close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه حضرت علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه حضرت علی اکبر,

متن روضه حضرت علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه حضرت علی اکبر,

متن روضه حضرت علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه حضرت علی اکبر,

متن روضه حضرت علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه حضرت علی اکبر,
متن روضه حضرت علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه حضرت علی اکبر,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

حاج مهدی سلحشور

 

خلق و خویش مصطفی قد و بالایش علی است

چشم و ابرویش پیمبر نور سیمایش علی است

او علی ابن حسین ابن علی و فاطمه اس

مادرش زهرای مرضیه هست و بابایش علی است

میمنه تا میسره یا میسره تا میمنه

بهترین شیرین ترین ذکر رجزهایش

گردن هر که علی را بد صدا زد میزند

بی گمان مرز تولی و تبرایش علی است

با علی یعنی حیات و بی علی یعنی ممات

عشق امروزش علی و عشق فردایش علی است

ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

+آخه وقتی اومد میدان خَلقاً و خُلقاً و منطقاً شبیه به رسول الله، بعضی قدیمی ها تا دیدن علی اکبر رو یاد پیغمبر افتادن، گفتن ما با خانواده پیغمبر جنگ نداریم، اما تا خودش معرفی کرد انا علی ابن الحسین، گفتن اسمش علیه...

-ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

به همین جرمی که نام با مسمایش علی است

چون مدینه بار دیگر کوچه ای وا می کنند

با هجوم تیغ نیزه ارباً اربا می کنند

+وقتی اومد اذن از بابا گرفت ابی عبدالله بی معطلی فرمود: علی جان برو به میدان، عاشق علی اکبرِ، حالا رابطه پدر و پسری بمونه، خود امام حسین گفت: هر وقت دلم برا پیامبر تنگ می شد به علی اکبر نگاه میکردم، بی معطلی گفت علی جان برو اما چند قدم که دور شد از خیمه ها فاصله گرفت گفت: علی جان یه خورده صبر کن، برگشت نگاه کرد گفت: اول برو تو خیمه ها یه بار دیگه زن. بچه ات رو ببین؛ راوی میگه دیدم علی ایستاده این زنو بچه دور علی حلقه زدن، دارن قربون صدقه علی میرن یکی بند کفشش داره میبنده یکی شمشیرش مرتب میکنه، اما حرف همشون اینه فریاد میزنن: ارحب قربتنا، علی جان به غریبی ما رحم کن، ابی عبدالله فرمود: دست از علی من بردارید علی من محو خداست بزارید علی بره...

-نکش پاتو رو خاکا...

+ درست ابی عبدالله امامه، اما پدر هم هست، اتفاقا عاطفه اش بیشتر از هم ی پدرهاست زینب میگه علی اکبر رفت به میدان دیدم دیگه داداشم رو پاش بند نمیشه، هی میره داخل خیمه هی میاد بیرون خیمه هی سرک میکشه، بی بی زینب میگه دیدم داداشم هی داره میشینه زمین هی بلند میشه رنگ رخسارهٔ حسین داره عوض میشه گفتم: داداش چته؟ گفت: زینب جان علیمو کشتن.... مرکب آوردن برا ابی عبدالله، بی بی زینب میگه اومد سوار بر مرکب بشه دیدم زانوهای داداشم داره میلرزه، چطور اومد وسط میدان، این مرکب تربیت شده اس میدونه باید راکبش کجا زمین بزاره اما علی اکبر دست انداخته گردن مرکب خون جلو چشم مرکب گرفته عوض اینکه علی رو بیاره سمت خیمه ها برد وسط لشکر، دورش حلقه زدن یکی با نیزه میزنه، یکی با شمشیر میزنه، بدن پشت لشکر افتاده رو زمین ابی عبدالله چطور اومد کنار بدن روایت وقتی رسد الله اکبر صورت رو صورت علی گذاشت...

-گفت ریشه نقل اُمیدم کندن

حال ایستاده ان به من می خندن

+ اما اینا روضه نیست بخدا قسم، تازه میخوام روضه بخونم وخرج زینب اخت الحسین .. اول می گفت داداشم بعد می گفت پسر داداشم؛ زینب خودش انداخت رو بدن علی اکبر، دست زینب و گرفت بلند شو زینب جان، زینب برگردوند به خیمه ها، روضه نخوندم من... خدا کنه وقتی ناموست گیر میکنه وسط یک عده نامحرم، یه محرم باشه اینو برگردونه، روضه بخونم برات وسط کوچه مادر شما وقتی افتاد زمین دیگه نه علی بود نه بچه ها بودن...

-من پدر پیر توام ای پسر

با پدر، کمی مدارا بکن

افتان و خیزان اومدم پیش تو

اکبرم، دیده هاتو وا بکن

هر طرف و میبینم، هلهله ها بلنده

میون گریه ی من، دشمن داره می خنده

آسمونِ نگاهت، پر از تیغ و سنان شده

پاشو اکبر، نگاه کن، کنارت بابا روضه خوان شده

آه آه ولدی

آشفته مثل موی تو شد دلم

ای گلم، اینطوری پرپر شدی

پیکرتو تو خون شناور شده

اکبرم هزار تا اصغر شدی

این رفتنت شبیه، رفتن مادرم شد

تا ریخت سرت یه لشگر، غصه برا حرم شد

دیدم از دور، شلوغه، تو رو دوره کردن حرومیا

دیده روهم گذاشتم، شنیدم می گفتی بابا بیا

آه آه آه

+ دید میگن به مریض خبر بد ندید، امام زین العابدین تو این خیمه ها، میگه: دیدم خیمه به هم ریخته، این زن ها مخدرات و بچه ها آشفته ان میرن میان از هرکی سوال میکردم چیزی بهم نمیگفت؛ خودم کشون کشون اومدم پشت پرده خیمه پرده رو کنار زدم، دیدم دو نفر زیر بغل های بابام گرفتن، بازم متوجه نشدم پشت سرش نگاه کردم دیدم یه عبا برداشتن، چندتا جوون یه بدنی ریختن تو عبا....

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج مهدی سلحشور

 

حاج محمود کریمی

از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد

از گوشه لب های حسرت آه می ریزد

در امتداد سیر او الماس نورانی

از زیر نعلینش میان راه می ریزد

ناز نگاهش گر به کوهستان شود نازل

از پای می افتد شبیه کاه می ریزد

آن شهزادهٔ  عالم علی اکبر

که از آستین نوکرانش شاه می ریزد

یعقوب اگر بیند جمالش با دو دست خود

یوسف نه، عالم را به قعر چاه می ریزد

سیمرغ دور از وهم این عالم علی اکبر

عِطر محرم های هر سالم علی اکبر

جان است و جان عالم و آدم به قربانش

ابر کرامت می رود هر جا به فرمانش

از پیش از آن که سبز گردد پشت لبهایش

سرسبز بوده خانه اش از خان احسانش

اول خدا دوم حسن سوم علی اکبر

او سفره دار شهر شد بعد از عمو جانش

قبل از اذان دلربایش شهر ساکت بود

گوش مدینه بود و نجوای قرآنش

با پرسش آیا به حق ما کشته می گردیم

دارد گواهی میدهد از عمق ایمانش

فرمود من فردا به پای یار میمیرم

از شوق مردن پای تو صد بار میمیرم

لیلی لیلا برده از لیلا تحمل را

روی ملیحش شور داده هر تغزل را

بوسید روی عمه و از خیمه بیرون زد

طاقت نمی آورد بیش از این تحمل را

عالم ندیده شیر بر پشت عقاب آید

دیدست قبلا در رکاب شیر دلدل را

تکرار شد کرار و شیر از بیشه بیرون زد

اثبات کرد از ناز شست خود تسلسل را

دریای لشکر دید اقیانوس راهی شد

با یک رجز انداخت در میدان تقلقل را

عباس رزمش را چه شور انگیر می بیند

از اینکه اکبر دشمنش را ریز می بیند

می بیند عباس علی صفین دیگر را

در اکبرش خود را و در ارباب حیدر را

زینب کنار خیمه با دلشوره می گوید

عمه بگردد ای قد و بالای اکبر را

تیغ و علی با هم شبیه ذوالفقاری بود

که می درید از هم چونان کرباس لشکر را

از پیش رویش گندم ری را درو می کرد

وز پشت سر میریخت از سر دار ها سر را

در خدمت شمشیر اکبر بود عزرائیل

بی صور اسرافیل بر پا کرد محشر را

از سنگ باران ناگهان میدان تلاطم شد

اکبر میان گرد و خاک از دیده ها گم شد

از تشنگی کم کم ز کار افتاد بازویش

چشمش سیاهی رفت و از تن رفت نیرویش

خورشید هم گم کرد خورشید جمالش را

پوشاند خون فرق خورشید علی رویش

با اهل کوفه مسجد کوفه مجسم شد

از خون رد شد تیر آمد به طاق ابرویش

فریاد وا اُماه آمد از دل میدان

+کی

آن لحظه ای که رفت نیزه بین پهلویش

افتاد روی خاک و در دم ارباً اربا شد

بابا به بالینش رسید اما به زانویش

ترسیم کن عباس دشمن ز دورا دور پس می زد

ارباب بر جسم غلی اکبر نفس می زد

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

+ هر چی به شهادت خودش نزدیک شد یاراش کمتر شد دورش خلوت تر شد خیمه بیشتر در معرض خطر بود لذا کنار عباس که حرفاش زد هی گفت: آقا پاشو برو خیمه در امان نیست؛ هی که دورش خلوت تر می شد وداع با شهدا مختصرتر می شد، ابی عبدالله وقت کرد با علی اکبرش حرف بزنه، از کجا میگی؟ واسه اینکه جونای بنی هاشم بودن دور حسین گرفتن بابا با بچه اش حرفاش بزنه، کجا؟ چرا اصلاً زینب اومد؟ الا میگم؛ دورترین فاصله ابی عبدالله به خیمه بالا سر علی اکبر بود، وقتی خون روی صورت اسب گرفت چشما بسته شد یه نانجیبی دهنه اسب گرفت شروع کرد کشیدن، بردش ته لشکر که دست عباس بهش نرسه، آوردمش بزنین... اونایی که عقب تر بودن با نیزه با سنگ... حسین بالا سر یه بدنی رسید؛ وقتی حسین به سمت علی اکبر رفت جونای بنی هاشم حداقل شانزده هفده تا یل کنار ابی عبدالله رسوندش کنار غلی اکبر جمعیت کنار زدن شمشیر میزدن آقا با میوه دلش دو کلام حرف بزنه، زینبم هم دید حسین خیلی دور شد دید جون داداش در خطره رفت همه با هم رفتن اما زینب تنها از میان لشکر آمد...

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

زخم شمیر روی قلبم جگرم آتیش میگیره

بچه ام از دستم دار میره الهی باباش بمیره

حال من زاره بیا زینب ببین بچه ام نیمه جونه

کاکل گیسوش چش و ابروش، کلاه خودش غرق خونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتش فشونه

زینب جان دست من جون نداره

+که چی

برداره این جسم پاره پاره

از زخماش بارون خون میباره

سرتا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتشفشونه

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

اولین باره جلو پاهات علی اکبر پا نمیشه

پیکرش طوری پراکنده اس که همش پیدا نمیشه

من نگرونم ما دوتا رو کی به خیمه میرسونه

این همه عضو متلاشی رو خاکا جا میمونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

+هر کاری کرد دید صداش بالا نمیاد، از بچگی بابا رو این حالت بچه حساسه اگه چیزی تو گلو گیر کرده باشه رنگ و رو سیاه میشه میگن یه چیز تو گلوش گیر کرد، آروم آروم میزنن پشتش یا نهایتاً دست میکنن تو دهن بچه با انگشن در میارن اگه چیزی باشه؛ هی دید علی میخواد نفس بکشه یه بابا بگه... بغلش کرد انگشت کرد تو دهن علی اکبر از تو دهان مبارک لخته خون بالا آورد....

اهل خیمه دستام و بگیرید

گوشه های عبام و بگیرید

چشمای دخترام و بگیرید

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

کنار جسمت اومد خمیده، خمیده بابا

شبیه مادر شدی عزیزم، شهید بابا

+ای بابا... تازه کار عباس شروع شد، سر بلند کرد گفت: جوونا جمع شید رکنتون به خیمه ها ببرید، عبا رو از دوش مبارک برداشت کنار بدن پهن کرد اومد کنند بدن تو عبا بزارن یه مرتبه دیدن یه قسمت های از بدن رو زمین موند، فرمود زمین بگذارید از زیر بدن عبا رو تو خاکا رد کرد عبا از زیر بدن ردش یه طرف عبا رو گرفتن آرام بدن غلط دادن توی عبا، اینجا بدن با آرامش یه غلط دادن توی عبا عالم بسوزه برای اون بدنی که با لگد غلطش دادن

تقصیر من است زیر رویت کردن

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیرانداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

نَک به سوی خیمه لیلا رویم

ای حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

 

 حاج محمدرضا طاهری

 

باید دلت رو دنبالم بیاری؛تا اینجا ابی عبدالله داشت نگاه میکرد؛خدا نیاره یه جوونی از یه بابایی یه چیزی بخواد بابا نتونه برآورده کنه؛اونم بعد از این همه عمر علی اکبر مگه چی میخواد؟اومد مقابل بابا ایستاد از سر و روش داره خون میریزه؛گفت:بابا تشنگی داره من رو از پا درمیاره؛نوشتند ابی عبدالله زبان در دهانش گذاشت؛یه معنیش این میتونه باشه:بابات از تو تشنه تره عزیزدلم؛روانش کرد به سمت میدان؛رجز خواند تا اینجایی که ابی عبدالله داره نگاه میکنه جوونش رو دوره کردند؛"فقطعوه بالسیوف اربابا اربا"صدای ناله ی جوونش بلند شد ابتا علیک منی السلام یعنی بابا منم رفتم،خداحافظ،ابی عبدالله با چه عجله ای خودش رو رسوند؛نگاه کرد دید جوونش رو دوره کردند؛این دوره کردن با اون موقعی که میزدند فرق داشت، داشتند غارت میکردند؛یکی داره جوشن از تن درمیاره؛این صحنه رو بابا دید از اسب پیاده شد؛میخواد دنبال جوانش بره به سمت عزیزش بره؛یه وقت همه ی لشگر دارن نگاه میکنند؛یه قدم برداشت؛زانوانش لرزید؛مرحوم شیخ حر میگه خورد زمین حسین؛رو زانو داره میره،چت شد؟صدا هلهله شنیدی؟! صدا خنده شنیدی؟تا حسین خورد زمین همه هلهله کردند

عاقبت جان من از سینه به در می آید

بس که از جوشن تو پاره جگر می آید

اینکه حسین صداش زد میخواست ببینه بچه ش نفس میکشه یا نه!صدا زد:ولدی علی،ولدی،ولدی،پسرم...برا اینکه مطمئن بشه صورت کنار صورتش آورد؛آینه مقابل صورت قرار داد؛گفت عزیزدلم!

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد۲

بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

این عبارت رو مرحوم شیخ مفید تو ارشاد اورده:ابی عبدالله عباش رو گذاشت رو زمین؛هی علی اکبر جمع میکنه...تازه متوجه میشی چرا حسین زودتر از زینب آمد تازه سواره هم آمده بود اما زینب زودتر رسید"آخه وسط میدان هی از اسب پیاده میشد؛این عضو پسرمه؛چقدر علی اکبر تو راه افتاده بود

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

چه کنم از لب مقراض خبر می آید

(وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها

این چنین زخم عمیقی زتبر می آید)۲

وسط کف زدن و خنده  روی صورت تو

با فزع،اشک من از دیده ی  تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من

سالها بردن تابوت پسر می آید

یعنی کی باورم میشد عبایی که رو دوشم مینداختم تابوت پسرم بشه

آه ... حسین... حسین

زندگی پای جوانی تو دادم، رفتی

تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

این همون عمته که وقتی میخواست سر قبر پیغمبر بره بابام سفارش میکرد،میگفت:حسین تو یه طرف باش،عباسم تو هم اون طرف باش؛حسنم تو هم جلو جلو برو؛نکنه کسی باشه نگاهش به قد و بالای دخترم بیفته،بیین عمت وسط میدان آمده،میان این همه حرامی آمده

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

اگر از پا پدر پیر تو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست

سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

مرحوم شیخ میگه دوباره زینب دوید تا دید ابی عبدالله نمیتونه این بدن رو برداره،زینب رفت کمک آورد

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رساند

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم

سر تشییع تو با چند نفر می آید

دلی که بیقراره تو آسمون کربلا  پر در میاره

گاهی میره تو میدون می بینه یه بابایی پریشون

کنار گل پرپرش، اکبرش زمین گیره

داره از غصه می میره

دیگه از زندگی سیره

صدا میزنه

جوانان بین هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

جوونا اومدن ابی عبدالله عباش رو درآورد،رو زمین انداخت،شماها تشییع زیاد رفتید،دو نفر این ور دو نفر اون ور رو میگیرن،وقتی میخواستن بدن رو بردارن،ابی عبدالله فرمودند:صبر کنید؛دست نزنید؛اگه دست بزنید این بدن متلاشی میشه...برا بار آخر صورتش رو گذاشت رو صورت جوونش"قتل الله قوم قتلوک"میوه ی دلم،پسرم...امام صادق وقتی ازشون سوال کردند شیرین ترین لحظه برای بابا کدوم لحظه است؟فرمود اون لحظه ای که لباس دامادی میپوشه،با لباس دامادی جلوش راه میره؛سخت ترین لحظه برای بابا  چه لحظه ای است؟اون لحظه ای که میاد کنار بدن عزیزش زانو میزنه میگه بابا قرار بود تو خاک رو بدن من بریزی؛اشکاتو رو دست بگیر دستاتو بالا ببر:خدا به جوون امام حسین فرج امام زمان تعجیل بفرما.

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - عاقبت جان من از سینه به در می آید -  حاج محمدرضا طاهری 

حسین سازور

 

می کشم خویش رابه روی زمین

 گاه برسینه گاه برزانو

ای عصای شکسته بعدازتو

کمکم کرده بیشترزانو

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

همه باباهاآرزودارن بچه هاشون بزرگ شن جوان باشن وقت پیری عصای دستشون باشه،یاآرزونکن خدابهت پسربده یااگه پسردادش بایدهی بسوزی هی بسازی..." هی بسوزی هی بسازی..." به امام زمان راست میگم یه دفعه که تب میکنی بابات صددفعه میمیره وزنده میشه،یه ساعتی دیر میای خونه مادرت میخواد جونش ازبدنش مفارقت کنه،هی میاد دم در،هی برمیگرده پسرم نیومده،اینقدرپدرومادراتونو عذاب ندید،عبدباشیدبرای پدرومادر والله من دارم راست میگم،خدارو شاهدمیگیرم نمیخوام نصیحت کنم مال نصیحت نیستم من،میخوام چیزی گیرت بیاد،آقازاده،شازده پسر درشتی اگه بکنی به نه نه بابات خدانمک حسین ازت میگیره؛اونوقتی هرچه دست وپابزنی فایده نداره،حالامادراتون زودگریه میکنن برای جوانانشون،اماوای ازوقتی که باباگریه کنه میفهمی تورو به امام حسین میفهمی من چه میگم؟

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

تاتوهستی وتاعمویت هست

 باد حتی به دختران نخورد

بچه هاامشب بلندبلندگریه کنید، بلند بلند گریه کنید،به چندتاعلت اولا مجلس جوان باید پرشورباشه،ولی علت مهمش اینه شماهابلندبلندگریه کنیدآخه کربلااونابلندبلندخندیدن به اربابمون حسین هی میگفت:ولدی" خیلی ابی عبدالله داشت ضجه میزد نامردا اینقدر باخندشون حسین مسخره کردن

خواستم روی پای خودخیزم

بازهم باسرم زمین خوردم

کمرم رابگیر،کمرم را بگیر...مانند

چادرمادرم زمین خوردم

)همه تقصیرتوست سمت حرم

کِل کشیدند بعدخندیدند)۲

بعدپنجاه وچندسال اینجا

عاقبت قدعمه رادیدند

) زحمت مجتبی و بابایت

رفته بربادغصه ام کم کن)۲

پیش این چشم های نامحرم

 معجر عمه را تو محکم کن

ازپسرهاجگردرست شده

 ازجگرهاپسردرست شده

چقدربعضی ازابیات این شعرکه کنایه ای میدونم میفهمی چون تربیت شده روضه امام حسینی

چقدرباغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمردرست شده

وقت نقاشی سرزلفت

شاهکارهنردرست شده

قدکشیدی زیرسایه ی تو

بهرعمه سپردرست شده

وقت جان دادن جوان انگار

دردهادرکمردرست شده

باتماشای دست وپازدنت

قتله گاهِ پدردرست شده

بهریک پیرمردزمین خورده

چقَدَر دردسر درست شده

بین چقدرقشنگ معناکرده من میخونم بعدا خودت میفهمی معنایش چیه

ازعلی ِحسین بردستش

صدوده تا پسردرست شده

زود عباس با عبا آمد

کاربه دست قمردرست شده

عمه مضطر شده ز جا برخیز

حرف معجرشده....

خواستم تابغل کنم بدنت

 ریخت از لایه پنجه ها،تنت

 آبرویم میان لشکررفت

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - می کشم خویش را به روی زمین -  حاج حسین سازور 

 حاج حسن خلج

 

لشكر دارند به هم میگن:حسین زمین خورده، حسین زمین خورده

رو جسم اكبر اُفتاده، انگاری كه مُرده، انگاری كه مُرده

یه وقت دیدند یه خانم داره میدوه، هی به سرو سینه میكوبه، هی میگه: خدا بی برادر شدم، خدا عزیز برادرم رو كشتند، اومد از پشت سر شونه های ابی عبدالله رو گرفت، حسین پا میشی یا نه؟ از مادرم یاد گرفتم، اگه الان بلند نشی گیسوانم رو پریشان میكنم. بلند شد ابی عبدالله شروع كرد حرف زدن

پاشو ببین شكستم

داره می لرزه دستم

بعد یه عمر آخرش

خودم چشات و بستم

یه وقت ابی عبدالله به خودش اومد گفت:عجب توقعی از بچه ام دارم

نظم تنت به هم ریخت

فَـقَـطَّـعوهُ بِـالسُّیـوف اِربـاً اِربـا

نظم تنت به هم ریخت

چه خاكی شد بر سرم

ببین دارن می خندند

به اشكای خواهرم

خون ریخت روی صورت عقاب(اسب علی اكبر)، عقاب نفهمید كجا داره میره، یه عده زن های جراح آورده بودند،انتهای خیمه های لشكر دشمن كارشون بخیه بود.

زن های لشكر عدو، خدایی نامردند، خدایی نامردند

دور تن یوسف من، هلهله می كردند، هلهله می كردند

گرگ های كوفه كردند، بچه ام رو تیكه تیكه

خونه دل از دو چشمم، میرزه چیكه چیكه

هر كی صدای من رو میشنوه،به چشماش التماس كنه، چند قطره اشك، هدیه كنید، به روح همه انبیاء،اولیاء، هدیه كنید به روح خانم زهرا سلام الله علیها، هدیه كنید به روح همه ی گذشتگان از شیعیان و  محبین امیرالمؤمنین علیه السلام، پدرها، مادرها، اونایی كه این روضه رو شنیدند، گریه كردند، گریوندند:سر علی رو گذاشت رو زانوش، دلش آرام نگرفت، سر علی رو چسباند به سینه اش، دلش قرار نگرفت.آی مردم چه كرد؟سر رو گذاشت روی خاك های گرم كربلا، خم شد صورت رو صورت علی، حسین......

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - پاشو ببین شكستم -  حاج حسن خلج 

 

سنگینی هجران دلم را می فشارد

وقتش شده اشکم چنان باران ببارد

 سهمم فراق است و فراغ است وفراغ است

تقویم دائم فصل هجران می شمارد

 به زائری که با خودش جان مرا برد

گفتم برایم ذره ای تربت بیارد

در عشق ، آنکه واقعاً دنبال قرب است

دل را به دست صاحب دل می سپارد

 چیزی نمی خواهم از آقایم همینکه

در روضه راهم داده منت می گذارد

در آخرت لبخند میچیند یقیناً

هر کس که بذر گریه در دنیا بکارد

 گفتند اشکم مرهم زخم حسین است

ای کاش اشکم تا دم مرگم ببارد

 اون عالم میگه دیدم همۀ بدن هنوز زخم  آقاجان این زخم ها چگونه خوب میشه ؟؟ فرمود با اشک محبان  میگه روضه گرفتم ، همه گریه کردن  بعد از مدتی دیدم حضرت زخم های بدنش خوب شده  اما یه زخم اصلاً خوب نشده  پرسیدم این زخم ، زخم چیست ؟؟ فرمودن زخم داغ علی اکبر  داغ علی جگرم سوراخ کرده

 

از کودکی که روضه هایش را شنیدم

بیزارم از اسبی که نعل تازه دارد

 

طوری به بدن جسارت کردن خود حضرت میگه ارباً اربا  انقدر سوزناک بود ، دیدن هنوز به بدن نرسیده از اسب پیاده شد  دیگه با زانو میرفت جلو  یکی گفت کار حسین تمام  هی صدا میزد ولدی  امام صادق میگه هفت بار پشت سر هم بدون اینکه نفس قطع بشه هی میگفت ولدی  ولدی  ولدیرسید کنار بدن گفت ، خدا بکشد کشندت  صدا زد ابن سعد خدا داغ جوونتو به دلت بزار  بین من و پیغمبر قطع رحم کردی

من که خود خضر رهم بر سر تو پیر شدم

وای بر حال دل مادر نیکو سیئرت

حسین  جان

 مناجات با امام حسین (ع) و گریز به روضه حضرت علی اکبر - سنگینی هجران دلم را می فشارد - حاج منصور ارضی 

مجید بنی فاطمه

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکمالسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین 

یم فاطمی دُرّ سرمدی، گل احمدی، مه هاشمی

ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی

به سما قمر، به نبی ثمر،  به فاطمه در ، به علی گهر

به حسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی چه اصالتی

 به مَلک مَطاع ، به خدا مُطیع ، به مرض شفا  به جزا شفیع

چه مقام بندگیش منیع به چه بندگی و اطاعتی

خم زلف او چه شکن شکن به مثال نقره ی خامِ تن

سپری بکتف و کفن به تن، بچه قامتی چه قیامتی

همه رفتن میدون اما علی اکبر،با یه تشریفاتی فرستاده شد، بعد از اذن میدان از بابا اول جایی که بر ِ، روی عشق و عاطفه، اول جایی که زانو میزنه علی اکبر جلو عمه جانش زینب ِ

ز جلو نظر سوی قبله گه ، ز قفا نظر سوی خیمه گه

که نمود شه بقدش نگه ، به چه حسرتی و چه حالتی

ز قفا دو زن شده نوحه گر، یکی عمه گفت و یکی پسر

که نما به جانب ما نظر، به اشارتی و نظارتی

دل کندن از اولاد خیلی سخته،امشب شبِ جووناست،امشب من آروم میگم، تو بلند بلند نوکری کن،امشب باید برا جوان مرده داد بزنی، علی اکبر جوان بوده، از علی اکبر جوان تر،مادرمون بوده،مادرمون هجده ساله بود،بین در و دیوار،هر وقت با عمو عباس حرف میزد،میگفت:عمو کاش من بودم توی کوچه،گردنش رو می شکستم، حالا داره میره میدان میگه:میخوام انتقام سیلی مادرم رو بگیرم،اشبه الناس، خَلقاً و خُلقاً و منطقاً به رسول الله است.نگاهش،افکارش،دیدش مثل پیغمبر ِ، تا دلش می گرفت می گفت:علی اکبرم بیا جلو من راه برو، نمیدونی چقدر کیف داره،آدم ببینه جوونش جلوش راه میره، آی جوونا وقتی جلو باباتون راه میرید،درست راه برید،اگه خسته و مریضی،پات درد می کرد بروت نیار،بابا ببینه زود دلش میگیره،میگه دردت به جونم، دردت به جونم عزیز دلم. پدر محبتش محبت پنهان ِ، مادر دلش تنگ بشه میاد بغلت میکنه، پنجاه سالت هم بشه بغلت میگیره،میگه بچه ی من ِ، ولی تا یه سنی بابا بچه اش رو بغل میگیره، از اون به بعد میگه دیگه روم نمیشه،بچه ام بزرگ شده، آی جوونا نکنه یه وقت با باباتون درشت صحبت کنید، یه وقتی دلش رو شکستی نصف شب میاد بالا سرت میگه پسرم تو خبر نداری هی می بوستت برات دعا میکنه، صبح بلند میشی دوباره درشتی میکنی،اما بابای شما کیف میکنن، همچی که میری خونه می خوابی میاد بالا سرت میگه خدا ممنونتم، بچه ام نوکر حسین شده، بچه ام سینه زن حسین شده،حالا ابی عبدالله علی اکبر تا عرض کرد بابا اجازه میدی برم میدان؟ فرمود:علی جان زود برو، همچی که داشت میرفت حسین رو احساس پدریش یه نگاه کرد گفت علی جان بابا صبر کن، بله بابا جان، علی جان حالا که میخوای بری برو، اما یه مقدار بیا جلوم راه برو، یه مقدار راه برو میخوام خوب قد و بالات رو ببینم.

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد

پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد

خَلقاً خُلقاً اگر حضرت خاتم می شد

پیش جبریل علی نیز مجسم می شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

اشهد ان علی ابن ابی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می ریخت

هرچه سر بود همه پیش جنابش می ریخت

لشگر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست

ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست

ناگهان پر بر انداخته و می آید

زلف بر شانه اش انداخته و می آید

مست از خیمه برون تاخته و می آید

تیغ مانند علی آخته و می آید

باز او نادِ علی تیغ به کف می خواند

چند بیتی رجز از شاهِ نجف می خواند

تیغ را روی سپر تا که به هم می کوبد

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می کوبد

همچی که زدتودل لشکرهمه به سینه میکوبیدند،جانم علی اکبرببین چقدقشنگ داره شمشیر میزنه مثل علی تودل میدون لشکرمیزنه.

مثل مولاشده شمشیر دو دم میکوبد

میزنداکبروعباس الم میکوبد

اهل این طایفه دررزم بهم میمانند

ماهمه بنده و این قوم خداوندارند

گلدی میدانه پریشان الدی

بوعلی بن حسیندی نجه طوفان الدی

باختیلارضربه سینی آمینی حیران الدی

هرطرف گدی آتی جمع پریشان الدی

مرحباباخ علی ان حضرت سلطانه ددی

باختی میدانه ابولفضل علی جانه ددی

یک طرف چشم پدر،چشم حرم دنبالش۲

یک طرف لشکرسیراب به استقبالش

مرکبش دیدکه خون لخته چکیداز بالش

سراوخم شدو افتادبه روی یالش

زخمی شد..این اسب تربیت شده است..زودمیگذرم..این اسب آموزش دیده است میدونه وقتی صاحبش ،کسی که سوارشه دست روگردنش میندازه بایدبرگرده سمت خیمه ها،فرقش بازشده دست انداخت گردن اسبش،این خون سرحضرت جلو اسبوگرفت..خیال کردی برد سمت خیمه ها...

مرکبش سوی حرم نه!!سوی شامی ها رفت

دیدبابا پسرش سوی حرامی ها رفت

عوض اینکه اسب سمت خیمه بره رفت وسط دل دشمن...خدا نکنه بابادست وپازدن بچشوببینه..یه جمله بگم خدا نکنه بابای آدم ببینه آدم داره کتک میخوره..هی خودش و به آب وتاب میزنه ..حسین یه وقت دید علی رو دوره کردن،ازصبح هرکی روزمین افتاد اباعبدالله تنهایی آوردش توخیمه ی دارالحرب..اما من نمیدونم بابدن علی چه کردند حسین عبا پهن کرد..

یادت باشه هیچ کی زمین خوردن علی روندید،اما همچی که فاطمه روپهلوشوشکستن همه زمین خوردن، علی رودیدن.هیچ کی زمین خوردن حسین رو ندید.همچی که علی افتاد..دیدن حسین هی میخورد زمین هی بلندمیشد.ولدی....علی...شعربخونم برات

پدرش آمده خودرا سر زانوبکشد

آمده دادکشددست به گیسوبکشد

باید اوخم شودو نیزه ز پهلو بکشد

یاکه یک تیغه ی جامانده ز ابروبکشد

همچی که اومدکناربدن علی دست انداخت سرشوبالااورد،دیدبچش داره به سختی نفس میکشه ...نفس بکش پسرم...صورتشوروصورت علی گذاشت..خدانیاره به بزرگ آدم بخندن ..صدازدعلی جان تاحالاندیده بودم پاهاتودرازکنی جلومن..!علی جان بلندشوببین لشکر داره به من میخنده...حسیین...حسییین...همچی که گریه میکردتو اوج غم..میگه چته؟میگه داغونم.میگه یه سر برو خونه مادرت میگه مادرندارم،میگه بروسرقبرش دعات کنه آروم میشی..میگه چیزی نمونده بودحسین جون بده بالاسر علی اکبر.آی جووناهمچی که امام حسین گریه میکرد اینا هلهله میکردن.دلش شکست هی میگفت ؛ولدی میوه دلم.یه وقت دید یه دست مهربون..شبیه دستای مادرش رو شونشه،برگشت دیدخواهرش زینب.آی غیرتیها..آی ناموس دارا...ببخش من این یه بیتومیخونم..یه مرتبه ناله‌ی حسین بلندشد

خیز و ازجا آبرویم را بخر

عمه را ازبین نامحرم ببر

همچی که امام حسین علیه السلام یه خورده که آروم گرفت. میخواستن بدنوبرگردونن دیدن عباس وایساده  داره نیگا میکنه..جووناگفتن عمو پس چرانمیای کمک علی روببریم گفت شمابدن پسر روببرید من میخوام زیربغلای بابای داغ دیده رو بگیرم...وقتی علی قدم میزدحسین یاد جدش می افتاد ،وقتی حرف میزد،تا وقتی که بودحسین یاد جدش می افتاد،اماشهادت علی حسین رو یادمادرش انداخت.همچی که اومدگفت:پسرباپهلوت چه کردند باصورتت چه کردند..؟کیه این علی اکبر؟!!حضرت آیت الله شوشتری میفرمودندکه استاد ماست در عالم مکاشفه یا عالم رویا.حضرت علی اکبر رو دیدند فرمودندکه چرا دوستا..عاشقا..شیعیان..از من چیزی نمیخوان!؟ همه کارای یه پدر دست پسربزرگه.هرکاری امشب داری به علی اکبربگو...هااا..بگو یا علی اکبردستم خالیه ،؛من شمارو دوست دارم،من مادرتونودوست دارم،باباتونو دوست دارم،من برا اون خواهرکوچیکت میمیرم،نذار تواین شلوغی های دنیا گیر کنم.تویه کاری برام بکن.من عرضشو ندارم،ولی منم قول میدم،شعبه های حرم شما این هیئتاست نه اینجا!هرجا که میگن حسین...یاحسین درست..میرم اونجا.تو،؛!حسین جان مبدل السیئات بالحسناتی،تویه نگاه بکنی همه بدیهای عالم و تبدیل به خوبی میکنی.آقا....آقازاده...!؟خداروشکر امشب،شب جمعه نیست.،چون شب جمعه بود نمیشد روضه علی اکبرو اینجوری خوند.ولی یه چیزی بهتون بگم بچه ها..علی اکبر زمین خورد صدای شیون از این خیمه ها بلند شد،میدونی که گریه کن هرچقدر زینب عاشق حسینه.یادت باشه سکینه عاشق علی اکبربود،،.خدایا به حق علی اکبرعاقبت هممون رو ختم به خیر کن.. (الهی آمین)هیچ خیری بالاترازشهادت نیست خدایا عاقبت ما را به شهادت ختم کن.. (الهی آمین).

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - یم فاطمی دُرّ سرمدی، گل احمدی -  مجید بنی فاطمه 

حاج محمود کریمی

 

تا نغمه ی حسین نوایش به ما رسید

 دادی زدیم وفضل خدایش به ما رسید

 مارا نوشته اند شکار کمند یار

شکر خدا که زلف رهایش به ما رسید

کعبه نبرد و قسمت ما کربلا بود

 سنگش به دیگران،طلایش به ما رسید

حتی برات مشهد ما دست کربلا بود

سهمیه ی امام رضایش به ما رسید

دستور داده ست به ما "فابک للحسین"

سلطان طوس توصیه هایش به ما رسید

اگر چه گرسنه کشته شد وتشنه ذبح شد

اما همیشه آب وغذایش به ما رسید

تشنه رفت شیعه تشنه نمونه،شیعه باید تشنه معرفت باشه

زخم هزار نیزه و خنجر به او رسید

اجر طواف کر ب وبلا یش به ما رسید

گفت در عالم مکاشفه دیدم آقا زخماش خوب شده؛گفتم آقاجان بحمدالله زخماتون خوب شده؛فرمود:گریه دوستامون بر مصائب ما مرهم زخم های ماست اما این زخمایی که اصلا خوب نمیشه هر چیم گریه کنید؛کدوم زخم؟اون زخمی که تو جیگرمه داغ علی اکبر امشب شب،شب جووناس...علی اکبر راهی شد،محاسن رو ابی عبدلله رو دست گرفت رو به آسمان" اَللّهُمَّ اشْهَدْ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَخُلُقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِكَ صلّی اللّه علیه و آله وَكُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلی نَبِیِّكَ نَظَرْنا إِلی وجهِک"خدایا تو شاهد باش یک جوانی را فرستادم بسوی مردم که خَلقاً ، اخلاقن، همه جوره شبیه پیغمبر توست،هروقت دلمون برای پیغمبرت تنگ میشد به چهره علی نگاه میکردیم.میگفتم علی اکبر راه برو بابا،حرف بزن،بخند"انقدر نورانی و چهره ی جذاب بنی هاشمی داشت،وارد میدان شد،همه تکبیر گفتند؛ سبحان الله گفتند؛لشکرا ! دشمن ! یه عده هم پیغمبر خدا رو دیده بودند،گفتند:ما با پیغمبر خدا نمیجنگیم.ابن سعد ملعون آمد جلوی لشگر،گفت:این کیه؟خودش رو معرفی کرد علی اکبر"انا علی بن حسین بن علی،نحن  وبیت الله اولی بالنبی"تا رسید به رجز خوندنش امام حسین خیلی دلش سوخت؛فرمود:خدا نسلتو قطع کنه.تشنگی بیداد کرده؛علی اکبر و خانم حضرت زینب و آقا قمر بنی هاشم و امام حسین جان- عالم به فداشون-سهمیه آبشون رو به بچه ها دادند،رمقی نداشت رو اسب نشسته بود؛حداقل حرکت رو انجام میداد؛وقتی بهش حمله میشد تا لحظه ی آخر عکس العمل نشون نمیداد،یه عده نگاه میکردند چرا تکون نمیخوره،نوه ی علیه،از کشته پشته ساخت؛برگشت  خدمت بابا" یا ابَ العطش قد قَتَلَنی"تشنگی کشت منو..." وثقل الحدید اجهدنی" زرهم سنگینه...بعضیا فرمودند:ابی عبدالله فرمودند:"هاتِ لسانِک" زبونتو بیرون بیار،در دهان بابا بذار؛زبان در دهان بابا گذاشت یه موقع دیدند علی سرشو پایین انداخت؛دید بابا تشنه تره

والا علی اکبر،زیبا علی رعنا علی غوغا علی اکبر

باد موافق را باگیسویش انداخته ازپا علی اکبر

اصلا به جای زلف،پیچیده دور سر شبه احیا علی اکبر

با تیغ ابرویش جمع عدو را میکند منها علی اکبر

یا مَظهَر الوالی یا مصطفی یا مرتضی و علی اکبر

پس خَلقا و خُلقا پیغمبری گویاست پس گویا علی اکبر

"اَلدهرُ یومان" است امروز علی اصغر و فردا علی اکبر

با بازِ دنیا و می بُرد هر لحظه دل از بابا علی اکبر

بعد از تو بابا گفت ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر

این آخر روضه س مثل علی اصغر شده حالاعلی اکبر

حالا چی کار کنه حسین جوونا شما کمک کنید

بین هوا مانده...

 هر جوری کرد بدن رو بلند کنه یه مقداری از بدن رو بلند می کرد یه قسمتی دیگر رو زمین میماند، عبا را برداشت کنار بدن پهن کرد آیا میشه این بدن رو روی عبا گذاشت؟ ابی عبدالله از زیر بدن عبا رو رد کرد یه مقدار از بدن زیر عبا رد شد بدن رو برگردوند تو عبا

بین عبا مانده جسمی که زیر دست و پا مانده

مقتل چه خواهد گفت از یک جوان اربا اربای رها مانده

از آن جوانی که صوت اذانش در فضای کربلا مانده

وای از  دل ارباب ذبح عظیمش بعد ذبحِ در بلا مانده

فرقش اگر پاشیداین ارث بر پیشانیش از مرتضی مانده

بابا نگفتم ماه در حنجرش انگار یه ذره صدا مانده

یه نیزه ای تو گلوش فرو رفت

ای وای انگشتر از دست و دست از شانه های اوجدا مانده

تنها نه انگشت!تمام عضوها ی تن سوا مانده

بر جسم صد چاکش این سهم شمشیر است

سهم نیزه ها مانده...

چرا حیران شده مقتل؟!حتی دهان زخم هایش نیز وا مانده...

این جسم کامل نیست،از پاره های پیکراو چند تا مانده

یک تکه روی خاک،یک تکه هم بر نیزه و شمشیر جا مانده

بر خیز خوش غیرت ...

علی اکبر !هر موقع عمه جانت می خواست زیارت جدت بره من بودم عمو حسنت بود عمو عباست بود جدت علی هم بود عمه جانت توی هاله ای از برادرهاش تو تاریکی می اومد عباس زودتر شمع ها و مشعلا رو خاموش می کرد مبادا چشم کسی به دختر علی بیفته

برخیز خوش غیرت زینب میان یک ...

برخیز و رو به حرمله ی بد سیر مده

پنجاه سال زحمت ما هدر مده...

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیر انداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

نَک به سوی خیمه ی لیلا رویم

این قدر این قوم نامرد بودند،وقتی ابی عبدالله داشت بدن را بر می گردوند به خیمه میگه دیدم یه دختر بچه دو سه ساله از خیمه بیرون آمد،دید دارن بدن علی اکبر میارن،دیدم دختر بچه گوشوارهای دُر،در گوش داشت،می گه دیدم هانی ابن بئیس ملعون از لشکر جدا شد تو جمع مشایعت کننده های علی اکبر با شمشیر این دختر بچه دو سه ساله را جلوی چشم حسین ..‌‌." غصه که یکی دو تا نیست ای وای ..."(برگردیم روضه علی اکبر)میگه دیدم انگشتر رو تو دهان علی اکبر کرد حسین لخته خون ها را بالا اورد،بیرون اورد دهان رو خالی از لخته خون کرد؛آرام پشت پسر زد هی گفت باباتو صدا بزن،آخرین نفس ها داشت می آمد هی صدا زد "ولدی" صدام بزن ... علی علی بابا" دیدن صورت به صورت علی اکبرش گذاشت،ای حسین

)پاشو عزیزم! ببین که دشمن

به گریه ی من داره میخنده)۲

پاشو عزیزم،بریم به خیمه

زخم سرت رو عمه ببنده

آخه عمه بلده خوب زخم ببنده،عمه از بچگیش اینقدر استخوان شکسته دیده، فرق شکسته دیده،پهلو شکسته دیده، بازوی شکسته دیده،ابروی شکسته دیده،گونه ی شکسته دیده،آی مادر...

حسین

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - تا نغمه ی حسین نوایش به ما رسید - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - تا نغمه ی حسین نوایش به ما رسید - حاج محمود کریمی

میثم مطیعی

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست

جایی خبرى نیست که از غم خبرى نیست

حسین ... غریب... تنها ... حسین ... تشنه... بی کس... حسین....خسته...

پروانه پرش سوخت ولى آبرویش شد

ما هم دلمان سوخته،این کم خبرى نیست

دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد

شب هشتمم رسید،درسته منتظرم عاشورا بشه تکلیف خودم رو روشن کنم اما اگه این شبا از دستم بره من چه کار کنم؟! ای فدای تو؛میترسم به اون ساعتی نرسم که صدای مادرت از قتلگاه بلند میشه"بنی قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک حسین جان ...

دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد

بین غم تو از غم عالم خبرى نیست

من توبه نکردم مگر از راه توسل

بی نام تو از توبه آدم خبرى نیست

هر وقت خواستم خدا گناه منو ببخشه گفتم دستاتونو بالابیارید به حق اون آقای غریبی که وقتی از روی اسب به زمین افتاد صدا زد"یا غیاث المستغیثین لامعبود سواک" به اون گونه های خاک آلوده بالحسین الهی العفو

گفتند درِ خانه غیر تو شلوغ است

گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست

رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست

والله در خانه ی حاتم خبرى نیست

هیچ کسی مثل تو انگشت و انگشتر رو باهم به سائل نداده،حسین جان... کم کم میخوام روضمو شروع کنم؛امشب شب سختیه ،آقا خیلی آبروداری سفارش لازم دارم؛یکی از گیرام اینه که باید به مادرت یه چیزایی بگی از طرف من

سائلم آب و دانه میخواهم

رحمت مادرانه میخواهم

آی بی بی گدا نمیخواهی؟!

پسر بی وفا نمیخواهی؟

کاش میشد ز من سوال کنی

پسرم کربلا نمیخواهی؟

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آبروی کربلا

چکار کنیم دلش به رحم بیاد بمون کربلا بده؟!

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

دست و پا میزد حسین ....

حسین جان میخوام محکمش کنم یه چیزیم به شما بگم اززبون داداش جونت

خودم دیدم که آتش شعله ور بود

خودم دیدم که مادر پشت در بود

وای ... وای ... وای ... حسین ...

خودم دیدم به آوای حزینی

صدا میزد که "یا فضه خذینی"

شب علی اکبره ها،میدونی با پهلوش چه کار کردند؟!

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند

در سال به جز ماه محرم خبرى نیست

این یه بیت مقدمه روضه علی اکبر خودش سنگینه میدونم اما داغ علی اکبر با دل آقا چه کرد؟!

عمامه ندارى ... عبا نیز ندارى

اى واى که از پیرهنت هم خبرى نیست

حسین جان ...

آماده شو حسین، ساعات آخره

ببین که موقعِ، جهاد اکبره

جهاد اکبرت، این دل بریدنه

دار و ندار تو، قربونی کردنه

سیدبن طاووس نوشته" فَلَمّا لَمْ یَبْقَ مَعَهُ سِوی اَهْلِ بَیْتِهِ"وقتی همه ی اصحابش شهید شدند،جز اهلبیتش هیچ کس دیگه نمونده بود"خَرَجَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام"علی اکبر بیرون آمد"وَكانَ مَنْ اصْبَحِ النّاسِ وَجْهاً وَاَحْسَنِهِمْ خُلْقا"ازلحاظ صورت و سیرت بهترین مردمه"فَاسْتَاذَنَ اَباهُ فِی الْقِتالِ فَاذِنَ لَه"تا اجازه میدان خواست،آقا اجازه دادمعطل نکرد؛به مصداق کریمه ی"انفقوا مما تحبون" اما امام حسین یه کاری کرد"ثُمَّ نَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ آیسٍ مِنْهُ" یه نگاه از روی ناامیدی به قدوبالای علی کرد"وَارْخی علیه السّلام عَیْنَیْهُ "چشماشو زیر انداخت"وَبَكی "شروع کرد های های گریه کردن،یه وقت سر به آسمان بلند کرد: "اَللّهُمَّ اشْهَدْ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَخُلُقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِكَ صلّی اللّه علیه و آله"خدایا شاهد باش دارم شبیه ترین مردم به پیغمبر رو به میدون میفرستماین جمله آقا خیلی جانسوزه اگر من و تو بفهمیم،بعد فرمود"وَكُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلی نَبِیِّكَ نَظَرْنا إِلَیْهِ"هروقت دلمون برای پیغمبر تنگ میشد علی اکبرو نگاه میکردیمبعد شروع کرد نفرین کردن "یابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمی"اینجا زن ها و بی بی ها اومدن مثل حلقه دور علی ایستادند نمیدونم این دختر بچه ها چطور دستای علی رو گرفته بودن؟چطور ناله میزدن؟مقرم نوشته صدا میزدند "علی ارحم غربتنا"علی به بیچارگی ما رحم کن،داداش علی گوش منو ببین هنوز خونی نشده،داداش علی صورت از برگ گل نازک تر منو ببین،حسین

جهاد اکبرت،این دل بریدنه

دار و ندار تو،قربونی کردنه

علی اکبر چی میگه؟!"یا ابَ افعل ماتؤمر" بابا،تشنگی ها مو نبین "سَتَجدُنی، مِنَ الصّابِرین"

بابا باچه خون دلی،دل می کنم از تو ولی

سخته نبینم روی ماهت رو علی

شماهم بخونید نوحه خون امام حسین بشید؛شاید همین رو بخونی براش ازتون قبول کنه

آه از وداع تو علیسخته نبینم روی ماهت رو علی

خب علی اکبر رفت میدان رجز خواند"انا علی بن الحسین بن علی" رجز خوند و شروع کرد به جنگیدن و کر و فر

سنگینی زره، بی تابی عطش

گرفته بود دیگه،طاقتشو ازش

اخه برگشت"یَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی"بابا تشنگی منو کشت "وَ ثِقْلُ الْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِیلٌ "سنگینی زره منو کشت،بابا یه جرعه آب پیدا میشه یا نه؟! "فَبَكَى الْحُسَیْنُ علیه السلام"آقا شروع کرد به گریه کردن

بودند دیو و دد همه سیراب ومیمکید

خاتم ز قحط آب،سلیمان کربلا

وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ یَا بُنَیَّ قَاتِلْ قَلِیلًا" قربونت برم علی جونم یه کم دیگه بجنگ"فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَیَسْقِیَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداًِ"پیغمبر سیرابت میکنهمعلومه ازش دل بریدهعلی برگشت میدان"وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَال"اینجا یه اتفاقاتی افتادغوغایی شد به پانمیگم چی شد،اما یه وقت علی اکبر دست ها رو به گردن اسب حلقه کرد

غوغایی شد به پا،اسب اشتباهی رفت

پیش چشم بابا،دنیا سیاهی رفت

وای خدا

میون خیل دشمنا،این پاره ی قلب منه

یکی با شمشیر می زنه ...

آخ،آخ،اسب اشتباه رفت

"فقطعوه بالاسیاف اربا اربا"شروع کردند علی رو ریز ریز کردنهر کی با هر چی تونست علی رو زد...ای وای...

پدر کنار تن او شبیه ابر گریست

کشید آه و نگاهی به اربا اربا کرد

علی ... علی ...

سوی میدان چنان علی رفتی

لیک برگشتت شبیه زهرا شد

با پهلوت چکار کردند؟!

لیک برگشتت شبیه زهرا شد

این یه جمله رو جا داره تو روضه علی بگیم

علی افتاده بر خاک زمین است

هزاران ابن ملجم در کمین است

عدو با قصد تکرار مدینه

شکسته از علی بازو و ...

دوباره یاد مدینه زنده شد ... حسین ...

همین که فرق تو دیدم به یاد حیدر افتادم

نظر بر پهلویت کردم به یاد مادر افتادم

راوی میگه" ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ "یه ناله ای زد...فَجَاءَ الْحُسَیْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ "آقام اومد بالا سر..."وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ"صورت به صورت علی گذاشت..زینب آمد،بماند،یه ساعتیم زینب آمد قتلگاه،نشد صورت به صورت برادر بذاره ...آه ... لب ها رو به اون رگ های گرم گذاشت ...حسین ...آقا ...

تو ستاره ی سحر منی

تو که پاره ی جگر منی

یه نیگا با تعجب کرد ... علی ...

تو همان علی پسر منی؟!

چی به سرت آوردن بابا؟!

این یه بیتو پدر شهدا فیض ببرند،آخه بابا یه حالتی داره وقتی میره بالا سر جوونش-خدا نیاره بابا بدن بی جون جوونشو ببینه،خدا به بازماندگان شهدای منا صبر بده؛این قدر صحنه های جانسوزی بود امسال-بابا دلش میخواد جوونشو درآغوش بگیره،صدازد:

علی جان پسرمدلم خواهد درآغوشت کشم

اما از آن ترسم که گر گیرم در آغوشت

از این پاشیده تر گردی ...

حسین ...

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست - میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست - میثم مطیعی

مهدی میرداماد

 

این قصه رو بشنو،دلت مهیا میشه،ابن نمّار شاعر معروف ِ عرب ِ، روضه خوان ِ،شاعر ِ، پسرش میگه:قبل از مردن دیدم دست و پاش و هی جمع میكنه، یه حالی ِ،انگار مضطرب ِ،منتظر ِ، حرف نمیزنه،هی خودش رو جمع میكنه،پاهاشو جمع میكنه.میگه:بعد از وفاتش تو عالم رؤیا دیدمش،گفتم:پدر دم جون دادن خیلی مضطرب بود،هی پاتو جمع می كردی،خودت رو جمع می كردی؟ صدا زد: آره پسرم،می دونی چه خبر بود بالا سرم؟گفتم:نه بابا.گفت:پنج تن آل عبا مهمان من بودن،همشون دورم حلقه زدن،بابا چی میگفتن اینقدر دست و پاتو  گم كرده بودی؟ میگه: بهم پیغمبر فرمود:یه عمری برا ما شعر گفتی و روضه خواندی،حالا دم جون دادن نمی خوای برا ما روضه بخونی؟گفتم:چشم آقا چی بخونم؟میگه:تا گفتم چی بخونم،هر پنج نفر گفتن:روضه ی علی اكبر رو بخون.حالا فهمیدی گریه كن های این روضه كیان؟عظمت این آقا چیه؟ مرحوم آیت الله كوهستانی رحمة الله علیه می فرمود: قیامت اینقدر علی اكبر علیه اسلام شفاعت می كنه كه به باباش نمی رسه. خیلی قدر بدون،امشب سر سفره ی این آقازاده ایم. "أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ"

هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند

منطق و خوی و خصال و خلق پیغمبر ببیند

یا به خندق یا به خیبر بازوی حیدر ببیند

خلق و خوی و دست و بازوی علی اکبر ببیند

جوری جلوی ابی عبدالله گفتن: "بُغْضاً  لاَِبِیکَ" صدای گریه ی حسین بلند شد. حالا اگه می خوای شب علی اكبر بهت اشك بدن،بهت حال بدن،بهت نگاه كنند راهش همینه باید بگی: یا علی

آنچه خوبان جهان دارند او دارد خدا را

بنگرید این خلق و خوی و این جمال دلربا را

وقت میدان رفتنش

اجازه گرفت"اِسْتَأذَنَ، فَأَذَّنَ اَباه"تنها شهید ِ تا گفت:برم؟بابا گفت:برو علی جان،این خودش یه شب گریه می خواد،حتی غلام سیاه و حسین به این راحتی اجازه نداد،اما عزیز دل و جگر گوشه اش تا گفت:برم؟"فَأَذَّنَ" حالا داره میره میدان،اونایی كه نعره ی حیدری دارن...

وقت میدان رفتنش ارض و سما میگفت حیدر

از یسار و از یمین هر آشنا میگفت حیدر

زیر سم مرکب او کربلا میگفت حیدر

مصطفی میگفت حیدر، مرتضی میگفت حیدر

نی عجب کآید ندا از جانب پروردگارش

لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقارش

روز عاشورا خروش خشم حیدر را که دیده

جنگ بدر و خندق و تکرار خیبر را که دیده

بین یک دریای لشگر یک پیمبر را که دیده

در قیامت قامتی غوغای محشر را که دیده

از دم شمشیر تیزش سیل خون گردیده جاری

کس ندیده سی هزار از حمله ی یک تن فراری

تو نبرد اول نوشتن:یه بار زد به قلب لشكر و برگشت،صد و بیست نفر رو به هلاكت واصل كرد، ای جانم فدات،من نمی دونم تو دل باباش چه خبر بود؟من نمی دونم تو دل عموش چه خبر بود؟برگشت جنگ نمایانی كرد،صدا نفس نفس زدن علی به گوش حسین رسید،اومدی بابا؟ صدازد: "العطش قد قتلنی." چرا برگشت؟از خودت سئوال نكردی،علی اكبر خودش سقا بوده،خودش علمدار بوده،از خیمه ها خبر داره،من سئوالم اینه خبر نداشت علی اصغر یه قطره آب نداره؟چرا این"العطش قد قتلنی" هزار تا حرف داره،بعضی از ارباب مقاتل،بعضی از مفسرین:مرحوم شوشتری،مقتل ابی مخنف،مرحوم شیخ حر عاملی،اینجوری نقل می كنند،میگن:عطش رو بهانه كرد تا یه بار دیگه باباشو سیر ببینه. بذار امشب یاد كنم از همه ی پداریی كه زیر خاكند،آی جوون! میخوام وسط روضه یه ذره با دلت بازی كنم،اونایی كه هنوز پدرانشون در قید حیات اند به خدا یه روز از دستش میدیم،حسرتش برات می مونه،اگه بابات زنده است،منتظر بهانه نباش،آخه دختر با پسر فرق می كنه،دختر منتظر بهانه نیست،خودش بهانه اش رو درست می كنه،به هر شكلی شده خودش رو به باباش وصل میكنه،اما پسر یه پرده ی حیا بین خودش و باباش هست، وقتی بزرگ میشه،كم كم محاسنش در میآد،دیگه به این راحتی نمیره طرف باباش،باباشم همینطور،میگه:ان شاء الله بره كربلا بیاد بغلش می كنم، نی دونم كنكور قبول شه، ان شاء الله شب دامادیش بغلش می كنم، قربون تو حسین برم،دلش میخواست یه بار سیر علی رو بغل كنه،الله اكبر،آی جوونها امشب از روضه رفتید خونه،اگه دیدید بابات بیداره برو دستش رو ببوس،یه بار سیر سرت رو بذار تو بغلش،سرش رو بذار رو پات،یه ذره باهاش حرف بزن،محبتت رو ابراز كن،بعضی ها نوشتن به این دلیل برگشت،بعضی از مقاتل هم میگن:می دید ابی عبدالله داره نگاش میكنه، میدید هنوز نگاه حسین به علی هست،هنوز نگاهش رو از علی بر نداشته،می دونست تا نگاه بابا هست،این شمشیرها اثری نداره،اومد بگه بابا من دیگه می خوام برم،الله اكبر، این"العطش قد قتلنی" این عطش معنا داره،من می خوام حرف خودمون رو بزنم،بگم:خوش به حال اونایی كه تشنگیشون از جنس تشنگی ِ علی اكبر ِ، رفقا! همین الان راه شهادت هنوز باز ِ، هنوز بخوای می تونی علی اكبری بشی، می تونی از دستان پیغمبر سیراب بشی،تو دعای ندبه می خونیم،"وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِكَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّا رَوِیّا هَنِیئا سَائِغا لا ظَمَأَ بَعْدَهُ " یعنی می خوام یه جوری سیراب بشم از دست پیغمبر،دیگه تشنه نباشم و تشنگی نكشم،این سیرابی فقط با شهادت به دست میاد،دیگه تشنگی نمی كشی،علی اكبر تشنه ی شهادت بود،اومد بابا رو بغل كرد،این جمله ی ابی عبدالله یه شب روضه می خواد،صدا زد:بابا تشنه هستی؟"هات لسانك" زبانش و درون دهان علی گذاشت، همچین كه پدر و پسر صورت رو صورت هم گذاشتن،زبان در دهان علی گذاشت،یه مرتبه علی خودش رو كشید عقب،یعنی بابا لبای تو كه خشك تر از من ِ،تو كه جیگرت پاره تر از من ِ، اومد وداع كنه بره،مرحوم شوشتری میگه:چند جور ابی عبدالله به علی اكبرش نگاه كرد،اما این نگاه آخر با همه ی نگاه ها فرق داشت،"ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه." با شعر بخونم برات:

زخم روی زخم روی زخم بر جسمش رسیده

تشنگی در سینه اش دریای آتش آفریده

شه نهاده لب به لبها و زبانش را مکیده

گشت سقا و علی را آب داد از اشک دیده

گفت ای پروانه ی حق دور من دیگر نگردی

گرچه ای جان دوستت دارم الهی برنگردی

بسم الله،من اول رسمم ِ اجازه می گیرم از امام زمان،یا بقیة الله، آی جوونها،بچه سیدا،برای این روضه خیلی ها بلند بلند گریه كردن،اصلاً این روضه رو نمیشه شب جمعه كربلا بخونی،میگن مادرش از حال میره.طاقتش رو داری؟ پدرای شهید منو می بخشن؟ امشب جوونها میخوان برا علی اكبر بال بال بزنند، بخواهید از علی اكبر، همین امشب تو روضه ی علی اكبر هرچی نفس داری خرج كنی. لااله الا الله،یا الله،فقط همین رو بدون،تا قبل این روضه كسی صدای گریه ی حسین رو نشنیده بود،اما كنار علی اكبر،صدای گریه ی حسین رو همه شنیدن،حسین......بسم الله.،رفت تو جنگ دوم هشتاد نفر رو نوشتن به درك واصل كرد،دیدن دیگه باید علی رو بندازن،دورش حلقه زدن،دوتا اتفاق،یا صاحب الزمان،علی اكبر رو از پا انداخت،هر دو رو بگم،از پدران شهید عذر می خوام،اتفاق اول: یه نیزه به پهلوش زدن، یه شمشیر به فرق سرش زدن،كلاه خود از سرش افتاد،رمقش رو گرفتن،دست انداخت گردن اسب،خون سرش چشمهای اسب رو گرفت،اسب به جای اینكه بیاد عقب،رفت وسط دشمن،یه نفر گفت: كوچه باز كنید،هر كی از علی كینه داره بیاد جلو،ای حسین..... ای خدا كوچه باز كردن،اینجا مرحوم شیخ مفید توی ارشاد میگه: از قول سكینه میگه:تو خیمه بودم دیدم بابام نگران ِ،هی میره داخل،هی میاد بیرون،هی دستاش رو تكون میده،هی نگاه میكنه میدان رو،یه مرتبه دیدم چشمای بابام سیاهی رفت،دید وسط میدون گرد و خاك ِ، دید شمشیرا بالا میره،آه...صدای علی بلند شد"اَبتا!" ای حسین.... رسید كنار بدن،الله اكبر،پدرای شهید می شنوید روضه ی علی اكبرو،رسید كنار بدن،نگی امام حسین امام ِ،امام باید خویشتن دار باشه،باید خودش رو نگه داره.بابا امام بودنش سرجاش،حسین یه پدر ِ،اونم علی اكبری كه همه ی خاطرات حسین ِ، سید بن طاووس میگه:تا از اسب اومد پایین،نمیگم چه جور اومد پایین،یه لحظه اومد بایسته دید زانوهاش رمق نداره، دیدن حسین رو زانوهاش راه میره،رسید كنار علی،سر علی رو گذاشت رو پا،هی داد می زد" وَلَدی" پسرم،میوه ی دلم، الله اكبر،پداری شهید بهتون خبردادن پسرتون به شهادت رسیده،دیگه كسی نگفت صحنه ی شهادتش رو،ندیدی شهادتش رو،اما من یه جمله بگم:مردم اومدن با پدر شهید هم دردی كردن،من عذر می خوام از فاطمه،كسی با حسین همدردی كرد؟نه به خدا.دیدن حسین داره گریه میكنه،چیكار كردن؟ هلهله كردن،ای حسین.....افتاد رو علی، لشكر دیدن حسین تكون نمی خوره،گفتن:كار پدر و پسر تموم ِ، تموم شد،حسینم كنار علی جون داد،یه مرتبه دیدن یه خانمی داره می دوه،هی می خوره زمین،"وا اُخَیّا" حسین....تا دستش رو گذاشت رو شانه ی حسین،تا حضور زینب رو حس كرد،نوشتن سرش رو برداشت،یه نگاه به خواهر كرد،نمی دونم به دل زینب چی گذشت،زینب نگاه كرد دید حسینش پیر شده،یه دفعه موهات سفید شد داداش. سادات منو ببخشن،تا دید زینب اومده بلند شد حسین،دید یه زن وسط نامحرما،شاید یاد مدینه افتاد،مادرش رو تو كوچه ها محاصره كردن،بلند بگو:حسین...... ای خدا به اون ناله هایی كه از همه ی وجود حسین كنار علی اكبر زده شد،علی!: "لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِیَ اَبُوكَ فَریِداً وَحیداً" خدا  مارو علی اكبری زنده بدار،علی اكبری بمیران.خدایا روح شهدای منا و عرفات رو كنار سفره ی علی اكبر مهمان بدار، علی اكبرای خودمون،اونایی كه توی سوریه،خط مقدم مبارزه ی با ظلم ایستادن از ناموس اهلبیت دفاع می كنند،خدایا همشون رو علی اكبری پیروز بگردان،ای خدا به علی اكبر حسین،شیعیان ما در یمن در بحرین،در سوریه،در عراق هر كجا هستن،همشون نصرت عطا بفرما؛ این یكی رو از عمق جگرت بگو،ای خدا،این آل سعود خبیث،این آل یهود،از یهود بدتر ، ای خدا هر چه زودتر به درك اسفل السافلین دچار كن،ای خدا به اسم علی اكبر،خدا اربعین امسال مارو كربلایی كن، علی اكبر... دلم می خواد هنوز گریه كنی،صدا زد زینبم،پاشو خواهر،پاشو من ببرمت حرم،میگم جوونها بیان علی رو بردارن،چه علی ِ؟ من چه جوری بهت بگم "اِرباً اِربا" یعنی چی؟ یه موقع است یه دسته گل پیچیده شده هر كجا بیوفته می تونی برداری،زود حرف ِ منو بگیر،هرجا بیوفته می تونی برداری،پیدا میشه،گم نمیشه،چون به هم متصل ِ،اما یه موقع یه دسته گل،دون دونه اش پر پر میشه، همه جا پخش بشه، یه نگاه كرد دید بدن قطعه قطعه است،حسین.....یه عبا آوردن،امام سجاد میگه:تو خیمه دیدم ول وله شد،پرده ی خیمه رو بالا زدم،دیدم بابام داره میاد عمه ام زیر بغل هاش رو گرفته،جوونهای بنی هاشم هم دور یه عبا رو گرفتن، حسین......

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,580
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 607
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 668
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,312
    بازديد ماه : 64,456
    بازديد سال : 1,570,161
    بازديد کلي : 6,241,984
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید