close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 3

آئین مستان - 3

آئین مستان - 3

آئین مستان - 3
آئین مستان - 3
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
4 5762 amirsajad
0 1784 aboozar
0 1594 aboozar
0 1480 aboozar
0 2468 aboozar
0 894 aboozar
1 16227 2505
6 5335 aboozar
0 13096 aboozar
1 2139 masoudfn
1 1333 aboozar
14 3008 aboozar
20 3265 aboozar
0 2432 aboozar
0 1532 aboozar
0 1815 aboozar
0 1576 aboozar
2 1441 aboozar
13 2030 aboozar
21 4024 aboozar

 

عمه شب محبوب امشب

معلوم حالم خوب امشب

می کوبه قلبم مثل گنجیشک

عمه دلم آشوب امشب

بابام می خواد بیاد...

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

اگه داشته باشه هنوز خوب،  بابام می خواد بیاد، با سیلی صورتم سرخ مونده باشه

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

بابام داره امشب میادش

آی بچه ها کی شونه داره؟

تاریک اما خیلی خوبه

چرا خوبه تاریکه....

مهتاب امشب نیست عمه

چرا عزیزم؟

بابام من و اینجور ندیده

موهام مرتب نیست عمه

رخت هام مرتب نیست عمه

از درد لب هام زیر دندون

زخم توی لب هام میسوزه

شب ها چقدر سرده خرابه

عمه کف پاهام میسوزه

کاشکی مدینه بودیم عمه

ای کاش نامحرم نداشتیم

مرهم نداریم کاش می شد

معجر رو زخمامون میذاشتیم

عمه بابا بیاد خرابه

 منم باهاش میرم ایشاالله

بابام بیاد میگم بهش که

عمه یه پا مرد ماشاءالله

میگم بهش وقتی که رفتی

عمه به جای ما کتک خورد

افتادم از رو ناقه اون شب

با مشت دندونام ترک خورد

افتادم و از حال رفتم

من خواب بودم با لگد زد

اصلاً نفهمیدم چی شد

بابا خلاصه خیلی بد زد

یه جوری زد، بابا توی تاریکی نمی دیدم دست از کجا میاد

خیلی دیگه بی حوصله ام من

بابام خیلی دیر کرده

کاری براش پیش اومده

یا موهاش به نیزه گیر کرده

یه جوری گریه کرد،  یزید ملعون از خواب بیدار شد، تا اون لحظه گریه ی بلند قَدِقَن بود، دیگه همه دل و زدن به دریا های های گریه کردن، اون نانجیب از خواب بیدار شد، چه خبره؟ بچه ی حسین بیدار شده، بهونه ی باباش رو گرفته. گفت: خوب سر باباش رو براش ببرید ما بتونیم بخوابیم..... حالا توی خرابه چه خبره؟

یه حسی داره میگه الان

جونم به روی لبهام اومد

عطر بابام بوی سیب

عمه کمک کن بابام اومد

سر رو آوردن جلوش گذاشتن روی زمین، گفت: هذا رأسُ مَنْ؟ قالوا هذا رأس أبیک. اینم بابات یا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ محاسنت رو کی خونی کرده؟ مَن ذا الذی قطع وریدک؟ رگ گردنت رو کی بریده؟ مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ من و چرا یتیم کردن؟کی این کارو کرد؟بابا کی یتیمت رو بزرگ کنه؟کی برای این زن های بی کس موند؟ یه نگاه به اینها بکن ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف لب روی لب های بابا گذاشت...

گم کردم عمه دست و پامو

جونی نموده توی دستام

عمه مراقب باش نیوفته

بابام رو بگذار روی پاهام

بابا سلام ویرونه مون رو

امشب چراغون کردی بابا

سنگین شده سایه ات عزیزم

یاد غریبون کردی بابا

حالا می خواد گله کنه: بابا، بابا

 بابا نیاوردی عمومو

شکوه به عباست کنم من

چشمام نمی بینه که باید

با دست احساست کنم من

چشمام نمی بینه که با دست

دارم پی چشمات می گردم

تو حسرت یک بوسه مردم

دارم پی لب هات می گردم

من چی شدم تو چی شدی وای

بر باد رفته آرزوهام

تو بوی خون روی موهات

من بوی دود روی موهام

دروغ هر کی گفته

ما پیش دشمن کم آوردیم

بابا خیالت جمع باشه

بابا غذا دادن نخوردیم

اما بابا ازتو چه پنهون، ان شاءالله دخترت رو ببخشی، چاره ای نبود، بابا جان

توی کوچه های شام تا مرگ

با عمه ها صد بار رفتم

از تو چه پنهون تا رسیدیم

بابا بگم؟ بازار رفتم

بابا همین غروبی پیش دختر بچه ها رفتم

گفتم منم بازی ولی آنها هولم دادند

نبودی تو بابا،  ز هر گوشه غم ریخت

ببین جای خالیت،  چه خاکی سرم ریخت

امروز روز عاشورای رقیه است، آروم نباش

با قد خمیده

موهام زد سپیده

ببین کار زجر و ،  قیافه ام به هم ریخت

ببین دندونامو، یه جور زد اونم ریخت

بابا این و فقط به تو نشون میدم

ببین زیر چادر، موهام هم یه کم ریخت

بابا این رخت و لباسم، خنده داره مگه نه؟

بابا این التماسم، خنده داره مگه نه؟

هر جا می زدن،  هر جور می زدن

با سنگ می زدن، با چوب می زدن

مردا می زدن،  زن ها می زدن

هی گفتم پاهام،  با پا می زدن

می خوردم زمین،  اما می زدن

کافی بود بگم: زهرا می زدن

یه چند روزی بعد کبودی پلک هام

رسیدم به شهر پُر از زخم و دشنام

دلم خواست بمیرم،  تا نذری نگیرم

من از یک غریبه،  تو دروازه ی شام

اول صدا زد: مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ بابا یه سئوال داشتم از عمه ام، حالا جوابش رو گرفتم،  بابا شب عاشورا دیدم همه خضاب کردن، گفتم:عمه بابام چرا خضاب نکرد؟عمه درست جوابم رو نداد، گفت:بابات عزادار،  حالا نگاه میکنم:محاسنت غرق خون، بابا: مَن ذا الذی قطع وریدک؟ بابا لحظه ی آخر بچه ها بهم گفتند :عمه بجای اینکه صورتت رو ببوسه، زیر گلوت رو بوسه زده، هی تو راه به خودم میگفتم:یعنی چرا عمه زیر گلوی بابامو بوسیده؟من نشنیدم تا حالا کسی زیر گلوی کسی رو  تو وداع ببوسه،  تا نگام به رگ های بریده افتاد،  آخ قربونت برم کی رگ های گردنت رو بریده؟ یه نگاه به لب های باباش کرد،  بابا جواب سئوال سومم رو هم گرفتم،  بابا دیدم هی چوب خیزران بالا میره، گفتم:عمه کجا رو دارن چوب میزنند؟ دست جلو چشمام گرفت،  وضعت فمها على فمه الشّریف لب هاشو گذاشت رو لبهای بابا،  حسین..... یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت لَک الْفِداء بابا ای کاش من زودتر برات مرده بودم،  یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ. کاش کور شده بودم تو رو اینطور ندیده بودم،  حتّى غشی علیها غش کرد اینقدر گریه کرد، وقتی صداش افتاد همه اومدند دورش،  فلمّا حرّکوها هی تکونش دادند،  آی خانم جان، عزیزم، دیدن دیگه صداش بلند نشد، ای وای.....

 

 

 

 

خشکی چشم پشیمان مرا دریابید

به غباری سر مژگان مرا دریابید

من اویسم ز قرنْ آمدم آقایم نیست

چشمهای تر حیران مرا دریابید

کاش می دیدم و با گریه کنان می گفتم

حال آقای پریشان مرا دریابید

می زنم سینه به پای غمتان تا یک روز

سینه­ی خسته­ی سوزان مرا دریابید

مُنتهای آرزوی ماست

کاش در روضه فقط جان بسپارم پیشت

کاش در کرب و بلا جان مرا دریابید

قاطی ناله ها،  خوشبحال اون کسی که گوشش محرم صدای حضرات میشه، چشمش محرم میشه

گریه­ی مادر تو می رسد از روضه ­ی ما

دست ها،  چاک گریبان مرا دریابید

صدای گریه مادر میاد چی میگه؟

مادرت باز به سر می زند و می گوید

پسر تشنه و عریان مرا دریابید

آقا...کجا می خوام ببرمت؟

عمه ­ی کوچک تو داشت به زینب می گفت

زخم های لب مهمان مرا دریابید…….

دلخورم از شام آهم را تماشا کرده اند

چشمه­ی چشم مرا از گریه دریا کرده اند

امشب دختردارها حرف منو بهتر میفهمند

سخت بابا به غرور دخترت بر خورده است

با من از بس مردم بی خیر بد تا کرده اند

کوچه گردی،  ریسمان،  نان تصدق،  کعب نی

 خیلی از این بدترش را بد دهان ها کرده اند

هر کجا در راه افتادم سرم آورده اند

با لگد،  کاری که با پهلوی زهراکرده اند

ای بابا، ای بابا، معذرت می خوام از بی بی حضرت سکینه سلام الله علیها، از امام زمان(عج)،  این روضه ها رو اگه کم بذاریم،  کم کم میآن حقانیت روضه رو زیر سئوال میبرند. گفت:بابا

صورتی از من نمانده بسکه خوردم پشت دست

کاشکی حداقل یکی با من هم دلی میکرد،  وقتی گریه میکردم

هق هقم را از سر لج سخت دعوا کرده اند

آه،  دندان های من یک در میان افتاده اند

یه پشت دست ان شاءالله از کسی نخوری، اگه محکم بخوری، دندانهای آدم بزرگم میریزه ، این بچه دندوناش شیریه، نه یه بار، نه دو بار، هر موقع گفتم بابا، هی زدند، هی زدند

آه،  دندان های من یک در میان افتاده اند

بی هوا تا آستین غیظ بالا کرده اند

تا به حد مرگ بعد از آنکه هر بارم زدند

از سر نو از خدا مرگم تمنا کرده اند

فهمیدی یانه؟ یعنی هی میزدند، میگفتند خدا مرگت بده، چقدر مارو به زحمت میندازی، هی از رو ناقه می اُفتی......دختردارها از اینجا رفتی هر وقت خواستی موهای دخترت رو شونه کنی یادت باشه، دختر وقتی باباش داره میآد،  هی میره زود التماس مادر میکنه ،  مادر بیا موهام رو مرتب کن، بابا داره میآد، میخوام منو قشنگ ببینه. بابا بابا

ریشه ریشه فرش سرخ گیسوانم ریخته

می دونی چرا؟

بر سرم با پا یهودی ها تقلا کرده اند

شامیان ناز یتیمانه نمی دانند چیست!

غیر اخم و قهر و تندی کاری آیا کرده اند؟

دخترت را زجر کش کردند هرزه چشم ها

غربتم را سنگ و خاکستر تسلی­ا کرده اند

خوب شد بابا عمو با ما نیامد توی کاخ

تا نبیند پای ماها را کجا وا کرده اند


بابا خیلی بهم بر خورده، بابا غرورم رو له کردند، تو مجلس یزید زن یزید سر برهنه اومد،  دیدم یزید عبا شو در آورد رو سرت انداخت، بابا ما با آستین رو صورتمون رو پوشوندیم

خوب شد بابا عمو با ما نیامد توی کاخ

تا نبیند پای ماها را کجا وا کرده اند

مهربان من رفیق تازه پیدا کرده ای

خیزرانها بر لب تو جشن بر پا کرده اند

این همه روضه شنیدیم و خوندیم، اگه از این گروه داعش ملعون این مسائل رو ندیده بودیم، باورش سخت بود
زیور آلات حرم بازیچه های دختران

چند سر اسباب بازی پسرها کرده اند
سرت روی نیزه انگار تکون خورده

رو لب و دندون تو خیزران خورده

زخم پیشونیت رو سنگ ها وا می کردند

روی نی سرت رو جا به جا می کردند

بابایی حسینم، بابایی حسینم

بعد تو ماها رو به اسیری بردند

بابا گوش تو بگیر

دست شمر و زجر و حرمله سپردند

نمیدونی درد این کبودی ها رو

طعم رد شدن از تو یهودی ها رو

بابایی حسینم، بابایی حسینم

حالا که بابا جون مرهمی ندارم

زخمات و میبندم با لباس پاره ام

دیگه قصه ی زخم سرم بمونه

سوختن لباس و معجرم بمونه

بابایی حسینم، بابایی حسینم

خیلی حرف ها داشت میخواست به بابا بزنه، تا میومد راه بره، تاول های پاش مزاحم بود، هر کی میومد بغلش میکرد، میگفت: برید اگه بابام بیاد به بابام میگم، همه حرف ها، درد و دل ها، کبودی ها، زخم هایی که داشت، اما تا روپوش رو از رو طبق کنار زد، نگاش افتاد به سر بابا، ای کاش فقط سر بریده بود، لب ها پاره،  صورت زخمی، محاسن سوخته،  همه حرف های خودش یادش رفت،  صدا زد منْ ذا الذی قطع و ریدیْک،  من ذا الذی خضبک بدمائک؟ منْ ذا الذی أیتمنی علی صغر سنی؟ می خوای با رقیه هم ناله بشی بسم الله، هر کجا هستی بگو:حسین....گره تو کارته، شب باب الحاجات، می خوای حرم رقیه بری؟کربلا می خوای؟حسین

 

 

بی تو شده یه عالمه

زخم هایی که رو بالمه

بابا میدونی من همش سه سالمه

گریه کردم و منو با خنده آزردند

گریه کردم و برام سرت رو آوردند

روی نیزه ها سرت رو آسمون بوسید

بوسه میزنم جایی که خیزرون بوسید

غرق نور اومدی

فدات بشم که از راه دور اومدی

به خاطر من از تو تنور اومدی

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

ای عشقم تا ابد

بذار به دختری که بهم طعنه زد

برم بگم بیا که باباییم اومد

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

آه و وا ویلتا، واویلتا، واویلتا

بی تو بریده ام عمو

حالا که اومدی بمون

با تو شده مثل بهشت خرابمون

جای کبنی زیاده رو تنم بابا

بعد تو کشون کشون میبردنم بابا

خوابم برده بود شکسته شد گل از ساقه

افتادم زمین با صورت از روی ناقه

آتیش زد غما

به ما خارجی گفتن این ادما

چیزی نگم من از چشم نامحرما

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

عشق خونین بدن

دیدم که پیشونیت رو با سنگ میزدن

دیدی که دارن به ما نون و خرما میدن

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

آه و وا ویلتا، واویلتا، واویلتا

زیر چشام شده سیاه

درد داره این کبودیا

واویلا از محله ی یهودیا

حق داری که اشک برای دخترت بریزی

میخواستن منو حرومیا برا کنیزی

میدونی خودت دلیل اشک چشمامو

هیچ جایی نداشت عذاب مجلس شامو

قربون حنجرت

رسیده لحظه اخر دخترت

حلالیت میگیرم من از خواهرت

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

جون من بر لبه

شب رهایی دخترت امشبه

شهادتین من عمتی زینبه

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

غرق نور اومدی

فدات بشم که از راه دور اومدی

به خاطر من از تو تنور اومدی

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

ای عشقم تا ابد

بذار به دختری که بهم طعنه زد

برم بگم بیا که باباییم اومد

ابا الغریب، ابالغریب، ابالغریب

آه و وا ویلتا، واویلتا، واویلتا

 

 

وقتی میگن تا نیمه شب از قافله جا موندی

وقتی میگن از خار راه با گریه از پا موندی

وقتی میگن با چه حالی اومدی میمیرم

وقتی میگن روضتو زبون میگیرم

 از اینکه موندی تو راه بهم برخورد

پیاده اومدی آه بهم برخورد

سیلی ناخوداگاه بهم برخورد

وقتی میگن از درد اون زنجیر رو دوش تو

وقتی میگن گوشواره ها کنده شد از گوش تو

با روضه ی معجر تو گریه هام خون میشه

وقتی میگن از موهای تو چشام خون میشه

از اینکه معجرت سوخت بهم بر خورد

چادر روی سرت سوخت بهم برخورد

تو آتیشا پرت سوخت بهم برخورد

از اینکه موندی تو راه بهم بر خورد

پیاده اومدی آه بهم بر خورد

سیلی ناخوداگاه بهم بر خورد

وقتی میگن اون منزل آخر چقدر پیرت کرد

وقتی میگن شام بلا از زندگی سیرت کرد

وقتی میگن از اسارتت مدام می سوزم

وقتی میگن با چه حالی رفتی شام می سوزم

از این مسیر دشوار بهم برخورد

کشوندنت تو بازار بهم برخورد

ناموس حق تو انظار بهم برخورد

 

من خیلی چشم برات بودم، دیر اومدی بابا

چرا حالا که من شدم، پیر اومدی بابا

من دیگه اون سه ساله، که دیدی بودی نیستم

ببخش اگه نمیشه روی پاهام بایستم

شونه ندارم برای موی پریشونت، الهی قربونت

بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت، الهی قربونت

عمه نذاشت و گرنه خواستم فدا پدرشم

دلم می خواست توی تشت برا سرت سپرشم

بذار بگم که دشمنت خدایی بی دینه، چشام نمیبینه

بذار بگم که دشتشون چقدره سنگینه چشام نمیبینه

یه بار دو بار هزار بار دیدم با این چش تار

با دیدن من افتاد از نی سر علمدار

 

 

نگفتی من دل دارم رفتی

نگفتی دختر داری رفتی

بدون اینکه بار غم رو

از رو دلم برداری رفتی

حالا من بدون تو کجا برم

حالا من بدون تو چیکار کنم

اونقدر گریه میکنم که نیمه شب

از خواب ناز سرت و بیدار کنم

وای، وای، وای دلم بابا

وای، وای، وای سرم بابا

از بس زدنم کمرم بابا

ندیدی ما رو روی ناقه

دیدم رها شد موهات در باد

سرم رو پای عمه بود که

از روی نیزه سر تو افتاد

کاش میشد سر تو رو بغل کنم

کاش میشد سر تو رو رها کنه

بابا کی دلش اومد که اینجوی

رگ های گردنت رو جدا کنه

وای، وای، وای سرت خونی

وای، وای، وای سرم خونی

گفتی کی میریم به یه مهمونی

یادم نمیره دشمن میگفت

بالای نی دیدی بابات و

رو نیزه دیدم چشمات وا بود

هیچکی نبود ببنده چشمات و

میدیدی که بچه هات تو دست و پان

میدید که بچه هات تو آتیشن

میدیدی رو خارای بیابونا

دارن دخترات و بابا میکشن

وای، وای، وای کجا رفتی

 وای، وای، وای چرا رفتی

دیدم که تو تشت طلا رفتی

 

دل زقید غمت ای دوست رها نتوان كرد

هست دردی غم عشقت كه دوا نتوان كرد

می توان دین و دل و عقل زكف داد ولی

رشته ی زلف تو از دست رها نتوان كرد

تا دل جام نشد خون به لبانت نرسید

از تو بی خون جگر كام روا نتوان كرد

آقای من....

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

اگه می خوای به معشوقت برسی باید با سر بری، نباید هیچ گونه تعلل ، هیچ گونه تردیدی داشته باشی، یكی از شهدای كربلا، جناب مسلم بن كثیر، من شاهد مثال برا این بیت بیارم زود رد شم، امشب حرف زیاده، فقط می خوام بگم این مسلم بن كثیر جانباز جنگ جمله، در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام جنگیده، جانباز شده، درود خدا به جانبازها، به اون هایی كه عضوی از بدن رو دادن، مسلم كثیر جانبازه، از ناحیه پا، اما بازم، خودش رو رسوند به ابی عبدالله، نگفت من كه تو جنگ جمل پامو دادم، بازم رسوند، همچین كه فهمید پسر علی غریبه، با این كه بهانه داشت، تو قرآن هم می گن، لیس علی اعمی حرج، به نابینا حرجی نیست و هم اونی كه از ناحیه پا، لنگ باشه، مصدوم باشه، این ها می تونن جنگ نرن، اینها عضوشون رو هدیه كردن، اما بازم بهانه نیاورد، گفت:كسی كه می خواد جونش رو فدا كنه باید تا آخرین لحظه باشه، ثابت قدم بود، اومد خودش رو فدای حسین كرد، جانم به این شهدا، یكی پس از دیگری قیامتند اگه بری تو وجودشون،

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

چون نكو بنگری ای دل، دل و دلدار یكی است

آری از یكدیگر این هر دو جدا نتوان كرد

اشك مظلوم كند خانه ی ظالم ویران

در ره سیل بلی خانه بنا نتوان كرد

می گن این خانم سه ساله زهرای كربلا بوده، اینقدر گریه كرد، این گریه قیامتی به پا كرد، آخه از مادرش یاد گرفته، امشب شب ناله است، شب زمزمه است، اومدی برا كسی گریه كنی، كه هیچكی به اندازه ی این خانم، واسه حسین گریه نكرده، جانم، نه فقط از لحاظ ظاهری، نه، نه فقط از لحاظ ظاهر شبیه مادرش بود، مرام و عقیده و راهش هم به مادرش زهرا می ره، شنیده بود مادرش تو مدینه هرچی خطبه خوند، بین در و دیوار رفت، تو كوچه های مدینه اومد؛نتونست رو دل این نانجیب ها اثر بذاره، آخرسر اومد تو بیابونها شروع كرد گریه كردن، آی اونهایی كه می گن این گریه ها الكیه، گوش بدن، اونایی كه می گن بسه چقدر گریه می كنید، دیدید بعضی ها می گن دوباره محرم اومد، این ها گریه هاشون شروع شد، خسته نشدید، هرسال گریه می كنید، ما گریه مون رو از رقیه بلدیم، آخه می گن این دختر اینقدر گریه كرد، تا آخرش به آقاش رسید، به امامش رسید، ماهم اینقدر گریه می كنیم، ایشاءالله یه روز آقامون بیاد، امشب خیلی ها براشون شب عاشوراست، بریم در خونه ی این خانم سه ساله، گریه ای كه خانم رقیه كرد، گریه ی ضعف نبود، گریه، گریه ای بود كه همه بفهمند، ظالم كیه، ظلم كیه، گریه كرد كه برو ببین الان اثری از دارالاماره، اثری از كاخ یزید نیست، فقط برو ببین تو این شهر برا خانم چه حرمی درست كردن، چقدر جلال داره، چقدر جبروت داره، حالا داره با ، باباش حرف می زنه:

دیشب مدینه بودم و می گفتم می خندیدم

لالایی هات تو گوشمه رو دستت آروم خوابیدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب داداش علی اومد به روی دستام بوسه زد

می گفت عزیزم از سفر برات النگو خریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب دیدم كه عمه جون با قاسم اومد خونه مون

می گفت برات یه چادر خوشگل گلدار بریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

چرا این خوشی ها همه اش خوابه

دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم

عكس عمو رو با علم كنار دریا كشیدم

اینم بازم خواب می دیدم

یه روز جاموندم ازهمه به روی دست فاطمه

چشام می رفت كه خواب بره با سیلی از خواب پریدم

كاشكی اینم خواب می دیدم

چرا تلخی ها تو بیداریه، از بالای ناقه افتادم، تو بیابون تاریك داشتم دق می كردم، یه وقت دیدم سرم تو بغل یه مادره، حسین............

 

 

غالباً پرها چنان جبرئیل شهپر نیستند

 باده‌ها بی‌اذن تو از جنس کوثر نیستند

بوی زهرا می‌دهد هر کس به روضه می‌رود

واقعاً بیچاره آنان که معطر نیستند

روز محشر سخت گریانند در پیش خدا

چشم هایی که میان روضه‌ها تر نیستند

خاکساران درت مِنٰایِ اهل خانه‌اند

وای بر آنان که خاک کوی این در نیستند

ارزش این گریه‌ها محشر مشخص می‌شود

 اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند

گریه‌کن‌های تو اصحاب امام صادقند

با حساب این روایت، کم ز قنبر نیستند

من به هر جایی رسیدم از حسینی بودن است

بی توسل مشکلات ما میسر نیستند

هفت شهر عشق را با نوکری گشتم ولی

 در خم یک کوچه‌اند آنان که نوکر نیستند

منکران، گر دلبر ما قبله‌ی حاجات نیست

 پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند

داغ تو نگذاشت فکر غصه‌های خود کنم

 نوکرانت تا تو را دارند مضطر نیستند

مَنبر از ارکان اصلی تمام روضه‌هاست

باختند آنان که خیلی اهل مَنبر نیستند

در میان قبه‌ها گشتم حتی کعبه را

 هیچ یک با کربلای تو برابر نیستند

گر خدا صدها پسر روزی نماید بر کسی

 در بساط عشق‌بازی مثل دختر نیستند

دختر كه آدم رو عاشق بار می آره. تا سر رو گذاشتن تو دامنش، اول موهای بابارو دست كشید. دونه دونه زخم هاش رو شمرد، وای وای وای...

شب شده ماه آمده پیشم

حضرت شاه آمده پیشم

یوسف از چاه آمده پیشم

پدر از راه آمده پیشم

انتظارم به سر رسید عمه

پاشو پاشو پدر رسید عمه

ای پدر آمدی ولی با سر

سرت آسیب دیده سر تا سر

شد برایم چنان معما سر

كه چسان رفته روی نی ها سر

ای پدر كاش جای این سر تو

پاره می شد گلوی دختر تو

حسین.......

 

توی دنیا بی بابا زنده بودن جا نداره

الهی نباشه دختری كه بابا نداره

عمه جان بابای من كه این جوری نبوده، دخترم منم تو گودال می گفتم:أأنت اَخی؟ گوینده باید توكلش به خدا، توسلش به معصومین، تمسكش به قرآن باشه. یقین داشته باشه اگه روزی براش نوشتند، حضرت زهرا سلام الله علیها سهمش رو نگه داشته.صد نفر می خونند،  یه دفعه می بینی تو اگه حواست جمع باشه، به تو كه میرسه، یه خط، یه نیم بیت،  یه مصرع میگی،  چراغ دل ها روشنتر میشه، شعله ور میشه

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

دخترم بریم بابا، مادرم برات سفره انداخته، مادرم فاطمه چشم براه توست. این زبانحال گفتن منه:تو كه سیلی می خوردی مادرم آه میكشید. مادرم سیلی خورد جدم آه كشید. یا اباعبدالله جون بچه ات مارو رها نكن.آقا جان ببخش مارو دل عشقات رو خون كردیم امروز، آخه اینها دیونه ی شما هستند، نمیشه كم براشون بذاریم.قربونت برم آقاجان.

به قصد شستن خون از رخ تو میگریم

ولی چه سود مرا هر دو دیده خونبار است

بابا همیشه برا راهب دعا میكنم، بالاخره تو این سفر یه نفر پیدا شد. گرد و خاكی از صورتت پاك كرد.بعضی شهرها، بعضی جاها از روی نیزه سرت رو نشونه میگرفتند.

یا عقب رو سنگ باران سرت طفلان نبینند

یا جلو رو تا كه سیلی خوردن طفلان نبینی

الهی اگه بابات زنده است، خدا سایه اش رو از رو سرت كم نكنه، دعای بابا یه چیز دیگه است. بابا دعا كن من هم زودتر به علی اصغر برسم.بابا به من نگو بر زن جهاد نیست.اگه قرار نیست زن ها شهید بشن، چرا مادرت هیجده سالگی شهید شد.

وای مادرم، مادرم، مادرم

یه وقت آدم تو یه حال معمولی سیلی میزنه، یه وقت یه راهی رفته،  میگه اگه من بهش برسم من میدونم و این.اومد تو مسجد گفتند:نبودی قباله رو گرفت. رفت. گفت:این چه كاری بود كردی؟ علی پول تو دستش باشه ما شكست میخوریم. سریع اومد راه زهرا رو بست. حالا كینه داره:اَحْقادًا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً. فاطمه كجا بودی؟ حقم رو گرفتم.قباله رو بده.نمی دم. قاپ زد. آب دهان ریخت رو قباله. پاره پاره كرد. بی بی فرمود:خدا شكمت رو پاره كنه. بعضی خیال میكنند ما میگیم سیلی. یه دونه زد. با دو دست از دو طرف.... علامه ی امینی رحمة الله علیه میگه: حورای انسیه.یعنی  اینقدر خداوند به این حورای  انسیه لطافت داده،  برگ گل به صورتش میخورد جا می نداخت.

گوشه ی چشم تو چرا شد كبود؟

فاطمه جان مگر علی مرده بود؟

این مال مادر. اما دختر چی؟

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

سوء تغذیه یكی از بلاهایی كه به سر بچه میاره اینه،  میبینی گریه اش كه میگیره،  یه دفعه نفس بند میآد. میگن ریسه میره. دكتر می بری میگه این كلسیم بدنش كم شده، خوب بهش غذا ندادید. باید بهش برسید.بچه سر رو دید ریسه رفت. دیدید بچه وقتی ریسه میره،  هی تكونش میدن، هی فوت میكنند تو صورتش اكسیژن برسه،  اول گفتند : ان شاء الله مثل همیشه دوباره نفس میكشه،  دیدند نه ،  نفس بر نگشت. ناخن ها سیاه شد. چشم ها رفت.

چنان ضرب دست عدو سخت بود

كه دندان شیری دختر شكست

 

 

میدونی چرا صورت من شده کبود ، عمو نبود

میدونی چرا موهام گرفته بوی دود ، عمو نبود

میدونی چرا رمق تو زانو هام نبود ، عمو نبود

میدونی چرا رفتم محله یهود ، عمو نبود

عمو نبود، عمو نبود

به خدا که آتیش روی چادرم نبود ، عمو که بود

یه دونه موی سفید روی سرم نبود ، عمو که بود

به خدا که دستی پی معجرم نبود ، عمو که بود

کسی توی صحرا پی گوشوارم نبود ، عمو که بود

عمو نبود، عمو نبود

حالا که سرم روی خاک این خرابه هاست ، عمو کجاست

حالا که روی لبام همش خدا خداست ، عمو کجاست

حالا که حرم تو ازدحام دشمناست ، عمو کجاست

حالا که همش رقیه زیر دست و پاست ، عمو کجاست

عمو کجاست، عمو کجاست

بی تو همه افتادن به این روز سیاه ، عمو بیا

بی تو منم و محله ی نامحرما ، عمو بیا

داره میکشه من و نگاه شامیا ، عمو بیا

غرور من و شکسته دست بی حیا ، عمو بیا

عمو بیا، عمو بیا

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
نظرسنجی
آیا فیلم های مداحی همراه با متن در وب قرار بگیرد؟


محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1747
    کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
    تعداد اعضا : 255
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 345
    بازديد ديروز : 2,004
    بازديد کننده امروز : 110
    بازديد کننده ديروز : 609
    گوگل امروز : 78
    گوگل ديروز: 548
    بازديد هفته : 8,518
    بازديد ماه : 51,507
    بازديد سال : 314,774
    بازديد کلي : 4,986,597
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.225.228
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان آئین مستان وآدرس http://aein-mastan.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد