close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام صادق,روضه شهادت امام صادق,امام صادق,روضه شهادت امام صادق,

متن روضه شهادت امام صادق,روضه شهادت امام صادق,امام صادق,روضه شهادت امام صادق,

متن روضه شهادت امام صادق,روضه شهادت امام صادق,امام صادق,روضه شهادت امام صادق,

متن روضه شهادت امام صادق,روضه شهادت امام صادق,امام صادق,روضه شهادت امام صادق,
متن روضه شهادت امام صادق,روضه شهادت امام صادق,امام صادق,روضه شهادت امام صادق,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

حاج حسن خلج

 

ای مدینه بنگر در سوز و در گدازم

قسمت من اینه بسوزم و بسازم

یاد آن نمازی که نیمه شب شکستند

یاد بازوانی که بین کوچه بستند

پیر مو سپیدم بُریدم مشکل شد آخر کار من

خدا ببین سر پیری،گیر کی افتادم،هر کی هر جا باشه دیگه سر پیری احترامش بجاست

پیر مو سپیدم بُریدم مشکل شد آخر کار من

دشمنم سواره نداره رحمی به حال زار من

با دلی پر از درد به نامرد گفتم کمی آهسته تر

بی ادب تو سواره ای من پیاده،تو جوانی من پیرم

با دلی پر از درد به نامرد گفتم کمی آهسته تر

ناله ام شنید و کشید و من هم زمین خوردم به سر

آروم آروم داری میفهمی چی شد،نه؟ این آقا مرد بود،تو داری این جوری ناله میزنی

دلت شکست و بیاد رقیه افتادی

اون یهودی سگه کی بود شما رو زمین بزنه آقا

دلت شکست و بیاد رقیه افتادی

خودت برای رضای خدا زمین خوردی

حالا که عمه کوچلومو زمین زدند

با دلی پر از درد به نامرد گفتم کمی آهسته تر

ناله ام شنید و کشید و من هم زمین خوردم به سر

اشک غم سفته ام روز و شب گفته ام آه کجایی مادر

ای مدینه دشمن با حمله ی شبانه

همره دل من سوزانده درب خانه

دشمن یهودی تا وارد حرم شد

زنده خاطرات جانسوز مادرم شد

همچین که وارد خانه شدند یک دفعه پرده ها کنار رفت،خطرات مارم زهراسلام الله علیها برام تداعی شد

ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابر دود

مادر جوانم کمانم در پشت در افتاده بود

هیچکی نبود به داد بچه های فاطمه برسه،زینب داشت پرپر میزد،حسین داشت بال بال میزد،از یه طرف علی رو میکشیدند،از یه طرف فاطمه افتاده بود،خاک به دهنم!یه طرف محسن....همین قدر بدون امام زمان(عج) هر روز داره این صحنه ها رو میبینه،

ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابردود

مادر جوانم کمانم در پشت در افتاده بود

آنچه دیده ی دل بدیده هرگز نگردد باورم

مانده روی مسمار به دیوار ردی زخون مادرم

ای گل خزانم آتش زدی به جانم

ای پرستوی من رفتی زاشیانم

از غمت خمیدم امیدم رفیق خفته زیر گل

مرتضی و دوری صبوری..........

به حق ائمه ی بقیع ده مرتبه یا الله

دانلود روضه شهادت امام صادق (ع) 

سید مهدی میرداماد

 

خدا، بغضی توی گلوم نشسته

ببین چقدر دلم شکسته

دستای من رو کینه بسته، خدا

خدا، دشمن ما چقدر پلیده

می بینه که موهام سفیده

ولی بازم من و کشیده، خدا

آتیش گرفته قلبم، آتیش گرفته خونم    

میون آتیش و دود روضه می خوام بخونم

یه روزی پشت این در زهرشون و رسوندند  

یه روزی پشت این در مادرم و سوزوند

خدا خدا خدایا

خدا، آخه چه رسم روزگاره

افتاد نفس هام در شماره

منم پیاده اون سواره، خدا

به خدا روضه از این بالاتر نیست، اون بی حیا خودش سوار اسب شد، امام صادق هفتاد ساله رو پشت سرش کشوند.....

خدا، آخه چه رسم روزگاره

ابن ربیع حیا نداره

هی نام مادر و میاره

وقتی شبیه بابا اون بی حیا من و برد  

همون جا افتادم که مادرم من زمین خورد

انگار دارم می بینم بابام و دست بسته

تو گوشمه صدای گوشواره ی شکسته

خدا خدا خدایا

خدا، درسته قلبم دریدن

به روی من شمشیر کشیدن

ولی سرم رو نبریدن

خدا، درسته حق منو خوردن

منو تو کاخ مستی بردن

سرمو تو تنور نبردن،خدا

نمیره روی نیزه هرگز سر بریده ام

نمی سوزه تو آتیش محاسین سپیدم

هیچ وقت رو ناقه دسته خواهرم نبندن

هیچ موقع مردم مست به دخترم نخندن

وقتی منصور شمشیر کشید، وقتی نتونست جسارت کنه، افتاد رو دست پای امام صادق گفت: حالا هر چی بخوای برات فراهم میکنم، هر چی بخوای بهت میدم، امام گفت: من چیزی از تو نمیخوام فقط منو زود برگردون به خونه ام اهل وعیالم نگرانن، آخه منو نصف شب با سر برهنه آوردی، زود منو برگردون زن بچم نگرانن؛ یه روزی هم حسین یه نگاه به خیمه ها کرد دید دارن به خیمه ها حمله میکنن، اگه دین ندارید آزاد مرد باشید هنوز حسین داره نفس میکشه بیاید کار منو تموم کنید، آی حسین.....

قاتل حیا کن چشم مولا نمیه باز است

 دانلود روضه شهادت امام صادق (ع) 

آسمان است و زمین دور سرش می گردد

آفتاب است و قمر خاک درش می گردد

این قد و قامتِ افتاده درخت طوبی است

این محاسن بخدا آبروی دین خداست

این حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش

این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدش

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

می بریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد

از مسیری ببریدش که تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلًا این مرد مگر پای دویدن دارد؟

پیرمردی که خمیده است کشیدن دارد؟

بگذارید لبش یاد پیمبر بکند

وسط شعله کمی مادر مادر بکند

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید

شاید این کوچه همان کوچه ی زهرا باشد

شاید آن کوچه ی باریک همین جا باشد

شاید این کوچه همان جاست که زهرا اُفتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

سه بار شمشیر کشید به روی صادق آل محمد هر بار شمشیر غلاف کرد وقتی سوال کردن علت غلاف شمشیر چیست؟ گفت: هر بار که اومد شمشیر بزنم پیغمبر دیدم با روی خشمگین به صورت من نگاه می کرد؛ اما کربلایی ها، یا رسول الله کجا بودی کربلا کار از شمشیر کشیدن هم گذشت،نا نجیب رو سینه حسین نشست.....

ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار خاشاک زمین منزل مأوای تو نیست

جام چشم من بی تاب پر از غم می شد

داشت لبریز غم و گریه  نم نم می شد

هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب

 از نفس های من سوخته دل كم می شد

یه پیرمرد،یه پیر مرد محاسن سفید،یه خورده تند راه بری،اونایی كه پدر پیر دارن،دیدی كربلا میبریش،مشهد میبریش،یه خورده تندتر راه میری،نفسش میگیره،میگه بابا صبر كن پاهام دیگه رمق نداره. اون بی حیا سوار بر اسبش هی تند می رفت،امام صادق علیه السلام با اون كمر خمیده و  محاسن سپید.

هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب

 از نفس های من سوخته دل كم می شد

چرا؟

بند نعلین و كهن سالی و رنج كوچه

به زمین خوردن من داشت فراهم می شد

خیلی رو این كلمه تكیه می كنم، می خوام با این كلمه روز شهادت روضه بخونم،خودم خرج محرمم رو بگیرم،آی شیعه ها،آقاتون تو كوچه چند بار زمین خورد،یه پیرمرد ناتوان،چه جوری زمین میخوره،

ماه شوال كه از حال دلم باخبر است

با زمین خوردن من داشت محرم می شد

گفتم رو زمین خوردن حساس باش، می خوام با این كلمه روضه بخونم،دیگه از امروز به بعد تا محرم، هر جا شنیدی یكی زمین خورده،بزن تو سینه ات بگو،آخ حسین،چرا؟ آخه

بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت

من نمی خوام خیلی باز كنم،همتون یه عمری روضه خون و روضه فهمید

بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت

در نظر روضه ی گودال مجسم می شد

حسین.....

آقاجان شما زمین خوردی،جدّتم كربلا زمین خورد،آقاجان شما رو، ابن ربیع با همه ی بی حیاییش،تو كوچه ها یه جوری برد زمین بخوری،شما رو تحقیر كنه،دیگه زخمی نزد،تازیانه ای نزد،اما ارباب ما كربلا،چند بار زمین خورد،وای وای،ای وای ای وای،مطمئنم حق این روضه رو ادا می كنی،والا نمی گفتم روز شهادتی. حسین ایستاده،دیگه رمق به بدن نداره،همه تیراندازا زدن،همه رمق حسین رو كشیدن،این همه داغ روی داغ دیده،عبارت مقتل میگه: نیزه اش رو به زمین فرو برد،یه خورده همین جور كه رو اسب نشسته،به نیزه تكیه بده، استراحت كنه،نانجیب یه نگاه كرد،دید حسین داره استراحت میكنه،گفت:نذارید حسین استراحت كنه،چیكار كردن،یا امام صادق،با شما همچین كاری نكردن،اما كربلا هر كی سنگ به دست گرفت: حسین رو سنگ باران كردن،سنگ به پیشونیش خورد،پیراهن عربیش رو بالا زد،سینه ی حسین پیدا شد،بگم یا نه؟ حرمله رسید تیر سه شعبه رسید،حسین..............آی آی،الهی بمیرم برات آقاجان،چنان تیر و زد،من نمی خوام معنی كنم،هركی عربی متوجه میشه،خودش ناله میزنه، مقتل میگه وقتی تیر سه شعبه رو زد،ابی عبدالله از پشت در آورد، ......  .....، دیگه  پاهاش رمق نداشت،از بالای ذوالجناح، با صورت....حسین....

یه نگاه به منصور كرد،امام صادق دید منصور لعنت الله علیه پشیمون شده،به زبون ما به غلط كردن افتاد،شمشیر رو انداخت،شروع كرد لرزیدن،گفت:هرچی می خوای ازم بخواه،من دیگه باهات كاری ندارم،امام صادق فرمود من و نیمه شب،سر برهنه كشوندی تو كاخت،بهم میگی از من چیزی بخواه، من كه با تو كاری ندارم، فقط من و زود برگردون خونه،چرا؟ آخه،زن و بچه ام منتظرن،داشتی من و می آوردی،همه میلرزیدن،بچه هام همه گریه میكردن،منصور دستور داد امام رو ببرن،یه جمله،كربلا هم همه بچه ها منتظر بودن،همه از خیمه ها ....حسین،دستت رو بیار بالا به نیت فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سه مرتبه بگو حسین.

در شب غصه دلم رنگ سحر می خواهد

انشاالله یه همچین شبی ههمون بقیع باشیم، فردا روزش کلنگ زنی ساختن حرم باشه، بشینیم تا صبح برای امام صادق گریه کنیم، کلنگ حرم بزنیم

در شب غصه دلم رنگ سحر می خواهد

وقت پرواز شده بال سفر می خواهد

غربت شهر مدینه همه جا معروف است

روضه اش خون دل و دیده ی تر می خواهد

حُرمتِ موی سپیدم که در این شهر شکست

قصه ای شد که سرانجام جگر می خواهد

همه ی قوت من را اثر زهر گرفت

آه هم از بغض ترک خورده اثر می خواهد

نیمه شب، دشمن و بی حرمتیش یادم هست

او چه از جان منه سوخته پر می خواهد

آه طرف کوچه کشیدند و عبایم افتاد

بردن پیر مگر چند نفر می خواهد

آتش و هیزم و کوچه همه اش تکراری است

غم این صحنه فقط ضربه در می خواهد

نه عمامه به سرم بو زمبن افتادم

نه کسی دور برم بود زمین افتادم

جام چشم منه بی تاب پر از غم می شد

داشت لبریز غم و گریه ی نم نم می شد

هر قدم پشت سر مرکب دشمن آن شب

از نفس های منه سوخته دل کم می شد

بند نعلین و کهنسالی و رنج کوچه

به زمین خوردن من داشت مسلم می شد

ماه شوال که حال دل من را می دید

با زمین خوردن من داشت محرم می شد

وقتی سه بار شمشیر تا نیمه از غلاف بیرون کشید، آخرین بار غلاف کرد، غلط کار شد گفت: منو ببخش اشتباه کردم؛ چی دیده مگه، ازش پرسیدن گفت: هر موقع اومدم شمشیر بکشم دیدم روسول خدا پشت سر جعفر بن محمد ایستاده، غصبناک، بار سوم اومدم شمشیر بکشم فرمود: منصور یه مو از سر جعفرم کم بشه دودمانت به باد میدم؛ ترسیدم.

فرمود: منصور دو تا کار دارم، گفت: یکی اینکه نیمه شب دنبال من نفرست، بچه ها خانواده ام دلواپس میشن،  دوماً اگه خواستی کسی بفرستی این ابن ربیع ملعون نفرست، بی ادبه جسارت می کنه فحش می ده

ای بهار همیشه های خدا / ای که از آسمان شدی جاری

از چه این روزها شکسته شدی / بغض داری ولی نمی باری

لااقل صبر کن مسافر شب / گریه کن گریه در معابر شب

صبح صادق به جز تو کیست، بگو /  کیست جز تو امام بیداری

گاه گاهی که حرف هم داری /  شهر در خواب می رود انگار

آه آقا چه می کشی با این /  استخوانی که در گلو داری

تو بگو از کدام طایفه ای / که همیشه خدای عاطفه ای

لطف ها می کنی برای کسی / که برایت نمی کند کاری

پس کجایند عالمان سحر / یک نفر از چهار هزار نفر

چهار هزار شاگرد داشت، ولی راحت غریبونه کشتنش

پس کجایند عالمان سحر / یک نفر از چهار هزار نفر

که شبانه امام را بردند / پا برهنه به خفت و خواری

پس کجایند نافله خوان ها / که دل قافله به درد آمد

کی به درد می خورد پس کی / این نمازی که هست تکراری

کوچه ای در مدینه منتظر است / تا که روضه بخوانی از دیوار

تا تو هم مثل مادرت آن جا / حس کنی بین درب و دیواری

آل صعود خونه امام صادق، کوچه بنی هاشم خراب کردن، همه رو خراب کردن، تو کوچه بنی هاشم کاه گل با سنگ جا کردن، هنوز همونجوری کوچه باریکه، یعنی وقتی رد می شدی نفر روبروت یه مقدار کج بشه تا رد بشه،

کوچه تنگ و دل سنگ و صدای سیلی

تا که کوچه به کوچه پخش شود / هم صدایی غربتت با او

تا بفهمند فاطمی هستی / مثل مادر به غم گرفتاری

تا که دست تو را نبندند و / هی به یاد علی بخندند و

نکشندت پیاده اینگونه / هی به قصد امام آزاری

یه مدینه یه بقیعه یه امامی كه حرم نداره

گریه كن ها سینه زن ها كسی نیست تا

 روی قبرش یه دونه شمع بذاره

امون ای دل،امون ای دل،امون از غریبی

ان شاءالله خدا قسمت و روزیتون كنه، اما من یه توصیه ای به خیلی از دوستان و رفقام دارم، حرف حرف دله، اگه مدینه قسمتتون شد،دعا كنید روز برسید مدینه، كسی كه نیمه های شب می رسه مدینه، بذار برات توصیفش كنم اون دل شب چه خبره،اون هایی كه نرفتن ،همچین كه اتوبوس وارد شهر مدینه شد،از دور قبة الخضراء رسول خدا پیداست، همه بلند شدن دست رو سینه میذارن،السلام علیك یا رسول الله،هنوز سلام گفتن زائر تموم نشده، همه دارن یه جوری نگاه میكنن،دارن دنبال یه گمشده میگردن،دنبال چی میگردی زائر مدینه؟میگن داریم ببینیم بقیع پیدا میشه یا نه، باید بگیم خیلی نگرد، تو همه ی مدینه یه جا تاریكه، اونم بقیعه،

می خوام بیام مدینه كنج بقیع خیمه ی غم بپا كنم من

زانو بغل بگیرم تنگ غروب مادرم رو صدا كنم من

ای مهربونم،تازه جوونم

مجلس امام صادق علیه السلام ناخداگاه میره به سمت روضه ی مادرش، خود امام صادق این طور بوده،ما پیرو این آقاییم، مگه نگفت: شیعتنا خلقو من فاضل طینتنا ،مگه ما از زیادی گل اونها نیستیم،مگه نگفت: عجنوا به ماء محبتنا ،خود امام صادق این جوری بود، اومد پیش حضرت نشست،حضرت فرمودند،نبودید چند وقت ،سر درس غیبت داشتی،گفت:آقا جان اولاد دار شدم،دستم بند بود،حضرت گفت:خدا چی بهت داده،گفت:آقا جان دختر دار شدم،حضرت فرمود:خدا رحمتش رو بر تو نازل كرده،اسم دخترت رو چی گذاشتی؟خوشحال با غرور گفت:آقا چه اسمی بهتر از اسم مادر شما زهرا،تا گفت:اسمش رو فاطمه گذاشتم، دیدن حضرت رفت تو هم،ناراحت شد،گریه كرد،گفت:آقا چرا گریه میكنی،من حرف بدی نزدم، آقا فرمود:مواظب باش بهش بی احترامی نكنی. خود امام صادق فرمود:خدا رحمت كنه شیعه ای كه برای مادر ما بلند گریه كنه،من دوجمله روضه بخونم حرفم تمام،خونه رو آتیش زدن،نیمه ی شب،عموم روایات میگن، حدود هفتاد سال سن حضرت بوده، به ابوالائمه به شیخ الائمه معروف بوده، من یه سئوال میكنم ازت،یه پیرمرد تو خیابون ببینی،حتی اگه نسبت هم نداشته باشی،همچین كه ببینی كه موی سفید داره احترامش میكنی،می ری دستش رو میگیری از خیابون ردش میكنی،مراقبشی،امام صادق ما،امامی كه با اون سن بالا ،نمی دونم چه جوری بگم،همین یه جمله میكشه،نانجیب خودش سوار بر اسب،امام رو پا برهنه و پیاده تو كوچه های مدینه،نذاشت امام لباس بپوشه،بدون عمامه، آی شیعه ها ،امام تون رو با سر برهنه از خونه بردن،میان در خونه ات ببرنت،مراعات میكنی میگی زن و بچه ات نفهمن،بردن امام رو به قصر اون ملعون بی حیا،همه شنیدید سه بار منصور بی حیا شمشیر بلند كرد،اما هر سه باز شمشیرش رو انداخت زمین،وقتی ازش سئوال كردن چرا نزدی،چرا كار رو تموم نكردی، گفت:هر سه بار پیغمبر رو دیدم،ایستاده جلوم غضب كرده میگه بنداز شمشیرت رو،به دست و پای امام صادق افتاد،به آقا گفت:هرحاجتی داری،از من طلب كن،پیغمبر یه جوری من رو نگاه كرده من میترسم،گفت:من از تو هیچ چیز نمی خوام،فقط من رو زود برگردون به خونم،آخه زن و بچه ام وحشت كردن،الان منتظر من هستن،آدم حواسش به زن و بچه خودشه،ببرمت كربلا،قربون اون حسینی برم،كه تو گودال افتاده بود،دید دارن به خیمه هاش حمله میكنن،حسین.......یه تكیه به نیزه داد صدا زد آی نامردها،اگه دین ندارید،لااقل آزاده باشید،هنوز حسین زنده است،بیایید كار حسین رو تموم كنید،آی حسین....

قاتل حیا كن چشم مولا نیمه باز است

مهلت بده این آخرین راز و نیازاست

نامحرمان را دور سازید ای ملائك

یه بانوی قامت خمیده در نماز است

آی حسین.......

هنگامی که داود بن علی، غلام امام صادق(ع) را کشت، و مالش را گرفت، حضرت از شدت اندوه عبای مبارکش به زمین کشیده می شد و همانطور وارد بر داود شد و به او اعتراض کرد و فرمود: سوگند به خدا، ذات پروردگار را علیه تو می خوانم و بر تو نفرین می کنم، داود با کمال تمسخر گفت: مرا از نفرین خود می ترسانی!؟ امام همان شب او را نفرین کرد، ساعتی فاصله نشد که صدای ناله و فریاد از خانه ی داود بلند شد.

 

اشاره گریز: ای کاش می شد در کربلا این اتفاق بیفتد تا بانوان حرم چهل منزل نظاره گر شادی قاتلان امام حسین(ع) نباشند...

 

منبع: کتاب گریزهای مداحی

زهر طرف به کمام تیر غم زمانه گرفت / دل مرا که بسی بود خون نشانه گرفت

چو جدّ خویش علی سالها به خانه نشاند / ز دیده ام همه اشک دانه دانه گرفت

هنوز خانه زهرا نرفته بود از یاد / که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت

سپاه کفر به کاشانه ام هجوم آورد / مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت

سر برهنه ، پای برهنه برد مرا / پی اذیت من بارها بهانه گرفت

هنوز ز خستگی راه بود در بدنم  / که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد  / مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت

چه کردند با پسر فاطمه ، چه خون ها که به دل فرزندان فاطمه نکردند ، شبانه امام صادق را با سر و پای برهنه بردند قصر منصور ، این نانجیب چند مرتبه شمشیر کشید برای شهادت امام صادق ، آخر الامر دستور داد آقا را با احترام برگردانند ، اما مدینه بچه ها نبودند ببینند قاتل بالای سر بابایشان با شمشیر ایستاده است ، اما قربان جد مظلومش حسین ، کربلا بچه ها بودند ، دیدند هر کسی هر چه در دست داشت به بدن عزیز زهرا زد .یکی با شمشیر می زد ، یکی با نیزه می زد آنهایی که سلاح نداشتند با سنگ به بدن ابی عبدالله زدند . همه صدا بزنیم حسین ...

همه عمرم در فغانم ، زغم نهان صادق /زند آتشی به جانم ، غم جاودان صادق

دو هزار ننگ و نفرین ، به تمام دشمنانت / که نموده هتک حرمت ، به حریم جان صادق

به فدای خاک پایش ، شده ام غرق عزایش/ دل عاشقان شکست از ، غم بی امان صادق

چه خوشا اگر کنم رو ، به مدینه و بقیعش / به زلال اشک شویم ، قبر بی نشان صادق

در مدینه اش بگردم ، پی قبر مادر او / که بیابم آن مزار ، مام قد کمان صادق

منصور چند بار امام صادق را درقصر حود احضار نمود ، اما هر مرتبه کرامات و معجزاتی می دید حضرت را با احترام بر می گردانید .

اما از همه دلخراش تر زمانی بود که منصور دوانقی از حاجب خواست حضرت را احضار کند ، او جرئت نکرد ، لذا او پسرش (محمد ) که خیلی سخت دل بود فرستاد امام احضار کند، این ملعون بدون اجازه وارد منزل امام شد حتی اجازه نداد تجدید وضو کند ، خود سواره بود ، امام پیاده می آمد1، آقا نفس نفس زنان آمد وارد قصرمنصور شد اول حرفی که زد این بود منصور اگر هر وقتی خواستی کسی را دنبال من بفرستی دیگر ابن ربیع را نفرست .

روز شهادت امام صادق (ع) است ، یک لحظه چشم دل باز کن قبرستان بقیع را مقابل چشمانت مجسّم کن ، قربان ائمه مظلوم بقیع ، قربان قبر بی شمع و چراغ امام صادق ، امروز غوغایی شد مدینه ، همه اشک می ریختند ، همه گریه می کردند، همه به سر و سینه می زدند ، کفن قیمتی بر بدن امام صادق پوشاندند .

اما بمیرم برای آن آقایی که امام سجاد فرمود : بنی اسد یک قطعه بوریا بیاورید می خواهم بدن بابایم را به خاک بسپارم .

مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود / مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود

 

1. شمس الدین مهدی ، در عزای مظلومان ص91 .

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,581
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 607
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 668
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,313
    بازديد ماه : 64,457
    بازديد سال : 1,570,162
    بازديد کلي : 6,241,985
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی