close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام جواد,روضه شهادت امام جواد,متن روضه شهادت امام محمد تقی,روضه شهادت امام محمد تقی

متن روضه شهادت امام جواد,روضه شهادت امام جواد,متن روضه شهادت امام محمد تقی,روضه شهادت امام محمد تقی

متن روضه شهادت امام جواد,روضه شهادت امام جواد,متن روضه شهادت امام محمد تقی,روضه شهادت امام محمد تقی

متن روضه شهادت امام جواد,روضه شهادت امام جواد,متن روضه شهادت امام محمد تقی,روضه شهادت امام محمد تقی
متن روضه شهادت امام جواد,روضه شهادت امام جواد,متن روضه شهادت امام محمد تقی,روضه شهادت امام محمد تقی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 252 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

حاج میثم مطیعی

 

مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

خیلی ها نقل کردند: ذکریا بن آدم راوی این حدیث، میگه خدمت علی بن موسی الرضا(ع) بودم، جوادالائمه نشسته، یه وقت با یه ناراحتی دست به زمین زد سر به آسمان یلند کرد، داره فکر میکنه علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: پسرم چی شده، به چی فکر میکنی؛ امام جواد(ع) فرمود: به اون کاری که با مادرم زهرا(س) کردند، به خدا قسم اون دو نفر از قبر بیرون میکشم،  آتیششون میزنم.... آخه مادر ما رو کتک زدند...مادر انتقامتو میگیرم....

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مدارا نمی شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی شود

هی صدا میزد جگرم سوخت.....

این قدر پیش پای کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود

گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود

با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند

جز هلهله جواب مهیا نمی شود

ام فضل به کنیزها دستور داد هلهله کنند، کسی صدای غربت آقا را نشنوه، این کارا سابقه داره وقتی زینب وارد کوفه شد، همه شروع کردند هلهله کردند، یه وقت زینب خواست حرف بزنه زنها دارن دف میزنن، هلهله میکنن، با اون ید الهی خودش اشاره کرد،اشاره کرد ساکت بشید، حتی زنگ آویخته بر گردن شتران هم ایستاد، در لسان امیرالمومنین شروع به حرف زدن کرد، شروع کرد مردم کوفه رو رسوا کردن، گفت، گفت؛ اگه زینب ادامه بده همه چی خراب میشه، یه کاری کردن زینب آرام شد...

مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه

کی جانپاه زینب و اطفال بی پناه

راحت بخواب چون که پرستار زینب است

یه وقت لحنش عوض شد... حسین جان فکر اینجا رو نمی کردم، یه جمله دیگه هم گفت: اشاره کرد به حضرت رقیه با این بچه حرف بزن...

با غربتی که هست تو غارت نمی شوی

نیزه به جای جایِ تنت جا نمی شود

خوبی پشت بام همین است ای غریب

پای کسی به سینه ی تو جا نمی شود

 دانلود روضه شهادت امام جواد (ع)

حاج محمود کریمی

 

مادر ببین که دختر مأمون چه کار کرد

 قلبم چو دانه دانه ی سرخ انار کرد

من پای خود ز سوز عطش بر زمین زدم

درو وا کرد دید از پاشنه ی مبارک خون جاری شد، اونقدر پاشنه ی مبارکو به زمین کشید، یکی و سراغ دارم اونقدر پاشنه رو زمین کشید، هی گفت عمو جان عمو جان، نه یکی دیگه هم هست، همون کسی که بابا اومد بغلش کرد علی اکبرم.....

من پای خود ز سوز عطش بر زمین زدم

او هم به پایکوبی خود افتخار کرد

من از شراره ی جگرم ناله می زدم

او می شنید و خنده ی دیوانه وار کرد

 دانلود روضه شهادت امام جواد (ع) 

دل من را اسیر تو کرده

جلوه هایی که دم به دم داری

حضرت عشق حضرت باران

در دل خسته ام حرم داری

در هوای زیارت حرمت

در به در می شویم مثل نسیم

السلام علیک یابن رئوف

السلام علیک یابن کریم

از نگاهت مراد می گیرم

شده قلبم مرید چشمانت

شاهد لحظه های دلتنگی

دل تنگم شهید چشمانت

جان من بین خانه ی خود هم

به خدا آنقدر غریبی که

غربتت را کسی نمی فهمید

تویی و قلب بی شکیبی که

سر به دیوار بی کسی داری

در غروب غریب فاصله ها

گم شده ناله های بی رمقت

در هیاهوی شوم هلهله ها

دگر آقا تو خوب می دانی

ناله ی بی جواب یعنی چه

التماس نگاه لب تشنه

ندبه ی آب آب یعنی چه

حجره ات کربلا شده آقا

گریه های من اختیاری نیست

جای شکرش هنوز هم باقیست

در کنار تو نیزه داری نیست

آقا جان؛ تشنه بودی درست، تشنه جون دادی درست، رو خاک دست پا زدی درست، اما دیگه کسی با نیزه تو گودال نیومد؛ اینقدر با نیزه و شمشیر زدن، آقا جان بچه هات اومدن امام هادی اومد سرت بغل کرد یه دونه زخم ندید، زهر جگرتو پاره کرده بود، اما امام صادق میگه: به اندازه نگین انگشتر جای سالم تو بدن جد ما نگذاشتن.

کجا شنیدی یه دونه از فرزندان اهل بیت بیاد بدن باباش نشناسه، این فقط مال کربلاست؛ سکینه اومد دید عمه یه بدن بغل گرفته، از کجا بدن می شناسن، چند راه داره، بعضی از رو صورتش می شناسن، بعضی ها از رو لباسش می شناسن، یا از رو علامت مشخصه می شناسن، مثلاً انگشتر دستش باشه، اگه این سه راه نباشه از رو حجم بدنش می شناسن؛ زینب یه نگاه کرد دید اینقدر نیزه زدن، آی حسین....

لب تشنه بود، تشنه ی یك جرعه آب بود

مردی كه درد های دلش بی حساب بود

پا می كشید گوشه ی حجره به روی خاك

پروانه وار غرق تب و التهاب بود

در ازدحام و هلهله ی نا نجیب ها

فریاد استغاثه ی او بی جواب بود

یك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد

هر چند آب دادن تشنه ثواب بود

آخر شبیه جد غریبش شهید شد

آری دعای خسته دلان مستجاب بود

تا سایبان پیکر نورانیش شوم

بال کبوتران حرم را شتاب بود

میگه دیدم یه جایی پرنده ها بالاشون یه هم دادن سایبون درست کردن آفتاب به بدن عزیز زهرا نتابه، اما فدای بی کفن دشت کربلا

آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود

هم تیغ هم نیزه خون تنش را مکیده بود

هم داغ دیده شرر آفتاب بود

عنایات جواد الائمه رو بخونید،خیلی عجیبه،بارها و بارها این نانجیب ها به اذیت و آزار این ذوات مقدسه پرداختند،مخصوصاً جواد الائمه رو از سنین خردسالی مأمون ملعون اذیت و آزار می كرد،اُم فضل ملعونه اومد پهلوی ملعون،شكایت آورد،اینقدر بدگویی از آقا جواد الائمه كرد،تاریخ نوشته،مأمون ملعون،مست لایعقل بود،شبانه از خانه بیرون شد،سوار بر اسب،شمشیر در دست،وارد حجره ی جوادالائمه شد،با خیال باطل خودش،شمشیر آنقدر بر بدن نازنین آقا جوادالائمه زد،دخترشم داره میبینه،دخترش با اینكه خودش اومده تحریك كرده بابارو،ترسید،گفت:عجب كاری بابام كرد،مست بود نفهمید،اگه هشیار بشه،شاید منم اذیت كنه،این طور تحریكش كردم،وقتی به هوش اومد گفت:بابا فهمیدی چیكار كردی،گفت:نه.گفت:وارد حجره ی جواد الائمه شدی با شمشیر،او را قطعه قطعه كردی،گفت:نه باورم نمیشه.چون بعد از اینكه آقا امام هشتم به شهادت رسید،همه ی مردم از مأمون برگشتند،دیگه نمی خواد خطای قبلش رو تكرار كنه،خادمش رو طلبید،گفت:ببینم من دیشب تو چه حالی بودم،گفت:امیر همینطور كه دخترت گفت:رفتی تو حجره ی جواد الائمه،با شمشیر بر پیكر جواد الائمه زدی،ترس بیشتر بر بدنش افتاد،گفت:برو یه خبری بیار ببینم چه خبری شده،وارد حجره ی جوادالائمه شد،دید آقا سر سجاده اش نشسته،خیلی خدا رو شكر كرد،برگشت،گفت:الحمدالله اونجور كه من دیدم جوادالائمه سالمه،اما دیدم دیشب چیكار كردی،گفت:بگید جوادالائمه بیاد،اكرام،احترام،حرفم اینه،آقا جوادالائمه،با وجود اینكه این نانجیب،دیشب مست وارد حجره اش شد،این جسارت رو كرد،گفت: مامون،می خوام یه حرزی بهت بدم،حرز منه، این حرز همرات باشه،هیچ موقع دشمن به تو آسیبی نمی رسونه،بعد تو بری در خونه جواد الائمه دست خالی برگردی...

با شال عزا زائرا میان چه خبره مشهد امشب

سینه میزنن روضه میخونن روبروی گنبد امشب

یا امام رضا به خدا غریب تنها

تو خونه مثل زهرا جونت و کشتن امشب آقا

نبودی ببینی جگرش برای یه کم آب می سوزه

نبودی ببینی که تنش سه روز توی آفتاب...

همیشه دلم توی کاظمین کنار باب المراده

یا که زائر مشهد الرضا کنار با الجواده

یا امام رضا مگه چی بوده گناهش

میبینه با اشک آهش که خونش قتلگاهش

دو تا امام ما رو تو خونشون، همسرانشون به شهادت رساندن یکی امام حسن یکی امام جواده هر دو به دست همسرانشان مسموم شدن تو خونه خودشون، اما از بغداد تا مدینه فرق زیاده، امام حسن زهر دادن اما حسن خواهر داشت تا دید جگرش داره پاره میشه گفت بگین زینبم بیاد، امام حسن دو برادر مثل حسین و عباس داشت، امام حسن بچه هاش دورش بودن؛ اما امروز امام جواد هی به در دیوار نگاه کرد نمی دونست بگه پسرم، یه نفر نبود سرش و بغل بگیره.

 این سفارش تمام انبیاء ماست که دم جون دادن همه بیان یه مثال بگم پیغمبر مگه نبود فرمود: علی و فاطمه بیان حتی حسن و حسین که خودشون رو سینه پیغمبر انداختن حضرت علی اومد برشون داره پیغمبر فرمود نه علی جان اینا رو سینه ام باشن من راحتر جون میدم، حضرت زهرا همینجور بیام جلوتر حضرت علی هم همه دور برش بودن،

 همه گفتن بیاید فقط یک نفر گفت زینب نیا، زینب نیا بالای گودال، اگه بیای ببینی رو سینه حسینت نشستن، زینبش اومد بالا تل دید حسینش میگه: خواهرم برگرد زینب برگشت خیلی طول نکشید دید زمین کربلا داره می لرزه همه دارن تکبیر میگن، چه خبره یه نگاه کرد دید سر حسین بالای نیزه است، حسین....

 

در حجره در بسته تنی در تب و تاب است

جان می دهد تشنه ی یک جرعه آب است

ناله ها زند کنج حجره، دست پا زند

چون مار گزیده تنم از کینه بسوزد

از لعل لبم تا جگر سینه بسوزد

از جفا شده خون دل من

همسرم شده قاتل من

نه مادر نه خواهر نه همدم یاری

تا بحر من خسنه کند ناله زاری

ای هم نفس نا نجیبم

کف نزن ببین من غریبم

روضه بخونم براتون، یا علی بن موسی الرضا، چهل سال امام رضا منتظر بود خدا بهش یه جوون داد، اینقدر علی بن موسی الرضا دوست داشت این جواد الائمه رو می فرمود: با برکت تر از این جوان تو اسلام نیومده؛ میگن این شب ها هرکی میزه زیارت امام رضا همه باب های دیگر رها می کنن همه از باب الجواد وارد حرم میشن وقتی میاد باب الجواد یه آقازاده آغوش باز کرده.

مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مداوا نمی شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی شود

اینقدر پیش چشم کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود

گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود

باور کنم به در نگرفته است صورتت

این جای تنگ و این قدو بالا نمی شود

با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند

جز هلهله جواب مهیا نمی شود

با غربتی که هست تو غارت نمی شوی

نیزه به جای جای تنت جا نمی شود

خوبی پشت بام همین است ای غریب

پای کسی به سینه ی تو وا نمی شود

خدا لعنت کنه همه قاتل های ائمه رو خدا لعنت کنه جده ملعونه رو وقتی زهر به امام حسن داد، میگن تا دست پا زدن امام حسن رو دید گریه کرد پشیمون شد؛ اما این ام الفضل نا نجیب نمی دونم چه زنی بوده، همچین که صدای جواد الائمه بلند شد، بعضی از کنیزا دشون به رحم اومد رفت همه رو خبر کرد، گفت: یه عده ای پا بزنند یه عده ای دست بزنن تا صدای آقا رو کسی نشنوه؛ یه وقت دیدن دیگه صداش نمیاد در حجره رو باز کردن دیدن گرد غبار همه ی حجره رو فرا گرفته حضرت صورت رو خاک گذاشته، یه ریسمان آوردن پای حضرت بستن چند نفر سر ریسمان گرفتن از پله ها بردن بالای بام، بدن بالای بام زیر آفتاب گذاشت آی بنازم به معرفت کبوتران اومدن بالهاشون باز کردند سایبون برای بدن عزیز زهرا درست کردند.

این یه بدن بود کبوتران سایه کردن، لا یوم کیومک یا ابا عبدالله، ای حسین، یه جمله روضه بخونم، یه کاری کردن با بدن اربابمون زینب که نشناخت بماند، دختری که سال ها تو آغوش ابی عبدالله بود یه وقت رو پا بلند شد گفت عمه این سر بریده مال کیه، عمه چشماش خون آلوده، دندان هاش خون آلوده، پیشانیش خون آلوده، گیسوانش خون آلوده، جلو چشم دختر چوب برداشت

آی حسین.....

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود

روی بوم خونه ای، یه بدن افتاده بود

غربت و بی کسیش از، حال و روزش حاکی بود

آخه لبهاش خونی بود، آخه موهاش خاکی بود

استخوناش آب شده، همه ی جونش کبود

گویا که پیکرش، به یه زهری سوخته بود

پیدا بود که با چشاش، کسی رو صدا زده

روی خاک ها غلتیده، خیلی دست و پا زده

چی بگم که از غمش، خون ز دیده ها میاد

آخه قصه ی منه، روضه ی امام جواد

نمی گم از ستم ام فضل بی حیا

آخ خدا حرف میزنم از وفای کفترا

کفترا پر میزدند، همگی بالا سرش

تا ز آفتاب نسوزه بدن مطهرش

اما کاشکی آی خدا، کفترای با وفا

می بودن تو کربلا، می بودن رو قتلگاه

جای زینب غمین، به حسین غرق خون

همگی با پرهاشون، میزدن یه سایبون

آخه زینب نتونست، پیش داداش بمونه

زدن و کشوندنش، به زور تازیونه

وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد

موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد

اونایی كه اهل روضه باشن،با یه كلمه جلوتر میرن،اگه میخوای امشب بهت سوز بدن،تو روضه آتیشت بزنن،هی بگو میسوزم،ببین چه روضه هایی برات مجسم میشه

وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد

موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد

بس كه كبریت كشیده است به جانم این زهر

آسمان دود، زمین در نظرم میسوزد

گفتم آبی روی آتش بود اشكم

بعضی وقت ها میگی گریه كنم،آبی رو آتیشه،سبك شم

گفتم آبی روی آتش بود اشكم اما

اشك هم پای دل شعله ورم میسوزد

همسرم ریخته در كاسه ی جان زهری كه

هم سرم،هم بدنم ،هم جگرم میسوزد

حرف از سوختن آمد

یه جایی بُرده تو رو كه بغض دلت میتركه

حرف از سوختن آمد به گمانم طفلی

گفت عمه كمكم كن كه سرم میسوزد

دوید از خیمه بیرون دامنش داره میسوزه،معجرش داره میسوزه،الله اكبر،یه وقت دید یه نانجیب داره میاد به طرفش،روایت میگه نشست رو زمین،از عمه شنیده گوشواره ها رو میبرن،معجرهارو میبرن،گفت:آقا به من نزن،صدا زد عزیزم من با تو كاری ندارم،نترس،دید همه بدنش داره میلرزه،گفت:من باهات كاری ندارم،من خودم دختر دارم،میدونم دختر بچه زود میترسه،صدا زد اگه با من كار نداری،من یه خواهش ازت دارم،چی می خوای؟آب می خوای،تشنه هستی؟گفت: نه به من بگو راه نجف كدوم طرفه،نجف و می خوای چیكار،گفت:می خوام رو كنم به جدم امیرالمؤمنین،بگم،بیا ببین با ناموست دارن چیكار میكنن،حسین........

به جوانیم قسم بیشتر از آتش جان

قلب من از بی وفایی همسرم میسوزد

من از زهر نسوختم،من و هلهله ی این زن ها آتیش زد،هلهله كردن،كف زدن،یكی از این كنیزها دلش به رحم اومد،میگن این ظرف آب رو برداشت،آورد،همچین كه رسید جلو در،ام فضل ملعونه، دستش رو گرفت،گفت:كجا میبری؟گفت:مگه نمی شنوی داره میگه سوختم،ظرف آب رو ازش گرفت رفت،تو حجره،میگن آب رو جلوی امام جواد،ریخت رو زمین،گفت:میخوام جیگرم خنك بشه،یه نفر دلش سوخت،برا امام جواد آب آورد،كربلا هم یه نفر دلش سوخت،اما یه خورده دیر آورد،همچین كه رسید دید هلال ، نانجیب داره از گودال بالا میاد،كجا داری میری،دارم برا حسین،آب میبرم، نمی خواد ببری خودم حسین رو سیراب كردم،میگه دیدم سر بریده حسین رو بالا آورد،همه بگید حسین........

قرار ما سر میدان کاظمین

ای اولین زیارت ما بعد کربلا

بخشنده تو

خدای کرم تو

جواد تو

ابن الرضا تو

حضرت باب المراد تو

کوچیک و بزرگ ندارن این خانواده؛امام رضا می خواد از همون اول حواس هارو جمع کنه،محمد نامی است،می گه هنوز آقا به مَرو نرفته،سفر آخره؛زیارت آخر آقا به خانه ی خدا،تشرف آخر آقاست،نابینا بودم،گفتم :آقاجان یه عمره گدای در خونه ی شما هستم،یه عنایتی نمی کنید،یه نگاهی کن این چشمای ما بینا بشه،آقا فرمود:یه نامه می نویسم،ببر بده به پسرم جوادالائمه،می گه نامه رو گرفتم اومدم خدمت جواد الائمه،موفق خادم امام جواد الائمه در و باز کرد،گفتم نامه دارم از امام رضا برا جوادالائمه،اومدم،من و کنار مهد جواد الائمه  آورد،خردساله آقا،سن و سالی نداره،گفتم :آقا جان،از باباتون براتون نامه دارم،فرمود:موفق نامه رو بگیر بیار،نامه رو باز کرد،جلو چشم آقا جوادالائمه گرفت،آقا خوند،نامه رو بوسه زد،یه ارتباط عجیبی بین این پدر و پسره،لذا اگه رفتی حرم جوادالائمه بگو آقا جون بابات،حرم امام رضا هم رفتی،هرموقع گره سختی اوفتاد،نه برا هر چیزی،برا هر چیز پیش پا افتاده ای بگی آقا به حق جوادالائمه،واقعاً جفا كردی،یه موقع گره سختی به كارت افتاد،برو پیش پای آقا وایستا،پایین پا،بگو آقا،به حق آقا زاده ات جواد الائمه امضاء كن من برم،می گه نامه رو بوسید،با دستای كوچولوش،روی چشمام كشید،چشمام و باز كردم،ماه دلارای جوادالائمه رو دیدم،یابن الحسن

دیده صد بار اگر كور شود بهتر از آن

كه به دیدار تو یك فیض نگاهش ندهند

ماه رجبیه یك كاری بكن،نیمه ی شعبان می رسه،بتونی تو تولد آقا،صاحب تولد و بتونی ببینی،آقا جان یا جواد الائمه،دستم به دامنت،حاجات دنیاییت رو همین جا بخواه،بگو آقا ماه رمضون میاد،دستم خالیه،نیمه شعبان می آد دستم خالیه،حالا داری گریه می كنی من می خوام مابین گریه هات بگم و رد شم،آخرین وداع علی بن موسی بن الرضا با خانه ی خداست،طوری طواف كرد،كه امام رضا،عاقبت وقتی می خواد بره،دیدن جواد الائمه نیومد،سراغ عزیز دردونش و گرفت،امام رضاست و جون جواد الائمه،پسرم كجاست،گفت آقاجان هرچی بهش گفتیم بیاد،تو حجر نشسته داره گریه می كنه،آقا امام رضا خودش اومد تو حجر،پسرم نور دیده ام،چرا پا نمی شی بابا،گفت بابا می خوام پاشم دیگه پاهام طاقت نداره،این وداع آخری كه كردی،دیگه می دونم مدینه برنمی گردی،دیگه خونه ی خدا نمی آی،آخ،بذار توشه بگیریم شب جوادالائمه،با همه خداحافظی كرد ابی عبدالله،می خواد به سمت میدان بره،دید اسب حركت نمی كنه،یه نگاه كرد دید نازدانش دستای ذوالجناح و گرفته،گفت بذار بابات بره میدون،گفت می خوای بری میدون،برو،اما یه شرط داره،باید از اسب پیاده شی منو در آغوش بگیری،ابی عبدالله پیاده شد،یه جا حسین این عبارت و بكار برده،لاتحرقی قلبی،دلم و آتیش نزن دخترم بذار برم،گفت:بابا می خوای بری میدون برو،یه شرطی داره،بابا یادته وقتی خبر شهادت مسلم رو بهت دادن دخترش و صدا زدی،رو زانوت نشوندی یه دست یتیمی به سرش كشیدی،یه دست یتیمی سر من بكش برو،می دونم دیگه بر نمی گردی

بخشنده تو

خدای کرم تو

جواد تو

ابن الرضا تو

حضرت باب المراد تو

هرصبح چهارشنبه مقیم تو می شوم

اومد خدمت امام هادی،اون روز خیلی براش بد اومد،افتاد زمین دستش زخمی شد،پاش زخمی شد،گرفتاری،از در كه وارد شد گفت:آقا عجب روز بدیه،آقا فرمود:«چرا خطاها و اشتباهات خودتو پای اون روز می ذاری،روزها همه مقدسه،هر روز مختص یه امامه».چهارشنبه ها روز امام جواد روز امام رضاست روز موسی بن جعفر، روز امام هادی است،پنجشنبه روز امام عسكریه،از این زیارت روزها جدا نشی،هر وقت كه تو خونه ات می خونی خونه شما می شه حرم و شما خادم اون حرم می شید

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 18
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,223
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2593
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3143
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,223
    بازديد ماه : 160,949
    بازديد سال : 1,198,652
    بازديد کلي : 5,870,475
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید