close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه,متن روضه همراه با سبک,رحلت رسول اکرم,شهادت حضرت محمد,متن مداحی,متن روضه شهادت حضرت محمد,

متن روضه,متن روضه همراه با سبک,رحلت رسول اکرم,شهادت حضرت محمد,متن مداحی,متن روضه شهادت حضرت محمد,

متن روضه,متن روضه همراه با سبک,رحلت رسول اکرم,شهادت حضرت محمد,متن مداحی,متن روضه شهادت حضرت محمد,

متن روضه,متن روضه همراه با سبک,رحلت رسول اکرم,شهادت حضرت محمد,متن مداحی,متن روضه شهادت حضرت محمد,
متن روضه,متن روضه همراه با سبک,رحلت رسول اکرم,شهادت حضرت محمد,متن مداحی,متن روضه شهادت حضرت محمد,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 21 aboozar
0 299 aboozar
3 306 aboozar
1 475 saeednajafi
12 781 aboozar
4 6464 amirsajad
0 2236 aboozar
0 2125 aboozar
0 1919 aboozar
0 3334 aboozar
0 1265 aboozar
1 17579 2505
6 6169 aboozar
0 14354 aboozar
1 2507 masoudfn
1 1632 aboozar
14 3621 aboozar
20 3859 aboozar
0 2752 aboozar
0 1766 aboozar

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشک غربت کرده پر، چشم علی مرتضی را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یک دم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشه ی بیت الحَزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعله ی آتش در بیت الولا را

لحظه های آخر پیغمبر فرمود: کاغذ قلم بیارید براتون یه چیزی بنویسم تا روز ابد گمراه نشید، اون دو تا ملعون گفتند: ولش کنید پیر شده داره حزیون میگه، فرمود: پس میگم به خاطر بسپارید، "انی تارکم فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی"، من دو تا چیز به یادگار میزارم: کتاب خدا و بچه هام (عترتم) را؛ قرآن رو که جلوی علی رو نیزه زدند، بچه هاشم که معلوم شد، قرآن که بین در و دیوار له کردن، قرآن که ریسمان بهش انداختن بردن، قرآن که تیر بارون کردن، قرآن رو خاک کربلا کشوندن؛

حرفاش زد آرام زیر لب امیرالمومنین صدا زد، امیرالمومنین گوش مبارک کنار لب های پیغمبر برد داره گوش میکنه، اما کسی نمی دونه چی میگه، هم رسول خدا گریه میکنه هم علی، هر چند لحظه ای امیرالمومنین یه نگاهی به فاطمه اش میکنه سرش تکون میده، حضرت زهرا اینقدر گریه کرد پیامبر فرمود: بیا بابا، در گوش حضرت زهرا یه حرفایی زد، او هم نگاهی به امیرالمومنین می کرد گریه می کرد.

شاید به علی می گفت: علی صبر کن خونت آتیش میزنن، همسرتو میزنن، بچه هاتو میکشن، علی جان بی یار میشی، زخم زبون میخوری، تنها میشی، همه ی اینا گفت؛ اما جمله ای به امیرالمومنین نگفت لبخند بزنه، اما یه جمله به خانم گفت بعد این همه گریه دیدن خانم لبخند زد، یه لبخنی زد فاطمه؛ امیرالمومنین به حضرت زهرا فرمود: اون حرف چی بود که تو رو به لبخند واداشت، فرمود: علی جان همه مصیبت ها رو بابام گفت، آخرش فرمود: اولین نفری که به من ملحق میشه تویی، دوری منو تو زیاد طول نمی کشه.

دیگه لبخند فاطمه رو کسی ندید، تا اون زمانی که اسماء یه نقشه تابوت برای فاطمه کشید، یه لبخند زد گفت اسما: این برای آقام نگه دار از روی این یه دونه برای من بسازه....

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تنِ تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اصلاً به شیعه خوشی نیومده، دو سه روز نگذشت، همین آخرای ماه صفر هیزم آوردن خونه رو آتیش زدن.....

اولین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدیقه ی اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده ناله ی واغربتا را

همچین که فرمود: اگه الان آقا منو رها نکنید، بند از دستش وا نکنید، اگه نذارید بره، میدونید چکار می کنم، پیراهن بابام رو سرم میزارم، نفرینتون می کنم؛ همچین بی بی ارده کرد نفرین کنه، سلمان میگه: دیدم دیوارها مسجد از جا بلند شد، دیدم ستون های مسجد از جا کنده شد، آقام علی فرمود: سلمان برو به فاطمه ام بگو مگه قرار نیست صبر کنیم، اومدم به بی بی عرض کردم، فرمود: چون علی گفته چشم؛

یا محمد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

اینقدر سفارش کرد، میومدن میدیدن پیغمبر  داره با علی گل میگه گل می شنوه، یه نقشه برا علی کشیدن، میدیدن همه به پیغمبر بگن یا رسول الله، در عالم فقط یه نفر میگه بابا اونم فاطمه است، برا اونم نقشه کشیدن، میدیدن یه نفر رو دامن پیغمبر جا داره برا اونم نقشه کشیدن،

پیغمبر وارد خانه ی فاطمه شد، دید آقا ابی عبدالله خوابه، کنار حسین نشست، دستاش گذاشت اینو و اونور طفل یکی دو ماهه شروع کرد بوسیدن، صورت، لب ها، گردن، سینه، شانه هاش، دستاش، انگشتاش، پهلوهاش، تا نوک پاشو بوسید، یعنی حواستون به این بچه باشه،

یا محمد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، میثم می دهد بر امّتت این غصه ها را

حرفاشُ زد، فرمود: حالا بگید حسن و حسین هم بیان، اومدن خودشون رو بدن پیغمبر انداختن یه بوسه از لب های امام حسن می گیره، یه بوسه از گلو امام حسین می گیره، علی اومد بچه ها رو برداره پیغمبر فرمود: رهاشون کن، اینا که باشن من راحت جون میدن، اینجا یه جا می خواست بچه ها رو جدا کنه، هفتاد و پنج روز دیگه همین دو بچه رو اومد از روی سینه مادر برداره، حسین می آورد کنار حسن خودش می انداخت، اما کربلا بچه ها رو با تازیانه از بدن بابا جدا کردن، ای حسین....

 

از سراپای مدینه گِل غم می ریزد

اشک از دیده ی غم بار حرم می ریزد

از نگاه  نگران  برق اِلم می ریزد

خوب پیداست که باران ستم می ریزد

آه آرامش زهراست بهم می ریزد

سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

یا قرار است که پیغمبر اکرم برود

نور از خنده لبهای ترش می بارید

از گرفتاری امت به جزا می ترسید

گفت :شیعیانم، امتم؛ قربونت برم که یک بار مارو نفرین نکردی. انبیاء همه نفرین که کردن، زیرو رو شد عذاب اومد، گرفتار شدن؛ اما رسول اکرم، خدا فرمود: نفرینشون کن؛ گفت :گناه دارن نمی فهمن، پیشنهاد نفرین رو خدا به پیغمبر داد. همونطور که امیرالمومنین، دیگه علی فاطمه رو از دست داده بود، عطر نزد بعد از بیست و پنج سال، گفتن آقا عطر می زنی؟ فرمود: نه من عزادارم فاطمه رو از دست دادم. نفرین امیرالمونینم گوش بکنید، میگه پیغمبر رو در عالم رویا دیدم ،علی جان چطوری؟ گفتم: آقا جان خسته شدم از دست اینا. اینقدر لجبازن؟ فرمود: نفرینشون کن؛ خدا منو از اینا بگیره یکی مثل خودشون بهشون بده. این کوفه به همین نفرین دچار شد، یعنی امیرالمومنین ظرفیت همه بلاهای دنیا رو داره

نور از خنده لبهای ترش می بارید

از گرفتاری امت به جزا می ترسید

در به در درپی ارشاد بشر می گردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

در دلم شور عجیبی است، نمی دانم چیست

در گلو بغض غریبی است، نمی دانم چیست

دخترت زار به سر می زند، ای وای دلم

در دلم غصه شرر می زند، ای وای دلم

پدرم حرف سپر می زند، ای وای دلم

حرف از داغ پسر می زند، ای وای دلم

یک نفر آمده در می زند، ای وای دلم

دل بریدن ز تو بابا به خدا آسان نیست

 بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل

در زدن جوان رعنا و زیبا رویی پشت دره، حضرت عزرائیل بود، عزرائیل هم در این خونه رو میزنه بی اذن وارد نمی شه....

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل

غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل

آه یا رب شده انگار صبوری مشکل

گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

با اجازه بگذارید بیایم داخل

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشیده خود یک سو زد

مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است

ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل  بشر  نزدیک  است

به علی هم برسان روز خطر نزدیک است

و قت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است

پدر آماده رفتن به سماوات ولی

نگران است برای غم فردای علی

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

 نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه ی افلاک بر آمد هیهات

به علی فاطمه را باز امانت می داد

داشت اما خبر از قصه زهرا ای داد

این همه بی کس ای وای سرم درد گرفت

دل سرشار غم و شعله ورم درد گرفت

او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

ازبه آتش  زدن یاسمنش داشت خبر 

از غم حیدر خیبر  شکنش  داشت خبر

از حسین و بدن بی سرش داشت خبر

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پرزد

پر زد و دختر مظلومه او بر سر زد

این اسلام با محرم و صفر زنده است، یهود می دونست اسلام میاد و همه دنیا رو می گیره یهود میدونست یه پیغمبر می یاد خاتم پیغمبرانه، این پیغمبر کاری می کنه کارستون، همه دین ها در دینش خلاصه می شه ،این رو می دونستن بشارت ها در تورات  و زبور داده شده بود؛ می دونستن پیغمبر فعالیتش تو مکه نمی گیره چند صد سال قبلش رفتن دو مدینه جا گرفتن، اینا آماده بودن به موقع ضربه رو بزنن. از علی هم نقره داغ شده بودن، در خیبر کنده بود، بعضی ها می گن چرا روز دوشنبه، اینقدر برنامه ریخته بودن، با هوچی گری اومدن بیعت گرفتن، چون بیشترین جمعیت یهود روز دوشنبه، دوشنبه بازارشون تو مدینه بود، همه جمع شدند اون روز رفتند در خانه رو آتش زدند. مهربانترین مادر عالمه، مادر اربامه، مادر امام زمانه، همه زندگیمه فاطمه، آی خدا تو شاهد باش، منو تیکه تیکه کنن یه ذره از محبت فاطمه دست نمی کشم، من با محبت زهرا زنده ام ؛ جمعیت زیادی از یهود جمع شدند دیدن علی رو دارن می برن، همین که کمبرند علی رو کشید حریف نشدن، از یه طرف فاطمه با قوت الهی نه قوت بشری، کمربند مولا رو کشید. همه نامردا رو زمین ریختند، آی کینه به دل گرفتن علی رو رها کردند، با قلاف و تازیه با تمام کینه ها زدند، مادر زیر دست و پا گم شد. اینجا یه جا یهود داشتند نگاه می کردند، یک جا هم زینب تو محله یهودیا همه سنگ برداشتند ای حسین...

امام سجاد فرمود: هفت تا مصیبت به ما وارد شد تو شام، بالاترینش این بود ما رو از محله ی یهودی ها بردن، اونقدر سنگ زدن سر بابام از رو نیزه افتاد، حسین....

 

بین بستر دلشکسته

 روح هستی دیده بسته

غرق ناله در بر او

فاطمه دل خون نشسته

می زند بر سینه و سر

بهر بابا غم نصیب است

زیر لب دارد دعایی

خسته در ام یجیب است

در بر چشمان بابا

ریزد از دیده ستاره

کشتی عمر پیمبر

گیرد از ساحل کناره

گه بهوش آید خدایا

 گه دو چشمش را گشاید

سوی زهرا، سوی مولا

 او نظاره می نماید

با نگاه بی فروغش

خسته دل دارد پیامی

با تمام هستی خود

 فاطمه، دارد کلامی

گریه بس کن در کنارم

 غم مخور ای دختر من

سوی داور رهسپارم

 نور چشمان تر من

فاطمه جان، فاطمه جان

بعد بابا در ره حق

 می شوی حامی مولا

اولین کس ای عزیزم

 می شوی ملحق به بابا

بعد بابا دختر من

 حرمتت گردد شکسته

خود به ببینی با دو چشمت

 دست حق، با دسته بسته

دود آتش، درب و دیوار

 باغ یاس ارغوانی

فوج گلچین، موج غربت

غنچه پرپر، گل خزانی

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2071
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 22
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,871
    بازديد ديروز : 4,427
    بازديد کننده امروز : 690
    بازديد کننده ديروز : 1669
    گوگل امروز : 693
    گوگل ديروز: 1873
    بازديد هفته : 15,597
    بازديد ماه : 204,002
    بازديد سال : 1,461,321
    بازديد کلي : 6,133,144
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.33.183
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید