close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام حسین,متن روضه شب عاشورا,شهادت امام حسین, روضه شهادت امام حسین,روضه شب عاشورا

متن روضه شهادت امام حسین,متن روضه شب عاشورا,شهادت امام حسین, روضه شهادت امام حسین,روضه شب عاشورا

متن روضه شهادت امام حسین,متن روضه شب عاشورا,شهادت امام حسین, روضه شهادت امام حسین,روضه شب عاشورا

متن روضه شهادت امام حسین,متن روضه شب عاشورا,شهادت امام حسین, روضه شهادت امام حسین,روضه شب عاشورا
متن روضه شهادت امام حسین,متن روضه شب عاشورا,شهادت امام حسین, روضه شهادت امام حسین,روضه شب عاشورا
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 149 aboozar
1 184 saeednajafi
12 325 aboozar
4 6234 amirsajad
0 2078 aboozar
0 1882 aboozar
0 1740 aboozar
0 2940 aboozar
0 1112 aboozar
1 16976 2505
6 5707 aboozar
0 13924 aboozar
1 2366 masoudfn
1 1517 aboozar
14 3431 aboozar
20 3689 aboozar
0 2601 aboozar
0 1666 aboozar
0 1972 aboozar
0 1747 aboozar

حاج حسن خلج

 

یک طرف لطمات خدود

یک طرف زن و بچه دارن ضجه میزنن، گیسوان می کنن..لطمه به صورت میزنن..

لطمات خدودیک طرف

شمر داشت می خندید..

یا حسین..یا حسین...شروع کرد تا دید زینب داره نگاه میکنه از بالا تل..خنجر هندی رو دراورد..میشماری با من یا نه،چند تا ضربه بوده؟یک... دو... سه... چهار... پنج...

بعدآن ضربه ی دوازدهم

بدنی داشت مثل بید میلرزید

زینب دوید ... دوید ... دوید ...

کمتر بر این شهید بدون کفن بزن

این ضربه ی دوازدهم را به من بزن

هر آنچه بود رفت وبردند

این قدر این شهید مرا زیر و رو مکن

تیر خلاص رو بزنیم امروز دیگه

او می دویدو من میدویدم

اوسوی مقتل من سوی قاتل

بسم الله و باالله و علی مله رسول الله

او می کشیدو من میکشیدم

او خنجرش را من آه از دل

او مینشست  و من مینشستم

او روی سینه....

نه نه...الان یادم افتاد یکیشو نگفتم...

او می بریدو  من می بریدم

او از حسین .....

حسیین...یه ده دوازده شب، شب و روز رفتی عزاداری رمق گریه نداری..دو تا ناله میرنی دیگه صدات در نمیاد زینب از 28 رجب دنبال حسین اواره ی این بیابون ها و کوه ها و تا رسیده به کربلا..حالا هم که وضعش اینه...

سری به نیره بلند است...حسیین...

حسین تو گودال افتاده شمر رفته تو گودال زینب دست و پاشو گم کرده خدایا چکار کنم،خدایا به کی بگم نشسته رو سینه ی داداشم از بس هیچکی نبود رو کرد به عمد سعد گفت مگه نمیبینی دارن حسین رو میکشن،ملعون ولد الزنای حروم زاده از سخن زینب اشکش جاری شد روشو برگردوند گفت این زن رو تا میخوره بزنین ریختن سر زینب،ابی عبدالله همه ی توانشو جمع کرد تو دو کنده زانو ... زینب برگرد ... حسیین...

یا حسین

و فدیناه  ...

حسیین...

امازینب دست پرورده ی فاطمه است، مگه امامشو تنها میذاره رفت ولی دوباره برگشت اما این بار دیگه همون کاری که با مادرش کردن ..یه کاری کردن دیگه شب یازدهم نماز شبشو نشسته میخوند

روضه شهادت امام حسین (ع) ظهر عاشورا - یک طرف لطمات خدود - حاج حسن خلج 

سید مجید بنی فاطمه

 

چه کنه زینب با دلشوره...

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

اللهم عجل لولیک الفرج...

نفس تو سینه دم گرفته

بازم چشام و غم گرفته

بهونه ی حرم گرفته

دلم گرفته...۲

ردم نکن که جا ندارم

کسی به جز شما ندارم

جز اسم تو نوا ندارم

دلم گرفته...۲

ارباب...ارباب...تو این دل شب گداتو دریاب...۲

همیشه بوده ای در پناه زینب و حسین

نشسته ای تا ابد به راه زینب و حسین

محرم و صفر شده،تمام سال یک طرف

و یک طرف دگر همین دوماه زینب و حسین

*حسییین جان...حسییین جان...*

و یک طرف دگر همین دوماه زینب و حسین

به کربلاست زینب و حسین هست در دمشق۲

که فرق نیست بین بارگاه زینب و حسین

بدون‌ شک که مستجاب میشود دعا اگر۲

خدای را قسم دهی به جاه زینب و حسین

برادری و خواهری که پشت گرمی همند

حسین و زینبند تکیه گاه زینب و حسین

به غیر از این که بوده اند از علی و فاطمه

چه بوده نزد کوفیان گناه زینب و حسین

(علی فدای عمه و عون فدای دایی اش

فدای یکدگر شده سپاه زینب و حسین)۲

فقط حسین نیست بین قتلگاه و خاک و خون

که کربلا شده ست قتلگاه زینب و حسین

یکی ز زخم پیکری یکی ز داغ دیگری

بلند شد دگر آه ز سینه زینب و حسین

یکی سر بریده اش یکی قد خمیده اش

شده ست این نشانه ها گواه زینب و حسین

یکی میان قتلگه،یکی کنار خیمه ها

شده ست دوخته به هم نگاه زینب و حسین

*شب عاشوراست امشب

کربلا غوغاست امشب

امشب آخرین شبیه که رقیه راحت میخوابه؛امشب آخرین شبیه که زینب کنار برادره؛ امشب آخرین شبیه که رباب علی رو بغل گرفته لالایی میخونه؛امشب همه ی اصحاب جمعند؛همه دارن گل میگن و گل میشنفن؛خیمه ی هاشمیون همه جمعند؛دو خیمه ی بزرگه که زده شده؛یکی خیمه بنی هاشم یکی خیمه ی اصحاب؛همه برای فردا باهم برنامه ریزی دارن؛خیمه ی هاشمیا همه حرف میزنند؛چی میگن؟امام حسین علیه السلام میفرمایند فردا اولین نفر باید شماها باشید برید میدان چون هر چی باشه اینا مهمون ماهستن؛تو خیمه ی اصحاب زهیر،بریر،حبیب و الی ماشاالله مردان باوفا دارن باهم حرف میزنند میگن فردا اول نفر باید ما بریم میدان؛چون اینا بچه های فاطمه اند؛

امشب زینب ازاین خیمه به اون خیمه هر جامیره میگت فردا زن ها هم شمشیر دست میگیرن میان وسط؛خیال نکنند داداشم غریبه،مگه زینب مرده؟!

من دختر همون مادریم با پهلوی شکسته آمد تو کوچه گفت مگه زهرا مرده علی رو دست بسته ببرند؛غلاف به بازوش خورد علی رو رها نکرد؛سیلی تو صورتش خورد علی رو رها نکرد؛بین در و دیوار محسنش رو کشتند علی رو رها نکرد؛یه کاری کردند مادر هجده ساله مثل پیرزن ها دست به دیوار میگرفت اما میگفت علی غریبه؛من دختر فاطمه ام مگه زینب مرده باشه حسین تنها بمونه؛یه عده رفتند زینب گفت نکنه داداشم تنها بمونه اما همچی که شنید یه عده ایستادند...جناب زهیر شب عاشورا بلند شد به والله قسم اگر من زهیر هزار بار جان بدم؛بدنم رو بسوزونند،آتش بزنند؛خاکسترم رو به باد بدن بازم دوست دارم پا رکابت شهید بشم؛تا این خبرا به زینب رسید خوشحال شد گفت مادر حسین غریبه اما رفیقای خوبی داره،اما حسن خیلی تنها بود...

یکی مناجات میخونه؛یکی نماز شب میخونه؛لحظه ای از امام حسین جدا نمیشدند لحظه ای دیدند آقا نیست! حبیب گفت:من الان میرم دنبال آقام؛داشت میگشت دید از دور یه نفر هی میشینه بلند میشه؛اومدم جلو دیدم ابیعبدالله ست داره گریه میکنه؛نشسته هی خارای بیابون رو جمع میکنه؛آقاجون چرا خارای بیابون رو جمع میکنی؟حبیب فردا هممون رو شهید میکنند؛خیمه ی ناموسم رو آتیش میزنند؛بچه هام پای برهنه آواره میشن؛خارها رو جمع میکنم بچه هام اذیت نشن...

ابیعبدالله صدا زد خواهر بیا! گفت:داداش بچه بودم مادرمو بین در و دیوار گذاشتن؛دلم خوش بود بابام هست؛داداشام هستن؛بابامو تو محراب شهید کردن،گفتم خدا سایه ی حسن و حسین رو از سرم کم نکنه؛جیگر داداش حسن رو پاره پاره کردند گفتم حسین دارم؛غم ندارم؛داداش تو این بیابونا ناموست رو به کی میخوای بسپاری؟صدا زد خواهر! فردا علمدار تویی؛دست پرمهرشو رو سینه ی زینب گذاشت قلبش آروم شد؛فردا همه رو به تو میسپارم؛بچه ها رو تو باید جمع کنی؛علی اکبر رو کشتن؛قاسمو کشتن؛ عباسو کشتن...همچین که ذوالجناح رو هی کرد که بره دید یکی از پشت سر میگه جان مادرم نرو؛برگشت دید خواهرش زینبه؛داداش میخوام وصیت مادرم رو عمل کنم؛مادرم فرمود:روز عاشورا حسین تنها میشه؛هروقت ازت طلب لباس کهنه ای رو کرد،بدون دیگه حسین برنمیگرده؛فرموده زیر حلقومت رو ببوسم؛سرت رو بالا بیار؛دیدند زینب آمد لبا رو روی حلقوم حسین گذاشت؛

عمه جان کاش به جای مادرت حلقوم حسین رو نمیبوسیدی...آخه همچین که نشست رو سینه ی حسین خنجرو بیرون آورد گذاشت رو این حلقوم؛هر چه کرد دید نمیبره...

او میکشید و من میکشیدم

او خنجر از کین،من آه از دل

او میبرید و من میبریدم

حسیییین...

داداش هیچ وقت فکر نمیکردم رگای گردنت رو ببوسم؛این لب ها رو گذاشت رو رگای بریده؛داداش جان سرت کجاست...داداش انگشتری تو دستت...

حسییین....

زینب برگشته یه وقت دیدند اسمان رنگ خون به خودش گرفت؛زمین داره میلرزه؛داد همه ی موجودات بلند شده؛زینب دوید خدمت امام زین العابدین؛عزیز برادرم چرا زمین میلرزه؟آسمان رنگ خون به خودش گرفته؟عمه جان الان ساعتیه که دارن سرها رو بالای نیزه ها میزنند...

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

یه وقت دیدند حرمله آمد پشت خیمه یه نیزه ای رو هی زمین میزنه؛یکی صدا زد چشم رباب رو بگیر...

حسییین....

خدا نکنه ادم ناموسش بین یه عده حرامی گیر کنه...

پناه عالمیان خواهرت پناه ندارد

عباس کجایی ببینی نامحرما دورمو گرفتن!

حسییین....

زینب دیده که پیغمبر بارها و بارها حسین رو بغل میکرد...هی میگفت باور نمیکردم یه روزی تو این خاکا دست و پا بزنی...زین العابدین دید قصابه داره گوسفند ذبح میکنه،گفت:آبش دادی؟بله آقا،مگه میشه آبش نداده سرش رو جدا کرد؟گفت:بابای من رو تشنه سرش رو بریدن...

حسییین....

شب یازدهم زینب برگشت یه نگاهی به سر عباس کرد گفت:کجایی با غیرت ناموست رو اسیر کردن...

حسییین...

به عظمت زینب "عجل لولیک الفرج..."

خاک در دهان اونایی که میگن این همه فقیره چرا به امام حسین کمک میکنید؟امام حسین به ما احتیاج نداره،ما به امام حسین محتاجیم...

قدیم سالی یکی دوبار بیشتر برنج نمیخوردند ولی تو زندگیا برکت بود اما حالا...برای اینه که ما خرجمون رو از امام حسین جدا میکنیم.پیرزنه ظرف مردم رو میشست،یه خورده پول میگرفت میگفت این برا یتیمام،اینم برا روضه آقام؛اونی که این حرفای عوضی رو میزنه گرفتار میشه میگه حسین...شما تو تمام دنیا میبینید دارای یه افسردگی ایند...ما میایم در خونه امام حسین گریه میکنیم اروم میشیم؛بچه هر چی گریه کنه میگه من مادرمو میخوام تا مادرش بغلش میگیره اروم میشه؛هی گریه میکنه...میگه چرا گریه میکنی؟میگه آخه کجا بودی؟ تو میای امام حسین تو آغوشت میگیره  گریه میکنی آروم میشی...

ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین...

امام صادق علیه السلام میفرمایند:یه عده میان با ما برابرن! اینا کیان؟فرمود:اینا ندیده ما رو قبول دارن،مارو دوست دارن...

خدایا الساعه قلب نازنین امام زمان رو در آرامش قرار بده...ما رو از چشم امام زمان ننداز

روضه شهادت امام حسین (ع) - نفس تو سینه دم گرفته - سید مجید بنی فاطمه 

دکتر میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ

امشب ما رو سوا کن،ما رو به کشتی نجات خودت برسون... حسین...

 کشتی نوح نشد منتظر هیچ کسی

این حسین است که با خود همه را خواهد برد

حسین ...

السلام علیک یا اباعبدالله

شب عاشورا قرار بود حمله بشه،اصحاب اومدند اعلام وفاداری کردند،بیاید ماهم امشب کنار خیمه آقا یه جوری بهش سلام بدیم که دل زینب قرص بشه ...

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

(لبها معطر است سلام علی الحسین

ساعات آخر است سلام علی الحسین)۲

این خاک، رستخیز تمام مصایب است

صحرای محشر است سلام علی الحسین

ظهر دهم رسیده و چشمان خواهری

سوی برادر است، سلام علی الحسین

حسین ... آی ...

ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق

عالم معطر است سلام علی الحسین

این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب۲

دنبال اصغر است سلام علی الحسین

آخه اهل حرم  یه وقت دیدند آقا رفت پشت خیمه شروع کرد با غلاف شمشیر خاک رو کندن،علی اصغرم

این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب

دنبال اصغر است سلام علی الحسین

هم دست ها بریده و هم آب ریخته است

عباس، مضطر است سلام علی الحسین

اون لحظه که آب روی زمین ریخت عباس مضطر شد،قربونت برم سقای حسین،علمدار عشق من یه مضطر دیگه هم میشناسم که روز یازدهم وقتی همه رو سوار کرد،کاروانش رو مرتب کرد،نمیدونم زینب با دختر بچه هایی که مرده بودند چه کرد؟! همه به دست و پا غل و زنجیر جامعه دارند،همه رو سوار ناقه های بی جهاز کرد،زین العابدین رو سوار کرد،سی هزار نامرد دارند نگاه میکنندیا مجیب المضطر اَجب المضطر زینب به داد برس،الان زین العابدین قالب تهی میکنه،صدا زد یا حجة الباقین و یا ثمال الماضین ای یادگار گذشتگان و ای امید آیندگان مالی اراک تجود بنفسک؟! چرا داری با جون خودت بازی میکنی؟  تو حجت خدایی! عمه مگر این بدن حجت خدا نیست؟

میکشی مرا...

کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون

تا نگویند حسین بن علی بی کفن است

حسین ....

امشب شهادتنامه عشاق امضا میشود

فردا زخون عاشقان این دشت دریامیشود

امشب باید خودمونو برسونیم وگرنه جا میمونیم...

امشب شبشه...

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع...

عصر فردا....

همون لحظه ای که آسمون تیره و تار شد،همون لحظه ای که صدای بانویی قدشکسته بلند شد...

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است...

زینب بچه ها رو جمع کن...

امشب کارو تموم کن،امشب به کی قسمت بدم؟اگر به مادرت قسمت بدم  دیگران چی میگن؟اینم یاد گرفته هر وقت گیر میفته به حضرت زهرا قسم میده.به حق اون مادرت که بین در و دیوار صورتش سوخت امشب جواب ما رو بده...

آتش زبانه میکشید...

حسین حسین حسین...

بر آن گلو که بوسه برآن زد پیامبر

امروز خنجر است،سلام علی الحسین

والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش

حیران یک سر است،سلام علی الحسین

سری به نیزه بلند است...

حسین جان قراره سرت رو وارد کوفه کنند؛زینب معلم قرآن دختران اینا بوده، من بهشون یاد دادم اگر کسی قرآن خواند ماشاء الله بگید،بارک الله بگید ولی اینا سنگ میزنند،من بهشون یاد ندادم وقتی کسی قرآن میخونه هلهله کنند و کف بزنند...

حسین جان...

این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟

یا بوی معجر است سلام علی الحسین

بوی موی سوخته میادصداتو برسون کربلا،اربعین همدیگه رو کربلا ببینیم،حسین جان ...

دانلود بخش اول

روضه شهادت امام حسین (ع) -  کشتی نوح نشد منتظر هیچ کسی  - دکتر میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت امام حسین (ع) -  کشتی نوح نشد منتظر هیچ کسی  - دکتر میثم مطیعی

 

این اشک نیست گوهر بزم عزای توست

گر چه کم است نذر تو و روضه های توست

این دستمال شسته شده با گلاب اشک

تارش ز خیمه و نخش از عبای توست

هر جا برای سینه زدن جمع می شویم

خیمه که نیست شعبه ای از کربلای توست

فالی زدم به مصحف ماتم که ناگهان

آیات اشک آمد و گفتا برای توست

گیرم که سر ز کنگره عرش بر کنم

وقتی که من به اوج رسم ابتدای توست

با آنکه از شهادت تو قرن ها گذشت

هر روز ماجرای جهان ماجرای توست

حسین، حسین....

غزل مصیبت شب اول محرم - این اشک نیست گوهر بزم عزای توست - حاج محمود کریمی

حاج میثم مطیعی

 

سیدبن طاووس هرسال رزق مقتل ما رو فراهم کرده،خدا وسیله قرارش داده

"و لَمَّا رَأَى الْحُسَیْنُ ع مَصَارِعَ فِتْیَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ"وقتی آقادید جووناش همه رو زمین افتادند،یارانش همه در خون غلتیدند؛"عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ "خودش اراده ی میدان کرد؛آمد مقابل لشگر ایستاد"وَنَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ ص"کسی هست از حرم رسول خدا دفاع کنه؟"هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا"ایا کسی هست به خاطر خدا درباره ی ما از خدا بترسه؟"هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا "فریادرسی هست یانه؟!"هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِی إِعَانَتِنَابه صدای غریبیش فقط یه عده جواب دادند؛من میگم بی جواب نبود"فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِیلِ "زن ها شروع کردند ناله زدنداریم خاک بر سر میشیم،امام زمان نشسته...کربلا داره غوغا میشه،پسر فاطمه داره آما ده ی میدان میشه،کسی براش نمونده"و نَظَر  یمینا و شمالا"یه نگاهی به راست و چپ کرد؛"فَلَم یَرَ من اصحابِه احدا" دیگه مردی نمونده؛"فَتَقَدَّمَ‏ إِلَى الْخَیْمَةِ"آمد کنار خیمه" وَ قَالَ لِزَیْنَب"زینبَ زینب رو صدا زد"نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ "زینب بچه رو بیار میخوام باهاش وداع کنم؛"فَأَخَذَهُ " طفل رو درآغوش گرفت؛"وَ أَوْمَأَ إِلَیْهِ لِیُقَبِّلَهُ "اراده کرد فرزند رو بوسه بزنه؛آخ...بوسه یه آخر نرسید"فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ "قطرات خون به صورت امام حسین پاشید؛تیر به گلوی فرزند خورد"فَذَبَحَهُ من الاذن الی الاذن"دلیلش این بوده  صدا زد: علی جان !

حجم تیر از گلوی تو بیشتر بوده پدر

سر جدا شد...

بعد میدونی چه کرد آقا؟دوباره زینب رو صدا زد:"قَالَ لِزَیْنَبَ خُذِیهِ "زینب بچه رو نگه دار "ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِکَفَّیْهِ"دست زیر گلوی علی برد،خون رو پر کرد؛" فَلَمَّا امْتَلَأَتَا "صبر کرد دو کف دست پر شد"رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ "خون رو به آسمان پاشید؛"ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ" انچه به سرم میاد آسانه،خدایا داری میبینی..."قَالَ الْبَاقِرُ ع‏ "امام باقر علیه السلام فرمود"فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ"ازاین خونی که به آسمان پاشید یک قطره به زمین برنگشت"قَالَ الرَّاوِی وَ اشْتَدَّ الْعَطَشُ بِالْحُسَیْنِ ع "دیگه تشنگی داشت اذیتش میکرد؛"فَرَکِبَ الْمُسَنَّاةَ یُرِیدُ الْفُرَاتَ "سوار بر مرکب مسنات شد "وَ الْعَبَّاسُ أَخُوهُ بَیْنَ یَدَیْهِ "مقابلش عزیز دلش شمشیر میزد؛دوبرادر برای سیراب کردن بچه ها به فرات زدند"فَاعْتَرَضَهُ خَیْلُ ابْنِ سَعْدٍ "آمد لشگر درمقابل دوبرادر؛"فَرَمَى رَجُلٌ مِنْ بَنِی دَارِمٍ الْحُسَیْنَ ع بِسَهْمٍ"یکی از قبیله بنی دارم کمانش رو  آماده کرد،تیر رو پرتاب کرد "فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِهِ الشَّرِیفِ"تیر به زیر چانه و گلوی امام حسین خورد؛این اولین تیری بود که به گلوش زدن "فَانْتَزَعَ"تیر را درآوردچند تا تیر امروز خودت درآوردی؟!چند تا...؟! "فَانْتَزَعَ وَ بَسَطَ یَدَیْهِ تَحْتَ حَنَکِهِ"دوباره دست ها را به زیر گلو برد؛" حَتَّى امْتَلَأَتْ رَاحَتَاهُ مِنَ الدَّمِ "دوباره دو کف دست پرازخون شد؛"ثُمَّ رَمَى بِهِ وَ قَالَ:"دوباره خونها را به آسمان پاشید؛صدا زد:" اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ "خدایا به تو شکایت میبرم"مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ "بیین با پسر دختر پیغمبرت چه میکنند؟قربونت برم این قدر مادری هستی...یه روزیم مادرت بین درو دیوار...اون لحظه ای که خودش فرمود:والنار تَسعُر؛آتش زبانه میکشید؛" وتَسفَعُ وَجهِی"صورت مرا میسوزاند؛اون لحظه ای که مادرش میفرمود: فَضَرَبَنِی بِیَدِهِ؛آن قدر به صورتم سیلس زدحَتّی انتَثَرَ قُرطِی مِن اُذُنِی گوشواره م پراکنده شد؛فسَقَطتُ بوجهی و انا حامل؛حامله بودم...اونجا مادرت صدازد:یا ابتا هکذا بابنتک؛ببین با دخترت چه میکنند...؟!

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را

قاتل گهی به کوچه،گه بین خانه میزد

گاهی به چشم و ابرو؛گاهی به دست و بازو

گاهی به پشت و پهلو،گاهی به شانه میزد

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر،این تازیانه میزد..‌‌‌.آقا شروع کرد شکایت کردن: "اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ" "بیین با پسر دختر پیغمبرت چه میکنند؟

" ثُمَّ اقْتَطَعُوا الْعَبَّاسَ عَنْهُ "اینجا راوی میگه بین امام حسین و حضرت عباس  حائل شدند،عباس رو ازش جدا کردند"وَ أَحَاطُوا بِهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ "دور علمدار رو گرفتند "حَتَّى قَتَلُوهُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ "علمدارش رو کشتند؛آقا چه کرد؟سید میگه:"فَبَکَى الْحُسَیْنُ ع لِقَتْلِهِ بُکَاءً شَدِیداً"آقا بشدت گریه کرد؛ "قَالَ الرَّاوِی: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام دَعَا النَّاسَ إِلَى الْبِرَازِ "اینجا دیگه خودش وارد میدان شد؛مردم را به مبارزه دعوت کرد؛"فَلَمْ یَزَلْ‏ یَقْتُلُ کُلَّ مَنْ بَرَزَ إِلَیْهِ "هر کسی که به میدان می آمد آقای ما به درک واصلش میکرد؛" حَتَّى قَتَلَ مَقْتَلَةً عَظِیمَةً "آقا مقتل راه انداخت؛خیلیاشون رو به جهنم فرستاد؛بلند بلند این اشعار رو زیر لب زمزمه میکرد:

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ"کشته شدن بهتر از تن دادن به ذلته...

حسین کشته شد که ما ذلیل نشیم،حسین کشته شد که به ما یاد بده مومن غریب میشه،مظلوم میشه ولی ذلیل نمیشه؛صدای هیهات من الذله رو در تاریخ ماندگار کرد

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ

وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ"

اینکه آدم ذلیل بشه بهتر ازاینه که وارد جهنم بشه.

راوی میگه:"وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً "در عمرم آدم رنج دیده و مصیبت کشیده  اینطور ندیده بودم" وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ " بچه هاشو کشته باشن،اهلبیتش رو کشته باشن،خاندان و اصحابش رو کشته باشن"أَرْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ "این چنین دلیرانه به صف بزنه"وَ إِنْ کَانَتِ الرِّجَالُ لَتَشُدُّ عَلَیْهِ فَیَشُدُّ عَلَیْهَا بِسَیْفِهِ فَیَنْکَشِفُ عَنْهُ انْکِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِیهِ الذِّئْبُ "میگه آقا چنان حمله میکرد،چنان با شمشیر به صف دشمن میزدمثل گله ی بز در برابر گرگ اینا پراکنده میشدند؛"وَ لَقَدْ کَانَ یَحْمِلُ فِیهِمْ "حمله میکرد اما تعداد داره بالا میره" وَ لَقَدْ تَکَمَّلُوا ثَلَاثِینَ أَلْفاً "چند نفر به یک نفر؟!سی هزار نفر تکمیل شدند"فَیُهْزَمُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَأَنَّهُمُ الْجَرَادُ الْمُنْتَشِرُ "در مقابل آقا به هزیمت میرفتند،مثل ملخهای پراکنده شده؛"ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَى مَرْکَزِهِ "میرفت کر و فر میکرد،برمیگشت به قلب میدان؛آخه زن ها قوت قلب میخوان،"وَ هُوَ یَقُولُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ"زینب این صداتو خیلی دوست داره...خیمه ها دوباره آروم میشد"قَالَ الرَّاوِی وَ لَمْ یَزَلْ علیه السلام  یُقَاتِلُهُمْ "آقا پیوسته میجنگید"حَتَّى حَالُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْلِهِ"یه وقت بین امام حسین و خیمه ها جدایی انداختند؛" فَصَاحَ‏ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ "اگه دین ندارید،اگه از معاد نمیترسید؛"فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ "آزاد مرد باشید؛"وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَمَا تَزْعُمُونَ "اگه فکر میکنید عربید؛مسلمون که نیستید؛دین هم که ندارید؛آزاده هم نیستید؛اگه یه  ذره رگ عربی تو وجودتون هست؛به  حسبتون برگردید"قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ "صدای نحسش رو بلند کرد:"مَا تَقُولُ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ "چی میخوای؟"فَقَالَ إِنِّی أَقُولُ أُقَاتِلُکُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِی"من دارم با شما میجنگم؛شما با من میجنگید؛" وَ النِّسَاءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ "زن ها گناهی نکردند؛"فَامْنَعُوا عُتَاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ وَ طُغَاتَکُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیّاً"به این نفهما،به این جاهلابگو برگردند تا من زنده ام به حرمم متعرض نشید" فَقَالَ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ لَکَ ذَلِکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ"شمر گفت:باشهحاج آقا مجتبی خدا رحمتت کنه! هروقت این عبارت رو میخونم یادم میفته؛میفرمود:اونایی که کربلا بودن از اوناییکه مدینه اومدن در خونه ی علی بهتر بودن پسر زهرا صدا زد من زنده ام با زن و بچم چی کار داری؟

اون نامردا اومدن در خونه ی زهرا؛فَدَعا بالحُطم؛گفت:هیزم بیارید،میخوام خونه رو بسوزونم؛میخوام اهل خونه رو بسوزونم؛مردم تعجب کردند! ان فیها فاطمه! تو این خانه فاطمه ست؛قال: و اِن...و ان...اگه زهرا باشه هم میسوزونم...

دشمن از کنار خیمه ها برگشت؛اما حسین جان! نبودی غروب چه کردند با خیمه ها "فَقَصَدُوهُ بِالْحَرْبِ فَجَعَلَ یَحْمِلُ عَلَیْهِمْ وَ یَحْمِلُونَ عَلَیْهِ"آقا حمله میکرد،دشمن حمله میکرد" وَ هُوَ فِی ذَلِکَ یَطْلُبُ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ فَلَا یُجْدِی "دنبال یه جرعخ آب بود؛اینجای مقتل عجیبه... عجیبه... عجیبه...روایت میگه اینجا

"حَتَّى أَصَابَهُ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ جِرَاحَةً "هفتادو دو زخم به بدن مبارکش بود"فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً "خسته شد...آقا ایستاد"وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ "دیگه از جنگیدن خسته شده بود"فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ "همینطور که ایستاده بود"إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ "سنگی آمد به پیشانی مبارکش اصابت کرد"فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ "پیراهن رو بالا زد خون های پیشانی را پاک کنهاون سینه ی محمدی دیده شد..."فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ"یه تیری اومد؛هم مسموم بود،هم سه شعبه بود" فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ "تیر به قلبش خورد؛"فَقَالَ علیه السلام بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ- وَ قَالَ "سر به آسمان بلند کرد"إِلَهِی أَنْتَ تَعْلَمُ "خدایا تو میدونی "أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا "دارند مردی رو میکشند"لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْرُهُ "غیر از من روی زمین کسی پسر دخترپیغمبر نیست"ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ "آقای ما دست به کمر برد تیر رو  از پشت سر بیرون آورد "فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ"مثل ناودون خون فوران کرد..؛بکش ما رو ...قلبمون داره می ایسته حسین...زینبت چی کشید...؟!دخترات چه میکردند.‌.؟! آخ...آخ...این خونی که از بدنش رفت توان آقای مارو تحلیل برد"فَضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ وَ وَقَفَ "ضعیف شد؛ایستاد؛"فَکُلَّمَا أَتَاهُ رَجُلٌ انْصَرَفَ عَنْهُ "بعضیا هوس میکردند بیان کارش رو تمام کنند؛پشیمون میشدند؛" کَرَاهَةَ أَنْ یَلْقَى الله بدمه"میگفتند بذار بدتر از ما بیاد کارش رو تمام کنه؛ "حتی جاء رَجُلٌ مِنْ کِنْدَةَ "یه مرد ملعونب اومد"یُقَالُ لَهُ مَالِکُ بْنُ الْیُسْرِ"این ملعون مالک بن یسر دو کار کرد؛اولا :"فَشَتَمَ الْحُسَیْنَ "یه ناسزایی به آقا گفت"وَ ضَرَبَهُ عَلَى رَأْسِهِ الشَّرِیفِ بِالسَّیْفِ "چنان با شمشیر به سرش زد"فَقَطَعَ الْبُرْنُسَ"کلاه خودش شکافت" وَ وَصَلَ السَّیْفُ إِلَى رَأْسِهِ"شمشیر به سر رسید؛" فَامْتَلَأَ الْبُرْنُسُ دَماً."کلاه خود پر خون شد؛"قَالَ الرَّاوِی:فَاسْتَدْعَى الْحُسَیْنُ ع بِخِرْقَةٍ فَشَدَّ بِهَا  رَأْسَهُ"نمیدونم کی براش کهنه پارچه آورد! سرش رو بست "وَ اسْتَدْعَى‏ بِقَلَنْسُوَةٍ فَلَبِسَهَا"کلاهی خواست،به سر گذاشت؛عمامه بست" وَ اعْتَمَّ فَلَبِثُوا هُنَیْئَةً "یه ذره راحتش گذاشتن؛"ثُمَّ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ  مِن کلِّ جانب"دوباره دورش شلوغ شد"یه اتفاقاتی افتاد که نمیگم؛ولی فقط همین رو بگم که نمیدونم آقایی که با اون وضع افتاده بودچطور خودش رو به بالای اسب کشید...!! "و لَمَّا أُثْخِنَ الْحُسَیْنُ ع بِالْجِرَاحِ "وقتی جراحاتش زیاد شد"وَ بَقِیَ کَالْقُنْفُذِ"بدنش مثل خارپشت شد؛یه ملعونی آمد؛ "طَعَنَهُ صَالِحُ بْنُ وَهْبٍ الْمُرِّیُّ عَلَى خَاصِرَتِهِ طَعْنَةً

"چنان ضربه ای به پشتش زد"فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ"از روی اسب با صورت به زمین افتاد"عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ"ای خدالتریب...یه چیزایی رو نمیگم...یا صاحب الزمان من رو ببخش...آقا روی زمین افتاد،هی می افتاد،هی بلند میشد"وَ ضَرَبَهُ آخَرٌ عَلَى عَاتِقِهِ الْمُقَدَّسِ بِالسَّیْفِ ضَرْبَةً "نامرد یه ضربه ای به دوشش زد...؛"کَبَا ع بِهَا لِوَجْهِهِ "دوباره با صورت به زمین افتاد؛این یه جمله رو میخواستم بگم:"وَ کَانَ قَدْ أَعْیَا "آقا به زحمت مینشست "وَ جَعَلَ یَنُوءُ وَ یُکِبُّ "سینه خیز میرفت...

حسییین ...

آخر ای مظلوم فریادی بزن

ای عزیز فاطمه دادی بزن

یا ز دست قاتلت خنجر بگیر

یا ره گودال بر مادر ...

هنوز سر رو جدا نکردن ... خیلی کارای دیگه مونده که این نانجیبا انجام بدن ... من یه دونشو بگم:

یک نفر سنگ کین به رویت زد

دیگری نیزه بر گلویت ....

حسین........

 روضه شهادت امام حسین (ع) - حجم تیر از گلوی تو بیشتر بوده پدر - حاج میثم مطیعی

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت نبوه یا ولی الله إن بیْنی و بیْن الله عز و جل ذنوبا لا یأْتی علیْها إلا رضا

سفره ات را مادرت زهرا فراهم می کنم

چون وهب آخر نگاهت سر به راهم می کند

هر چه میخواهی بگیر از من، گدایی را نگیر

نوکری خانهی تو پادشاهم میکند

سی شب ماه خدا، شکر خدا، گفتم حسین

پس محرم، محرم این دستگاهم میکند

تو خودت پیغام دادی که بیا، من آمدم

دوری از تو مطمئنا روسیاهم میکند

بیشتر از یک سیاهی لشگرم کردی حساب

چون علمدارت فدایی سپاهم میکند

در میان خیمههایت دست من را هم بگیر

چشم خیس دخترت دارد نگاهم میکند

به لباس کهنهای که دوخته زهرا، قسم

خواهر تو بیقرار قتلگاهم میکند

فکر این که میرود صحرا به صحرا پیکرت

مثل زینب عاقبت بیسرپناهم میکند

یکی از اصحاب نگهبانه کنار خیمه ابی عبدالله،میگه دیدم خواهر عرض کرد داداش،میخوام بهت بگم،این اصحاب و یاراتو امتحان کردی؟فردا میمونن پای رکابت؟(اخه زینب داغ دیده ست)چرا اخه میدونه یه روزه امام حسنو شبونه تنها گذاشتن،همه رفتن،معاویه لعنت الله علیه همه رو خرید

نگهبان جزء اصحابه،میگه نگهبانیمو رها کردم به سرم زدم،رفتم تو خیمه ی اصحاب،گفتم حبیب چرا نشستی؟زینب بی بی دو عالم نگرانه پاشید شمشیراتونو آماده کنید دیدم همه ی اصحاب وارد میدون شدن :

یا بنات رسول الله ،شمشیرهاشونو بالا کشیدن ،ما فردا وایمیستیم ....

با خدا در حرمت از چه نیایش نکنم

باز هم ناله ی من شد که فروکش نکنم

چقدر حرف تلنبار شده روی دلم

خواهرم می‌شود ازچشم تو خواهش نکنم

حرفهایی زده مادر که به هم ریخته ام

می شود موی تو را باز نوازش نکنم

هی دست سر حسینش میکشه،هی میگه آقا بشین،هی دورش می گرده،هی دستای ابی عبدالله رو میبوسه ...هی انگشترشو نگاه می کنه ...

خواهری فلسفه اش خرج برادر شدن است

کار من کرببلا نائب مادر شدن است

خداحافظ حسین عزیز عالمین ...

خداحافظ به زهرا نور عین ...

میاید بوی هجران ...

دلم خون شد حسین جان ...

حسین سالار زینب ....

روضه شهادت امام حسین (ع) - سفره ات را مادرت زهرا فراهم می کنم - حاج منصور ارضی 

حاج میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

دیگه از الان صحابی ای بین خیمه ها نیست؛فقط خودشون موندن؛دو سه تا مرد موندن؛چندتا بچه موندن؛زن ها و بی بی های حرم موندن،آقا ای کاش یه کاری میتونستم بکنم،آقا دیر رسیدم

قصه ی روز دهم ای یار مارا می کشد

داغ تو تکرار در تکرار ما را می کشد

حسییین ... حسیییین ...

قبل عاشورا برای مادرت جان داده ایم

روضه ی تلخ در و دیوار ما را می کشد

عمرمان دادی خدایا تا به عاشورا رسیم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود،این همه روضه شنیدیم

عمرمان دادی خدایا تا به عاشورا رسیم

گرچه عاشورای تو صدبار ما را می کشد

چیزی نمونده آقامون رو بکشن...

کشت زینب را همین دیشب,وداع تو حسین!

قصه ی آن آخرین دیدار ما را می کشد

یه دیدار دیشب بود؛یه دیدار هم یک ساعت دیگه ست؛برای آخرین بار اومد کنار برادر،جای بوسه پیدا نکرد،یه نفر تو قتلگاه منتظرشه،زینب بیا،ببین قتلگاه پر از گل یاس شده؛صدا بلند شداُخَیَّ الیَّ

لب گودال مادر افتاده

ته گودال بی سر افتاده

از رو نیزه یک سر افتاده

معجر افتاده...اکبر افتاده

اصغر افتاده...

حسین...حسین....آآآآ..‌‌‌

او میدوید و....

پناه حرم کجا داری میری بگو برادرم

بدرقه ی راه تو اشک چشم ترم

آهسته تربرو داداش مضطرم

پناه حرم....یادم نرفته لحظه ی زمین خوردنت

بمیره خواهرت چقدر غریب کشتنت

یه جای سالمم نمونده روی تنت

حسین....حسیین....

کشت زینب را همین دیشب,وداع تو حسین!

قصه ی آن آخرین دیدار ما را می کشد

چشم و دست او فدای تو شده, بی چشمداشت

ساقیِ برگشته از پیکار مارا می کشد

تا سلامی میدهد...

امام زمان ما رو ببخش مستمع روضه دو نفرن یکی مادرشه؛یکی امام زمانه...

تا سلامی میدهدبر بند بند پیکرت

السلام علی الاعضاء المقطعات

تا سلامی میدهدبر بند بند پیکرت

بندهای ناحیه این بار مارا می کشد

السلام علی الشیب الخضیب...حسین..‌

السلام علی الخد التریب

بارها از قتلگه گفتیم و سوزش کم نشد

عاقبت این روضه ی دشوار، ما را می کشد

روضه شهادت امام حسین (ع) ظهر عاشورا -قصه ی روز دهم ای یار مارا می کشد - حاج میثم مطیعی 

حاج حسن خلج

 

 

خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا

شب میقات خسی هستم که با آه نسیمی میروداین سو وآن سو

تاپریشان بودنم امشب شود اثبات

گاهی دنبال این پرچم گاهی دنبال آن پرچم یه ساعت تواین مجلس یه ساعت تواون مجلس؛پریشانم،پریشانم،شب عاشوراست،بی قرارم،نسیم روضه ای ازهرطرف میوزه منم همون سمتی کشیده میشم

خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا

شب میقات،خسی هستم که باآه نسیمی میرود این سووآن سوتاپریشان بودنم امشب شوداثبات

دراین حالت زمان رامیکشم مثل نخی بیرون ازاین ابیات

پریشانی من سرایت میکنه به دیگران وهمه چیز؛نگاه کردم دیدم فقط من پریشان نیستم؛زمین وزمان پریشان حسینه

دراین حالت زمان رامیکشم مثل نخی بیرون ازاین ابیات

 واین گونه به جای این که پای روضه ی سخت وداعت باحرم گریه کنم...

 یک دفعه میبینم خودم راخسته در دروازه ساعات

حضور کاروانی که به شرحش  آه این توضیح شدلازم که نه عباس و اکبردارد ونه عون و نه قاسم

به روی نیزه هاجمعنددورهم

سر این اسمها هرچندناسالم؛ زمان چون ذهن من درروضه امشب پریشان است

 مگرکه میشود باشد سرجایش زمان وقتی که امشب حضرت زینب پریشان است

زینب که پریشون بشه عالم پریشونه؛ زینب که بهم بریزه هستی به هم میریزه؛ چه برسه به ذهن من !زمان ومکان و همه چی درهم میشه

 به روی روضه ی سخت اسارت چشم میبندم

 دراین اوضاع دل تنگی؛دراین حس پریشانی ؛

عقب تر میرود بامن زمان تا لحظه ای که آمده کرب وبلا زینب به مهمانی

برگشتم اون روزی که خانم واردکربلاشد،ذهنم پریشونه،دیگه پریشونم دیگه،ذهنم میره فقط میخواددنبال زینب باشه

رسیده کاروان این جانباشدهیچ توضیحی برای هیچ کس لازم

بهتون عرض کردم وقتی فکرم رفت دروازه ی ساعات سرها رو دور بر زینب دیدم اماچه سرهایی! یه جای سالم به این سرهانیست،این سرهااینجوری نبودکه

که هم عباس و اکبرداردهم عون هم قاسم به روی نیزهارفت دورزینب

اسمهاهستنو این دفعه ولی سالم

چه روزگاری داشته زینب وقتی وارداین کربلاشدباچه جلالی وجبروتی وارداین کربلاشد،بزرگترین بزرگان عالم دور و برشو گرفتن، عباس زانوخم کرد،باجلال وجبروت پیادش کردن

زمان داردعقب ترمیروداین دفعه تا آن جاکه عبدالله رفته خواستگاری خانه مولابرای زینب کبری

به خودمیبالد این جا نوکرت

به به که زینب ضمن عقدش بارهاشرط حسین ابن علی را میکند مطرح

که دوری ازحسینش درحقیقت غیرممکن بود

امیرالمومنین فرمودزینب جان اگرقصدازدواج داشته باشی عبدالله خوب شوهریه برات،عرض کردبابا

حکم آنچه توفرمایی و رای آنچه تو بنمایی

من فقط این شرط دارم،شرط من اینه که به عبدالله بگو:هرجاحسین بره منم باحسین میرم؛هرجاحسین بمونه منم باحسین میمونم؛ این زینب که شرط ازدواج میذاره

تحمل میکندآیاچگونه بعدامشب دوری اورا

که ساعاتی دگرباقیست تاآغازدوری، ظهرعاشورا

دراین لحظه وداعه عمه وارباب دیدن داشت

لهوف روضه هاشان هم شنیدن داشت

تماشای چنین تصویرمحزونی برای چشم هرعلامه ی دهری یقینا قیمت جامه دریدن داشت...

پس ازاین لحظه هادر لحظه ی گودال چون بوسیدزینب حنجرش را

تیغ قاتل نیزتصمیم بریدن داشت...

 و قد زینب کبری خمیدن داشت

 به غیرازگوشواره بوی بیتاب رقیه داستانهای کشیدن داشت

زمان خم شد،همینکه قامت ارباب روی نیزه اش خم شد

زمان برگشت درگودال وقتی  که سرت برگشت

روبه خیمه و عضوی ازاعضای بدنت کم شد

زمان درهم شد،آن وقتی که درگودال اعضای تو درهم شد

زمان چشم خودش رابست،تاازپیکرت یک چکمه بالارفت

به روی صفحه ی قرآن خدایاشمر با پارفت

زمان ازحال رفت اینجا،که هی ازحال زهرا رفت

زمان پاشیدازهم چون تنت پاشیده شدازهم

زمین که هیچ!حتی آسمان پاشیدازهم چون تنت پاشیده شدازهم

وبعدازبندبندتو اعضات پاشیده شدازهم

چون تنت پاشیده شدازهم

زمان درظهرعاشورادرنگی داشت درگودال

وهرچه شمر روی پیکرت باخنجرخودکاشت درگودال

سنان برداشت...

علاوه براینکه زینب یه هوچشمش بازکرددیدسری به نیزه بلنداست این بود،یه خورده این ورترنگاه کرددید:

تنی به نیزه هابلنداست دربرابرزینب...

حسین... چیه؟ چه خبرته؟

بعدازهزاروچهارصدسال ازراه رسیدی یه روسیاه مثل من داره یه نقلی میگه،تومیشنوی حالت اینه؛

اگراینست تاثیرشنیدن شنیدن کی بود....

چیکارکردزینب؟دوتادستاشو گذاشت روسرش"وامحمداه! واعلیاه وااماه

ای ملائک لاله درهامون کنید؛شمررا ازقتله گه....

حتمابایداین روضه رابخونم امشب شبشه یکی یکی باهمه خداحافظی کردبچه هاشوبغل گرفت باخواهراش خداحافظی کردهمه ی خانمهاوبی بی هااومدن با آقاوداع کردن فقط یه خانومه توخیمه اش مونده ازخیمه اش بیرون نیامده ازخجالت زینب علی اصغرهم که دیگه نداره همه دارو ندارش حسینه اما حیاء میکنه جلوبیادهمه خداحافظی کردن رباب موندتوخیمه این آتیش توجیگرش موندتاکی تومجلس آن طبیب دید سرها روچیدن به جان همه تون سرعلی اصغرهم بوداما سراغ سرعلی نرفت طناب اسارت راپاره کرددویدسرحسین رابغل گرفت آقا حسین

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت امام حسین (ع) - خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا - حاج حسن خلج

دانلود بخش دوم

روضه شهادت امام حسین (ع) - خسی دل خسته هستم درشب غمگین عاشورا - حاج حسن خلج

سید مهدی میرداماد

 

شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود

شب مقدمه نیست، منتظری امشب،شاید خیلی ها یك سال منتظر یك همچین شبی هستند،اول كه باید سجده ی شكر به جا بیاریم:خدایا یه شب عاشورای دیگه زنده ایم ،به ما اجازه دادن برا پسر فاطمه گریه كنیم،از همین ابتدا دلت مهیا ست، مقدمه نچینم،معطلت نكنم

شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود

جان ها به کف، تنها سپر ،سرها علم بود

آن شب خدا بود و خدا بود و خدا بود

برلب دعا بود و دعا بود و دعا بود

چه خبره كربلا؟هر شب یه سئوال پرسیدم از همه تون، امشب هم یه سئوال می پرسم، این حسینی كه محاله به دشمن رو بزنه، چه اتفاقی می افته كه یه شب مهلت می گیره از دشمن؟ جانم فدات آقا جان، دو تا دلیل براش نوشتن، دلیل اول این بود، می خواست تا صبح مناجات كنه و قرآن بخونه و نماز،وقت برا عبادت گرفت،دلیل دومش كه با دل ِ من و تو بازی می كنه، حضرت می خواست وقت بگیره، اونایی كه قرار ِ برسن،برسن، قربون تو برم آقا منتظر بودی یه عده بیان،آقا جان ممنونتم صبر كردی ما هم به تو برسیم

یاران همه در فکر وصل یار بودند

در انتظار صبح خون بیدار بودند

 همه مشتاق شهادتند،چه خبره؟ می خوای یه پرده اش رو كنار بزنم،بگم؟

اصغر گلو را بهر تیر آماده کرده

آغوش ثارالله را سجاده کرده

ای سلام خدا به حبیب بن مظاهر، خوشبحال اونایی كه الان كنار ضریحشن

آن شب حبیب اطراف خیمه پاس می داد

پاس حرم پشت سر عباس می داد

 همین جوری كه داشت سر كشی می كرد، پاسبانی می كرد، فرمانده ی اصحاب حبیب بن مظاهر ِ، رسید كنار خیمه ی زینب، صدا داره میآد، خواهر و برادر دارن با هم حرف میزنن

جان جهان از دادن سر حرف می زد

آهسته زینب با برادر حرف می زد

كجا می خوای بری داداش؟


می گفت ای که عالِم ِ غیب و شهودی

آیا همه یاران خود را آزمودی؟

داداش من نگرانم

این ها که با تو دعوی اخلاص دارند

فردا مبادا که تو را تنها گذارند

داداش من هنوز مدینه یادمه،اینا نكنه فردا مثه بابام علی تو رو تنها بذارن؟نكنه اینها مثه یارای داداش حسنم باشن؟ اینها رو امتحان كردی؟ جواب ابی عبدالله رو ببین

فرمود خواهر یک به یک را آزمودم

هر چند خود از قلبشان آگاه بودم

اینان که بر عمر ابد هم ناز دارند

حاشا که دست از یاری ما باز دارند

 تا این حرف هارو حبیب شنید، دست و پاش شروع كرد لرزیدن

ز این گفت و گو رنگ حبیب از رخ پریده

انگار بر تن جامه ی جان را دریده

انگار اینجا مرگ خود را آرزو کرد

زاری کنان در خیمه ی انصار رو کرد

با این كه ابی عبدالله  یارانش رو آزموده، با این كه از دلشون با خبره، ولی حبیب رفت تو خیمه ی اصحاب

کی حامیان اهلبیت از جای خیزید

باید همه خون جای اشک از دیده ریزید

 مگه چی شده حبیب؟خبر ندارید،زینب نگرانه،زینب نگرانه ما اینجا نشستیم

جاری به رخ از دیده ی زینب گلاب است

بر امشب و فردای ما در اضطراب است

بر غربت آل پیمبر اشک ریزید

زینب صداتان میزند از جای خیزید

یه دهه داری میگی حسین،برا امشب،امشب تنوره سینه ات داغه،اومدم بگم:حسین جان!آقاجان!یعنی میشه منم جزو یاران امام زمانم باشم؟یه كاری بكنم دل امام زمانم آرام بشه؟ اصحاب امشب یه كاری كردند، دل خواهر حسین آرام شد،كاری كردن خیالش راحت شد،ان شاءالله من و تو هم جوری پا به ركاب باشیم،مثل اصحاب حسین علیه السلام، ما هم دل امام زمانمون رو شاد كنیم،البته ما ندیدیده آماده ایم،یا صاحب الزمان!،امام صادق یه یاری داشت، حضرت رو ندیده بود، حضرت هم اونو ندیده بود، تاریخ اسمش رو آورده به نام، كُلَیْب ،اینقدر تسلیم امام صادق بود، كه  معروف بود به كُلَیْب تسلیم، میگن:هر چی امام صادق می گفت، ندیده می گفت:چشم.اطاعت می كرد، تسلیم محض امام بود، بعد امام بهش یه پیغام داد،گفت: به كُلَیْب بگید من ندیدمش اما دوسش دارم، كسی كه ندیده تسلیم ما بشه، بگو یا صاحب الزمان، منم می خوام شب عاشورا تصمیم بگیرم تسلیم تو باشم، آی جوان دنبال این هستی امام زمان از تو راضی بشه؟امشب شب احیاء است،شب مناجات ِ، من ِ گنهكار میگم:یا صاحب الزمان!قول میدم دیگه گناه نكنم، قول میدم كاری كنم، تو ازم راضی باشی، حبیب اصحاب رو بلند كرد،پاشید زینب نگران ِ

آل رسول الله را یاری نمایید

بر زینب اعلان وفاداری نمایید

آن طائران قله ی خون پر کشیدند

پر در حریم آل پیغمبر کشیدند

اومدن كنار خیمه،صدا زدن:

ای خاندان وحی ما یار شماییم

تا پای جان خود طرفدار شماییم

پیوسته سرباز فداکار شماییم

یار شما یار شما یار شماییم

خیالت راحت باشه زینب، تا ما هستیم یه مو از سر حسینت كم نمیشه، همین حرف رو عمل كردن،فردا تا اصحاب بودن، اجازه ندادن یه نفر از بنی هاشم میدان بره، نشون دادن تو عمل،یكی یكی اول اصحاب رفتن، وقتی اصحاب به شهادت رسیدن، دیگه بنی هاشم رفتن ، زینب خیالش راحت شد، یه نگرانیش بر طرف شد، یه دغدغه اش بر طرف شد، اما نگرانی ِ اصلیش یه چیز دیگه است، شنید حسینش داره حرف از مرگ میزنهیا دَهرُ أُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ حسین من زنده باشم و تو حرف از مرگ بزنی، آخ نگرانم. از امشب به بعد دیگه باید یه روضه رو لبت باشه،از امشب شروع میشه،همین امشب بیا اسمت رو تو روضه خونای شب عاشورا بنویس، كاری نداره،یه چشم پر اشك می خواد كه داری،یه دل پر سوز می خواد كه داری، دستت رو مشت كن، مثه این مادرایی كه داغ دیدن، بزن به سینه ات،روضه از امشب اینه:امان از دل زینب....

فردا چه جوری این خواهر و برادر از هم جدا شدن؟ چند تا وداع داره ابی عبدالله، بشمارم برات، وداع با زنهای اهل حرم،الله اكبر، اومد جلوی خیمه ها،یا ام الكلثوم! یا رباب!یا سكینه! یا زینب!علیکن من السلام این یه وداع ِ، این یه خداحافظی ِ، مقتل میگه همه دورش حلقه زدن، صدای ضجه بلند شد، یكی میگه:  رُدَّنا اِلى حَرَم ِ جَدِّنا یه وداع با زین العابدین كرد، الله اكبر، من اصرار دارم شب عاشورا این یه دونه رو باز كنم، نشست،زین العابدین نگاه كرد،دید همه سر و روی بابا خاكی ِ، از جای جوشن و زره خون میآد، دست زین العابدین رو گرفت، می خواد خداحافظی كنه، چه سئوال هایی كرد امام سجاد، اول گفت:بابا داداش اكبرم كجاست؟ اَیْنَ اَخی؟ حضرت گفت:داداشت به شهادت رسید، صدا زد: اَیْنَ عَمی العباس؟ بابا تو بدون عمو جایی نمی رفتی، صدا زد: عموت تو علقمه رو خاك افتاده.خلاصه كنم،سراغ هر كی رو گرفت، حضرت گفت:به شهادت رسید، كار به جایی رسید، صدا زد علی جان! پسرم، می خوای بهت بگم چه خبره؟ غیر از من و تو دیگه مردی تو خیمه ها نمونده،یه وداع دیگه هم كرد، اون وداعی كه خیلی ها گرفتار میشن، مقدس اردبیلی فرمود:مادر ما زهرا این روضه رو دوست داره، وقتی گرفتار میشید، می خواهید فاطمه بیاد،میگن:روضه ی وداع بخونید همینه،آخ بمیرم برات، می خوام این روضه رو با زمزمه بخونم برات، می خوام با یه زبون دیگه،عاشقونه، اونجایی كه حسین پیراهن رو طلب كرد، این رمز بین خواهر و برادر ِ، پیراهن رو كه خواست،نمیگم با پیراهن چه كرد، همتون اهل روضه اید، فقط یه نگاه به پیراهن كرد،بو كرد، دید بوی دستای مادر رو میده، بذار بگم،شبش ِ، جلو زینب پیراهن رو پاره كرد، داداش چه می كنی؟ گفت: می خوام كاری كنم،فردا اینها به این پیراهن طمع نكنند،حسین.... پیراهن رو به تن كرد،آرام آرام داره از زینب دور میشه، التماس رو ببین.

كجا داری میری

انگار می خوای راس راسی از خواهر جدا بشی

كجا داری میری

بدون خواهرت می خوای بری فدا بشی

كجا داری میری

تنهام بذاری و عزیز نیزه ها بشی

پشت سرت برادر

از نفس افتاد خواهر

وایسا می خوام ببوسم

گلوت و جای مادر

داره سپاه میرسه

روز سیاه میرسه

صدای مادر داره

از قتلگاه میرسه

بُنَیَّ قَتَلُوكَزینب داره التماس میكنه،داداش! مهلاً مهلا

آروم آروم برو

بذار تنت كنم داداش دستباف مادرم

بذار بفهمم كه قرار ِ چی بیاد سرم

سئوال زینب رو، تو ناله بزن، داداش:

برا چی محكم میزنی گره به معجرم؟

تو شاهد ِ اشكمی

باخبر از دردمی

دعا بكن خواهر و

نبینه نامحرمی

حسین....

ای تشنه لب حسین،حسین،حسین

جان زینب حسین،حسین،حسین

الله اكبر،این یه وداع ِ،یه وداع ِ دیگه ام هست، با همه خداحافظی كرد، همه رو دید، اونایی كه دختر دارن،این وداع آخر صدای گریه ی حسین رو بلند كرد، دختر دارا می دونن،دیدی بخوای مسافرت بری،با پدرت، با مادرت، با برادرت، با پسرت خداحافظی كنی، دختر میایسته یه گوشه فقط نگاه میكنه، میذاره همه خداحافظی هاشون رو بكنن، آخر سر، یه دفعه دیدن این دختر دستای اسب رو بغل كرده، بابا بیا پایین، بیا بغلم كن.

اگر نازی كند دختر خریدارش پدر باشد

حضرت از اسب اومد پایین بغلش كرد،آروم در گوشش حرفی زد،لا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِكِ حَسْرَةً اینقدر من و با گریه ات آتیش نزن،نمیدونم بهش چی گفت، شاید گفت: تو خرابه میام.شاید گفت:دوباره همو می بینیم،نمی دونم چی گفت، تاریخ ننوشته چی گفت، فقط یه سئوال كرد، بابا،خبر شهادت مسلم رو كه دادن، دخترشو بغل كردی،نوازش كردی، بابا به من بگو می خوای بری، بعد از تو كی من رو بغل كنه؟ كی منو نوازشم كنه؟ بگم یانه؟ بعد از حسین به جای اینكه نوازشش كنن، من عربیش رو میگم،مقتل رو میگم، خودت میفهمی، منو ببین، به جای اینكه نوازشش كنن،  اجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ جسد ابیها یكی نیزه زد، یكی سیلی زد، یكی كعب نی زد.امان،امان،امان. حسین به زینب می گفت: آروم باش،آروم باش خواهرم. اماچه جوری آروم باشه زینب؟ فردا همین موقع میدونی چه خبره؟

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

ای بی كفن حسین،حسین،حسین

عریان بدن حسین،حسین،حسین

خداحافظی هاشو كرد، رفت به طرف میدان، جنگید،بعضی ها نوشتن سی و سه زخم، از نیزه، سی و چند زخم از تیر و تیغ، اما بگذرم، مقتل بخونم،یا صاحب الزمان وَاشتَدَّ العَطَشُ بِالحُسَینِ علیه السلام تشنه اش شد، رو اسبش نشسته، تكیه داد به نیزه اش، یه نانجیبی گفت:نگذارید استراحت كنه. چه كردند؟ یه سنگ به پیشونیش زدن، خون از صورت سرازیر شد، كمر بندش رو باز كرد، پیراهنش رو بالا زد،بگم یا نه؟نانجیب تیر سه شعبه رو تو كمان گذاشت،ای حسین.....قلب حسین رو هدف گرفت، عبارت مقتل اینه: فانبعث الدم کالمیزاب خون مثل ناودان از سینه میریخت، هر كاری كرد از روبرو در نیومد، میگن: ارباب ما خم شد، تیر رو از پشت سر، اینجا دیگه طاقت نیاورد

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

 فسقط عن فرسه علی خده الأیمن

 

دانلود بخش اول

 روضه شهادت امام حسین (ع) - شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود - سید مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت امام حسین (ع) - شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود - سید مهدی میرداماد

حاج محمود کریمی


سرت سلامت ای زریه ی زهرا

دلت چقدر خون غروب عاشورا

امروز داره بارون می باره

آسمونم برا تو زاره

سحر برات صدقه دادم

آخه دلت تحت فشاره

یا صاحب الزمان،امروز دل  امام زمان تحت  فشاره

کشتی  رحمت تو دریایی از خون

عرش خدا روی  ریگ بیابون

ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار و خاشاک زمین،منزل و مأوی تو نیست

کشتی  رحمت تو دریایی از خون

عرش خدا روی  ریگ بیابون

یه تشنه لب خسته و بی حال

افتاده از روی  اسب  خون یال

همه سرازیرن به سمتش

چی میگذره میون گودال

ارباب ما،میون گودال ،آقای ما الان داره دست و پا می زنه،ای وای،آی آقا،ای غریب مادر

آسمونم سرخ از ، حرارت خاک

تشنه تر از صحرا، این تن صد چاک

میاد سر و صدای نیزه، تو این برو بیای  نیزه

شمشیر و تیغ و خنجر و سنگ، می باره پا به پای نیزه

اصلاً عاشورا نباید روضه بخونیم،همین که بدونی این لحظه لحظه ی شهادت ،لحظه ی نگاه کردن بچه هاست از بالای بلندی،چی دارن می بینند الان؟تو داری می شونی طاقت نمیاری،امون از دل زینب...

ماه افتاد آه در گودال

عمه با نیزه های دور تنت، ساخت یک بارگاه در گودال

بود پیراهنت سفیدولی، میشود راه راه در گودال

میشود راه راه بعد کبود، آخرش هم سیاه در گودال

ای بمیرم برای یک آقا، آمده یک سپاه در گودال

سر تو میرود فقط پایین، گاه در تشت گاه در گودال

داشتم انتظار از نیزه ،انتظار شکار از نیزه

تا که زینب برای پیکر تو ساخت سنگ مزار از نیزه

تا سرت را به نیزه می کوبند، می رود اختیار از نیزه

از تو پیکر بریدنش با تیغ، از تو گردن فشار از نیزه

زخم شد سر گشوده از شمشیر، بعد هم بی شمار از نیزه

در تمام مسیر می ریزد، دانه های انار از نیزه

تا نیفتد به خاک می ترسم، از سر، از نیزه دار، از نیزه

آه سبقت گرفت در این دشت نیزه از خار، خار از نیزه

گفتنی نیست این که افتاده، سر تو چند بار از نیزه

آمد بالای گودال چی دید؟

به منبر نشسته، به جایی که شش ماه اصغر نشسته

به پا خیز نامرد، که اینجا فقط جز تو دختر نشسته

حیا کن نبر شمر، ببین کنج گودال حیدر نشسته

نکش خنجرت را ،بیانداز وقتی که مادر نشسته

نشسته است بر خاک، کسی که به دوش پیمبر نشسته

در این زخم واره، اگر نیزه بر خواست خنجر نشسته

قلب امام زمان تحت  فشاره،آقامون حالش خوب نیست،یه وقت دیدن زینب دست روی سر گذاشت،وامحمدا، ولی اون نانجیب داره کارش رو میکنه،واعلیا،وا اماه، واحسنا، واحمزتا، واعقیلا، واجعفراسربالااومدگفت:واحسینا.حسین...داشت حسین هنوز نفس می زد،شنید میگن به خیمه ها حمله کنید،تکیه رو نیزه داد آروم بلند شد،گفت:من هنوز زنده ام...حسین.... اول بیایید کار من  حسین رو یک سره کنید...حسین...سر که روی نیزه رفت،همه ی لشکر به طرف خیمه ها حمله کردند،اما قبل از لشکر ذوالجناح به خیمه آمد.

همه از خیمه ها بیرون دویدند

ولی سالار زینب را ندیدند

تا دید ذوالجناح بدون راکب آمده

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

الان ارباب من و تو، توی گودال ،صدای نفس کشیدنش به خس خس افتاده، وَالشمرُ جالس ٌ عَلی صَدرکَ بچه هاش دارن نگاه میکنن،حسین.... پیراهنی که با تیر و نیزه به بدن بچسبه، فقط یه راه داره راحت در بیآد،غیر از پاره کردن،اون اینه که از سر در بیآد،همه منتظرند شمر کارش رو تمام کنه.ای حسین...

روضه شهادت امام حسین (ع) عصر عاشورا - سرت سلامت ای زریه ی زهرا - حاج محمود کریمی 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1989
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 61
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,447
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 988
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 1420
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 41,320
    بازديد ماه : 251,470
    بازديد سال : 867,898
    بازديد کلي : 5,539,721
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 23.20.166.68
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید