close
تبلیغات در اینترنت
امام حسین (ع)

امام حسین (ع)

امام حسین (ع)

امام حسین (ع)
امام حسین (ع)
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 91 aboozar
3 247 aboozar
1 362 saeednajafi
12 589 aboozar
4 6344 amirsajad
0 2157 aboozar
0 2001 aboozar
0 1823 aboozar
0 3163 aboozar
0 1185 aboozar
1 17330 2505
6 5874 aboozar
0 14251 aboozar
1 2435 masoudfn
1 1567 aboozar
14 3524 aboozar
20 3769 aboozar
0 2667 aboozar
0 1717 aboozar
0 2037 aboozar

حاج میثم مطیعی

ابن شهر آشوب نوشته در المناقب؛ وقتی سر آقای مظلوم ما شهر به شهر می بردن به سمت به شام، چه داستانهایی داشت این سر یه جا فرود اومدن در یک منزل اطراق کردن اسیران پیاده شدن....

"لَمّا جاؤوا بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام و نَزَلوا مَنزِلاً يُقالُ لَهُ قِنَّسرينَ" هنگامى كه سر حسين عليه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرين فرود آمدند، "اطَّلَعَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ إلَى الرَّأسِ" راهبى از دِيْرش به سوى سر حركت كرد، "فَرَأى نورا ساطِعا يَخرُجُ مِن فيهِ ويَصعَدُ إلَى السَّماءِ" و نورى را ديد كه از دهان آن ساطع بود و به آسمان مى رفت، راهب ده هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِيرش برد، و بدون آن كه شخصى را ببيند صدايى شنيد كه مى گفت "طوبى لَكَ و طوبى لِمَن عَرَفَ حُرمَتَهُ" خوشا به حالت، خوشا به حال آن كه قَدر اين سر را شناخت، "فَرَفَعَ الرّاهِبُ رَأسَهُ و قالَ" راهب سرش را بلند كرد و گفت "يا رَبِّ بِحَقِّ عيسى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّكَلُّمِ مَعي" پروردگارا! به حقّ عيسى به اين سر بگو كه با من سخن بگويد.
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ وقالَ" سر به سخن آمد و گفت: "يا راهِبُ أيَّ شَيءٍ تُريدُ؟" اى راهب ! چه مى خواهى؟ "قالَ: مَن أنتَ؟" گفت: تو كيستى؟ "قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى" گفت: من فرزند محمّدِ مصطفى "و أنَا ابنُ عَلِيٍّ المُرتَضى" و پسر علىِ مرتضى هستم "و أنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ" پسر فاطمه زهرا، "و أنَا المَقتولُ بِكَربَلاءَ" و مقتول كربلايم. "أنَا المَظلومُ أنَا العَطشانُ، فَسَكَتَ"من مظلوم و تشنه كامم و ساكت شد.
"فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ فَقالَ" راهب صورت به صورتش نهاد و گفت: "لا أرفَعُ وَجهي عَن وَجهِكَ حَتّى تَقولَ: أنَا شَفيعُكَ يَومَ القِيامَةِ"صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگويى: «من شفيع تو در روز قيامت هستم
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ فَقالَ" سر به سخن در آمد و گفت: "اِرجِع إلى دينِ جَدّي مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله" به دين جدّم محمّد درآى. "فَقالَ الرّاهِبُ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُو أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه" راهب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند نيست و گواهى مى دهم كه محمّد پيامبر خداست. "فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ" آن گاه حسين عليه السلام پذيرفت كه شفاعتش كند.

آقا جونم ما خیلی به تو بدی کردیم، اما مولای من ما از بچگی در خونت بزرگ شدیم هر کی اربعین کربلا میخواد الان صدا بزنه حسین....

منبع: المناقب، ابن شهر آشوب

مقتل اسلام آوردن راهب مسیحی به وسیله سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) - دکتر میثم مطیعی

 

حاج میثم مطیعی

 

ابن کثیر البداية والنهاية نوشته : "ما قُتِلَ قَتيلٌ إلَا احتَزّوا رَأسَهُ" هيچ شهيدى کشته نشد ، جز آن که سرش را جدا کردند ((سر همه بالای نیزه ها رفت، بزرگ و کوچیک...)) "وحَمَلوهُ إلَى ابنِ زِيادٍ" و آن(سرها) را نزد ابن زياد آوردند.[1]

سبط ابن جوزی تذکرة الخواصّ : "إنَّ ابنَ زِيادٍ نَصَبَ الرُّؤوسَ کلَّها بِالکوفَةِ عَلَى الخَشَبِ" ابن زياد ، همه سرها را در کوفه بر چوب نهاد " وکانَت زِيادَةً عَلى سَبعينَ رَأسا" سرها افزون بر هفتاد عدد بودند.[2]

سید ابن طاووس در لهوف نوشته : "أمَرَ ابنُ زِيادٍ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَطيفَ بِهِ في سِکک الکوفَةِ" ابن زياد، فرمان داد که سر حسين عليه السلام را در کوچه هاى کوفه بچرخانند.

سید ابن طاووس در ادامه یه شعر آورده بخونم و ترجمه کنم براتون شاعر نوشته:

رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ووَصِيِّهِ
لِلنّاظِرينَ عَلى قَناةٍ يُرفَعُ
وَالمُسلِمونَ بِمَنظَرٍ وبِمَسمَعِ
لا مُنکرٌ مِنهُم ولا مُتَفَجِّعُ
کحِلَت بِمَنظَرِک العُيونُ عَمايَةً
وأصَمَّ رُزؤُک کلَّ اُذُنٍ تَسمَعُ
أيقَظتَ أجفانا وکنتَ لَها کرىً
وأنَمتَ عَينا لَم تَکن بِک تَهجُعُ
ما رَوضَةٌ إلّا تَمَنَّت أنَّها
لَک حُفرَةٌ ولِخَطِّ قَبرِک مَضجَعُ

سر فرزند دختر محمّد و وصىّ او را
براى تماشاگران، بر سر نيزه مى کنند
و مسلمانان مى بينند و مى شنوند
و هيچ يک، نه انکار مى کنند و نه به درد مى آيند .
چشم ها با ديدن تو، سرمه کورى مى کشند
و مصيبتت هر گوش شنوايى را کر مى کند .
چشم هايى را دچار بى خوابى کردى که مايه آرامش آنها بودى
و چشم هايى را خواباندى که از [هراس از]تو ، خواب نداشتند .
هيچ بوستانى نيست ، جز آن که آرزو دارد
مدفن تو و آرامگاه پيکرت باشد

مقتل چرخاندن سر مطهر سیدالشهدا (ع) در کوچه های کوفه - دکتر میثم مطیعی



[1]البداية والنهاية، ابن کثیر، ج ٨ ص ١٩٠

[2]تذكرة الخواصّ، سبط ابن جوزی : ص ٢٥٩

 

 

 

حاج میثم مطیعی

شیخ صدوق در امالی نوشته،راوی دربان عبيد اللّه بن زياد ملعونه همه صحنه ها را دیده: "إنَّهُ لَمّا جيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام" هنگامى كه سر حسين آورده شد، "أمَرَ فَوُضِعَ بَينَ يَدَيهِ في طَستٍ مِن ذَهَبٍ" فرمان داد كه آن را جلويش در تشتى از طلا گذاشتند،(بمیرم برات چقد این سر و از بالا نیزه آوردن دوباره به نیزه زدن... الله اکبر نمیدونم باید این حرف و زد یا نه؟ همون روایتی که فرمودن زینب صدا زد: این سر نیزه سر رو به چپ راست بازی میداد.... فکر میکردی تشت طلا فقط مال شامه سر رو گذاشتن جلوش...) "وجَعَلَ يَضرِبُ بِقَضيبٍ في يَدِهِ عَلى ثَناياهُ" و با چوب دستى اش شروع به زدن بر دندان هاى او كرد، ويَقولُ : لَقَد أسرَعَ الشَّيبُ إلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ و مى گفت : اى ابا عبد اللّه ! زود پير شدى و محاسنت سفيد گشت....[1]

یه روایت دیگه: همچین که به این لب و دندان میزد اون ملعون مبگفت: تا حالا مثل این چهره، چهرهٔ زیبا ندیدم؛ میگه یکی اونجا بود گفت: عبیدالله ببین چقدر شبیه پیمبره...[2]

"فَقالَ رَجُلٌ مِنَ القَومِ مَه " مردى از قوم گفت : "فَإِنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَلثِمُ حَيثُ تَضَعُ قَضيبَكَ" دست نگه دار كه من ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله دهان بر جايى مى نهاد كه تو چوب دستى ات را گذاشته اى[3]
"فَقالَ : يَومٌ بِيَومِ بَدرٍ" ابن زياد گفت : امروز در برابر روز بَدر

مقتل و روضه اهانت عبیدالله بن زیاد به سر امام حسین (علیه السلام) در کوفه 



[1]الأمالي للصدوق: ص ٢٢٩ ح ٢٤٢

[2]روضة الواعظين: ص ٢١٠

[3]بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٥٤ ح ٣

حاج محمود کریمی


کار خودش و عشق مثل همیشه کرد

دیگه باید بری، یعنی کاریش نمیشه کرد

برا تو زنده ام من این ارث مادریمه

ازت جدا نمیشم این حق خواهریمه

الان سرت توی آغوشه خواهرِ

یه ساعته دیگه دعوا سر، سرِ

پنجاه سال قلبم داره برات میکوبه

امروز سرنوشتم اسیر این غروبه

+ای وای...

من پا به پای تو تا آخرش میام

میمونم و خودم میرم انتقام

+اما یادت باشه

رفتی منو نبردی این کار روزگاره

تا خون توی رگامه نهضت ادامه داره

کجا میخوای بری چرا منو نمیبری

این دم آخری چقدر شبیه مادری

+ابی عبدالله تو وداع آخر بدن سالم سالم نبود خیلی از زخم هاش رو خورده بود... حسین...

قرارمون چی شد که بی قرار هم باشیم

حسین هرچی که پیش اومد باید کنار هم باشیم

+ای داداش...

پیش پای خودش به خاک افتاد

همه را با نگاه پس می زد

تکیه بر نیزه ی غریبی داشت

خسته بود و نفس نفس می زد

زمانه دست خوش ظلم های بارز شد

برای جایزه قتل حسین جایز شد

زمانه دید که زخمی پر از نمک شده بود

و بوسه گاه پیمبر ترک ترک شده بود

زمانه دید غریبی خضاب با خون کرد

و تیر را به چه سختی ز سینه بیرون کرد

چنان که خون همه فواره زد به دشت

پناه بر تو خدایا مگر پناهی نیست

که دختر علی آن لحظه دید راهی نیست

به ناله خواست دل سنگِ خصم نرم کند

به ابن سعد چنین گفت تا که شرم کند

بترس عاقبت خویش را تباه کنی

حسین را بکشند و تو هم نگاه کنی

کسی به فکر ورق پاره های قران نیست

 مگر میان شما کوفیان مسلمان نیست

+اینی که خانم می فرمایند:مگه شما مسلمان نیستید؟ میگه آخرین رفتار مسلمونی داشته باشید، نه اینکه هیچ کسی مهمان نمیکشه، نه اینکه هیچ کسی آزار به بچه نمیرسونه، میان شما یعنی یک مسلمون نیست این کشته رو به قبله بکنه، یه مسلمون نیست به این کشته اول آب بده، یعنی یه مسلمون نیست خنجرش کُند نباشه، یه مسلمون نیست حسین و جلو زن و بچه اش نکشه...

ببین ز چهار طرف جور دشمن دَله را

جفای خولی و شمر و سنان و حرمله را

که از تفاهمشان لرزه در زمین افتاد

عزیز فاطمه از اسب بر زمین افتاد

کدام آیه به لب های او مجدد شد

که نیزه آمد راه گلوی او سد شد

مخواه شرح گل و ظلم خاربن سخت است

که شرح لحظهٔ و شمر جالس سخت است

میان میدان بلا، حلقه زدند اشقیا

دور عزیز مجتبی، هیچ کسی نزد صدا

 چند نفر به یک نفر

به روی خاک علقمه، خسته نشسته فاطمه

بارش تیر و نیزه شد، گفت غریب کربلا

چند نفر به یک نفر

حسین بود محتظر، دید به پیکر پسر

نشسته تیر تا به پر، گفت به قوم بی حیا

چند نفر به یک نفر

چو دید زینب حزین، سنگ جفا شاه دین

حسینش افتاد زمین، کشید ناله ای خدا

چند نفر به یک نفر

دست یکی به موی او، سنگ یکی به روی او

دست یکی به پیراهن، به روی سینه جای پا

چنو نفر به یک نفر

به رو خاک سرش، شمر به دست خنجرش

یکی پی عمامه اش، یکی به دنبال عبا

چند نفر به یک نفر

پیش نگاه مادرش ...

+گفت:  شنیدم لحظه ای که داشتم سر رو از بدن جدا میکردن، یه ناله جانسوزی هی میگفت غریب مادر؛ آخه یه موقع سر راحت جدا میشه...

به پیش چشم مادرش، جدا شد از بدن سرش

اهل حرم به سرزنان، صدا زدن بچه ها

چند نفر به یک نفر

+همچین دید خنجر نمیبره بدن با لگد برگردوند...

+ براش آب آوردن لحظهٔ آخر جلو صورتش روی زمین میریخت نانجیب، گفت حسین این همه آب یه قطره اش هم بهت نمیدیم... صدای مادر بلنده بنیَ روضه خون فاطمه اس بنیَ... کشتنت... آب ندادن مادر...ذبحت کردن...

+شرح روضه خوندن امام زمان اینه؛ میگن ذبح سریع رگ ها رو بزن که زود جان بده رهاش کن؛ تا لحظهٔ آخر حسین دست و پا میزد.... ای وای...

اگر این است تاثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

ای وای زینب...

دانلود بخش اول (کار خودش و عشق مثل همیشه کرد )

روضه شب یازدهم محرم شام غریبان - کار خودش و عشق مثل همیشه کرد - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم (پیش پای خودش به خاک افتاد)

روضه شب یازدهم محرم شام غریبان - پیش پای خودش به خاک افتاد - حاج محمود کریمی
دانلود بخش سوم (میان میدان بلا، حلقه زدند اشقیا)

روضه شب یازدهم محرم شام غریبان - میان میدان بلا، حلقه زدند اشقیا - حاج محمود کریمی

حاج مهدی سلحشور


مهلاً مهلاً، یا عزیز الزهرا

زینب می مونه تنها

بین این دشت غم ها

مهلاً مهلا

وای

تکیه گاهم، غرق اشک و آهم

میری ای قرص ماهم

بی تو بی سر پناهم

مهلاً مهلا

وای

الهی نیاد حسین روز جدایی

نبینمترو نیزه هایی

تمومه غصهٔ زینبت همینه

سرت رو، رو نیزه ببینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

بی تو موندن، یک لحظه ش هم محاله

انگاری خواب و خیاله

پر پر می شه باغ لاله

مهلاً مهلا

وای...

من می میرم، از تو یک دم جداشم

باید دست به دعاشم

قبل از تو مرده باشم

مهلاً مهلا

وای...

می دونم چقدر بلا میاد سر من

آتیش می گیره معجر من

تمومِ غصهٔ زینب همینه

نامحرمی روشو ببینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

می شنوی تو، ناله ی مادرت رو

می کُشی خواهرت رو

می بوسم حنجرت رو

مهلاً مهلا

وای...

بوسیدمت، اما با ناامیدی

از من تو دل بریدی

آه سردی کشیدی

مهلاً مهلا

وای...

حسین جان راه گلومو گریه بسته

زینب تو دلش شکسته

تموم  غصه زینبت همینه

چطور برم بی تو مدینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

خیمه ها آه، بعد تو می شه غارت

طعنه هست و جسارت

زینب می ره اسارت

مهلاً مهلا

وای...

پیکرتو، می ره زیرِ سم مرکب

جسمت می شه نامرتب

از رو تل می بینه زینب، مهلاً مهلا

وای...

ببین توو نگاهِ زینب اضطراب و

 خواهش چشمای رباب و

تمومه غصهٔ زینبت همینه

میشینه دشمنت رو سینه

ای سردار بی لشکر خداحافظ

ای مظلوم بی یاور خداحافظ

 سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  زبان حال حضرت زینب (ع) -  زینب می مونه تنها -  حاج مهدی سلحشور 

 

حمید علیمی

 

بعد تو بی پناه و حیرونم

بی تو حتی یه شب نیمتونم

قبلهٔ من بدون تو دیگه

با چه حالی نماز میخونم

بی تو برگردم مرگ من اینه

زندگی داداش بی تو غمگینه

به کی قسمت بدم که نری

به کی قسمت بدم که بمونی

چه غروب گرفته و سردی

چه خداحافظی پر دردی

آخرین باره اومدی خیمه

که بگی دیگه بر نمیگردی

میری و میشم بی تو سرگردون

آخرین باره من و برگردون

به کی قسمت بدم که نری

به کی قسمت بدم که بمونی

قبله گاه حرم خداحافظ

حامی معجرم خداحافظ

آخرین یادگاری حیدر

پسر مادرم خداحافظ

میری و دشمن میزنه پرسه

حق داره این دل اگه میترسه

به کی قسمت بدم که نری

به کی قسمت بدم که بمونی 

سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  زبان حال حضرت زینب (ع) -  بعد تو بی پناه و حیرونم -  حمید علیمی

حاج محمود کریمی

 

ببند چشم و به چشم دلت ببین غوغاست

کسی که عاشق دلداده نیست نا بیناست

دلیل و راهنمای تمام گمشده ها

فقط ستاره قطبی سید الشهداست

تقرب است به درگاه حق ولای حسین

بدان که قطب هدایت همان چراغ هداست

بکوش تا که نگشته چراغ ها خاموش

بجنب تا که نرفته کسی که با دنیاست

به پای دل برسان خویش را به کرب و بلا

برس به حلقه عشاق عشق عشق بلاست

هر آنکه رفت چراغش چراغ ظاهر بود

و آنکه ما چراغ ش از عالمی بالاست

فقط نشانهٔ عشق است این چهار قلم

یقین و معرفت و نین و ثبات قدم

کسی که قصد نموده پی خدا برود

نمی تواند از این کاروان جدا برود

نه پیش تر ز امام و نه جای مانده ز ره

به حق رسیده به شرطی که پا به پا برود

صدای سید عشاق می رسد بر گوش

کسی که همره من نیست بی صدا برود

کجا چطور چرایش به عهده خود اوست

کسی که رفت در این جمع نیست تا برود

به پای کشتهٔ من کشته ام شود خود من

+فرمود: اینا با من کار دارن، فردا هرکی کشنه بشه حسینه...

به پای کشتهٔ من کشته ام شود خود من

حسین نیست کسی که ز کربلا برود

حبیب گفت حبیبا فدای چشمانت

بدون تو تو بگو نوکرت کجا برود

مرا ز قافله منها نکن که مِنایم

به جان فاطمه بی تاب صبح فردایم

+آقازادهٔ امام محتبی کنار عمو بی تابه، چیه عموجان؟ فردا آیا منم با اینا هستم؟ شهید میشم؟ فدا میشم برا تو؟ آقا فرمود: اول بگو مرگ و شهادت چجوری میبینی؟ عرض کرد: از عسل شیرین تر گفت: آره عزیزم تو رو هم بد میکشن...به بلای عظیم میکشن... غیرت این بچه رو ببین فرمود: عزیزم فقط بهت بگم شش ماهه رو هم میکشن، یه مرتبه رگ غیرتش همچین متورم شد، گفت: اینا به خیمه هم میان...

زدند جملهٔ نا محرمان به بی راهی

حسین ماند و رفیقان ولی عجب جاهی

قِران شمس و قمر بین صورت مَلکیست

شدست تکیه گه مِهر شانه ماهی

نشسته شاه و گدا روبروی یک دیگر

وگاه خنده به لبها و گریه گَه گاهی

تمامی شهدا تا رکاب صاحب امر

عسل چشیده از این کندوی سحر گاهی

حسین گرم مناجات قاضی الحاجات

میان گریه برای حرم کشد آهی

به یاد شام غریبان و خیمه و اطفال

و زینبی که ندارد پناه و همراهی

دوباره شرح بلا را برای زینب گفت

سرش به زانوی خواهر نهاد و لختی خفت

طلوع کرد علی رغم میل خود خورشید

به خیمه ها اثری هم ز رعب و ترس ندید

رجال گرم نشاط وصال و جان بر کف

حرم به بودن عباس غرق شور و امید

ملائک و رسل جِنیان به کف شمشیر

که تر کند لب خود را به اذن شاه شهید

حسین گفت به خواهر که مثل یارانم

به دهر و حشر دگر هیچ کس نخواهد دید

قتیل اول مولا که سمت میدان رفت

چنان به پشت سرش اهل خیمه آه کشید

که سوخت مادر سادات و لطمه بر خود زد

علی که رفت ز روی حسین رنگ پرید

علی اکبر مولا که اِرباً اِربا شد

شروع بزم شهیدان آل طاها شد

علی به فرق شکسته که حیدری تر شد

حسین لحظه به لحظه پیمبری تر شد

پناه اهل حرم چون به قلب لشکر زد

تمام معرکه انگار خیبری تر شد

فتاد روی زمین تا که مشک و دست و علم

سپاه بز دل اوباش هم جری تر شد

به تیر حرمله شش ماهه گشت صد ساله

علی اصغر ارباب اکبری تر شد

حسین رفت به میدان و خواهرش ز قفاش

نگاه خواهر مظلومه مادری تر شد

گرفت رنگ شفق آسمان زمانی که

ز خون، خون خداوند خنجری تر شد

به سنگ و نیزه و تیر و سنان و تیغ و عصا

هزار و نهصد و پنجاه زخم شد پیدا

پناه بر تو خدایا مگر پناهی نیست

که دختر علی آن لحظه دید راهی نیست

به ناله خواست دل سنگ خصم نرم کند

به ابن سعد چنین گفت تا که شرم کند

بترس عاقبت خویش را تباه کنی

حسین را بکشند و تو هم نگاه کنی

کسی به فکر ورق پاره های قران نیست

مگر میان شما کوفیان مسلمان نیست

+یه جمله از لهوف بگم برات، امام سجاد فرمود: سی هزار نفر دور بابام جمع شدن همه برای رضای خدا میزن... ببین سی هزار نفر خیلی جمعیت ها، همه میرفتن نوبت برسه...

چو دید زینب حزین سنگ جفا و شاه دین

کشید ناله ای خدا چند نفر به یک نفر

دست یکی به موی او سنگ یکی به روی او

دست یکی به پیروهن  بر روی سینه رد پا

چند نفر به یک نفر

به روی خاک ها سرش شمر به دست خنجرش

یکی پی عمامه اش یکی به دنبال عبا

چند نفر به یک نفر

پیش نگاه مادرش جدا شد از بدن سرش

اهل حرم به سر زنان صدا زدند بچه ها

 چند نفر به یک نفر

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - ببند چشم و به چشم دلت ببین غوغاست - حاج محمود کریمی

حاج مهدی سلحشور

 

از تل زینبیه تا مقتل شهیدان

آید صدا ناله آهسته تر حسین جان

آهسته تر حسین جان...

+امشب شب روضه خوندنه، شب عاشوراست، اومد از خیمه ها بیرون سوار بر مرکب شد، تا اومد حرکت کنه دید مرکب حرکت نمیکنه، دختر دارا... دید ده ساله اش خودش انداخته زیر دست و پای مرکب، بابا اگه از مرکب پیاده نشی منو بغلم نگیری نمیزارم بری، یه دونه از اون دست ها که رو سر دختر مسلم کشیدی رو سرم بکش، بچه رو آرامش کرد رو زانو نشوند، دست نوازش به سرش کشوند، سوار بر مرکب دوباره میخواد حرکت کنه، صدای گریه زینب داره میاد، دوباره از مرکب پیاده شد؛ زینب جان من که تو رو آرومت کردم چرا داری دوباره گریه میکنی، گفت: داداش یعنی میخوان منو از تو جدا کنن، منو میخوان بی برادر کنن، دست ولایت رو سینهٔ زینبش گذاشت زینب را آرام کرد، دوباره سوار بر مرکب شد بره دید دوباره صدای هقهق زینب میاد، دوباره پیاده شد زینب جان دیگه چرا داری گریه میکنی، گفت: دیدم داری میری از پشت سر نگات کردم یادم اومد امشب یک زن تنها، هشتاد و چهار زن بچه تو این بیابون زینب اینها رو چطور جمع کنه... اگه بهانه بابا بگیرن چطور آرامشون کنم...

-یک زینب و یک کاروان

شد همسفر با ساربان

+دوباره زینب را آرام کرد، دوباره روانه میدان شد، مقابل لشکر ایستاد یه نگاه به سمت چپ و راست خودش کرد صدا زد: عین المسلم، عین الحبیب، عین علی ابن الحسین، عین الاباالفضل... یکی نیست منو کمکم کنه... هل من ناصر ینصرنی... یه وقت دید دوباره تو خیمه ولوله شده صدای زن و بچه بلند شده دوباره برگشت به خیمه زینب جان چرا این بچه ها را آرام نمیکنی، گفت: داداش تا صدای غربتت بلند شد علی اصغر گهواره رو یه تکان داد، خودش از گهواره بیرون انداخت یعنی بابا رو منم حساب کن...

+شب عاشوراست، نفس ا دیگه به شماره میافته یه خورده خودت میزنی یه خورده سینه میزنی، عرق ریزان نفس زنان دیگه رمق نداری، یه گوشه ای می افتی، قربون زینبت برم آقا جانم، اینقدر از تل زینبیه تا گودال رفت و برگشت...

-پروانه سوخت، شمع فرو ریخت، شب گذشت

ای وای من که قصهٔ دل ناشنیده ماند

+ میشه همه چراغا رو خاموش کنید، ابی عبدالله خیمه رو تاریک کرد، فرمود: هرکی میخواد بره بره اینا با من کار دارن، عباس جان توام دست زن و بچمو بگیر، دست خواهرتو بگیر از این بیابون برو اینا با من کار دارن، یکی گفت: اگه منو بسوزونن خاکسترم رو بر باد بدن دوباره زنده بشم میگم حسین، زهیر بلند شد اگر قطعه قطعه ام کنن زنده بشم دوباره میگم حسین...قاسم یه جور گفت، حبیب یه جور گفت، مسلم بن اوسجه... اما یه وقت دیدن با اشک چشم عباس از گوشه خیمه بلند شد، گفت: داداش گیرم رفتم بعد تو زندگی به چه دردی میخوره، میخوام یه لحظه بدون حسین نفس نکشم، اگه برم جواب مادرتو چی بدم...

+خیلی از بزرگانمون مقتل نویسامون اعتقادشون بر اینه میگن شب عاشورا کسی کم نشد تا اونجا قرار بود هرچی آقا غربال کنه غربال کرده بود غریبه ها رفته بودند نامحرما رفته بودن، اون شب هرچی بود منا بود، اما ابی عبدالله هم برای همونا هم داره اتمام حجت میکنه، فرمود: بیعتم رو از شما برداشتم هرکی میخواد بره بره وقتی هیچکی بلند نشد اون شب زینب گفت: خدا خیرتون بده...

+ هلال میگه: دیدم آقا از خیمه ها بیرون آمد، زد به این بیابونا و اطراف خیمه ها، نگران آقام بودم گفتم کسی به آقام تعرضی نکنه، دنبال آقام راه افتادم رفتم میگه تو این بیابونا دیدم هی خم میشه خارا رو داره از زمین جمع میکنه...

-مپنداری که من آسان تو را مهمان خود کردم

که این کالا خریداری به نرخ جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

ولی من خویشتن کشتم و درمان خود کردم

مکیشی مرا حسین...

+یه وقت دیدن صدای اسب ابی عبدالله از پشت خیمه ها میاد...

 همه از خیمه ها بیرون دویدن

ولی سالار زینب رو ندیدن

+دیدن ذوالجناح زین واژگونه، یال غرق خونه، بدن پُرِ تیره، اشک از گوشهٔ چشم این حیوان سرازیره، راوی میگه: دیدم جلو جلو مرکب داره حرکت میکنه پشت سرش هشتاد و چهار زن و بچه افتان خیزان جلو چشمه همه جلوتر از همه زینب داره میدوه هی به سینه میزنه هی فریاد میزنه عزیز مادرم، چه لحظه ای رسیدن کنار گودال قتلگاه... ابی عبدالله روی نیزه شکسته خودش با زحمت بلند کرد، با اون چشمای خون گرفته رو زینب دید، اشاره کرد زینب برگرد برو به خیمه ها، راوی میگه: دیدم زینب داره میره اما عقب عقب داره میره، هی به سر میزنه هی فریاد میزنه، آی حسین....

+شب زینب گفتنه هر روضه ای میخونی باید بگی امان از دل زینب؛ شب زینب گفتنه به نیابت از همه ی شهدامون مخصوصا شهدای مدافع حرم فریاد بزن بگو یازینب...

دانلود بخش اول

 روضه شهادت امام حسین (ع) - از تل زینبیه تا مقتل شهیدان - حاج مهدی سلحشور

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت امام حسین (ع) - از تل زینبیه تا مقتل شهیدان - حاج مهدی سلحشور

 

حاج مهدی سلحشور

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

+شب عاشوراست صاحب عزا رو صدا بزنیمیا صاحب الزمان... الغوث الامان

در این حضور توسل دعا کنید مرا هم

+چی بگم امشب، شب عاشوراست امشب، کربلا غوغاست امشب...

در این حضور توسل دعا کنید مرا هم

که خود امید ندارم به روزگار سیاهم

مریض بار گناهم پر از تبم کمکم کن

بیا عیادتم و خودت بیار دوا هم

شنیدم که تو سر میزنی به بی سر و پاها

عزیز فاطمه یک شب بیا به خانهٔ ما هم

از عرش از میان حسینیهٔ خدا

آمد صدای نالهٔ هی علی العزا

جبرئیل بال خدمت خود را گشود و گفت

یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا

آدم ز جنت آمد ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزاران بار به ناله نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آنگاه گفت روضه بخوان ایها الرسول

+پیغمبر منبر رفت شروع کرد روضه خواندن...

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتن حرمت مهمان کربلا

بودن دیو و دَد همه سیراب و

میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

 +از زبان امام زمان سلام بدم... السلام علی الشیب الخضیب...السلام علی الخد التریب...

زمانه دست خوش ظلم های بارز شد

برای جایزه قتل حسین جایز شد

+پسر پیغمبرتون دارم میگم...نانجیب قیمت حسین دو سه مَن گندمه...

زمانه دید که زخمی پر از نمک شده بود

و بوسه گاه پیمبر ترک ترک شده بود

 زمانه دید غریبی خضاب با خون کرد

 و تیر را به چه سختی ز سینه بیرون کرد

+مقداری توقف کرد از شدت تشنگی توان جنگ نداره، یه وقت یه سنگی اومد به پیشانی ابی عبدالله خورد... پیراهن بالا زد، تا خون پیشانی پاک کنه، یه تیر سه شعبه آمد، به قلب امام حسین برخورد کرد... هر کاری کرد این تیر رو از جلو در بیاره نشد تیر رو از پشت سر بیرون کشید.. زینب داره نگاه میکنه...

-چنان که خون همه فواره زد به دشت

+مثل ناودانی این خون شروع کرد آمدن...

 پناه بر تو خدایا مگر پناهی نیست

 که دختر علی آن لحظه دید راهی نیست

 به ناله خواست دل سنگ خصم نرم کند

به ابن سعد چنین گفت تا که شرم کند

بترس عاقبت خویش را تباه کنی

حسین را بکشند و تو هم نگاه کنی

 کسی به فکر ورق پاره های قران نیست

 مگر میان شما کوفیان مسلمان نیست

+اومد سمت این نانجیب گفت: مگه نمی بینی حسین و دارن میکشن تو وایسادی داری نگاه میکنی، زینب داره اشک میریزه، نانجیب روش و برگردون گفت: کار حسین رو تمام کنید...

ببین ز چهار طرف جور دشمن دَله را

جفای خولی و شمر و سنان و حرمله را

که از تفاهمشان لرزه در زمین افتاد

عزیز فاطمه از اسب بر زمین افتاد

کدام آیه به لب های او مجدد شد

که نیزه آمد راه گلوی او سد شد

+دیگه کم کم از هر طرف حمله کردن به حسین، آی بمیرم هر کی یه ضربه میزد، یکی با شمشیر میزد، یکی با سنان میزد، یکی با سنگ میزد، میگه دیدم یکی داره با عصا به بدن حسین میزنه...

+چه لحظه ای، چه صحنه هایی این زن و بچه ها دارن می بینن؛ همه از خیمه ها بیرون دویدند، راوی میگه: دیدم زینب از بالای تل زینبیه داره میدوه سمت گودال قتلگاه، عجب دویدنی، هی میخوره زمین هی بلند میشه هی فریاد میزنه وا محمدا و علیا هذا حسینن ومرمل بالدماء مقطع الاعضا....

چقدر زود ز میدان کارزار آمد

طنین شیهه اسبی که بی سوار آمد

چه لحظه ای که به صبح قیامت است شبیه

که من نیز یفره من امی و ابی

+همه دارن از هم فرار می کنند همه تو این بیابونا...

رخ زمین شد از ظلم بی حساب کریح

یکی به خون جگر گفت یا جواد ابی

+ای اسب بابای من

بگو به آن جگر تشنه آب هم دادن

بگو به خواهش دل ما جواب هم دادن

+راوی میگه: دیدم بچه ها تو این بیابونا پراکنده شدن، بعضی از این بچه ها دامنشون آتش گرفته دارن تو بیابونا میدوند، دیدم یه سه ساله ای میدوه این دامن عربی آتش گرفته هی داره میدوه این آتش شعله ور میشه، دلم سوخت گفتم برم جلو این آتش خاموش کنم، هرچی میدویدم می ترسید بچه فرار میکرد، بهش امان دادم، گفتم بایست کاریت ندارم آتش دامنتو میخوام خاموش کنم، تا مرکبم ایستاد بچه کز کرد چهار دست پا زیر پا این مرکب نشست دیدم بید داره میلرزه... دیدم لباش خشکیده گفتم آب میخوری؟ با اشاره چشم تایید کرد، آب رو آوردم جلو دهانش یه نگاه کرد گفت: علقمه از کدوم طرفه؟ علقمه رو میخوای چکار؟ برم عمومو سیرابش کنم

روضه شهادت امام حسین (ع) - در این حضور توسل دعا کنید مرا هم - حاج مهدی سلحشور 

 

 

 

 سید مجید بنی فاطمه

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

با بیرق سیاه راه افتادم

با گریه و آه راه افتادم

از هیئتمون با این نوحه

تا خونهٔ شاه راه افتادم

ارباب، ادخلوها به سلامٍ آمنین

ارباب، بطلب جانِ یل ام البنین

ارباب، برسم پای پیاده اربعین

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

بی تو بخدا آشوبم من

تنها به شما منسوبم من

در سینه زنی،میخِ عشق و

تو این سینه می کوبم من

ارباب، دل نوکر به سلام تو خوشه

ارباب، بوی سیب تو دل ها را می کِشه

ارباب، یه روزی عشقِ تو ما را می کُشه

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

حتی اگه هست مرگم نزدیک

ای روشنیِ قبر تاریک

ترسی ندارم وقتی دارم

بغض لعدوک حب لابیک

ارباب، مادر تو مادر سینه زناست

ارباب، مادر تو پشت سر سینه زناست

ارباب، صدای لشکر سینه زناست

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

 سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  -  با بیرق سیاه راه افتادم -  سید مجید بنی فاطمه 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2034
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 22
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,789
    بازديد ديروز : 6,148
    بازديد کننده امروز : 603
    بازديد کننده ديروز : 2464
    گوگل امروز : 682
    گوگل ديروز: 2816
    بازديد هفته : 25,565
    بازديد ماه : 139,326
    بازديد سال : 1,177,029
    بازديد کلي : 5,848,852
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.155.169
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید