close
تبلیغات در اینترنت
مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه
مجید بنی فاطمه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 91 aboozar
3 247 aboozar
1 362 saeednajafi
12 593 aboozar
4 6350 amirsajad
0 2158 aboozar
0 2001 aboozar
0 1824 aboozar
0 3165 aboozar
0 1185 aboozar
1 17333 2505
6 5877 aboozar
0 14252 aboozar
1 2435 masoudfn
1 1567 aboozar
14 3524 aboozar
20 3769 aboozar
0 2668 aboozar
0 1718 aboozar
0 2038 aboozar

 سید مجید بنی فاطمه

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

با بیرق سیاه راه افتادم

با گریه و آه راه افتادم

از هیئتمون با این نوحه

تا خونهٔ شاه راه افتادم

ارباب، ادخلوها به سلامٍ آمنین

ارباب، بطلب جانِ یل ام البنین

ارباب، برسم پای پیاده اربعین

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

بی تو بخدا آشوبم من

تنها به شما منسوبم من

در سینه زنی،میخِ عشق و

تو این سینه می کوبم من

ارباب، دل نوکر به سلام تو خوشه

ارباب، بوی سیب تو دل ها را می کِشه

ارباب، یه روزی عشقِ تو ما را می کُشه

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

حتی اگه هست مرگم نزدیک

ای روشنیِ قبر تاریک

ترسی ندارم وقتی دارم

بغض لعدوک حب لابیک

ارباب، مادر تو مادر سینه زناست

ارباب، مادر تو پشت سر سینه زناست

ارباب، صدای لشکر سینه زناست

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

 سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  -  با بیرق سیاه راه افتادم -  سید مجید بنی فاطمه 

 

 سید مجید بنی فاطمه

 

+السَّلامُ عَلَیکَ یا نورَ الله یا اباصالحِ المَهدی

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِالله وَ عَلَي الاَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

-این اشک هابه پای شما آتشم زدن

شکر خدا برای شما آتشم زدن

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم های شما آتشم زدن

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که در عزای شما آتشم زدن

آقا از آن طرف مدینه و هیزم از این طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدن

بردن روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما آتشم زدن

گفتن کجاست خانۀ خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما آتشم زدن

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما آتشم زدن

امروز نیز نئر و عمان و محتشم

باشعر در رسای شما آتشم زدن

+حالااینطوریه یکی میخواد بره کربلا راحت میره ، هروقت اراده میکنی یه سلام به امام حسین میدی ، اذن و میگیری راه میفتی میری کربلا ... فقط یه مقدار همت میخواد قاطی همتت عشق به حسین بچه هاش ، اما گفت یه کاری میکنم هیچکسی پاشو کربلا نزاره ... گفتن امیر چه میکنی ؟ گفت هرکی بخواد بره کربلا باید یه دستشو بده و بره .... مدتی بعد یه عده رفتن اینکارم کردن اما پیرزنه اومد گفتن باید دست راست چرا دست چپتو گذاشتی ؟ گفت من دست راستم و سال قبل دادم ...

-وقتی سوال کرد،که این سرزمین کجاست؟

گفتن قاضریه و ماریه ، نینواست

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست

این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست؟

اینجا محل ریختن خون انبیاست

گفتن نام دیگر این دشت کربلاست

یا کاشف الکروب ، پناه حسین باش

عباس جان امیر سپاه حسین باش

عباس از کنار برادر تکان نخور

تو از کنار محمل زینب تکان نخور

این دشت کربلاست و پایان راه ماست

این تل زینبیه و آن قتلگاه ماست

اینجا مزار خوبترینها و خاک ماست

اینجا محل ریختن خون پاک ماست

اینجا یتیم ها همه آواره میشوند

اینجا لباس ها همگی پاره میشوند

این خاک امن نیست برای مخدرات

پیچیده بین دشت صدای مخدرات

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید

با خونبهای خود همه دشت را خرید

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد

پر میشود تمامی این دشت از جسد

آنروز دشت کرببلا غرق ماتم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

آنروز پیکر شهدا را کفن کنید

فکری برای پیکر عریان من کنید

اما غروب روز دهم هیچکس نبود

فریاد واعطش زد و فریادرس نبود

در قتلگاه بود و تنش چاک چاک بود

خاکم به سر،سه روز تنش زیر آفتاب بود ....

+الحمدالله همه اهل روضه ان ... نگاه نکن من چیکار میکنم ، صدام چجوریه ، محفل چطوری ، بارتو ببند ... اگه معطل سینه زنیی ، یادت باشه اول گریه مهمه ، تاخوب گریه نکنی ، نمیتونی سینه زن خوبی باشی ... یا اباعبدالله ....

+بگو ببینم تا حالا با ناموست سفر رفتی یه اتفاق بدی بیفته؟ ...

+اول کاری که میکنی میگی با ناموسم بیرونم ، مراعات میکنی .... یا اگه یه اتفاق بیفته ، اول دنبال سر پناه میگردی ... یه وقت دیدن یه دختر کوچولو هی میگه عمه این چه مهمونیه عمه ... عمه دارن سر نیزه هارو نشون میدن ... تو مهمونی برا دختر بچه ها گل میارن ... عمه چرا دارن از دور شمشیرهارو نشون میدن ... حسین .....15:21

+تاریخ میگه آقای من و شما ، هفت تا مرکب عوض کرد ... امادیدن حرکت نمیکنه ، یه نگاه کرد فرمود : بگید ببینم اسم این سرزمین چیه؟...

+گفتن آقا ، پیرمرد قدیمیه رو آوردن ، گفتن اینجا نامش غاضریه ست ، فرمود بگو ببینم آیا نام دیگری هم داره ؟؟ بله آقاجان (من روضه م میخونم ، هر چی میخواد بشه ، بشه ... مستمع باید من راه بندازه تو روضه ... یااباعبدالله ... بایدحقشو ادا کنی ...) فرمود بگو ببینم نام دیگری هم داره ؟...

+عرض کرد بله آقا ، اینجارو نینوا هم میگن ، نام دیگه ای هم داره ؟ ... عرض کرد آقا اینجارو کربلا میگن ، تا گفت کربلا ، فرمود محملا پایین بیاید ، خیمه ها رو بنا کنید ...

بار بگشایید اینجا کربلاست ...

+اول کسی که اومدجلو حسین گرفت زینب بود ... یه نگاه کرد ، گفت داداش بیا برگردیم ... داداش از اون لحظه ای که پامو تو این سرزمین گذاشتم دلشوره دارم داداش ... داداش نکنه اینا میخوان تو رو ازمن بگیرن .... داداش یادته سن و سالی نداشتیم ، بین در و دیوار مادرمو کشتن ؟ ... گفتم سایۀ بابا روسرمه ... شب نوزدهمی تو کوفه فرق بابامو ضربه زدن ، گفتم دو تا برادر دارم ... یکی از یکی مهربونتر ... یکی ازهمه قشنگتر ... دلم خوش بود سایۀ تو بالا سرمه ... هفت صفر یا بیست و هشت صفر داداش حسنم کشتن ، داداش فقط من دیگه تو رو دارم ... بیا برگردیم ...

+برم جلوتر ؟ برم جلوتر ؟ یا اباعبدالله صدا زد خواهر اینجا همون جایی که وعده گاه ما بوده ... اینجا همون جایی که جدمون رسول خدا فرمود ... مادرمون فاطمه برا این مصیبت گریه کرد ... +یااباعبدالله تو این سرزمین یادت باشه آخرین روزاییه که رقیه کنار عمو راه میره ... آخرین شبایی که رباب برا علی لالایی میخونه .... ( جانم) تو همین راه ، دشمنن ... تا دید تشنن ، فرمود به اینا ، تشنه ها آب از ذخیره خودمون بدید . اومدن گفتن آقا دادیم ، فرمود به حیووناشونم آب بدید ... اسباشونم آب بدید ...

+ابی عبدالله دید عقب لشکر یک نفر افتاده خودش اومد بالاسرش ، مشکشو باز کرد مقابل دهانش گرفت ... میگه به قدری آب میخوردم از گوشۀ لب هام آب میریخت ... جیگرم حال اومد ، یه نگاه کرد گفت حسین محبت کردی ، محبتت جبران میکنم ... (نگی برا روضه کم گذاشت) ... بسم الله ...

+همین مرد که اسمش مرد اما نامرد .... همین میدونی چطور تلافی کرد؟ وارد گودال شد دید بدن زخمی ... هی صدا میزنه جیگرم داره از تشنگی میسوزه ... هی رو این خاکا غلط میخوره ... این تیرایی که تو بدن میشکنه ... همه گفتن لابد برا حسین آب آورده ... دیدن این آب هارو ، رو زمین میریزه ، میگه این آب رو رو زمین میریزم اما نمیزارم یه قطره به لبات برسه .....

-بیا برگردیم و آوارم نکن

بگو من خوابم و بیدارم نکن ...

بیا برگردیم از این صحرا بریم

من گرفتارم ، گرفتارم نکن ...

نگو اینجا رو بایدحرم کنم

نگو دوری از برادرم کنم

اگه یه مو از سر تو کم بشه

من باید چه خاکی تو سرم کنم

پاییزی توی بهارمون نبود

ما جدایی توی کارمون نبود

شرط ازدواج من بودی حسین

نه خدایی این قرارمون نبود

تو دلت میاد که آشفته باشم

یا جدایی رو پذیرفته باشم

توی گودالم بری باهات میام

من ولت نمیکنم ، گفته باشم ...

من نمیخوام بی سرت رو ببینم

پاره پاره پیکرت رو ببینم

 من نمیخوام که توی دست کسی

یادگار مادرت رو ببینم

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم
روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

 سید مجید بنی فاطمه

 

السَلامُ علیکَ یامَظلوم یاغَریب یاعَطشان یااباعَبدالله؛ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

زنده ماندم شب غمت آمد

ماه شبهای ماتمت آمد

ساعت کار گریه کردن شد

فصل باران نم نمت آمد

نمرده ام، محرمت دیدم، ارباب

 حضرت یاس ناله سر داد

بوی سیب محرمت آمد

مادرت گریه کن صدایم کرد

گفت شبهای محرمت آمد

من شنیدم که اشک مرهم توست

کشتۀ اشک مرهمت آمد

بوی پیراهنی که غارت شد

تا حوالی پرچمت آمد

دل من را به کربلا ببرید

تا فرآسوی نیزه ها ببرید

چقد دلم تنگ شده بود برا لباس مشکیام، چقدر غصه میخوردم آیا زنده میمونم ماه محرم ببینم یا نه، الحمدلله بودم کتیبه ها رو، رو در و دیوار شهر دیدم

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

آمدم تا که نوکرت باشم

نذری پای منبرت باشم

منت توست بر سرم ورنه

من که هستم که یاورت باشم

اذن گریه بده به چشمم تا

زخمی زخم پیکرت باشم

قربون اسمت، قربون این زائرات، قربون اونایی که اومدن عرض ادب کنن، چه کنم، میگم و میگذرم، یا اباعبدالله ، قربونت برم که اینقدر اسمت مثل عسل شیرین، مادرش هم همین جور صدا میزد میگفت: حسین جان، حسین جان؛ خسته نشی از این حسین گفتنت، یااباعبدالله اجازه بدید چند خط روضه مو بخونم شب اولی زیاد اذیتت نکنم ...

اینجا کسی برای تو پا در رکاب نیست

کابوس هاست در نظر من که خواب نیست

یک مرد نیست تا که بگوید به کوفیان

که کشتن حسین به قرآن ثواب نیست

یک مشک بهر روز مبادا نگاه دار

در کربلا برای علی اصغر آب نیست

حسین ....

این قدر نیزه دیده ام اینجا که روشن است

دیگر شمار زخم تنت در حساب نیست

از سنگهای مردم این شهر خوانده ام

قرآن روی نیزۀ تو بی جواب نیست

برگرد یاحسین که دست سه ساله را

آنقدر کوچک است که تاب طناب نیست

اینها همه کنار به این فکر میکنم

اینجا کسی حسین به فکر حجاب نیست

به قدری قوی بود مسلم، اما وقتی دستگیرش کردن، دیدن آروم آروم داره اشک میریزه، چشماش بارونی شده، گفتن نمردیم گریتو دیدیم، غرورتو شکستیم، یه وقت دیدن مسلم داره حرف میزنه، ببینن چی میگه، گفت: آره، گریه میکن ، اما گریه ام برای این نیست دستام بستن،گریه ت برای چیه؟فرمود گریه ام برای اون خانمی که یه روزی با یه عده زن و بچه وارد کوفه میشه؛ یه بیت قدیمی بخونم

 

هرچه خواهید مرا سنگ زنید

لیک یک سنگ به زینب نزنید

روضه شب اول محرم - زنده ماندم شب غمت آمد - سید مجید بنی فاطمه

سید مجید بنی فاطمه

 

امیری حسین

ای وای اگه دستهام و نگیری حسین

  تومثل یه دریا تو کویری حسین

یک لحظه هم از یادم نمیری حسین

کرببلا آرامش منه

نبضم با غم تو میزنه

این هم از کرم حسن

 اربابم

بارون

 داره دونه دونه

به تو میرسونه

سلام و آقا

 خدا میدونه

می خوام کربلا

ای وای اگه پابوست

نیام کربلا

رویای شب دلتنگی هام

کربلا

 هیجا نمیشه آقا برام کربلا

فداتشم حسین

قربون ترکهای لبهاتشم حسین

بارون شبهای کربلاتشم حسین

فرش زیر پای زائراتشم حسین

از این دنیا حرمت و میخوام

تو قبرم کرم تو میخوام

 رو چشمام

قدم تو میخوام

 اربابم

سینه زنی شور شهادت امام حسین (ع)  -  ای وای اگه دستهام و نگیری حسین-  سید مجید بنی فاطمه

سید مجید بنی فاطمه

 

چه کنه زینب با دلشوره...

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

اللهم عجل لولیک الفرج...

نفس تو سینه دم گرفته

بازم چشام و غم گرفته

بهونه ی حرم گرفته

دلم گرفته...۲

ردم نکن که جا ندارم

کسی به جز شما ندارم

جز اسم تو نوا ندارم

دلم گرفته...۲

ارباب...ارباب...تو این دل شب گداتو دریاب...۲

همیشه بوده ای در پناه زینب و حسین

نشسته ای تا ابد به راه زینب و حسین

محرم و صفر شده،تمام سال یک طرف

و یک طرف دگر همین دوماه زینب و حسین

*حسییین جان...حسییین جان...*

و یک طرف دگر همین دوماه زینب و حسین

به کربلاست زینب و حسین هست در دمشق۲

که فرق نیست بین بارگاه زینب و حسین

بدون‌ شک که مستجاب میشود دعا اگر۲

خدای را قسم دهی به جاه زینب و حسین

برادری و خواهری که پشت گرمی همند

حسین و زینبند تکیه گاه زینب و حسین

به غیر از این که بوده اند از علی و فاطمه

چه بوده نزد کوفیان گناه زینب و حسین

(علی فدای عمه و عون فدای دایی اش

فدای یکدگر شده سپاه زینب و حسین)۲

فقط حسین نیست بین قتلگاه و خاک و خون

که کربلا شده ست قتلگاه زینب و حسین

یکی ز زخم پیکری یکی ز داغ دیگری

بلند شد دگر آه ز سینه زینب و حسین

یکی سر بریده اش یکی قد خمیده اش

شده ست این نشانه ها گواه زینب و حسین

یکی میان قتلگه،یکی کنار خیمه ها

شده ست دوخته به هم نگاه زینب و حسین

*شب عاشوراست امشب

کربلا غوغاست امشب

امشب آخرین شبیه که رقیه راحت میخوابه؛امشب آخرین شبیه که زینب کنار برادره؛ امشب آخرین شبیه که رباب علی رو بغل گرفته لالایی میخونه؛امشب همه ی اصحاب جمعند؛همه دارن گل میگن و گل میشنفن؛خیمه ی هاشمیون همه جمعند؛دو خیمه ی بزرگه که زده شده؛یکی خیمه بنی هاشم یکی خیمه ی اصحاب؛همه برای فردا باهم برنامه ریزی دارن؛خیمه ی هاشمیا همه حرف میزنند؛چی میگن؟امام حسین علیه السلام میفرمایند فردا اولین نفر باید شماها باشید برید میدان چون هر چی باشه اینا مهمون ماهستن؛تو خیمه ی اصحاب زهیر،بریر،حبیب و الی ماشاالله مردان باوفا دارن باهم حرف میزنند میگن فردا اول نفر باید ما بریم میدان؛چون اینا بچه های فاطمه اند؛

امشب زینب ازاین خیمه به اون خیمه هر جامیره میگت فردا زن ها هم شمشیر دست میگیرن میان وسط؛خیال نکنند داداشم غریبه،مگه زینب مرده؟!

من دختر همون مادریم با پهلوی شکسته آمد تو کوچه گفت مگه زهرا مرده علی رو دست بسته ببرند؛غلاف به بازوش خورد علی رو رها نکرد؛سیلی تو صورتش خورد علی رو رها نکرد؛بین در و دیوار محسنش رو کشتند علی رو رها نکرد؛یه کاری کردند مادر هجده ساله مثل پیرزن ها دست به دیوار میگرفت اما میگفت علی غریبه؛من دختر فاطمه ام مگه زینب مرده باشه حسین تنها بمونه؛یه عده رفتند زینب گفت نکنه داداشم تنها بمونه اما همچی که شنید یه عده ایستادند...جناب زهیر شب عاشورا بلند شد به والله قسم اگر من زهیر هزار بار جان بدم؛بدنم رو بسوزونند،آتش بزنند؛خاکسترم رو به باد بدن بازم دوست دارم پا رکابت شهید بشم؛تا این خبرا به زینب رسید خوشحال شد گفت مادر حسین غریبه اما رفیقای خوبی داره،اما حسن خیلی تنها بود...

یکی مناجات میخونه؛یکی نماز شب میخونه؛لحظه ای از امام حسین جدا نمیشدند لحظه ای دیدند آقا نیست! حبیب گفت:من الان میرم دنبال آقام؛داشت میگشت دید از دور یه نفر هی میشینه بلند میشه؛اومدم جلو دیدم ابیعبدالله ست داره گریه میکنه؛نشسته هی خارای بیابون رو جمع میکنه؛آقاجون چرا خارای بیابون رو جمع میکنی؟حبیب فردا هممون رو شهید میکنند؛خیمه ی ناموسم رو آتیش میزنند؛بچه هام پای برهنه آواره میشن؛خارها رو جمع میکنم بچه هام اذیت نشن...

ابیعبدالله صدا زد خواهر بیا! گفت:داداش بچه بودم مادرمو بین در و دیوار گذاشتن؛دلم خوش بود بابام هست؛داداشام هستن؛بابامو تو محراب شهید کردن،گفتم خدا سایه ی حسن و حسین رو از سرم کم نکنه؛جیگر داداش حسن رو پاره پاره کردند گفتم حسین دارم؛غم ندارم؛داداش تو این بیابونا ناموست رو به کی میخوای بسپاری؟صدا زد خواهر! فردا علمدار تویی؛دست پرمهرشو رو سینه ی زینب گذاشت قلبش آروم شد؛فردا همه رو به تو میسپارم؛بچه ها رو تو باید جمع کنی؛علی اکبر رو کشتن؛قاسمو کشتن؛ عباسو کشتن...همچین که ذوالجناح رو هی کرد که بره دید یکی از پشت سر میگه جان مادرم نرو؛برگشت دید خواهرش زینبه؛داداش میخوام وصیت مادرم رو عمل کنم؛مادرم فرمود:روز عاشورا حسین تنها میشه؛هروقت ازت طلب لباس کهنه ای رو کرد،بدون دیگه حسین برنمیگرده؛فرموده زیر حلقومت رو ببوسم؛سرت رو بالا بیار؛دیدند زینب آمد لبا رو روی حلقوم حسین گذاشت؛

عمه جان کاش به جای مادرت حلقوم حسین رو نمیبوسیدی...آخه همچین که نشست رو سینه ی حسین خنجرو بیرون آورد گذاشت رو این حلقوم؛هر چه کرد دید نمیبره...

او میکشید و من میکشیدم

او خنجر از کین،من آه از دل

او میبرید و من میبریدم

حسیییین...

داداش هیچ وقت فکر نمیکردم رگای گردنت رو ببوسم؛این لب ها رو گذاشت رو رگای بریده؛داداش جان سرت کجاست...داداش انگشتری تو دستت...

حسییین....

زینب برگشته یه وقت دیدند اسمان رنگ خون به خودش گرفت؛زمین داره میلرزه؛داد همه ی موجودات بلند شده؛زینب دوید خدمت امام زین العابدین؛عزیز برادرم چرا زمین میلرزه؟آسمان رنگ خون به خودش گرفته؟عمه جان الان ساعتیه که دارن سرها رو بالای نیزه ها میزنند...

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

یه وقت دیدند حرمله آمد پشت خیمه یه نیزه ای رو هی زمین میزنه؛یکی صدا زد چشم رباب رو بگیر...

حسییین....

خدا نکنه ادم ناموسش بین یه عده حرامی گیر کنه...

پناه عالمیان خواهرت پناه ندارد

عباس کجایی ببینی نامحرما دورمو گرفتن!

حسییین....

زینب دیده که پیغمبر بارها و بارها حسین رو بغل میکرد...هی میگفت باور نمیکردم یه روزی تو این خاکا دست و پا بزنی...زین العابدین دید قصابه داره گوسفند ذبح میکنه،گفت:آبش دادی؟بله آقا،مگه میشه آبش نداده سرش رو جدا کرد؟گفت:بابای من رو تشنه سرش رو بریدن...

حسییین....

شب یازدهم زینب برگشت یه نگاهی به سر عباس کرد گفت:کجایی با غیرت ناموست رو اسیر کردن...

حسییین...

به عظمت زینب "عجل لولیک الفرج..."

خاک در دهان اونایی که میگن این همه فقیره چرا به امام حسین کمک میکنید؟امام حسین به ما احتیاج نداره،ما به امام حسین محتاجیم...

قدیم سالی یکی دوبار بیشتر برنج نمیخوردند ولی تو زندگیا برکت بود اما حالا...برای اینه که ما خرجمون رو از امام حسین جدا میکنیم.پیرزنه ظرف مردم رو میشست،یه خورده پول میگرفت میگفت این برا یتیمام،اینم برا روضه آقام؛اونی که این حرفای عوضی رو میزنه گرفتار میشه میگه حسین...شما تو تمام دنیا میبینید دارای یه افسردگی ایند...ما میایم در خونه امام حسین گریه میکنیم اروم میشیم؛بچه هر چی گریه کنه میگه من مادرمو میخوام تا مادرش بغلش میگیره اروم میشه؛هی گریه میکنه...میگه چرا گریه میکنی؟میگه آخه کجا بودی؟ تو میای امام حسین تو آغوشت میگیره  گریه میکنی آروم میشی...

ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین...

امام صادق علیه السلام میفرمایند:یه عده میان با ما برابرن! اینا کیان؟فرمود:اینا ندیده ما رو قبول دارن،مارو دوست دارن...

خدایا الساعه قلب نازنین امام زمان رو در آرامش قرار بده...ما رو از چشم امام زمان ننداز

روضه شهادت امام حسین (ع) - نفس تو سینه دم گرفته - سید مجید بنی فاطمه 

سید مجید بنی فاطمه

 

العطش کودکان، ناله و اشک رباب

ساقی لب تشنه رفت، در پی یک قطره آب

زاده ی ام البنین، رفت ولی برنگشت

سوخت دل مادری، آب و میسر نگشت

امیدخیمه شد ناامید، جی بلما لسکینه ای شهید

موج دریا، مشک سقا، اشک زهرا

یا ابوالفضل

مشک و علم یک طرف

دست قلم یک طرف

العطش کودکان، بین حرم یکطرفه

ناله ی ادرکنی اخی، میرسد از علقه

زاده ی ام البنین، شد پسر فاطمه

آبروی پیوسته شد جدا

کربلا، تازه شد، کربلا

ای تشنه لب، عشق زینب، کاشف الکرب

یا ابوالفضل

بعد تو دیگر حسین، بی کس و تنها شده

پای حرامی ببین، بین حرم وا شده

کرببلا والسلام، کار حسین شد تمام

میرود امشب اسیر، زینب او سوی شام

ای وای از چشم نامحرمان

ای وای از خنده های سنان

تا سقا رفت، حرمت ها رفت

یا ابوالفضل ....

سینه زنی شور شهادت حضرت عباس (ع) - العطش کودکان، ناله و اشک رباب - سید مجید بنی فاطمه

حاج محمود کریمی

 

لالا، لالا، گلم لالا

لالا، لالا بهارم

شمع یک سالگیتو من

روی قبرت میذارم

اگه زنده بمونم

اگه مادر نمیرم

برات جشن تولدت

سر خاکت میگیرم

عمو برا جشنت آب میاره

پسر عموتم گلاب میاره

اما،  همش خواب و خیاله  

لالا، لالا، تو خواب دیدم

که دندون در آوری

پا شدی و یه کاسه آب

واسه مادر آوردی

سر سجاده ی خواب رو به قبله میشینم

دعام اینه که مادر عروسیتو ببینم

شب عروسی  تو عزیزم

پشت سرت آروم آب میریزم

اما،  اینم خواب و خیال

لالا لالا گلم لالا لالا بهارم

لالا، لالا، هنوز مونده

لباسات روی دستم

نمیره از خیالم که

خودم چشماتو بستم

تو زبون وا نکردی

تو که چیزی نگفتی

همه ترسم از اینه

روی نیزه بیوفتی

داغ منو کردی تازه علی

چشمت روی نیزه بازه علی

اما اینا خواب و خیال نیست

سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - لالا، لالا، گلم لالا - سید مجید بنی فاطمه

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسیناللهم عجل لولیک الفرج..

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام رو اسیر و مبتلا کرد

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

 که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد

شود تمام هستی فدای آن دو دستی

 که غرق بوسه پایش علی مرتضی کرد

سزد همه جوانان حنا ز خون ببندند

که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه عزای حسین است

فاطمه دنبالش است روز قیامت

 هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برای این که بریزد

منتظر گریه ای برای حسین است

در دل مردم چه هست؟کار ندارم

در دل ما که برو بیای حسین است

حسین...

دست به سمت کسی دراز نکردیم

 هر دو جهان دست ما گدای حسین است

حسین...حسین...

گندم شهر حسین روزی ما شد

یا سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برا خون خدا هست

دست همان کس که خون بهای حسین است

پرچم کرب وبلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

حسین....

شب قاسم بن الحسنه..

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقا تو مدینه است ولی حرم نداره

ما به بهونه یتیمای امام مجتبی....چون امام حسن هر کس براش گریه نمی تونه بکنه به این بهونه برای امام حسن گریه می کنیم الان مدینه چه خبره؟

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم تو خونه هم غریبی

غریب اونیه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره

شب غریبه دیگه،صدا روببین

شب غریب همین جوریه

ولی جونمون هم در بیاد ما نمی ذاریم برا یتیمای امام حسن همینجوری بگذره‌.. آخه هر بابا آرزو داره پسرش قد بکشه جلوش راه بره،دامادش کنه،نوه هاشو ببینه،امام حسن یه جوری شد گفت داداش قاسم و عبدالله رو به تو می سپارمآی قربون غیرتت برم...

رخ عیان کرد و باز غوغا شد

آسمان هم به پای او پا شد

نسبی از کریم ها دارد

از همان کودکیش آقا شد

سیزده سال زندگی کرد..

یکی نیست بگه آقا مادرتون هم هیجده سال زندگی کرد...

سیزده سال زندگی کرد و همه اعتبار دنیا شد

با ابوالفضل بودنش این شد...

 شکل رزمش شبیه سقا شد

با عمو بود از همان اول

در دلش شور کربلا جا شد

بعد از اینکه حسن ز دنیا رفت

 همه دلخوشی مولا شد

هر وقت ابی عبدالله دلش برا داداشش تنگ می شد نگاه به صورت قاسم می کرد، یه جور دیگه حواسش به قاسم بن الحسن بود، تا اینکه شب عاشورا همه نشستند، لبخند رو لبا، ابی عبدالله داره خبر فردا رو میده، جا یگاه ها رو معلوم می کنه،یک وقت این نوجوان نگاه کرد،نکنه من عقب افتادم یک مرتبه صدا زد عمو جان،جانم عزیز دلم عمو جان آیا منم فردا مهمون مادرم فاطمه می شم؟یا نه؟ صدا زد عزیز برادرم بلند شو.بلند شد، مرگ در نزد تو چگونه است؟عمو جان احلی من العسلهمونجا اینقدر گریه کرد گفت جای داداشم خیلی خالیه...ببین از مرگ ترسی نداره ...فردا شد دونه دونه همه رفتند ...اومد مقابل عمو،عمو اجازه میدی برم میدان؟ابی عبدالله فرمود: نه،تو یادگار داداش منی، تو باید مراقب خواهرها و عمه ها باشی؛خیلی دلش گرفت اومد تو خیمه اش نشست،مادرش یک مرتبه دید قاسم زانوی غم بغل گرفته ،عزیزم نبینم اینطوری غصه بخوری!چی شده؟گفت مادر رفتم برم میدان عمو اجازه نداد؛مادر من بدون علی اکبر نمی تونم زندگی کنم، مادر همه رفتن من موندم،مادر نکنه من یتیمم عمو اجازه نمیده، یک مادر می دونه باید چی کار کنه با بچه اش گفت عزیزم غصه نخور همه کارات دست منه.الان خوشحالت می گم.گفت چه جوری ؟گفت صبر کن.دیدند یه گره ای رو باز کرد مادر ، از اون بقچه یه چیزی رو در اورد گفت این برگه رو ببر بده عموت بخونه کارا حله...همچین یک نامه ای رو گرفت اومد عمو جان،عمو جان.جانم عزیز دلم؟ عمو جان این نامه رو بگیر مادرم داده همچین که باز کرد ابی عبدالله دید دست خط داداش حسنشه هی دست خط رو می بوسه به چشمش می کشه ،هی زیر لب میگه:حسن جان کجایی ببینی داداشتو غریب گیر آوردن ،کجایی ببینی با زن و بچه دورم کردن داداش دلم برات تنگ شده.. داداش یادم نمیره اون روزی که شمشیر گرفتی تو جمل چی کار کردی ؟ داداش هیچ وقت حرفات یادم نمیره داداش؛ هیچ وقت صدای قشنگت یادم نمی ره،داداش یادم نمیره من گریه می کردم،زینب گریه می کرد اما تو یک جور دیگه گریه می کردی.. آخه اون چیزی که تو دیدی ما ندیدیم.. چه کرد؟همچین نگاه کرد که نوشته بسم الله الرحمن الرحیم حسین جان،من کربلا نیستم اما اجازه بده قاسمم از طرف من میدان بره...خبر رسید تو خیمه ها گفتن قاسم می خواد به میدان بره..اول کسی که اومد جلو زینب بود،شروع کرد به چشماش سورمه کشیدن، عمه الهی قربون قد و بالات بره..گفتن لباس رزم بیارید،آوردن به تنش نمی شدشروع کردن بدن رو کفن پوش کردن ؛گفتن سوار بر مرکبش کنید،پاش به رکاب نمی رسه.شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه اورده حتی برا علی اکبر هم اینجوری نیست ؛می گن وقتی اومدن برن پشت خیمه ابی عبدالله قاسم رو بغل گرفت اینقده اینا گریه کردن،آقا و آقا زاده غش کردن وداع عجیبی بود،رفت وسط میدان شروع کرد خودشو معرفی کردن.

انا بن فاطمه الزهرا،انا بن علی بن ابی طالب ، انا بن حسن بن علی..من عموم ابوالفضله حسین.. فقط دیدن یک وقت حسین سراسیمه داره  میاد،خدا نکنه آدم نوجوانش زمین بخوره دیدن این بچه رو دوره کردن حسین... اللهم عجل لولیک الفرج گفت می خواهم داغی رو دل مادرش بذارم شیخ جعفر شوشتری میگه، پای بچه به رکاب نمی رسید اما تا حسین اومد بالا سرش بغلش گرفت دید داره هی به زور نفس می کشه هی می خواد بگه عمو،نمی تونه....شیخ جعفر میگه همچین که بغلش گرفت سینه به سینه،خواست بیادسمت خیمه ها دیدن پاهای قاسم روی زمین کشیده می شه؛میگه فقط دو دلیل داره پاهاش رو زمین کشیده می شه،یا اینکه مصیبت اینقدر سنگین بوده،ابی عبدالله خمیده قاسم رو اوردخیمهیا میگه بدن اینقدر زیر سم اسب ...حسین..گل برا چی اوردی؟می خوان بگن این نوجوان رو پر پر کردن

کی می گه هر کی یتیمه مجلسش صفا نداره؟

مگه هر کسی یتیم شد تو دلش خدا نداره؟

گل بریزید،گل بریزید رو سر عروس و داماد

عروس از تبار یاس و داماد هم شاخه شمشاد

مگه می شه تو عروسی بابای دوپماد نباشه

دعوا باشه سر اینکه نقل سر با کی بپاشه؟

حسییییین....

یوسف مصری که میگن پیش این دوماد کی باشه؟

توی کوچه های کوفه، روی نیزه پاگشاشه...

حسییییین..

مگه میشه تو عروسی بابای دوماد نباشه؟

دعوا باشه سر اینکه ...

بابا بعضی چیزا رو ما نمی دونیم اون هایی که قائل بر این بودن عقدی صورت گرفته دلیلشون اینه که میگن ابی عبدالله خواست حق پدری رو بر قاسم تموم کنه...فقط یک جایی خانوم با قاسم روبرو شد؛اونم وقتی که دست بسته آوردنشون تو مجلس یزید ؛سر ها رو آوردن،سکینه یک نگاهی کرد به سر بریده قاسم باریکلا به غیرتت ما رو مجلس شراب اوردی..حسیییین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - کریم کاری به جز جود و کرم نداره  - سید مجید بنی فاطمه 

سید مجید بنی فاطمه

 

ما را کشاندند به میخانه ی حسین

تا مستمان کنند ز پیمانه ی حسین

پروا نکن از آتش دوزخ، حسین هست

آتش حرام گشته به پروانه ی حسین

حسین..حسین..

دست تو سر پرستی ما را سپردند

ما را  گذاشتند در خانه ی حسین..

حب الحسین اَجُنَّنی ای عاقلان شهر

 یعنی شدیم ما همه دیوانه ی حسین..

باب الحسین ذکر شریف رقیه است

سوگند می خوریم به دردانه ی حسین..

جان همان سه ساله  مرا کربلا ببر

با بچه های هیئت ریحانه الحسین...

*کیه این حسین؟که از آدم تا خاتم همه باید برا گریه کنن اولیا و انبیا..جور دیگه هم می تونستن بیارن آدم چند سال گریه کرد؟چرا بخشیده نشد؟مگه چیزی غیر خدا صدا زده؟آدم  ابوالبشر مگه کسی غیر خدا رو صدا زده پس چرا بخشیده نشدی؟باید یه کسی دیگه بیاد خیلی آبرو دار تر باشه تو خلقت که  به واسطه او درس داد اول خلقتروضه خون ابی عبدالله بیا من برات بنویسم با مدرک بهت می گم. اول روضه خون خود خداستچرا؟تا اومد دید آدم گریه می کنه، آدم می خوای یه رمزی رو یادت بدم خدا توبتو قبول کنه؟گفت چرا نمی خوام جبرائیل چند هزار ساله دارم گریه میکنمگفت خدا رو به پنج نورمقدس قسم بدهشروع کرد براش گفتن،آدم منتظرهیا حمید و بحق محمد، رنگ آدم پرید، یا عالی بحق علی، یا فاطر و بحق فاطمه، دستاش شروع کرد به لرزیدن، یا محسن و بحق الحسن، یه مرتبه صدا زد: یا قدیم الاحسان بحق الحسین، تا گفت یا قدیم الاحسان بحق الحسین آدم گفت دست نگه دار، اسم این چندتا رو آوردی قلبم لرزید اما این آخریه کیه؟ این حسین کیه که اسمشو آوردی غم های عالم رو دلم اومد، صدا زد آدم پس بذار روضشو برات بگم: این نوه پیغمبر آخرالزمانه،این کسیه که مهریه مادرش آب ها و دریا و رودهای عالمه اما یه روزی با زن و بچه تو یه سرزمینی میاد به نام کربلا بین دو نهر آب، جلو چشم خواهرش، با لب تشنه سر از بدنش جدا می کنند...حسین...امشب منم اومدم بخشیده بشم به حق الحسین...ما جز حسین کسی رو نداریم ،پناه همه عالمه حسین... الان یادم افتادا...پناه همه  عالمیان خواهرت پناه ندارد....

ما جز حسین کسی رو نداریم

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

 یک دم سپر شوند برای برادرش

 * تا اومدن مودب سرشونو پایین انداختن مادر جان،ما می خوایم بریم میدان فدای داییمون بشیم؛فرمود مادر من هم اینجا هستم شما خودتون برید از دایی تقاضا کنید، شروع کردن زدن به پرده خیمه ابا عبدالله، اجازه می خوایم داییمونو ببینیم، همچین که اومدن این دوتا آقا زاده مودب سرشونو پایین انداختن؛دایی جان.. ما سر خود نیومدیم مادرم منو فرستاده، دایی دست زیر صورت اینا...دایی جان ما نمی تونیم غریبی شما رو ببینیم...ابی عبدالله فرمود نه عزیزان من شما برگردین..برگشتند تا اومدن خانم زینب بلند شد ،چی شد مادر جان؟مادر دلمون شکسته..مگه چی شده ؟مادر رفتیم دایی اجازه نداد ،یه مرتبه گره ی چادرشو محکم زد اومد مقابل ابی عبدالله صدا زد داداش تا حالا رو حرفت حرف نزدم..اما جان مادرمون،تو رو قسم میدم به چادر خاکی مادرمون...فرمود: شاید باباشون راضی نباشهصدا زد عزیز دلم خود عبدالله گفته سفارش کرده گفته هر وقت دیدی کار به جای باریکی کشید من نمی تونم، اما دوتا دسته گلام فدای حسین..همه کسم فدای حسین..آدم بچه بزرگ کنه فدای حسین بده...بابی انت  و امی یا حسین...همچین بیرون زد بچه ها گفتن مادر چی شد؟ گفت: مگه میشه زینب از حسین چیزی بخواد دست رد بهش بزنه؟ گفت مادر بیاید می خوام موهاتونو شونه کنم؛همچین که موهاشونو شونه می کرد می گفت: بچه ها یه روزی تو مدینه مادرم هر روز موهامو شونه می کرد...  مادرم صبح به صبح موهامو شونه می کرد می گفت دخترم،عزیزم ...اما یه روز بین در و دیوار یه کاری کردن دیگه دست مادرم بالا نمی اومد. اگه رفتین میدان می خوام انتقام مادرمو بگیرین...*

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

واحیرتا که این دو جوانان زینبند

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر فرق می کند

 یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دستِ گرم اشک گرفتند ز چشمهاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قُرُق بود معبرش

زینب که فاطمه از هر نظر شده

 از بس که رفته این همه  این زن به مادرش..

زینب همان که زینت بابای خویش بود

 در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود آب از سرش

کاروان رسید مدینه، بشیر خبر داره میده یه وقتی دیدن عبدالله جعفر اومده داره می گرده، آیا در این کاروان زنی هم کشته شده؟ همچین که نگاه می کرد رسید به یه محمل دید یه پیرزنی نشسته ،گفت: خانم یه سوال دارم:تو کربلا از زن ها کسی کشته شده؟نه.میشه به من بگید خانومم کجاست؟ من دنبال زینب می گردم. یه نگاه کرد،عبدالله حق داری زینب و نشناسی خانوم جان چرا ایقدر پیر شدی؟چرا ایقدر شکسته شدی؟ خانوم جان ازت گلگی دارم.عبدالله گلگیت چیه؟ خانم شنیدم روز عاشورا هر کسی زمین افتاد تو اومدی براش گریه کردی،شنیدم بالا سر علی اکبر رفتی،همه جا کنار حسین بود اما چرا دوتا بچه هام رو زمین افتادن از خیمه بیرون نزدی؟بالا سر بچه هامون نرفتی؟ صدا زد عبدالله من خواستم بیرون بزنم گفتم مبادا حسین حال منو ببینه؛ببینه چطور برا بچه هام گریه می کنم خجالت بکشه... ببرمت جلوتر !خانم جان !حالا بگو چی شده اینقدر خمیده شدی؟! عبدالله آخه اون چیزی که من دیدم هیچ کی ندیدهمگه تو چی دیدی خانم؟ عبدالله تا حسین از ذوالجناح افتاد، گفتم خودمو برسونم حسین...

او می دوید و ...

بذار زودی بهت بگم

او می کشید و من می کشیدم

او می برید و ....

حسین

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - ما را کشاندند به میخانه ی حسین - سید مجید بنی فاطمه 

سید مجید بنی فاطمه

 

هر کس از دل دعا دارد

امیدی بر شفا دارد

درد ما را تویی درمان

درد دوری دوا دارد

وقت گذر است یا مهدی

چشمم به در است یا مهدی

آقا جان..با چشمم راهت را جارو زده ام

من منتظرم

با دست خالی بر تو رو زده ام

من منتظرم

حرفت چیه؟بیا آقای من ...چقدر قشنگ داری با امام زمانت حرف میزنی..یه بار دیگه با هم بخونیم بگو آقا نکنه بمیرمو نبینمت شما صاحب عزا هستین اگه یک بار نگام نکنین میمیرمدست گدایی رو همه بالا بیارن صاحبتو صدا بزن..یا صاحب الزمان...اللهم عجل لولیک الفرج ..امشب شب خاصه.خیلی خاصه..

همه شادند ،دخترت گریان

همه خوابند و دخترت بیدار..

خیلی امروز مردم این شهر

 دادنم با نگاهشان آزار

بابا بابا بابا ...

دخترت را ببر به همراهت

خسته از دست روزگار شده

یا  که تشخیص تو شده مشکل

یا دو چشم رقیه تار شده

گر که دورسرت نمی گردم

 پر پرواز من شکسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم

 دو سه دندان من شکسته شده

بابا بابا بابا...

من الذی ایتمنی علی صغر سنی

 کی رگای گردنتو بریده؟

بابا شنیدم پشت و رو خوابیدی بابا

بابادارم خاطره می گم..

وسط ازدحام و خنده شام

بغض تنهاییم ترک می خورد

هر کجایی که گریه می کردم

 عمه ام جای من کتک میخورد...

می گن بچه بادومه نوه مغز بادومهبابا بزرگ و مادر بزرگ نوه رو یه جور دیگه دوست دارن،تو خرابه هی می گفت عمه بابات به بچه های یتیم سر می زد ؛کجاست ببینه نوه اش خرابه نشین شده؟یه اشاره کنم،بچه به عزیزش می رسه دیدید درد و دل می کنه؟تا سر رو اوردن نگاه کرد.گفت: بابا گوشم درد می کنه،بابا سرم درد می کنه،بابا صورتم داغه.. اما دختر خیلی معرفت داره گفت:همه دردا یه طرف،یه سوال دارم ازت بهم بگو آبت دادن یا نه؟!..حسین

دختری چند کوچه بالاتر

تا منو رخت و پاره ام را دید

 بین دستش عروسکی هم داشت

به من و حال وروز من خندید

میکشم دست بر سر و رویت

چقدر پلک تو ورم دارد

 بر لبت زخم تا بخواهم هست

ولی انگار بوسه کم دارد..

آنقدر روی خارها رفتم

به خدا هر دو پای من زخم است

لرزش دست من طبیعی نیست

نوک انگشت های من زخم است

آخه نیمه شب از ناقه افتادم

آخه پسر بچه با دختر بچه خیلی فرق داره

استخوان بندی دختر بچه ظریفتره

پسر بچه زمین می خوره زود بلند می شه می گه مادر،بابا ...اما دختر بچه زمین بخوره بلند نمی شه اینقدر صبر می کنه تا باباش بیادهی می گفت بابا..همچین که می گفت بابا دید یه پنجه ای رو موهاشه.تویی که کاروان رو معطل کردی؟!!حسین...

دیر اومدی بابا...حق داری که دخترتو به جا نمی آری

دیر اومدی بابا..خداروشکر که عمو رو اینجا نمیاری

دیر اومدی بابا،برا چی شیر خواره رو پیش ما نمیاری؟دیر اومدی بابا...

دم سحر اومدی،چه بی خبر اومدی

 تنت کجا مونده که فقط با سر اومدی؟..

درد دلام زیادن..

به جون ما افتادن هر کاری کردم

 بابا سرت رو پس ندادن..

دیر اومدی بابا،نمی دونی تو این سفر چی سرم اومده

دیر اومدی بابا،هر کی که از راه رسیده دخترتو زده

 دیر اومدی بابا،انقدر برات بگم که زجر بی حیا بده..

چرا عزیزم؟

چه بی هدف می کشید...به هر طرف می کشید...

منو برا کینه از شاه نجف می کشید ..

بعد تو از غم پُرم..

خیلی ازت دلخورم...

انقده خوردم زمین

خاکی شده چادرم

بابا بابا بابا...

خیال کردی من سیلی خوردم دیگه کاری نمی کنم!من دختر حسینم..من بابام علیه...من مادر بزرگم فاطمه استهمه فکر کردن ما رو اسیر کردند الان یه کاری می کنم شهر رو روسرشون خراب می کنم... چی کار می کنی؟گفت عمه :مادر بزرگ من با گریش مدینه رو بهم ریخت ،منم نوه همون خانومم ،اینقدر گریه کرد که تا دیگه نتونست بخوابه ، گفت:صدا کیه که نمیذاره من بخوابم؟گفتند یزید صدای گریه بلبل حسینهچی می خواد؟ گفتند بهونه بابا رو گرفته،بهونه بابا رو گرفته؟گفتش سر بریده رو ببریدتا سر رو اوردن،اول زینب اومد جلو.گفت این دختر بچه خسته است،داغ دیده است، آخه بابای بچه رو اینجور نشون نمیدنسر رو اوردن جلو این بچه گذاشتن،شنیدی تا که سر اوردن گفت عمه من که غذا نمی خواستم؟می دونی چرا ؟ آخه دختر مگه خبر نداشتی سر بابا رو تو تنور خولی بردن؟!همچین که روپوش رو کنار زد ، دید سر نورانی باباست.. چه بابای قشنگی دارم..

گفت بابا تو همیشه موهامو شونه کردی

امشب می خوام خودم موهاتو درست کنم

کاش موهات سوخته نبود بابا

کاش این لبارو یزید چوب نمی زد بابا...

همچین که گریه می کرد،یه وقت زینب نگاه کرد دید صدا رقیه نمی آداینقدر گفت بابا سر یک طرف،رقیه یک طرفتا بی بی رو خانم زینب درون قبر گذاشتنگاه کرد دید خانم ام کلثوم، دختر  علی داره بلند بلند گریه می کنه..یه نگاه کرد،صدا زد خواهرم تو باید بچه ها رو آروم کنیتو از کربلا یار و یاور من بودی،همونجور که  ابوالفضل برا حسین بود تو با من بودیحالا چرا مثل این بچه ها داری داد می زنی؟یه نگاه کرد گفت خواهر زینب:آخه هنوز صداش تو گوشمه،هی می گه عمه دلم درد می کنه ...آخ دلم..آخ گوشم...حسین....

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - همه شادند ،دخترت گریان  - سید مجید بنی فاطمه 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2036
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 36
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,941
    بازديد ديروز : 6,148
    بازديد کننده امروز : 1400
    بازديد کننده ديروز : 2464
    گوگل امروز : 1607
    گوگل ديروز: 2816
    بازديد هفته : 27,717
    بازديد ماه : 141,478
    بازديد سال : 1,179,181
    بازديد کلي : 5,851,004
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.158.55.5
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید