close
تبلیغات در اینترنت
اشعار میلاد امام حسن,اشعار ولادت امام حسن,شعر ولادت امام حسن,امام حسن

اشعار میلاد امام حسن,اشعار ولادت امام حسن,شعر ولادت امام حسن,امام حسن

اشعار میلاد امام حسن,اشعار ولادت امام حسن,شعر ولادت امام حسن,امام حسن

اشعار میلاد امام حسن,اشعار ولادت امام حسن,شعر ولادت امام حسن,امام حسن
اشعار میلاد امام حسن,اشعار ولادت امام حسن,شعر ولادت امام حسن,امام حسن
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 252 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

ولادت امام حسن (ع)

 

دلم به خانه ی حیدر بهانه می گیرد

ز سفره خانه ی زهرا نشانه می گیرد

خوشا یتیمی و بی سرپرستیِ دوران

که توشه های حسن را شبانه می گیرد

ز دست پاک حسن لقمه لقمه میل کنم

مرا به زیر پرش عاشقانه می گیرد

سخن ز باج و خراج دو لقمه نان نکند

خدا فقط ز ولایش سرانه می گیرد

نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد

خوشا کسی که در این آستانه می گیرد

گدای کوی حسن هیچ گه پریشان نیست

که حب فاطمه را جاودانه می گیرد

خدا اگر که عطا را به من ببخشد باز

مرا به ناز قدوم حسن ببخشد باز

منم که رب غفوری چنان خدا دارم

که اعتقاد مقدس به هل اتی دارم

من اعتقاد ندارم جهنمی باشم

چرا که آب و گل از آل مصطفی دارم

من از قدیم در آغوش گرم مولایم

که زیر پای امام کریم جا دارم

نه نا امید بمانم ز فیض رحمت حق

نه تکیه گاه به جز نسل مرتضی دارم

دلم به مُلک و مَلک فخر می کند که اَلا

تمام خلق بدانند مجتبی دارم

قسم به آدم و حوا خلیفة اللهم

اگر چه ترک بهشت از گناه ها دارم

به چشم کوری هر که به خط اهرمن است

ولایت حسن مجتبی بهشت من است

هر آن که شیعه شود از هدایت حسن است

بهای شیعه به قدر ولایت حسن است

بهشت را به دو گندم عوض نباید کرد

بهشت هم به طفیل عنایت حسن است

به زیر پرچم اویند عالم تکوین

بهار جلوه ای از رنگ رایت حسن است

فرشتگان همه از نور مجتبی خرسند

بشارت ملکوت از رضایت حسن است

هم اوست ناطق قرآن و یوسف عترت

که اصل یوسف قرآن روایت حسن است

به معجزات، چه حاجت به کسب معرفتش

که ابتدای کرامت حکایت حسن است

رحیم مثل خدا در بیان نمی آید

کریم مثل حسن در جهان نمی آید

افاضه شد، دل ویرانه در حریم افتاد

ره فقیر به میخانه ی کریم افتاد

ز باب رحمت ساقی صدای باده رسید

لب خمار به پیمانه ی قدیم افتاد

شمیم رایحة المجتبی وزید از غیب

مشام گمشدگان را چه خوش نسیم افتاد

دوباره بوی حسن بوی یاس بوی بهشت

به سوی خانِ کریمان ره یتیم افتاد

به خاطرات ازل یک مرور باید داشت

که در کشاش قالو بلا چو بیم افتاد

حسن به دست حسینش سپرد دلها را

سپس به کرب و بلا راه مستقیم افتاد

من از نگاه حسن با حسین خو کردم

که با خدای حسن خوب گفتگو کردم

 

ولادت امام حسن (ع)

 

حجت رسید حجت حق را تمام كرد

آمد و واژه، حرف، هجا را كلام كرد

آمد بهانه های نماز خدا رسید

باید وضو گرفت و به‌ آقا سلام كرد

ما را گدای حلقه به گوش حریم خواند

او لطف خویش بر سر ما مستدام كرد

روی تو مستی رمضان را حلال تر

زلف تو هر نگاه به شب را حرام كرد

این سیزده حسن كه چنین قد كشیده است...

خندید و باز ولوله ها در خیام كرد

شیرین تر از عسل بنویسد به عشق او

آری حسن برای حسینش قیام كرد

ما چون کبوتران حریم تو یا حسن

محتاج دست های کریم تو یا حسن...

 

ولادت امام حسن (ع)

 

نیمه ی ماه عشق، عشق آمد

آمد و پا به چشم دنیا زد

رحمت از آسمان سرازیر است

بارش لطف حق شده بی حد

این چه شوری است كه زمین و زمان

همه گویند یا حسن مُمتد

او كریم است و با حضور او

از مُد افتاده است دست رد

مهر او هست مقصد و مقصود

و بهانه است كعبه و معبد

آمده تا امام ما باشد

واجب الاحترام ما باشد

چون قمر در فلك هویدا شد

و نگاهش قرار زهرا شد

شده نقل تمام ارض و سما

كه علی شاه عشق، بابا شد

بر لبش نقش زد تبسمی و

محشری بین خانه بر پا شد

تا كه یك لحظه روی او بینند

بین صدها فرشته دعوا شد

نبی از شوق صورت ماهش

هر دو چشمش مثال دریا شد

شك ندارم كه او شفیع ماست

مجلس او همان بقیع ماست

هر كجا نام توست آن جایم

كه تویی سر پناه و مولایم

تویی آن راه راستینی كه

به صراطت قدم زند پایم

قلمم بین دستم و صبرت

شده موضوع ناب انشایم

و تصدق كه سائلم آقا

و تو هستی امید فردایم

قسمت می دهم به اشك حسین

نگذاری به حشر تنهایم

ای تو تندیس درد و رنج و بلا

روضه خوان غریب كرببلا

 

ولادت امام حسن (ع)

 

جان می تپد از خوبی یاری که گرفتیم

آقای کریم است نگاری که گرفتیم

پاکیزه شد آیینهٔ محراب سحرها

رفته غم آن گرد و غباری که گرفتیم

از ثانیه تا ثانیه اش عطر بهشت است

با این همه احساس بهاری که گرفتیم

دیدند قلم کاریتان را به دل ما

زیباست خط و نقش و نگاری که گرفتیم

نذر نفس گرم شما بود... دو نان از

نانوای خیابان کناری که گرفتیم

با لقمه ای از سفره تان تا به همیشه

سیریم از این داری و نداری که گرفتیم

گفتند اذان وقت غزل خوانی من شد

افطار طرب ناک لبم نام حسن شد

ای چتر بلندت به سر بی سر و پاها

بی مثل ترین است گل نام شماها

انگار نشسته است به حُسن سَکَناتت

راه و منش فاطمه، آرامش طاها

آغاز کریمانه هر وعده از این سو

آن سوی کرم خانه ی تو تا به کجاها

خالی نشده کوچهٔ احسان نگاهت

هر لحظه پر از سیل بروها و بیاها

هر وقت که بند آمده راه نفس شهر

یعنی دمِ در آمده آقای گداها

جبریل چه بی صبر و پر از دغدغه پرسید

کی می رسد ای خوب ترین نوبت ماها

شیرین و گواراست حسن جان محمد

شاداب ترین سبزه و ریحان محمد

تصویر خدا چشم زلالی که تو داری

احرام ببندیم به خالی که تو داری

لرزید تنت وقت نماز آمده انگار

اوقات تماشایی حالی که تو داری

آغاز حسین است گل صلح سپیدت

دیدند و ندیدند خیالی که تو داری

یک بار  که نه دیده شده وقف خدا شد

دارایی هر ثروت و مالی که تو داری

تو قله نشین بوده ای و عالم و آدم

در سایه ی با عزت بالی که تو داری

ای سید بخشنده ما خانه ات آباد

گنجینه ی دنیا پَر شالی که تو داری

تا روز ابد سلطنتت زنده و جاوید

تا کور شود چشم هر آن که نتوان دید

خوابید جمل تا تب طوفان تو آمد

تا رخشش شمشیر سر افشان تو آمد

خیبر شکنی در رگ و در خون شماهاست

بی باکی حیدر همه در جان تو آمد

آن قدر به زیر ضرباتت سر و تن ریخت

تا فتنه خون دست به دامان تو آمد

شمشیر بزن تا که بدانند ابالفضل

از جذر و مد آتش میدان تو آمد

ما لب به لب از کفر کویری شده بودیم

تا این که نظر کردی و باران تو آمد

معنای مسلمان شدنم طرز نگاهت

توحید من از کوثر چشمان تو آمد

بر پای کریم چه کسی سر بگذاریم

ما غیر نگاه تو پناهی که نداریم

آباد شد آن جا که شما پا بگذاری

صد پنجرهٔ رو به خدا جا بگذاری

در شهرِ ریِ چشمِ من از نسلِ کریمت

یک سید عالی نسبی را بگذاری

تا مملکت از آبرویش امن بماند

در ساحلش آرامش دریا بگذاری

در کام پسر بچه خود جام عسل را

تا روز دهم روز مبادا بگذاری

لا یوم کیومک همه ی درد تو بوده

تو سر به حسینیه غم ها بگذاری

انگار تویی در دل گودال که بازو

در تاب و تب و تیغ در آن جا بگذاری

محبوب ترین داغ نصیب تو حسین است

غم نامه ی چشمان غریب تو حسین است

دل شوره ی زهرا شده چشم تر کوچه

تو دیده ای آغاز و تا آخر کوچه

گفتند در این شهر که از سنگ کشیدند

نقاشی دیواریِ سر تا سر کوچه

دست تو به چادر، نفسی که پر درد است

طوفان شد و بر هم زده بال و پر کوچه

افتاد زمین آینه ی شرم و نجابت

بر شانه ی تو زخم شد آن مادر کوچه

ای بغض گلوگیر نرو حوصله ای کن

بردار تو این زینتی و گوهر کوچه

باید که مزار تو غریبانه بماند

ای خاک نشین گل غم پرور کوچه

ای بی حرم شهر مدد بر تو بگریم

تا فاطمه خوشحال شود بر تو بگریم

 

ولادت امام حسن (ع)

 

ای دل زمان عرض تشکر به کبریاست

جشن عموم شکرگذاری بنده هاست

ماه خدا سفره ی عام ضیافت است

ماه حسن نگاه حسن ماه مجتباست

توحید را که شرط ولایش نوشته اند

اینک حسن امام بشر حجت خداست

بر خاک دوست ناصیه ی شکر می نهیم

ابن بوتراب در این سجده ذکر ماست

نوری که سجده گاه ملائک شود چه باک

آدم اگر به خویش کند سجده پس رواست

اسما را به معنی تام و تمام اوست

یعنی که اسم اعظم اسما کبریاست

شیرین ترین عسل دم افطار نام اوست

یارب چه قدر نام حسن با دل آشناست

اهل بهشت سید خود را صدا کنند

او سرور تمام جوانان باصفاست

وقتی به نیمه ماه شب چارده رسید

دیدند مجتبی همه ی سر هل اتاست

در بیت اهل بیت ملائک در ازدحام

زهرا سرور دارد و خرسند مرتضاست

ورد فرشته های خدا این سرود شد

میلاد سبز پوش نبی سبط مصطفاست

با این که قاصریم ز توصیف روی او

اما جمال احمدیش عین مصطفاست

با این که قاصر است بیان از ثنای او

اما به تشنه قطره ای از بحر پر بهاست

زیباترین شکوه، جلال خدا حسن

نیکوترین جمال و کمال خدای ماست

با این که قاصر است بیان از مقام او

اما حسن به ملک خدا پرچم هداست

باغ و بهار پیش حسن کم می آورد

او برترین شکوفه میان شکوفه هاست

یوسف زروی یوسف زهرا خجل شود

این ماه اولیاء و شهنشاه انبیاست

وقتی که نسل فاطمه را جستجو کنی

سادات کوثری همه از نسل مجتباست

سادات فاطمی، حسنی نسل اولند

جا پای سید حسنی روی چشم ماست

با این که قاصر است قلم از نوشتنش

باید نوشت نام حسن مشتق از خداست

تمثال او به سینه ی ما نقش بسته است

این دل نگار خانه ی زیبای اولیاست

وقتی حسن تلاوت آیات می کند

داود انبیاست که حیران این صداست

موسی به طور مست تجلای او شود

خضر نبی ملازم این چشمه ی بقاست

قالیچه ی رفیع سلیمان روان از اوست

کشتی نوح از نفسش فارغ از بلاست

آتش که بر خلیل گلستان نمی شود

این معجز بزرگ از آن منشاء ولاست

در جایگاه نور الهی ظهور کرد

آن جلوه ای مه مظهر تطهیر وانماست

گِل بر دهان من اگر از خاک خانمش

پا تا سر وجود حسن شمس و الضحاست

جایی برای یافتنش جز دلت مجوی

صحن دل محب حسن عرش کبریاست

وحی از لب مبارک او طعم تازه یافت

آیات او رطب شد و اینک به سفره هاست

کوثر حسن بهشت حسن هل اتا حسن

هرجا سخن ز خیر شود زیر این لواست

جود و کرم ز سفره ی او توشه می برند

خلق کریم و خوی حسن خالق سخاست

ما ریزه خوار سفره ی احسان این دریم

هرکس گداست در بزند شب شب عطاست

غربت یگانه لشکر پیروزمند اوست

تنهاترین امام بدنیای ماسواست

یاری کنیم راه حسن را به معرفت

راه حسن بصیرت دین درک مقتداست

آری حسن امام زمان حسین بود

یعنی حسین شیعه و تسلیم مجتباست

عشق حسین گر چه دل انگیزتر کند

مهر حسن برابر این عشق کیمیاست

باشد حسین یکه علمدار مجتبی

عباس اگر امیر و علمدار کربلاست

 

ولادت امام حسن (ع)

 

اول تو را سرشته و انسان درست کرد

شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد

بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد

تا از من خراب مسلمان درست کرد

می خواست رحمتش همه جا را بغل کند

با اشک های چشم تو باران درست کرد

باید برای بندگی سجده هایمان

یک مسجدی به نام حسن جان درست کرد

بالم اگر به درد پریدن نمی خورد

یک سایبان که می شود از آن درست کرد

من زندۀ نسیم مسیحا دم توأم

آدم اگرشدم به خدا آدم توأم

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

تو رود خانۀ زهرای اطهری

باید علی و فاطمه ای ظرف هم شوند

تا اینکه آفریده شود چون تو گوهری

کار خداست این که پیمبر پسر نداشت

وقتی توئی نیاز ندارد به دیگری

نسل مطهر نبوی، نسل دختری است

با این حساب تو حسن ابن پیمبری

گفتند زاده ی اسد الله غالبی

صبح جمل که شد همه دیدند حیدری

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

کوری چشم عایشه ها از همه سری

یک روز اشک و گریه برای تو میکند...

...با شصت روز اشک حسینی برابری

ای ارشد تمام پسر های فاطمه

ای اولین حسین سحر های فاطمه

ای آسمان تر از همه، بالاتر از همه

ای بی کران تر از همه، دریا تر از همه

تو زودتر به دامن زهرا نشسته ای

پس این توئی تو، بچه زهراتر از همه

ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده ایم

ای جملۀ همیشه بفرماتر از همه

ما سال هاست رهگذر کوچۀ توأیم

مانند یک فقیر سرِ کوچۀ توأیم

مهتاب چشم های تو خورشید پرور است

هر کس که طالعش حسنی نیست کافر است

اصلاً نیاز نیست قیامت به پا کنی

یک قاسمی خدا به تو داده که محشر است

اصلاً شما نیاز نداری به معرکه

وقتی لب سکوت تو شمشیر حیدر است

قسمت نبود تا که ببینند مردمان

بازوی تو ادامۀ فتّاح خیبر است

فردا ملک به نام تو تکبیر می زند

صاحب زمان به جای تو شمشیر می زند

امشب اگر نگات هوای قَرَن کند

امید می رود که نگاهی به من کند

زیبنده است بال و پر صد فرشته را

زهرا ببافد و تن تو پیرهن کند

کُشتی بگیر پیش همه با برادرت

شاید کسی بیاید و جانم حسن کند!

بهتر همان که در به در هر گذر شود

بالی که روی بام تو فکر چمن کند

این یا کریم مثل همه قصد کرده است...

...بر روی گنبدی که نداری وطن کند

بعد از تو ای امیر کفن پاره ها کسی

لازم نکرده است تنم را کفن کند

 

ولادت امام حسن (ع)

 

از عالم بالاست شمیمی که رسیده

این سفرهٔ رنگین و نعیمی که رسیده

امشب به در خانه معبود ببخشند

هر بنده عاصی و رجیمی که رسیده

اینان همه یک نور ز یک خُلق عظیمند

پس اوست همان خُلق عظیمی که رسیده

معراج طلوعش پر جبریل بسوزد

سوغاتی عرش است حریمی که رسیده

آقای کرم هست ولی بهترش این است

گوییم خداوند کریمی که رسیده...

مرآت دگر آمده در جمع خداها

یک قبله اضافه شده بر قبله نماها

باز اسم شما شور به جان غزل آورد

وصف تو نوشتم لب شعرم عسل آورد

بر مصحف دل تا که زدم دست تفعّل

بر طالع مجنون تو خیرالعمل آورد

مختل شده از سیل بروها و بیاها

جایی که رُخت روی به اهل محل آورد

با آمدنت فتنه کفار به هم خورد

تیغت چه بلایی سر آل جمل آورد؟

دشمن همه جا گفت: که مانند علی کیست؟

کو هر چه به دنیا پسر آورد یل آورد

×××

از مصحف لب هات کلامی اگر آید

تیری است در اندیشه خامی اگر آید

با دستِ پُر از نزد تو دل می رود حتی

صرفاً جهت عرض سلامی اگر آید

دیگر گره ی کار کسی بسته نماند

در بین دعاها ز تو نامی اگر آید

سلمان رود از خرمن الطاف نگاهت

امثال همان مردک شامی اگر آید

مدیون تو و صلح تو و صبر تو باشد

از بعد تو تا حشر امامی اگر آید

با همت تو بیرق اسلام به پا ماند

صلح تو بنا بود اگر کرب و بلا ماند

آن قدر بلندی که مرا پست نوشتند

از بود تو نابودِ مرا هست نوشتند

آن قدر کریمی که در این میکده ما را

از باده سر ریز تو بد مست نوشتند

آن قدر کریمی تو که الگوی کرم را

از زاویه بخشش آن دست نوشتند

آن قدر کریمی که دگر راهِ گدا را

در کوی کرم بعد تو بن بست نوشتند

آن قدر وسیعست کرم خانه قلبت

بر سفره تو هر که رسیدست نوشتند

یک بوسه ببخش از لب خود کام مرا هم

بنویس هلاک نگهت نام مرا هم

هر چند سر کوی تو بی چیز و فقیریم

تا وصله نعلین تو هستیم امیریم

تو سبزترین خطه سر سبز خدایی

ما خشک ترین منظره زرد کویریم

منت کش آقای کریم خودمانیم

از دست کسی غیر تو منت نپذیریم

دیوانگی عشق تو بر ما حرجی نیست

«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست»

مگذار به پشت در میخانه بمیریم

تا صاحب این خانه کسی غیر شما نیست

میخانه چرا جای من بی سر و پا نیست؟

تنهایی و غربت همه جا یار دلت بود

یک عمر فقط درد کَس و کار دلت بود

سنگینی دستی که تو را اشک نشین کرد

چل سال غم و غصهٔ سر بار دلت بود

چون موی زمستانی ات از بین نمی رفت

آن لکه خونی که به دیوار دلت بود

پس خوب شد آن زهر به داد دلت آمد

ور نه که به جز زهر مددکار دلت بود؟

با این که خودت هر نفست مقتل دردی است

«لایوم...» ولی روضه خون بار دلت بود

با گنبد و گل دسته و یک صحن خیالی

سر می کند این دل... که رسد روز وصالی

 

ولادت امام حسن (ع)

 

امشب دوباره دست حق اعجاز می کند

قفل زبــان و طبع مرا بـاز می کـنـد

امـشب امین وحی خدا عـاشقانه تا

بــیــت گــلـیـن فــاطـمـه پـرواز می کند

بعد از سلام و عرض ارادت به مصطفی

تـبریک حـق به محضرش ابراز می کند

زهرا چه مادرانه در آغوش می کشد

طفلـی کـه پلک مـی زند و نــاز می کند

مولا چــه عـارفـانـه و بـی تاب روزه را

با بوسه بـر لبان حسن باز می کنـد

ماه تمام نیمه ی ماه خدا دمید

دلبند فاطمه حسن مجتبی رسید

گفتند بی بدیلی و دیدیم برتری

از هرچه گفته اند و شنیدیم بهتری

خلق و جمال و خوی و خصالت محمّدیست

آیینه ی تمام نمای پیمبری

استاد رزم توست علی شاه لافتی

آموزگار قاسم و عباس و اکبری

چه در زمان صلح چه هنگام جنگ و رزم

در هر دو حال باز امامی و رهبری

کوری چشم طایفه ی ابتر و حسود

تو اولین پیاله ی صهبای کوثری

با دیدن تو چشم همه مات می شود

زهرا پس از تو مادر سادات می شود

 

ولادت امام حسن (ع)

 

مسیر عشقبازان سوی یار است

زمین عشقبازی كوی یار است

به هر جان بنگری بینی خدا را

كه دائم در تجلی روی یار است

اگر دعوت شدی در این ضیافت

زیمن مقدم نیكوی یار است

شب قدری كه قرآن گشته نازل

همه قدرش زعطر بوی یار است

اگر دلها در این شبها خدایی است

بدان ماه مبارك مجتبایی است

حسن سرمایه ی زهرا و حیدر

مبارك سوره ی قرآن داور

دلیل بركت نسل محمد

حسن زیباترین تفسیر كوثر

پس از جد و اب و ام، مجتبی هست

برای چهارده معصوم، سرور

بود نزد خدایش آبرو دار

به نام او گنه از دوش بردار

خدا را شكر نامت بر لب ماست

كه نام تو صفای مكتب ماست

حسینت بر تو ما را رهنمون است

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

اگر اهل مناجات خدایی

نگاه تو صفای هر شب ماست

دوچشمت از گدا خسته نباشد

درت بر سائلان بسته نباشد

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

كه دیدار تو از سر می برد هوش

بدی دیگران و خوبی خود

كنی با حسن خلق خود فراموش

ادب سازی كنی، در كودكی هم

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

بود عمری كه از زهرا بخواهیم

كند ما را به راه تو كفن پوش

اگر از نام ثاراله مستیم

رهین لطف و احسان تو هستیم

تو قرآن كریم و راستینی

خداوند كرم روی زمینی

تمام سوره ی المومنونی

كه فرزند امیرالمومنینی

زتو كم خواستن نوعی گناه است

تو دست باز رب العالمینی

تو آنی كه بدون شك بگویم

حسین و كربلا می آفرینی

تو با صلحی كه اندر كوفه كردی

مسیر عشق را مكشوفه كردی

الا ای كه به هر دوران غریبی

نشان تو بود، جانان غریبی

معاویه تو را بهتر شناسد

كه تو در لشگر یاران غریبی

زیارتنامه هم حتی نداری

قسم بر تربت ویران غریبی

امام دوم خانه نشینی

زنامردی نامردان غریبی

تو كودك بودی و غربت كشیدی

تو مادر را به خاك كوچه دیدی

 

 ولادت امام حسین (ع)

 

وقتی كه خدا خویش گرفتار حسن شد

خلقت همه یكباره خریدار حسن شد

جایی كه شود خالق ما عاشق مخلوق

این جاست كه دل عاشق و بیمار حسن شد

دانید كه مجنونیِ مجنون ز كجا بود

آن روز كه او لایق دیدار حسن شد

پرسند كجا یوسف كنعان شده عاشق

آن روز كه خود راهی بازار حسن شد

موسای نبی هر چه به كف داشت ز اعجاز

از ناحیۀ نام گهر بار حسن شد

عیسی اگرش بود دم گرم مسیحا

خود زنده ز یك غمزۀ دل بار حسن شد

آتش به خلیل است اگر بَرد و سلامت

یكدم متوسل سوی انوار حسن شد

از بسكه هلال رمضان زلف شكن بود

كامل شد و آئینۀ رخسار حسن شد

عباس اگر هست علمدار برادر

دیده است كه ارباب، علمدار حسن شد

انگار دوباره مُتجلّا شده حیدر

زهراست كه مادر شد و بابا شده حیدر

انبوهِ ملك آمده از عرش تماشا

گویند كه این یوسف زهراست خدایا!

این قامت رعنا، به خدا بُرده به مادر

این هیبت زیبا به خدا بُرده به بابا

خاضع تر از این طفل كه دیده است به گهوار

از لحظۀ اول بكند سجده به یكتا

گیسوی مُجعّد به رویش ریخته تا گوش

چشم سِیهَش بُرده دل از حضرت طاها

این گونۀ هموار و این چشم گشاده

دیوانه كند هركه شود شاهد آقا

لعل لب او بوسه گهِ ناب پیمبر

این خال سیاه است همان لؤلؤ لالا

خوشروتر از این ماه ندید است سماوات

او اَحسن خلق است و تبارك و تعالی

آیات و روایات مؤید به ولایش

دوم ولیِ خلق امامِ همه دنیا

او اصل صلات است و صلات است به او فرع

هرجا كه اصول است فروع است مقفّا

با هركه دلش غرق تمناست بگویید

واللهِ حسن یوسف زهراست بگویید

بی مهر حسن هیچ دو دنیا نمی ارزد

بی روی حسن وعدۀ عقبا نمی ارزد

بی محضر او دل نَبَرد رشك به جنّات

بی حب حسن جنت اعلا نمی ارزد

افطار محبّین همه از لعل لب اوست

ورنه رطب و آب گوارا نمی ارزد

بی حب حسن صوم و صلات است معطّل

یك عمر عبادت به مصلا نمی ارزد

دردی كه شفا یافتۀ دست حسن نیست

یك ذره دم گرم مسیحا نمی ارزد

هركس حسنی بود حسینی شود آخر

بی طاعت او آیت عظما نمی ارزد

صلح حسنی جنگ حسینی است به والله

بی فهم و بصیرت سپه ما نمی ارزد

"تا یار كه را خواهد و میلش به كه باشد"

ورنه همۀ عمر، تقلّا نمی ارزد

بایست ادا كرد همه حق امامان

بی نام حسن خطبۀ غرّا نمی ارزد

گیریم كه نار آمد و با نور در افتاد

((با هادی دین هركه درافتاد ور افتاد))

تا مدح و ثنا، فاصله بگذار بماند

در وصف حسن گفتنِ اسرار بماند

ما این همه گفتیم ولی یار غریب است

آن غربت و تنهاییِ بسیار بماند

سرلشگرِ بی لشگرِ اسلام حسن بود

در معركه شد بی كس و بی یار بماند

یك عمر كشید از غم آن كوچه ز دل، آه

خونِ جگر و زهر شرربار بماند

با چاه، علی درد دلِ خویش بیان داشت

امّا حسنش با دلِ خونبار بماند

گفتیم كه كوفی نشویم، آه از این درد

افسوس، حسن مانده و مختار، بماند

یك كار برای دلِ دلدار نكردیم

با روی سیه وعدۀ دیدار بماند

طاقت كه نداریم اقلّاً به خود آئیم

رَهدار كه داریم اقلّاً به خود آئیم

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 35
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,257
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2604
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3155
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,257
    بازديد ماه : 160,983
    بازديد سال : 1,198,686
    بازديد کلي : 5,870,509
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید