close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5
آئین مستان - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 252 aboozar
1 375 saeednajafi
12 609 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

حاج محمود کریمی

از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد

از گوشه لب های حسرت آه می ریزد

در امتداد سیر او الماس نورانی

از زیر نعلینش میان راه می ریزد

ناز نگاهش گر به کوهستان شود نازل

از پای می افتد شبیه کاه می ریزد

آن شهزادهٔ  عالم علی اکبر

که از آستین نوکرانش شاه می ریزد

یعقوب اگر بیند جمالش با دو دست خود

یوسف نه، عالم را به قعر چاه می ریزد

سیمرغ دور از وهم این عالم علی اکبر

عِطر محرم های هر سالم علی اکبر

جان است و جان عالم و آدم به قربانش

ابر کرامت می رود هر جا به فرمانش

از پیش از آن که سبز گردد پشت لبهایش

سرسبز بوده خانه اش از خان احسانش

اول خدا دوم حسن سوم علی اکبر

او سفره دار شهر شد بعد از عمو جانش

قبل از اذان دلربایش شهر ساکت بود

گوش مدینه بود و نجوای قرآنش

با پرسش آیا به حق ما کشته می گردیم

دارد گواهی میدهد از عمق ایمانش

فرمود من فردا به پای یار میمیرم

از شوق مردن پای تو صد بار میمیرم

لیلی لیلا برده از لیلا تحمل را

روی ملیحش شور داده هر تغزل را

بوسید روی عمه و از خیمه بیرون زد

طاقت نمی آورد بیش از این تحمل را

عالم ندیده شیر بر پشت عقاب آید

دیدست قبلا در رکاب شیر دلدل را

تکرار شد کرار و شیر از بیشه بیرون زد

اثبات کرد از ناز شست خود تسلسل را

دریای لشکر دید اقیانوس راهی شد

با یک رجز انداخت در میدان تقلقل را

عباس رزمش را چه شور انگیر می بیند

از اینکه اکبر دشمنش را ریز می بیند

می بیند عباس علی صفین دیگر را

در اکبرش خود را و در ارباب حیدر را

زینب کنار خیمه با دلشوره می گوید

عمه بگردد ای قد و بالای اکبر را

تیغ و علی با هم شبیه ذوالفقاری بود

که می درید از هم چونان کرباس لشکر را

از پیش رویش گندم ری را درو می کرد

وز پشت سر میریخت از سر دار ها سر را

در خدمت شمشیر اکبر بود عزرائیل

بی صور اسرافیل بر پا کرد محشر را

از سنگ باران ناگهان میدان تلاطم شد

اکبر میان گرد و خاک از دیده ها گم شد

از تشنگی کم کم ز کار افتاد بازویش

چشمش سیاهی رفت و از تن رفت نیرویش

خورشید هم گم کرد خورشید جمالش را

پوشاند خون فرق خورشید علی رویش

با اهل کوفه مسجد کوفه مجسم شد

از خون رد شد تیر آمد به طاق ابرویش

فریاد وا اُماه آمد از دل میدان

+کی

آن لحظه ای که رفت نیزه بین پهلویش

افتاد روی خاک و در دم ارباً اربا شد

بابا به بالینش رسید اما به زانویش

ترسیم کن عباس دشمن ز دورا دور پس می زد

ارباب بر جسم غلی اکبر نفس می زد

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

+ هر چی به شهادت خودش نزدیک شد یاراش کمتر شد دورش خلوت تر شد خیمه بیشتر در معرض خطر بود لذا کنار عباس که حرفاش زد هی گفت: آقا پاشو برو خیمه در امان نیست؛ هی که دورش خلوت تر می شد وداع با شهدا مختصرتر می شد، ابی عبدالله وقت کرد با علی اکبرش حرف بزنه، از کجا میگی؟ واسه اینکه جونای بنی هاشم بودن دور حسین گرفتن بابا با بچه اش حرفاش بزنه، کجا؟ چرا اصلاً زینب اومد؟ الا میگم؛ دورترین فاصله ابی عبدالله به خیمه بالا سر علی اکبر بود، وقتی خون روی صورت اسب گرفت چشما بسته شد یه نانجیبی دهنه اسب گرفت شروع کرد کشیدن، بردش ته لشکر که دست عباس بهش نرسه، آوردمش بزنین... اونایی که عقب تر بودن با نیزه با سنگ... حسین بالا سر یه بدنی رسید؛ وقتی حسین به سمت علی اکبر رفت جونای بنی هاشم حداقل شانزده هفده تا یل کنار ابی عبدالله رسوندش کنار غلی اکبر جمعیت کنار زدن شمشیر میزدن آقا با میوه دلش دو کلام حرف بزنه، زینبم هم دید حسین خیلی دور شد دید جون داداش در خطره رفت همه با هم رفتن اما زینب تنها از میان لشکر آمد...

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

زخم شمیر روی قلبم جگرم آتیش میگیره

بچه ام از دستم دار میره الهی باباش بمیره

حال من زاره بیا زینب ببین بچه ام نیمه جونه

کاکل گیسوش چش و ابروش، کلاه خودش غرق خونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتش فشونه

زینب جان دست من جون نداره

+که چی

برداره این جسم پاره پاره

از زخماش بارون خون میباره

سرتا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتشفشونه

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

اولین باره جلو پاهات علی اکبر پا نمیشه

پیکرش طوری پراکنده اس که همش پیدا نمیشه

من نگرونم ما دوتا رو کی به خیمه میرسونه

این همه عضو متلاشی رو خاکا جا میمونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

+هر کاری کرد دید صداش بالا نمیاد، از بچگی بابا رو این حالت بچه حساسه اگه چیزی تو گلو گیر کرده باشه رنگ و رو سیاه میشه میگن یه چیز تو گلوش گیر کرد، آروم آروم میزنن پشتش یا نهایتاً دست میکنن تو دهن بچه با انگشن در میارن اگه چیزی باشه؛ هی دید علی میخواد نفس بکشه یه بابا بگه... بغلش کرد انگشت کرد تو دهن علی اکبر از تو دهان مبارک لخته خون بالا آورد....

اهل خیمه دستام و بگیرید

گوشه های عبام و بگیرید

چشمای دخترام و بگیرید

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

کنار جسمت اومد خمیده، خمیده بابا

شبیه مادر شدی عزیزم، شهید بابا

+ای بابا... تازه کار عباس شروع شد، سر بلند کرد گفت: جوونا جمع شید رکنتون به خیمه ها ببرید، عبا رو از دوش مبارک برداشت کنار بدن پهن کرد اومد کنند بدن تو عبا بزارن یه مرتبه دیدن یه قسمت های از بدن رو زمین موند، فرمود زمین بگذارید از زیر بدن عبا رو تو خاکا رد کرد عبا از زیر بدن ردش یه طرف عبا رو گرفتن آرام بدن غلط دادن توی عبا، اینجا بدن با آرامش یه غلط دادن توی عبا عالم بسوزه برای اون بدنی که با لگد غلطش دادن

تقصیر من است زیر رویت کردن

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیرانداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

نَک به سوی خیمه لیلا رویم

ای حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

 

حاج مهدی سلحشور

 

لالالالا، آروم بابا

بر می گرده از سمت دریا سقا

تشنته می دونم، گرسنته می دونم

سرت به روی شونه ست، یه مدته می دونم

لالا، بابا

ایندی روبابَه گَلُون ای وای دِیُون

اَلدَه ئولَن اوغلُونا لای لای دِیُون

لای لای دِیُون

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

لالا لالا، ای شیرخوارم

آب نیست اما چند قطره اشکی دارم

چشمای بارونم، به چشمای بی جونت

دلم میسوزه تازه، در اومده دندونت

لالا، بابا

ایندی روبابَه گَلُون ای وای دِیُون

اَلدَه ئولَن اوغلُونا لای لای دِیُون

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

ای جان، بالام لای لای

ای وای، بالام لای لای

دیگه عمرت سر رسیده

آغوشه تو بوی زهرا رو میده

جونم به جونت بسته س، حرمله هم فهمیده

گلوی تو از گرما، به قنداقت چسبیده

لالا لالا

غُنچَه تَر اِیدی ولی الآن سولُوب

تِشنَه لب اِیدی ولی سیراب اولُوب

سیراب اولُوب

ای جان بالام لای لای

عطشان بالام لای لای

مظلوم بالام لای لای

اوغلُوم بالام لای لای

سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - بر می گرده از سمت دریا سقا - مهدی سلحشور

 

 حاج محمود کریمی

شراره ی بی آبی سوزنده لباتو

کویر تشنه کرده دریای نگاتو

رو دست بابا از دور میبینی فراتو، فراتو

میبینی از دور تو نخلا عموتو یا نه

ببینم عمه پوشونده گلوتو یا نه

بریم شاید بگیریم جواب شاید

بریم شاید برسیم به آب شاید

سیراب بشی و بری به خواب شاید

تو مرد میدونی من دردت رو میدونم

میخوای با بابا باشی ای دردت به جونم

واست تو راه میدون لالایی میخونم

میدونی کار و به آخر رسوندی یا نه

میدونی تنها برا من تو موندی یا نه

بریم به خاطر هر دومون شاید

به رحم بیاد دل سنگشون شاید

یا ابری شه دل آسمون شاید

بریم شاید بگیریم جواب شاید

بریم شاید برسیم به آب شاید

سیراب بشی و بری به خواب شاید

تو خواستی جنگو از تو گهواره ببینی

دلت نیومد من رو بیچاره ببینی

رباب و سرگردون و آواره ببینی

شنیدی آه دل آسمون و یا نه

میبینی سمتت گرفتن کمونو یا نه

حالا که میزنی دست و پا شاید

میخوای بمونی پیش بابا شاید

پیشم باشی روی نیزه ها شاید

 سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - شراره ی بی آبی سوزنده لباتو - حاج محمود کریمی

 

حسن خلج

آروم بگیر جان رباب ای

علاج تو یه قطره آبه

عطش نمیزاره میدونم

یه لحظه چشم تو بخوابه

میبینی اصغرم مادرت حیرونه

خواهشم از خدا یه قطره بارونه

تشنهٔ مادر ناله کمتر کن

آسمون، لبهاش و کمی تر کن

ای علی اصغر

+همه خیمه ها رو گشتن، یکی یکی دنبال یه ذره آب پیدا نکردن، بابا اومد بچه رو برد، بچمو بدید ببرم سیراب کنم برگردونم....

-قرار بی قراره بابا

با تاولای دور لبها

با چشمای شبیه دریا

نمک نزن به زخم سقا

پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

+هوای کربلا داغه داغه، آدم تشنه داغه داغه، حسین به اندازه همه شهدای کربلا تشنه اس، چون امام تشن هاس، هرکدوم هر چقدر تشنه هستند، ابی عبدالله به اندازه همشون تنهایی تشنه اس، هر کدومشون هر چی وجودشون داغه حسین تنهایی به اندازه هموشون داغه، اما دید علی وقتی نفس میکشه هُرم نفس علی صورت بابا رو داغ میکنه....

-پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

آتیش نفست به این قلبم نزن

گریه نکن ای طفل بی شیرم

وقتی میلرزی بابا میرم

سه شعبه اومد و غم آورد

 تا که به پاره دلم خورد

فقط خدا نخواست وگرنه

بابا هم از غم تو میمرد

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

+صبر کن به توضیح بدم، خنده چند جور داریم، یه وقتی یکی میخنده فقط لبش میخنده، یه وقت یکی میخده میگن چشماش هم میخنده، یه وقت یکی میخنده میگن همه اعضا صورت میخنده، اما امشب میخوام یه خنده جدید بگم.... 

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

غیر لب هات بابا حنجرت می خنده

+هم لبت میخنده هم حنجرت علی... لشکر شروع کردن هلهله کردن، حرمله هدف زد، شروع کردن هلهله کردن، راوی میگه دیدم ابی عبدالله یه نگاه به لشکر، صدای هلهله بلنده، یه نگاه به علی، آروم عبا رو کشید رو علی خواست برگرده دید رباب جلو خیمه ایستاده، چشم میندازه علیم کو؟ کی میاد؟ خواست برگرده سمت خیمه دید رباب ، برگشت سمت میدون دید لشکر؛ لشکر دیدن حسین حیران شده، دور خودش میگرده.....

حسین.....

+اومد پشت خیمه ها با غلاف شمشیر یه قبر کوچلو کند،گفت تا مادرش ندیده بچه رو به خاک بسپارم، علی رو گذاشت تو خاک، مشتش پر کرد از خاک، دید یکی صدا میزنه حسین... علی اصغرم فدات، اما حسین جان صبر کن منم مادرم یه بار دیگه بچمو ببینم.....

+هر کجا نشستی با همه وجودت فریاد بزن یا حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - آروم بگیر جان رباب ای -  حاج حسن خلج

 

 حاج محمود کریمی

ای شرف عالم و آدم سلام

ای نمک ماه محرم سلام

تیر اگر سمت گلویت شتافت

حنجر تو ظلمت شب را شکافت

بین سران از همه سر تر تویی

اصغری و ذبیح اکبر تویی

قطره شیری ز لبت ریخته

با گِل اجداد من آمیخته

فیض لبت شیر شد و مادرم

ریخت به جان من و شد باورم

شمع تو شد گرمی فانوس عشق

بند قمات تو ناقوس عشق

گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

+ خدا فرمود: حسین ناراحت نباش، همین الان یه حوریهٔ بهشتی قرار دادیم دایه علی اصغر شد...

-گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

حوریه گیسوی خودش تافته

رشته قنداق تو را بافته

تشنگی ات سیر الی الله شد

سن تو کوتاه ترین راه شد

ای ترک لعل تو زخم رباب

ماهی در حسرت یک قطره آب

برد خدا خون تو در آسمان

ور نه زمین میشد آتش فشان

+ ببینید، بپرسید، تحقیق کنید، تمام مراجع اعظام هر چی دارند از علی اصغر دارند، همشون وقتی نذر و روضه دارن ماهانه و هفتگی روضه خون میاد براشون روضه علی اصغر میخونه...

-ملجا و امید مراجع تویی

مرجع تقلید مراجع تویی

حوزه به ایثار تو آمد پدید

بی نظرت شیخ نگردد مفید

آخر هر درس که شد روضه ات

خمینی آمد ز دل حوزه ات

نیست عجب گر بشود انقلاب

از نفس خسته طفل رباب

ای پسر خامس آل عبا

مدافعان کرده به تو اقتدا

راه نجات همه امت تویی

روز جزا صاحب دولت تویی

عشق در آن روز بساط آورد

فاطمه اسباب نجات آورد

+فقط فاطمه سوار است روز قیامت اما همراهش دوتا دست بریده و قنداقهٔ غرق خون...

-دست بریدست به دستان او

تو ارمیده ای به دامان او

همره بانی شفاعت تویی

سوارهٔ روز قیامت تویی

یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

+ به ما رحم کن علی اصغر...

-یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

ترسم از آن دم که تلاطم شود

ناله من بین همه گم شود

آمدم امروز که بشناسی ام

به عشق تو حضرت عباسی ام

اذن بده حاجتم افزون کنم

پای خود از گلیم بیرون کنم

+ چی میخوای گریه کن...

-روی من خسته علامت بزن

امان از روز قیامت بزن

تا که سر از خاک برون آورم

خلق بداند ز علی اصغرم

واقعه را کرب و بلا می کنی

سینه زنان را تو سوا می کنی

بزم عزایت شده ما را نصیب

رشک برد گریه کنان را حبیب

مادر موسی نفسی غصه خورد

طفل زبان بسته به دریا سپرد

طاقت مادر که به آخر رسید

صبح به دست خودِ مادر رسید

+ خدا فرمود: مادر موسی بسپارش به آب، ما میگیریمش او را از پیغمبران قرار میدیم، میدونست؛ و اوحینا الی اُم موسی، وحی کردیم به مادر موسی، طفل زبان بسته رو به آب سپرد فردا وقتی که تو باغ فرعون گرفتن هیچ دایه ای رو قبول نکرد الی خود مادرشو، فردا دوباره به بجه اش رسید. اما علی اصغر...

-مادرت از مشک که شد نا امید

داد تو را دست پدر با امید

تا مگر از مهریه فاطمه

آب بنوشی کمی از علقمه

مادر تو خود ز عطش سوخته

دیده به برگشتن تو دوخته

+ همه دارن از لابلای خیمه می بینن...

اهل حرم ،دخترکان، عمه هات

شاهد مظلومی این لحظه هات

جن و ملک با همه عرشیان

روح الامین با همه کروبیان

حیدر و طاها و همه انبیا

شاهد این واقعه حتی خدا

گفت حسین این من و این اصغرم

من پسر دختر پیغمبرم

تیغ نبسته به کمر بنگرید

همره من نیست سپر بنگرید

کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

+فرمود: يا قَومِ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذا الطفل، به این بچه رحم کنید؛ أما تَرونه کِيف يَتلظي عَطشا، آیا نمی بینید از تشنگی داره زبان دور دهانش میگردونه؛ پس فاصله نزدیک بوده، همه داشتن میدیدن اما فرمود: اگه فکر می کنید من برا خودم آب میخوام...

+ امام صادق به یک شخص گفت: تو اهل کجایی؟ گفت: من بنی اسدیم، فرمود: ما یه خونی از شما طلب دارم، گفت: آقا جان مختار خروج کرد ما هم نبودیم، فرمود: خون علی اصغر تا روز قیامت پاک نخواهد شد...

-کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

از وسط هلهله و ساز و دف

قوس کمان باز شد از آن طرف

پاره شد از تیر همین که گلوت

رفت فرو کل جهان در سکوت

+همه میگفتن نه نمیزنه بچه اس یه خورده گریه میکنه میبرتش، همه ی انبیا و ملائکه دارن نگاه می کنند، نه نمیزنه، اما رسول خدا میدونه که میزنه، علی میدونه که میزنه، فاطمه میدونه که میزنه؛ یه مرتبه همه عالم رو سکوت گرفت...

-بر لب خشک تو که لبخند بود

راس تو از پوست به مو بند بود

+روی نیزه سرها رو زدن شروع کردن شمردن، یکی حسین، عباس، قاسم، علی اکبر، عبدالله بن حسن، صورت ها به هم ریخته، سرها تو سن و سال مختلف شمردن، گفتن ما از بنی هاشم هیجده تا کشتیم اینا هفده سرِ بگردید پیدا کنید، اومدن پشت خیمه ها خود حرمله آمد شروع کردن با نیزه گشتن، گشتن، گشتن، یه جا نیزه گیر کرد، بلند کرد نیزه رو دید یه بدن کوچک با سر بریده رویه نیزه اس...ای وای...

-زخم گلو به سن کم تو نمی خورد

بر روی نیزها چقدر جابجا شدی

+ قربون رد پای درهم و برت حسین!؟ یعنی چی؟ اگه نگاه کنی میبینی حسین طرف لشکر میرفت بچه یه تکون میخورد بر می گشت بره خیمه مادرش چه کنم، وایساد بچه جونش بده برد پشت خیمه ها دفن کنه ای وای، حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - ای شرف عالم و آدم سلام - حاج محمود کریمی

 

 

مهدی اکبری

 

عمو بیا نفس نمونده تو سینم

عمو بیا که بی هوا زدن زمینم

عمو بیا نفس ندارم

عمو بیا ببین من و به زیر نعلا

عمو بیا ببین شدم اسیر نعلا

عمو بیا بشین کنارم

مدینه رو دادن الان نشون من

به مادر له شده استخون من

خودت ببین که داره میره جون من

عمو حسین...

عمو بیا تموم پیکرم شکسته

عمو بیا به نیزه ای سرم شکسته

عمو بیا که نیمه جونم

عمو بیا شکسته بازو بند و بازوم

عمو بیا نگاه بکن به زخم پهلوم

عمو بیا رفته توانم

بگو بره تو خیمه عمه زینبم

نبینه که به زیر سم مرکبم

به جا عسل میریزه خون از این لبم

عمو حسین...

عمو بیا شد موقع یتیم نوازی

عمو بیا بهت میخوام بگم یه رازی

همین الان بابام و دیدم

عمو چرا بابای من دلش شکسته

تو کوچه ها کی راه مادرش رو بسته

عمو بیا دیگه بریدم

تو کوچه ها چی مگه دید بابام حسن

شبا تو خواب همش میگفت بسه نزن

با مادرم چیکار داری بگو به من

عمو حسین... 

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - عمو بیا نفس نمونده تو سینم  - مهدی اکبری

دکتر میثم مطیعی


باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

+آقا دلم مدینه میخواد ... خدایا به اون نالۀ مظلومیت زهرای اطهر بین در و دیوار الساعه خبر نابودی آل سعود رو برسون ...

باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

سبط نخست نبی، نور دل فاطمه

مشرق و مغرب همه، غرق نعیم حسن

+حسن جان ...

از صف صفین بپرس، وز جمل و نهروان

تا نگری دشمنان، کشته ز بیم حسن

همدم او بی وفا

+جگرش میسوخت...جناده میگه وقتی رفتم خدمت آقا دیدم تشت مقابلشِ ... لخته های خون از گوشه هایِ لبش داخل تشت میریزه ...

همدم او بی وفا،هجمه و تیر جفا

نیست یکی و دو تا، هتک حریم حسن

+حسن جان ...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

+جنازه مطهرش رو بلند کردند؛حسین فاطمه هم پشت سر جنازه ی برادر؛ببرند حجره ی پیغمبر...یه عده نگذاشتند...چی کار کردند؟

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+زیارت جامعه ائمه المومنین یه جمله داره ... و شهیدِِ فوقَ الجِنازَه قَد شُکَّت بِالسهام اَکفانُه ... اینقدر کفنش رو تیربارون کردند بدن نازنینش سوراخ سوراخ شد ...

حسن جان ...

+شاید مادرش دم در ایستاده باشه ... شاید امشب مادرش داره نگات میکنه ... بگو:یازهرا حسنت رو دوست دارم...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+حسن جان...

ما که تباهیم و بس، نامه سیاهیم و بس

کاش شفاعت کند لطف قدیم حسن

+ای کریم اهلبیت ازت اجازه میخوام...شما باید اذن بدی...

آه از آن ساعتی، که آمد و از حسین

بی زره اذن قتال، خواست یتیم حسن

زینب اگر دیده ای، تو جگرش را به تشت

+زینبم تو دیدی جلوی برادرت تشت گذاشتن؛لخته های خون بالا بیاره ...

در نگر اینک به دشت، فرق دو نیم حسن

+ببین با قاسمش چه کردند ... میخوام روضه قاسم بخونم ... شب ششم همیشه یه معنایی داره ... یه خبراییِ ... چندبار اسم نازنین بابای این بچه رو بگو ...

حسن جان

آه،گفتی می خوای فدایِ من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا ، بمیرم

زره به قامتت نداشتی

این کیست که به جای زره با کفن آمد

انگار به یاری حسینش،حسن آمد ...

+طبری نوشته : حُمَیدبن مسلم راوی صحنه کربلاست؛ میگه : خودم دیدم"خَرَجَ إلَينا غُلامٌ..." دیدم یه نوجوانی آمد میدان "كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ" صورتش مثل ماهپاره بود ..." في يَدِهِ السَّيفُ" در دستش شمشیرِ ... (اما...) "عَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ" به جای زره تنش پیراهن عربیه ... (برای غربتت بمیرم حسین ...) حتی راوی میگه یادم نمیره ، بند یکی از نعلیناشم پاره شده بود ... "ما أنسى أنَّهَا اليُسرى" میگه : یادم نمیره،بند پای چپش بود ...*

-آه،گفتی می خوای فدای من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا،بمیرم

زره به قامتت نداشتی

اذن شهادت، از من گرفتی

جون عمو رو موقع رفتن گرفتی

راضی شدم برو به خدا میسپارمت

دور از بلا شود سفرت ای عزیز من

+میدونی چرا میگه جون عمو رو موقع رفتن گرفتی؟ابوالفرج اصفهانی تو مَقاتِلُ الطّالِبیّین نوشته:ثمَ خَرجَ قاسم بن الحسن وَ هُوَ غُلام صَغير لم يَبلغُ الحلم"قاسم هنوز به بلوغ نرسیده بود،اومد آماده ی میدان شد، لباس جنگی که نداره،شمشیرش رو برداشت" فَلما نَظرَ الحُسين إليه قد بَرز "وقتی آقا به این برادرزادش نگاه کرد که مثل بچه خودش میمونه "اعتنقه"قاسم رو در آغوش گرفت؛" وَ جَعلا يَبكيان حَتى غشي عَليهِما"این عمو و برادرزاده اینقدر گریه کردند هر دو بی حال شدند..." ثَم استأذن الحُسين في المُبارزة"بعدش به عمو گفت میذاری برم میدون یا نه؟فأبى الحسين" اجازه نداد ... تو امانت برادرمی...

+من میگم امام حسین به بچه های برادرش خیلی حساس بود؛عبدالله وقتی می اومد امام حسین در گودی قتلگاه بود،در شرف شهادت بود،هی نگاه میکرد میگفت:زینب! این بچه رو بگیر! آقا بهش اجازه نداد؛میدونی قاسم چه کار کرد؟فلم يزل الغلام يُقَبَّلُ يديه و رِجلَيه"اونقدر دستای عمو رو بوسه زد؛اونقدر پاهای امام حسین رو بوسه زد ...عمو جا میمونم؛ علی اکبر رفت...عمو بذار برم خودمو نشون میدم...بالاخره راضی شد...این جمله رو ببین!) راوی میگه: فخرج و دُموعُه تَسيلُ على خَدّيه ...وقتی آمد میدون لشگر دشمن دید این بچه داره گریه میکنه...چرا ...؟! هنوز اشکش روان بود...*

-افتادی از اسب،با گونه بر خاک

با خون پاکت عاقبت جوشن گرفتی

+راوی میگه:" فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ فصاحَ یا عماه"با صورت به روی زمین افتاد ... صدا زد: عمو ...آی مردم من چند نفر دیگه رو هم میشناسم با صورت به زمین افتادند...اولیشون مادرسادات بود...وقتی بین در و دیوار اون جسارت بهشون شد...خودش فرمود"فَسَقَطتُ لِوَجهی"من با صورت به زمین افتادم...والنّارُ تَصعُر" آتش زبانه میکشید "و تسفَعُ وجهی "صورتم میسوخت...آی مردم! یه نفر دیگرم میشناسم...وقتی امام حسن و امام حسین اومدن کنار مسجد به علی خبر بدن بابا بیا مادر از دنیا رفت...بابا بیا بی کس و کار شدیم..."و رفعا اصواتَهُما بالبکاء"شروع کردند گریه کردن...اصحاب آمدند چی شده آقازاده ها؟یَابنَی رسول الله..."بلند صدا زدند"ماتَت امُّنا فاطمَه" مادر از دنیا رفت،راوی میگه:علی شنید "فَوَقَعَ عَلیُّ،علی وجهِه"علی با صورت به زمین خورد ...یکی دیگرم میشناسم،از بالای اسب،بی دست،تیر در چشم ... به روی زمین افتاد ...یه نفر دیگه رم میشناسم ... عزیز فاطمه،پسر فاطمه از اسب سرنگون میگشت،حسین افتاد ... یکی دیگه رم میشناسم ... زینب اومد ... هی افتاد ... هی بلند شد...*آه فدای غیرت تو قاسم ..قاسم با صورت به زمین افتاد... وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم این که افتاد زمین،قاسم من بود؟نبود ... نبود

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

+آقا رسید کنار قاسم...راوی میگه گرد و غبار به پا شده بود..." وَانجَلَتِ الغَبرَةُ؛ فَإِذا أنَا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ"یه وقت دیدند وقتی گرد وغبار فرو نشست،آقای غریب کربلا بالای سر جوون ایستاده... "وَالغُلامُ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ"این بچه داره پا به زمین میکشه...

-پا نکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پر پر خجالت میکشم از روی تو..."

+آقا اومد بالای سرش...ازمون  قبول کن...ما رو به خاطر کم کاریامون ببخش...اگه وضعمون خوبه پس چرا وضع جامعمون اینه؟اگه ما خوبیم چرا امام زمانمون نمیاد؟ما از همه بدتریم...بیچاره تریم...

+راوی میگه امام حسین آمد بالای سرش صدا زد:بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ"قاسم! از رحمت خدا دور باشه اونایی که تو رو کشتن... "ومَن خَصمُهُم يَومَ القِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ "

+اونایی که روز قیامت دشمن اونا پیغمبر خدا میشه،بعد یه چیزی گفت:از اون جگر سوختش ...عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ "خیلی برا عموت سخته عموتو صدا بزنی،عمو جواب نده...یا جواب بده، "لا يَنفَعَكَ" فایده نداشته باشه ... عزیز دلم! قاسمم! " هذا یوم كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ" ببین امروز عموت چقدر دشمن زیاد داره،یاور نداره...*

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

نذار ببینم، جون دادنت رو

نذار ببینم توی خون می زنی پرپر

یه بارِ دیگه، بگو عموجان

می خوام صداتو بشنوم گل برادر

آه فدای غیرت تو قاسم...

آه حسن حسن عزیز زهرا...

ذانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

 

 

 حاج محمود کریمی

من بمیرم خاکی شده سر تا پات

میچکه خون از رو ترک لبهات

دل بریدی رفتی دیدن بابات

قد کشیدی قربون قد رعنات

چشات و وا کن من و نگاه کن

 آخرین بار من و صدا کن

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

خون پیشونیت داغ مثه خورشید

 خون تو رو شمشیر همه پاشید

دور سر نیزه کاکل تو پیچید

کل لشکر با ناله تو خندید

صدای خنده دلم و کنده

 عضو عضوت به مویی بنده

چی به سرت اومد آهوی حرم

خجالتم دادی از برادرم

دیگه حالا شدی عین مادرم

دوباره برگشتی پیش اکبرم

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

تیکه تیکه از پیروهنت افتاد

چند تا مروارید از دهنت افتاد

زیر پای لشکر بدنت افتاد

رد پای مرکب رو تنت افتاد

به خون نشسته چشای بسته

 استخونات همه شکسته

کبوترم وقت پر کشیدنه

تو خیمه ها نجمه ناله میزنه

حسن داره با من گریه میکنه

حال عمو عباس بدتر از منه

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - من بمیرم خاکی شده سر تا پات   - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

 

ثمر ریاض دل علی

دُر فاطمه گوهر حسن

به رسول قطعه ای از جگر

به حسین پاره ای از بدن

به دو لب عقیق یمن یمن

به دو طره موش خطن خطن

رخ او چراغ به بهشت دل

 قد او قیامت کربلا

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

شهدا به وادی سرخ بلا

شده خم به عرض ارادتش

سر و دست و تن سپر بلا

یم خون بهشت شهادتش

مه و سال و هفته و روز و شب

همه لحظه های ولادتش

زده خیمه در یم سرخ خون

شده مرد سنگر ابتلا

تو دلیل دم زدن و نفسم

که دمی به تو برسم

به نام عشق قسم تویی همه کسم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

گل سرخ باغ محمدی

شکفد ز باغ جمال او

صلوات خالق ذوالمنن

به خصال او به کنال او

به بُراق وهم بگو مپر

نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او

ز جلال حضرت کبریا

ثمر حسن که هماره دل

 به حسین فاطمه بسته ای

تو هُمای قله خونی و

به دل شکسته نشسته ای

به شتاب میروی از حرم

 تو که بند کفش نبسته ای

زره ات به تن شده پیرهن

 بدنت شده سپر بلا

همه ی صفات نفحات حسین

 ملکوت بساط حسین

قسم به ذات حسین

 بهشت صراط حسین

دل به تو دادم، از بند عالم آزادم

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

صفا و مروه دیده ام

گرد حرم دویده ام

هیچ کجا برای من

کرب و بلا نمی شود

غم شهد و شور و فراق زده

به دل شراره تو

همه راه چاره ی من

 به یک اشاره تو

جان من ارباب، آقای بی کفن آرباب

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ثمر ریاض دل علی  - محمود کریمی

 حاج محمود کریمی

پدرش صاحب علم بود

خداوند کرم بود

نوه ارشد سلطان قدم بود

پسر فخر اُمم بود

به پیش قدمش عالم ایجاد می افتاد و

 فدا می شد کم بود

به لطف نفسش زادهٔ مریم شده مشهور

اگر صاحب دم بود

پدرش آخر صبر و دره ایمان و

امین همهاسرار خداوندی یزدان

خلف خیل رسولان و

چهارم ولی خیر النعم بود

پدرش چهارم انوار هدی بود

در این سلسله مصباح دوجا بود

علمدار طُغا بود و نها بود و هجا بود و ورا بود

برای من و تو دعوت حسنا

ولی حجت حق بر همه عالم فانی و بقا بود

پدرش بود امامی ز امامان هدایت

به حق صاحب دعوت

چهارم نفر از اهل سیادت

اولی الامر پس از شاه ولایت

پسر شیر خدا ساقی جنت

که به برهان جمال پُرِ نورش

 به هدایت برساند همه امت

شده ظاهر لمعاتش به دیانت

ولو مشرک و کافر به همین داشته باشند کراهت

چه بخوانم چه بگویم به مدیحش

به کمالش به جمالش

به نگاه ز سر لطف ز لبخند ملیحش

که خداوند نمودست ثنایش

ز سر تا نوک پایش

زنم دست توسل به عبایش

که گریان نروم در صف محشر

که زنم در همهٔ عمر صدایش

کسی را که نبی گفته فدایش

چه بهتر که پس از مدح بخوانیم همه روضه برایش

کف تشت پر از خون جگر بود

روی گونه پر از خون بصر بود

دو دست پسر ام بنین تکیه گهش بود

ولی دست غم حضرت ارباب به سر بود

دلش پر شرر از یاد غم کوچه و آن چادر خاکی و

شلوغی دره خانه و مادر که به دنبال پدر بود

دلش آتش در بود

دری که اثرش سوختن صورت و سر بود

در این لحظه آخر نظرش سمت پسر بود

پسر از نظر...

+تقریباً سه سالش بود حضرت قاسم، وقتی امام حسن به شهادت رسید، سفارش کرد، سفارش عمو به پسر کرد، عمو هم که خودش بلده چطور یتیم داری کنه، یه جوری یتیم داری کرد آب تو دل قاسم تکون نخورد، لحظه آخر به قاسمش نگاه کرد...

-پسر از نظر آخر باباش گرفت اذن به جان دادن فرداش

که سر را بدهد در قدم رهبر تنهاش

و ده سال دگر رفت به میدان و عموهاش

به لب نغمه لا حول و لا قوه الا بالله که رفتست به باباش

صدا زد که منم من

نوهٔ شیر خدا حیدر خیبر شکنم من

درست است یتیم حسنم من

 عقیق یمنم من

ولی در ره اسلام چنان گردن کفار زنم من

که بفهمند یل فاتح جنگ جمل و زادهٔ شیرم

حسین است امیرم

به رهش تشنهٔ لب تشنه فدایی شدنم من

+دوباره برگردیم مدینه...

پدرش زمزمه میکرد که راهت شدم از طعنهٔ کافر

نمی بینم از امروز دگر قاتل مادر

که غم هام به پایان رسد آخر

ولی گریهٔ من هست به روز تو برادر

+حسین من برا تو گریه میکنم، لا یوم کیومک یا اباعبدالله.... الان دور و بر من شلوغه، بچه ام رو پات نشسته، زینبم هست، ام کلثوم هم هست، خواهرام هستن، تو هستی ، عباس هست، اما تو چی...

به پیش نظرم هست مجسم

که تو تنهایی و مضطر

نه قاسم به برت هست نه اکبر

نه سقای دلاور

فقط دور و برت هست

سیاهی و زن و بچه بی یاور و خواهر

لب تشنه شوی راهی میدان و روی در دل لشکر

امان از ته گودال، امان از دل زینب

امان از لب تشنه

 امان از دم آن ضربه خنجر روی حنجر

امان از دل زینب، امان از غم خیمه

امان از شرر مانده به چادر

امان از غم معجر، امان از دل زینب

امان از غم سیلی، رخ نیلی دختر

امان از دل زینب

+ ای وای...همون شد، دیگه همه رفته بودند کسی نمانده بود، یارای آخرشم رفتن، یه وقت دید یک صدای گرفته ای، از میانه میدان بلند شد، طنین صداها شبیه صداهای مادره، بچه های فاطمه همه رفتارشون عین مادرشون فاطمه است؛ این طنین صدا رو یک بار دیگه شنیده، اون موقع پنج سالش بود، الان داره از کسی میشنوه که از اون موقع مادرش پنج سال کوچیکتره اما صدا همون صداست. اگه انگشت دست یا جایی بشکنه نفس بند میاد واسه اینکه درد تحمل کنی نفس تند تند میکشی، چون ریه هات حجمی برا نفس نداره، اما اگه قفسه سینه بشکنه... دید یه صدای بریده بریده بلند شد، واه...أه..أه..أم..أما، وا أما..أه...ادرکنی، اومد دید دورش حلقه زدن، جای نعل اسب ها رو بدن مونده، بدن زخمی آنچنان نداره، اما جای نعل ها روی صورت، رسید دید موهای مبارکش تو دست قاتله، این صحنه رو حسین دید قاتل به درک واصل کرد، اما ساعتی بعد خواهر اومد کنار گودال دید موهای برادر تو دست اون نانجیب... ای وای... حسین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  پدرش صاحب علم بود  - حاج محمود کریمی 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 50
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,083
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2552
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3077
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,083
    بازديد ماه : 160,809
    بازديد سال : 1,198,512
    بازديد کلي : 5,870,335
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید