close
تبلیغات در اینترنت
روضه های امام زمان (عج)

روضه های امام زمان (عج)

روضه های امام زمان (عج)

روضه های امام زمان (عج)
روضه های امام زمان (عج)
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 253 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

حاج محمود کریمی

 

مجلس ما یا بن الحسن،منوره به نور تو
می دونم اینجایی آقا،حس می کنم حضورتو
یابن الحسن...
تو هستی و رو قلب ما اثر می ذاری آقا جون
می دونم این شبا چقدر تحت فشاری آقا جون
شروع کنیم روضمونو با نوحه ی قدیمیا
فریاد یا محمدا،حسین رسید به کربلا
سکینه باعمه اومد،با مادرش قاسم اومد
 
رقیه روی شونه ی ماه بنی هاشم اومد
همه دارن میان
نجمه اومد رباب اومد
قربون قدمات حسین
اصغر اومد، اکبر اومد، همراهشون از آسمون
 
گریه کنون مادر اومد
نگاه سردار حسین به شاه کم سپاهشه
شاهی که بیشتر از سپاه ،بچه کوچیک همراهشه
در دل خود تکیه می بندیم ما
سینه  را از عشق آکندیم ما
لحظه لحظه سال با کندی گذشت
 
تا محرم، منتظر ماندیم ما
روایته ها
دست شیطان و هوای نفس را
با طناب گریه می بندیم ما
ما سیه پوش عزای زینبیم
 
دور از شادی و لبخندیم ما
اذن داد ارباب در روز ازل
 
با گل پاکش بپیوندیم ما
زاده ی زهرا کجاو ما کجا
او ضرر کرده مگر چندیم ما
اولین نوحست بر لب ها همه
آجرک الله یابن فاطمه  
یا امام زمان
تا بلا بر عاشقان تکلیف شد
جایگاه عشق تو تعریف شد
بس که محکم بود عهدت با خدا
مقتلت روز ازل تعریف شد
در رگ اسلام خون پاک توست
مکتب بی کربلا تحریف شد
در کشاکش ها به داد دین رسید
هر کجا دین خدا تضعیف شد
نوحه ی تو لوح محفوظیست که
در خود عرش خدا تصنیف شد
چهره ی زیبایت ای وجه خدا
با زبان مهدیت توصیف شد
چهره ات چطور توصیف شد، امام زمان چطوری توصیف کرد؛ السلام علی الخدالتریب، السلام علی الشیب الخضیب، کجا بودی
بنده ای که هیچ جا جایی نداشت
آمد اینجا صاحب تشریف شد
عالمی سر گشته و سر دار،تو
ما اسیر و سیدالاحرار تو
طاعتش از یاربت تفسیر شد
جزءجزء مذهبت تفسیر شد
یا غیاث المستغیثین تو با
ذکر یارب یاربت تفسیر شد
میهمان داری و لطف و جود تو
هر کجا شد موکبت تفسیر شد
آن شبی که وعده کردی روز بعد
صبح راز آن شبت تفسیر شد
در کنار آب بودی یا عطش
با ترک های لبت تفسیر شد

مناجات امام زمان (عج) و روضه شب دوم محرم - مجلس ما یا بن الحسن،منوره به نور تو - حاج محمود کریمی

سید مهدی میرداماد

 

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

دوباره محرم رسید،دوباره التماس های من شروع شد

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

ای تیر آخرین  کمان خدا بیا

از همین امشب التماس هات رو شروع كن، خدا رو چی دیدی، شاید تو همین دهه آقات رو دیدی.

 ما در سکوت غربت خود داد می زنیم

بی تو شکست بغض گلو بی صدا بیا

 هر لحظه با نیامدنت گریه می کنیم

فصل شروع بارش چشمان ما بیا

مولای من یه سال منتظرم محرم بشه ،بزرگان ما گفتند:اگه می خواهید زود به خیمه ی امام زمان برسید، یه راهش گریه ی بر اباعبدالله است.آخه دلم خوشه بالاخره بین این گریه كن ها شاید شما هم قدم بذارید.میگم مگه میشه آقام توی این روضه ها، گریه ها نیاد؟

یا صاحب الزمان به خدا شعله ی فراق

آتش کشیده بر جگر  روزها بیا

 چشم انتظار توست حسینیه های اشک

ای روضه خوان مقتل کرب و بلا بیا

حسین....

بیاییم امشب با این آقا وارد روضه بشیم، با این آقا خودمون رو به خیمه برسونیم. سلام من به این آقایی كه سلام دادن به ابی عبدالله رو به من و تو یاد داد.سلام دادن رو یاد داد بالای دارالاماره، اول حرفی كه زد به ابی عبدالله سلام داد.عظمت داشت این آقا، جانم فدات، این روزها تو كوفه غریب شدی، یادت نره اول روضه خون مسلم پیغمبره، چرا؟. گفتند:آقا علاقه ی شما به عقیل زیاده، چرا؟ پیغمبر فرمود:به دو دلیل، دلیل اول اینكه،ابوطالب، عقیل رو دوست داره، منم به واسطه ی او دوستش دارم، اما دلیل دوم:فرزندی از این عقیل به دنیا میآد، یه روزی پسر من حسین رو یاری میكنه، شهید تو ركاب  و راه حسین میشه.پیغمبر روضه ی مسلم رو خوند، ابی عبدالله هم برا مسلم گریه كرد، این عظمت  مسلم . حالا این آقا تو كوچه های كوفه سرگردانه. ان شاءالله هیچ مردی تو دیار غربت،غریب نشه.خیلی مسلم عذاب میكشید تو كوفه، بیا مسلم رو یاری كن، تو هم با مسلم هم نوا شو، فكر كن داری تو كوچه های كوفه قدم میزنی، هی دست هاشو به هم فشار می داد،هی در و دیوار رو نگاه می كرد:

حسین میا به كوفه، كوفه وفا ندارد

كوفی  بی مروّت، شرم و حیا ندارد

جار و جنجالی عذاب آور به گوشم می رسد

نعره ی مستانه ی لشکر به گوشم می رسد

چی میگه مسلم؟

هر دقیقه کوفه از این رو به آن رو می شود

تا صدای سکّه های زر به گوشم می رسد

این جماعت کینه دارند از عمو جانم علی

ناسزاها از سر منبر به گوشم می رسد

از دو ماه پیش که مهمان  کوفی ها شدم

ضربه های پتک آهنگر به گوشم می رسد

نمی دانم، چرا اینجا مسلم درگیر شده،چرا مسلم اینجا به هم ریخته،مگه تو بازار آهنگرها چه خبره؟آقا شلوغ ترین بازار، بازار آهنگرهاست. می دونی چرا؟ چه كار دارند می كنند؟

یک عمود آهنی را هم سفارش داده اند

نقشه پاشیدن یک سر به گوشم می رسد

مسلم یه سر رفت توی بازار، دید همه دارند شمشیرهاشون رو تیز می كنند،یكی عمود می سازه، دید حرمله داره تیر سه شعبه آماده میكنه. ببین مسلم داره كجا رو می بینه

قبل مقتل رفتنت انگشترت را دربیار

صحبت انگشت و انگشتر به گوشم می رسد.

همچین كه از این پله های دارالاماره مسلم بالا می رفت، دید مسلم داره گریه میكنه، نانجیب زخم زبان زد. چیه مسلم ترسیدی؟ داری گریه میكنی؟ مگه تو سردار نبودی؟چرا داری گریه می كنی؟ برگشت مسلم یه نگاه بهش كرد:نانجیب من برا خودم گریه نمی كنم.

من اگر چه نیستم در عصر عاشورا ولی

ناله جانسوز یک مادر به  گوشم می رسد

حسین.....

مسلم توی سخت ترین شرائط یاد حضرت زهرا سلام الله علیها افتاد، سخت ترین لحضات مسلم كجا بود؟ كجا یاد مادر سادات افتاد؟ مسلم اولین فدایی حسین ، همیشه شب اول یاد حضرت زهرا كردیم، امشب هم یاد كنیم، بذارید جلسه ی ما رونق بگیره. یاد اول مدافع ولایت، تو كوچه ها راهش رو بستند،محاصره اش كردند.

من شیر بودم كوفه در زنجیرم انداخت

این كوچه های تنگ آخر گیرم انداخت

مسلم تو مرد بودی، شمشیر به كمر داشتی، می تونستی تو كوچه از خودت دفاع  كنی، اما مادر ما زهرا سلام الله علیها هی عقب رفت. دست های مسلم رو بستند، خدا رو شكر، جای شكرش باقیست، چرا؟ می خوام بگم اگه دست های این مرد رو بستند، لااقل زن و بچه اش نبودند ببینند، اما من یه قهرمان سراغ دارم، جلو فاطمه دستاشو بستند

دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد

نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم

از مدینه بریم بیرون.....كشتند مسلم رو، خبر پیچید تو كوفه مسلم رو كشتند، بدنش رو از بالای دارالاماره انداختند، خبر پیچید، طوئه یك شب از مسلم پذیرایی كرده، اون زن  عارفه، بین این همه مرد یه زن پیدا شد. ای نامرد مردم، این زن جور همه رو كشید.یك شب مسلم مهمانش بود، اما یه دل نه صد دل عاشق این آقا شد بواسطه ی امام حسین، بوی حسین رو از مسلم می فهمید، تا خبر دار شد مسلم رو كشتند، اومد تو كوچه های كوفه ، هی اینور و آنور سراغ مسلم رو می گرفت. كجاست آقام؟كجا پیداش كنم؟ گفتند:

خواهید اگر عاقبت عشق ببینید

فردا چو شود روی به بازار بیارید

رفت تو بازار، یه وقت دید بچه ها دور یه بدن جمع شدند، یه بدن رو برهنه كردند؟نه، نه اشتباه نكن،فقط سر و جدا كردند، پاشو به اسب بسته بودند، این بدن بی سر رو روی خاك ها میكشیدند، یه مرتبه نگاه كرد، آقاشو شناخت، گفت:این مسلم بن عقیل ،چرا شناخت؟ بدن كه سر نداشت، تا نگاهش افتاد به پیراهن مسلم. حالا بریم كربلا یا نه؟

گل من یك نشانی در بدن داشت

یكی پیراهن كهنه به تن داشت

ای خدایا به این شهید غریب كوفه، فرج امام زمان ما برسان....

روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا - سید مهدی میرداماد 

حاج محمود کریمی

 

سلام آقا فدای تو

فدای گریه های تو

من بمیرم برای تو

یابن الحسن دل همه

شده قیامت آقا جون

برای قلبت بمیرم

سرت سلامت آقا جون

آقای من، آقای من

آقای مهربون من

آقای من، آقای من

درد و بلات برای من

عاشورا رفت ولی دلها

هنوز تو کربلاست آقا

سینه زنات کجا برن

حسینیه ات کجاست آقا

شرمنده ایم که زنده ایم

تو صاحب دلامونی

تویی که بین روضه ها

مراقب دلامونی

خونی که توی دلمه

هنوز سرازیر نشده

هنوز میخوام گریه کنم

هنوز چشام سیر نشده

دوباره بارون اومده

این شب جنون اومده

آقامو سر بریدن و

شام غریبون اومده

شعله چشمامون و

بوی پر سوخته میاد

بوی پر اهل حرم

با چادر سوخته میاد

آسمونه اهل حرم

دیگه کبوتر نداره

زینب تو این نامحرما

دیگه برادر نداره

پاشو ببین برادرم

زخمی شده بال پرم

یادته با تو اومدم

بدون تو باید برم

حسین من، حسین من

این آخرین ذکر منه

اینکه تو دستشونه

سر برادر منه

همین امشب سر ابی عبدالله رو بردن به کوفه، از همین ساعات دیگه سر تو تنور خولیه......

هر تشنه به جای آب سیلی می خورد

با روی ز خون خزان سیلی می خورد

هر طفل یتیم که از بنی هاشم بود

از آل بنی شرار سیلی می خورد

از آنکه به کودکی علی نانش داد

ناموس ابوتراب سیلی می خورد

دلبند علی تا که ز درگاه خدا

شیخی ببرد ثواب سیلی می خورد

اسلام بنی امیه جاری شد و

زن با داشتن حجاب سیلی می خورد

تا به فراز نیزه قرآن میخواند

هر سوره آن کتاب سیلی می خورد

خاکم بر سر که اصغر از نی می دید

از قاتل او رباب سیلی می خورد

ای کاش بریده می شد از تن سر من

می تاخت هزار اسب بر پیکر من

ای وای به من که پیش چشمان ترم

بستن سرت به نیزه با معجرم

نیزه و شمشیر ها رو کنار زد، یه بدن پاره پاره پیدا کرد، بدن نگاه کرد، صدا زد: انت اخی... تو داداش منی تو بچه ی فاطمه ای....

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خار خاشاک زمین منزل ماوای تو نیست

 دانلود روضه شام غریبان و یادی از امام زمان (عج) 

حاج مهدی سلحشور

 

بیا و درد هجران مُحبان را مُداوا کن

نگاهی از کرم بر چشمهای بسته ی ما کن

تمام آفرینش بی تو باشد جسم بی جانی

بیا بایک نگه بر خلق اعجاز مسیحا کن

بیا از غربت جدت بگو با مردم عالم

بیا و چشم مارا از سرشک سرخ دریا کن

ان شاءالله ببینم اون صبح جمعه ای رو که میاد، تکیه به دیوار کعبه میزنه، فریاد میزنه یا اهل العالم انا بقیة الله، یا اهل العالم انا ابن قتل العطشانا، من پسر اون آقایی هستم که با لب تشنه بین دو نحر آب.....

بیا از غربت جدت بگو با مردم عالم

بیا و چشم مارا از سرشک سرخ دریا کن

بیا دست یداللهی برون از آستین آور

طناب خصم را از دست عمه ات وا کن

کنار علقمه با مادر مظلومه ات زهرا

دو چشم خویش را دریا به یاد چشم سقا کن

بیا با اشک کن همچون عموی خویش سقایی

بریز از دیده خون گریه بر اولاد زهرا کن

میگه دیدم یه جمعیتی دارن میر به سمت کربلا، سید نورانی با صفایی جلودار ای قافله است، آقای با عظمتی هم با فاصله یه قدم عقب تر از ایشون دارن حرکت می کنند، در عالم رو یا سوال کردم این سید بزرگوار کیه؟ ندا رسید پیغمبر اکرم، اون آقایی که پشت سرشون میان کیه؟ ندا رسید امیرالمومنین، یه وقت نگاه کردم دیدم هودجی از آسمان به زمین آمد دوتا خان داخل این هودج نشستن یکی جونتره اما تکیده تر، یکی سن دار تر، گفتم: این دو تا خانوم کین؟ گفت: اون سن دار تره خدیجه است، اونی که جونه به پیری میزنه فاطمه است، یه آقا زاده ای هم دست مادر گرفته راه می برد، گفتم این آقازاده کیه؟ گفت: امام حسن مجتبی است، گفتم: کجا دارن میرن؟ گفت: شب زیارتی حسینه همه دارن میرن کربلا؛ دیدم این خانم از این هودج دستشون بیرون آوردن، دستشون نمی بینم اما بعضی میرن نزدی بی بی یه برگ سبزی به دستشون میده، نگاه کردم دیدم نوشته، " امان من النار لزوار الحسین"...

وقتی از مدینه ای کاروان اومد بیرون، خیلی این قافله با ترس با دلهره از شهر اومد بیرون، نیمه شب ابی عبدالله عباس رو علی اکبر رو جونترها و بزرگترها رو مامو کرد گفت خیلی آروم با آرامش بچه ها و مخدرات را بیدار کنین، و اومدن تو اون خواب قشنگی که رقیه داشت و سکینه داشت دونه دونه این بچه ها رو بیدار می کردن، همه بلند شدن و سوار مرکب ها شدن، تا چند قدمی از شهر اومدن بیرون ابی عبدالله برگشت یه نگاهی، به در دیوار مدینه کرد، گفت: مدینه خداحافظ، بچه های زینب اون لحظه نبودن تو شهر با عبدالله از شهر بیرون رفته بودن، قافله که اومد بیرون دو سه منزل که از شهر فاصله گرفت، عبدالله این دو تا بچه ها رو رسوند به قافله، تا اون لحظه ای که این بچه ها برسن به قافله، حضرت زینب هی بر می گشت ته قافله رو نگاه می کرد، خدایا عبدالله چرا بچه ها رو نیاورد، کی میرسن، نگرانی بی بی زینب اینه که من نباید شرمنده بشم از محضر پدرم، مادرم، برادرم، ام البنین چهارتا پسراش فرستاده بیاد کربلا، وقتی دید عبدالله دو تا بچه ها رو آورد، اینقدر خوشحال شد بی بی زینب، خدا رو شکر کرد، وقتی که بچه ها میخواستن برن به میدان، چندین با این بچه ها رفتن محضر ابی عبدالله اما آقا اذن میدان نداد، حضرت زینب اومد دید بچه ها جفتشون پشت خیمه نشستن و دارن گریه میکنن بی بی فرمود: چیه عزیزان دلم چرا گریه میکنید، عرضه داشتن: مادر، دیشب یادته تو خیمه وقتی تاریک شد، وقتی که قاسم بن الحسن سوال کرد که، عمو جان من فردا در کربلا به شهادت میرسم، یادته دایی چی جواب قاسم داد، حضرت زینب یه نگاهی کرد، فرمود: چی میخواید بگید، عرضه داشتن تو اون لحظات ما هیچوقت یادمون میره که دایمون شروع کرد گریه کردن و فرمود نه تنها تو قاسمم علی اصغرمم اینا میکشن، یادته، حضرت زینب فرمود: بله عزیان دلم، پس چرا ما رفتیم اذن بگیرم به ما اجازه نداد، چندین با رفتیم،گفت: من یه چیزی میگم اگه این حرف بگید رد خور نداره، گفت: برید پیش دایتون، سرتون کج کنید، اگه دیدید اجازه نمیده بگید دایی جان تو رو به جون مادرت، اگه جان مادرش قسم بخورید دیگه دست رد به سینتون نمیزنه، رفتن اذن گرفتن برگشتن اومدن تو خیمه، بی بی زینب خودش بچه ها رو برا میدان رفتن آماده کرد، سرمه به چشمشون کشید، شمشیرشو حمایل کرد، با بچه وداع کرد، گفت: اگه میخواین وداع کنید همین جا وداع کنید از خیمه رفتید بیرون دیگه بر نگردید، نکنه جلو چشم حسین بیاید با من وداع کنید...

چه وداعی چقدر جانسوز است

کربلا کرب والبکاء شده است

مادری پشت پرده ی خیمه

دست بر دامن دعا شده است

گریه های حرم سؤالی شد

راستی بانوی قبیله کجاست

شیر مردان زینب کبری

کمی آهسته پس عقیله کجاست

سخت ازپیله خیمه دل کندی

بال پروازتان تقلا کرد

نام زهرا گره گشاتان شد

قسم عشق کار خود را کرد

گرگهای گرسنه ی این شهر

در کمینند با خبر باشید

این خلیفه پرستهای حریص

لاله چینند با خبر باشید

نوه ی مرتضی شدن جرم است

خونتان را حلال می بینند

تازه إسلام نابتان راهم

زیر تیغ سؤال میگیرند

شعله های نفاق این مردم

از سقیفه زبانه میگیرد

جان زهرا فکر خود باشید

پهلو ها را نشانه می گیرند

خون دل روزی علی کردند

پشت پا می زنند این مردم

کوفه را با مدینه فرقی نیست

بی هوا میزنند این مردم

کوچه وا میکنند باحیله

کینه فتوای لاله کوبی داد

تجربه گفت:اولین کوچه

در مدینه جواب خوبی داد

وقتی همه ی حرفاش با بچه ها زد، بچه ها رو از خیمه روانه ی میدان کرد، تا بچه ها رفت تازه بی بی پرده خیمه رو انداخت نشست عقده ی دل باز شد شروع کرد گریه کردن، وقتی رجز خوندن بچه ها رو شنید فهمید اسمه کار خودش کرد، عزیزان دلم باید سابق این جنگ براتون بگم.....

اصل این جنگ بر سر فدک است

کوچه راهی به کربلا دارد

بیشتر فکر دستشان باشید

راستی، سمت حرمله نروید

شرح این درد، مو به مو مانده

به خدا حیف چشمهای شماست

چند تیری برای او مانده

بی بی زینب از لای این پرده خیمهنگاه کرد، دید ابی عبدالله داره بچه هاش میاره به سمت خیمه ها، پرده رو انداخت و از خیمه بیرون نیومد، این قصه سر بسته موند تا وقتی کاروان برگشت به مدینه، دیدن عبدالله بن جعفر بین این محمل ها داره می گرده، هی سرک میکشه بین محمل ها، به هرکی می رسه میگه شما زینب منو ندیدید؟ چشم به چشم و روبروی زینب شد، اما زینب نشناخت، گفت: عبدالله حق داری زینب نشناسی، گفت: زینب جان چرا موهات سفید شده؟ چرا قدت خمیده؟ چرا تکیده شدی؟ گفت: عبدالله طاقت داری برات بگم یا نه، عبدالله اگه دست ولایت حسین رو سینم نبود الان صد باره جون داده بودم، عبدالله خودم دیدم دور حسینم حلقه زدن.... عبدالله پرسید: زینب جان شنیدم وقتی بچه های حسین به شهادت رسیدن نه تنها تو به استقبال رفتی برا علی اکبر جلو جلو رفتی، زینب جان شنیدم وقتی بچه های من به شهادت رسیدن اصلاً از خمیه بیرون نیومدی چرا؟ بی بی زینب رو کرد به عبدالله؛ عبدالله از خیمه بیرون نرفتم نکنه چشمم به چشم حسین بیفته برادرم از من خجالت بکشه، گفت: عبدالله میدونی چرا از خیمه بیرون نرفتم، آخه می ترسیدم با حسین روبرو بشم من خجالت زده ی حسین بشم، هدیه ام ناچیز بود، خجالت می کشیدم حسین ببینم،

روز من سیه تر از شب نباشه

به جز ذکر توام بر لب نباشه

به عبدالله بن جعفر بگویید

دگر این زینب آن زینب نباشه

هودج: کجاوه ای که در آن زنان نشینند

تکیده: لاغر، شکسته

دانلود روضه شب چهارم محرم طفلان حضرت زینب (س) و یادی از امام زمان (عج) 

 شب چهارم محرم طفلان حضرت زینب (س)

 

سحر خیز مدینه کی میایی

امیر بی قرینه کی میایی

عزیزم فاطمه چشم انتظاره

شفای زخم سینه کی میایی

امیدم اینکه آقا با ظهورت

دگر حل معمایی نمایی

معمای فشار درب و دیوار

معمای مزار مخفی یار

یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در عرش وفرش صحبت صحن و سرای توست

حسین

پیداست که لوای دوعالم لوای توست

در مجلست کلیم شدن پخش میکنند

این جلوه های موسوی در عزای توست

درما تو جلوه میکنی وگریه میکنیم

این یا حسین گفتن ما هم صدای توست

در این دو ماه دین خدا رشد میکند

اینها تمام از برکات عزای توست

خونت که ریخت مالک هستی شدی حسین    

پس مکه وزمین نجف هم برای توست

جوینده کمال به شهر تو میرسد

بالاتر از بهشت خداکربلای توست

كیا كربلا نرفتن؟از زینب امشب بگیرند

وقتی نگاه کرد دید امام چهارم دستاش بسته است،پاهاش بسته است، اومده  دم گودال داره با یه حالتی نگاه میكنه، دید جان امامش در خطره ،زینب دوید گفت تو را چه میشود عزیز برادر، فرمود: عمه جان اینا بدنهای  خودشان را دفن کردند، بدن بابای غریبم رو ی خاک افتاده است، فرمود: جان برادر یه روز میاد اینقدر عاشقای ما کربلا میان ، آی بی بی زینب تو این جمع خیلی ها كربلا نرفتن...

جوینده کمال به شهر تو میرسد

بالاتر از بهشت خداکربلای توست

با گریه میشود به فیوضات تو رسید

پس روضه تو واسطه فیضهای توست

صوت الحزین زینب تو شیعه پرور است

سوز صداش باطن کرببلای توست

شب زینب و بچه های زینب است ،بچهای زینب، قدوبالایی نداشتند، زره برتن نداشتند ،وقتی میخواست شمشیر و بر كمر ببندند دید شمشیر به زمین كشیده میشود،لذا دیدی این بسیجیها میخواستند تو جبهه بدوند اسلحه رو گردنشون میبستند یعنی حمایل میكردند، بند شمشیر را حمایل بستن، اومدن در خیمه دایی جان اجازه بده بریم میدان، فرمود: با مادرتان بیایید. صدای زینب بلند شد داداش من اینجام ، ابی عبدالله فرمود:زینب جان اینی كه به اینها گفتم با تو بیاییند،میخواستم یه بار دیگه ببینمت،عجب خواهر و برادری، وقتی اومدن خواستگاریش، اومد عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب،  بی بی زینب عرض كرد، بابا عبدالله  باباش كه جعفر عموی من است مرد خوبی است، اما شرط دارم هرجا حسینم رفت منم برم ، من باید هرروز حسینم رو ببینم ، من بی حسین میمیرم،هر شب شیر به بچه هاش داد به عشق حسین،هر كی به عشق یه كسی شیر به بچه هاش بده بچه هاش شكل همون میشن،این بچه ها فقط بلدند بگن حسین،  وقتی از مدینه اومد به عبدالله نگفت بچه ها رو بفرست ،وسط راه دیدند دو سوار میاد، عباس علیه السلام دید بچه های زینب هستند، دست و پای مادر را بوسیدند نامه عبدالله را تقدیم کردند ،عبدالله گفته: زینب جان بچه ها را ببر من که مریضم، اینا فدای حسین باشند،زینب خوشحال شد،نامه رو آورد، ام لیلا اکبررو فرستاده، ام البنین عباس رو،فقط زینب قربانی نداشت كه اومدند، تا وارد میدان شدن، گفتند:  امیری حسین و نعم الامیر ما بچه های زینبیم، عمر سعد صداش دراومد عجب خواهری است زینب،بعضی ها گفتند این دو تا بچه رو مثل قاسم كشتند یعنی له شدند،ابی عبدالله اومد بالای سر این بچه ها،سپاه دشمن گرگند،اگر حسین یكی رو ببره سر اون یكی رو میبریدند ،ابی عبدالله هردو را بغل گرفت،خون از سر و روشون میریزه،بدنشون جای جای نیزه است، زینب نیومد بیرون از خیمه،فرمود:من ترسیدم حسینم خجالت بكشه، ام سلمه میگه بعد ازدواج زینب، رفتم در خانه زینب دیدم گریه میکنه،گفتم زینب چی شده؟ فرمود: سه روزه حسینم رو ندیدم، رفتم در خونه حسین دیدم حسینم دارد گریه میکنه ،گفتم بیایید پیش زینب،زینب داره گریه میكنه، اومد آقا دیدند زینب خواب است آفتاب روی صورت خواهر، ایستادند مقابل آفتاب بیدار شد،زبان حال اینه عرض کرد داداش یه روز تلافی میکنم، اومد تو گودال، طوری نشست سایه روی  بدن داداش افتاد، حسین....

دانلود روضه شب چهارم محرم طفلان حضرت زینب 

 

ای روشنایی سحر فاطمیه ام

صاحب عزای خونجگر فاطمیه ام

ایام میروند به امید دیدنت

یك بار رد شو از گذر فاطمیه ام

آقا دست مرا بگیر و به دنبال خود ببر

تا با تو طی شود سفر فاطمیه ام

آقا گناه روزی چشم مرا گرفت

رزقی بده به چشم تر فاطمیه ام

وقتی شنیده ام كه میایی به روضه ها

هرشب اسیر و در به در فاطمیه ام

آقا در میزنم كه اذن عیادت دهی به من

با این امید پشت در فاطمیه ام

مگه میشه شما رو راه ندن، این خانم حتی قاتلینشم به خونه راه داد، مگه میشه منو تو رو پشت در نگه داره، راهمون نده

پایان راه سینه زنیها شهادت است

آنجا که گل كند هنر فاطمیه ام

خیلی از شهدا تو همین ایام فاطمیه مهمون بی بی شدن، بعضی هاشون زبانن نه با اعماق دلشون آرزو می کردن اگه قرار ما تو این مسیر شهید بشیم یه طوری بشه بدن ما هم معلوم نباشه، حالا که مادر پهلو شکسته قبرش نامعلومه ما هم نمی خوایم قبری داشته باشیم....

 

 

روزا بی تو شبیهه شام تاره

دلم  آروم نداره، بی قراره

یکی کاشکی اَزَت خبر بیاره

کجایی همه ی دار و ندارم

بهار اُمد،  بهارم

توی سینه ام،  یه قلب خسته از زمونه دارم

دلم برات می خونه تو کجایی

چشام کاسه ی خونه تو کجایی

با خنده ات همه آسمون می خنده

گل بارون می خنده

تو که شادی،  گل های باغچه ی خونه مون می خنده

باگریه ات کار دنیا اشک و آهه

برام خنده گناهه، غم نبینی

اگه گریه کنی روزم سیاهه

دلم برات می خونه تو کجایی

چشام کاسه ی خونه تو کجایی

گمون کنم بدونم كه کجایی

تو مجلس عزایی

یامدینه هلاک گریه های بی صدایی

تو دستات پر زخمیه کبوتر

تو چشمات غم حیدر

باعمامه ات،  داری می گیری خون از لب مادر

مادر برات می خون تو کجایی

چشام کاسه خونه تو کجایی

چشای مرتضی چشمه ی زمزم

داره می باره نم نم

می گه زهرا،  چقدره خوش بودیم منو تو با هم

تو آسمون من تا زد سپیده

رسیدی قد كشیده

ولی امشب داری میری با این قد خمیده

دلم برات می خونه نرو زهرا

چشام كاسه ی خونه نرو زهرا

ممنونم اگر نروی

میمیرم اگر بروی

من ماندم و زینب تو

خون می چكد از لب تو

زهرا مرو

داغت كه با سكوت سبك تر نمی شود

حرفی بزن جواب كه با سر نمی شود

حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو

می دونی خانم یتیم بزرگ شد، به خاطر همین برا بچه هاش خیلی گریه كرد

حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو

از هیچ كس برای تو مادر نمی شود

از آفتاب آن طرف شهر،  از اُحد

از اشك زیر سایه كه دیگر نمی شود

از مردم از عیادتشان راستی بگو

كی گفته بود فاطمه بهتر نمی شود

باآیه آیه ی عمرت نوشته ای

بی خود مقام فاطمه كوثر نمی شود

من هیچ محض خاطر این بچه ها بمان

باشد دوباره فاطمه با سر نمی شود

باید برم، بمونم غربت تو رو ببینم

می خواهم از غمت نخورم بر زمین

ولی هر بار میرسم جلوی در نمی شود

در بسترت به چشم من انگار زینبی

آدم سه ماهه این همه لاغر نمی شود

مُحرمی گریه كن، برا چی حرف نمی زنی خانمم، نمی دونم بر چه اساسیه، یه طبیب به من گفت: فلانی چند سالته، گفتم چهل و سه سالمه، گفت: این دنده ات كه شكسته، چهل و سه روز طول میكشه تا خوب بشی،  به ازای هر سال یه روز درد داری، بعد چهل روز، اگه قاعده اینه، مادر سادات باید هجده روزه بلند می شد، آره، اما این موضوع برا كسیه كه فقط دنده اش شكسته، اگه بیاد حرف بزنه یه سرفه كنه، زخم سینه باز بشه چه كنه، میاد با علی حرف بزنه، حق داره حرف نمی زنه، میاد با علی حرف بزنه یه سرفه كنه، سریع روی پیراهن یه گل سرخ ظاهر می شه، پیراهن مادر گل دار می شه، همون حرف نزنی بهتره خانمم، ، آه، حالا بیماری كه پهلوش شكسته، من نمی دونم گفتم برات یا نه، اگه كسی دنده اش از جلو بشكنه، به قفا یا سمت مخالف می تونه بخوابه، اما كسی اگه دنده اش از پهلو بشكنه، نه قفا به هیچ پهلویی نمی تونه بخوابه، آخر سر همه طبیبا به من گفتن فلانی راهی نداری باید نشسته بخوابی، اما این مادر چه طور نشسته بخوابه، چه طور تكیه بده،  مادری كه بار شیشه داشته، حالا علی می آد، بیا با دست شكسته ات رو بگیر، غصه كه یكی دو تا نیست آی مادر، آخه غصه یكی دوتا نیست، الان هفتاد و پنج روزه مادر می خواد حسینش و بغل كنه نمی تونه، چه جوری می شه حسینش و بغل كنه، مهربانترین مادر دنیا فاطمه است، مهربانی این مادر با همه ی دنیا قابل قیاس نیست، عطوفت این مادر رحمت خداست، حسین می دونه مادر نمی تونه بغلش كنه، شبا می اُمد كنار مادر، یا اباعبدالله، فرق نمی كنه، همه ی بچه هاش، خودشونو دیگه تو بغل مادر نمی انداختند، می اُمد می نشست كنار مادر، یه راه داره، سرشو آروم می آورد جلو، پایین پایین، آخه بچه به گرمی دست مادر احتیاج داره، سر كه می آورد پایین، مادر آروم دست می كشید رو سرش، بعد مادر زبون می گرفت، دیگه حرف زدن مادر مثل حرف زدن قدیم نیست، آروم دست می ذاشت رو سر حسین، الهی قربونت بره، مادر، چرا اینقدر تو آشفته ای، آخه مگه تو مادر نداری، نبینم موهات آشفته است، بریم كربلا، كجا بود مادر ببینه، همین موها لابه لای چنگال شمر، یومٌ علی صدر مصطفی و یومْ علی وجه الثری ، ای حسین، لشكر كوفه را كفن كردند، حسینم بدن تو هنوز بی كفن است، به آبروی مادر سادات، هر موقع خیلی دلت شكست برا فرج آقا، دعا كن، به آبروی آقامون امیرالمؤمنین علیه السلام به  بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها به  آبروی ارباب بی كفنمون، ای خدا فرج امام زمان ما برسان، هر كسی هر حاجتی داره، رهبر عیزمون فرمودند: من حاجاتمو جمع می كنم، فاطمیه از مادرم حضرت زهرا میگیرم، هر كسی هر حاجتی داره، هر دردی داره، توی فاطمیه حاجت  رواش بفرما،

 مگه از من چی دیدی، كه دل از من بُریدی

چی شد از دست یارت،  دامن كشیدی

تو می ری من می مونم ، گل یاس جونم

با نگاهت كشیدی،  آتیش به جونم

طرف می آد سئوال می كنه، بارها شده این طوری ، می گه ، آقا من، گناه كردم، فلان اشتباه و كردم، می تونم بیام هیئت، می تونم بیام تو، ادب و ببین، گناه كرده، میاد می پرسه می شه اُمد یا نیومد، امام صادق فرمود: در هر حالی از ما رو بر نگردونید، آره بیا قدمت رو چشم من.........

دانلود بخش اول

دانلود بخش دوم


ای دادخواه عترت و قرآن بیابیا

ای زخم دین به تیغ تو درمان بیابیا

فقط منو شما نمیگیم بیابیا

از زخم هر شهید ندا میشود بلند

ای التیام زخم شهیدان بیابیا

تا چند شیعه ناله ی یابن الحسن زند

ای شیعه را پناه و نگهبان بیابیا

یابن الحسن، یابن الحسن

درمان درد عترت و قرآن ظهور توست

داروی زخم های فراوان بیابیا

این مردم قریب به پنجاه شب و روز از اول محرم، گفتم: اول محرم، انگار همین دیروز بود پیرهن مشكی به تن كردیم، دیدید چقدر زود گذشت، محرم و صفر میاد و میره، خوش به حال اونایی كه تو این دو ماه عزا یه كاری می كنند، یه عملی انجام میدهند دل امام زمان و بدست میارن، چقدر دنبال این بودی یه كاری كنی امام زمانت رو خوشحال كنی، امشب اومدی شام اربعین بگی یا بقیة الله، منم مثل شما، به تأسّی از شما، شما كه فرمودید: یا جدا،  فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ،  وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ، همه ی شما با این فرازها آشنایید، اونایی كه زیارت ناحیه خوندند، منم مثل شما، شمایی كه فرمودی یا جدا اگه كربلا نبودم، اگه نبودم روز عاشورا یاری ات كنم، یا جدا ،  فَلاََ نْدُبَنَّك َصَباحاً وَ مَسآءً؛شب و روز برات گریه میكنم، امام زمان فرمود:  وَ لاََبْكِیَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، به جای اشك، نه اینكه اشك چشمم تمام بشه، به جای اشك خون گریه میكنم، آقا جان ماهم مثل شما، نه اینكه مثل شما، ما هم به تبعیت از امام زمانمون اومدیم زیر خیمه عزا، حالا كه نمیتونیم كربلا باشیم، حالا كه از قافله ی كربلایی ها جداشدیم و عقب موندیم، لااقل خودمون رو با گریه به شما برسونیم و نزدیك كنیم، آقاجان، امشب یه نظری به این چشمهای عاشق بینداز، آقای من، مولای من، یا صاحب الزمان:

درمان درد عترت و قرآن ظهور توست

داروی زخم های فراوان بیابیا

دوتا سئوال مقدمه ی روضه منه، ببینیم چطوری ناله میزنید، این سئوال رو از آقات میكنی، حرف دل شیعه، حرف دل سوخته ی شیعه اینه:

تا كی میان مقتل خون دست و پا زند

جدت حسین با لب عطشان بیابیا

یه سئوال دیگه: امام زمان

تا كی

علماء، سادات، من و ببخشند، شام اربعین ِ اگه نبود، از این یه بیت میگذشتم، آقاجان، روز ، روز مصیبت عمه جان شما زینبه، امروز همه ی مردم یه روضه ی مشترك داشتند، امروز زن و مرد همه یه ذكر مشترك میگفتند، از اول صبح گفتی یا نه؟اگه نگفتی الان بگو، همه با هم یه روضه میخوندند، این روضه: امان از دل زینب، یا صاحب الزمان:

تاكی مهار ناقه ی زینب به دست شمر

با اشك چشم و موی پریشان بیابیا

 

السلام علیك یا اباصالح،المهدی،آجرك الله یا بقیة الله،قربون شال عزات برم آقاجان،قربون خون گریه كردنات برم آقاجان.

آقای خوب و مهربون

گل زمین و آسمون

چشاش شده كاسه ی خون

آخه محرم رسیده

خال سیاه رو گونشه

دل همه دیوونشه

شال عزا رو شونشه

آخه محرم رسیده

میخوای صداش بزنی؟آقام آقام آقام آقام

امیر عشق عالمین

چو فاطمه به شور شین

تو گریه هاش میگه حسین

آخه محرم رسیده

دلش به تاب و تبه

ز گریه ها لبالبه

به فكر عمه زینبه

آخه محرم رسیده

صدا صدای قافله است

یكی به فكر سلسله است

كمون به دست حرمله است

آخه محرم رسیده

می خوام برات بمیرم،حسین،حسین،حسین جان الهی برات بمیرم.

مسلم میگه:

بر باد داده ام همه ی آرزوی خویش

همه ی ناراحتیم برا اینه

آواره كرده ام حرمی را به سوی خویش

زانوش رو بغل گرفته بود،می گفت:

شرمندگی گرفته نفس را به سینه ام

مرثیه خوان كوچه ی تنگ مدینه ام

اینجا با یه مرد راه گرفتن این طور،همش میگم با فاطمه تو اون گوچه ی تنگ چیكار كردن،اینها رحم ندارن،مروت ندارن،مردونگی ندارن

وا مانده ام چگونه شبم را سحر كنم

ای دل بگو مراکه چه خاکی به سرکنم

 چون چاره نیست تکیه به دیوار می زنم

زانو بغل گرفته­ام و زار می­زنم

از هر درخت نخل در این شهرکینه خیز

‏هر ساقه نیزه ای شدو هر شاخه تیر تیز

 هر پاره آهن از هنر دست این دیار

یا نعل تازه­ای شده یا تیغ آبدار

‏شوری به پاست بر سر پیر و جوان شهر

صف بسته اند بر در آهنگران شهر

 اینجا تمام قافله را سنگ می زنند

حتما اسیر سلسله را سنگ می زنند

‏با پنجه­های زبر و خشن شانه می­کشند

زلف یتیم را در هر خانه می­کشند

‏می­ترسم ازگُلی که تنش خیزرانی است

ازکودکی که چهره او ارغوانی است

 اینجا سلام را ز سر بام می دهند

ناموس راکتک زده دشنام می دهند .

ای وای ای وای ای وای

میخوان بیعت بگیرن از ابی عبدالله؛ولید ملعون،مروان ملعون،ابی عبدالله رو دعوت كردن بیاید برا بیعت؛ابی عبدالله میدونه اینها چه خیال شومی در سر دارن،به جوونهای بنی هاشم فرمود من دارم میرم،شما هم با من بیایید،پشت این خونه باشید اگه دیدید خطر من و داره تهدید میكنه،صدای حسین بلند شد واردبشید ، مگر نه نیایید،ابی عبدالله وارد خونه شد،مروان ملعون رو كرد به ولید،گفت:اگه دست از حسین برداری،دیگه نمیتونی حسین رو پیدا كنی،همین جا كار و تموم كن،آقا بلند شد پیراهن این ملعون رو گرفت،گفت: زنا زاده تو میخوای من و بكشی،تا صدای حسین علیه السلام بلند شد،مسلم،با شمشیر كشیده،دوید داخل،اباالفضل علیه السلام از یه طرف،علی اكبر از یه طرف،میدونی این منظره رو حسین كجا یادش اومد،اومد مقابل لشكر ایستاد،گفت:اَین مسلم؟كجایی مسلم؟تهدید میشدم،حمله كردی،ببین این  شمشیر برهنه ها؛دور حسین داره میچرخه،چرا جوابم رو نمیدی،مگه نمیبینی من غریبم،حسین رو میخوان بكشن،.....حسین....

سلام آقا، فدای تو

غصه من غم های تو

درد و بلات برای من

درد سرهام برای تو

 

سلام آقا فدای تو

باز دلمو آتیش زدی

گفتی یک روز جمعه میای

این جمعه هم نیومدی

 

شما کجا و من کجا

تو خوب خوب من بد بد

آخه چقدر مهربونی

راه دادی و بده اومد

 

من اومدم با اشک و آه

خسته ام و مونده تو راه

می‌خوام که رو سفید بشم

شبیه اون غلام سیاه

 

زنده باشم برای تو

بنده ی زر خرید بشم

کشته بشم به پای تو

کاشکی بشه شهید بشم

 

سلام آقا مجلس ما

این شب های آخریشه

امشب رو یه با بیا

دهه داره تموم میشه

 

دیدن تو آرزمومه

منم به آرزوم میام

مگه خودت نگفتی که

تو روضه ی عموم میام

 

آقا بیا به روضه مون

ما گریه کن تو نوحه خون

بیا منو آتیش بزن

خودت یه با روضه بخون

 

تن یکی تو خاک خون

بی رمق تو علقمه

پا می کشه روی زمین

سرش رو پای فاطمه

 

میگه مادر خوش اومدی

سرم فدای قدمت

یه وقتی اومدی که من

نمی تونم ببینمت

 

یه وقتی که آب

نمونده بین مشک من

پیش پاهات جاری شده

چشمه خون تو اشک من

 

می خوام ادب کنم پاشم

تا که آقام نیومده

چادرتون خاکی شده

برای من خیلی بده

 

یه بوی خاک دار میاد

فرق میکنه با علقمه

چادرتون خاکی شده

تو کوچه ها یا علقمه

 

کاشکی دستام می تونست

سرت رو زانوم بزاره

کاشکی دستم می تونست

تیر از چشمت دراره

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 41
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,278
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2610
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3160
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,278
    بازديد ماه : 161,004
    بازديد سال : 1,198,707
    بازديد کلي : 5,870,530
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید