close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان

آئین مستان

آئین مستان

آئین مستان
آئین مستان
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 391 aboozar
0 188 aboozar
0 561 aboozar
3 454 aboozar
1 710 saeednajafi
12 1066 aboozar
4 6710 amirsajad
0 2428 aboozar
0 2295 aboozar
0 2119 aboozar
0 3557 aboozar
0 1425 aboozar
1 17881 2505
6 6345 aboozar
0 14521 aboozar
1 2649 masoudfn
1 1744 aboozar
14 3814 aboozar
20 4131 aboozar
0 2965 aboozar


اصلا نیازی نیست از بسترت پاشی

با درد پیش پای همسرت باشی

هِی گفتم از دردات هِی گفتی چیزی نیست

*مادر وقتی حالش خوب نیست بچه ها هول میکنند...مادرِ...میگه چیزی نیست...من خوبم...غصه نخورید...من خوبم...بعد مهر فاطمه به علی قابل وصف نیست...هیچ جای عالم نمیشه با چیزی مقایسه کرد...هی میگفت:چیزی نیست...آقا چیزی نیست...*

اصلا نیازی نیست از بسترت پاشی

با درد پیش پای همسرت باشی

هِی گفتم از دردات هِی گفتی چیزی نیست

گفتی اگه گاهی میُفتی چیزی نیست
 
*چیزی نیست...تو ۱۸سالته...چرا اینطور راه میری...*

تو دست به دیواری گفتی یکم خستم ۲

دیدم قنوتت رو  گفتی یکم دستم...

این بچه ها سایه رو سَر میخوان بانو

تا وقت دامادی مادر میخوان بانو

از رفتن و از من کمتر بگی ای کاش

مادر میخواد زینب فکر عروسیش باش

چشمِ پر آب تو نقشِ برآبم کرد

تابوت تو اومد خونه خرابم کرد

دنیا عجب خاکی روی سرم ریخته

هم مویِ زینب هم خونَم بهم ریخته

طفلی حسن هر شب تو خواب عزاداره

هی میگه دیواره هی میگه گوشواره

زینب با دل شوره هی روتو میبوسه

شونه که می اُفته بازوتو میبوسه

*ای واااای...ای واااای....ای واااای...*
 

تو خسته ای من میدونم من خسته ام تو میدونی

خونم با سیلاب شد خراب تو این شبای بارونی


*اونقدر آروم حرف میزد...تا میومد صدا گریه بلند بشه میگفت:حسینم بدخواب میشه...بچه هام بیدار میشن...شاید اولین کسانی که آستین به دهن گریه میکردند خودِ خانوم و مولا بودند...ولی کار به یه جایی رسید دید علی داره می میره...گفت:آقاجان! راحت گریه کن...*

تو خسته ای من میدونم من خسته ام تو میدونی

خونم با سیلاب شد خراب تو این شبای بارونی

یادت میاد اون روزایی که خواستگاری کردم و

تو عمرِ من اون روزی بود که بی قراری کردم و

یادت میاد اون روزی که قدم گذاشتی رو چشام

همون شبی که اولین نگاهت افتاد تو نگام

یادت میاد دست تورو بابات گذاشت تو دست من

میگفت علی جان، فاطمه است تموم بود و هست من

میگفت که باید کم کنی بارِ غم از شونِ علی

فاطمه جان از این به بعد جونِ تو و جونِ علی

فاطمه جان ممنونتم باتو دلم غمگین نبود

تموم نه سال زندگیم هیچی مِثِش شیرین نبود
 

*اما از اولش قرار بود من محرم راز تو باشم...تو محرم راز من...*

کار تو بی حکمت که نیست که رو گرفتی فاطمه

اگه حالت خوب نیست چرا به من نگفتی فاطمه؟!

بمون بهار من بمون

بمون کنار من بمون

سپر نمیخواد شوهرت

ای ذوالفقارِ من بمون

بمون عزیزم حیدر تو فتنه ها تنها نذار

ایشالا خوب میشی نرو رو قلبم پا نذار

شیطان به بیت حیِّ تعالی چه می کند؟

آتش به گِرد خانۀ مولا چه می کند؟


از باغِ خُلد دود چرا می شود بلند؟

بر رویِ حور ، سیلی اعدا چه می کند؟


رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد

قنفذ کنار خانۀ مولا چه می کند ؟

*من یه دعا میکنم ... ان شاالله هیچ وقت زمین خوردن مادرمونو نبینیم چه برسه به اینکه بخوایم کتک خوردن مادرُ ... *

 
دارالزیارۀ نبی و آستان وحی

ای وای من،مغیره در آن جا چه می کند؟

گیرم رواست سوختن خانه ، میخ در ...

در سینۀ شکستۀ زهرا چه می کند؟

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت

آثار خون به قامت طوبی چه می کند؟

زن در میانِ خانه و مردِ غریبِ او

با دستِ بسته و تک و تنها چه می کند؟

در بیت وحی ، حرمت یاسین به زیرِ پا

یک لحظه بنگرید که طاها چه می کند؟

*مادر ... مادر ... در داره میسوزه ... مادر پشت در ایستاده ... فرمود:مگه منو نمیشناسید؟ من دختر پیغمبرم ... مگه نمیدونید جبرییل بخواد بیاد درِ این خونه اجازه میگیره؟ چی کار دارید؟ ما داریم از فراق بابام گریه میکنیم ...

ما عزاداریم برگردید ... نامرد خودش نوشت برای معاویه ... گفت : معاویه! همچین که فاطمه حرف میزد یواش یواش دلم داشت نرم میشد ... یاد کینه هایی که از علی داشتم افتادم ... همه زورمو جمع کردم ... صدایِ نفس هایِ فاطمه رو میشنیدم‌‌‌‌ .... چنان لگد به در زدم ...

مادر بین در و دیوار ... صدا زد : بابا ... اما زن یه کار زنونه داره مادرشو صدا میزنه ... اما مادر ما مادر نداره ... صدا زد فضه بیا محسنمو کشتن .... داد بزن ... اگه گفتن چرا داد میزنی ؟ بگو مادرمو زدن ...

بین در و دیوار افتاده ... علی رو دارن میبرن ... ریسمان به گردنش انداختن ....

مادر اومد گفت : مگه زهرا مرده علی رو پابرهنه میبرید؟

رفت تو مسجد ... با پهلویِ شکسته جلو در مسجد رسید ... دید نانجیب شمشیر گرفته بالاسر علی ... میگه با من بیعت میکنی یا سر از بدنت جدا کنم؟

فاطمه فرمود : اگه علی رو رها نکنید نفرینتون میکنم ... اما مادر نفرین نکرده، سلمان میگه دیدم ستون های مسجد داره میلرزه ...

امیرالمومنین فرمود : سلمان برو به زهرا بگو : دست نگه داره،نفرین نکنه ... فرمود : اگه علی میگه ... چشم ... آخه من نگران علی م ...علی برا شب عروسیش سپرشو فروخت ... من سپر علی ام ... من دور علی میگردم ... فقط اگه شمشیرو از بالاسر علی برندارن من از مسجد نمیرم ... عاقبت مادر ما یه کاری کرد شمشیرو از بالاسر علی برداشتن ...


مادر ، یه شمشیر بالاسر علی آوردن طاقت نیاوردی .... گفتی من باید آقامو صحیح و سالم برگردونم .... زینب یاد مادرش افتاد ... گفت : هر جورشده میرم از گودال سالم برمیگردونم .... همچین که زینب رسید دید :

سری به نیزه بلند است ....

فاطمیه ، عزایِ اهلِ آسمونه

عزایِ مادری جوونه

خدا خودش روضه خونه  ...


بینِ در و دیوار،تنها میسوخت مادر

با هر نفس میگفت،وای از دل حیدر


دوباره تویِ هر کوچه یه پرچمه

اگه تو روضه جون بدم بازم کمه

پیرن سیاه فاطمیمون همون

پیرن سیاه شب های محرمه 


وای از دلِ حیدر ...


فاطمیه صراطِ اَمن مومنینِ

شعار فاطمه همینِ

علی امیرمومنینِ


میگه بزن قنفذ ، سیلی... بزن ظالم

اما فقط حیدر ، باشه تنش سالم


درسته محسنم کشته شد ولی

فدای تار مویی از سر علی

قیام من تویی قعود من تویی

فِداکَ روحی و جسمی یا علی


وای از دلِ حیدر ...


فاطمیه،یه حرفی مونده توی سینه

تموم آرزوم همینه

دلم میخواد برم مدینه ...


حرف دل زارم،اینه تو رو دارم...

دنیام تویی مادر،اخه دوست دارم


دلم میخواد منو کبوترم کنی

سرم بره،شهید بی سرم کنی

تموم آرزوم تو دنیا اینه که

یه روز منم مدافعِ حرم کنی...


وای از دلِ حیدر ... 

مهدی اکبری

 

خونه پر از الرحمن و یاسینه

روی لبم دیگه ذكر تلقینه

وقت نماز روی پیكرت دیدم

داره میاد خون تازه از سینه

میون خون مون تابوت فاطمه است

دیگه ذكر لبم

رحم الله من یقرء الفاتحه است

وای مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا

میریزه از زخمای تو خونابه

توی چشات عكس میخ در اُفتاده

بعد سه ماه یك شب مادر زینب

میره تو قبر راحت دیگه میخوابه

رد پای كیه روی پهلوی تو

چه جوری زد مگه

قلاف شمشیرش رو به بازوی تو

وای مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا

مثل یه گل پشت در شدی پرپر

پیش بابات شرمنده شده حیدر

موقع دفن دیدم از توی قبرت

بیرون اومد امشب دست پیغمبر

خدا تو سختیا میشناسه مؤمنو

دیگه از ما گذشت

به جای من ببوس صورت محسنو

وای مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا

 سینه زنی زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - خونه پر از الرحمن و یاسینه - حاج مهدی اکبری

 

میرداماد

بابا، محاله که بی رضا زنده بمونم
بابا، توی راه اشهدم دارم رو میخونم
بابا، سلامت رو به داداشم میرسونم

بابا، میسوزم از این غم
از غم میمیرم  من امشب
روضم شده مثل زینب
وای وای امون از غریبی

بابا، تا که از راه رسیدم به احترامم
بابا، مردم قم همگی دادن سلامم
بابا، با گل اومدن که خواهر امامم

بابا، دیگه نیمه جونم
مثل برگای خزونم
زنده نمیخوام بمونم
وای وای امون از غریبی

بابا، دیگه از عمر و از این زندگی سیرم
بابا، نامه ی داداشمو رو دست میگیرم
بابا،  زیر لب رضارضا میگم میمیرم

بابا، شنیدم کربلا
راس جدمون شد جدا
زینب رفته شام بلا
 
وای وای امون از غریبی

سینه زنی واحد وفات حضرت معصومه (س) - بابا، محاله که بی رضا زنده بمونم - سید مهدی میرداماد

 

حاج میثم مطیعی

 

یک صبح مى ‏شود که برایم دعا کنى

یا نیمه شب به شوق نمازم صدا کنى

مرغ دل از قفس تن به درکشى

در آسمان صحن و سرایت رها کنى

+بی وفا نباش،زود به زود برو قم،دست ادب رو سینه بذار،بگو:یا فاطمه...یه جوری گفتم یا فاطمه! یاد این شعر افتادم:

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

+مدینه روضه میخوندیم با صدای آهسته؛آخه اونجا اگه بلند بلند گریه کنی بی احترامی میکنند،قانون مدینه همیشه همین بوده،وسط روضه یه پیرمرد آمد دست گذاشت رو شونم گفت:روضه خوان یه سوال دارم؛چند روزه دارم میگردم قبر مادرم رو پیدا نمیکنم،اگه بلدی به من بگو ... جدی میگفت ... خیلی جدی ...

ما را به پادشاهى عالم در آورى

یعنى که در حریم بلندت گدا کنى

امروزه کاینچنین به کرامت زبانزدى

تا رستخیز بهرِ شفاعت چها کنى

تو زائر مدینه ‏اى و طوس مى ‏روى

ما را ببر که زائر قبرِ رضا کنى

+قربون کبوترای حرمت امام رضا،دلم تنگ شده برات،دلت مشهد نمیخواد دلت هوای پنجره فولادش رو نکرده! حضرت معصومه رو التماس کن

تو زائر مدینه ‏اى و طوس مى ‏روى

ما را ببر که زائر قبرِ رضا کنى

این جا که آمدى سخن از تازیانه نیست

+به نیت دیدن برادر از مدینه حرکت کرد،یادش میاد اون روزی که برادر میخواد از مدینه حرکت کنه،بی بی ها،دخترا، همه رو گفت بیاید برا من گریه کنید، آقا گریه پشت سر مسافر خوب نیست، فرمود:گریه کنید! اون مسافری که به وطن برمیگرده پست سرش نباید گریه کرد...حضرت معصومه حرکت کرد با برادرا،خاندان،اهلبیت...شهر ساوه دشمنای اهلبیت اومدن،برادراشو کشتن،خاندانش رو کشتن...مریض شد این صحنه ها رو دید،قربونت برم...فرمود:من رو قم ببرید،خدا روشکر یه جای نزدیک بود بهش پناه ببرید...آخه فرمود: از پدرم شنیدم که موسی بن جعفر فرمود:قم محل سکونت شیعیان ماست...راهی هم از ساوه تا قم نبود...فدای عمه جانت بشم...عصر روز یازدهم جایی رو نداشت بره...همه رو سوار کرد؛کجا میخوان ببرنت زینب

+بی بی حضرت معصومه وارد قم شد؛مریضه؛مردم قم همه جمع شدن،همه احترام کردن؛همه دست ادب به سینه گذاشتن؛بزرگ خاندان اشعری آمد،خودش افسار مرکب بی بی رو گرفت؛پیرمرد پیاده میرفت بی بی سواره بود...آی بی بی! میدونی شهر شام چه خبر بودهمه جمع شدن اما کسی دست ادب به سینه نذاشت؛مردای شام دستاشونو مشت کرده بودن،سنگ آماده کرده بودند؛کسی دختر  ناقه ی دختر علی رو هدایت نکرد؛بی بی همه تازیانه ها آماده بود...

خودم دیدم که عمه...

+ای بی بی ای کاش من شهر شام بودم وقتی اون دستای نامرد بلند میشد یه دستو نیگه میداشتم  میگفتم این دخترا تازیانه کم نخوردن...سیلی کم نخوردن...ای حسین....

این جا که آمدى سخن از تازیانه نیست

حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست

یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست

سیلى نزد کسى به رُخ داغدار تو

اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست...

روضه شهادت حضرت معصومه (س) - یک صبح مى ‏شود که برایم دعا کنى - حاج میثم مطیعی 

 

 

 

دم آخر بی تو چشه من گریونه
سفر سخت من ناتموم میمونه
دیدی منو کشت آخر جدایی
کارم تمومه،رضا کجایی

خواهر تو آخر از پا افتاد
تو دیار غربت تنها جون داد
حالا که خواهر از دیدنت محرومه
تو بیا تا اینجادیدن معصومه

جونی برای سفر ندارم
بیا که از تو خبر ندارم
خواهر تو اومد دنبال تو
ولی بی خبر موند از حال تو

خواهر تو آخر از پا افتاد
تو دیار غربت تنها جون داد
واسه ی معصومه شب اشکه امشب
زیر لب میخونه چی کشیده زینب

تموم لشکر دور برادر
کنار گودال رسیده مادر
یه بدن بی سر،بین گودال
خواهری که پیشش رفته از حال

یه جوریم انگار خیلی پیرم
روی پای عمه از حال میرم .....

حسین....

سینه زنی زمینه وفات حضرت معصومه (س) - دم آخر بی تو چشه من گریونه - حاج محمود کریمی

 

 

حاج میثم مطیعی

 

در سایه ی لوای تو منزل گزیده ایم

اما چه سود روی تو هرگز ندیده ایم

آقا کجاست جای تو در زندگیمان

در عمر خویش بدون تو نفس ها کشیده ایم

از روی معرفت قدمی بر نداشتیم

اما بدون معرفت عمری دویده ایم

گاهی همین دعا و فغان ها حجاب ماست

پیله به دور خویش پیاپی تنیده ایم

وقت عمل ز گفته ی خود ساده بگذریم

هرگز عمل نکرده به آنچه شنیده ایم

راضی نشد دل تو از این بندگی ما

آن را که بود باب دل خود گزیده ای

تو رشته ی محبت خود را گره زدی

هرجا که ما زمعصیت آن را بریده ایم

من رشته ی محبت تو پاره می کنم

شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم

بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم

همسایه ایم و خانه ی هم را ندیده ای

مناجات با امام زمان (عج) - در سایه ی لوای تو منزل گزیده ایم - دکتر میثم مطیعی

 

حسن خلجمیرداماد

 

 

اشک خون از دیده تر میرود

دختر آمد حیف مادر میرود .....

+بچه،مخصوصا دختر بچه به تولدش خیلی حساسه،هی منتظر یکی امروز بهش تبریک بگه .... اما میبینه کسی حواسش به این حرفا نیست .... مادر تو بستر افتاده .... خودشم دیگه قید تولدشو زد اومد کنار بستر مادر ... ای مادر ...

نوازش های دستت بر سر زینب کجا رفته

بگو بامن مگر دستت زکار افتاده ای مادر

+خدایا به حق زهرای مرضیه فرج آقا امام زمان برسان .....خدا دیدگان ما به جمال دل آراش روشن و منور بفرما ....

چرا هر روز،لاغرتر ز روز پیش میگردی ...

چرا حال تو اینگو نزار افتاده ای مادر

+یه سوالیه تو ذهن این خانم،آخه مادرش فقط هجده سال داره

چرا ره میروی و دست بر دیوار میگیری

+این کار،کار پیرزن هاست مادر .... اما مادر زبانش بسته س جوابی نداره ... جواب رو کی گرفت زینب !! اون موقعی که دید سه ساله داره گوشه ی خرابه ..... دست به دیوار میگیره راه میره .... زیر لب گفت مادر حالا فهمیدم ...

شبی در خواب بودی آمدم  ...

+دختر بچه حساسه، کنجکاوه ...

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

+یه عالمه سوال داشت زینب ... هیچ کی جواب این سوالای زینب رو نداد ....

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

مبادا اینکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم

+اینجا این سوال دل زینب رو هیشکی جواب نداد ... باید سعی کنی سوالای دخترت رو جواب بدی ...یه دخترم کربلا یه سوال داشت هیشکی جواب این دخترو نداد .... صدا زد بابا ...

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+بابا سوال دارم ....

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+صدا زد بابا :

مگر آماده کردی بهر خنجر .......

مرابه صبرو شکیب آن صنم اشارت کرد

خبر نداشت که خود هرچه بود غارت کرد

روضه شهادت حضرت زهرا (س) - اشک خون از دیده تر میرود - حاج حسن خلج و سید مهدی میرداماد 

 

 

وسط كوچه میزدم فریاد

بی هوا زد كه مادرم اُفتاد

مادرم  افتاد كه من اُفتادم

مگه اون لحظه میره از یادم

دسته گل پرپرم خدا پشت در اُفتاد

صدای خنده شون بلند شد تا مادر اُفتاد

آخه چه جوری زدند مگه كه با سر اُفتاد

وقتی یه لشكر میزنه

معلومه كه در میشكنه

بال كبوتر میشكنه

پهلوی مادر میشكنه

وای مادرم وای مادرم

"آتش كجا و سوخته كی باور ماست

ما با همه گفتیم زهرا مادر ماست"

پشت در بود كه زدنش اُفتاد

در نیم سوخته رو تنش اُفتاد

رو تنش اُفتاد شعله ی هیزم

میزدن بازم بی حیا مردم

اون كه می خندید به اشكمون بابامونو برد

پشت سرش مادر دوید كه باز زمین خورد

آخه چه جوری زدند مگه كه محسنم مرد

وقتی همه در بسوزه

معلومه معجر میسوزه

حتی موی سر میسوزه

بچه با مادر میسوزه

وای مادرم وای مادرم

ناله زد مادر نفسش تنگ شد

انگاری كوچه میدون جنگ شد

یه سپاه اومد هركی میتونست

با لگد میزد هركی میتونست

كسی صدامو نمیشنید تو داد و فریاد

یه لحظه انگار كه مادرم تو كوچه جون داد

آخه چه جوری زدند مگه گوشواره اش افتاد

وقتی برا جنگ اومدن

معلومه با ما چه بدن

وقتی همینو بلدن

تا میتونستن میزدن

وای مادرم وای مادرم

سینه زنی زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - وسط كوچه میزدم فریاد - حسین سیب سرخی 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 7
    تعداد اعضا : 275
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 785
    بازديد ديروز : 5,024
    بازديد کننده امروز : 238
    بازديد کننده ديروز : 1590
    گوگل امروز : 242
    گوگل ديروز: 1912
    بازديد هفته : 66,505
    بازديد ماه : 192,309
    بازديد سال : 335,183
    بازديد کلي : 6,636,500
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.167.29.208
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی