close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,متن سینه زنی واحد طفلان حضرت زینب,شب چهارم محرم

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,متن سینه زنی واحد طفلان حضرت زینب,شب چهارم محرم

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,متن سینه زنی واحد طفلان حضرت زینب,شب چهارم محرم

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,متن سینه زنی واحد طفلان حضرت زینب,شب چهارم محرم
متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,متن سینه زنی واحد طفلان حضرت زینب,شب چهارم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 149 aboozar
1 184 saeednajafi
12 325 aboozar
4 6234 amirsajad
0 2078 aboozar
0 1882 aboozar
0 1740 aboozar
0 2940 aboozar
0 1112 aboozar
1 16976 2505
6 5707 aboozar
0 13924 aboozar
1 2366 masoudfn
1 1517 aboozar
14 3431 aboozar
20 3689 aboozar
0 2601 aboozar
0 1666 aboozar
0 1972 aboozar
0 1747 aboozar

حاج مهدی سلحشور

دو یار سپاه تو

به قربان راه تو

دو آلاله ی زینب

فدای نگاه تو

پیچیده تو صحرا، نوای حزینت

سوزوندی دلم رو، با هل من معینت

چه غربتی خیمه زده توی نگات

گم میشه تو هلهله ها سوز صدات

شنیدم نواتو، بمیرم برا تو، نبینم عزاتو

واویلا واویلا

دیدم با دو چشم تر

 تو غوغای این لشکر

نشستی شکستی تو

 کنار علی اکبر

علی اکبرامو میارم به میدون

که تنها نمونی، تو این دشت پر خون

قبول کن این دو هدیه ی خواهرتو

که رو سفید بشم پیش مادر تو

ندارم شکیبی، به جز غم نصیبی، تو خیلی غریبی

واویلا واویلا

سینه زنی زمینه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم- دو یار سپاه تو به قربان راه تو - مهدی سلحشور

 

 حاج محمود کریمی

با غمت زخم دل غم حاد شد

عشق از تو گرم استمداد شد

روضه مکتوم تفسیر بلا

کاف و ها و یا و عین و صاد شد

یک نفس عاشق شدم همراه تو

طفل اُمیِ دلم استاد شد

ای عیار معرفت پای امام

عاشقی بعد از تو مادر زاد شد

افتاد از سکه بازار همه

از تو هر جا هر زمانی یاد شد

داغ روی داغ دیدی عاقبت

وقت اهدا سر اولاد شد

مِهر شد مُهر تو تا روز ابد

حق به پای کربلا این مُهر زد

شانه هایت هر چه بار غم کشید

چشم هایت غیر زیبایی ندید

انچنان پرورده ای اولاد خویش

پیش ثار الله عبدند و عبید

بین القاب تو خالی می نمود

کُنیه نورانی اُم شهید

عون و جعفر را صدا کردی که هان

شکر و لله نوبت ما هم رسید

تیغ بستی بر کمر هاشان ولی

مانده بین نا امیدی و امید

گفتی اکنون وقت پرواز شماست

باید این توفیق را منت کشید

آخرین سرباز ها یاری کنید

پیش زهرا آبرو داری کنید

+یه وقت مادر خودش میگه برید، من آبروم پیش رباب و ام لیلا نره؛ به خدا قسم اینجوری نبود، از صبح که شد قبل از علی اکبر، ابی عبدالله رو صدا زد، گفت: داداش بزار بچه های من اول برن، اینا ببینن اکبرت رو زمین می افته اصلا روحیشون بهم میریزه، خودم که دوست دارم برات داغ ببینم کنار، اصلا خودمم نخوام اینا آروم قرار ندارن. علی اکبر رفت اینا با یه حسرتی نگاه کردن، رفتن کمک کردن تو عبا داشتن می آوردن علی رو نگاه کردن بهش، بزرگترشون بوده، اصلا انگار یهو حرم خالی شد علی اکبر رفت، قاسم اونطوری، میدونن نوبتشون خواهد رسید، اما بازم دلشوره دارن، لحظه به لحظه هر کس رو زمین افتاد زینب گفت: نوبت ما نشد... آخرش اومد تو خیمه گمان کرد نوبتشونه، لباساشون از قبل آماده گذاشته بودن شمشیراشون تیز کرده بودن، مانده بودن بین نا امیدی و امید، دارن با خودشون فکر می کنن، اگه موضوع این باشه که پدر باشه اذن بده، دیشب به قاسم گفت تو رو میکشن، به ما هم اذن خواهد داد، آماده جنگ شدن دیگه کسی نبود، اومدن جلوی ابی عبدالله سرشون پایین انداختن، دایی جان، خواهرزاده برا دایی هلاکه، زندگیشون دایی شونه، عمرشون دایی شونه، با پسر دایی هاشون بزرگ شدن، سراشون پایین انداختن، دایی جان ما آماده ایم، تا ما هستیم دم از غربت نزن، بوسیدشون فرمود شما برید مادرتون میمیره...

+سرشون پایین انداختن، آروم آروم اومدن طرف خیمه نزدیک خیمه که شدن قدم ها رو تندتر برداشتن، تا رسیدن به خیمه به مادر گفتن: نمیزاره بریم، شروع کردن گریه کردن، مادرِ مادر، مادر شهدا رو ندیدید، کی میدونه مادر شهید یعنی چی، دوتا جوون بزرگ کرده دسته گل

+یه مرتبه همون کلامی که فاطمه به امیرالمومنین از اون جنس، چه خبرته علی جان مثل بچه در رحم زانو بغل گرفتی، فاطمة که نمرده هنوز... دید دارن گریه میکنن گفت: بلند شید آماده شید از میدون نرید بیرون، کوتاه نیاین، پاشید بیاید من یه راهی بلدم، دنبال من بیاید، همه دیدن زینب از خیمه بیرون اومد اما اینبار خیلی محکم داره میاد...

-دید لشکر معنی ایثار را

دست افشانی پای یار را

از حرم پر زد ولی با خویش داشت

بال های جعفر طیار را

دید مولا در نگاهش مادر و

در صلابت حیدر کرار را

سر به زیر و بچه هایش پشت سر

گفت آقا جان همین یکبار را

اذن میدان ده به خواهر زاده هات

رحم کن این عاشق ناچار را

لشکر کوفه نگاهش سمت ماست

+سلیمان از مورچه یه ران ملخی قبول کرد، اینو برا چی آوردی؟ گفت: یا نبی الله ارزشمندترین چیزیه که داشتم برات آوردم، سلیمان ران ملخ قبول کرد؛ بچه های منو قبول نمی کنی...

-لشکر کوفه نگاهش سمت ماست

بر نگردان هدیه های یار را

بچه های من فدای اکبرت

رد نکن ما را به جان مادرت

از وفای خواهر سالار دین

آسمان بر خاک میساید جبین

شیر های بالدار هاشمی

زد به لشکر از یسار و از یمین

هر که در میرفت از چنگال آن

لا جرم میماند در چنگال این

همچو موسی نیل دشمن را شکافت

تیغ اَسباط امیر المومنین

+وقتی میگه پدر و مادرم فدات، یعنی از پدر و مادر مهم تره، خانم زینب جنگ که دید فهمید کار سخت شده برا بچه هاش سریع رفت تو خیمه، چون حسین یه نگاهش به میدان بود یه نگاهش به زینب، دید حسین داره خجالت می کشه رقت تو خیمه نشست، اما گوشش دار می شنوه، این دوتا آقازاده اومدن تو میدون، تا تو خیمه بودن میگفتن: دایی جان، نوه های علی هستن، زینب اینا رو بزرگ کرده، اومدن جلوی لشگر نگفتن حسین دایی ماست، از مادر خودشون معرفی کردن، گفتن آی اونایی که نمی شناسید بدونید ما پسرای زینبیم، واسه ی اینکه بدونن حسین همه یاراش میان همه براش میمیرن، تا یار داره کسی نمیتونه نزدیکش بشه...

+به لشکر زدن، از دو طرف لشکر؛ صدای فریادشون بلند میشد، امیری حسین و نعم الامیر، خواهرزاده ها دار اینجوری میگن...

-همچو موسی نیل دشمن را شکافت

تیغ اَسباط امیر المومنین

دید زینب اولین قربانی اش

غرق خون افتاد بر روی زمین

رنگ از رخسار ثارالله پرید

زیر لب فرمود زینب آفرین

در میان خیمه کرد این زمزمه

رو سفیدم کرد پیش فاطمه

ای رباب، ای نجمه، ای اهل حرم

بچه ها رفتند پیش مادرم

خوب شد رفتند در راه حسین

ور نه میمردند از داغ حرم

خوب شد مولا قبول هدیه کرد

ور نه میکردم چه خاکی بر سرم

خوب شد دیگر نمیبینند که

تازیانه میخورد بر پیکرم

+مگر کسی توان دل امام حسن و امام حسین و داره، نه والا؛ امام حسن دلش دل خدایی با اون قدرت بود، دید مادرشُ زدن، تحمل کرد؛ این بچه نمی تونستن ببینن، تو مقاتل نوشتن چهل نفر از اعراب اومدن، طرف زینب نمیشه رفت، ناموس خداست؛ چهل نفر اومدن اول با کعب نی بلندش کردن شروع کردن به تازیانه زدن، خانم این وسط اگه بچه هاش میدیدن واقعاً ‌زنده میموندن، حالا این کنار حسین...

-خوب شد دیگر نمیبینند رفت

بر سر نیزه، سر تاج سرم

خوب شد دیگر نمیبینند سوخت

خیمه و اطفال و موی و معجرم

اینکه اینک بین خیمه خاموشم

از حسین خود خجالت میکشم

ای حسین...

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - با غمت زخم دل غم حاد شد - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

ادامه داده هستی تو زنده بودنم رو

ادامه میدی با نگات نفس کشیدنم رو

با تیغ ابروهات ببر رگای گردنم رو

کسی نمیشنوه صدای مردنم رو

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

گلام چشم به راه تو خیمه موندن

نزن دست رد به سینه ی من

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

یادت میاد چه روزگاری بود جوونیامون

داداش حسن همش و ان یکاد میخوند برامون

حالا رسیده وقت عاشقیِ بچه هامون

و ان یکاد بخون که راهی شن به میدون

میسوزه دلم، یا رب یا رب تو

میسوزه برا خشکیِ لب تو

جانا بپذیر سهم زینبت و

دو تا دست گل برات آوردم

عشق من من هنوز نمردم

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

ما با تو اومدیم که آخرش برات بمیریم

فقط تویی امیر و ما فداییِ امیریم

ما اومدیم و دست خالی از درت نمیریم

باید تقاص خون اکبر و بگیریم

من دختر شاهِ خیبر شکنم

من آینهٔ زهرا و حسنم

اون کس که برا تو میمیره منم

اذن بده که حقم و بگیرم

اشاره کن خودم برات بمیرم

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

 سینه زنی زمینه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم- تو خیمه هنوز من سر لشکرتم - محمود کریمی 

 

محمدرضا طاهری

سر دواندن نیست رسم دلبری

گریه ام را از چه در می آوری

بگذر اصلاً از برادر خواهری

حق این پنجاه سال مادری

دست رد بر سینۀ من میزنی

نه دلت آمد دلم را بشکنی

+چرا نمیزاری بچه هام برن حسین

-التماست میکنم رو میزنم

میشوی راضی،زانو میزنم

نه بگویی چنگ در مو میزنم

باز حرف از زخم پهلو میزنم

واقفم این تحفه ها ناقابل است

آب تا باشد تیمم باطل است

اما پیش مرگ اصغرت هستند که

نه ... سیاهی لشکرت هستن که

ذوالفقار خواهرت هستند که

لایق دو رو برت هستند که

گشته از داغ پسر مویت سفید

حق زینب نیست سهمی از شهید

+چرا میخوای قیامت پیش مادرم خجالت زده بشم

-آه ... میخوای نمیرم نه نگو

درحضورت سر به زیرم نه نگو

حضرت نعم الامیرم نه نگو

منتت را می پذیرم نه نگو

آبرویم بسته بر این خواهشم

رد کنی خیلی خجالت می کشم

التفاتی کن که خواهر زاده ات

از شهیدانت عقب افتاده اند

جان به کف بهر مصاف آماده اند

لب کنی تر سر برایت داده اند

این دو اسماعیل من قربان تو

هستی زینب بلا گردان تو

+گفت داداش امتحانشون کن قربونت برم

-امتحان کن تا ببینی کاری اند

شیرهای بیشۀ کراری اند

غیرت زهرا به وقت یاری اند

آشنا با رزم و میدان داری اند

درس عشقجنگ از بر کرده اند

خوب شاگردی اکبر کرده اند

رخصتی تا ترک جان و سر کنند

 در یم خون چهره زیباتر کنند

رو سفیدی قسمت مادر کنند

از شمار زخم تو کمتر کنند

من شریکت نیستم دل دل نکن

جان زینب کار را مشکل نکن

حسین من ... عزیز دلم ...

میکنی در حقم آقایی حسین

باز در صبر و شکیبایی حسین

بین خون گفتند تا دایی حسین

باز گرداندست تنهایی حسین

زینبت اسباب زحمت شد ببخش

باز زخمی روی زخمت شد ببخش

+هی میگه باید بمونن اینا،من خجالت داداشمو کشیدم بسم ... خجالت امام حسن و کشیدم بسم ... زینبم اینا باید کنار تو باشن ... گفت داداش :

-بمونن رو نیزها سر ببینن

یا کتک خوردن مادر ببینن

من پیش اینا خجالت میکشم

بمونن منو بی معجر ببینند

کبودی های تنم دیدن داره

یا طناب گردنم دیدن داره

وسط یه عده نامحرم حسین

تازیانه خوردنم دیدن داره

+این دیگه مال اون موقعی که ابی عبدالله اجازه داد رفتن ... محمد رفت ، نوشتن ده نفر رو به تنهایی رو زمین انداخت ... عون رفت سه سواره رو روزمین انداخت،هجده نفر پیاده رو نوه های جعفر طیارن ...رجز میخونند امیری حسینٌ و نعم الامیر ... حالا وقتی رو خاک افتادن هی حسین داره نگاه میکنه،آخه برا علی اکبر زودتر از حسین تو میدون بود ... برا قاسم زودتر از حسین تو میدون بود،این بچه ها رو رو دست گرفته؛ نگاه میکنه ببینه زینب میاد یا نه ... هر چی نگاه کرد دید از خواهر خبری نشد،عوضش زینب توی خیمه آروم میخوند

بمیرم بال و پرت درد میگیره

داری میری باز سرت درد میگیره

بدناشونو میخوام چکار کنم

بزا باشن کمرت درد میگیره

+برا خیلی ها جای تعجب داشت،چرا زینب برا این بچه ها از خیمه بیرون نیومد این سوال رو گذاشت تو مدینه جواب داد وقتی عبدالله بن جعفر داره دنبال خانمش میگرده،یک به یک محمل ها رو داره سر میزنه،رسید به محمل زینب،نشناخت خانومش و ،گفت خانوم من زینب ندیدی  یه نگاه کرد به عبدالله،گفت حق داری من نشناسی آره من اون زینب نیستم که از پیش تو رفتم،عبدالله جلو چشای من سر حسین رو بریدند ...

هی روضه خوند هی عبدالله گریه کرد،همه حرفا که تموم شد گفت بی بی یه گلایه دارم ازت ... شنیدم برا علی اکبر زودتر از داداشت رفتی ... بالا سر قاسم رفتی،بالا سر شهدای بنی هاشم رفتی،مگه بچه های من قابل نبودند،چرا نرفتی بالا سرشون

گفت عبدالله تو دیگه چرا از من این سوال و میکنیبحق داداشم قسم،ترسیدم نگاش به نگاه من بیفته ازمن خجالت بکشه،گفتم حسین  خجالت زد ام نشه،زینب گذاشت تا موقعی که برگشته کربلا،گفت داداش یادته از خیمه بیرون نیومدم که ازمن خجالت نکشی

میخوای جبران کنی برا خواهر الان وقتشه ... همه بچه هاتو سالم آوردم،اگه میخوای خجالت نکشم اسم رقیه تو نیار ... گوشۀ خرابه جون داد

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم -سر دواندن نیست رسم دلبری- محمدرضا طاهری

 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم

اسم حسین آمد و از خاک پا شدیم

تنگی جای ما خودش اصلا سعادت است

وقتیکه زیر خیمه ی لطف تو جا شدیم

ولله بر بزرگی دنیا نمیدهیم

این فیض را که پشت در تو گدا شدیم

از کیمیای فرش حرم خیر دیده ایم

سنگ آمدیم و موقع رفتن طلا شدیم

داروی ما همین دو دمه دادن هست و بس

هر وقت درد بود در اینجا دوا شدیم

فامیل ما حسین و کس و کار ما حسین

غیر از شما ز عالم و آدم جداشدیم

چه زن چه مرد ما  همه مدیون زینبیم

زینب نگاه مرد که ما با حیا شدیم

فرموده اند آب و گل ما ز کربلاست

بیخود نبود در به در کربلا شدیم

حسین....

از روضه بود راهی مسجد شدیم ما

گفتیم یا حسین سپس با خدا شدیم

هرجاکه حرف خواهر ارباب ما شده

گریان زخم و سیلی و این حرفها شدیم

شب دو طفلان زینب سلام الله علیها  قسمتی از راه و اومدن یه وقت دیدن دو سوار داره میاد،عباس جان ببین این سواران کیا هستن،قمر بنی هاشم رفت جلو دید دو تا پسر خانم زینب اند،خبر دادند به بی بی،خوشحال شد،اومدن پیش دایی شون دایی جان این نامه ی بابامون عبدالله بن جعفر،آقا جان به من اجازه ندادی با این بیماری بیام،این بچه هامو فرستادم فدای شما بشن،زینب گریه کرد،آخه تمام زن های بین این قافله فرزندانشون را آورده بودن آبرو داری شد

میگفت قلب خواهران نذر برادر هاست

یار برادر ها شدن تکلیف خواهر هاست

وقتیکه پشت ما سفارش های مادرهاست

باید گذشت از سر که وقت دادن سرهاست

ادنی اگر باشد خودم مردانه میجنگم

تا قلب میدان میروم جانانه میجنگم

حالا که اذنی نیست باشد من جگر دارم

شکر خدا از دار دنیا دو پسر دارم

دو مرد از صد مرد جنگی خبره تر دارم

از من مخواه از چشمهایت چشم بردارم

بر نیزه ات تکیه زدی خونم به جوش آمد"

توصیه های مادرم زهرا به گوش آمد

مگذار هر راز مگویم رابگویم من

وقتی خودت غم داری از غم ها بگویم من

در پیش تو از پهلوی زهرا بگویم من

از دستهای بسته ی بابا بگویم من

با یک قبول خشک و خالی مرده احیا کن

وقت شهادت بچه هایم را تماشا کن

داداش به من منت بزار این بچه هارو قبول کن،فدای تو بشن" اجازه که داد زینب رفت تو خیمش دیگه بیرون نیومد،جنگ نمایانی این دوتا کردن منتها رجزشون رو همه گفتن وقتی صدا زدن صدا زدن ما بچه های زینبیم دشمن صداش دراومد ایول الله بر این خواهر،  یه ذره جنگ کردن زودی نامردا محاصره شون کردن از روی اسب که افتادن ابی عبدالله رو صدا زدن،دوید هر دوتاشون رو بغل کرد خونی آورد تو خیمه ها آخه از صبح رسم زینب بود هر شهیدی چه از اصحاب چه از بنی هاشم، ابی عبدالله میاورد تو خیمه ی دارالحرب زینب بدرقه اش میکرد استقبال میکرد عرض تسلیت میگفت، ولی وقتی بچه ها جون دادن زینب نیومد ...." بعضی ها گفتن خجالت کشید...حسین

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم - حاج منصور ارضی

حاج سعید حدادیان

 

امروز مهمان علیا مخدره،عقیله ی بنی هاشمیم،مهمان زینبیم،آقاجان میای مارو به این مهمانی ببری؟میخوایم کم کم بریم خیمه ی زینبالسلام علیک یا عقیلةَ بنی هاشم یا زینب الکبری،یا زینب..‌

ای دختر مادر مدینه

ای مصحف مادرت به سینه

محبوبه ی کردگار زینب

صدیقه و طاهره،امینه

چون شیر خدا خدای را شیر

چون مادر خویش بی قرینه

دل با غمت ای بتول دوّم

هم کرب و بلاست هم مدینه

حوران که مقدّس و عزیزند

در کوی کنیز تو کنیزند

ای همسفر سر بریده

ای پرده خصم را دریده

ثارالله دیگر است ما را

خونی که ز صورتت چکیده

ثار به معنای خون نیست به معنای کسیه که  خون خواه داشته باشه..."شب عاشورا دید امام حسین(ع) داره یه شعرایی میخونه:یا دهر اف لک من خلیلی، معلوم شد شب آخر حسینه،دوید تو خیمه،گریبان چاک کرد،نوشتند چنان زد تو صورتش دل حسین به درد اومد، گفت:خواهر به جان من تا زنده ام اینطوری تو صورتت نزن!اگر علیا مخدره زینب سلام الله علیها جواز نگرفته بود کار ما دشوار میشد،یه نگاهی به حسین کرد،گفت:داداش میشه شما رو بکشند من خودمو نزنم؟امام حسین سر پایین انداخت‌"اونقدر بالا تل زینبیه زد تو صورت خودش،میگی بازم صورت  رو خون نگرفت باشه،میگی سر رو به چوبه ی محمل نزد،باشه؛میگی سنگ های شام سر رو نشکست،باشه؛اما زینب حتما یه جا صورتش غرق خون شد،کجا؟تو گودال اومد گلو رو بیاره بالا یادش افتاد گاهی بچه که بودند تو مدینه میدید گاهی حسین به درو دیوار نیگا میکنه،داره ضجه میزنه،میومد بالا سر حسین میگفت داداش این جوری گریه نکن اگه بابامون بیینه خوب نیست،داداش به جون زینب بسه،دست به سر حسین میکشید،زیر لب میگفت:الهی یه تار مو از سرت کم نشه چشم حسین که به چشم زینب می افتاد میگفت:چشم،تو یادگار مادرمی،حالا زینب شروع میکرد به گریه کردن خواهرم اینجوری گریه نکن میگفت:اصلا با حسن نمیتونم اینجوری درددل کنم،از اون روزی که مادرم با چادر خاکی برگشت نمیشه باهاش حرف بزنم،بابامم مادر خیلی سفارش کرده جلوش گریه نکنم،زینب فقط تو رو داره درد دل کنه،یه دفعه سر میگذاشت رو شونه ی حسین" حالا جنازه رو تو قتلگاه یه ذره بالا آورد،میخواد سر بذاره رو شونه ی حسین،تکیه ی سر به گلو و سره،اما همچین که سر گذاشت دید،سر داره میره جلو رسید به رگای بریده ی گردن،این صورت زینبه...حالا شعر رو بشنو

ای همسفر سر بریده

ای پرده خصم را دریده

ثارالله دیگر است ما را

خونی که ز صورتت چکیده

غیر از تو به طول چند ساعت

هفتاد و دو داغ کس ندیده

 تنها و اسیر و دست بسته

پیوسته حماسه آفریده

با خون جبین نموده تفسیر

تا آیه ز نوک نی شنیده

در عین حسین نور عینی

او زینبی است و توحسینی

ای داده حیات بر کرامت

وی دین تو زنده تا قیامت

ای مقتل خون به همّت تو

دانشگه صبر و استقامت

بر خاک ره تو سجده بردند

مردان بزرگ راست قامت

در هر قدمت هزار معراج

در هر نفست دو صد کرامت

غیر از تو که دختر بتولی

ای مادر دوّم امامت

کی جان امام خود خریده

در اوج مصیبت از شهامت

با عزم تو خون به تیغ پیروز

از صبر تو یافت دین سلامت

تا علی اکبر بود روشون نمیشد از امام حسین اجازه بگیرند بچه های زینب..." همچین که بعد از اصحاب علی اکبر خواست بره میدان همه ی بنی هاشم زانو زدند مقابل حضرتش،بنی الحسن، بنی العقیل،همه،بچه های زینب...آقازاده اجازه بده ما پیشمرگت بشیم،علی اکبر فرمود:من که باید پیش مرگ همه باشم،بابام به سنت جدمون عمل میکنه،جدمون اول علی رو میفرستاد که عزیزتر از همه میفرستاد،حالا علی اکبر رفته،بنی هاشم از هم سبقت میگیرند،این دو تا آقازاده آمدند محضر حسین، این میگه دایی جان برم حضرت میفرمود: نه؛باباتون نیامده،نمیخواد برید عرض میکرد اون یکی به خدا بابامون ما رو فرستاده گفته فدات بشیم،فرمود:همون داغ علی اکبر بسه،برید؛هر چی اصرار کردند،نشد،از در خیمه وارد شدند دارند گریه میکنند، سر بلند کردند،دیدند علیا مخدره زینب لبخند زده،مادر ما در اوج مصیبتیم،امام زمان ما دست رد به سینمون زده،لبخند میزنید؟فرمود:زیر آسمان کسی حسین شناس تر از من نیست،راه داره از حسین اجازه گرفتن،داداشم به نام مادرش حساسه ..." برید بگید دایی جان به پهلوی شکسته ی مادرت زهرا،اومدند مقابل حضرت،عرض حال کردند،دایی جان به مادر پهلو شکستت...تا اسم مادر رو آوردند،حسین شونه هاش لرزید شروع کرد به گریه کردن...فرمود:باشه،میخواید برید، برید هر دو اومدند یکی میگه منم نوه ی حیدر کرار،یکی میگه منم نوه ی جعفرطیار

جعفر طیاری و حیدر کراری

دو سوارند چنان شیر ژیان

یال به یال...

دو عقابی که گشودند به میدان پروبال

چشم ها زَهره دران،تیغ دو ابرو برّان

محشری کرده به پا لشکر مژگان به قتال

پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی

امام حسین یه نگاه به عباس کرد،نگاه تشکره،عجب سربازایی برام تربیت کردی

پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی

از تماشای دو سرمست تمنای وصال

وقت تکثیر مه هاشمیان در آفاق

آسمان دید به رخسار دو مه چهار هلال

این یکی نعره برآورد که حیدر نسبم

دیگری عربده جو وارث جعفر به جدال

تیغ تکبیر کشیدند به نبردیا نه!

در بدر و احد باز بانگ داد بلال

تیغشان میبُرد و نیزه به هم میدوزد

تا بپوشند به اندام عدو رخت زوال

یه نفر گفت منم میرم میمنه،اون برادر گفت من میرم میسره،اما قاعده اینه والله،دو برادر اگه اول جنگ از هم سوا بشن همچین که زخم تو تنشون زیاد میشه دوباره میخوان آخر کار به هم برسند،از کجا میگی؟مگه حسین و ابالفضل یمین و یسار نبودند؟ولی آخر کار به هم رسیدند،یکی گفت:داداش داداشتو دریاب... بچه های زینب اول به یمین و یسار زدند اما عاقبت الامر نزدیک هم افتادند ابی عبدالله فرمود:عباس جان مواظب خیمه ها باش،به عجله خودش رو رسوند، نوشتند حسین با یه دست این برادرو بغل کرد،با یه دست اون برادرو...زن ها خبر دادند زینب تمام شد بیا،فرمود:من از داداشم خجالت میکشم،روم نمیشه بیام اما عبدالله جعفر بعدها تو مدینه یه روز سوال کرد،خانوم بچه هام فدای حسین، من غلامتم،گله ندارم،سواله،شنیدم هر کدوم از بنی هاشم رو زمین افتادند تو از خیمه بیرون آمدی،شنیدم کنار علی اکبر زودتر از حسین رسیدی،مگه از  بچه های ما خطایی سر زده بود؟شنیدم همه زن ها ریختند بیرون،اما از گوشه ی خیمه بیرون نیامدی! صدای گریش بلند شد، عبدالله دست از دل شکستم بردار! ترسیدم نگاه حسین به من بیفته...من از حسین خجالت میکشیدم...حسین....

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - ما را کشاندند به میخانه ی حسین - حاج سعید حدادیان 

سید مجید بنی فاطمه

 

ما را کشاندند به میخانه ی حسین

تا مستمان کنند ز پیمانه ی حسین

پروا نکن از آتش دوزخ، حسین هست

آتش حرام گشته به پروانه ی حسین

حسین..حسین..

دست تو سر پرستی ما را سپردند

ما را  گذاشتند در خانه ی حسین..

حب الحسین اَجُنَّنی ای عاقلان شهر

 یعنی شدیم ما همه دیوانه ی حسین..

باب الحسین ذکر شریف رقیه است

سوگند می خوریم به دردانه ی حسین..

جان همان سه ساله  مرا کربلا ببر

با بچه های هیئت ریحانه الحسین...

*کیه این حسین؟که از آدم تا خاتم همه باید برا گریه کنن اولیا و انبیا..جور دیگه هم می تونستن بیارن آدم چند سال گریه کرد؟چرا بخشیده نشد؟مگه چیزی غیر خدا صدا زده؟آدم  ابوالبشر مگه کسی غیر خدا رو صدا زده پس چرا بخشیده نشدی؟باید یه کسی دیگه بیاد خیلی آبرو دار تر باشه تو خلقت که  به واسطه او درس داد اول خلقتروضه خون ابی عبدالله بیا من برات بنویسم با مدرک بهت می گم. اول روضه خون خود خداستچرا؟تا اومد دید آدم گریه می کنه، آدم می خوای یه رمزی رو یادت بدم خدا توبتو قبول کنه؟گفت چرا نمی خوام جبرائیل چند هزار ساله دارم گریه میکنمگفت خدا رو به پنج نورمقدس قسم بدهشروع کرد براش گفتن،آدم منتظرهیا حمید و بحق محمد، رنگ آدم پرید، یا عالی بحق علی، یا فاطر و بحق فاطمه، دستاش شروع کرد به لرزیدن، یا محسن و بحق الحسن، یه مرتبه صدا زد: یا قدیم الاحسان بحق الحسین، تا گفت یا قدیم الاحسان بحق الحسین آدم گفت دست نگه دار، اسم این چندتا رو آوردی قلبم لرزید اما این آخریه کیه؟ این حسین کیه که اسمشو آوردی غم های عالم رو دلم اومد، صدا زد آدم پس بذار روضشو برات بگم: این نوه پیغمبر آخرالزمانه،این کسیه که مهریه مادرش آب ها و دریا و رودهای عالمه اما یه روزی با زن و بچه تو یه سرزمینی میاد به نام کربلا بین دو نهر آب، جلو چشم خواهرش، با لب تشنه سر از بدنش جدا می کنند...حسین...امشب منم اومدم بخشیده بشم به حق الحسین...ما جز حسین کسی رو نداریم ،پناه همه عالمه حسین... الان یادم افتادا...پناه همه  عالمیان خواهرت پناه ندارد....

ما جز حسین کسی رو نداریم

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

 یک دم سپر شوند برای برادرش

 * تا اومدن مودب سرشونو پایین انداختن مادر جان،ما می خوایم بریم میدان فدای داییمون بشیم؛فرمود مادر من هم اینجا هستم شما خودتون برید از دایی تقاضا کنید، شروع کردن زدن به پرده خیمه ابا عبدالله، اجازه می خوایم داییمونو ببینیم، همچین که اومدن این دوتا آقا زاده مودب سرشونو پایین انداختن؛دایی جان.. ما سر خود نیومدیم مادرم منو فرستاده، دایی دست زیر صورت اینا...دایی جان ما نمی تونیم غریبی شما رو ببینیم...ابی عبدالله فرمود نه عزیزان من شما برگردین..برگشتند تا اومدن خانم زینب بلند شد ،چی شد مادر جان؟مادر دلمون شکسته..مگه چی شده ؟مادر رفتیم دایی اجازه نداد ،یه مرتبه گره ی چادرشو محکم زد اومد مقابل ابی عبدالله صدا زد داداش تا حالا رو حرفت حرف نزدم..اما جان مادرمون،تو رو قسم میدم به چادر خاکی مادرمون...فرمود: شاید باباشون راضی نباشهصدا زد عزیز دلم خود عبدالله گفته سفارش کرده گفته هر وقت دیدی کار به جای باریکی کشید من نمی تونم، اما دوتا دسته گلام فدای حسین..همه کسم فدای حسین..آدم بچه بزرگ کنه فدای حسین بده...بابی انت  و امی یا حسین...همچین بیرون زد بچه ها گفتن مادر چی شد؟ گفت: مگه میشه زینب از حسین چیزی بخواد دست رد بهش بزنه؟ گفت مادر بیاید می خوام موهاتونو شونه کنم؛همچین که موهاشونو شونه می کرد می گفت: بچه ها یه روزی تو مدینه مادرم هر روز موهامو شونه می کرد...  مادرم صبح به صبح موهامو شونه می کرد می گفت دخترم،عزیزم ...اما یه روز بین در و دیوار یه کاری کردن دیگه دست مادرم بالا نمی اومد. اگه رفتین میدان می خوام انتقام مادرمو بگیرین...*

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

واحیرتا که این دو جوانان زینبند

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر فرق می کند

 یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دستِ گرم اشک گرفتند ز چشمهاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قُرُق بود معبرش

زینب که فاطمه از هر نظر شده

 از بس که رفته این همه  این زن به مادرش..

زینب همان که زینت بابای خویش بود

 در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود آب از سرش

کاروان رسید مدینه، بشیر خبر داره میده یه وقتی دیدن عبدالله جعفر اومده داره می گرده، آیا در این کاروان زنی هم کشته شده؟ همچین که نگاه می کرد رسید به یه محمل دید یه پیرزنی نشسته ،گفت: خانم یه سوال دارم:تو کربلا از زن ها کسی کشته شده؟نه.میشه به من بگید خانومم کجاست؟ من دنبال زینب می گردم. یه نگاه کرد،عبدالله حق داری زینب و نشناسی خانوم جان چرا ایقدر پیر شدی؟چرا ایقدر شکسته شدی؟ خانوم جان ازت گلگی دارم.عبدالله گلگیت چیه؟ خانم شنیدم روز عاشورا هر کسی زمین افتاد تو اومدی براش گریه کردی،شنیدم بالا سر علی اکبر رفتی،همه جا کنار حسین بود اما چرا دوتا بچه هام رو زمین افتادن از خیمه بیرون نزدی؟بالا سر بچه هامون نرفتی؟ صدا زد عبدالله من خواستم بیرون بزنم گفتم مبادا حسین حال منو ببینه؛ببینه چطور برا بچه هام گریه می کنم خجالت بکشه... ببرمت جلوتر !خانم جان !حالا بگو چی شده اینقدر خمیده شدی؟! عبدالله آخه اون چیزی که من دیدم هیچ کی ندیدهمگه تو چی دیدی خانم؟ عبدالله تا حسین از ذوالجناح افتاد، گفتم خودمو برسونم حسین...

او می دوید و ...

بذار زودی بهت بگم

او می کشید و من می کشیدم

او می برید و ....

حسین

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - ما را کشاندند به میخانه ی حسین - سید مجید بنی فاطمه 

حاج محمود کریمی

 

"اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً "

من تو خیمه منتظر،تا که رو سپید بشم

تو اجازه بدی و مادر شهید بشم

تا که دیدم پسرام،چشم گریون اومدن

وقتی شمشیر رو حمایل کرد،موها رو مرتب کرد،فرمود:حالا قدم بزنید،خانوم مگه تا حالا راه رفتن بچه هاتو ندیدی؟! آخرین نگاهه درست،تو لباس سربازی ندیدیشون درست؛اما زینب دختر علی،راه رفتن باباشو تو لباس رزم دیده،میخواد ایرادای کارو در بیاره؛محکم،سینه ستبر،ای مادر فدای تو...

سرا رو پایین نندازید،جمجمتونو به خدا بسپارید،به لشگر با چشم تنگ نگاه کنید،دشمن رو کوچک بشمرید،سفارشای امیرالمومنینه،فقط یه جا سرتون رو پایین بندازید،اونم خواستید برید اجازه بگیرید

تا که دیدم پسرام،چشِ گریون اومدن

هر کدوم یه گوشه ای،شمشیرو زمین زدن

یکیشون میگفت:دیدی مارو عاشق ندونست

یکیشون می‌گفت:حسین ما رو لایق ندونست

پسرام میگن:دایی تو رو خیلی دوست داره

تو برو ازش بخواه،بگو آخرین باره

بگو با برادرت آخرین خواهشمه

بگو بچه هام فدات،میدونم خیلی کمه

حالا من چیکار کنم؟چه جوری خیمه برم؟

تو بگو که چی بگم تو جواب مادرم؟!

اسم مادرم اومد،خواهرت فدا سرت

رو منو زمین نذار،تو رو جون مادرت۶

میدونی اگه بری اینا ماتم میگیرن

هستیشون تویی داداش،تو نباشی میمیرن

لحظه ای الان برم،پسرامو بیارم

میدونم چیکار کنم،دیگه چاره ندارم

پسرای ناز من،پاشین آماده بشین

یاعلی! خدا بخواد دیگه رفتنی شدین

برید و برا حسین،سینتونو چاک کنین

کارتون درست شده،اشکاتونو پاک کنین

شمشیراتونو ور دارین،سرو بالا بگیرین

اون جوری که من میگم،اذن از آقا بگیرین

هر چی التماس کنین،نمیشه بازم کمه

تیر آخر همینه،تو رو جون فاطمه ...

گردنا رو کج کردن،اومدن پیش داییشون حسین،اصلا لحن یه جوری شد که حال ابی عبدالله بد شد...

آقا بذار که ما بریم،تو رو به جون فاطمه

همه بشن فدات چرا مادوتایی نگاه کنیم؟

مگه میشه شیش ماهه رو سه شعبه از تیر بگیره

تنها باشی و بی سپاه ما دوتایی....

مگه میشه تنها بری ماهم تو خیمه بمونیم

بیفتی زیر دست و پا،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،بعد تو این حرومیا

بیان به سمت خیمه ها ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،تنت بمونه رو زمین

سرت بره رو نیزه ها،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،خودت بگو تو رو خدا

آتیش بگیره خیمه ها،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،دست پلید این سگا

بره به سمت بچه ها،ما دوتایی نگاه کنیم؟

مگه میشه تو نباشی؟دست سیاه این کوفیان،یعنی ما وایسیم نظاره گر باشیم؟!نیگا کن علی اکبرت رفته،قاسم رفته،ما موندیم،اصلا رومون نمیشه به هم نیگا کنیم

مگه میشه تو نباشی دست سیاه کوفیا

بره به سمت معجرا،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تو نباشی،سه ساله پیش چشم ما

طناب به روی دست و پا،ما بمونیم نگاه کنیم؟

حالا که راهی نداره،ما هم بشیم فدا سرت

چاره نمونده که میگیم تو رو به جون مادرت‌

 

دیگه راهیشون کرد،اینا نوه های جعفر طیارن،نوه های علی ن،ترس در وجود اینا راه نداره،تو این گیر و دار رجز خوندن رو ببینید،کجای کارن این دو نوجوون؟! وارد میدان شدن نگفتن ما بچه های عبدالله بن جعفریم،میخواستن دشمنو آتش بزنند با رجزهاشون؛گفتند:آهای! ما بچه های زینبیم! اصلا لشگر روحیشو از دست داد،اینا دیگه کین؟این خواهر این طوری تو میدونه" اول یه جنگ نمایانی کردند،ولوله ای تو لشگر افتاد،آخر صدای یه عده بلند شد،مگه نمیشناسید؟ اینا نوه های علیند"اصلا اینا ترسو نمیشناسن،هر کی رو تو کربلا حریف نشدن،اول سنگبارون کردن..."

اینطوری که من دیدم فقط دونفر،اونم مسلح نبودن،سنگباران نکردن،یه ضرب زدن،یکی روضشو فرداشب براتون میخونم،یکی هم دیگه نا نداشت حرف بزنه با تیر زدن،بقیه رو دیدن حریف نمیشن سنگباران کردند" همچین سنگ اول و دوم و دهم"دست آمد بالا دفاع کنه نیزه ها تو پهلو رفت..." دوتا آقا زاده رو زمین افتادن؛ لحظه های آخر صدا میزدند:" امیری حسین"

ابی عبدالله بالاسرشون رسید،همتون میدونید،بدن دوتا آقازاده ی حضرت زینب که امام حسین می آورد،از خیمه بیرون نیامد زینب ..." اواخر عمر تو دل عبدالله بن جعفر سوال پیش آمد،میدونم خانم جان هر کاری شما بکنید عین حکمته ولی میشه بگید چرا هر شهیدی رو آوردن شما بعضی موقعا زودتر بالاسر شهید رسیدی،مثل علی اکبر اما برا بچه ها من از خیمه بیرون نیامدی؟!

گفت:عبدالله !از لابه لای خیمه میدیدم حسین داره میاد،هی نگاه به خیمه میکرد،گفتم:اگه برم بیرون آقام از من خجالت میکشه،کمک کردن آوردن،بالاخره دو تا بچه های من رو به خیمه دارالحرب آوردن؛حسین بالاسر همه رفت..." عالم بسوزه برای اربابم" لحظه های آخر دیدن یکی سرازیر گوداله تا زینب اومد برسه دیدن سر حسین بالای نیزه هاست...

سری به نیزه بلند است، در برابر زینب

خدا کند که نباشد،سر برادر زینب

ماه شب تار زینب ...

ای سالار زینب ...

حسین ...

این دست بالابردنه یعنی دامان ابی عبدالله رو داری میگیریا

حسین آرام جانم ....

بگو:فاطمه جان ممنونتم،اسم گریه کنای حسینتو شما تعیین میکنی،به خدا تا مادرش نخواد کسی نخواد کسی نمیتونه بیاد،کسی یه قطره اشک نمیتونه بریزه...آخه خرجی حسینو  مادرش میده" مادرش بهانه ی خلقته،وقتی داشت از خیمه بیرون میرفت هر جوری صداش زدن دیگه برنگشت؛دل کنده داره میره؛زینب دیگه دید چاره ای نداره نام مادرو برد حسین ایستاد...گفت:"مهلا مهلا...یابن الزهرا..."

ای حسین ...

 

دانلود بخش اول

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - من تو خیمه منتظر، تا که رو سپید بشم - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - من تو خیمه منتظر، تا که رو سپید بشم - حاج محمود کریمی

حاج سعید حدادیان

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ و عــجّل فَرَجـَـهُم و اَهلِك أعدآئهــم. لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّبِالله العَلی العَظیمِ.حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‏ وَنِعْمَ النَّصِیر. أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ... بالْحُجَة ِ اِلهی اَلْعَفو. اَلْعَفو ، اَلْعَفو...

کیستم من تا زبان در مدحت زینب بگیرم

از چه بنهادند بر دوش این چنین امر خطیرم

او جهان ِ اکبر است و من همین جِرم صغیرم

كاش در كوی محبت از غم عشقش بمیرم

آه، زینب زنده ام کن، با كَرم شرمنده ام كن

در ره حق، بنده ام کن، بنده ی پاینده ام کن

تا زفیض خاک ره، بخشی به من عین الیقین را

ای که با صبر عظیمت صبر را دیوانه کردی

کوفه را بر فرق طاغوت زمان ویرانه کردی

خویش را گِرد ِ سر خون خدا پروانه کردی

محمل از خون جبین ِ خویشتن گلخانه کردی

ای دل زهرات محمل، ای زاشکت ناقه در گل

بر لبت منزل به منزل، آتش ِ جان پارۀ دل

ریخته پای سر ِ محبوب خود، خون جبین را

کیستی تو ای دو صد خورشید را نور از نقابت

وی گرفته با ادب ماه بنی هاشم رکابت

برفراز نیزه ها تابیده قرص آفتابت

تا گفت:اُسْكُتوا یا اَهلَ الکوُفَةِ ، نه فقط همه به كرامت زینبیه صلوات الله و سلامه علیها ساكت شدند،بلكه اینگونه شد:

زنگ اشترها فتادند از صدا با یک خطابت

ای عبادت سرفرازت، وی سحر محو نمازت

محفل راز و نیازت، عاشق سوز و گدازت

آتشی زن بار دیگر این درون آتشین را

تو تمام مُلک هستی را حسین آباد، کردی

در اسارت بودی و توحید را آزاد کردی

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آخه می رفت:فرمود:خواهرم، من و تو نماز شبات فراموش نكن

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آن دل شب روح مادر را به جنّت شاد کردی

کبریا را مظهری تو، عشق راپیغمبری تو

اعتبار حیدری تو، افتخارمادری تو

زنده کردی طاعت صدّیقه و حبل المتین را

تو به مقتل از یم خون تا خدا پرواز کردی

در مقام صبر مانند علی اعجاز کردی

دست، زیر آن بدن بردی و با حق راز کردی

با زبان شکر، حرف دل به حق ابراز کردی

خصم، نومید از شکستت، آسمان مبهوت و مستت

محو قلب حق پرستت، مصحف زهرا به دستت

حفظ کردی در مقام صبر، زین العابدین را

تمام روضه ی طفلان حضرت زینب سلام الله علیها دو بخش اساسی داره،یكی كیفیت اذن میدان گرفتن،یكی كیفیت باز گشت این دوتا آقا زاده در آغوش ابی عبدالله به خیمه ها. علی اكبر می خواست میدان بره،بنی هاشم زانو زدند، یعنی آقا اول نوبت ماست، همه دور علی اكبر رو گرفتند،علی اكبر فرمود: نه من به سنّت جدم علی عمل میكنم،بابام هم به سنّت جدش پیغمبر، تا جدمون امیرالمؤمنین بود، عموماً اول علی میدان می رفت، منم اذن بدم بابام اذن نمیده،لذا تنها كسی كه برا اذن گرفتن به مشكل نخورد فقط علی اكبر بود، امروز، فردا،پس فردا روضه های كسی رو می خونیم كه خیلی زجر كشیدن تا اجازه گرفتن،داغ علی اكبر این دو تا آقا زاده رو كشت،مخصوصاً وقتی دیدند مادرشون میگه:وای برادرم،وای عزیز ِ برادرم. بردارها،خواهرها، آدم وقتی داغ برادر می بینه، هرجا دو تا برادر رو كنار هم می بینه، یاد برادر می اُفته، روز دوم محرم این دوتا برادر دویدند دایی جان، مادر ما پاشو گذاشت تو خیمه حالش وخیم شد. اومد بالین زینب بماند، من میگم دید این دوتا آقا زاده دارند به اضطرار می دوند،یاد اون وقتی افتاد كه با حسن می دوید، بابا بیا مادرمون از هوش رفت،بابا بیا می ترسم دیگه صداش رو هم نشنوی

تازه گلان ِ چمن ِ زینبی

قوّت جان،روح و روان ِ نبی

گفت:شها مست زجام توأند

این دو پسر هر دو غلام توأند

آخه وقتی هر دو اومدند،ابی عبدالله فرمود:باباتون نیست برید،گفتند: به خدا بابامون فرستاده،فرموده: در ركاب امام زمانتون از بزل جان دریغ نكنید.ابی عبدالله بازم فرمود: برگردید،اومدن پیش اولیاء مخدره زینب،اینها گریه می كنند،اما زینب لبخند می زنه،آخه میدونه حسین رو چه جور راضی كنه،آدم باید حرف زدن با امام زمانش رو بلد باشه،مثلاً میری حرم امام رضا،خیلی گیر افتادی بگو:به حق جوادت. حالا زینب می دونه باید چه قسمی بده تا حسین راضی بشه.فرمود: برید بگید: دایی جان به حق مادر پهلو شكسته ات.

الهی بباره رو سرم همه درد و بلات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

پسرانم به فدای تار موی پسرات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

تو امیر و من اسیر

هدیه هامو بپذیر،هدیه هامو بپذیر

بعد داغ علی اكبر نمی خوان زنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

پیش مادر نذار اینجوری سرافكنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

به همون آتیش و دود

به همون روی كبود، به همون روی كبود

تو خودت تو شعله ها سوختن مادر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

تو مدینه بستن دست های حیدر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

نذار بچه هام من و با دست بسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

من و توی كوفه با فرق شكسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

بذار تا بالای نیزه سایه ی سرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

یه دختر میره سفر برا مادرش سوغات چی میآره،روسری می بره؟

بذار تا هدیه من برای مادرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

حسین...... داداش اینها طاقت ندارند سیلی خوردن مادر رو ببینند،اگه جلوی اینها دست من رو ببندند می میرند،اینهامن رو یك جور دیگه دیدند،می خواستند بیان كمك كنند من از محمل پیاده بشم،جلوتر از اینها عباس ،علی اكبر،قاسم، اینها من رو خیلی با عزت دیدند،می خوای اینها بیآن بزم شراب؟می خوای اینها بیآن محله ی یهودی ها؟می خوای اینها بیآن بازار برده فروش ها؟بذار بچه هام برن،مگه خودت طاقت داشتی تازیانه زدن به مادر رو بببنی،مگه یادت رفته بابام اومد بند كفن رو ببنده داشتی دق می كردی،تو معصومی طاقت نداشتی، یادته به حسن می گفتیم:چیه داداش؟چرا اینقده گریه میكنی؟می گفت:نپرسید. وقتی مادر از دنیا رفت،روپوش رو كنار زدی فهمیدی،یه بار دیدی،دو بار دیدی، داداش اینها می خوان صورت سیلی خورده ی من و تو اسارت ببینند؟داداش بذار برند. هرچی دستِ من رو تو اسارت ببندند من تحمل میكنم اما با زنده موندن اینها تو دیگه دست من رو نبند،من از اینها خجالت میكشم،اینها بچه های منند، الهی هیچ مادری جلوی بچه اش زمین نخوره،الهی هیچ مادری جلوی بچه اش دست به پهلو نگیره. داداش مادر ما سیلی خورد، چند تا فرق داشت،اول اینكه مادر ما دست هاش باز بود،روسری تو خونه زیاد بود، از ما دو ماه پوشوند، من چه طوری چهل منزل روم رو جلو پسرام بگیرم،مگه حسین خودت نگفتی:

حسینم ،این همه بر سینه آذرم نزنید

نمك به زخم دل درد پرورم نزنید

در این مدینه همین جا سر مرا ببرید

غلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید

حسین...........

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - کیستم من تا زبان در مدحت زینب بگیرم  - حاج سعید حدادیان

 

حسین سیب سرخی

 

بمیره خواهرت برات داداش

که گریه می کنی یواش یواش

قلب خسته تاب چشم تر نداره

از دلت كسی جز من خبر نداره

تموم هستیم و آوردم

داداش داداش داداش داداش

غصه نخور من که نمردم

داداش داداش داداش داداش

وااااای واااای وااای واااای

روا شد حاجت ِ دل با دعام

رسیده نوبت دسته گلام

می دمت قسم به اشک چشم مادر

قابلی ندارنهدیه های خواهر

می زنی دست رد به سینه ام

داداش داداش داداش داداش

چه جوری اشکاتو ببینم

داداش داداش داداش داداش

تموم هستم و آوردم

داداش داداش داداش داداش

غصه نخور من که نمردم

داداش داداش داداش داداش

واااای واااای واااای واااای

اگه شهید بشن گلای من

دستای بستمو نمی بینن

بهتره نباشن روزای اسیریم

میمیرن ببیننروزگار پیریم

درد و بلات به جون زینب

داداش داداش داداش داداش

فدات دو نوجوون زینب

داداش داداش داداش داداش

واااای واااای واااای واااای

سینه زنی زمینه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم- بمیره خواهرت برات داداش - حسین سیب سرخی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1989
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 58
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,404
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 980
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 1408
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 41,277
    بازديد ماه : 251,427
    بازديد سال : 867,855
    بازديد کلي : 5,539,678
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 23.20.166.68
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید