close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام محمد باقر,روضه شهادت امام محمد باقر,متن روضه شهادت امام باقر

متن روضه شهادت امام محمد باقر,روضه شهادت امام محمد باقر,متن روضه شهادت امام باقر

متن روضه شهادت امام محمد باقر,روضه شهادت امام محمد باقر,متن روضه شهادت امام باقر

متن روضه شهادت امام محمد باقر,روضه شهادت امام محمد باقر,متن روضه شهادت امام باقر
متن روضه شهادت امام محمد باقر,روضه شهادت امام محمد باقر,متن روضه شهادت امام باقر
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

حاج محمود کریمی

 

عاقبت آه کشیدم نفس آخر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی ایذن

روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرم هستم

شکر ای زهر ندیدم سحری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است

باورم نیست تماشای تن بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش را

دیدن سوختن چارقد دختر  را

دیدی یه جا آتیش میگیره همه هول میشن، میگه دیدم یه دختر داره از حرم فرار میکنه، جلو رفتم، گفت: اگه دین داری جلو نیا، گفتم: صبر کن میخوام آتیش دامنتو خاموش کنم....

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک

غارت پیراهن و غارت انگشتر را

هر موقع گفتن غارت انگشتر به نفس بردن انگشتر فکر نکن، آخه انگشتر و با انگشت بردن.....

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت

نیزه هایی که ربودند سر اصغر را

آه از گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم

تا که هم بازی من زد نفس آخر را

کمک عمه شدم تا بدنش خاک کنیم

بین زنجیر نهان کرد تنی لاغر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم

سرخ دیدم بدنش، تکه ای از معجر را

 دانلود روضه شهادت امام محمد باقر (ع)

حاج ابراهیم قانع

 

ذکر من سلام من کیست حضرت باقر 

خیلی امام باقر غریبه، غربت از این بالاتر این همه زائر می ره مدینه، ولی شب و روز شهادت امام باقر كه میشه، مدینه یه زائر نداره؛همه رفتند مكه، یه نفر نیست پشت بقیع براش گریه كنه، بیایید امشب غریب نوازی كنیم، خیلی غریبه امام باقر

حج من قیام من کیست حضرت باقر

اسوه ی تمام من کیست حضرت باقر    

زمزم و مقام من کیست حضرت باقر

پنجمین امام من کیست حضرت باقر 

می کند ز آیینم مهر او نگهبانی

ای به بندگی یکتا ذات حق تعالی را   

تو یگانه فرزندی دو علی اعلا را

باقر العلوم هستی ذات پاک یکتا را   

 نی عجب اگر بخشد سائلت دو دنیا را

جان مادرت زهرا از درت مران ما را 

 بی تو در جنان عاشق بنده ای است زندانی

امروز روز شهادت یه آقایی بوده آی مردم كه دو سه سال بیشتر نداشت، یكی از شاهدهای كربلا بوده، هم سن و سال رقیه خانم بوده، امام باقر، همه ماجرای كربلا رو دیده

تو ز کودکی دائم محنت و بلا دیدی     

با دو چشم معصومت ظلم بر ملا دیدی

راه شام طی کردی دشت کربلا دیدی  

اهلبیت عصمت را زار و مبتلا دیدی

هر که این قصه شنیده است ولی من دیدم  

خون دل خوردم و شب تا به سحر نالیدم

هستی ما همه در کرببلا رفت به باد       

چه به روز دل زینب که نیامد

گریز روضه رو بزنم، امشب تحویل بگیری، امشب بریم كربلا، اینقده، آقا رو این سم اذیت كرد، اما به هر سختی بود، حضرت رو اسبش تا جلوی منزل رسوند، خود حضرت به هر سختی بود پیاده شد، بچه ها ریختند دور بابا، بابا رو پیاده كردند، وارد خونه شد، آی مردم، ایجا اسب آقا صاحبش رو صحیح و سالم رسوند تا كنار خونه، دلت رفت آره، قربون این دل ها برم كه با یه اشاره جلوجلو میرن، ولی من یه اسب دیگه سراغ دارم

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان

فتاد از حرکت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت   

نه سید الشهدا بر جدال طا قت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیر گون گردید    

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد   

غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

حسین............

دانلود روضه شهادت امام محمد باقر (ع) 

امشب از آسمان چشمانت

دسته دسته ستاره می چینم

در غزل گریه‌ی زلالت آه

سرخی چارپاره می بینم

زخمهای دل غریبت را

مرهم و التیام آوردم

باز از محضر رسول الله

به حضورت سلام آوردم

ان شاءالله مدینه رو ببینید،اگه دیدی كناره دستید یه جوره دیگه گریه میكنه،با یه حالی،با یه اشكی،بدون یه شب مدینه رو دیده،بقیع رو زیارت كرده،من بعضی وقت ها به بعضی رفقا میگم،اگه میخواید مدینه برید،دعا كنید شب ،مدینه نرسید،میگن،چرا؟مدینه ،مدینه است دیگه! میگم نه،روز برسید مدینه باز بهتره،همه ی مدینه روشنه،افتاب هست،اما وقتی شب میرسید مدینه،نگاه میكنی،فقط یه گوشه تاریكه،همه ی مدینه پر از چراغه،همه ی خیابونها،فقط یه گوشه تاریكه،میخوای دق كنی،می خوای داد بزنی،میگی بابا اینجا چهارتا امام ما زیر خاكن،شب خیلی سخته مدینه رسیدن،ان شاء الله بری،وصف العیش،نصف العیش،بزار یه سفر معنوی آغاز كنیم،مگه نفرمود، و قبره فی قلوب من والا،الان دل تك تك شما یه بقیعه، از قبر پیغمبر بیا،از پله های بقیع برو بالا،جلوی در بسته ی بقیع ،همچین كه میرسید،یه صحنه ای صدای ناله ات رو بلند میكنه،میبینی،یه قفل بزرگ به در زدن،یعنی همون جا باید بایستی،جلوتر ممنوعه

بندگی را تو یادمان دادی

دل ما شد اسیر چشمانت

دلمان را به آسمان دادی

آیه آیه پیام عاشورا

در احادیث روشنت گل کرد

امتداد قیام عاشورا

در تب اشک و شیونت گل کرد

فكر نكنی به همین راحتی،گریه ها و روضه ها به دست من و تو رسیده،امام سجاد بعد هم امام باقر،خون دل خوردن تا این روضه ها مونده گار شد.

دم به دم در فرات چشمانت

ماتم کربلا مجسم بود

امام باقر كسی است كه همه چیز و به چشم خودش دیده،مگه میشه امام باقر بگی از كربلا نگی

دم به دم در فرات چشمانت

ماتم کربلا مجسم بود

چشمه تو لحظه ای نمی آسود

همه‌ی عمر تو محرم بود

در غروب غریب دلتنگی

ناگهان حال تو مشوش شد

جان من! روی زین زهرآلود

پیکرت سوخت غرق آتش شد

گرچه از شعله های کینه شان

پیکر تو سه روز می سوزد

ولی از داغهای روز دهم

جگر تو هنوز می سوزد

معلومه میخوای با من ناله بزنی،هركی میخواد روزی بگیره برا محرم امشب شبشه

دیده بودی سه روز در گودال

پیکر آسمان رها مانده

سر سالار قافله بر نی

کاروان بی امان رها مانده

حسین.........

شنیدن كی بود مانند دیدن،ما هرچی روضه بخونیم شنیدیم،تو مقاتل ورق زدیم،اما امشب یه وجودی میخواد برات روضه بخونه،خودش همه چیزو دیده،بچه ی كوچیك یه ذهنی داره،روانشناسا میگن مواظب باشید تو كوچكی بچه تصاویر بد نبینه،بابا خیلی مثال ملموس میزنم،اونها كه اهل كنایه هستن زود بگیرن،مثال راحت میزنم بگیرید، داری از تو خیابون رد میشید،یه صحنه ی تصادف میبینی،با خانواده ات باشی،اول از همه میگی این بچه نبینه این صحنه رو،قربون این آقا زاده برم،تو سنین خردسالی چه صحنه ها كه ندیده

چه کشیدی در آن غروبی که

نیزه ها ازدحام می کردند

سنگها بر لبی ترک خورده

بوسه بوسه سلام می کردند

ان شاء الله این ناله رو محرم به تو بدن،اگه تا حالا ناله نزدی با این بیت ناله بزن

دل تو روی نیزه ها می رفت

دستهایت اسیر سلسله بود

قاتلت زهر کینه ها، نه نه!

قاتلت خنده های حرمله بود

جان سپردی همان غروبی که

عشق بر روی نیزه معنا شد

دل تو در هجوم مرکب ها

بین گودال ارباً اربا شد

حسین......

اقا جان امروز شاگردات اومدن،قریب به چند هزار شاگرد،چه شاگردایی،امروز اومدن بدنت رو با احترام،تو مدینه برداشتن،شنیدم چند تا كفن داشتی،شنیدم بدنت رو زمین نمونده،شنیدم كسی به بدنت بی احترامی نكرده،اما آقا جان،كربلا كار به جایی رسید،عمه جانت دید بابات داره میلرزه،زینب اومد كنار زین العابدین،گفت:عزیز برادرم،نبینم تو رو این طوری داری میلرزی،داداشم تو رو به من سپرده،چی شده عمه جان،چه اتفاقی افتاده،صدا زد عمه نگاه كن ببین،اینها دارن كشته هاشون رو دفن میكنن،هیچ كس به بدن بابام نگاه نمیكنه،هنوز بدن بابام رو خاكه،حسین.....

 

ذکر من سلام من کیست حضرت باقر

حجّ من قیام من کیست حضرت باقر

اسوه ی تمام من کیست حضرت باقر

زمزم و مقام من کیست حضرت باقر

پنجمین امام من کیست حضرت باقر

می کند ز آیینم مهر او نگهبانی

روی منبر امام باقر صحبت می فرمودند؛ جمعیت زیادی نشسته بودند، یه پیرمردی اومد گفت: آقا سلام علیکم آقا فرمود: و علیک السلام، آقا من یه سوال دارم. امام باقر میدونه سوال کننده کیه و سوالش چیه به تمام امور واقف و آگاهه؛ فرمود: راه رو باز کنید بیاد، پیرمرد خمیده خمیده اومد جلوی منبر ، آقا اومد پایین بغلش کرد آقا من شما رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم؛ من جد شما رو باباتونو جد غریب حسین رو ،پدرت امیرالمومنین رو ، مادرت فاطمه رو ، رسول خدا رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم، تصدیق می کنم، آقا گمان نکنید با دشمنان شما من خرده حساب دارم، من به خاطر شما با اونها دشمنم و دوستشون ندارم، آقا فرمود: می دونم؛ خیلی ابراز عشق کرد به امام باقر گفت آقا یه سوال دارم من آخر عمرمه یه بشارتی به من بده من بخوام از دنیا برم کی میاد بالای سرم، شما میاید؟ آقا فرمود: بله من میام، بابام میاد، جد غریبم حسین میاد، جدم امام مجتبی میاد، امیر المومنین میاد، جدم رسول خدا میاد، دید این پیرمرد دارند قند تو دلش آب می کنند، آرام صدا زد مادرم هم میاد؛ پیرمرد آنقدر خوشحال شد گریه کرد از حال رفت آب براش آوردند به صورتش زدند بلند شد، گفت: آقا از زبون شما میشه یه بار دیگه بگید کی میاد، آقا با حوصله فرمود آره عزیزم من میام، بابام میاد، اجدادم میان، مادرم فاطمه میا،د دوباره پیرمرد از حال رفت. بار سوم تا آقا فرمود ، گفت آقا ممنونم من خیالم راحت شد راه رو باز کردند پیرمرد داشت می رفت امام باقر فرمود: «ها هو اهل الجنة» اگه عشق واقعی باشه شیعه دنبال گناه نمیره

ای به بندگی یکتا ذات حق تعالی را

تو یگانه فرزندی دو علیّ اعلا را

باقر العلوم هستی ذات پاک یکتا را

نی عجب اگر بخشد سائلت دو دنیا را

جان مادرت زهرا از درت مران ما را

بی تو در جنان عاشق بنده ایست زندانی

دو بار امام باقر رو دست بسته به شام بردند یه بار از کربلا ، کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه میشه خط مستقیم ، مسیری که اهل بیت رو بردند مسیر مستقیم به شام نیست پایین به سمت کوفه بالا به شام هر جایی تونستند بچه های پیغمبر رو گردوندند این یه مسیر بود یه مسیر هم اینقدر سعایت [1] امام باقر رو کردند ، امام باقر رو دست بسته از مدینه به شام بردند آقا این مسیر رو دست بسته رفته تجربه سوختن داره اما این سفر دوم کجا اون اولی کجا آقا سه چهار سالش بود....

سعایت: بدگویی کردن، سخن چینی کردن، بدگویی ، تهمت

امروز امام صادق علیه السلام،دونه دونه وصیت های باباش رو عملی كرد،من می خوام به یه وصیتش اشاره كنم،هر كسی از دنیا میره،خصوصاً ائمه ی ما، هر كدوم یه وصیت نامه ی مشخصی دارن،قربونش برم،وصیت كرد:یكی از وصیت های امام باقر اینه،گفت:پسرم در دین ما،و در دستورات دینی ما،آمده،هر عضوی از بدن جدا بشه،باید موقع دفن به بدن ملحق بشه،همتون الحمدالله،جوونیتون رو پا روضه بزرگ شدید،وصیت كرد،گفت:دوتا از دندانهای من شكست،این دو تا دندان رو نگه داشتم،وقتی من رو دفن كردی باید،با من به خاك بسپاری،تو همین اتفاقات معاصر ما،اونهایی كه تاریخ می دونن،همین انفجاری كه شهید بهشتی و هفتاد و دو یارش به شهادت رسیدند،توی تاریخ نوشتن،كه از خانواده های هفت تیر،چند مورد به خواب اومدند،بعد از تشییع جنازه،اینقدر این انفجار سنگین بود كه جنازه ها همه متلاشی شد،بارها اومدند به خواب فامیل ها،گفتند:فلان تیكه ی از بدن ما،بالای فلان پشت بومه،بالای فلان ساختمونه،می رفتند،می آوردند،دوباره تشییع می كردند،دوباره به خاك می كردند،كنار همون بدن،وصیت كرد،امام باقر كه دو تا دندانهای من رو با من دفن كن،می خوام بگم یه پسر برا دفن چقدر باید اذیت بشه،چقدر باید سختی بكشه،یا امام صادق،طاقت نداشتی دو تا دندانهای مبارك رو .. ،اما می خوام بگم امام سجاد چه كرد، كربلا،یه نگاه كرد،دید دست باباش انگشت نداره،دیدن امام سجاد از این طرف گودال به اون طرف داره میره،ای وای،ای وای،یه جمله عرض كنم مدینه ای بشیم،ان شاءالله،یا امام صادق امروز اومدی تو قبر،صورت رو صورت بابا گذاشتی،مستحبات رو انجام دادی،طرف راست صورت رو ،رو خاك گذاشتی،اما وای به حال اون آقایی كه رفت تو قبر،می خواست صورت به صورت باباش بذاره،ای حسین.......... بنی اسد نگاه كنه ببینه امام سجاد از قبر بالا نمی اد،نگاه كردند دیدن این لبهاش رو رگ های بریده گذاشته،حسین...... زیر بغل هاش رو گرفتن،خودش با دست خودش خاك رو بدن باباش ریخت،آب رو خاك ریخت،خاك قبر رو گل كرد،دیدن نشسته داره گریه می كنه،با انگشت سبابه چی داره می نویسه،دیدن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ،بگم و ناله بزنی، الذی قتلوه عطشانا،حسین............فرج امام زمان(عج) سه مرتبه یا حسین،یا حسین ،یاحسین

 

از کرببلا تو یادگاری

چون خون شهید پایداری

بر نیزه سر حسین دیدی

بار غم او به جان خریدی

پرپر ز خرابه لاله دیدی

بی جان دل شب سه ساله دیدی

روز شهادت امام باقر است ، امروز بقیع خلوتِ ، فدای آن آقائی که امروز عزاداری ندارد اما مثل چنین روزی وقتی امام باقر به شهادت رسید مدینه یک پارچه ضجه وماتم شد .دوستان و شیعیان حضرت آمدند . شاگردان امام باقر عقب جنازه وا اماما می گفتند . امام صادق بر بدن بابا نماز خواند ، بدن مطهر امام باقر را بردند داخل بقیع کنار قبر پدرش زین العابدین دفن کردند، احترام کردند .

عرضه بدارم آقا بدن شما را شیعیان و دوستان بردند داخل بقیع دفن کردند اما کربلا به فدای آن بدنی که سه شبانه روز روی خاک گرم کربلا بود . بنی اسد بدن را نشناختند تا اینکه امام سجاد آمد بدنها را یک یک معرفی کرد فرمود : بنی اسد یک قطعه حصیر بیاورید ، بدن بابا را در میان حصیر گذاشت همینکه بدن را گذاشت داخل قبر دیدند بالا نیامد بین اسد نزدیک شدند دیدند آقا لبها را بر آن رگهای بریده گذاشته ، هی می گوید : بابای غریبم حسین .

از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد

تو رو خدا اینجور نیست،قربون دلت برم آقاجان،قربون صفای دل شما عزادارای امام باقر ،یكی از دوستان خوب اباعبدالله الحسین می فرماید:شهادت امام باقر،طلیعه دار مُحرمه،شهادت امام باقر كه میرسه،بوی عاشورا میآد،آی حسین،ما  جاموندیم،همه كربلایی ها رفتند عرفه كربلا،خیلی مونده حالا،اما میشه خوند

باز این چه شور است،كه در خلق عالم است

حسین.......

اگه بدونی این حسین گفتنت چیكار میكنه،مادرش میگه جان،حسین........

از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد

دست و پا گم کرده ای دیدم دلم  آمد به یاد

سر به هم آورده دیدم برگ های غنچه را

اجتماع دوستان یک دلم آمد به یاد

مگه یادم میره،زیر اون خیمه نیم سوخته،عمه ام همه ی مارو جمع كرد،همه ی ما مثل جوجه های پر شكسته،سرهامون رو زیر بال و پر هم دیگه برده بودیم،آروم آروم گریه میكردیم،آخه عمه ام گفته بود بلند بلند گریه نكنید،همه ی اینها یه طرف،اما اونی كه باقرالعلوم رو میكشه،اینه،همه شهادت ها یه طرف،جسارت ها یه طرف،كتك ها یه طرف،ریسمان ها و زنجیر ها،تازیانه ها یه طرف،اون نیمه شب توی خرابه یه طرف،یه همبازی داشتم،هر چی گفتم عمه جان رقیه،اینقده گریه نكن.آخه شما كه نمی دونید،شما ها كه خبر ندارید اینها كی بودند

طفلك بی تاب را هم می زدند

كودك در خواب را هم می زدند

آی كربلا.......حسین..........

 

دل دیوانه من گشته گریزان امشب

شده در وادی غم بی سر و سامان امشب

به امیدی که برد ره به بیابان بقیع

سر نهاده است به هر کوی و بیابان امشب

می رود تا که ببیند به کجا دردل خاک

پیکر حضرت باقر شده پنهان امشب

بشتابید در آن مدفن بی شمع و چراغ

کند از آتش دل شمع فروزان امشب

سبط سبطین نبی با تن مجروح ز کین

شده بر جده خود فاطمه مهمان امشب

اثر زهر به زین تعبیه بر پیکر او

داده بر زندگی اش یکسره پایان امشب

امشب دلت را راهی مدینه کن ، با چشم دل نگاه کن ببین بقیع زائر ندارد . امام باقر عزاداری ندارد ، قربان قبر بی شمع و چراغ تو ، امشب دل شیعیان مدینه است ، امشب هم ناله شوید باامام صادق ، امشب امام صادق کنار بستر بابا اشک می ریزد امام باقر (ع) فرمود : من امشب از دنیا می روم چون پدرم زین العابدین شربت آبی آورد و مرا به لقای حق تعالی بشارت داد

آی دلهای کربلائی ، امام باقر در لحظات آخر بدست حجت خدا آب می آشامد اما فدای جد مظلومش حسین ، با لب تشنه میان گودی قتلگاه ، همه با هم صدا بزنیم حسین .

من ذاکر انا الیه راجعونم

من خاطرات جانگداز دشت خونم

در کربلا بودم صغیری پنج ساله

همراه بابایم مرا بردند اسیری

دیدم پرستوهای دین را پر بریدند

در قتلگه جدم حسین را سر بریدند

آقا امام باقر همه صحنه های دلخراش کربلا را شاهد بود ، عاشورا را دیده ، قتلگاه را دیده امام باقر ، کوفه را دیده امام باقر، اما امروز مدینه یک پارچه غوغا بود ، مردم با سر و پای برهنه عقب جنازه امام باقر راه می رفتند آقا امام صادق شال عزا به گردن انداخته ، بدن امام باقر را آوردند کنار قبر عزیزانش دفن کردند ، مردم تجلیل و احترام کردند پسر فاطمه را ، اما دلهای آماده:

ولی از شما می پرسم بدن پسر اینطور برداشته می شود احترام می شود اما بدن مادرش چند نفر بیشتر نبودند غریبانه بدن زهرا را تشییع کردند غریبانه دفن کردند با همین حال صدا بزنید یا زهرا .

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 14
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,588
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 608
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 671
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,320
    بازديد ماه : 64,464
    بازديد سال : 1,570,169
    بازديد کلي : 6,241,992
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید