close
تبلیغات در اینترنت
اشعار ولادت حضرت فاطمه,شعر ولادت حضرت زهرا,اشعار شهادت حضرت زهرا,متن اشعار ولادت حضرت زهرا,

اشعار ولادت حضرت فاطمه,شعر ولادت حضرت زهرا,اشعار شهادت حضرت زهرا,متن اشعار ولادت حضرت زهرا,

اشعار ولادت حضرت فاطمه,شعر ولادت حضرت زهرا,اشعار شهادت حضرت زهرا,متن اشعار ولادت حضرت زهرا,

اشعار ولادت حضرت فاطمه,شعر ولادت حضرت زهرا,اشعار شهادت حضرت زهرا,متن اشعار ولادت حضرت زهرا,
اشعار ولادت حضرت فاطمه,شعر ولادت حضرت زهرا,اشعار شهادت حضرت زهرا,متن اشعار ولادت حضرت زهرا,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 253 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

 

نسیم رحمت امشب از یسار و از یمین آمد

مشام جان معطّر از دم روح الأمین آمد

گرفته عقل کل امشب ببر جانی مجسّم را

که از جان آفرین بر جسم و جانش آفرین آمد

خدا بخشید بر پیغمبر خود لیلة القدری

که بر خاک درش خورشید گردون را جبین آمد

زمین مکّه شد خلد مخلّد کز در و بامش

ندای فادخلوها بسلامٍ آمنین آمد

بخوان کوثر که دامان خدیجه کوثر آورده

بر افشان گل که حبل محکم حبل المتین آمد

عیان شد در سپهر آرزوی مصطفی ماهی

که مهر از خرمن انوار حسنش خوشه چین آمد

زمین مکّه شد از مقدمش عین الحیوة جان

که در آن جلوه گر آیینۀ حقّ الیقین آمد

جمال الله را مظهر کتاب الله را منظر

حبیب الله را محبوبۀ حّی مبین آمد

ولی الله را همسر رسول الله را دختر

مگو دختر بگو مادر به ختم المرسلین آمد

نبی سر تا قدم روح است و این روح دو پهلویش

علی رکن وجود، این رکن آن مولای دین آمد

رسل را جانِ جان، ختم رسل را پارۀ پیکر

خدا را جانشین، شیر خدا را همنشین آمد

عجب نی گر یدالله را حمایت کرد با جانش

که این دست خدا بود و برون از آستین آمد

سلام حق به امّ المؤمنین محبوبۀ احمد

که از دامان او محبوبۀ جان آفرین آمد

نمی گویم خداوندش ولیکن فاش می گویم

که بین خلق همچون خالق خود بی قرین آمد

تو خوانی عمر او را هیجده سال و نمی بینی

که پُر از نسل پاکش تا زمان آمد زمین آمد

رقم زد تا به کِلک صنع خود نقش جمالش را

خدا خود مفتخر از این جمال نازنین آمد

در این جشن ولادت چشم امّت گشت روشن تر

که این میلاد در سال امیرالمؤمنین آمد

در این میلاد و در این سال «میثم» را نه، عالم را

نوید عفو و رحمت از یسار و از یمین آمد

 

موضوع : اشعار ولادت,

 

خدا را تجلای دیگر مبارک / نشاط و سرور پیمبر مبارک

تبسم به لب های حیدر مبارک / به افلاک توحید، محور مبارک

به سادات میلاد مادر مبارک / به قرآن بگویید کوثر مبارک

گل باغ عصمت فداها خوش آمد / جمال خدا روح طاها خوش آمد

پیمبر بود محو خورشید رویش / خدیجه شده مات حسن نکویش

درود خدا باد بر خُلق و خویش / نیاز آورد صد چو رضوان بسویش

ملک راست ذکر و دعا گفتگویش / محمد، محمد، ببوسش ببویش

که آیات نور است نقش جمالش / کمال است مبهوت فضل و کمالش

گل است و رباید دل از باغبانش / مه است و شرف داده بر آسمانش

سلام خدا باد بر جسم و جانش / محمد بود زائر آستانش

خداوند را وحی ثانی بیانش / زمین غرق نور آمد از دودمانش

وجودش سراپا بهشت محمد / بهشت محمد سرشت محمد

به گردون بگوییداین محور تو است / به حوا بگویید این سرور تو است

به آدم بگویید این مادر تو است / به حیدر بگویید این همسر تو است

به احمد بگویید این دختر تو است / به قرآن بگویید این کوثر تو است

به فردوس گویید افتد به پایش / به جبریل گویید گوید ثنایش

امامت گل سرخی از دامن او / ولایت بهاریست از گلشن او

نبوت در آیینه ی روشن او / شفاعت شمیمی ز پیراهن او

علی دوستی همچو جان در تن او / بهشت سماواتیان مدفن او

گرفته حیات از دمش تا قیامت / نبوت، رسالت، ولایت، امامت

فلک گشته بر گرد بیت گلینش / ملک سجده برده به خاک زمینش

گرفته ز دم روح روح الامینش / خداوند را دست در آستینش

نبی عاشق طلعت نازنینش / علی زنده از خنده ی دلنشینش

خدا مدح فرموده در هل اتایش / پدر بارها گفته جانم فدایش

خدا برد معراج، پیغمبرش را / به او داد نیکوترین گوهرش را

نه نیکوترین گوهرش کوثرش را / نه کوثر که صدیقه ی اطهرش را

نه صدیقه ی اطهرش مظهرش را / نه مظهر که آیینه ی منظرش را

سلام خدا بر جمال و جلالش / که مولا علی گشته محو کمالش

سلام ای وجود تو رکن ولایت / سلام ای به دستت تمام عنایت

سلام ای عنایات تو بی نهایت / سلام ای جهانت به ظل حمایت

سلام ای حسینت چراغ هدایت / پیام تو قرآن کلام تو آیت

زمام دو گیتی بود در کف تو / ولی خدا کاتب مصحف تو

تو جان گرامی به جسم جهانی / تو نور عیانی تو سر نهانی

تو مریم نه والله بهتر از آنی / تو همچون کتاب خدا جاودانی

تو مشکل گشای امام زمانی / تو زهرا تو منصوره ی آسمانی

تو سر ممدوحه ی حضرت کبریایی / تو سر تا قدم خاتم الانبیایی

سلامی فروزنده چون کوکب تو / به ابن و به بنت و به ام و اب تو

حیات ابد جان گرفت از لب تو / تمام کتب حرفی از مکتب تو

بهشت خدا عاشق زینب تو / سماوات محو نماز شب تو

نماز از نمازت کند سرفرازی / دعا با دمت می کند عشقبازی

سزد مدح تو حی داور بگویید / فداها ابیها پیمبر بگویید

رسول خدا بر تو مادر بگوید / ولی خدا کفو و همسر بگویید

کتاب خداوند کوثر بگوید / به هر آیه وصفت مکرر بگوید

مجسم کنم گر همه حسن ها را / نبینم نبینم به غیر از شما را

کیم من غلامت نه، خاک غلامت / غباری که بنشسته بر گرد بامت

ثنا گستری بی خبر از مقامت / فقیری که خواند به هر صبح و شامت

غریبی که از دور گوید سلامت / گدای طوافی به بیت الحرامت

الا ای به چشمت نگاه الهی / به «میثم» نگاهی نگاهی نگاهی

 

موضوع : اشعار ولادت,

 

امشب رسول الله را قرآن دیگر شد عطا

قرآن دیگر از خدا با نام کوثر شد عطا

از مخزن سراللّهی تابنده گوهر شد عطا

در نقش دختر بر پدر فرخنده مادر شد عطا

سادات حورالعین به او از حیّ داور شد عطا

جان مجسّم شد عطا روح منّور شد عطا

مصداق کوثر آمده روح پیمبر آمده

همگام حیدر آمده زهرای اطهر آمده

خود قدر و شام قدرها پنهان به تار موی او

از بوسه های مصطفی انداخته گل روی او

ای اهل جنّت بشنوید از عطر جنّت بوی او

انسیّة الحورا ولی حوراست خاک کوی او

تصویر حسن کبریا در طلعت دلجوی او

برتر ز کلّ انبیا فرزند و باب و شوی او

جبریل مرغ بام او مفتاح جنّت نام او

در بذل، گردون جام او در عزم، هستی رام او

اختر چه اختر برتر از ماه جهان آراست این

دختر چه دختر مادر خورشید عاشوراست این

مرآت سیمای فسبحان الّذی اسراست این

معصومه و منصوره و انسیّة الحوراست این

راضیّه و مرضیّه و صدیّقه الکبراست این

هم دُرّة البیضاست این هم زهرة الزهراست این

در رتبه هم شأن علی در قدر قرآن علی

روح است و ریحان علی جان و جانان علی

الله، یک صدّیقه و دو عیسی و دو مریمش

جان هزاران مریم و عیساست جاری از دمش

پیش از ولادت مادری بر کلّ نسل آدمش

بر دامن لطف و کرم پیوسته دست عالمش

در چادر عصمت بود روح القدس نامحرمش

روح دو صد روح القدس چون گل نثار مقدمش

رضوان و کلّ هست او مرهون او پا بست او

دست الهی دست او تیر قضا در شست او

با دیده ی دریاییم با سینه ی سیناییم

با ناله ی تنهاییم با سوز عاشوراییم

با زشتی و زیباییم با پیری و برناییم

با این صحراییم با این سر سوداییم

با هستی و داراییم با پستی و بالاییم

زهراییم زهراییم زهراییم زهراییم

سر تا به پایم زمزمه ذکرم به لب بی واهمه

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

تو کیستی تو کوثری بر چرخ عصمت محوری

هم کبریا را مظهری هم انبیا را رهبری

ختم رسل را دختری شیر خدا را همسری

دین خدا را یاوری خون خدا را مادری

در خلق و خو پیغمبری در عزم و همّت حیدری

ناموس حیّ داوری زهرای زینب پروری

قرآن دعایی بر لبت ایمان چراغ مکتبت

حورا کنیز زینبت شب عاشق ذکر شبت

در چار بانوی بهشت اوّل تویی آخر تویی

فلک نجات خلق را سکّان تویی لنگر تویی

بر رحمةُ للعالمین دختر تویی مادر تویی

بر شیر حق یعنی علی همسر تویی یاور تویی

رضوان تویی جنّت تویی میزان تویی محشر تویی

قرآن تویی کوثر تویی احمد تویی حیدر تویی

خیل ملایک در صفت گردون غبار رفرفت

هم روزی مادر کفت هم نام ما در مصحفت

مریم گرفته دست خود بر رشته های چادرت

آورده عیسی از فلک روی تضرّع بر درت

روح الامین آرد سلام از سوی حیّ داورت

موسی به سینا می برد فیض از فروغ منظرت

ختم رسل گیرد چو جان ای جان قرآن در برت

گه خیزد از جا پیش پا گه خم شود در محضرت

گردون مطیع میل تو هستی نمی از سیل تو

جنّ  و ملایک خیل تو محو صلوة اللّیل تو

ای شیر حق حیران تو، تو کیستی تو کیستی؟

ای چرخ در فرمان تو، تو کیستی تو کیستی؟

ای انبیا قربان تو، تو کیستی تو کیستی؟

ای جان احمد جان تو، تو کیستی تو کیستی؟

ای عقل سرگردان تو، تو کیستی تو کیستی؟

ای قدر و کوثر شأن تو، تو کیستی تو کیستی؟

آن کس که گوید مدح تو من نیستم من نیستم

ای برتر از درک همه من کیستم من کیستم

بی تو ولایت خویش را باور ندارد فاطمه

بی تو نبوّت لحظه ای محور ندارد فاطمه

بی تو محمّد (ص) تا ابد کوثر ندارد فاطمه

بی تو امیرالمؤمنین همسر ندارد فاطمه

بی تو امامت هیچگه مادر ندارد فاطمه

بی تو عبادت روح در پیکر ندارد فاطمه

با خاک کویت آبرو بر خلق عالم می دهی

وز باغ مدحت میوه ها بر نخل «میثم» می دهی

 

موضوع : اشعار ولادت,

 

نخل توحید نوبر آوردی / فلک نور اختر آوردی

صدف بحر رحمت ازلی / بارک‌الله که گوهر آوردی

مادر فاطمه سلام خدا / بر تو مادر که دختر آوردی

دختری فوق هاجر و مریم / از برای پیمبر آوردی

از حبیب خدا رسول‌الله / دل ربودی که کوثر آوردی

به چه کوثر، خدا ثناخوانش / پدر و مادرم به قربانش

****

عصمت داور است این مولود / روح پیغمبر است این مولود

هم بود دختر رسول خدا / هم پدرپرور است این مولود

هرچه گفتند در فضائل او / باز بالاتر است این مولود

همسر و کفو رکن شیرخدا / حیدرِ حیدر است این مولود

بهترین دودمان عالم را / بهترین مادر است این مولود

جز خدا و محمد و حیدر / کس ندانست کیست این دختر

****

این همه هستی رسول خداست / مطلع الشمس آسمان هداست

این تمام محمد است و علی / بلکه‌ ام ائمه النجباست

به خداوندی خدا سوگند / هر چه گویم کم است؛ این زهراست

گوهر ناب این یگانه صدف / دو مسیح و دو ریم عذراست

روح او در تن امام حسن / شیر او خون سیدالشهداست

بضعه ی مصطفی بود زهرا / کوثر اوست زینب کبری

****

مهر از نور او وضو دارد / ماه از مهرش آبرو دارد

به همه هستی حسین، قسم / هرچه دارد حسین از او دارد

روح وحی است، روز و شب با او / ملک وحی گفت‌وگو دارد

از خدا قدر و عزت و اجلال / از نبی خَلق و خُلق و خو دارد

سینه‌اش مخزن علوم خداست / خبر از غیب، موبه‌مو دارد

آن که بخشیده علم غیب به او / وحده لا اله الّا هو

ای فدایی مقدمت سرها / مهر تو روح پاک پیکرها

نه فقط ام احمدت خواندند / مادری بر همه پیمبرها

کوثر کز سپهر دامانت / ریخته چون ستاره کوثرها

خط و مشی حسین پروری‌ات / مادری داده یاد مادرها

با ورود تو در صف محشر / اهل محشر کنند محشرها

تا نگردد شفاعتت آغاز / باب رحمت به کس نگردد باز

****

کیستی تو بهشت بابایی / سوره ی قدر و نور و طوبایی

ما همه ذره و تو خورشیدی / ما همه قطره و تو دریایی

راضیه، مرضیه، محدثه‌ای / مطلع الفجر زهره، زهرایی

هم کتاب اللّهی ز پا تا سر / هم رسول خدا سراپایی

مطلع الشمس بامداد ازل / لیله القدر حق‌تعالایی

قدری و حق به خواجه ی لولاک / گفته درباره‌ات و ما ادراک

****

ای مقامت ز وهم‌ها برتر / قدر و جاهت ز وصف ما برتر

مدح تو بر لب رسول خدا / ذکر نابی‌ست از دعا برتر

رتبه ی توست از زنان بهشت / به خداوندی خدا برتر

جز محمد که دست‌بوس تو بود / تویی از کل انبیا برتر

حجره‌ات کعبه ی دل احمد / بیتت از بیت کبریا برتر

بیت خشت و گلت ستاره ی عرش / حسنینت دو گوشواره ی عرش

****

روح زوّار آستانه ی تو / کعبه گردد به دور خانه ی تو

دیده ی اهل آسمان گیرد / نور از قبر بی‌نشانه ی تو

آشیان جهان نبود که بود / قلب پیغمبر آشیانه ی تو

طوطی وحی جبرییل امین / دانه خورده ز آب دانه تو

بار اندوه ماست یا زهرا / روز محشر به روی شانه ی تو

دوستان را تویی تو در محشر / مادر مهربان‌تر از مادر

تو بهشت پیمبر مایی / ظل معبود، بر سر مایی

باز گفتیم و باز می‌گوییم / که تو در حشر، مادر مایی

روز محشر که مادر از فرزند / می‌گریزد تو یاور مایی

ما تن مرده، تو ز لطف و کرم / روح از روح بهتر مایی

شرک ممنوع... ورنه می‌گفتم / که تو معبود دیگر مایی

در مقام تو ما همی دانیم / که ثنای تو را نمی‌دانیم

****

تو به معنا تمام قرآنی / مورد احترام قرآنی

تو زکات جهاد و حج و قیام / تو صلات و صیام قرآنی

هم کتاب خدا تو راست امام / هم تو ما را امام قرآنی

گرچه روح است هر کلامش، تو / روح‌بخش کلام قرآنی

به تو ام‌الکتاب باید گفت / آری آری تو مام قرآنی

گرچه عمری به پای وصف تو زیست / صد چو «میثم» حریف مدح تو نیست

 

 

 

موضوع : اشعار ولادت,


 الا مکه امشب چه زیبا شدی / چو روی محمد دل‌آرا شدی

تو شهر خدایی و بختت بلند / که طور تجلای زهرای شدی

به چشم پیمبر به چشم علی / بهشت خدای تعالی شدی

تو در عرشه‌ی فرش بودی غریب / کنون برتر از عرش اعلا شدی

در و دشت و کوهت دل‌آرا شده / که چشمت قدمگاه زهرا شده

خدیجه زهی دختر آورده‌ای / سراپای پیغمبر آورده‌ای

شگفتا که بهر رسول‌خدا / نه دختر فقط، مادر آورده‌ای

به غیر از پیمبر به غیر از علی / ز هر مرد بالاتر آورده‌ای 

سر سروران خاک پای تو باد  / که بهر علی همسر آورده‌ای

چه قابل سر ما فدایش شود / پدر گفت بابا فدایش شود

محمد عطا شد ز حق کوثرت / سلام خدا بر تو و دخترت 

گرامی بدارش چو جان عزیز  / که هست الهی است این گوهرت

تو روح همه عالم استی و او / بود روح پاک تو در پیکرت

خدا گوهری بهتر از این نداشت / تویی بهترین هدیۀ داورت

خدای تعالی به تکریم تو / همه هست خود کرد تقدیم تو

تعالی الله از گوهری اینچنین  / تو را می‌سزد دختری اینچنین

به حق خدا جز تو پیغمبری / کجا داشته کوثری اینچنین؟

تو داماد می‌بایدت چون علی / علی را سزد همسری اینچنین

حسین آنکه فخر همه عالم است / کند فخر بر مادری اینچنین

خدا را روی عالم‌آراست این / فصلِّ لربِّک که زهراست این

که دیده که محبوبۀ کردگار / بود بر سرش چادر وصله‌دار

که دیده به یک زن که مردان فداش / کند ذات پروردگار افتخار

که دیده زنی را که وقت نماز / نماز از نمازش شود بیقرار

که دیده زبان زنی در سخن / شود بر دفاع علی ذوالفقار

که دیده که خورشید در اوج نور  / بپوشد رخ خویش از چشم کور

به محشر قیامش قیامت کند / کنار پیمبر امامت کند

مرا بیم از آن است ای دوستان / که بر دشمنش هم کرامت کند

نترسید از سختی روز حشر / که در حشر، زهرا زعامت کند

هر آن کو نصیبش نشد فیض او / چه بهتر که خود را ملامت کند

بدانید در روز محشر همه / که زهرا کند مادری بر همه

نگاهش بود شافع امتی  / به هر گام خاک رهش جنتی

عجب نیست کز گردش چشم او / شود باب دوزخ در رحمتی 

به قرآن قسم بی‌تولای او / نگردد قبول خدا طاعتی 

به هر صفحۀ عارضش مصحفی / به هر گوشۀ چادرش آیتی

بود شیعه در حشر با فاطمه / برات بهشت است یا فاطمه

رسد روز محشر ندا فاطمه / بزن دوستان را صدا فاطمه

تو و اختیار جحیم و بهشت / ببخشا به حکم خدا فاطمه

نه‌تنها خلایق به بازار حشر / سر و کارشان هست با فاطمه

شنیدم که در آتش تب، مدام / امام ششم گفت یا فاطمه

ببینی به محشر چو رو آورند / ز هر سو توسل به زهرا برند

الا آبرو آبرومند تو  / بهشت خدا عکس لبخند تو

سلام خدا باد هر صبح و شام / به ام و اب و شوی و فرزند تو

به آباء و ابناء پاکت قسم / که مادر نیاورده مانند تو 

تو عبد خدایی ندارم عجب / خداییت بخشد خداوند تو

اگر دست تو دست داور نبود / دگر بوسه‌گاه پیمبر نبود

تو وجه‌اللهی در نگاه علی / کنار علی تکیه‌گاه علی

بنازم ولایت‌مداریت را / که جان دادی آخر به راه علی

همه شهر بودند دشمن ولی / تو بودی تمام سپاه علی

همه ناله بودی و نگذاشتی / که برخیزد از سینه آه علی

نه میثم سزد خلق عالم همه / بگیرند درس از تو یا فاطمه

غلامرضا سازگار

موضوع : اشعار ولادت,

 

الا ماه جمادی آفتاب عالم‌آرایی
مه کوثر مه فرقان، مه نوری و طاهایی
مه زهد و عفاف و عصمت و ایمان تقوایی
مه محبوبۀ داور، مه ام‌ابیهایی
مه روح دو پهلوی رسول حق‌تعالایی
جمادی بوده‌ای اما از این پس ماه زهرایی
لباس نور پوشیدی به عالم شور بخشیدی
فروزان‌تر ز خورشیدی درخشیدی درخشیدی

درخشیدی به قلب مصطفی با نور زهرایی

رسول‌الله را جان است و جانان است این دختر
کتاب الله را روح است و ریحان است این دختر
بگو خورشید بام عرش رحمان است این دختر
و یا حوریه‌ای در حسن انسان است این دختر

به حق حق که حق را نیز میزان است این دختر
خدیجه احترامش کن که قرآن است این دختر
تجلی‌گاه حق رویش بهشت مصطفی خویش
نیاز انبیا سویش بهشت اولیا کویش

به تصویر جمالش خیره گشته چشم زیبایش

محمّد کیست این مولود کل آرزوهایت
خدا نازد به شخص تو، تو می‌نازی به زهرایت
تو خورشیدی و این دختر جمال عالم‌آرایت
کتاب الله دیگر داده ذات حق‌تعالایت
در این آیینه بگشا دیده بر رخسار زیبایت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشایت
تویی گل او گلاب تو، تو بحر این درّ ناب تو
تو مهر این آفتاب تو مسیحای کتاب تو 

ز انفاسش مسیحا یافته روح مسیحایی

نه عالم بود نه آدم، پیمبر بود زهرایی 
پیمبر بود زهرایی و حیدر بود زهرایی
کتاب الله با تطهیر و کوثر بود زهرایی
امین وحی هم از پای تا سر بود زهرایی
مسیحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرایی
همانا ملک نامحدود داور باد زهرایی
بهشت قرب تصویرش خدا مشتاق تکبیرش
فلک عبد زمینگیرش ملک شاگرد تفسیرش

گرفته نور دانش از چراغش چشم دانایی

به ایمان می‌خورم سوگند او جان است ایمان را
خدا در وصف او تقدیم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا یک لحظه بخشد جرم شیطان را
ور او خواهد کند گلخانۀ فردوس نیران را
عجب نی گر ستاند مور از او تخت سلیمان را
و یا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را

خدا را مظهر عصمت نبی را مصدر رحمت
علی را کفو در خلقت یگانه مادر عترت

که عترت را بود از دامن این مادر آقایی

فلک مانند دستاسی بود در تحت فرمانش
ملک تسلیم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نیاورده است کم از خواجۀ لولاک ایمانش
به غیر از او که پرورده است ثارالله به دامانش
نمی‌گویم خدا، حوریه خوانم یا که انسانش
که هم بالاتر از این یافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعای او اجابت خاک پای او
تمام دین ولای او حیا محو حیای او

ادب در آستان فضه‌اش کرده جبین‌سایی

شفاعت روی جان بنهاده بر خاک سر کویش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر یا‌هویش

خدا و انبیا و عالم خلقت ثناگویش
عجب نی گر خدا بخشد دو عالم را به یک مویش
قیامت می‌شود روز قیامت از هیاهویش
عنایت عفو رحمت سایه‌‌ای از قد دلجویش
صفات او صفات حق، حیات او حیات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق

که با چشم امیرالمؤمنین گشته تماشایی

محمد را فضای حجرۀ او لیلةالاسرا
علی را طلعتش مرآت حسن خالق یکتا
دو عیسای مسیحا‌آفرین آورده بر مولا
دو مریم زاده چون کلثوم همچون زینب کبرا
سلام انبیا از مصطفی تا آدم و حوا
بر آن دو مریم و آن دو مسیح و حیدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قیامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش

ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پیمایی

تو ام‌الانبیا ام‌المحمد ام قرآنی
تو ام دین و ام اولیا ام امامانی
تو را واجب نمی‌خوانم و لیکن فوق امکانی
علی رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکانی
تو هم بالاتر از حوریه هم برتر ز انسانی
تو فردای قیامت در صراط و حشر سلطانی
تو ما را رهنمایی کن تو میثم را ولایی کن
خدایی کن خدایی کن به عالم کبریایی کن

که داری از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمایی

 

موضوع : اشعار ولادت,

 

ای همسر گرامی پیغمبر / ام الائمه فاطمه  را مادر 

تبریک جنّ و انس گوارایت / کامشب خدای داده تو را کوثر 

این است نخل آرزوی طاها / این است میوة دل پیغمبر 

این است جان پاک رسول الله / این است بر جمال خدا مظهر 

این است آن سپهر که آینده / سادات عالمند ورا اختر 

از منطقش صدای خدا بشنو / در صورتش جمال خدا بنگر 

لبخند می زنند به رخسارش / سارا و مریم، آسیه و هاجر 

برگیر رو نما ز رسول الله / تا بنگرد به صورت این دختر 

تو هست خویش را به خدا دادی / حق هدیه کرد بر تو چنین گوهر 

این گوهری که داد خدا بر تو / در مخزنش نداشت از این بهتر 

این است بر رجال جهان بانو / این است بر زنان جنان سرور 

انسیه صورت است و محمد خو / حوریه سیرت است و خدا منظر 

در حیرتم که فاطمه  آوردی / یا زاده ای پیامبری دیگر 

خوانم خداش، نیست خدا راضی / گویم بشر بشر نکند باور 

دُرَی که داشت، در یم رحمت جا / سیبی که بود، نخل خدا را بر 

این است دختری که خداوندش / فرموده است، فاطمه  اطهر 

افضل ز انبیاست به جز احمد / برتر ز اولیاست به جز حیدر 

با این همه رسول خدا بوسید / او را جبین و صورت و دست و سر 

هم شخص مصطفاش مدیحت خوان / هم نطق مرتضاش ثنا گستر 

انسیه ای که خواجة لولاکش / بگرفته چون کتاب خدا در بر 

حوریه ای که پیش تر از خلقت / آغوش کبریاش شدی بستر 

آرد نماز سجده به پای او / بر خاک بندگی چو گذارد سر 

در زیر پای فضة دربارش / روح القدس گشوده ز هم شهپر 

خورشید، بی فروغ تجلایش / چون آتشی است در دل خاکستر 

چشمی که از خداش جدا بیند / گردد شعاع مهر در آن خنجر 

جز مهر او نجوشدم از سینه / جز وصف او نرویدم از حنجر 

جز ذکر او نگفته ام از آغاز / جز مدح او نگویم تا آخر 

بی مهر او قسم به خدا هرگز / جنت به هیچ کس نگشاید در 

پیغمبری نجات نخواهد یافت / بی دوستی فاطمه  در محشر 

بر خاک فضه اش نرسد هرگز / عالم اگر شود همه سیم و زر 

با یک اشاره اش همگی سلمان / با یک نظاره اش همگان بوذر 

متن اوامرش همه جا معروف / کل نواهیش همه از منکر 

یک لحظه دل برد ز دو صد یوسف / چشم افکند اگر به روی قنبر 

پای محب او به سر رضوان / جای عدوی او به دل آذر 

شد یک تنه سپاه علی ، نگذاشت / یک موی کم شود ز سر حیدر 

یک شهر با علی همگی دشمن / یک فاطمه بر او شده یک لشکر 

صحرا و خانه و اُحد و مسجد / شد در حمایت علی اش سنگر 

تا روز حشر بحر ولایت را / کشتی علی است، فاطمه اش  لنگر 

"میثم" بگیر درس ولایت را / زین مادر حسین و حسن پرور

"صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار

موضوع : اشعار ولادت,

مادر زهرا  سلام حق به تو مادر

فاطمه  آورده ای برای پیمبر

سیب بهشت خداست در کف دستت

کآید از او بوی ذات خالق اکبر

بیت نبوت نداشت مثل تو بانو

مادر گیتی نزاده مثل تو دختر

عقل به حیرت فتاده اینکه تو زادی

حضرت زهراست  یا محمددیگر

دسته گل آورده اند خیل ملایک

بهر تو از آیه های سوره کوثر

مخزن غیب خدای عزوجل را

گوهر نابی نبودی از این بهتر

اینکه تو زادی بود تمام محمد

وینکه تو داری بود بتول مطهر

لیله قدرت مبارک است خدیجه

قدر بدانش به حق خالق اکبر

طینتش از میوه بهشت الهی

قابله اش مریم است و ساره و هاجر

سینه موساست طور معرفت او

روح مسیحا کشد به محضر او پر

حبل متین نجات ماست همانا

رشته ای از چادرش به عرصه محشر

فاطمه یعنی تمام صورت قرآن

فاطمه  یعنی کمال احمد و حیدر

هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش

خواجه اَسرا مگر فشاند گوهر

کوثر و طاها و قدر و نور بخوانید

کآمده در شأن او ز حضرت داور

شک نکند کس، حقیقتی است مسلّم

اینکه به او متکی است، فاتح خیبر

گردون بی نام اوست، پایش در گل

خلقت بی مهر اوست، خاکش بر سر

تا که شود جای پای فضه زهرا

رشک برد بر مدینه وادی مشعر

دخت پدر پرور است و امّ ابیها

بلکه فِداها به وصف اوست مکرر

احمد گوید مراست، روح دو پهلو

حیدرگوید مراست، همدم و همسر

خالق گوید مراست گوهر مکنون

قرآن گوید مراست سوره کوثر

حوا گوید مراست فاطمه  بانو

مریم گوید مراست فاطمه  رهبر

بر در بیت الولاش برده توسل

جن و ملک سر به سر ز ایمن و ایسر

قدر و شرف بین که پنج بار شب و روز

احمد مرسل کند زیارت این در

دل برد از صد هزار یوسف مصری

گر نظری افکند به صورت قنبر

ملک الهی پر از ذَراری زهراست

تا که شود کور چشم دشمن اَبتر

کیست به جز او که زینب آرد و کلثوم

کیست که چون او شُبیر زاید و شبّر

ای صلوات خدا و خلق هماره

بر تو و نسل مطهر تو سراسر

دختر پیغمبری و مادر بابا

ای پدر و مادرم فدای تو دختر

عطر بهشت خداست در نفس تو

روح محمد زبوی توست معطر

تو ز علی هستی و علی بود از تو

ختم رسل عاشق شما زن و شوهر

گر همه هفت آسمان شوند صحیفه

مدح تو ناید ز خلق اول و آخر

ملک وجود از قدوم توست مصفا

باغ جنان با تبسم تو منور

عالم هستی فنا و نور تو باقی

صادر اول خدا، وجود تو مصدر

روزی "میثم" ثنای توست هماره

لطف تواش بوده از نخست مقدر

استاد حاج غلامرضا سازگار

موضوع : اشعار ولادت,

 

جانا به چشم خود خدا را جلوه گر بین
توحید از سر تا به پا را جوه گر بین

نور امید انبیا را جلوه گر بین
در قلب شب شمس الضحی را جلوه گر بین

خورشید می خندد،مگر ماه جمادی است
آنجا که در اوهام ناید بزم شادی ست

ایزد به ختم الانبیا کوثر عطا کرد
آئینه خود را به پیغمبر عطا کرد

یا آنکه او را مصحفی دیگر عطا کرد
از آنچه وصفش آورم بهتر عطا کرد

ناموس ذات ذوالجلال سر مد است این
دخت محمد بلکه ام احمد است این

نور قِدَم صدیقه قبل از زمانها
کفو علی بانوی بی کفو جهانها

بالامکان دائم صفا بخش مکانها
پوشیده رخسارش چراغ آسمانها

گنج خدا سرمایه پیغمبر است این
دخت ولی خون خدا را مادر است این

بگذاشت پا درعلم ، آنکو عالم از اوست
از نسل آدم زا د اما آدم از اوست

فیض مسیحا و حفاف مریم از اوست
او از رسول است و رسول اکرم از اوست

گر او نبودی دین پیغمبر نبودی
نامی بجا از احمد و حیدر نبودی

آزار خود خواندی نبی آزار اورا
دانسته دیدار خدا دیدار اورا

بوسیده دست و سینه و رخسار اورا
فرمان برد تا خالق دادار اورا

با دیدن او دل به او تقدیم کرده
یا روی پا استاده یا تعظیم کرده

قلبش خدا را مخزن سرّ نهانی
کویش نبیین را بهشت جاودانی

حُسنش محمد را کتاب آسمانی
رویش علی را آفتاب زندگانی

قرآن کتاب مدح این دختر تمام اش
تنها مدیحت خوان او باب گرام اش

این بضعه یا سین و کفو بوتراب است
ماه زمین و آسمان را آفتاب است

هم امّ احمد هست و هم امّ الکتاب است
با آنکه خورشید جمالش در حجاب است

در بحر نورش غرق،از مه تا به ماهیست
روشنگر جان رسولان الهی است

ماه جمادی،آفتاب داور است این
از هر چه گفتم،برتر و بالاتر است این

سر تا به پا،پا تا به سر پیغمبر است این
دختر ولی،خاتون روز محشر است این

این روح ما بین دو پهلوی رسول است
انسیة الحوراء زهرای بتول است

 

موضوع : اشعار ولادت,

 

سحر از خانه حبیب خدا                                    نور محبوبه خدا برخاست

از تمام فرشتگان صلوات                                    به جمالش جدا جدا برخاست

نقل تسبیح شد نثار زمین                                 بانگ تکبیر بر سما برخاست

جان هستی فدا بر این مولود

صلوات خدا بر این مولود

تن هستی از او حیات گرفت                              جان اهی جهان فدایش باد

ساکنان زمین بقربانش                                     خلق هفت آسمان فدایش باد

آنکه را مصطفی فداها گفت                                همه پیغمبران فدایش باد

پاره پیکر رسول است این

فاطمه طاهره بتول است این

اوست آن دختر پدر پرور                                    که پدر نیز مادرش گفته

منطق وحی خوانده لیله قدر                              ذات معبود کوثرش گفته

خلق خواند بر او هماره درود                              حق سلام مکررش گفته

بوی عطر بهشت از دهنش

جان احمد درون پیرهنش

بر طواف حریم او از دور                            صد چو موسی بپای جان آید

تا کند کسب فیض از نفسش                   پور مریم ز آسمان آید

نه عجب کز پی زیارت او                          خازن جنت از جنان آید

جود و احسان و فضل سشنت اوست

آسمان زیر بار منت اوست

جان بکویش گدای خاک نشین                  دال سراپرده محبت اوست

همه هستی ثنای او گویند                      همه عالم گواه عصمت اوست

خاتم انبیا محمد (ع) را                            دیده  آیینه دار طلعت اوست

در نگاه رسول صورت او

صفحه لا اله الا هو

پرده پوشی  که زینت زن                        در لباس حجاب پیدا کرد

آفتابی که ذره اش ز کمال                        رتبه آفتاب پیدا کرد

خضر در وادی محبت او                            تشنه ای بود و آب پیدا کرد

حسینیش دو سید عالم

زینبینش نکوتر از مریم

سر من خاک پای آن دختر                        که پدر دستهای او بوسد

چهره بر خاک آورد حوری                         تا مگر خاک پای او بوسد

جبرئیل  امین بعرض ادب                         در بیت الولای او بوسد

باغ خلد رسول سینه اوست

کعبه انبیا مدینه اوست

جسم و جانی که بود از ملکوت                 پای بر چشم خاکیان بگذاشت

یکه بانوی بانوان جنان                             قدم امروز در جهان بگذاشت

تا دهد روی خود بخلق نشان                    لامکان در مکان نشان بگذاشت

جلوه ابتداست این دختر

آفتاب خداست این دختر

جبرئیل از سوی خدا آید                          تا که در محضرش سلام کند

عقل کل را خداکند مامور                         تا از این دختر احترام کند

گاه خم گشته دست او بوسد                   گه به تعظیم او قیام کند

گاه گیر د ببر چو قرآنش

گاه گوید پدر بقربانش

ای خدا جلوه ای ، نبی مرآت                    کیستی تو بتول عذرائی

فاطمه هاجر دو اسماعیل                        مریم یازده مسیحائی

چه بگویم تو را که فاطمه ای                    چه بخوانم تو را که زهرائی

مغفرت سائل قیمات تو است

هل اتی سوره کرامت توست

آفرینش بدان همه وسعت                        کفه کوچک عنایت تو است

در بیت الو لا که شعله گرفت                    مشعل مکتب ولایت تو است

بخدا راه گم نخواهد کرد                          هر که در سایه هدایت تو است

نیست جز شیعه تو را روز جزا

کسی از آتش جحیم رها

هم خدا داشت افتخار بتو                        هم نبی گفت دخترم زهراست

هم کتاب خدات کوثر خواند                       هم علی گفت همسرم زهراست

سید خیل عاشقان فرمود                        من حسینم که مادرم زهراست

همه هستی است پای بست شما

چشم "میثم "بود بدست شما

نخل میثم 

 

موضوع : اشعار ولادت,
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 44
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,293
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2616
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3162
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,293
    بازديد ماه : 161,019
    بازديد سال : 1,198,722
    بازديد کلي : 5,870,545
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید