close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شب پنجم محرم,متن روضه عبدالله بن حسن,متن سینه زنی زمینه عبدالله بن حسن,عبدالله بن حسن

متن روضه شب پنجم محرم,متن روضه عبدالله بن حسن,متن سینه زنی زمینه عبدالله بن حسن,عبدالله بن حسن

متن روضه شب پنجم محرم,متن روضه عبدالله بن حسن,متن سینه زنی زمینه عبدالله بن حسن,عبدالله بن حسن

متن روضه شب پنجم محرم,متن روضه عبدالله بن حسن,متن سینه زنی زمینه عبدالله بن حسن,عبدالله بن حسن
متن روضه شب پنجم محرم,متن روضه عبدالله بن حسن,متن سینه زنی زمینه عبدالله بن حسن,عبدالله بن حسن
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 252 aboozar
1 375 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

 حاج محمود کریمی

پدرش صاحب علم بود

خداوند کرم بود

نوه ارشد سلطان قدم بود

پسر فخر اُمم بود

به پیش قدمش عالم ایجاد می افتاد و

 فدا می شد کم بود

به لطف نفسش زادهٔ مریم شده مشهور

اگر صاحب دم بود

پدرش آخر صبر و دره ایمان و

امین همهاسرار خداوندی یزدان

خلف خیل رسولان و

چهارم ولی خیر النعم بود

پدرش چهارم انوار هدی بود

در این سلسله مصباح دوجا بود

علمدار طُغا بود و نها بود و هجا بود و ورا بود

برای من و تو دعوت حسنا

ولی حجت حق بر همه عالم فانی و بقا بود

پدرش بود امامی ز امامان هدایت

به حق صاحب دعوت

چهارم نفر از اهل سیادت

اولی الامر پس از شاه ولایت

پسر شیر خدا ساقی جنت

که به برهان جمال پُرِ نورش

 به هدایت برساند همه امت

شده ظاهر لمعاتش به دیانت

ولو مشرک و کافر به همین داشته باشند کراهت

چه بخوانم چه بگویم به مدیحش

به کمالش به جمالش

به نگاه ز سر لطف ز لبخند ملیحش

که خداوند نمودست ثنایش

ز سر تا نوک پایش

زنم دست توسل به عبایش

که گریان نروم در صف محشر

که زنم در همهٔ عمر صدایش

کسی را که نبی گفته فدایش

چه بهتر که پس از مدح بخوانیم همه روضه برایش

کف تشت پر از خون جگر بود

روی گونه پر از خون بصر بود

دو دست پسر ام بنین تکیه گهش بود

ولی دست غم حضرت ارباب به سر بود

دلش پر شرر از یاد غم کوچه و آن چادر خاکی و

شلوغی دره خانه و مادر که به دنبال پدر بود

دلش آتش در بود

دری که اثرش سوختن صورت و سر بود

در این لحظه آخر نظرش سمت پسر بود

پسر از نظر...

+تقریباً سه سالش بود حضرت قاسم، وقتی امام حسن به شهادت رسید، سفارش کرد، سفارش عمو به پسر کرد، عمو هم که خودش بلده چطور یتیم داری کنه، یه جوری یتیم داری کرد آب تو دل قاسم تکون نخورد، لحظه آخر به قاسمش نگاه کرد...

-پسر از نظر آخر باباش گرفت اذن به جان دادن فرداش

که سر را بدهد در قدم رهبر تنهاش

و ده سال دگر رفت به میدان و عموهاش

به لب نغمه لا حول و لا قوه الا بالله که رفتست به باباش

صدا زد که منم من

نوهٔ شیر خدا حیدر خیبر شکنم من

درست است یتیم حسنم من

 عقیق یمنم من

ولی در ره اسلام چنان گردن کفار زنم من

که بفهمند یل فاتح جنگ جمل و زادهٔ شیرم

حسین است امیرم

به رهش تشنهٔ لب تشنه فدایی شدنم من

+دوباره برگردیم مدینه...

پدرش زمزمه میکرد که راهت شدم از طعنهٔ کافر

نمی بینم از امروز دگر قاتل مادر

که غم هام به پایان رسد آخر

ولی گریهٔ من هست به روز تو برادر

+حسین من برا تو گریه میکنم، لا یوم کیومک یا اباعبدالله.... الان دور و بر من شلوغه، بچه ام رو پات نشسته، زینبم هست، ام کلثوم هم هست، خواهرام هستن، تو هستی ، عباس هست، اما تو چی...

به پیش نظرم هست مجسم

که تو تنهایی و مضطر

نه قاسم به برت هست نه اکبر

نه سقای دلاور

فقط دور و برت هست

سیاهی و زن و بچه بی یاور و خواهر

لب تشنه شوی راهی میدان و روی در دل لشکر

امان از ته گودال، امان از دل زینب

امان از لب تشنه

 امان از دم آن ضربه خنجر روی حنجر

امان از دل زینب، امان از غم خیمه

امان از شرر مانده به چادر

امان از غم معجر، امان از دل زینب

امان از غم سیلی، رخ نیلی دختر

امان از دل زینب

+ ای وای...همون شد، دیگه همه رفته بودند کسی نمانده بود، یارای آخرشم رفتن، یه وقت دید یک صدای گرفته ای، از میانه میدان بلند شد، طنین صداها شبیه صداهای مادره، بچه های فاطمه همه رفتارشون عین مادرشون فاطمه است؛ این طنین صدا رو یک بار دیگه شنیده، اون موقع پنج سالش بود، الان داره از کسی میشنوه که از اون موقع مادرش پنج سال کوچیکتره اما صدا همون صداست. اگه انگشت دست یا جایی بشکنه نفس بند میاد واسه اینکه درد تحمل کنی نفس تند تند میکشی، چون ریه هات حجمی برا نفس نداره، اما اگه قفسه سینه بشکنه... دید یه صدای بریده بریده بلند شد، واه...أه..أه..أم..أما، وا أما..أه...ادرکنی، اومد دید دورش حلقه زدن، جای نعل اسب ها رو بدن مونده، بدن زخمی آنچنان نداره، اما جای نعل ها روی صورت، رسید دید موهای مبارکش تو دست قاتله، این صحنه رو حسین دید قاتل به درک واصل کرد، اما ساعتی بعد خواهر اومد کنار گودال دید موهای برادر تو دست اون نانجیب... ای وای... حسین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  پدرش صاحب علم بود  - حاج محمود کریمی 

 

دکتر میثم مطیعی

 

ای صدای سوختن ها در نیستان دل من

زلف تو بر نیزه چون حال پریشان دل من

در غمت چون لاله، پنهان سوختن را دوست دارم

داغ تو سر می گذارد روی دامان دل من

+این یه مصرع رو از زبان امام حسین به عبدالله هم میشه گفت ... بوی برادرم رو میدی ...حسن جانم ... حسن جانم ... حسن جان...

-نام زیبایت سکوت بغض هایم را شکسته

+روضۀ امشب روضۀ ظهر عاشوراس ... امشب همه باید با ادب،با سر پایین وارد قتلگاه بشیم ... ای کاش یه کاری برات بتونم بکنم ... دست روزگار منو به تاخیر انداخت ... الان رسیدم ...

-نام زیبایت سکوت بغض هایم را شکسته

ای صدای پای باران در بیابان دل من

عابس و حرّ و زهیرم، من حبیبم من بریرم

از شهیدان تو خالی نیست، میدان دل من

پاره شد بند دلم از گریه ها، سیلی روان شد

چون رقیه ماند تنها، کنج ویرانه دل من

آفتاب مهر تو آه ای امام تشنه کامم

آمده از کربلا سوی خراسان دل من

+یا امام رضا امشب روضه ی ما رو شما بگو...فرمود:"یابن شبیب! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ ..."حسین ...من از اینجا روضمو شروع میکنم... یابن شبیب! إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ..."اگه خواستی برای چیزی گریه کنی برای حسین گریه کن"فانّه ذُبِحَ ، کما یَذبَحُ الکبش..."ای ریان بن شبیب وقتی میخوان سر از بدن قوچ جدا کنند یه آدابی داره...سر پسر زهرا رو همینطور جدا کردند...

-الشمر جالسُ،جگر ما کباب شد...

+روضمون شروع شد ... یا امام رضا یه خواهشم دارم..

پاسخ این خواهشم دربند امضای شماست

الغرض یک حرف دارم با تو،آن هم کربلاست...

 

+یا امام رضا امشب از کربلا اربعین ما رو امضا کن... امشب اربعینت رو باید بگیری...یا امام رضا من امشب اربعینم رو دو امضائه میخوام...هم شما باید برام امضا کنی؛هم مادرت زهرا...من اربعین میخوام برم کربلا...

-سائلم آب و دانه میخواهم

رحمت مادرانه میخواهم

آی بی بی گدا نمیخواهی؟

پسر بی وفا نمیخواهی؟

کاش میشد ز من سوال کنی

پسرم کربلا نمیخواهی؟!

+حسین ....

کاش می شد می پذیرفتی سر ناقابلم را

کاش امضا می شد از خون، عهد و پیمان دل من

+حالا بریم قتلگاه ببینیم چه خبره؟دست عمه رو رها کرده رفته قتلگاه...امام حسین از دل میدان صدا زده"یا اختاه اِحبِسی..."بگیر این بچه رو..."فَاَبی و امتَنَعَ اِمتِناعاََ شدیدا"  خودش رو از دست های عمه ش رها کرد؛فرمود : والله لااُفارِقُ عمّی..."من اینجوری تو رو قتلگاه نمیبرم ... نه ... أستَغفِرُاللّهَ رَبّی وَ أتوبُ إلیه ، أَسْتَغْفِرُاللهَ مِن کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطَّیئَةٍ اَخْطَاْتُها...بالحسین الهی العفو

آه، وقتی میگن دست بریده

دلا سوی علقمه میره

خوبه ولی از دل گودال

کسی سراغی نمی‌گیره

از اون گلی که، تیغو سپر شد

از غربت حسین وجودش شعله ور شد

+لهوف نوشته،سیدبن طاووس نوشته: فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ إِلَى الْحُسَیْنِ  اون نامرد اومد،شمشیر رو بالا برد فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ بچه صدا زد! وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَهِ ای زنازاده! ای فرزند اون زن ناپاکأَ تَقْتُلُ عَمِّی آیا میخوای عموی من رو بکشی؟ فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِشمشیر به نیت حسین بن علی پایین آمدفَاتَّقَاهَا الغلام بِیَدِهِ جز دست چی دارم فدات کنم؟چطور جلوی ضربه رو بگیرم؟چنان شمشیر به این استخوان نازک اثر کرد، فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِدست به پوست آویزان شد... فَإِذَا هِیَ مُعَلَّقَةٌ...

-از اون گلی که، تیغو سپر شد

از غربت حسین وجودش شعله ور شد

از کودکی که، نذر عمو شد

دستای کوچیکش با شمشیر روبرو شد

آه ابن الحسن شهید گودال

آه،یتیم مجتبا چه زیبا

جون میده تو آغوش مولا

چه خوبه موقع شهادت

حسین نمونده تک و تنها

با درد دستش، گفته یا اماه

آخه مصیبتای زهرا رو شنیده

+اینجا حرف دارم، فَنَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّاهْ ...اینجا مادرشو صدا زد ...من میگم مادر خودشو صدا نزد؛مگر از خیمه نیومده بود؟مگه پیش مادرش نبود؟معلومه که مادرش که تو خیمه ها بوده رو صدا نزد...اون مادری رو صدا زد که اومده قتلگاه،یا زهرا...غیر از اینی که ما میگیم بی بی کربلا بوده ... مقتل بوده،دلیل دیگه ای هم دارم که یاد حضرت زهرا افتاد،یازهرا ...

-به دستم ضربت شمشیر تا خورد

غلاف تیغ قنفذ یادم افتاد

دوباره بریم مدینه

گردیده بود همدست،قنفذ با مغیره

+در خونه شلوغ شد...همه اومدن...اون نامرد خودش گفت... چنان با لگد به در زدم...

-گردیده بود قنفذ،همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر،این تازیانه میزد...

با درد دستش، گفته یا اماه

آخه مصیبتای زهرا رو شنیده

فقط نه دستش،گلوش بریده

شبیه تر از اون به حسین،آیا کی دیده؟

+آخه وقتی رو سینۀ عمو افتاد فَأَخَذَهُ الْحُسَیْنُ ع وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِآقا بچه رو گرفت به سینه چسبانید به همون سینۀ مجروح ...وَ قَالَ یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِکَ یادگار برادرم صبر کن ...وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِکَ الْخَیْرَ در این سختی از خدا طلب خیر کن  فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ الصَّالِحِینَ کاش همونجور ولش میکردن همونجا جون میداد ...قال فَرَماهُ حَرمَلَه بسهمِِحرمله نشست...نشانه گرفت...تیر روانه شد...فَذَبَحَه...گوش تا گوش گلوش رو برید ،خون گلوش به صورت حسین پاشیدو هو فی حِجرِ عمِّه الحسینروی سینۀ امام حسین جون داد...

+این تنها شهید کربلاس که مقتلش با امام حسین یکیِ،تنها شهیدیِ هم خودش در آغوش امامش جون داده؛هم امامش کنارش جون داده ...

+آخرین شهید بنی هاشمه که داغشُ به دل حسین گذاشتن،برا همین وقتی حسین آمد قتلگاه،صدا زد:بِابِی المَهموم حتّی قَضا...پدرم فدایِ اون کسی که غمگین بود تا جون داد

-آه ابن الحسن شهید گودال

آه،بازم امون از دل زینب

از روی تل، چه ها که دیده

فردا چه سخته خطبه خوندن

از اون گلوهای بریده 

+مگه زینب چی دیده؟!

-او می دوید و من می دویدم

من سوی قاتل،او سوی مقتل

او می نشست و

از دل زینب،خبر نداریم

ماهم بیایم حسینشو تنها نذاریم

+قربونت برم آقای تنها

فَبَقی الحسین فردا وحیدا

از دل زینب، خبر نداریم

ماهم بیایم حسینشو تنها نذاریم

ما هم شبیه، عزیز حسن

جونمونو برای او هدیه بیاریم

 آه حسین حسین عزیز زهرا

آه حسن حسن غریب زهرا

+کریم کاری به جز جود و کرم نداره

-آقام تو مدینه س ولی حرم نداره

+حسن آقام حسن،آقام حسن،حسن جان...

غریب اونیه که همدم اشک و آهه...

دیده که مادرش تو کوچه بی پناهه...

+مادر راه خونه رو داری اشتباه میری،مادر دست به دست حسنت بده،به امید خدا میرسونمت ... مادر بلندشو،کار،کار حسن نیست ... مادر خودم گوشواره هاتو پیدا میکنم،بلندشو، بلندشو ...مادرم با دستای کوچیکم خاک چادرتو میتکونم بلند شو ... بلند شو...اگه بلند نشی حسنت میمیره...

+حسن آقام حسن،آقام حسن،حسن جان...خودش چی میگه؟! 

-دلم تو روضه ها میشکنه مثل شیشه

ولی روزی مثه روز حسین نمیشه

غریب اونیه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره...

+حسین آقام حسین،آقام حسین،حسین جان...

 

ذانلود بخش اول

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - ای صدای سوختن ها در نیستان دل من - میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - ای صدای سوختن ها در نیستان دل من - میثم مطیعی

حاج مهدی سلحشور

 

ندارم شکیبایی

 به پا شد چه غوغایی

تو صحرایی از دشمن

 عمو موند و تنهایی

دلم غرقِ خونه

 لبم غرقِ آهه

که تو دشت غربت

 عمو بی سپاهه

غریبونه تو خاک و خون مونده تنش

دارن پیش چشمای من می کشنش

شکسته پر و بال، عمو توی گودال، داره میره از حال

اسیر خزونی تو

پر از زخم و خونی تو

مگه مرده عبدالله

که تنها بمونی تو

میام و فدای نگاه تو میشم

با اشکم با آهم سپاه تو میشم

میام عمو تا سپر بلات بشم

فدات بشم، فدات بشم، فدات بشم

تو شیب الخضیبی، تو خدالتریبی، غریبی غریبی

 سینه زنی واحد شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - ندارم شکیبایی  به پا شد چه غوغایی - مهدی سلحشور 

 

سید مهدی میرداماد

می‌روم بی‌قرار و بی پروا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

می‌روم که دلم شده دریا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

هر دلی در خروش می‌آید

غیرت من به جوش می‌آید

قد و بالام کوچک است اما

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 بعد عباس و قاسم و اکبر

آه دیگر پس از علی اصغر

بی فروغ است پیش من دنیا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 +یازده سالشه ها ولی حرف زدنش عینه عموشه، گفت: بی فروغ است پیش من دنیا، شاید حرف های عموشُ را بالا سر علی اکبر شنید، آخه عموشم بالا سر علی گفت: علی جان دیگه دنیا رو نمیخوام بعد از تو...

-صبر کردن دگر حرام شده

آه حجت به من تمام شده

بشنوید این صدای قلبم را

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

 

+اومد تو میدون از لای اسب ها، از زیر دست و پا، خودش رسوند به گودال...

-هر طرف تیر و نیزه و دشنه

همه لشکر به خون او تشنه

مانده تنها عموی من تنها

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

منم و بغض ناگزیری که

منم و لحظة خطیری که

چشم دارد به دست من بابا

می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی

می‌دهم من تمام هستم را

+نمی تونست شمشیر بزنه، ده یازده سالشه توان شمشیر زدن نداره، تنها کاری کخ کرد اومد تو گودال، سید بن طاووس میگه: رسید عبدالله تو گودال یه نگاه کرد دید الانه شمشیر بلند کنند سر عمو رو جدا کنند، دوید جلو چشمای دشمن، تا شمشیر اومد پایین، چکار کنم؟ نمیتونم دفاع کنم... دیدن دستش آورد جلوی شمشیر، دستش قطع شد، افتاد تو بغل حسین...

می‌دهم من تمام هستم را

سپرش می‌کنم دو دستم را

در رگم خون مادرم زهرا

+همون کاری که تو کوچه های مدینه قنفذ با غلاف شمشیر، دست و بازی مادر ما رو کبود، کاری کرد همونجا افتاد حسین....

+افتا تو بغل حسین، من سه تا سوال دارم روضه ام تمام، سوال اولم: یه بچه ده یازده ساله که دستش از  بازو قطع شده، تشنه، گرسنه، تو بغل حسین، این بچه تیر سه شعبه می خواست.. اصلا این بچه حرمله میخواست، چرا حرمله... سوال دوم با زبان شعر می پرسم؟

حرمله تیرانداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

نوشته اند که بر سینه عمو جان داد

چگونه بر بدن قطعه قطعه جا شده بود

+اما سوال سوم، آدم بمیره کمه...آخرین شهید گودال عبدالله تو بغل حسین جون داد، سوال من اینه کسی این بدن نبرد عقب تو گودال بود وقتی اسب ها رو آوردن، نعل تازه زدن، چه بلایی سر این بدن اومد... حسین....

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - می‌روم بی‌قرار و بی پروا  - سید مهدی میرداماد

 

محمدرضا طاهری

یازده سال است دستت هست در دستم عمو

یازده سال است در آغوشِ تو هستم عمو

هرکجا افتاده ام از پا صدایت کردم

بارها جای عمو ، بابا صدایت کردم

تو هوایِ بچه هایِ مجتبی را داشتی

هیچ فرقی بینِ من با اکبرت نگذاشتی

راحت و آسوده در آغوشِ تو خوابیده ام

گاه دلتنگِ پدر بودم تو را بوسیده ام

می نشستی می نشستم زود رویِ دامنت

داشت عطرِ فاطمه بویِ خوشِ پیراهنت

بعدِ بابای شهیدِ خود شدم دلبند تو

تو شدی بابایِ من،من هم شدم فرزند تو

بینِ آغوشت عموجان جایِ عبدالله شد

این چنین شد کُنیه ات بابای عبدالله شد

تو بغل کردی مرا هر وقت که خسته شدم

این چُنین شد من به آغوشِ تو وابسته شدم

+همیشه رویِ سینه ات جایِ من بوده عمو جان

-پس چرا حالا میانه قتلگاه افتاده ای

پس چرا بر سینۀ خود شمر را جا داده ای

پس چرا من را از آغوشت جدا کردی عمو

به دلم افتاده دیگر بر نمیگردی عمو

+ابی عبدالله سفارش کرده بود ، زینب جان شرمندگیِ قاسم داره منو میکشه ، این عبدالله خیلی بی قرار ها، نکنه دستشُ رها کنی، حواست بهش نباشه اومده تو میدون ... تا اومد بیاد عمه زود دستشو گرفت گفت عمه :

-عمه دارد تیر می آید به سویِ سینه اش

دارد می نشیند شمر رویِ سینه اش

عمه،جانِ مادرت دستِ مرا محکم نگیر

دستهایِ کوچکم را هیچ دست کم نگیر

گفته بابایم که تا آخر بمانم باحسین

گفته بابایم که لا یَومَ کَیومِک یاحسین

سینه ام را روبرویِ تیرها می آورم

دستِ خود را زیرِ این شمشیرها می آورم

تیری آمد بینِ آغوشت سرم را قطع کرد

دوستت دا... ، تیر حرفِ آخرم را قطع کرد

عمه ام گفت گلویت را ببوسم ای عمو

حرمله نگذاشت رویت را ببوسم ای عمو

از میانِ این همه لشکر به سختی آمدم

آخرش هم بینِ آغوش تو دست و پا زدم

زیر سمِ اسبهاشان پیکرم پاشیده است

مثلِ قاسم سینه ام به سینه ات چَسبیده است

+اومد بالا گودال ، دید ابنِ کعبِ حرام زاده ، همون کسی بود که اومد پیراهنِ پاره رو از تنِ ابی عبدالله بیرون آورد ...شمشیر بالاسرِ عمو گرفته ... صدا زد یابنَ الخَبیث میخوای عمویِ منو بکشی ؟ مگه عبدالله مرده .... تا شمشیر رو پایین آورد ، عبدالله دستشُ جلو آورد ... همچین که استخوانِ دست شکست ، صدا زد : وا اُماه .... انگار اون روز کوچه رو دید که اومدن باغلافِ شمشیر به بازویِ مادر زد ... پسرِ امام حسنم باید روضۀ زهرا درست کنه ...

-گردیده بود همدست قنفذ با مغیره

او با غلافِ شمشیر او تازیانه میزد

+تا صدایِ وا اُماهِ ش بلند شد ابی عبدالله دستِ بی جانشُ آورد عبدالله رو در آغوش گرفت ... هی در گوشش میگه عزیزم آروم باش ، الان مهمونِ بابات میشی ... الان مهمونِ مادرم زهرا میشی ... نانجیبا نذاشتن این گفتگو چند دقیقه طول بکشه ، خدا لعنت که حرمله رو ...اگه بی بی دنبالِ عبدالله اومده باشه حتماً این صحنه رو دیده ... یه وقت زینب دست رو سرش گذاشت ، دید نانجیب تیرِ سه شعبه رو کشید ... گلویِ عبدالله رو به سینۀ ابی عبدالله دوخت .... آه ... ایشاالله دیگه این صحنه رو زینب نبینه ، اون لحظه ای که ده اسبُ نعلِ تازه زدن ....حسین .......

+اشکات رو دست بگیر ، دستِ گدایی بالا ببر صدا نالت آزاد شه ... اللهم عجل لولیک الفرج

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - یازده سال است دستت هست در دستم عمو - محمدرضا طاهری

 

سید مهدی میرداماد

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

+اما قبل از اینکه ناله بزنی یه چیزی بگم،همتون منتظر بودید یه اسمی از دهانتون خارج بشه مثه هر شب میدونم،کربلا غوغاست میدونم،اما شب پنجم ماهِ محرمِ ... کربلا چقد شلوغه .. اما میخوام امشب برخلاف هر شب همه منتظرید بگید حسین ، بیایید امشب یه کاری کنیم دلِ زهرا شاد بشه ... هر شب حسین گفتی،همه تون الان منتظرید اما میخوام بگم : همۀ اهلِ خانه میگفتن حسین پیغمبر میگفت جانم حسن ...

-به جز غمت آقا غمی تو سینه نیست

شلوغه کربلا کسی مدینه نیست ...

+پیغمبر فرمود چشمی که برا حسنم گریه کنه قیامت گریان وارد نمیشه ....

-نواده هایِ تو حرم دارن ولی

چقد غریبی ای حسن بن علی ...

+امشب شبِ غریب نوازیُ یتیم نوازیِ یه جوری گریه کنیم مادرش نگه بچه ام غریبه ... امشب هم برا پدر گریه کنیم هم برا پسر ...

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

آن که بوده خاندانش از اَزل مسکین منم

آن که بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی

+عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ، وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ» ... احسان و کرَم مال شما خانواده ست ...

-جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

+یه جوری با گدا راحته اصلاً احساس نمیکنیم مهمانیم ... انگار میزبانی آقاجان ... من خیالم امشب راحت میخوام یه دل سیر برات گریه کنم اصلا یاد حاجات نباش اصلا فکر حاجات نباش همه رو بزار کنار با خیالت راحت دلِ سیر برا بچه اش گریه کن ... خودش میدونه چه جوری دستتُ پرکنه اون نمیزاره ما دست خالی بریم نه نه ... بالاترشُ بگم هنوز نیومده کیسه تو پر کرده ... همین اشکی که امشب بهت داده همینُ نشون میده

-جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

+کریم آل الله ... همشون کریم اند،ابی عبدالله یه گدایی اومد درخانه اش حضرت یه مرحمتی کرده،دستِ حضرتُ بوسید مرد سائل و رفت حضرت گفت چرا اینکارو کردی گفت آقا شما خیلی کریمید ، دیدن امام گریه کرد فرمود : تو کرَم دیدی ولی کَریم ندیدی ، کریم داداشم حسن بود ... ببین وقتی حسین بگه کریم داداشم حسنِ کجایِ کاریم ...

-هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

یه مدینه یه بقیعه

یه امامی که حرم نداره ...

سینه زنها کسی نیست تا

روی قبرش یه دونه شمع بزاره ...

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود

خیرخواهِ مهربانِ خیلِ بدخواهان تویی

+میومد از شهرِ شام مقابلش،شروع میکرد به اهانت کردن،یه جمله ای تو تاریخ هست من زبون نمیچرخه، علما منو ببخشن، سادات منُ ببخشن ... جلو امام میگفت «یا مذل المؤمنین» ... حضرت سرشونُ می انداختن پایین، میذاشتن خوب حرفاشُ بزنه،بعد سرِ مبارک و می آوردن بالا یه نگاه به سر و وضعش می انداختن میگفتن از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه ....  بیا بریم سرسفرۀ من بشین ... توخونۀ من کسی غریب نیست ...

+امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ .... همون هایی که سر سفره اش نمک گیر شدن،اومدن بچه شُ بکشن ... همونایی که بهشون لطف کرد ، بهشون کرَم کرد ، بچه شو سنگ باران کردن ... گفتند این پسرِ حسن بن علیِ ... خدا به ما رحم کنه ، روضۀ این آقازاده روضۀ عاشوراست روضۀ گودالِ ...

-یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر

آن تو هستی، آن تو هستی ، آن تو هستی ...

بعد از آن کوچه فقط رویِ لب تو آه بود

غصه میخوردی از اینکه قدِ تو کوتاه بود

+اومد رو پنجۀ پا بلند شه اما یه دست بی حیا روی سرش رد شد ... امشب راحت بگو  یا زهرا ... پسرش هم این غصه رو داشت بردمت کربلا ... امام حسن اجازه بدن ... چرا اجازه بدن ؟ خودش داره میاد کربلا ... آقاجان ما امشب تنهایی نریم کربلا ، با شما بریم کربلا ... چه کربلایی بشه آدم با امام حسن بره کربلا ... آخه اول روضه خوان که گفت : لا یوم کیومک یا اباعبدالله ....

+پسرش هم همین غصه رو داشت ،عبدالله بن حسن یه سالش بوده تو تاریخ نوشتن پدرش به شهادت رسید سال پنجاه و یک هجری تا شصت و یک ده سال ، از یه سالگی تو بغلِ حسین ... ده سال تا چشمشُ وا کرد دید حسین کنارشه ...

 +بعضی ها نوشتن یه وقتایی به اشتباه به حسین میگفت بابا ... زود معذرت خواهی میکرد ابی عبدالله می گفت راحت باش عزیزم من باباتم ... یا اباالایتام ... اجازه بده ما هم بهت بگیم بابا ...

این آقازاده همه چیش با همۀ شهداء فرق میکنه خیلی با من بیا امشب شبِ پنجم محرم ... من از سادات عذر میخوام ...

+این آقازاده جنگیدنش با همه فرق داشت ... جنگ و ببین ، دستش تو دست عمه است یکی یکی از صبحِ عاشورا شهداء رو میارن عقب ... هی میاد تو خیمه دارُالحرب ، بچه ده یازده ساله ، کنجکاوِ هی می بینه ، هی برمیگرده ... اصحاب رفتن ... بنی هاشم رفتن ... پسرعموهاش رفتن ... عمو هاش یکی یکی رفتن ... تکیه گاهش عمو عباسش رفت بی خداحافظی رفت ... همه رفتند ، داداش قاسمش هم رفت ... دبگه رویِ پایِ خودش بند نبود اما میدونید از کی،از چه زمانی،دیگه تصمیم خودشو گرفت ؟ ازکی تصمیم گرفت خودشم فدا کنه؟

+ وقتی که دید عمو قنداقه رو زیرِ عبا گذاشت ... آخه دلش به این بچه خوش بود تو خیمه ... حالا که علی اصغر رفت من چرا بمونم ...

+نوع شهادتش ، نوع جنگیدنش ، حتی رجزش  ... با همه فرق داشت ... دستش که از دست عمه جدا کرد ، دیدن این بچه یازده ساله داره تو میدون میدوه ... رجز و ببین داد میزد وَالله لا اُفارِقُ عَمّی ... من عموم رو یه لحظه دیگه تنها نمیزارم ....

-می روم بی قرار و بی پروا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی ...

میروم که دلم شده دریا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی

 روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی - سید مهدی میرداماد

 

حاج مهدی سلحشور

 

تنگ اومده سینه ام، دارم میرم میدون

عمو رو می بینم، با چهره ای گلگون

خدایا تو گودال محشری برپاست

بارونیه چشمام، تو دلم غوغاست

چطوری بمونم میون خیمه

آخه عموجونم، غریب و تنهاست

چرا تو قتلگاه،شده پر ازدحام

عمو نفس بکش، عمو دارم میام

عمو حسین....

غریبم و بی کس، یتیمم و تنها

بودی عمو جونم، برای من بابا

آرزومه آخر، بدم برات سر

کی میگه که هستی، بی کس و یاور

من از میون بچه های خیمه

میارم عموجون دوسه تا لشکر

عمو تو جون بخواه، برات سپر می شم

برام پدر بودی، برات پسر می شم

عمو حسین....

 سینه زنی زمینه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - تنگ اومده سینه ام، دارم میرم میدون - حاج مهدی سلحشور

حاج محمود کریمی

 

تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم

غم را ندیدم در همه غم ها تو را دیدم

عمو جانم...

در خانه ی تو در کنارت اکثر شب ها

با قصه ات خوابیدم و فردا تو را دیدم

یک ساله بودم رفت بابا، خوب یادم نیست

هر گاه گفتم زیر لب بابا تو را دیدم

هر گاه برگشتی ز راه دور یادم هست

من زود تر از اکبر لیلا تو را دیدم

از سفر میومد اول میومدی به من سر میزدی

دوش عمو عباس از هر کوه بالا تر

شرمنده ام یک بار از بالا تو را دیدم

از منظر عباس بر رویت نظر کردم

از عرش بالاتر فقط تنها تو را دیدم

ای نام شیرین تو از هر نام نامی تر، حسین

ای نازنین بابای از جانم گرامی تر، حسین

من جلوه ای از جلوه های پنج تن هستم

تو نیستی حس می کنم دور از وطن هستم

تو شمع جمع آفرینش بین عشاقی

پروانه ام آماده ی پرپر شدن هستم

یا سوختن یا سر سپردن هر دو تا عشق است

من تشنه لب تشنه دست و پا زدن هستم

گیرم میان ما و فرزندان تو فرق است

قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم

بین منو قاسم فرق نزار، اگه بحث یتیمه اونم یتیم بود...

شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست

لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم

از غربتت چشمان عمه اشک می بارید

گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم

بی من عمویم راهی افلاک شد عمه

در بین آن گودال گرد و خاک شد عمه

تا لحظه افتادنت از اسب را دیدم

همینطوری پا می کشید، هم قد عمه که نبود، روی بلندی ایستاده بود، آخرین باری بود که زینب از خیمه بالای بلندی روی تل آمده بود، آخرین بار هم عبدالله باهاش اومد؛ از اول صبح هر جا رفت عبدالله حسن با عمو رفت هی به این اون می سپرد بیشتر هم به خانم زینب دستش میداد می گفت: این جلو نیاد؛ آخرین بارم که داشت میرفت دید داره میدوه برگشت گفت: اینو برگردوند، اما دار میبینه...

تا لحظه ی افتادنت از اسب را دیدم

دستی که دستم را گرفته بود بوسیدم

منت کشیدم التماس عمه را کردم

گفتم که من رفتم عمو افتاد من دیدم

با دست خالی آمدم اما مگر میشد

شاید بترسی که بترسم من نترسیدم

دیدم که غارت کرد دشمن جوشن و خودت

من هم همینطور آمدم جوشن نپوشیدم

بچه زد تو دل لشگر....

دنبال تیغی، تکه تیری، نیمه شمشیری

از پشت سیل اشک ها چیزی نمی دیدم

هر کس که سد راه شد با مشت کوبیدم

ناله زدم نفرین نمودم خاک پا شیدم

هر چند دستان پلیدی کند مویم را

گفتم که ای نامردها کشتید عمویم را

پیش عمو نشست، تو کجا اومدی، قرار بود پیش عمه بمونی، نتونستم بمونم منم باهات میام هرجا بری....

ای وای بر من می چکد خون از سر و رویت

ای کور باشم تا نبینم خاک بر مویم

از خیمه میدیدم جهان تاریک شد اما

شق القمر دیدم به ضرب سنگ بر رویت

برخیز برگردیم سمت خیمه تا عمه

با تکه ی چادر ببندد زخم بازویت

از لا به لای دست و پای دشمنان دیدم

افتاده دست شمر پیچ و تاب گیسویت

شمشیر بالا رفت بالا رفت دستانم

دستان عبدالله شد هدیه به ابرویت

در بازوی من نیست زور بازوی عباس

تا نیزه بیرون آورم از بین پهلویت

بر زخم هایت می فشارم دست و غم دارم

که دست کم صد زخم داری دست کم دارم

 روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

نه به اون که شیش ماهه رو

خودت دادی دست عمو جون

نه به اینکه دست منو

گرفتی تو دستات که بمون

میدون پر گرد و غباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

تو رو خدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که اذن دوتا گلاتو گرفتی تو حرم

نه به این كه حالابه من اجازه نمی دی که برم

غربت توی بغض گلومه

کارم توی خیمه تمومه

عمه بزار برم كه حالا

قاتل روبروی عمومه

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

افتاده عمو جونم روی زمین

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که این همه گفتی با عمو باشم همیشه

نه به این حالا که میگم براش بمیرم میگی نمیشه

گودال پر جوش و خروشه

انگار داره نیزه می جوشه

شاید بشه سپر تن من

جونم فدایه تارموشه

عمه جان چه خبره دوروبرش

بزار برم دیگه دیره

قاتل داره میره بالا سرش

بزار برم دیگه دیره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

میدون پرگردوغباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزاربرم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمو حسین،عمو حسین

سینه زنی زمینه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - نه به اون که شیش ماهه رو  - حاج محمود کریمی 

حاج منصور ارضی

 

دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر

که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر

ما امام مجتبی داریم یاری بی نظیر

قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر

امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود

دست ما بر دامن شاخه نباتش میرود

نامش عبدلله ست یعنی هم حسین و هم حسن

گشته یک عالم حسین و گشته یک عالم حسن

میشود با یاحسین او دلش محکم حسن

هرچه میگویم حسین و هرچه میگویم حسن...

در وجود نوجوان خیمه ها معنا شده

سن و سالش را نبین آقای آقاها شده

موقع ظهر است یعنی لحظه های آخر است

کربلا دیگر نگو این حال حال محشر است

یک  ودیعه از برادر در کنار خواهر است

باز انگاری حسن دستش بدست مادر است

کوچه ای اینجا ندارد باشد اما تل که هست

باز هم انسیه ای درگیر یک معضل که هست

دید از بالا عمو جان  را به نیزه میزنند

عده ای سیراب عطشان را به نیزه میزنند

بی وضو آیات قران را به نیزه میزنند

یوسف افتاده بی جان را  را به نیزه میزنند

چشمها را بست مشغول دویدن شد سریع

بیخیال نیره و شمشیر و جوشن شد سریع

وارد گودال شد که داستان را خوب دید

جسم آقا را ندید اما سنان را خوب دید

ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید

چکمه های خورده بر روی دهان را خوب دید

دید یک عده عجب مهمان نوازی میکنند

روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکنند

دست خود آورد دستش را زدند و گفت آه

پیش چشمش به عمویش پا زدند و گفت آه

تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت آه

هرچه را که داشت با دعوا زدند و گفت آه

خواست تا لب وا کند اما لب آیینه سوخت

تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر - حاج منصور ارضی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 33
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,250
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2603
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3154
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,250
    بازديد ماه : 160,976
    بازديد سال : 1,198,679
    بازديد کلي : 5,870,502
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی