ... صدای زیباتو

بذار تا ببوسم بابایی لبهاتو

جون بده ای کاش دخترت بابا

چی شده مگه قربونت برم؟!

داره خون میره از سرت بابا

+تا حالا از من زیاد شنیدید این عبارت و این کلمه رو این جمله رو ؛ زیاد گفتم بذار تیر خلاص بزنم اما تیر خلاص نشد اما امشب میشه ..

-چه ماجرایی شد اسیریم

شبا همه عزا میگیریم

آخه بابایی ریخته دیگه

تموم دندونای شیریم .....

+بابا یه دستایی بزرگی داشت ... هرچی بهش گفتم من گم شدم ... خواب بودم افتادم ...

-باور کن رقیه ... رو خاکا میخوابه

النگوی دستم ... بابا یه طنابه

+یه بیت بگم و بشینم دیگه صبر میکنم تا تو آروم بشی....

-از وَرَم بسته ... شد بابا پلکم

چی بگم من از ... سیلی محکم

+خودت روضه خوان خودت باش دیگه از من بیشتر از این برنمیاد ...این ناله ها برسه کربلا ... تانفس داری ...حسین جانم جانم جانم ....

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - دلم گرفته از خرابه - حاج حسن خلج 

حاج حسن خلج

 

یک طرف لطمات خدود

یک طرف زن و بچه دارن ضجه میزنن، گیسوان می کنن..لطمه به صورت میزنن..

لطمات خدودیک طرف

شمر داشت می خندید..

یا حسین..یا حسین...شروع کرد تا دید زینب داره نگاه میکنه از بالا تل..خنجر هندی رو دراورد..میشماری با من یا نه،چند تا ضربه بوده؟یک... دو... سه... چهار... پنج...

بعدآن ضربه ی دوازدهم

بدنی داشت مثل بید میلرزید

زینب دوید ... دوید ... دوید ...

کمتر بر این شهید بدون کفن بزن

این ضربه ی دوازدهم را به من بزن

هر آنچه بود رفت وبردند

این قدر این شهید مرا زیر و رو مکن

تیر خلاص رو بزنیم امروز دیگه

او می دویدو من میدویدم

اوسوی مقتل من سوی قاتل

بسم الله و باالله و علی مله رسول الله

او می کشیدو من میکشیدم

او خنجرش را من آه از دل

او مینشست  و من مینشستم

او روی سینه....

نه نه...الان یادم افتاد یکیشو نگفتم...

او می بریدو  من می بریدم

او از حسین .....

حسیین...یه ده دوازده شب، شب و روز رفتی عزاداری رمق گریه نداری..دو تا ناله میرنی دیگه صدات در نمیاد زینب از 28 رجب دنبال حسین اواره ی این بیابون ها و کوه ها و تا رسیده به کربلا..حالا هم که وضعش اینه...

سری به نیره بلند است...حسیین...

حسین تو گودال افتاده شمر رفته تو گودال زینب دست و پاشو گم کرده خدایا چکار کنم،خدایا به کی بگم نشسته رو سینه ی داداشم از بس هیچکی نبود رو کرد به عمد سعد گفت مگه نمیبینی دارن حسین رو میکشن،ملعون ولد الزنای حروم زاده از سخن زینب اشکش جاری شد روشو برگردوند گفت این زن رو تا میخوره بزنین ریختن سر زینب،ابی عبدالله همه ی توانشو جمع کرد تو دو کنده زانو ... زینب برگرد ... حسیین...

یا حسین

و فدیناه  ...

حسیین...

امازینب دست پرورده ی فاطمه است، مگه امامشو تنها میذاره رفت ولی دوباره برگشت اما این بار دیگه همون کاری که با مادرش کردن ..یه کاری کردن دیگه شب یازدهم نماز شبشو نشسته میخوند

روضه شهادت امام حسین (ع) ظهر عاشورا - یک طرف لطمات خدود - حاج حسن خلج 

حاج حسن خلج

 

سه شعبه ی بی آبرو، داره عجب زهری،داره عجب زهری

حسین بلند بلند میگه: اِنْکَسَرَ ظَهْری،اِنْکَسَرَ ظَهْری

وای کمرم،وای داداشم....رفقا یه چیز بهتون بگم باور میکنید؟بخدا باور نمی کنید،یه امشب و فردا شب مونده،ده شب تموم شد،اصلاً نفهمیدیم کی تموم شد،تا سال دیگه کی مرده؟ کی زنده؟خوشبحال اونایی که کربلای اربعینشون رو گرفتند.

سه شعبه ی بی آبرو،داره عجب زهری،داره عجب زهری

حسین بلند بلند میگه: اِنْکَسَرَ ظَهْری،اِنْکَسَرَ ظَهْری

کارم دیگه تمومه،امیر لشکرم رفت

من و به خاک نشوندند،امید آخرم رفت

یهو زینب از اون ته، از دم خیمه ها داد زد:

داداش فدای سرت، اینقدر خجالت نکش

آب نشد که نشد،قربونت برم

داداش فدای سرت، اینقدر خجالت نکش

تو جون فدایی شدی، منم میرم اسارت

ببینم کسی می مونه شب تاسوعا چشمش تر نشده باشه

هنوز رو چوب پرچمش،مونده جای دستاش،مونده جای دستاش

عباس ،دید حسین یه جوری داره تقلا میکنه شاید یه جوری بلندش کنه،گفت:صبر کن

میگه من و نبر حرم، روم نمیشه داداش،روم نمیشه داداش

داداش چرا نمی ری حرم؟مگه چی شده عباس جان؟

حرمله آسمونو، روی سرم خراب کرد

رباب با چه امیدی، رو قول من حساب کرد

حسین.....این صداها برسه کربلا.....اونی که دشمن این پرچم هاست کور بشه،این ناله هارو بشنوه،این اشک هارو ببینه،دیونه های امام حسین رو ببینند. ما نفسمون به نفس حسین بنده...حسین.......

حرمله آسمونو ،روی سرم خراب کرد

رباب با چه امیدی، رو قول من حساب کرد

پیکر من رو دور کن،از مشک پاره پاره ام

هرکاری کردم نشد،یه چیکه آب بیآرم

این ناله و اشک ها گوارای وجودتون باشه سر سفره اربابتون نشستید،اگه بدونید داستان این گریه های تو رو کی نشستند با هم تعریف کردند،اون روزی که فاطمه اومد خونه ی پیغمبر اکرم،گفت:بابا این بچه ای که در رحم دارم با من حرف میزنه،چی میگه زهرا جان؟بابا یه حرف هایی زده جیگرم رو پاره پاره کرده،هی میگه: یا اُماه اَنَاالغَریب، یا اُماه اَنَاالشهید. یه روز پیغمبر دید فاطمه سراسیمه وارد شد،گفت: بابا یه حرفی اضافه کرده،از صبح تا حالا دیونه ام کرده،چی میگه: یا اُماه اَنَاالعطشان.ماجرا چیه بابا؟فاطمه جان این بچه ات کربلا میره،بین دو نهر آب،با لب تشنه. گفت: بابا اگه قرار باشه من این بچه رو بزرگ کنم بره تیکه تیکه بشه،خب نمی خوامش،.فرمود:فاطمه جان یه روزی میآد دوستای ما دور هم جمع میشن،از حسین میگن،گریه میکنند،خدا گناهانشون رو میبخشه،اهل نجات میشن،خانم زهرا فرمود: پس اگه اینجوریه عیب نداره،بذار بره کربلا

پاشو بازم علم بگیر،دستاتو آوردم،دستاتو آوردم

لشکر دیدند حسین پیاده شد،یه چیزی رو از زمین برداشته،هی میبوسه،هی به چشماش میکشه، راوی میگه: گمان کردم حسین ورق قرآن پیداه کرده،جلو رفتم دیدم دست قلم شده.....عباس پاشو

پاشو بازم علم بگیر،دستاتو آوُردم،دستاتو آوُردم

گفت:نه اصلاً به روی خودش نمیآره،گفت:حالا یه چیزی بهت بگم،اصلاً نتونی بخوابی

تا برسم به جسم تو،صد بار زمین خوردم،صد بار زمین خوردم

قامت تو که آب شد، تن رقیه لرزید

بلند نمیشی؟

ببین نگاه دشمن، به سمت خیمه چرخید

گفتند دیگه برید برای غارت

قامت تو که آب شد، تن رقیه لرزید

ببین نگاه دشمن، به سمت خیمه چرخید

اینها حیا ندارن، فکری واسه حرم کن

پاشو برو با زینب، گوشواره ها رو جم کن

حسین......صدا برسه کربلا،ریشه کنی دشمن های پرچم امام حسین....حسین..

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - سه شعبه ی بی آبرو، داره عجب زهری - حاج حسن خلج

 

 حاج حسن خلج

 

لشكر دارند به هم میگن:حسین زمین خورده، حسین زمین خورده

رو جسم اكبر اُفتاده، انگاری كه مُرده، انگاری كه مُرده

یه وقت دیدند یه خانم داره میدوه، هی به سرو سینه میكوبه، هی میگه: خدا بی برادر شدم، خدا عزیز برادرم رو كشتند، اومد از پشت سر شونه های ابی عبدالله رو گرفت، حسین پا میشی یا نه؟ از مادرم یاد گرفتم، اگه الان بلند نشی گیسوانم رو پریشان میكنم. بلند شد ابی عبدالله شروع كرد حرف زدن

پاشو ببین شكستم

داره می لرزه دستم

بعد یه عمر آخرش

خودم چشات و بستم

یه وقت ابی عبدالله به خودش اومد گفت:عجب توقعی از بچه ام دارم

نظم تنت به هم ریخت

فَـقَـطَّـعوهُ بِـالسُّیـوف اِربـاً اِربـا

نظم تنت به هم ریخت

چه خاكی شد بر سرم

ببین دارن می خندند

به اشكای خواهرم

خون ریخت روی صورت عقاب(اسب علی اكبر)، عقاب نفهمید كجا داره میره، یه عده زن های جراح آورده بودند،انتهای خیمه های لشكر دشمن كارشون بخیه بود.

زن های لشكر عدو، خدایی نامردند، خدایی نامردند

دور تن یوسف من، هلهله می كردند، هلهله می كردند

گرگ های كوفه كردند، بچه ام رو تیكه تیكه

خونه دل از دو چشمم، میرزه چیكه چیكه

هر كی صدای من رو میشنوه،به چشماش التماس كنه، چند قطره اشك، هدیه كنید، به روح همه انبیاء،اولیاء، هدیه كنید به روح خانم زهرا سلام الله علیها، هدیه كنید به روح همه ی گذشتگان از شیعیان و  محبین امیرالمؤمنین علیه السلام، پدرها، مادرها، اونایی كه این روضه رو شنیدند، گریه كردند، گریوندند:سر علی رو گذاشت رو زانوش، دلش آرام نگرفت، سر علی رو چسباند به سینه اش، دلش قرار نگرفت.آی مردم چه كرد؟سر رو گذاشت روی خاك های گرم كربلا، خم شد صورت رو صورت علی، حسین......

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - پاشو ببین شكستم -  حاج حسن خلج 

حسن خلج

 

دور لبات زبون نچرخون

با هم دیگه میریم به میدون

بابا برات جواب می گیرم

رو می زنم تا آب می گیرم

امام حسین علی اصغر رو گرفت بالا

آبش بدید می میره

آبش ندید می میره

حسین،غریب كربلا حسین

حسین،شهید نینوا حسین

اعظم ِ مصائب ِ عاشورا و كربلا، عطش ِ، تو دل ِ عطش گمان می كنم اعظم ِ مصائب همین كلمه ی مُنّوا عَلَینا باشه( منت بگذارید بر ما "برای بچه ام آب بیارید")

آی جماعت شما دیگه با شیر خواره كه جنگ ندارید

آی جماعت یه جرعه آب بهش بدید محض خدا منت بذارید

كاشكی حسین آب نخواسته بود،یه چیزی درگوشی بگم؟ خیلی جلوی رباب شرمنده شد،خیلی بد شد. بچه داره تو بغل حسین گریه می كنه

بابا چرا صدات عوض شد

سمت و سوی ِ نگات عوض شد

صدات بابا قلبم و كنده

سرت فقط به مویی بنده

لبت می خنده

یه جوری امام حسین كنار ِ علی اصغر مستأسل شد،خدا جبرئیل رو فرستاد،گفت: برو زود به حسین تسلیت بگو

چیكار كنم،كجا برم

خود ِ حروم زاده اش گفت: دلم برا حسین سوخت،نشستم زمین شروع كردم گریه كردن،دیدم یه قدم میآد سمت لشكر بر میگرده،چشمش به رباب می افته بر می گرده،مونده چه كنه

چیكار كنم،كجا برم، چه جور بگم علی سیراب شد

می گم رباب آب ندادن اما به جاش حسینت از خجالت آب شد

راوی میگه:حسین یه نگاه به خیمه ها كرد،یه نگاه به لشكر،راهش رو كج كرد اومد پشت خیمه ها، قنداقه ی خون آلود علی رو گذاشت روی زمین، با غلاف شمشیر یه قبر ِ كوچلو كند،قنداقه رو گذاشت توی قبر، همین كه دستش رو پر خاك كرد،دید یه صدای ناله میاد،حسین صبر كن آقا، من مادرم آقا،یه بار دیگه بچه ام رو بغل بگیرم آقا

اصغر كه به چهره از عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من ِ دل تنگ نداشت

یارب تو گواه باش شش ماهه ی من

شد كشته ی جنگ و با كسی جنگ نداشت

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - دور لبات زبون نچرخون - حاج حسن خلج

حاج حسن خلج

 

صدا گاهی برای گوش چون داروست

صدا گاهی خودش ازگوشها سرمیرود دراستخوان،درپوست

بوی یاس و بوی عودو بوی دود

امشب باحس شنواییتون کاردارم، صداهم طعم دارد درمیان گوش یا گرمست یاسردست"

صدا هم جنس های مختلف دارد

صدا گاهی لطیف و گاه نامردست

صداهم رنگ داردنیلی و آبی وسرخ وگاه هم زردست

شنیدن بعد میبخشدبه فهمیدن

شنیدم بعد خواهد دادبر دیدن

اگردقت کنی امشب!

یقین سمت صداهای زیادی گوشمان معطوف خواهد شد

شب سوم شنیدن روضه ای مکشوف خواهد شد

ببند ای روضه خوان چشم و

فقط اینبار تمرین شنیدن کن

شنیدن را برای مستمع مانند دیدن کن

همیشه میگن شنیدن کی بود مانند دیدن اما امشب میخواهیم کاری کنیم شنیدن بشود مانند دیدن

صداهای زیادی میرسداز روضه ی امشب شب سوم

صداهایی که در آن هست خیلی ازصداها گم

صدای راه رفتنهای طفلی خُرد بر صحرا

شنیدین؟!دنبال این صدا رو بگیربیا

به دنبال صدا که راه می افتم

صدا بعداز شتابی تند هم می ایستد کم کم

ومیگردم ..."

دنبال صدا آمدم صدای پای این نازدانه ابتدا تند با شتاب بعد دیدم آرام شد ایستاد،حالا صدای دوم

صدای پرده ای که میرود برآستان خیمه ای بالا

اینجا بود که من خودم صاحب صدای این پاها شنیدم و شناختم فهمیدم خانم سکینه هست پرده خیمه های بچه ها رو بالا زده روز عاشورا

صدای پا شتابش بیشتر از پیش میگردد

باعجله واردخیمه ی بچه هاشد؛بچه ها به جهت انس وعلاقه ای که به بی بی سکینه خانم دارند،برای چندلحظه گل خنده رو لباشون پیداشد؛ گفتن حتما خبرخوش آورده؛ عموآب آورده"شماها همیشه یه سال اینجورین خیلی در مصیبت ها آقا امام حسین گرم وداغین مخصوصا دراین ایام دهه عاشورا من همه سعی ام اینه قدم قدم جلو بریم یه هو گُر نگیریم" بتونیم زیادگریه کنیم،زیادگریه کنیم"خیلی زیادگریه کنیم الان هزاردویست چندساله آقا ومولای ما، امام زمان،هرروزداره زارمیزنه هرروز داره گریه میکنه ناله میزنه برای جدغریبش" حسین جانم،بریم؟! چه خبربودتوخیمه؟!

صدای پاشتابش بیشترشدازپیش

صدای خنده های کودکانه باعث آرامشند نه باعث تشویش میگردد

صدای پای کودک میشود کم کم صدای خش خش چیزی شبیه پوست روی خاک ..."

رمق دیگه نیست

صدای العطش ها هم بلندست ازدم این خیمه تا افلاک

صدابا بچه های خیمه میگوید:

عموعباس اگرکه رفت دیگربرنمیگردد

منتظرآب نباش!

شب سنگین و سرد بی عمویی هم به زودی سرنمیگردد

اگرتشنه اگربی تاب ...

آی بچه ها بیاییداز عمو دیگرنخواهیم آب

دیگه کسی صحبت آب نکنه

صداهای پس ازاین لحظه راتا عصر عاشورا به ترتیب این چنین بشنو:

عباسو که زدن؛ازآب که دیگه خبری نبود،یکی یکی سروصداها زیاد شد

صدای اول و اول ازهمه صوت صداهای هزاران تیررا توی کمانهادر کمین بشنو

صدای چَک چَک شمشیر

صدای کودکی که گفت درخیمه چرا کرده عمویم دیر

صداوقتی کشید ارباب عمودخیمه رااززیر

صدای خسته ی ارباب؛هل من ناصر ؟؟

ذیل صدای گریه یک کودک و بعدش صدای خوردن یک تیر

صدای بوسه ی خنجر

صدای خس خس حنجر

 صدای یابنیَّ یاغریب مادرِ مادر

امشب مگه شب سوم نیست؟!مگه شب رقیه نیست؟! این حرفاچیه میزنی؟! معمولا روضه خونها اون روضه سخته  رو میزارن آخر؛اینهایی که گفتم پیش اون روضه سبکهصداهای پس ازاین لحظه راتاعصر عاشورا به ترتیب این چنین بشنو:

و اول ازهمه سوت صداهای هزاران تیررا

توی کمانهادر کمین بشنو

صدای چک چک شمشیر

صدای کودکی که گفت درخیمه چرا کرده عمویم دیر؟

صدا وقتی کشید در باد عمودخیمه رااز زیر

صدای خسته ی ارباب،هل من ناصرن

ذیل صدای گریه ی یک کودک بعدش صدای خوردن یک تیر

صدای بوسه ی خنجر

صدای خس خس حنجر

صدای یابنی یا غریب مادرِ مادر

صدای بوسه ی مادر؛صدای این غم دل چسب

صدای استخوانها؛صدای تلخ نعل اسب

(صدای هلهله، غارت،صدای کیسه ی لبریزاز خلخالهاو زیورآلات گران قیمت

صدای دست روی گردن طفلی

صدای تیزسیلی خوردن طفلی)

صدای گوشواره موقع کنده شدن ازگوش

صدای خس خس سخت نفس وقتی که طفلی میرودازهوش

غریب کربلا حسین حسین ....

گوش بده گریه کن"گوش بده"ضجه بزن ..." گوش بده ناله بزن گوش بده" لطمه بزن گوش بده،هرکاری کنی حقه

صدای گوشواره موقع کنده شدن ازگوش

صدای خس خس سخت نفس

وقتی که طفلی میرود ازهوش

صدای ممتد افتادن طفلی زناقه دربیابان وصدای زجر وقتی میفشارد دندان به دندان و‌ ...

صدای قرمزشلاق و روی پیکرزخمیِ بیجان و‌.‌.‌.

صدای گریه درکنج خرابه وقت خوابیدن

صدای خوردن سر بر زمین

و حس ترسیدن...

صدای بوسه های آبدار ازگونه ی خشک پدرچیدن

به شوق آمدن بی هوش شد،کم کم...

وبعدازاین صدای گریه اش خاموش شدکم کم...

شنیدن آخرین حسیست که ازکارمی افتد

واین گونه صدای پای بابایش که می آید

رقیه پیش بابا باکبودی هاش زهرا وار می افتد

حسین بن علی طفل رامیبیند و یاد درودیوار...

حسین"تانفس داری نفس بگیروبگو، ریشه کنیِ هرچی دشمن شیعه هست" ریشه کنی هرکی نمیتونه رقیه ما راببینه"حسین..."گفتم برات،شنیدی، گریستی خودتو زدی"گفتم شنیدن میشود ماننددیدن امابا همه حرفا دوباره تحصیح میکنم برادر:شنیدن کی بود.... امان ازدل زینب،حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - صدا گاهی برای گوش چون داروست - حاج حسن خلج

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - صدا گاهی برای گوش چون داروست - حاج حسن خلج

حاج حسن خلج

 

خوب نگاه کن که داره بارون می باره

آقای من مهدی دیگه خواب نداره

آسمون و زمین و غصه می گیره

مادرشم پیرهن خونی میاره

دنیا پر از غم شد

پشت فلک خم شد

ماه محرم شد

همه امیدم همین چشای ترمه

سایه ی این نور یه عمره رو سرمه

لباس مشکی هدیه ی مادرمه

رفقا اومد فصل عاشقی، روزها و شب هایی که منتظرش بودید رسید، آخ دیگه ان شاءالله تو این دهه براش بمیریم....

همین که روضه عطش رسید به سر

انگار که یه خانوم ایستاده پهلوی در

تا بوده رسم روضه ها این بوده که

مادر بیاد برای مجلس پسر

روضه بخون مادر

از بوسه حنجر

از پیکر بی سر

راسته میگن تو قتلگاه رسیدی و

با قامت خمت همش دویدی و

جسارته شمر و سنان و دیدی و

یه عده بی حیا با هیزم اومدن

نامردما خونمون و آتیش زدن

مثل در خونه دلم شعله وره

تموم زندگی من پشت دره

سوخته همه خونه م

ابریه بارونم

مات و پریشونم

آتیش گرفتم از سوز آهت فاطمه

داری میسوزی تو قتلگاهت فاطمه

خانوم خونه ام، چی بود گناهت فاطمه

تو ازدحام جلو چشام تو رو زدن

پیش نگاه بچه هام تو رو زدن

از همه معذرت میخوام، ولی باید بگم، خیلی سال پیش آقا انسانی روضه میخوند، میگفت یه همکاری داشتیم تو بازار، یه روزی اومد دیدم خیلی پکر و رفت تو حجره اش نشست، سرش انداخته پایین و احساس کردم مشکلی براش پیش اومده، رفتم جلو احوالش پرسیدم و گفتم: چیه؟ گفت: هیچی سر به سرم نزار گفتم: بابا بالاخره رفیقیم کار از من بر میاد؟ گفت: صبح که میخواستم بیام حرفم شد با خانمم، غفلت کردم از دستم در رفت یه سیلی زدم به خانمم، گفت خانمم یه کاری با من کرده همه تار پودم ریخته به هم، گفتم: چی شد؟ چی گفت؟ گفت: دستم برد تو اتاق دیگه گفت اینجا منو تو تنهاییم هرچی بزنی حقته ولی جلو بچه ها منو نزن.... جلو بچه ها چیه؟ جلو ی عالمه آدم....

تو ازدحام جلو چشام تو رو زدن

پیش نگاه بچه هام تو رو زدن

میریزه لاله از کنار معجرت

رد غلاف خنجرِ روی پرت

بازوت و شکستن

اما برای تو فاطمه این غم نیست، دومیش کشنده اس برات

بازوت و شکستن

جلو  چشای تو

دست من و بستن

میلرزه دستات تو موج سرد دلهوره

خاکای کوچه نقش غریبه چادره

انگار مجبورم یه کم بازش کنم، ریسمان بستن دارن علی میکشن میبرن، فاطمه بین در و دیوار پشت در افتاده، به قول بعضی ا نه بین در در کنده شده، در نیم سوخته رو پا بند نبوده، اون ملعون چنان لگد به در کوبیده در کنده شده رو بی بی افتاده؛ علی دارن میبرن، صحنه ای بود علی رسید عبا از دوش برداشت

وای مادرم، وای مادرم....

الان نگم کی یگم دهه محرمه؛ خوش به حالت علی یه عبایی داشتی رو ناموست انداختی، زینب اومد تو گودال گفت: حسین جانم ندارم معجر... حسین.... هرجا هستی بلند بگو حسین....

حسین جانم، حسین جانم

حسین جانم جانم جانم

 روضه شب اول محرم و گریز به روضه حضرت زهرا (س) - خوب نگاه کن که داره بارون می باره - حاج حسن خلج

حاج حسن خلج

 

 

خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا

شب میقات خسی هستم که با آه نسیمی میروداین سو وآن سو

تاپریشان بودنم امشب شود اثبات

گاهی دنبال این پرچم گاهی دنبال آن پرچم یه ساعت تواین مجلس یه ساعت تواون مجلس؛پریشانم،پریشانم،شب عاشوراست،بی قرارم،نسیم روضه ای ازهرطرف میوزه منم همون سمتی کشیده میشم

خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا

شب میقات،خسی هستم که باآه نسیمی میرود این سووآن سوتاپریشان بودنم امشب شوداثبات

دراین حالت زمان رامیکشم مثل نخی بیرون ازاین ابیات

پریشانی من سرایت میکنه به دیگران وهمه چیز؛نگاه کردم دیدم فقط من پریشان نیستم؛زمین وزمان پریشان حسینه

دراین حالت زمان رامیکشم مثل نخی بیرون ازاین ابیات

 واین گونه به جای این که پای روضه ی سخت وداعت باحرم گریه کنم...

 یک دفعه میبینم خودم راخسته در دروازه ساعات

حضور کاروانی که به شرحش  آه این توضیح شدلازم که نه عباس و اکبردارد ونه عون و نه قاسم

به روی نیزه هاجمعنددورهم

سر این اسمها هرچندناسالم؛ زمان چون ذهن من درروضه امشب پریشان است

 مگرکه میشود باشد سرجایش زمان وقتی که امشب حضرت زینب پریشان است

زینب که پریشون بشه عالم پریشونه؛ زینب که بهم بریزه هستی به هم میریزه؛ چه برسه به ذهن من !زمان ومکان و همه چی درهم میشه

 به روی روضه ی سخت اسارت چشم میبندم

 دراین اوضاع دل تنگی؛دراین حس پریشانی ؛

عقب تر میرود بامن زمان تا لحظه ای که آمده کرب وبلا زینب به مهمانی

برگشتم اون روزی که خانم واردکربلاشد،ذهنم پریشونه،دیگه پریشونم دیگه،ذهنم میره فقط میخواددنبال زینب باشه

رسیده کاروان این جانباشدهیچ توضیحی برای هیچ کس لازم

بهتون عرض کردم وقتی فکرم رفت دروازه ی ساعات سرها رو دور بر زینب دیدم اماچه سرهایی! یه جای سالم به این سرهانیست،این سرهااینجوری نبودکه

که هم عباس و اکبرداردهم عون هم قاسم به روی نیزهارفت دورزینب

اسمهاهستنو این دفعه ولی سالم

چه روزگاری داشته زینب وقتی وارداین کربلاشدباچه جلالی وجبروتی وارداین کربلاشد،بزرگترین بزرگان عالم دور و برشو گرفتن، عباس زانوخم کرد،باجلال وجبروت پیادش کردن

زمان داردعقب ترمیروداین دفعه تا آن جاکه عبدالله رفته خواستگاری خانه مولابرای زینب کبری

به خودمیبالد این جا نوکرت

به به که زینب ضمن عقدش بارهاشرط حسین ابن علی را میکند مطرح

که دوری ازحسینش درحقیقت غیرممکن بود

امیرالمومنین فرمودزینب جان اگرقصدازدواج داشته باشی عبدالله خوب شوهریه برات،عرض کردبابا

حکم آنچه توفرمایی و رای آنچه تو بنمایی

من فقط این شرط دارم،شرط من اینه که به عبدالله بگو:هرجاحسین بره منم باحسین میرم؛هرجاحسین بمونه منم باحسین میمونم؛ این زینب که شرط ازدواج میذاره

تحمل میکندآیاچگونه بعدامشب دوری اورا

که ساعاتی دگرباقیست تاآغازدوری، ظهرعاشورا

دراین لحظه وداعه عمه وارباب دیدن داشت

لهوف روضه هاشان هم شنیدن داشت

تماشای چنین تصویرمحزونی برای چشم هرعلامه ی دهری یقینا قیمت جامه دریدن داشت...

پس ازاین لحظه هادر لحظه ی گودال چون بوسیدزینب حنجرش را

تیغ قاتل نیزتصمیم بریدن داشت...

 و قد زینب کبری خمیدن داشت

 به غیرازگوشواره بوی بیتاب رقیه داستانهای کشیدن داشت

زمان خم شد،همینکه قامت ارباب روی نیزه اش خم شد

زمان برگشت درگودال وقتی  که سرت برگشت

روبه خیمه و عضوی ازاعضای بدنت کم شد

زمان درهم شد،آن وقتی که درگودال اعضای تو درهم شد

زمان چشم خودش رابست،تاازپیکرت یک چکمه بالارفت

به روی صفحه ی قرآن خدایاشمر با پارفت

زمان ازحال رفت اینجا،که هی ازحال زهرا رفت

زمان پاشیدازهم چون تنت پاشیده شدازهم

زمین که هیچ!حتی آسمان پاشیدازهم چون تنت پاشیده شدازهم

وبعدازبندبندتو اعضات پاشیده شدازهم

چون تنت پاشیده شدازهم

زمان درظهرعاشورادرنگی داشت درگودال

وهرچه شمر روی پیکرت باخنجرخودکاشت درگودال

سنان برداشت...

علاوه براینکه زینب یه هوچشمش بازکرددیدسری به نیزه بلنداست این بود،یه خورده این ورترنگاه کرددید:

تنی به نیزه هابلنداست دربرابرزینب...

حسین... چیه؟ چه خبرته؟

بعدازهزاروچهارصدسال ازراه رسیدی یه روسیاه مثل من داره یه نقلی میگه،تومیشنوی حالت اینه؛

اگراینست تاثیرشنیدن شنیدن کی بود....

چیکارکردزینب؟دوتادستاشو گذاشت روسرش"وامحمداه! واعلیاه وااماه

ای ملائک لاله درهامون کنید؛شمررا ازقتله گه....

حتمابایداین روضه رابخونم امشب شبشه یکی یکی باهمه خداحافظی کردبچه هاشوبغل گرفت باخواهراش خداحافظی کردهمه ی خانمهاوبی بی هااومدن با آقاوداع کردن فقط یه خانومه توخیمه اش مونده ازخیمه اش بیرون نیامده ازخجالت زینب علی اصغرهم که دیگه نداره همه دارو ندارش حسینه اما حیاء میکنه جلوبیادهمه خداحافظی کردن رباب موندتوخیمه این آتیش توجیگرش موندتاکی تومجلس آن طبیب دید سرها روچیدن به جان همه تون سرعلی اصغرهم بوداما سراغ سرعلی نرفت طناب اسارت راپاره کرددویدسرحسین رابغل گرفت آقا حسین

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت امام حسین (ع) - خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا - حاج حسن خلج

دانلود بخش دوم

روضه شهادت امام حسین (ع) - خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا - حاج حسن خلج

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1991
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 146
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 36,320
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 14362
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 21525
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 75,193
    بازديد ماه : 285,343
    بازديد سال : 901,771
    بازديد کلي : 5,573,594
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.77.124
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید