close
تبلیغات در اینترنت
اشعار شهادت حضرت مسلم, شعر شهادت حضرت مسلم,اشعار شب اول محرم,شعر شب اول محرم,شب اول محرم

اشعار شهادت حضرت مسلم, شعر شهادت حضرت مسلم,اشعار شب اول محرم,شعر شب اول محرم,شب اول محرم

اشعار شهادت حضرت مسلم, شعر شهادت حضرت مسلم,اشعار شب اول محرم,شعر شب اول محرم,شب اول محرم

اشعار شهادت حضرت مسلم, شعر شهادت حضرت مسلم,اشعار شب اول محرم,شعر شب اول محرم,شب اول محرم
اشعار شهادت حضرت مسلم, شعر شهادت حضرت مسلم,اشعار شب اول محرم,شعر شب اول محرم,شب اول محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 253 aboozar
1 376 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

میا کوفه که اکبر نوجوان است

علی اصغرت شیرین زبان است

میا کوفه که زینب خوار گردد

اسیر فرقه کفار گردد

تمام عشق را بار شتر کن

دو چشم خویشتن دریای درّ کن

اگر قصد دیار کوفه داری

تمام مشکها را خوب پر کن

چنان در کوفه من غمگسارم

گه بر دیوارها سر می گذارم

دل دیوار ها هم گر چه سنگ است

از این بهتر پناهگاهی ندارم

سرم را خاک راه خواهرت کن

دو طفلم را غلام اکبرت کن

ای آنکه مهر خاتم بوسیده حنجرت  را

ارباب من تو هستی دریاب نوکرت را

ای نور چشم زهرا با چشم دل نظر کن

با دست بسته بنگر سرباز سنگرت را

صیاد بی همتت در سنگر شهادت

از سنگ کین شکسته بال کبوترت  را

مولا بیا به کوفه کاین بی حیا جماعت

در خاک و خون کشیدند پیغام آورت را

این کوفیان بی دین از نسل مدینه برگرد

اینجا میا که دشمن سازد جدا سرت را

خواهی اگر بیایی تنها بیا به کوفه

همراه خود میاور شش ماهه اصغرت را

ترسم به کوفه آئی بینی تو قطعه قطعه

با تارک شکسته آزاده اکبرت را

ترسم به  کوفه آئی لب تشنه خصم کافر

سازد جدا ز پیکر دست برادرت را

مسلم از فراز بام می دهد بر تو پیام

جانب کوفه میا حجت حق ای امام

کوفیان را به خدا شرم و حیایی نبود

نه همین شرم و حیا بلکه خدایی نبود

بگذر از کوفه میا

ای عزیز مصطفی

نزد این قوم دنی گر شوی  تو مهمان

میزبانیت کنند با نیزه و تیر و سنان

گر بمیرد ز عطش رقیه آبش ندهد

غیر سیلی به خدا کس جوابش ندهد

بگذر از کوفه میا

ای عزیز مصطفی

گر بیایی اکبرت زیب نی گردد سرش

گردد از تیر و سنان پاره پاره پیکرش

قاسمت کشته و عباس تو پرپر بشود

هدف تیر ستم گلوی اصغر بشود

بگذر از کوفه میا

ای عزیز مصطفی

دست من را بسته اند جانم از کین خسته اند

بهر قتل تو میا منتظر بنشسته اند

گربیایی سرت از سنگ ستم می شکند

شرح جانسوز ز غمت نیش قلم می شکند

بگذر از کوفه میا

ای عزیز مصطفی

روزی حضرت سید الشهدا (ع) از اُسامة بن زید که در حا احتضار بود، عیادت کرد، وقتی اُسامة حضرت را دید آهی کشید، حضرت فرمود: اُسامة مگر چه غمی داری که آه می کشی؛ عرض کرد: فدایت شوم یا بن رسول الله در بستر مرگ افتاده ام در حالی که شصت هزار دینار بدهکارم. حضرت فرمود: ناراحت مباش، قرض تو به گردن من، من شصت هزار دینار قرض تو را می دهم، قبل از آنکه اُسامة از دنیا برود حضرت دستور دادند شصت هزار دینار آوردند و قرض او را اَدا کرد.

اشاره گریز: اینجا شایسته است اشاره شود به سه وصیت حضرت مسلم در آخرین لحظات....... وصیت سومش به عمر سعد لعنت الله علیه،این بود،یه نامه بنویس بده به یكی بفرست برا حسین بن علی پسر عموم،نیا كوفه،اینها خیلی نامردند.....

می بارد از هر بام و در، سنگ ملامت / از من گذشت اما سر زینب سلامت

تو اي خدیو انس و جان / بر او سلام من رسان

از کوفه بگذر

پیوند مهرت بسته دست و گردن من / بنگر تماشایی شده جان دادن من

 با جسم پاره پاره ام / بین بر سر قناره ام

از کوفه بگذر

 خون ریزد از باغ رخم، همچون شکوفه / با خون نویسم بر در و دیوار کوفه

این لحظه هاي آخر است / مسلم فداي رهبر است

 از کوفه بگذر

 این آتش حسرت مرا، سوزد سرا / پا گفتم بیا اما میا اي پور زهرا

دل کرده احساس خطر / از کوفه کن قطع نظر

 از کوفه بگذر

من اولین فدایی تو هستم

من دل به تار موی تو ببستم

ای پور ختم المرسلین

احوال عاشق را ببین

میا به کوفه

دشمن نپندارد که من حقیرم

من بر تو پور فاطمه اسیرم

من خانه بر دوش توام

من حلقه در گوش توام

میا به کوفه

مُسلم نمایان مُسلم تو کُشتند

دون فطرت اند و خنجری ز پشت اند

مردانشان کمتر ز زن

مهمان کُش پیمان شکن

میا به کوفه

یاری ز یک زن از بَد زمانه ست

از طوعه خواهم آب اگر بهانه ست

من شمع بی پروانه ام

من طایر بی لانه ام

میا به کوفه

وقتی سفیر پیامبر(ص) در حوالی شهر شام به صحرای موته رسید. از قضا به حاکم موته شرجیل بن عمروقصان که به شکار به صحرا آمده بود، برخورد کرد. چون سفیر پیامبر(ص) را دید از او سوال کرد: کیستی؟ از کجا آمده ای؟ به کجا می روی؟ او گفت: از مدینه آمده ام، از پیغمبر آخرالزمان نامه دارم و به سوی پادشاه شهر شام میروم تا که او را به دین پیغمبر دعوت نمایم. شرجیل ملعون در غضب شد و دستور داد تا او را بگیرند. ظالمان او را گرفتند و نامه پیغمبر را پاره کردند و سرش را از بدن جدا کردند. تا این خبر به رسول اکرم (ص) رسید آن حضرت برآشفته شدند و حمّیت او به حرکت درآمد و پسر عمّ خود جعفر طیار را طلبید، همراه چهار هزار سوار به طرف شرجیل حاکم موته فرستاد به جهت انتقام سفیری که بی گناه کشته شد.

اشاره گریز: جان به قربان آن سفیری که مولایش نیز مانند او غریبانه به شهادت رسید.

منبع: کتاب گریز های مداحی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 45
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,365
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2637
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3183
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,365
    بازديد ماه : 161,091
    بازديد سال : 1,198,794
    بازديد کلي : 5,870,617
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید