close
تبلیغات در اینترنت
اشعار وفات حضرت خدیجه (س)

اشعار وفات حضرت خدیجه (س)

اشعار وفات حضرت خدیجه (س)

اشعار وفات حضرت خدیجه (س)
اشعار وفات حضرت خدیجه (س)
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 291 aboozar
3 302 aboozar
1 467 saeednajafi
12 768 aboozar
4 6454 amirsajad
0 2230 aboozar
0 2114 aboozar
0 1910 aboozar
0 3319 aboozar
0 1256 aboozar
1 17563 2505
6 6158 aboozar
0 14344 aboozar
1 2496 masoudfn
1 1623 aboozar
14 3609 aboozar
20 3847 aboozar
0 2740 aboozar
0 1760 aboozar
0 2089 aboozar

 

وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت

آمد زمان پیری و دستی عصا گرفت

شکر خدا   به لرزه نیافتاد زانویش

دست رسول را چو دو دست خدا گرفت

مرهم گذارِ زخمِ تنِ مصطفی که رفت

زخم تنش دوباره سراغ دوا گرفت

اشکی چکید و ابر غم از پشت پلک ها

بارانِ درد بود که بی منتها گرفت

طوفان وزید و شعله غم در زبانه شد

قلب حزین دخترکی بی هوا گرفت

بابا نبینمت که چنین گریه می کنی

بابا اگر چه مادر ما را خدا گرفت

من خانه دار کوچک این خانه می شوم

این خانه ای که در دل او غصه جا گرفت

تنها نه مام باب که ام الائمه شد

با نقد جان ز معرکه خونِ بلا گرفت

تا قتل گاهِ پشتِ درِ خانه علی

آن جا که خصم  غنچه نشکفته را گرفت

با میخ در نوشت به دیوار خانه اش

گودی قتل گاه  از این خانه پا گرفت

روزی به قامت خم و با اشک و آه آه

با زین العابدین دو سر بوریا گرفت

 

 

شد بی کفن بودن در این عالم نشان تو

وقت سفر نام حسین ورد زبان تو

ای بی کفن صاحب کفن از آسمان گشتی

پوشیده شد در نور حق قد کمان تو

آمد کفن هایی که قد پنج تن باشد

شد اولینش مادر زهرا از آن تو

گوید حسین از عالم معنا که ای مادر

سهم من عریان و خونین نوش جان تو

جسم مرا در بوریایی جمع می سازند

این بی کفن بودن شد ارث خاندان تو

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

 

 

من کنیز آسمانی اله العالمینم

بانویی یکتا پرستم همدل اهل یقینم

خلقتم از صلب های پاک یک یک منتقل شد

تاج دارم در سیادت پاکدامان و متینم

بانویی هستم که جبریلش سلام آرد ز بالا

من مخاطب از خدا با خطبه ی روح الامینم

اولین درد آشنای آستان هل اتایم

اولین بانوی اسلامم سعادت را نگینم

محرم اسرار بعثت راز دار بیت وحی ام

همسر آزاده ی درگاه ختم المرسلینم

هستی ام نذر نبوت، ثروتم وقف رسالت

یاور پیغمبر اعظم امین مؤمنینم

کیستم من، در مقام سختی و رنج و مشقت

آن که در شعب ابی طالب حماسه آفرینم

درس دادم بانوان را درس از زهرا گرفتم

مادرم، اما به شاگردی دختر بی قرینم

گوهر عصمت ز اعماق صدف باید برآید

من همان دریای نورم چشمه سار یاسمینم

مادر زهرا که داند کیست غیر از خالق او

آفرین بر آفریننده که زهرا آفرینم

در مقامم بس، که ام الفاطمه هستم به عالم

ام زهرا، جده ی آن یازده نور مبینم

همسر من حامل وحی الهی بود اما

حامل عصمت منم در بطن پاک و عنبرینم

بانویی هستم که چون ایمان خود اظهار کردم

دیدم از هر سو قرین موج طعن مشرکینم

چون ولایت را پذیرفتم کمالم بیشتر شد

مفتخر از شان بیعت با امیرالمؤمنینم

شاد بودم در جوار رحمت نور پیمبر

لیک اوج درد و رنجم شد به شام واپسینم

از پیمبر چون شنیدم قصه ی سیلی و کوچه

خود به خود پژمردم و مردم به پای نازنینم

پیش مرگ دخترم هستم که می افتد به بستر

صید داغ سهمگینم کشته ی سقط جنینم

از بهشت آمد برایم این کفن اما خدایا

بی کفن ماند حسینم، از حسینم شرمگینم

 

 

مادر سلام حال غریبت چگونه است

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمیزنی

داری برای رفتن خود چانه میزنی

موی مرا به گریه چرا شانه میزنی؟

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قدخمیده میروی از پیش دخترت

مادر , پدر غروب  تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

حالا که پرکشیدن تو گشته باورم

آیا کفن برای تو مانده است مادرم

هی تشنه می شوی و مرا میزنی صدا

و هی سلام میدهی امشب به کربلا

گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت

مادر وضو گرفت و دوباره به  خواب رفت

مادر ,پدر تشهد خود را تمام کرد

و جبرییل آمد و بر تو سلام کرد

مادر جواب فاطمه را لااقل بده

یا لااقل به دختر خود هم اجل بده

چشم و چراغ خانه خورشید الامان

رنگین کمان بیت نبوت نرو بمان

اینجا که مکه است مدینه چگونه است

جریان میخ آن در و سینه چگونه است

اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است

آنجا جواب گریه من تازیانه است

مکه اگر چه طعنه و زخم زبان زدند

اینجا به دستهای علی ریسمان زدند

مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند

اما مدینه پهلوی من را شکسته اند


 

در سوگ تو آتشین دلم مادرِ یاس

هجران تو گشته قاتلم مادرِ یاس

زهرا به کنارِ قبر تو می‌گرید

از ناله‌ی او منفعلم مادرِ یاس

هر دیده‌ی احمد آسمانی ابریست

از آه نبی مشتعلم مادرِ یاس

در خلوت دل رسول با خود گوید

ای چاره‌ی حلِ مشکلم مادرِ یاس

در بزمِ عزای تو سرشکم جاریست

امشب شده غصه حاصلم مادر یاس

در ماه خدا اگر عزادار توأم

الطاف تو گشته شاملم مادرِ یاس

با جلب شفاعت رسول اکرم

کن در دو جهان تو قابلم مادرِ یاس

 

 

شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب

شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب

کنار بستر مرگ یگانه امّیدش

گرفته زمزمه، یا رب خدیجه را دریاب!

همان که هستی خود را به هستیَم بخشید

همان که سوخت به پای منادی توحید

همان که گرمی پشت رسالت من بود

و می تپید برای نبوت خورشید

در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت

زبان زخم عدو، تیغ تیز و بران داشت

خدیجه مرهم دلگرمی رهَم می شد

به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت

همان که درک مقامش مقام می آرد

و جبرئیل برایش سلام می آرد

همان سرشت زلال و مطهری که خدا

ز نسل پاک و شریفش امام می آرد

مقام و منزلتش را کسی چه می داند

شریک امر رسالت همیشه می ماند

قد خمیده و موی سفید او امشب

هزار روضه برای رسول می خواند

برای مادر ایمان سزاست گریه کنیم

و با سرشک امامان سزاست گریه کنیم

برای آنکه ز من هم غریب تر گردید

شبیه شام غریبان سزاست گریه کنیم

قنوت امشب زهرا فقط شده مادر

به روی سینه مادر نهاده سر، کوثر

الهی مادر یاسم غریب می میرد

غریب بود و غریبانه جان دهد آخر

خدیجه گریه نکن این همه از این غم ها

که گریه ها بنماید به جای تو زهرا

برای فاطمه امشب نماز صبر بخوان

ببوس سینه او را ببوس دستش را

اگر تو بودی، یاس تو غنچه وا می کرد

بجای تکیه بر آن در، تو را عصا می کرد

اگر خدیجه تو بودی، به پشت در زهرا

بجای فضه در آنجا تو را صدا میکرد

خسوف بر رخ ماهش نمی نشست ای کاش

و گوشواره ز گوشش نمی گسست ای کاش

میان آن همه نامحرم و به پیش علی

کسی ز فاطمه پهلو نمی شکست ای کاش

اگر کفن تو نداری عبای من به تنت

ولی چه چاره کنم بر حسین بی کفنت

می آوری تو به مقتل خدیجه، زهرا را

چه می کنی تو در آن لحظه های آمدنت

 

ایثار تو عصاره ی ایثار هل اتی

بوده است جان و مال شما نذر مصطفی

دین با جهاد مالیِ تو بیمه گشته است

تو حق مادری به همه کرده ای ادا

مزد همه رشادت بی وقفه شما

آمد کفن برای تو از عرش کبریا

جسمت کفن شد و نوه ات بی کس و غریب

عریان بدن شود به روی خاک کربلا

رحمی به کهنه پیرهنش هم نمی کنند

تا که کشید آخر کارش به بوریا

چیدند یک به یک همه اعضای اطهرش

وای از دل عقیله ی سادات، خواهرش

 

 

از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم

بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم

یا اینکه در مصیبتت از دست می روم

یا اینکه با تمام توان گریه می کنم

زهرا به یاد غربت تو زار می زنم

با قلب خسته و نگران گریه می کنم

در التهاب نالة تو آب می شوم

مانند شمع از دل و جان گریه می کنم

در پشت در به رنگ گل لاله می شوی

پهلو شکسته ! ناله زنان گریه می کنم

با روضه های پهلو و بازو و چهره ات

با روضة بلال و اذان گریه می کنم

اصلاً ببین که با همة روضه های تو

اندازة زمین و زمان گریه می کنم

بانوی بی حرم به خدا من به یاد آن

قبر بدون نام و نشان گریه می کنم

آه ای خدیجه مادر غم ! نه فقط شما

من هم به یاد مادرمان گریه می کنم

کی می شود شبی بدهم جان برایتان

عالم فدای غربت بی انتهایتان

 

خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود

صحبت از رفتن غم خوار پیمبر شده بود

مالک الموت برایش پر و بال آورده

مادر حضرت صدیقه کبوتر شده بود

وقف اسلام شد و وقف خدا و قرآن

عاشقانه چقدر حامی رهبر شده بود

اصلاً از برکت او هست اگر اسلام است

این چنین بود که او از همه برتر شده بود

تا چه حد است مقامش که کنار زهرا

نام او وارد ادعیه ی دفتر شده بود؟

بار بست همدم و دلدار پیمبر حالا

نوبت ام ابیهایی دختر شده بود

**

دختری ماند از او ، دختری هم چون خود او

دختری که سپر و حامی همسر شده بود

چه قدر غصه ی کج راهی مردم را خورد

چقدر آه شد و دیده ی او تر شده بود

علت بوی خوش شهر مدینه از اوست

عود آتش زده اند – شهر معطر شده بود !

***

دختری ماند از او دختری هم چون خود او

زینبی که همه عمر وقف برادر شده بود

عزت و هیبت او هیمنه ی دشمن ریخت

خطبه خواند، کوفه و می دید که حیدر شده بود

یک تنه خود یه سپاه است، بترسد دشمن

چه کسی گفت که او لحظه ای مضطر شده بود

مضطر هم دیده اگر شد به خدا علت داشت

در پی پوشیه و چادر و معجر شده بود

به کجا ختم شد این شعر چرا این گونه؟

قافیه ها همگی مادر و دختر شده بود !

 

وی سحر نمی وزد از شام تار من

کم گریه کن کنار من ابر بهار من

باران به پای ساقۀ خشکم دگر مریز

از برگ و بر فتاده دگر شاخسار من

بر درب خانه چشم کبودت سپید شد

دلواپس غریبی من، غمگسار من

اندازۀ کفن به کفم نیست در همی

بین از کجا کشیده کجا ختم کار من

جای کفن عبای پیمبر مرا بس است

بوی بهشت می وزد از رخت یار من

خیلی دلم گرفته عروست نکرده ام

ای یاس چار سالۀ من خانه دار من

باشد دو گوشوارۀ من هدیه ام به تو

وقت عروس گشتن تو یادگار من

بابا کفن برای من آورده فاطمه

بس کن که محتضرشدی از احتضار من

خواهم وصیتی بکنم پیرهن بباف

بر بی کفن ترین پسر از تبار من

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2067
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 27
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,546
    بازديد ديروز : 19,347
    بازديد کننده امروز : 650
    بازديد کننده ديروز : 7976
    گوگل امروز : 752
    گوگل ديروز: 11292
    بازديد هفته : 75,170
    بازديد ماه : 179,947
    بازديد سال : 1,437,266
    بازديد کلي : 6,109,089
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.33.183
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید