close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

مهدی میرداماد
مهدی میرداماد
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

حسن خلجمیرداماد

 

 

اشک خون از دیده تر میرود

دختر آمد حیف مادر میرود .....

+بچه،مخصوصا دختر بچه به تولدش خیلی حساسه،هی منتظر یکی امروز بهش تبریک بگه .... اما میبینه کسی حواسش به این حرفا نیست .... مادر تو بستر افتاده .... خودشم دیگه قید تولدشو زد اومد کنار بستر مادر ... ای مادر ...

نوازش های دستت بر سر زینب کجا رفته

بگو بامن مگر دستت زکار افتاده ای مادر

+خدایا به حق زهرای مرضیه فرج آقا امام زمان برسان .....خدا دیدگان ما به جمال دل آراش روشن و منور بفرما ....

چرا هر روز،لاغرتر ز روز پیش میگردی ...

چرا حال تو اینگو نزار افتاده ای مادر

+یه سوالیه تو ذهن این خانم،آخه مادرش فقط هجده سال داره

چرا ره میروی و دست بر دیوار میگیری

+این کار،کار پیرزن هاست مادر .... اما مادر زبانش بسته س جوابی نداره ... جواب رو کی گرفت زینب !! اون موقعی که دید سه ساله داره گوشه ی خرابه ..... دست به دیوار میگیره راه میره .... زیر لب گفت مادر حالا فهمیدم ...

شبی در خواب بودی آمدم  ...

+دختر بچه حساسه، کنجکاوه ...

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

+یه عالمه سوال داشت زینب ... هیچ کی جواب این سوالای زینب رو نداد ....

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

مبادا اینکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم

+اینجا این سوال دل زینب رو هیشکی جواب نداد ... باید سعی کنی سوالای دخترت رو جواب بدی ...یه دخترم کربلا یه سوال داشت هیشکی جواب این دخترو نداد .... صدا زد بابا ...

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+بابا سوال دارم ....

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+صدا زد بابا :

مگر آماده کردی بهر خنجر .......

مرابه صبرو شکیب آن صنم اشارت کرد

خبر نداشت که خود هرچه بود غارت کرد

روضه شهادت حضرت زهرا (س) - اشک خون از دیده تر میرود - حاج حسن خلج و سید مهدی میرداماد 

 

سید مهدی میرداماد

 

شده هفده ربیع، ایشالله همچی شبی
ذکر یا علی بگیم،توی مسجدالنبی
میگیم علی مولا،هم از دل و هم از جون
به کوری چشم وهابیت ملعون

عیدیمون به دستای رحمةً للعالمینه
بهترین ذکر فقط نام امیرالمومنینه
ذکرکم عباده یا علی یا احمد
السلام علی جعفر بن محمد

شب شور و شعفه قدح می به کفه
پای دل تو مدینه ست خوددل تو نجفه
به شیعه ها میگم این دو نور پرگوهر
به ما بگید تبریک با یه ذکر یا حیدر

عیدیمون به دستای رحمةً للعالمینه
بهترین ذکر فقط نام امیرالمومنینه
شده این جمله بر قلوب شیعیان حک
قدم رییس مذهب ما مبارک
ذکرکم عباده یا علی یا احمد
السلام علی جعفر بن محمد

حالا که امشب میریم در خونه ی کریم
ذکر مهدی و ابالفضل باهم بگیریم
صدای قلبم رو از همینجا میشناسم
تا که میگم عشق،میگه عاشق عباسم

گرچه میلاد تو خورشید توی آسمونه
همیشه سه شنبه شب دلها میون جمکرونه
روزای ولادت دلم داره یه عهدی
یه سلام میدم به آقام امام مهدی
ذکرکم عباده یا علی یا احمد
السلام علی جعفر بن محمد
علی علی ........‌

مولودی ولادت حضرت محمد(ص) امام صادق(ع) - شده هفده ربیع، ایشالله همچی شبی  - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

خدا را شکر که هر کی بپرسه ازم کجاییم
جواب من همیشه همینه امام رضائیم
جایی بیشتر نداره  از حرمش آرامش
خود آقا میدونه این که چقدر میخوامش
دیگه چی می خوام اگه همین باشه بسه
تو‌قبر وقیامت آقا به دادم میرسه
دیگه باید در آری از امشب پیرهن سیاهتو
می مونه چشم ای محرم یه سال به راه تو
پای عشق تو حسین جان به خدا میمونم
اجازه دادی برات گریه کنم ممنونم
ممنونم آقا جان همیشه از مادر تو

چون زهرا نوشته اسم منو نوکر تو
همه امیدم اینه که هستم براتو سینه زن
براتو کاشکی امسال میکردم ارباب بی کفن
میکشه عاشقتو داغ لب اتشانت
الهی من بمیرم واسه تن عریانت
میدونی که عمری داغ دل ما همینه
رَأسِت روی نیزه بدنت رو زمینه
الا و صلی الله علی الباکین علی الحسین
ابد ولله یا زهرا ماننسی حسینا
 
تا ابد به خدا یا زهرا ما حسینی هستیم

سینه زنی زمینه شهادت امام رضا (ع) - خدا را شکر که هر کی بپرسه ازم کجاییم - سید مهدی میرداماد

 

 

سید مهدی میرداماد

 

 

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهاتو آوردم

اما یکی موند تو خرابه ...

این نشونی که رو چشام

سوغاتی کوفه و شام

چادر خاکی رقیه

ببین داداش، شال عزامه

هر کاری کردم که بمونه ، اما نشد ...

نمیره زیر تازیونه ، اما نشد اما نشد ...

هم سفرم شه تا مدینه ، اما نشد ...

خواستم سر تو رو نبینه ،اما نشد ...

 +داداش تو اون مجلس هرچی جلو چشماشو گرفتم ... هی رو پنجۀ پا بلند شد ، عمع به خدا سر خود بابامه .... حسین جان تو اون مجلس با اون چشم کمسوش تو رو شناخت اما نزاشتم درست تو رو ببینه ...اما تو خرابه سر تو به سینه چسباند ....

شده تنم پر از کبودی

هر جا که بردنم تو بودی

سر تو رو بالای نیزه

چه سنگی زد ، زن یهودی ...

غارت شده انگشتر تو

غارت شده روسری من

حتی زن یزید دلش سوخت

برای بی معجری من

خواستم که تو قرآن نخونی ، اما نشد ...

خواستم نشه لب تو خونی ، اما نشد ...

+از چهارسالگی همه بهش گفتن کربلا ، عطش ، سر بریده ... از چهارسالگی این کلمات رو مرور کرد ، لذا کربلا شب عاشورا تا دست امامت رو قلبش آمد همه رو پذیرفت با شهادت حسینش کنار اومد .... داداش همه بهم گفتن حسینتو تشنه می کشن ، همه رو باور داشتم اما اینو باور نداشتم سرت تو تشت طلا باشه .... نانجیب شراب بخوره ... ته ماندۀ شرابش رو .... جلو زن و بچه ت چوب خیزران بلند کنه .... آخ بمیرم برات ....خاک بر دهان من ، تو دعای عرفه اومده ابی عبدالله با تمام اعضا و جوارحش شهادت میده به یگانگی خدا ( تک تک اعضا رو میگه ) ... یعنی با همۀ اعضا و جوارحم شهادت میدم ، میخوام یه جمله بگم و بشینم ، همۀ اعضا و جوارحش رو کربلا تقدیم کرد ... یه جای سالم تو بدنش باقی نموند ... تنها جای سالم دندان های مبارکش بود .... یه نگاه کرد نانجیب ، دید دندان هاش سفیده و میدرخشه ... چوب خیزران رو بلند کرد .... حسین ....

روضه اربعین حسینی (ع) - زندگی بعد تو عذابه  - سید مهدی میرداماد 

 

 

سید مهدی میرداماد

رسید قافله ای از غم  سفر لبریز

دوباره زنده شد آن خاطرات حزن انگیز

یکی یکی همه نیلی و زرد افتادند

شبیه برگ درختان به موسم پاییز

روایت میگه:یکی یکی از بالای شترها افتادند،نذاشتند شتر ها زمین بشینه،تا رسیدن کربلا همه زن و بچه ها خودشون رو پرت کردن روی خاک

به بوی پیروهنی هر کدام می گیرند

یکی بهانه ی یوسف یکی سراغ عزیز

همه دارند گریه می کنند،همه دارن شیون می کنند،دیدی یه جایی پنجاه نفر هم گریه کنند یه صدای گریه مشخص ، حالا بین همه ی گریه های فردا:

صدای شیونی آمد که جان عالم سوخت

صدای شیون زینب برادرم برخیز

غریب و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز

چونان شدم که تو می خواستی دَم  رفتن

ندید اشک مرا این جماعت خون ریز

زبان حیدری ام دم به دم قیامت کرد

نگاه فاطمی ام شعله های رستاخیز

اگر چه دست مرا بسته بود دشمن تو

اسیر من شدم و او نداشت راه گریز

هراس دشمنت از محکمات قرآن بود

نداشت چاره و برداشت خیزران به ستیز

دیدحریف   زینب نمیشه، دید صدای تو ساکت نمیشه، دید آبروش داره میره، دیدم چوب  خیزران رو بلند کرد، حسین.. 

تو سنگ خورده ای آری، شکسته ای من هم

تو شعله ور شده ای، داغ دیده ای من نیز

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهات و آوردم

اما یکی موند تو خرابه

جای کبودی رو چشامه

سوغاتی  کوفه و شامه

چادر خاکیه رقیه

ببین داداش شال سیامه

هر کاری کردم که بمونه اما نشد اما نشد وای

نمیره زیر تازیونه اما نشد اما نشد

خواستم سر تو رو نبینه اما نشد اما نشد

همسفرم شه تا مدینه اما نشد اما نشد

فدای اون زینبی که پنجاه سال همه جا حسینش رو دیده،رسید کربلا دید حسینش زیر خاک ، زینب طاقت نیاورد،تا رسید کنار قبر گریبانش رو پاره کرد،تو زیر خاک باشی حسین،ای حسین....

روضه اربعین حسینی (ع) - رسید قافله ای از غم  سفر لبریز - سید مهدی میرداماد 

 

سید مهدی میرداماد

می‌روم بی‌قرار و بی پروا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

می‌روم که دلم شده دریا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

هر دلی در خروش می‌آید

غیرت من به جوش می‌آید

قد و بالام کوچک است اما

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 بعد عباس و قاسم و اکبر

آه دیگر پس از علی اصغر

بی فروغ است پیش من دنیا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 +یازده سالشه ها ولی حرف زدنش عینه عموشه، گفت: بی فروغ است پیش من دنیا، شاید حرف های عموشُ را بالا سر علی اکبر شنید، آخه عموشم بالا سر علی گفت: علی جان دیگه دنیا رو نمیخوام بعد از تو...

-صبر کردن دگر حرام شده

آه حجت به من تمام شده

بشنوید این صدای قلبم را

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 

+اومد تو میدون از لای اسب ها، از زیر دست و پا، خودش رسوند به گودال...

-هر طرف تیر و نیزه و دشنه

همه لشکر به خون او تشنه

مانده تنها عموی من تنها

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

منم و بغض ناگزیری که

منم و لحظة خطیری که

چشم دارد به دست من بابا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

می‌دهم من تمام هستم را

+نمی تونست شمشیر بزنه، ده یازده سالشه توان شمشیر زدن نداره، تنها کاری کخ کرد اومد تو گودال، سید بن طاووس میگه: رسید عبدالله تو گودال یه نگاه کرد دید الانه شمشیر بلند کنند سر عمو رو جدا کنند، دوید جلو چشمای دشمن، تا شمشیر اومد پایین، چکار کنم؟ نمیتونم دفاع کنم... دیدن دستش آورد جلوی شمشیر، دستش قطع شد، افتاد تو بغل حسین...

می‌دهم من تمام هستم را

سپرش می‌کنم دو دستم را

در رگم خون مادرم زهرا

+همون کاری که تو کوچه های مدینه قنفذ با غلاف شمشیر، دست و بازی مادر ما رو کبود، کاری کرد همونجا افتاد حسین....

+افتا تو بغل حسین، من سه تا سوال دارم روضه ام تمام، سوال اولم: یه بچه ده یازده ساله که دستش از  بازو قطع شده، تشنه، گرسنه، تو بغل حسین، این بچه تیر سه شعبه می خواست.. اصلا این بچه حرمله میخواست، چرا حرمله... سوال دوم با زبان شعر می پرسم؟

حرمله تیرانداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

نوشته اند که بر سینه عمو جان داد

چگونه بر بدن قطعه قطعه جا شده بود

+اما سوال سوم، آدم بمیره کمه...آخرین شهید گودال عبدالله تو بغل حسین جون داد، سوال من اینه کسی این بدن نبرد عقب تو گودال بود وقتی اسب ها رو آوردن، نعل تازه زدن، چه بلایی سر این بدن اومد... حسین....

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - می‌روم بی‌قرار و بی پروا  - سید مهدی میرداماد

 

سید مهدی میرداماد

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

+اما قبل از اینکه ناله بزنی یه چیزی بگم،همتون منتظر بودید یه اسمی از دهانتون خارج بشه مثه هر شب میدونم،کربلا غوغاست میدونم،اما شب پنجم ماهِ محرمِ ... کربلا چقد شلوغه .. اما میخوام امشب برخلاف هر شب همه منتظرید بگید حسین ، بیایید امشب یه کاری کنیم دلِ زهرا شاد بشه ... هر شب حسین گفتی،همه تون الان منتظرید اما میخوام بگم : همۀ اهلِ خانه میگفتن حسین پیغمبر میگفت جانم حسن ...

-به جز غمت آقا غمی تو سینه نیست

شلوغه کربلا کسی مدینه نیست ...

+پیغمبر فرمود چشمی که برا حسنم گریه کنه قیامت گریان وارد نمیشه ....

-نواده هایِ تو حرم دارن ولی

چقد غریبی ای حسن بن علی ...

+امشب شبِ غریب نوازیُ یتیم نوازیِ یه جوری گریه کنیم مادرش نگه بچه ام غریبه ... امشب هم برا پدر گریه کنیم هم برا پسر ...

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

آن که بوده خاندانش از اَزل مسکین منم

آن که بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی

+عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ، وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ» ... احسان و کرَم مال شما خانواده ست ...

-جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

+یه جوری با گدا راحته اصلاً احساس نمیکنیم مهمانیم ... انگار میزبانی آقاجان ... من خیالم امشب راحت میخوام یه دل سیر برات گریه کنم اصلا یاد حاجات نباش اصلا فکر حاجات نباش همه رو بزار کنار با خیالت راحت دلِ سیر برا بچه اش گریه کن ... خودش میدونه چه جوری دستتُ پرکنه اون نمیزاره ما دست خالی بریم نه نه ... بالاترشُ بگم هنوز نیومده کیسه تو پر کرده ... همین اشکی که امشب بهت داده همینُ نشون میده

-جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

+کریم آل الله ... همشون کریم اند،ابی عبدالله یه گدایی اومد درخانه اش حضرت یه مرحمتی کرده،دستِ حضرتُ بوسید مرد سائل و رفت حضرت گفت چرا اینکارو کردی گفت آقا شما خیلی کریمید ، دیدن امام گریه کرد فرمود : تو کرَم دیدی ولی کَریم ندیدی ، کریم داداشم حسن بود ... ببین وقتی حسین بگه کریم داداشم حسنِ کجایِ کاریم ...

-هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

یه مدینه یه بقیعه

یه امامی که حرم نداره ...

سینه زنها کسی نیست تا

روی قبرش یه دونه شمع بزاره ...

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود

خیرخواهِ مهربانِ خیلِ بدخواهان تویی

+میومد از شهرِ شام مقابلش،شروع میکرد به اهانت کردن،یه جمله ای تو تاریخ هست من زبون نمیچرخه، علما منو ببخشن، سادات منُ ببخشن ... جلو امام میگفت «یا مذل المؤمنین» ... حضرت سرشونُ می انداختن پایین، میذاشتن خوب حرفاشُ بزنه،بعد سرِ مبارک و می آوردن بالا یه نگاه به سر و وضعش می انداختن میگفتن از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه ....  بیا بریم سرسفرۀ من بشین ... توخونۀ من کسی غریب نیست ...

+امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ .... همون هایی که سر سفره اش نمک گیر شدن،اومدن بچه شُ بکشن ... همونایی که بهشون لطف کرد ، بهشون کرَم کرد ، بچه شو سنگ باران کردن ... گفتند این پسرِ حسن بن علیِ ... خدا به ما رحم کنه ، روضۀ این آقازاده روضۀ عاشوراست روضۀ گودالِ ...

-یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر

آن تو هستی، آن تو هستی ، آن تو هستی ...

بعد از آن کوچه فقط رویِ لب تو آه بود

غصه میخوردی از اینکه قدِ تو کوتاه بود

+اومد رو پنجۀ پا بلند شه اما یه دست بی حیا روی سرش رد شد ... امشب راحت بگو  یا زهرا ... پسرش هم این غصه رو داشت بردمت کربلا ... امام حسن اجازه بدن ... چرا اجازه بدن ؟ خودش داره میاد کربلا ... آقاجان ما امشب تنهایی نریم کربلا ، با شما بریم کربلا ... چه کربلایی بشه آدم با امام حسن بره کربلا ... آخه اول روضه خوان که گفت : لا یوم کیومک یا اباعبدالله ....

+پسرش هم همین غصه رو داشت ،عبدالله بن حسن یه سالش بوده تو تاریخ نوشتن پدرش به شهادت رسید سال پنجاه و یک هجری تا شصت و یک ده سال ، از یه سالگی تو بغلِ حسین ... ده سال تا چشمشُ وا کرد دید حسین کنارشه ...

 +بعضی ها نوشتن یه وقتایی به اشتباه به حسین میگفت بابا ... زود معذرت خواهی میکرد ابی عبدالله می گفت راحت باش عزیزم من باباتم ... یا اباالایتام ... اجازه بده ما هم بهت بگیم بابا ...

این آقازاده همه چیش با همۀ شهداء فرق میکنه خیلی با من بیا امشب شبِ پنجم محرم ... من از سادات عذر میخوام ...

+این آقازاده جنگیدنش با همه فرق داشت ... جنگ و ببین ، دستش تو دست عمه است یکی یکی از صبحِ عاشورا شهداء رو میارن عقب ... هی میاد تو خیمه دارُالحرب ، بچه ده یازده ساله ، کنجکاوِ هی می بینه ، هی برمیگرده ... اصحاب رفتن ... بنی هاشم رفتن ... پسرعموهاش رفتن ... عمو هاش یکی یکی رفتن ... تکیه گاهش عمو عباسش رفت بی خداحافظی رفت ... همه رفتند ، داداش قاسمش هم رفت ... دبگه رویِ پایِ خودش بند نبود اما میدونید از کی،از چه زمانی،دیگه تصمیم خودشو گرفت ؟ ازکی تصمیم گرفت خودشم فدا کنه؟

+ وقتی که دید عمو قنداقه رو زیرِ عبا گذاشت ... آخه دلش به این بچه خوش بود تو خیمه ... حالا که علی اصغر رفت من چرا بمونم ...

+نوع شهادتش ، نوع جنگیدنش ، حتی رجزش  ... با همه فرق داشت ... دستش که از دست عمه جدا کرد ، دیدن این بچه یازده ساله داره تو میدون میدوه ... رجز و ببین داد میزد وَالله لا اُفارِقُ عَمّی ... من عموم رو یه لحظه دیگه تنها نمیزارم ....

-می روم بی قرار و بی پروا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی ...

میروم که دلم شده دریا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی

 روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی - سید مهدی میرداماد

 

 

سید مهدی میرداماد

 

 

 

عزیز فاطمه حرم ولی حر گرفتارم

+اسمم حر هست در ظاهر آزادم ، اما گرفتارم ... اون روایت عجیب رو که امام رد میشد از در خانه ای تو مدینه ، دید صدای ساز و دهل و طبل میاد در زد ، غلام در باز کرد،گفت به من بگو صاحب این خونه  حر هست یا بنده است ؟ آزاد یا گرفتار ؟ گفت نه آقا آزاد ... حضرت فرمود اگه بنده بود گناه نمیکرد .. چون آزاد داره گناه می کنه ... وقتی در بست صاحب خانه ازش پرسید چی بهت گفت دم در؟ گفت : یه آقایی رد شد گفت صاحب خانه حر یا بنده هست ؟ گفتم حر آزاد  گفت چون آزاد داره گناه میکنه ... دوید پابرهنه دنبال امام ... یه جملۀ امام عوضش کرد ... حرم وقتی بندۀ امام شد از همۀ تعلقات آزاد شد ، تازه حر شد ... مواظب باشیم *

-عزیز فاطمه حرم ولی حر گرفتارم

گنهکارم ، گنهکارم ، گنهکارم ...

سرشک شرم بر رخسار چشمم بسته از خجلت

اگر چه از نظر افتاده ام،تنها تو را دارم

+آقاجانم،بزار از چشم همۀ دنیا بیفتیم،اما حسین ما رو بخره،این یعنی معامله پر سود*

-نگاهم کن،نگاهم کن،پناهم ده،پناهم ده

تو و آن لطف سرشار من این جرم بسیارم

میان آن همه دشمن تو کردی دوستی بامن

دلم درخواب غفلت بود چشمت کرد بیدارم

نه تنها ترک دشمن کرده ام با دوست پیوستم

من از راه آمدم،تا سر به پای دوست بسپارم

+تاریخ می نویسه حر یه معلم داشت تو نوجوانی،به نام  ابو عامر تاریخ مینویسه خیلی حر تو کربلا تو اون تصمیم مهمش نقش اون معلم واضح مشهوداین معلم که آدم رو تو این مسیر هدایت میکنه،خوش بحال اونایی که معلم خوب دارنچی بهش گفته بود؟ به حر تو نوجوانی یه درسی داده بود . حر اگه یه روز سر دو راهی قرار گرفتی،نمیدونستی کدوم راه درسته ببین کدوم راه به نفع دنیای تو نیست به سود آخرتت ... همون راه،راه درسته ... راهی که به نفع آخرتت باشه رو انتخاب کن ... حر ایستاد،یه طرف عمر سعد،یه طرف اباعبدالله ... راهش کج کرد،کجا داری میری حر ؟ ...الله اکبر ... حواسمون باشه تو تصمیماتمون حواسمون جمع باشه یه شبه میتونیم فاصله ها رو طی کنیم .. سعود کنیم شهداء مگه کجایی بودن ؟ مال کجا بودن ؟ یه شبه ره صد ساله رفتن،جاودانه شدن . حر یه لحظه از دل دشمن اومد بغل سید الشهداء ...

-نه تنها ترک دشمن کرده ام با دوست پیوستم

من از راه آمدم،تا سر به پای دوست بسپارم

 

اگر چه از گناهم در گذشتی باز می باید

که از دست علمدار رشیدت بوسه بردارم

+چند جور حالات حر رو نوشتند ، وقتی برگشت به طرف ابی عبدالله،چکمه هاشو انداخت گردنش،کلاه خودش برداشت،موهاشو آشفته و پریشان کرد ... بعضی ها نوشتند به غلامش گفت من رو خاکا بکش که سر و صورتم خاکی بشه ... اما اینها مهم نیست مهمش اینجاست میدونی چه کرد؟ اول رفت سراغ عباس ... از راه اباالفضل وارد شد ... اول اومد پیش عباس اذن گرفت ... عباس برو به حسین بگو من غلط کردم ... عباس تو آبرو دار این خیمه هایی ...

اونایی که کربلا میرید اول میرید حرم اباالفضل،تا عباس اجازه نده نمیری سمت حرم داداشش ... بابا همه کاره عباس چه جوری بگم باب الحسین عباس ...این هنر حر بود این زرنگی حر بود اول اومد دست عباس بوسید ... گفت عباس ، عباس تو رو خدا برو به حسین سفارش حر  بکن ... دوتایی اومدن محضر ابی عبدالله ...بعضی ها نوشتند اینقدر آشفته بود حر ابی عبدالله تا نگاش کرد با تعجب گفت،کی هستی ؟ بارها حر رو دیده،اما سر وضع حر رو که دیدمن انت یا شیخ ؟ تو کی هستی ؟ خودش دست گرفت زیر صورت حر سر آورد بالا تو حری دیگه سر تو پایین ننداز ... کسی درخونۀ من میاد سربلند عالم ... تو دیگه مال خودمی ... از این به بعد حر منی ... آقاجان :

-نگه کردی به حر ، حر یزیدی گشت زهرایی

به یمن وصل تو خورشید سر زد از شب تارم

+رفت میدان ، نه خودش تاریخ ورق بزن اول پسرش فرستاد ... الله اکبر ... بعضی ها نوشتن دوتا پسر داشت بعضی ها میگن یه دونه . میگن لشگر دشمن بهش گفتن اول خودت بکشیم یا پسرت ؟ یا اول پسر تو بعد خودت؟ گفت نه میخوام بچه م فدای حسین بشه جلو چشم ،اول بچه مو بکشید ... الله اکبر ... بهش گفتن چرا ؟ گفت میترسم اول منو بکشید،پاهای بچم سست بشه برگرده ... من میخوام بچه هامم فدای حسین بشن ...مصعب داداششم رفت ، عین عباس ... ببین کسی که دستش به دست عباس بخوره ، اینجوری بار میاد ... عباس هم اول برادرش فرستاد فدای حسین بشند ... حرم اول برادرش ، بعد غلامش همه کس و کارش فرستاد راحتت کنم ... همه که رفتند گفت حالا نوبت خودم ... رفت وسط میدان اسبش هی کردن ... اسب از دستش فرار کرد تنها شد ... ریختن دورش هر چی کینه داشتن سرش خالی کردن ... یه وقتی رسید حسین دید حر سرش رو خاک افتاده ... اومد نشست حر باورش نمیشه ... من حر گنه کار خطاکار ... کارم بجایی برسه چشمش وا کرد ، دید حسین بالا سرش ... لله اکبر سر حر رو بغل کرد با دستش پیشانی حر رو پاک کرد ... زخمای صورت حر پاک کرد ... خون از رو چشاش پاک کرد ... (حواست به جمله من بود یا نه؟) خون از رو چشم حر پاک کرد حر دوباره حسین ببینه ، جون دادن براش راحت بشه ...اینجا یه سردار خون رو چشمش بود ، حسین خون از رو چشم سردار پاک کرد ... یه سردار دیگه هم کنار علقمه ... حسین رسید دید یه تیر تو چشمش خورده ... یه عمود به فرق نازنینش خورده ... از سر عباس چیزی نموده ... آخ نشست دو دستی ....سر حر یه دستی برداشت گذاشت رو پاش ، اما سر عباس دو دستی برداشت ... چراش باش شب عاشورا ...تیر از چشمش درآورد خون از چشمش پاک کرد ... تموم شد روضه همینه ، اما جلوترم میتونم برم به شرطی که تو مشتری بشی ... من حرفم میزنم یه سوال دارم خون چشم حر خودش گرفت ... خون چشم عباس رو هم خودش پاک کرد .... بگم آتیش بگیری ... خدا خیرت بده ... خودش هم سنگ به پیشونیش خورد وقتی افتاد تو گودال ... زینب میخواست بیاد خون چشم حسین پاک کنه ... وقتی رسید دید :

سری به نیزه بلند است ...

+قسمت کی شد خون چشم حسین پاک کرد؟ ... نیزه به نیزه ... کوچه به کوچه ... منزل به منزل ... سر گذاشتن تو بغل دختر ... دید چشای باباش پره خون ...همین الان وقتش همتون دارم میبینم خیلی چشماتون اشک این اشک بمال کف دست دستت بیار از سرت بالاتر ... ما همۀ حاجتمون همینه الهی بحق الحسین ، الهی العفو

روضه شب چهارم محرم روضه حر - عزیز فاطمه حرم ولی حر گرفتارم - سید مهدی میرداماد

 

 

سید مهدی میرداماد


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

+دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه

-با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

+بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده

-مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

+حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"

-مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

+یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت- سید مهدی میرداماد 

 

سید مهدی میرداماد

 

حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند

وقتی که جمع سینه زنان گریه می کنند

حسین جان......

فما احْلي اسْما ئكم ...

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

در ماتم تو پیر و جوان گریه می کنند

ای حسین...

+پیر و جوون نمیشناسه این اسم،کوچیک بزرگ نداره محرم،مریض و سالم نداره،الان یه عده تو بیمارستانها رو تخت بیماری،هرکی تو هر حالتی اسم تو حسین جان گریه داره، الله اکبر روایت میگه تو "عیون اخبار الرضا " قربون اسمت امام رضا ، فرمود آیاتی تو قرآن هست سجده داره هرکجا باشی تو هر حالتی آیۀ سجده دار بشنوی ، واجب سجده کنی حالا یه حرفی بزنم به دلت بشینه، امام رضا هم فرمود جد ما هم مثل آیات سجده دار قرآن،هرجا اسم حسین  شنیدی واجب گریه کنی، هیچ مومنی اسم حسین نمی شنوه ، مگه این که اشک بریزه،حالا این اسم با دلت چه میکنه

این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست

+چه سیلی این سیل ، چه فتنه هایی رو این سیل خراب کرده ، چه مکرها و نیزنگ هایی رو این سیل ویران کرده،مگه شوخی این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست ، شک نکنید اونایی که گریه کن حسینن تو حماسۀ حسینی شریکند ، این گریه خیلی عجیبه

این سیل، سیل اشک عزادارهای توست

چون ابر با تمام توان گریه میکنند

تو کیستی که در غم از دست دادنت

 مردان ما شبیه زنان گریه میکنند

+پیغمبر فرمود تو کامل الزیارات بخونبد، پیغمبر فرمود به فاطمه اش ؛ فرمود : دخترم غصه نخور ، حسینت گریه کن زیاد داره،وعده داد ، فرمود دخترم یه زمانی میرسه مردای امت من عین مادر بچه مرده براش ضجّه می زنن،دیدی مادرای که عزیز از دست دادن چه جوری گریه می کنند ،هی می شینه سر خاک عزیزش مشت شو به سینه می کوبه ، عزیزم  .... حسینم .... مادرایی که داغ دیدن منو ببخشن؛ آقاجان ، ما همه سرمایه مون همین گریه هاست،هرچی داریم همین ضجّه و بکاء و فذع و جذع،اینا رو از ما نگیر،هرچی میخوای بگیری بگیر ، محرمت نگیر، یاد کنیم همه شهدا رو آخ همه حرف ما همینه آقاجان یه وقت از ما این گریه ها رو نگیری، یاد همه شهدای مدافع حرم بخیر این مجالس رو ما مدیون خون های اونا هستیم

یک وقت ازما نوحه و دم را نگیرید

سینه زنی و شور و ماتم را نگیرید

آقا برای ما محرم خیرها داشت

ازما گنه کاران محرم را نگیرید

در بین روضه التماست میکنم من

جانم بگیری، گریه هایم را نگیری

+میخوام به اربابم سلام بدم ، سلام با اشک عین زیارت،اصلاً اذن دخول زیارت اشک منم هر جا ببینم چشمت خیسه دو سه تا سلام زیارت ناحیه رو بدم،شب دوم؛ ألسّلام على الاْعْضآء الْمقطّعات ...عاشورای زینب از فردا شروع میشه ناله شو بزن، ألسلام على الرؤوس الْمشالات ...ألسلام على النسْوة الْبارزات ،ألسّلام على الشّفاه الذّابلات ...التماس کنید حسین و ازتون نگیرن، حاضرم همه زندگیم بدم ، حسین ندم،زندگی بی محرم معنا نداره

+من تو یه سال ، دو سال ، ده سال میگیم حسین ، چند ساله میگیم حسین ؟ چند تا کربلا رفتیم ؟ ضریح دیدیم،حرم دیدیم،تربت دیدیم ...؟ دلمون نمیاد از حسین جدامون کنن ، آخ امان از دل زینب ...فردا وقتی شنید اسم این سرزمین کربلاست،دیدن بغض کرد ، هی نگاه به حسین کرد،آخ بمیرم برات آقا،زینبی که پنجاه و چهار سال از حسینش جدا نشده ، رسید فردا به کربلایی که از چهار سالگی بهش گفتن ، بهش گفتن کربلا سرزمین آخر ...کربلا بوی جدایی میده ، رسید کربلا ، تا شنید اسم این سرزمین کربلاست ، تا دید حسینش سر به آسمان میگه: إنّا لله وإنّا إليه راجعون ...

آمد به سرم از آنچه میترسیدم

گفتم که فراغ را نبینم دیدم

+این زینب تا شب عاشورا مضطرب نگران،یه استادی حرف قشنگی میزد ، حرف ذوقی خوبی بود می گفت دیدی از دوم محرم تا عاشورا همه سینه زن ها  مضطربند ، هی از شب دوم سوم به بعد منتظری آخ عاشورا چی میشه،اما روز عاشورا به بعد انگار همه یه جوری آروم میشن ...آخه دل ما دل سینه زنا ، دل گریه کنا ، اصلا ما همه مون اختیارمون دست خودمون نیست مگه نگفت شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شدن ببین خیالت راحت کنم زینب دلش بگیره ، دل ما هم میگیره ، زینب مضطرب بشه ، ما هم مضطرب میشیم ، زینب نگران بشه ما هم نگران میشیم ، این نگرانی ادامه داشت ، تا اون وقتی که حسین دست رو قلب زینب گذاشت ، آرام گرفت، اصلاً زینب عاشورا به بعد یه زینب دیگه شد اون بار رسالت و امانتی که حسین رو دوش زینب گذاشت ، خواهرم از اینجا به بعد تو قافله سالاری ...کربلا رو از کربلا ببر کوفه، ببر شام، زینبم اون جوری میشی که خدای تو میخواد " الله اکبر " 

میخواست هر چه از تو خدایت همان شدی

+فک کن این زبانحال حال برادر به خواهر ، حسینی که بعد عاشورا ، همه جا مواظب زینب بود فک نکنی از هم جدا شدن نه،چهل منزل هر وقت پردۀ محمل زد کنار  ، دید سر بالا نیزه داره نگاه میکنه،زینبم

میخواست هرچه از تو خدایم همان شدی

عاشق شدی ، شهید شدی ، جاودان شدی

باید بخوانمت ششمین دختر ز پنج تن

کبری ترین عقیلۀ این خاندان شدی

صبر تو را چگونه بلا سر بیاورت

زینب تو قبل خلق شدن امتحان شدی

+مثل مادرت، يا ممْتحنة امْتحنك الله الذي خلقك قبْل أنْ يخْلقك،کیه زینب ؟،" وما ادراک .... کی میتونه بفهمه این خانم چه کرده ؟ ما شب دوم از بی بی نگیم کی بگیم؟ ...

دلشادی از شهادت عون و محمدت

ازاین که چون حسین تو هم بی جوان شدی

وقت وداع و بوسۀ آخر چه بر تو رفت

آرام جان که رفت تو هم نیمه جان شدی

+تا اون لحظه ، زینب کبری دید ، همۀ امیدش داره میره ، زینب نگران مضطرب ، زینبی که یه لحظه از حسینش جدا نشد ، دیگه راضی شد به رفتن حسینش ، دیگه آروم آروم با حسینش وداع کرد، ببرمت شب عاشورا ، شب عاشورا اون لحظه ها دیگه اون لحنش عوض شد :

شب آخر که پیشمی ، حرم آشوب حسین

نگران دلم نباش ، حال من خوبه حسین

+تو راحت برو نگران نباش

من آب ازسرم گذاشته،به فکر اصغرت باش

میون گودال غربت،داداش مواظب سرت باش

+آخ قربونت برم بی بی جان،دیگه از اینجا به بعد زینب یه زینب دیگه ست

 

آئینه دار و قافله سالار و بی قرار شدی

بعد از حسین یک تنه یک کاروان شدی

بار امانت است که بر دوش میکشی

بیهوده نیست این که چنین قد کمان شدی

جان را چه قابل ست که بی هیچ وحشتی

 صدبار پیش مرگ امام زمان شدی

+شهادت خیلی موهبت والایی،اونا یی که شهید شدن رفتن تو بهشت  جناتٍ تجْري منْ تحْتها الْأنْهار،آرمیده اند ، اما اونایی که میمونن وظیفه شون خیلی  سنگین تره ...زینب از کربلا که رفت ، همۀ بار کربلا رو به دوش کشید ، یه تنه یه کاروان شد، بارها جون امام شو نجات داد،بالا سر علی اکبر یه دونه ش،تو خیمۀ سوخته یه دونه ش،بین راه چقدر ، اونجایی که تو شهر شام دید دارن خاکستر و آتیش میریزن رو عمامۀ زین العابدین،بگذرم،زینب یه نفری وایساد

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

+اینهمه مصیبت و گفتم ، ورود ، عاشورا و خیمگاه  همه اینها برا زینب سخت نبود،هرکی میخواد روضۀ زینب کبری بشنوه از اینجا به بعد بیاد با من

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

کی بیقرار مضطرب و ناتوان شدی

+مگه میشه زینب بیقرار و مضطرب بشه  آره میشه،کجا

شهری که چشم بود سرا پای مردمش

آنجا شهید طعنه و زخم زبان شدی

+من یه سوال دارم؟ بچه ها جواب منو با گریه بدید،نذارید جلوتر برم ...میخوام بگم عمه سادات ، میخوام یه سوال ازتون بپرسم ؟ کدوم ورود سختتر بود؟ کدوم ورود به شما سخت گذشت ؟ فردا وارد کربلا شدی سخت بود یا ورود به کربلا سخت بود یا ورود به اون شهری که سه روز پشت دروازه نگه داشتن، شهر و چراغون کردن ...

+بی بی جان فردا که وارد شدی همه محرمات کنارت بودن،عباست اومد،علی اکبرت اومد،حسین ت اومد،اما ورود به شهر شام زن ها هلهله میکردن، آخ یه عده کف میزدن،وای،وای،خانم جان وارد کربلا شدی ، خیمه ات رو بردن ... ببخشید تو رو خدا روضه ورود همینه

+دستور دادن،دور خیمه ها یه گودالی حفر کنند یه گودالی کندن ، خیمۀ مخدرات وسط خیمۀ بنی هاشم،دور تا دور خیمتو محرما گرفتن،ابی عبداالله دستور داد خیمۀ زینب رو یه جایی بزنند تو گودی باشه،مشرف نباشه ، کسی نبینه،حتی سایه شو کسی نبینه،اما شهر شام چی ؟...بردنتون خرابه تو محلۀ یهودیا .... همه با دست خواهر حسین نشون می دادن،خارجیا اومدن، وای،وای،آخ بی بی جان ، بردنتون بازار برده فروشا،یه سر زنجیر به بازوی زینب،یه سر زنجیر به گردن زین العابدین ...ای حسین ....

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,558
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 601
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 663
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,290
    بازديد ماه : 64,434
    بازديد سال : 1,570,139
    بازديد کلي : 6,241,962
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید