close
تبلیغات در اینترنت
مهدی سلحشور

مهدی سلحشور

مهدی سلحشور

مهدی سلحشور
مهدی سلحشور
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 276 aboozar
3 299 aboozar
1 460 saeednajafi
12 759 aboozar
4 6450 amirsajad
0 2228 aboozar
0 2105 aboozar
0 1905 aboozar
0 3313 aboozar
0 1252 aboozar
1 17553 2505
6 6152 aboozar
0 14339 aboozar
1 2492 masoudfn
1 1619 aboozar
14 3605 aboozar
20 3841 aboozar
0 2736 aboozar
0 1755 aboozar
0 2087 aboozar

حاج مهدی سلحشور


مهلاً مهلاً، یا عزیز الزهرا

زینب می مونه تنها

بین این دشت غم ها

مهلاً مهلا

وای

تکیه گاهم، غرق اشک و آهم

میری ای قرص ماهم

بی تو بی سر پناهم

مهلاً مهلا

وای

الهی نیاد حسین روز جدایی

نبینمترو نیزه هایی

تمومه غصهٔ زینبت همینه

سرت رو، رو نیزه ببینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

بی تو موندن، یک لحظه ش هم محاله

انگاری خواب و خیاله

پر پر می شه باغ لاله

مهلاً مهلا

وای...

من می میرم، از تو یک دم جداشم

باید دست به دعاشم

قبل از تو مرده باشم

مهلاً مهلا

وای...

می دونم چقدر بلا میاد سر من

آتیش می گیره معجر من

تمومِ غصهٔ زینب همینه

نامحرمی روشو ببینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

می شنوی تو، ناله ی مادرت رو

می کُشی خواهرت رو

می بوسم حنجرت رو

مهلاً مهلا

وای...

بوسیدمت، اما با ناامیدی

از من تو دل بریدی

آه سردی کشیدی

مهلاً مهلا

وای...

حسین جان راه گلومو گریه بسته

زینب تو دلش شکسته

تموم  غصه زینبت همینه

چطور برم بی تو مدینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

خیمه ها آه، بعد تو می شه غارت

طعنه هست و جسارت

زینب می ره اسارت

مهلاً مهلا

وای...

پیکرتو، می ره زیرِ سم مرکب

جسمت می شه نامرتب

از رو تل می بینه زینب، مهلاً مهلا

وای...

ببین توو نگاهِ زینب اضطراب و

 خواهش چشمای رباب و

تمومه غصهٔ زینبت همینه

میشینه دشمنت رو سینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

 سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  زبان حال حضرت زینب (ع) -  زینب می مونه تنها -  حاج مهدی سلحشور 

 

حاج مهدی سلحشور

 

از تل زینبیه تا مقتل شهیدان

آید صدا ناله آهسته تر حسین جان

آهسته تر حسین جان...

+امشب شب روضه خوندنه، شب عاشوراست، اومد از خیمه ها بیرون سوار بر مرکب شد، تا اومد حرکت کنه دید مرکب حرکت نمیکنه، دختر دارا... دید ده ساله اش خودش انداخته زیر دست و پای مرکب، بابا اگه از مرکب پیاده نشی منو بغلم نگیری نمیزارم بری، یه دونه از اون دست ها که رو سر دختر مسلم کشیدی رو سرم بکش، بچه رو آرامش کرد رو زانو نشوند، دست نوازش به سرش کشوند، سوار بر مرکب دوباره میخواد حرکت کنه، صدای گریه زینب داره میاد، دوباره از مرکب پیاده شد؛ زینب جان من که تو رو آرومت کردم چرا داری دوباره گریه میکنی، گفت: داداش یعنی میخوان منو از تو جدا کنن، منو میخوان بی برادر کنن، دست ولایت رو سینهٔ زینبش گذاشت زینب را آرام کرد، دوباره سوار بر مرکب شد بره دید دوباره صدای هقهق زینب میاد، دوباره پیاده شد زینب جان دیگه چرا داری گریه میکنی، گفت: دیدم داری میری از پشت سر نگات کردم یادم اومد امشب یک زن تنها، هشتاد و چهار زن بچه تو این بیابون زینب اینها رو چطور جمع کنه... اگه بهانه بابا بگیرن چطور آرامشون کنم...

-یک زینب و یک کاروان

شد همسفر با ساربان

+دوباره زینب را آرام کرد، دوباره روانه میدان شد، مقابل لشکر ایستاد یه نگاه به سمت چپ و راست خودش کرد صدا زد: عین المسلم، عین الحبیب، عین علی ابن الحسین، عین الاباالفضل... یکی نیست منو کمکم کنه... هل من ناصر ینصرنی... یه وقت دید دوباره تو خیمه ولوله شده صدای زن و بچه بلند شده دوباره برگشت به خیمه زینب جان چرا این بچه ها را آرام نمیکنی، گفت: داداش تا صدای غربتت بلند شد علی اصغر گهواره رو یه تکان داد، خودش از گهواره بیرون انداخت یعنی بابا رو منم حساب کن...

+شب عاشوراست، نفس ا دیگه به شماره میافته یه خورده خودت میزنی یه خورده سینه میزنی، عرق ریزان نفس زنان دیگه رمق نداری، یه گوشه ای می افتی، قربون زینبت برم آقا جانم، اینقدر از تل زینبیه تا گودال رفت و برگشت...

-پروانه سوخت، شمع فرو ریخت، شب گذشت

ای وای من که قصهٔ دل ناشنیده ماند

+ میشه همه چراغا رو خاموش کنید، ابی عبدالله خیمه رو تاریک کرد، فرمود: هرکی میخواد بره بره اینا با من کار دارن، عباس جان توام دست زن و بچمو بگیر، دست خواهرتو بگیر از این بیابون برو اینا با من کار دارن، یکی گفت: اگه منو بسوزونن خاکسترم رو بر باد بدن دوباره زنده بشم میگم حسین، زهیر بلند شد اگر قطعه قطعه ام کنن زنده بشم دوباره میگم حسین...قاسم یه جور گفت، حبیب یه جور گفت، مسلم بن اوسجه... اما یه وقت دیدن با اشک چشم عباس از گوشه خیمه بلند شد، گفت: داداش گیرم رفتم بعد تو زندگی به چه دردی میخوره، میخوام یه لحظه بدون حسین نفس نکشم، اگه برم جواب مادرتو چی بدم...

+خیلی از بزرگانمون مقتل نویسامون اعتقادشون بر اینه میگن شب عاشورا کسی کم نشد تا اونجا قرار بود هرچی آقا غربال کنه غربال کرده بود غریبه ها رفته بودند نامحرما رفته بودن، اون شب هرچی بود منا بود، اما ابی عبدالله هم برای همونا هم داره اتمام حجت میکنه، فرمود: بیعتم رو از شما برداشتم هرکی میخواد بره بره وقتی هیچکی بلند نشد اون شب زینب گفت: خدا خیرتون بده...

+ هلال میگه: دیدم آقا از خیمه ها بیرون آمد، زد به این بیابونا و اطراف خیمه ها، نگران آقام بودم گفتم کسی به آقام تعرضی نکنه، دنبال آقام راه افتادم رفتم میگه تو این بیابونا دیدم هی خم میشه خارا رو داره از زمین جمع میکنه...

-مپنداری که من آسان تو را مهمان خود کردم

که این کالا خریداری به نرخ جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

ولی من خویشتن کشتم و درمان خود کردم

مکیشی مرا حسین...

+یه وقت دیدن صدای اسب ابی عبدالله از پشت خیمه ها میاد...

 همه از خیمه ها بیرون دویدن

ولی سالار زینب رو ندیدن

+دیدن ذوالجناح زین واژگونه، یال غرق خونه، بدن پُرِ تیره، اشک از گوشهٔ چشم این حیوان سرازیره، راوی میگه: دیدم جلو جلو مرکب داره حرکت میکنه پشت سرش هشتاد و چهار زن و بچه افتان خیزان جلو چشمه همه جلوتر از همه زینب داره میدوه هی به سینه میزنه هی فریاد میزنه عزیز مادرم، چه لحظه ای رسیدن کنار گودال قتلگاه... ابی عبدالله روی نیزه شکسته خودش با زحمت بلند کرد، با اون چشمای خون گرفته رو زینب دید، اشاره کرد زینب برگرد برو به خیمه ها، راوی میگه: دیدم زینب داره میره اما عقب عقب داره میره، هی به سر میزنه هی فریاد میزنه، آی حسین....

+شب زینب گفتنه هر روضه ای میخونی باید بگی امان از دل زینب؛ شب زینب گفتنه به نیابت از همه ی شهدامون مخصوصا شهدای مدافع حرم فریاد بزن بگو یازینب...

دانلود بخش اول

 روضه شهادت امام حسین (ع) - از تل زینبیه تا مقتل شهیدان - حاج مهدی سلحشور

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت امام حسین (ع) - از تل زینبیه تا مقتل شهیدان - حاج مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

+شب عاشوراست صاحب عزا رو صدا بزنیمیا صاحب الزمان... الغوث الامان

در این حضور توسل دعا کنید مرا هم

+چی بگم امشب، شب عاشوراست امشب، کربلا غوغاست امشب...

در این حضور توسل دعا کنید مرا هم

که خود امید ندارم به روزگار سیاهم

مریض بار گناهم پر از تبم کمکم کن

بیا عیادتم و خودت بیار دوا هم

شنیدم که تو سر میزنی به بی سر و پاها

عزیز فاطمه یک شب بیا به خانهٔ ما هم

از عرش از میان حسینیهٔ خدا

آمد صدای نالهٔ هی علی العزا

جبرئیل بال خدمت خود را گشود و گفت

یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا

آدم ز جنت آمد ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزاران بار به ناله نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آنگاه گفت روضه بخوان ایها الرسول

+پیغمبر منبر رفت شروع کرد روضه خواندن...

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتن حرمت مهمان کربلا

بودن دیو و دَد همه سیراب و

میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

 +از زبان امام زمان سلام بدم... السلام علی الشیب الخضیب...السلام علی الخد التریب...

زمانه دست خوش ظلم های بارز شد

برای جایزه قتل حسین جایز شد

+پسر پیغمبرتون دارم میگم...نانجیب قیمت حسین دو سه مَن گندمه...

زمانه دید که زخمی پر از نمک شده بود

و بوسه گاه پیمبر ترک ترک شده بود

 زمانه دید غریبی خضاب با خون کرد

 و تیر را به چه سختی ز سینه بیرون کرد

+مقداری توقف کرد از شدت تشنگی توان جنگ نداره، یه وقت یه سنگی اومد به پیشانی ابی عبدالله خورد... پیراهن بالا زد، تا خون پیشانی پاک کنه، یه تیر سه شعبه آمد، به قلب امام حسین برخورد کرد... هر کاری کرد این تیر رو از جلو در بیاره نشد تیر رو از پشت سر بیرون کشید.. زینب داره نگاه میکنه...

-چنان که خون همه فواره زد به دشت

+مثل ناودانی این خون شروع کرد آمدن...

 پناه بر تو خدایا مگر پناهی نیست

 که دختر علی آن لحظه دید راهی نیست

 به ناله خواست دل سنگ خصم نرم کند

به ابن سعد چنین گفت تا که شرم کند

بترس عاقبت خویش را تباه کنی

حسین را بکشند و تو هم نگاه کنی

 کسی به فکر ورق پاره های قران نیست

 مگر میان شما کوفیان مسلمان نیست

+اومد سمت این نانجیب گفت: مگه نمی بینی حسین و دارن میکشن تو وایسادی داری نگاه میکنی، زینب داره اشک میریزه، نانجیب روش و برگردون گفت: کار حسین رو تمام کنید...

ببین ز چهار طرف جور دشمن دَله را

جفای خولی و شمر و سنان و حرمله را

که از تفاهمشان لرزه در زمین افتاد

عزیز فاطمه از اسب بر زمین افتاد

کدام آیه به لب های او مجدد شد

که نیزه آمد راه گلوی او سد شد

+دیگه کم کم از هر طرف حمله کردن به حسین، آی بمیرم هر کی یه ضربه میزد، یکی با شمشیر میزد، یکی با سنان میزد، یکی با سنگ میزد، میگه دیدم یکی داره با عصا به بدن حسین میزنه...

+چه لحظه ای، چه صحنه هایی این زن و بچه ها دارن می بینن؛ همه از خیمه ها بیرون دویدند، راوی میگه: دیدم زینب از بالای تل زینبیه داره میدوه سمت گودال قتلگاه، عجب دویدنی، هی میخوره زمین هی بلند میشه هی فریاد میزنه وا محمدا و علیا هذا حسینن ومرمل بالدماء مقطع الاعضا....

چقدر زود ز میدان کارزار آمد

طنین شیهه اسبی که بی سوار آمد

چه لحظه ای که به صبح قیامت است شبیه

که من نیز یفره من امی و ابی

+همه دارن از هم فرار می کنند همه تو این بیابونا...

رخ زمین شد از ظلم بی حساب کریح

یکی به خون جگر گفت یا جواد ابی

+ای اسب بابای من

بگو به آن جگر تشنه آب هم دادن

بگو به خواهش دل ما جواب هم دادن

+راوی میگه: دیدم بچه ها تو این بیابونا پراکنده شدن، بعضی از این بچه ها دامنشون آتش گرفته دارن تو بیابونا میدوند، دیدم یه سه ساله ای میدوه این دامن عربی آتش گرفته هی داره میدوه این آتش شعله ور میشه، دلم سوخت گفتم برم جلو این آتش خاموش کنم، هرچی میدویدم می ترسید بچه فرار میکرد، بهش امان دادم، گفتم بایست کاریت ندارم آتش دامنتو میخوام خاموش کنم، تا مرکبم ایستاد بچه کز کرد چهار دست پا زیر پا این مرکب نشست دیدم بید داره میلرزه... دیدم لباش خشکیده گفتم آب میخوری؟ با اشاره چشم تایید کرد، آب رو آوردم جلو دهانش یه نگاه کرد گفت: علقمه از کدوم طرفه؟ علقمه رو میخوای چکار؟ برم عمومو سیرابش کنم

روضه شهادت امام حسین (ع) - در این حضور توسل دعا کنید مرا هم - حاج مهدی سلحشور 

 

 

 

حاج مهدی سلحشور

خون شد دلم از ماتمت

پشتم شکسته از غمت

چی شد ای پشت و پناهم قامت رعنای تو

چرا آخه غرق خونه چشمای زیبای تو

مونده چشمم سوی تو

لاله گونه روی تو

چی شده بازوی تو

ای علمدار حرم

ای امید لشکرم

بعد تو بی یاورم

چه جوری ای ماه من، بی تو برگردم حرم

چه جوابی من بدم، به سوال دخترم

أینَ عَمِیَ العَباس

آخر نشد برادرم، آب برسونم به حرم

هرکاری کردم به سوی خیمه راهی وانشد

خواستم آبو برسونم به علی اما نشد

خون نشسته رو نگام

اشک شرمه تو چشام

چه جوری خیمه بیام

مشک غرق به خونم

زده آتیش به جونم

بذار اینجا بمونم

هنوزم تو گوشمه، ناله های العطش

روی دستای رباب، اصغر تو کرده غش

أینَ عَمِیَ العَباس

سینه زنی واحد شهادت حضرت عباس (ع) - خون شد دلم از ماتمت - حاج مهدی سلحشور 

 

حاج مهدی سلحشور


ماه قد رشیدم علی، علی

سوره ی امیدم علی، علی

علی آخرین رسول حرم

 اولینشهیدم علی

پیشم راه برو عزیزم، ای پیغمبر جوونم

باباتو بگیر تو آغوش، تاحسرت به دل نمونم

واااای

قرارِ لیلا علی، امیدِ بابا علی

برای اهل حرم، تویی مسیحا علی

داری می ری و بازم، دل بابا خون میشه

می ری و چشم همه، بچه ها گریون میشه

واااای

آروم و قرارم علی، علی

ماهِ در مدارم علی، علی

علی قوت دل مضطرم

 تیغ ذوالفقارم علی، علی

پهلوت، مثل مادرم شد، فرقت مثل مرتضی شد

افتادی تو از سر اسب، روز خیمه ها سیاه شد

واااای

افتاده از پا پاشو، هستی بابا پاشو

تو رو جونِ مادرم، حضرت زهرا پاشو

ببین چه دلگیر شدم، ببین زمین گیر شدم

پاشو بریم خیمه ها، من که دیگه پیر شدم

واااای

سینه زنی زمینه شب هشتم محرم حضرت علی اکبر (ع) - ماه قد رشیدم علی، علی  -  حاج مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

خلق و خویش مصطفی قد و بالایش علی است

چشم و ابرویش پیمبر نور سیمایش علی است

او علی ابن حسین ابن علی و فاطمه اس

مادرش زهرای مرضیه هست و بابایش علی است

میمنه تا میسره یا میسره تا میمنه

بهترین شیرین ترین ذکر رجزهایش

گردن هر که علی را بد صدا زد میزند

بی گمان مرز تولی و تبرایش علی است

با علی یعنی حیات و بی علی یعنی ممات

عشق امروزش علی و عشق فردایش علی است

ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

+آخه وقتی اومد میدان خَلقاً و خُلقاً و منطقاً شبیه به رسول الله، بعضی قدیمی ها تا دیدن علی اکبر رو یاد پیغمبر افتادن، گفتن ما با خانواده پیغمبر جنگ نداریم، اما تا خودش معرفی کرد انا علی ابن الحسین، گفتن اسمش علیه...

-ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

به همین جرمی که نام با مسمایش علی است

چون مدینه بار دیگر کوچه ای وا می کنند

با هجوم تیغ نیزه ارباً اربا می کنند

+وقتی اومد اذن از بابا گرفت ابی عبدالله بی معطلی فرمود: علی جان برو به میدان، عاشق علی اکبرِ، حالا رابطه پدر و پسری بمونه، خود امام حسین گفت: هر وقت دلم برا پیامبر تنگ می شد به علی اکبر نگاه میکردم، بی معطلی گفت علی جان برو اما چند قدم که دور شد از خیمه ها فاصله گرفت گفت: علی جان یه خورده صبر کن، برگشت نگاه کرد گفت: اول برو تو خیمه ها یه بار دیگه زن. بچه ات رو ببین؛ راوی میگه دیدم علی ایستاده این زنو بچه دور علی حلقه زدن، دارن قربون صدقه علی میرن یکی بند کفشش داره میبنده یکی شمشیرش مرتب میکنه، اما حرف همشون اینه فریاد میزنن: ارحب قربتنا، علی جان به غریبی ما رحم کن، ابی عبدالله فرمود: دست از علی من بردارید علی من محو خداست بزارید علی بره...

-نکش پاتو رو خاکا...

+ درست ابی عبدالله امامه، اما پدر هم هست، اتفاقا عاطفه اش بیشتر از هم ی پدرهاست زینب میگه علی اکبر رفت به میدان دیدم دیگه داداشم رو پاش بند نمیشه، هی میره داخل خیمه هی میاد بیرون خیمه هی سرک میکشه، بی بی زینب میگه دیدم داداشم هی داره میشینه زمین هی بلند میشه رنگ رخسارهٔ حسین داره عوض میشه گفتم: داداش چته؟ گفت: زینب جان علیمو کشتن.... مرکب آوردن برا ابی عبدالله، بی بی زینب میگه اومد سوار بر مرکب بشه دیدم زانوهای داداشم داره میلرزه، چطور اومد وسط میدان، این مرکب تربیت شده اس میدونه باید راکبش کجا زمین بزاره اما علی اکبر دست انداخته گردن مرکب خون جلو چشم مرکب گرفته عوض اینکه علی رو بیاره سمت خیمه ها برد وسط لشکر، دورش حلقه زدن یکی با نیزه میزنه، یکی با شمشیر میزنه، بدن پشت لشکر افتاده رو زمین ابی عبدالله چطور اومد کنار بدن روایت وقتی رسد الله اکبر صورت رو صورت علی گذاشت...

-گفت ریشه نقل اُمیدم کندن

حال ایستاده ان به من می خندن

+ اما اینا روضه نیست بخدا قسم، تازه میخوام روضه بخونم وخرج زینب اخت الحسین .. اول می گفت داداشم بعد می گفت پسر داداشم؛ زینب خودش انداخت رو بدن علی اکبر، دست زینب و گرفت بلند شو زینب جان، زینب برگردوند به خیمه ها، روضه نخوندم من... خدا کنه وقتی ناموست گیر میکنه وسط یک عده نامحرم، یه محرم باشه اینو برگردونه، روضه بخونم برات وسط کوچه مادر شما وقتی افتاد زمین دیگه نه علی بود نه بچه ها بودن...

-من پدر پیر توام ای پسر

با پدر، کمی مدارا بکن

افتان و خیزان اومدم پیش تو

اکبرم، دیده هاتو وا بکن

هر طرف و میبینم، هلهله ها بلنده

میون گریه ی من، دشمن داره می خنده

آسمونِ نگاهت، پر از تیغ و سنان شده

پاشو اکبر، نگاه کن، کنارت بابا روضه خوان شده

آه آه ولدی

آشفته مثل موی تو شد دلم

ای گلم، اینطوری پرپر شدی

پیکرتو تو خون شناور شده

اکبرم هزار تا اصغر شدی

این رفتنت شبیه، رفتن مادرم شد

تا ریخت سرت یه لشگر، غصه برا حرم شد

دیدم از دور، شلوغه، تو رو دوره کردن حرومیا

دیده روهم گذاشتم، شنیدم می گفتی بابا بیا

آه آه آه

+ دید میگن به مریض خبر بد ندید، امام زین العابدین تو این خیمه ها، میگه: دیدم خیمه به هم ریخته، این زن ها مخدرات و بچه ها آشفته ان میرن میان از هرکی سوال میکردم چیزی بهم نمیگفت؛ خودم کشون کشون اومدم پشت پرده خیمه پرده رو کنار زدم، دیدم دو نفر زیر بغل های بابام گرفتن، بازم متوجه نشدم پشت سرش نگاه کردم دیدم یه عبا برداشتن، چندتا جوون یه بدنی ریختن تو عبا....

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

لالالالا، آروم بابا

بر می گرده از سمت دریا سقا

تشنته می دونم، گرسنته می دونم

سرت به روی شونه ست، یه مدته می دونم

لالا، بابا

ایندی روبابَه گَلُون ای وای دِیُون

اَلدَه ئولَن اوغلُونا لای لای دِیُون

لای لای دِیُون

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

لالا لالا، ای شیرخوارم

آب نیست اما چند قطره اشکی دارم

چشمای بارونم، به چشمای بی جونت

دلم میسوزه تازه، در اومده دندونت

لالا، بابا

ایندی روبابَه گَلُون ای وای دِیُون

اَلدَه ئولَن اوغلُونا لای لای دِیُون

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

ای جان، بالام لای لای

ای وای، بالام لای لای

دیگه عمرت سر رسیده

آغوشه تو بوی زهرا رو میده

جونم به جونت بسته س، حرمله هم فهمیده

گلوی تو از گرما، به قنداقت چسبیده

لالا لالا

غُنچَه تَر اِیدی ولی الآن سولُوب

تِشنَه لب اِیدی ولی سیراب اولُوب

سیراب اولُوب

ای جان بالام لای لای

عطشان بالام لای لای

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - بر می گرده از سمت دریا سقا - مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

ندارم شکیبایی

 به پا شد چه غوغایی

تو صحرایی از دشمن

 عمو موند و تنهایی

دلم غرقِ خونه

 لبم غرقِ آهه

که تو دشت غربت

 عمو بی سپاهه

غریبونه تو خاک و خون مونده تنش

دارن پیش چشمای من می کشنش

شکسته پر و بال، عمو توی گودال، داره میره از حال

اسیر خزونی تو

پر از زخم و خونی تو

مگه مرده عبدالله

که تنها بمونی تو

میام و فدای نگاه تو میشم

با اشکم با آهم سپاه تو میشم

میام عمو تا سپر بلات بشم

فدات بشم، فدات بشم، فدات بشم

تو شیب الخضیبی، تو خدالتریبی، غریبی غریبی

 سینه زنی واحد شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - ندارم شکیبایی  به پا شد چه غوغایی - مهدی سلحشور 

 

حاج مهدی سلحشور

دو یار سپاه تو

به قربان راه تو

دو آلاله ی زینب

فدای نگاه تو

پیچیده تو صحرا، نوای حزینت

سوزوندی دلم رو، با هل من معینت

چه غربتی خیمه زده توی نگات

گم میشه تو هلهله ها سوز صدات

شنیدم نواتو، بمیرم برا تو، نبینم عزاتو

واویلا واویلا

دیدم با دو چشم تر

 تو غوغای این لشکر

نشستی شکستی تو

 کنار علی اکبر

علی اکبرامو میارم به میدون

که تنها نمونی، تو این دشت پر خون

قبول کن این دو هدیه ی خواهرتو

که رو سفید بشم پیش مادر تو

ندارم شکیبی، به جز غم نصیبی، تو خیلی غریبی

واویلا واویلا

سینه زنی زمینه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم- دو یار سپاه تو به قربان راه تو - مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنیم که سال دیگه، محرم دیگه، ذره پروری دیگه، منت به سرمون گذاشتن و تونستیم امسال هم در خیمهٔ سیدالشهدا و در جمع عزاداران آن حضرت نفس بزنیم، حسین حسین بگیم و اقامه عزای اون حضرت بکنیم، یه کلام اقتدای به مادرش فاطمه زهرا کنیم.

زمانی که هنوز راه کربلا باز نشد بود، حاج اصغر آقا زنجانی آه میکشید میگفت: آه، کربلا رفتن هم یه افسانهُ؛ کی باورش میشد ما کربلا بریم، کی باورش میشد با پای پیاده بریم، کی باورش میشد دست جمعی بریم، امشب نیت کنید بگید: ان شاالله به زودی زود محرم تو کربلا ان شاالله برگزار کنیم، کنار حرم ابی عبدالله، با رهبرمون ایشاالله، با امام زمانمون ایشاالله، زائرشید از همین جا....

بعد منزل نبود در سفر روحانی

السَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ

دیدی میخوای وداع کنی از حرم ابی عبدالله میای بیرون، عقب عقب میای این جمله رو میگی، یعنی منو دوباره کربلا بیار.....

وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن

بگو یا صاحب الزمان آجرک الله آقا جان، قربون شال عزات برم آقام آقام آقام، خدا رحمت کنه رفتگانمون، بزرگانمون، علمامون، پدر مادرامون، همشون سر سفره ابی عبدالله فیض ببرن طبق های نور از این جلسه به روحشون عاید و واصل شه

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ...

نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد

فصل هبوط آدم و گندم، شروع شد

دریای بی‌کران شهادت، که موج زد

توفان نوح بود و تلاطم شروع شد

از برکه‌ٔ غدیر، محرم طلوع کرد

سر مستی حبیب هم از خُم شروع شد

باران اشک شیفتگان غم حسین

تا گفتم السلام علیکم شروع شد

روح دعا، به نام اباالفضل چون رسید

غوغایی از توسل مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر

لبخند باغبان و تبسم شروع شد

از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق

از تربت شهید تیمم شروع شد

ای آسمان مصیبت عظمای اهل بیت

از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد

فصل به خون نشستن گل‌های باغ وحی

از آیه‌ی لیذهب عنکم شروع شد

شما نگاه کنید بچه زیر هفت سال فقط محبت میخواد، فقط دست نوازش میخواد، فقط توجه میخواد، فقط احترام میخواد، باید بغلش بگیری دست نوازش به سرش بکشی، بچهٔ سه چهار ساله تبعش اینه غیر از این باشه جای سوال داره....

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

باغ گل بردار به جاش بزار رقیه..... باغ گل رو بردار به جاش بزار سکینه....

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

با تازیانه، ناز و تنعم شروع شد

وقتی دل ستاره‌ٔ محمل نشین شکست

آخ زینب...

وقتی دل ستاره‌ٔ محمل نشین شکست

با ماه روی نیزه، تکلم شروع شد

همه دل نگرانی مسلم وقتی اومد وارد کوفه شد اون وقایع رو دید، همین بود، اصلا نگران خودش نبود. طعنه زد به مسلم گفت: ترسیدی داری گریه میکنی؟ مرد که گریه نمیکنه؛ گفت: تو چی میفهمی من برا چی دارم گریه میکنم، من دارم به این پشت بام ها نگاه میکنم میگم: زینب.... به کوچه ها نگاه میکنم میگم: زینب... دارم مجسم میکنم با دسته بسته خواهر حسینُ باید تو این کوچه ها بگردونند؛ اینجا شنیدم یه محله یهودی نشین داره، من میدونم این خانواده گذرش به این محله هم میفته؛

کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم

مثل خورشید گرفتار شب تار شدم

مرد این شهرم و به پیر زنی مدیونم

این هم از غربت من بود که ناچار شدم

مسلم فقط نگرانیش همینه، و الی شمشیرها بیاید، نیزه ها بیاید، سنگ ها بیاید، غربت بیاد، تنهایی بیاد؛ اما نگران این یک جمله اس....

من نمی خواستم علت دلواپسی

معجر زینب کبری شوم، انگار شدم

من در این خانه، تو در خانه خولی

تازه با تو همسایه دیوار به دیوار شدم

کاش می شد بنویسم کفنی برداری

کفنی نیست اگر، پیرهنی برداری

حسین....

داره میجنگه تو کوچه، اما مردانه داره میجنگه، اون نانجیب خبر رسوند به دارالعماره، نیروی کمکی بفرست بیاد، این همه آدم نمیتونید از پس یکی بر بیاید، بیا نگاه کن ببین مثل شیر داره میجنگه، کسی یارای مقابله با این آدم نداره، نیرو بفرستید، کمک بفرستید بلکه بتونیم کاری کنیم، مردانه و شیرآسا به قلب این روباها میزد اونا رو پراکنده میکرد؛ لذا ایستاده، تکیه به دیوار داده داره عرق پیشانی پاک میکنه، بعضی از مقاتل مینویسن طوعه بازم مردونگی کرد، با هر زحمتی بود یه ظرف آبی از خونه آورد، برسونه به مسلم اما بین راه نذاشتن آب برسه به مسلم، این اولین جا که یه نفر برای یه غریب تشنه میخواست آب ببره، اما مانع شدند نذاشتن، اما دومین جا کنار دارالعماره یه وقتی لب های خشک مسلم رو دید، ظرف آبی برا مسلم آورد، تا سه مرتبه این ظرف آب نزدیک دهان برد هر بار پر خون شد، سرش بالا کرد گفت: تقدیر الهی بر اینه قرار من تشنه برم، ظاهراّ قرار اقتدا کنم به حسین، اما اینجا که دامن عربی بالا زده عرق پیشانی پاک کنه یه سنگی به پیشانی مسلم خورد خون تمام صورت آقا رو گرفت این خون پاک میکرد، بازم شباهت به حسینه: شب اولیه تمام همه توانت جمع کن معلوم نیست شب دوم باشی؛ میگه: دیدم حسین دامن عربی بالا زد، خون رو پیشانی پاک کنه، یا صاحب الزمان... یه مرتبه حرمله دست به کار شد، با تیر سه شعبه به سینهٔ ابی عبدالله زد، بسم الله و به الله الی ملت رسول الله؛ هر کاری کرد تیر از جلو در بیاره نشد، تیر از پش درآورد، یکی جلو چشم زینب رو بگیره، هی صدا میزنه برادرم، عزیز مادرم حسین....

ان شاالله کوفه سینه بزنیم از کوفه بریم کربلا، آرزو به دلا ببینیم از مسلم یه اربعین کربلا می تونیم بگیریم امسال، با پای پیاده به سمت حرم حسین دست جمع اونجا ناله بزنیم. بگو حسین....

 روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد- حاج مهدی سلحشور

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2066
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 87
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 14,053
    بازديد ديروز : 14,711
    بازديد کننده امروز : 6055
    بازديد کننده ديروز : 6147
    گوگل امروز : 7965
    گوگل ديروز: 8248
    بازديد هفته : 53,386
    بازديد ماه : 158,163
    بازديد سال : 1,415,482
    بازديد کلي : 6,087,305
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.145.117.60
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید