close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 96 aboozar
3 249 aboozar
1 369 saeednajafi
12 601 aboozar
4 6360 amirsajad
0 2162 aboozar
0 2006 aboozar
0 1829 aboozar
0 3170 aboozar
0 1189 aboozar
1 17342 2505
6 5888 aboozar
0 14259 aboozar
1 2439 masoudfn
1 1571 aboozar
14 3532 aboozar
20 3778 aboozar
0 2671 aboozar
0 1722 aboozar
0 2042 aboozar

مهدی اکبری

 

عمو بیا نفس نمونده تو سینم

عمو بیا که بی هوا زدن زمینم

عمو بیا نفس ندارم

عمو بیا ببین من و به زیر نعلا

عمو بیا ببین شدم اسیر نعلا

عمو بیا بشین کنارم

مدینه رو دادن الان نشون من

به مادر له شده استخون من

خودت ببین که داره میره جون من

عمو حسین...

عمو بیا تموم پیکرم شکسته

عمو بیا به نیزه ای سرم شکسته

عمو بیا که نیمه جونم

عمو بیا شکسته بازو بند و بازوم

عمو بیا نگاه بکن به زخم پهلوم

عمو بیا رفته توانم

بگو بره تو خیمه عمه زینبم

نبینه که به زیر سم مرکبم

به جا عسل میریزه خون از این لبم

عمو حسین...

عمو بیا شد موقع یتیم نوازی

عمو بیا بهت میخوام بگم یه رازی

همین الان بابام و دیدم

عمو چرا بابای من دلش شکسته

تو کوچه ها کی راه مادرش رو بسته

عمو بیا دیگه بریدم

تو کوچه ها چی مگه دید بابام حسن

شبا تو خواب همش میگفت بسه نزن

با مادرم چیکار داری بگو به من

عمو حسین... 

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - عمو بیا نفس نمونده تو سینم  - مهدی اکبری

دکتر میثم مطیعی


باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

+آقا دلم مدینه میخواد ... خدایا به اون نالۀ مظلومیت زهرای اطهر بین در و دیوار الساعه خبر نابودی آل سعود رو برسون ...

باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

سبط نخست نبی، نور دل فاطمه

مشرق و مغرب همه، غرق نعیم حسن

+حسن جان ...

از صف صفین بپرس، وز جمل و نهروان

تا نگری دشمنان، کشته ز بیم حسن

همدم او بی وفا

+جگرش میسوخت...جناده میگه وقتی رفتم خدمت آقا دیدم تشت مقابلشِ ... لخته های خون از گوشه هایِ لبش داخل تشت میریزه ...

همدم او بی وفا،هجمه و تیر جفا

نیست یکی و دو تا، هتک حریم حسن

+حسن جان ...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

+جنازه مطهرش رو بلند کردند؛حسین فاطمه هم پشت سر جنازه ی برادر؛ببرند حجره ی پیغمبر...یه عده نگذاشتند...چی کار کردند؟

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+زیارت جامعه ائمه المومنین یه جمله داره ... و شهیدِِ فوقَ الجِنازَه قَد شُکَّت بِالسهام اَکفانُه ... اینقدر کفنش رو تیربارون کردند بدن نازنینش سوراخ سوراخ شد ...

حسن جان ...

+شاید مادرش دم در ایستاده باشه ... شاید امشب مادرش داره نگات میکنه ... بگو:یازهرا حسنت رو دوست دارم...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+حسن جان...

ما که تباهیم و بس، نامه سیاهیم و بس

کاش شفاعت کند لطف قدیم حسن

+ای کریم اهلبیت ازت اجازه میخوام...شما باید اذن بدی...

آه از آن ساعتی، که آمد و از حسین

بی زره اذن قتال، خواست یتیم حسن

زینب اگر دیده ای، تو جگرش را به تشت

+زینبم تو دیدی جلوی برادرت تشت گذاشتن؛لخته های خون بالا بیاره ...

در نگر اینک به دشت، فرق دو نیم حسن

+ببین با قاسمش چه کردند ... میخوام روضه قاسم بخونم ... شب ششم همیشه یه معنایی داره ... یه خبراییِ ... چندبار اسم نازنین بابای این بچه رو بگو ...

حسن جان

آه،گفتی می خوای فدایِ من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا ، بمیرم

زره به قامتت نداشتی

این کیست که به جای زره با کفن آمد

انگار به یاری حسینش،حسن آمد ...

+طبری نوشته : حُمَیدبن مسلم راوی صحنه کربلاست؛ میگه : خودم دیدم"خَرَجَ إلَينا غُلامٌ..." دیدم یه نوجوانی آمد میدان "كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ" صورتش مثل ماهپاره بود ..." في يَدِهِ السَّيفُ" در دستش شمشیرِ ... (اما...) "عَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ" به جای زره تنش پیراهن عربیه ... (برای غربتت بمیرم حسین ...) حتی راوی میگه یادم نمیره ، بند یکی از نعلیناشم پاره شده بود ... "ما أنسى أنَّهَا اليُسرى" میگه : یادم نمیره،بند پای چپش بود ...*

-آه،گفتی می خوای فدای من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا،بمیرم

زره به قامتت نداشتی

اذن شهادت، از من گرفتی

جون عمو رو موقع رفتن گرفتی

راضی شدم برو به خدا میسپارمت

دور از بلا شود سفرت ای عزیز من

+میدونی چرا میگه جون عمو رو موقع رفتن گرفتی؟ابوالفرج اصفهانی تو مَقاتِلُ الطّالِبیّین نوشته:ثمَ خَرجَ قاسم بن الحسن وَ هُوَ غُلام صَغير لم يَبلغُ الحلم"قاسم هنوز به بلوغ نرسیده بود،اومد آماده ی میدان شد، لباس جنگی که نداره،شمشیرش رو برداشت" فَلما نَظرَ الحُسين إليه قد بَرز "وقتی آقا به این برادرزادش نگاه کرد که مثل بچه خودش میمونه "اعتنقه"قاسم رو در آغوش گرفت؛" وَ جَعلا يَبكيان حَتى غشي عَليهِما"این عمو و برادرزاده اینقدر گریه کردند هر دو بی حال شدند..." ثَم استأذن الحُسين في المُبارزة"بعدش به عمو گفت میذاری برم میدون یا نه؟فأبى الحسين" اجازه نداد ... تو امانت برادرمی...

+من میگم امام حسین به بچه های برادرش خیلی حساس بود؛عبدالله وقتی می اومد امام حسین در گودی قتلگاه بود،در شرف شهادت بود،هی نگاه میکرد میگفت:زینب! این بچه رو بگیر! آقا بهش اجازه نداد؛میدونی قاسم چه کار کرد؟فلم يزل الغلام يُقَبَّلُ يديه و رِجلَيه"اونقدر دستای عمو رو بوسه زد؛اونقدر پاهای امام حسین رو بوسه زد ...عمو جا میمونم؛ علی اکبر رفت...عمو بذار برم خودمو نشون میدم...بالاخره راضی شد...این جمله رو ببین!) راوی میگه: فخرج و دُموعُه تَسيلُ على خَدّيه ...وقتی آمد میدون لشگر دشمن دید این بچه داره گریه میکنه...چرا ...؟! هنوز اشکش روان بود...*

-افتادی از اسب،با گونه بر خاک

با خون پاکت عاقبت جوشن گرفتی

+راوی میگه:" فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ فصاحَ یا عماه"با صورت به روی زمین افتاد ... صدا زد: عمو ...آی مردم من چند نفر دیگه رو هم میشناسم با صورت به زمین افتادند...اولیشون مادرسادات بود...وقتی بین در و دیوار اون جسارت بهشون شد...خودش فرمود"فَسَقَطتُ لِوَجهی"من با صورت به زمین افتادم...والنّارُ تَصعُر" آتش زبانه میکشید "و تسفَعُ وجهی "صورتم میسوخت...آی مردم! یه نفر دیگرم میشناسم...وقتی امام حسن و امام حسین اومدن کنار مسجد به علی خبر بدن بابا بیا مادر از دنیا رفت...بابا بیا بی کس و کار شدیم..."و رفعا اصواتَهُما بالبکاء"شروع کردند گریه کردن...اصحاب آمدند چی شده آقازاده ها؟یَابنَی رسول الله..."بلند صدا زدند"ماتَت امُّنا فاطمَه" مادر از دنیا رفت،راوی میگه:علی شنید "فَوَقَعَ عَلیُّ،علی وجهِه"علی با صورت به زمین خورد ...یکی دیگرم میشناسم،از بالای اسب،بی دست،تیر در چشم ... به روی زمین افتاد ...یه نفر دیگه رم میشناسم ... عزیز فاطمه،پسر فاطمه از اسب سرنگون میگشت،حسین افتاد ... یکی دیگه رم میشناسم ... زینب اومد ... هی افتاد ... هی بلند شد...*آه فدای غیرت تو قاسم ..قاسم با صورت به زمین افتاد... وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم این که افتاد زمین،قاسم من بود؟نبود ... نبود

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

+آقا رسید کنار قاسم...راوی میگه گرد و غبار به پا شده بود..." وَانجَلَتِ الغَبرَةُ؛ فَإِذا أنَا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ"یه وقت دیدند وقتی گرد وغبار فرو نشست،آقای غریب کربلا بالای سر جوون ایستاده... "وَالغُلامُ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ"این بچه داره پا به زمین میکشه...

-پا نکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پر پر خجالت میکشم از روی تو..."

+آقا اومد بالای سرش...ازمون  قبول کن...ما رو به خاطر کم کاریامون ببخش...اگه وضعمون خوبه پس چرا وضع جامعمون اینه؟اگه ما خوبیم چرا امام زمانمون نمیاد؟ما از همه بدتریم...بیچاره تریم...

+راوی میگه امام حسین آمد بالای سرش صدا زد:بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ"قاسم! از رحمت خدا دور باشه اونایی که تو رو کشتن... "ومَن خَصمُهُم يَومَ القِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ "

+اونایی که روز قیامت دشمن اونا پیغمبر خدا میشه،بعد یه چیزی گفت:از اون جگر سوختش ...عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ "خیلی برا عموت سخته عموتو صدا بزنی،عمو جواب نده...یا جواب بده، "لا يَنفَعَكَ" فایده نداشته باشه ... عزیز دلم! قاسمم! " هذا یوم كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ" ببین امروز عموت چقدر دشمن زیاد داره،یاور نداره...*

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

نذار ببینم، جون دادنت رو

نذار ببینم توی خون می زنی پرپر

یه بارِ دیگه، بگو عموجان

می خوام صداتو بشنوم گل برادر

آه فدای غیرت تو قاسم...

آه حسن حسن عزیز زهرا...

ذانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

 

 

 حاج محمود کریمی

من بمیرم خاکی شده سر تا پات

میچکه خون از رو ترک لبهات

دل بریدی رفتی دیدن بابات

قد کشیدی قربون قد رعنات

چشات و وا کن من و نگاه کن

 آخرین بار من و صدا کن

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

خون پیشونیت داغ مثه خورشید

 خون تو رو شمشیر همه پاشید

دور سر نیزه کاکل تو پیچید

کل لشکر با ناله تو خندید

صدای خنده دلم و کنده

 عضو عضوت به مویی بنده

چی به سرت اومد آهوی حرم

خجالتم دادی از برادرم

دیگه حالا شدی عین مادرم

دوباره برگشتی پیش اکبرم

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

تیکه تیکه از پیروهنت افتاد

چند تا مروارید از دهنت افتاد

زیر پای لشکر بدنت افتاد

رد پای مرکب رو تنت افتاد

به خون نشسته چشای بسته

 استخونات همه شکسته

کبوترم وقت پر کشیدنه

تو خیمه ها نجمه ناله میزنه

حسن داره با من گریه میکنه

حال عمو عباس بدتر از منه

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - من بمیرم خاکی شده سر تا پات   - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

 

ثمر ریاض دل علی

دُر فاطمه گوهر حسن

به رسول قطعه ای از جگر

به حسین پاره ای از بدن

به دو لب عقیق یمن یمن

به دو طره موش خطن خطن

رخ او چراغ به بهشت دل

 قد او قیامت کربلا

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

شهدا به وادی سرخ بلا

شده خم به عرض ارادتش

سر و دست و تن سپر بلا

یم خون بهشت شهادتش

مه و سال و هفته و روز و شب

همه لحظه های ولادتش

زده خیمه در یم سرخ خون

شده مرد سنگر ابتلا

تو دلیل دم زدن و نفسم

که دمی به تو برسم

به نام عشق قسم تویی همه کسم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

گل سرخ باغ محمدی

شکفد ز باغ جمال او

صلوات خالق ذوالمنن

به خصال او به کنال او

به بُراق وهم بگو مپر

نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او

ز جلال حضرت کبریا

ثمر حسن که هماره دل

 به حسین فاطمه بسته ای

تو هُمای قله خونی و

به دل شکسته نشسته ای

به شتاب میروی از حرم

 تو که بند کفش نبسته ای

زره ات به تن شده پیرهن

 بدنت شده سپر بلا

همه ی صفات نفحات حسین

 ملکوت بساط حسین

قسم به ذات حسین

 بهشت صراط حسین

دل به تو دادم، از بند عالم آزادم

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

صفا و مروه دیده ام

گرد حرم دویده ام

هیچ کجا برای من

کرب و بلا نمی شود

غم شهد و شور و فراق زده

به دل شراره تو

همه راه چاره ی من

 به یک اشاره تو

جان من ارباب، آقای بی کفن آرباب

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ثمر ریاض دل علی  - محمود کریمی

حاج حسن خلج

 

همیشه اسمِ هر فردی

مشخص می کند در لحظۀ تصمیم گیری

نوع تصمیمات او را با حقیقت هایِ اطرافش

که باشد یا نباشد بیاید یا نیاید

یا بگیرد یا نگیرد یا هزاران یایِ دیگر که

یکی اش میشود مقبول در دنیا اطرافش

اگر عباس باشد می شود شیری که با چشمانِ خود

در دام می آرد شکارش را

و با یک پلک کارش را به پایان می رساند

بی برو برگرد به پایان می رساند کار او را پس

بدونِ جنگ و خون ریزی بدونِ یک خراش کوچک سطحی

بدونِ درد اگر زینب شود هم می شود در کربلا و شام و کوفه

زینت بابایِ خود حیدر

به حدی که تصور می کند کوفه

به دنیا آمده یک حیدرِ دیگر

به این علت شبیهِ حضرتِ حیدر

که شد فرقش دو تا،زینب به چوب محملش باید بکوبد سر

اگر قاسم شود باید شود بین همه تقسیم

بگردد آهِ فرزند حسن یک نیم و فرزند عمو یک نیم

که جانش را به بابا و عمو با هم کند تقدیم

شود قسمت به روز و شب میان نجمه و زینب

بگردد میان نجمه و زینب میان اکبر و اصغر

میانِ نیزه و خنجر ...

بگردد پیکرش کوچک میانِ خار ها تک تک

میان ازدحام تیر میان آن همه شمشیر

تنش را پخش کرده در میانِ دشت

همان طوری که بابایش جگر را در میانِ تشت

که بابایش کریم است و پسر ابن کریم آری

که بزل و بخشش و جودِ حسن را دیده قاسم از قدیم آری

بیایید امشب از تجزیه و تحلیلِ عمقِ روضه قاسم بگذریم آری

که تشریح فضایِ روضه قاسم به شدت روضه باز است

که پایانش در آغاز است

که فعلِ سختُ و بی رحمِ کشیدن

بچه ها در کربلا مانند یک راز است

کشیدن می شود آغاز در کرب و بلا

آنجا که حر صف می کشد با لشکرش در محضر ارباب

و آقا دست خود را می کشد ارام بر مویِ رقیه دخترش شاید نگوید آب

کشیدن می شود آنجا که عابس

می کشد فریاد و از هم می درد پیراهنِ خود را

حبیب ابن مظاهر می کشد بر خاکِ صحرا هی تن خود را

وهب در خاک و خون می غلطد و

مادر برای دیدنش این سو و آن سو می کشد هی گردن خود را

علیِ اکبرِ ارباب هم دامن کشان دارد به میدان می رود در محضرِ بابا

علی پا می کشد بر خاک صحرا

می کشد تیر هی قلب مضطر بابا

و بر نعش جوانش می کشد فریاد علی اکبر بابا

کشیدن می شود بی رحم

آنجا که کمان را می کشد هی حرمله تا جا شود

تیر سه شعبه آه در نایِ علی اصغر

کشیدن می شود زجر اور انجا که

به جای اینکه بابا تیر را بیرون کشد

از حنجر این طفل با دقت گلو را می کشد از تیر بیرون

وای بابایِ علی اصغر ...

کشیدن می شود غمناک وقتی میکشد بابا عبا

بر قد و بالای علی اصغر

ولی اوج کشیدن می شود تصویر بینِ روضۀ قاسم

که بر رویِ زمین هی میکشد شمشیر را

وقتی به میدان می شود عازم

زنی کِل می کشد در دشت

وقتی تازه داماد حسن با رختِ دامادیِ خود

دامن کشان با خنده دارد می رود میدان

کشیده کار قاسم جان به جایی که

پسر ها و خودِ ازرق ز تیغش نیم می گردند

پس از تفریق و جمع و ضرب با شمشیر قاسم پیش پاهای عمو

تقسیم می گردند

کشده کار قاسم آه حالا بین تیغ و تیر

که هر کس می کشد چیزی

یکی نیزه یکی شمشیر بمیرم مادرش هم می کشد آه از نهادش

که او را دوره کردند عاقبت

شمشیر های بی مروت از پس و از پیش

کشیده روضه از کرب و بلا حالا به یک خانه

دوباره روضۀ پهلو یکی میخُ آن یک با سر نیزه

ولی هر دو غریبانه

کشیدند و کشاندند و عمو را این چنین کشتند

کشاندند اسب ها را بر تنِ قاسم به صحرا و عمو را روی زین کشتند

کشیده می شود روضه کشیده می شود قاسم

بمیرم نکته اش این است که این نوجوان

در زیرِ سمِ اسب ها مانده ولیکن ظاهراً سالم

که قاسم از درون مثل علی اکبر رعنایِ لیلا شد

که قاسم از درون مثل بابایش شکست و اربا اربا شد

فقط یک پوست ماند از او و

اعضایی پر از نیزه

در آغوش عمو جانش به سمتِ خیمه در راه است

آقایی پر از نیزه ...

کسی که اول روضه بزرگش بود جوشن ها

کفن کوتاه گشته بر تنش حالا در این صحرا

کشیدند و کشاندند و عمو را بار ها کشتند

اه از شرم حسن در کربلا کشتند

عمو را از شرم حسن در کربلا کشتند

کشیدند و کشاندند و عمو را بارها کشتند

آه از شرمِ حسن در کربلا کشتند عمو را ...

حسین جانم ...حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  همیشه اسمِ هر فردی - حاج حسن خلج

حاج مهدی سلحشور

ای نوگل باغ حسن، ای یاس من ای یاس من

افتادی ایلاله‌ی پرپر میون خاک و خون

مونده گلبرگ تن تو زخمی تیغ خزون

آتشم زد آه تو

 قصه ی کوتاه تو

غصه ی جانکاه تو

ای کریم ابن کریم

 شد بلای تو عظیم

 داری از غم می کُشیم

از غمت توی چشام، نقش دریا می کشی

لحظه ی جون دادنت، رو دلم پا می کشی

قاسمم ای قاسمم

تنت رو خاک کربلا، افتاده زیر دست و پا

تو شلوغی گم شده آه ضعیفت وای من

پر شده از رد پا جسم نحیفت وای من

رد پای کینه وای

کینه ی دیرینه وای

غرق خونه سینه وای

داری آوای حزین

ناله های آتشین

می کشی پا رو زمین

تا دل پر خون من، شد به داغ تو اسیر

زنده شد تو خاطرم، قصه ی تابوت و تیر

قاسمم ای قاسمم

سینه زنی واحد شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ای نوگل باغ حسن - حاج مهدی سلحشور

 

 

 

سعید حدادیان

 

با خودش گفت:خدا علی اکبر با زره رفت،اربا اربا شد حالا این بچه میخواد بی زره برههمچین که اجازه داد،دوید رسید به اسب تا اومد بپره امام حسین اشاره به عباس کرد؛ابالفضل کمکش کرد نشست رو اسب،گفت:عمو اذن بده بتازم؛ فرمود: رو سفیدم کن،قاسم رفت،راوی میگه دیدم پا به رکاب نمیرسه؛داشت میرفت عمر سعد نگاه کرد این کیه؟! رو کرد به لشگریانش،گفت:بذار روحیه بدم بهشون گفت: هه کار حسین به جایی رسیده بچه ها رو میفرسته؛ امرای لشگرش قهقه زدند؛ قاسم آمد جلو؛سینه سپر کرد، گفتند:مَن انتَ؟ کی هستی؟ فرمود: اِن تُنکِرونی فانا ابن الحسن،سبط النبی المصطفی الممتحن

نوبت ضرب شست قاسم بود

مرگ شما به دست قاسم بود

گفت و گفتدیدند عمر سعد به فکر فرو رفت؛زرنگه؛میدونه این خانواده کیند؟یه نگاهی کرد گفت:کار این بچه با شامی ها؛اینا کینه ی حسن رو زیاد دارند؛به ازرق شامی که مطابق هزار سوار بود یه نگاه کرد؛گفت:ازرق کار این بچه با تو به پسر کوچیکش گفت:تو برو،رفتمفصله قتال علوی و حیدری قاسم بماند...پسر اول و دوم و سوم و چهارم در جنگ تن به تن قاسم بن الحسن دونه دونه به درک واصل کرد؛بعضی مقاتل(صحت و سقم بماند)تا سی و پنج نفر رو نوشته که قاسم کشته،بعد کشتن این چهار نفر دیگه ازرق خونش به جوش اومد؛گفت:گناه عرب به گردن من اگر داغ این بچه رو به گردن مادرش نذارم

گل بود و نثار مرتضایش میکرد

مثل پسر خویش صدایش میکرد

چون دید به جنگش آمده ازرق شام

عباس به زیر لب دعایش میکرد

این بچه رسید به ازرق؛با تکبیر شمشیر رو کوبید به فرق ازرق؛خود شکافت،سر تا کجا شکافتامام حسین گفت:الله اکبر،عباس گفت:الله اکبر،نجمه گفت: الحمدلله لشگر کوفه از هم گسیخت، دیدند قاسم ازرق رو کشته تا این بچه ها رو ببرند شام چه کردند؟!تا جنازه ی نحس ازرق رو بیان ببرند فرصتی شد قاسم بیاد پیش عمو،حضرت عباس مهار اسبش رو گرفت؛گفت:جانم قاسم!چه کردی عزیزم!

آمد از اسب جست و زمین ادب بوسید

امام حسین تشویقش کرد؛اما قاسم گفت:عمو خیلی تشنمه؛امام حسین گفت:دیدی علی اکبرم تشنه رفت؟اجازه میدی منم برم؟! جنگید و جنگید و جنگیدیه دفعه عمر سعد تشر زد به شمر!چه میکنید؟گفت:نگاه کنید: این بچه خود داره؟گفت:نه،این بچه زره داره داره؟نه...این زمین کم سنگ داره؟سنگ جمع کنید،دورشو گرفتند... یه جوری سنگ انداختند عمامه ش افتاد، میدونی یاد کی افتادم؟یاد ساعتی که عمامه ی حسین رو میبرن...عمامه قاسم افتاد؛صورت پر از خون شد؛دیگه جایی رو نمیبینه؛یکی گفت:حالا نوبت منهچنان شمشیر زد به فرق قاسم،یکی نیزه زد به پهلوش،بچه از رو اسب افتاد،یه نفر روی اسب رو رکاب ایستاد؛داره نگاه میکنه؟کیه؟آقات حسین...یه دفعه دید قاسم داره میفته؛همچین که قاسم افتاد حسین مثل باز شکاری خودشو رسوند؛دور قاسم رو گرفته بودند؛یه عده میگفتند این بچه حسنه؛باید همه ثواب ببریم تو کشتنش...یه وقتی امام حسین رسید که کاکل قاسم تو دست قاتل بود؛گلو رو کشیده؛خنجر تو دستشه،یه لحظه اگر دیر رسیده بود کار تموم بود؛رسید دست قاتل رو قطع کرد؛دید این پاشنه ها گاهی میره بالا میادپایین،گاهی کشیده میشه؛سینه ی قاسم رو به سینه چسبوند؛گفت:برای عمو خیلی سخته تو ازش کمک بخوای کاری ازش برنیاد،قاسم بااین جمله جون داد...حجتت چیه؟به آیت الله خوشوقت گفتم چرا به امام حسین میگن قتیل العبرات؟گریه کرد...گریه کرد(گاهی صد شب پشت سر هم براش روضه میخوندم،گریه ها گفتم آقا چرا گریه میکنید؟گفتند:شما چی میگی؟گفتم:یعنی کشته ی اشک های ریزان،همین گریه ی ما،شما،دیگران...گفت:نه،هی گریه کرد...گریه کردفرمود:امام حسین تو گودال گرفتار شد؛از همه طرف میزدن؛اما برای حسین درد نداشت؛اینا هیچ کدوم امام حسین رو نکشت میدونی امام حسین رو چی کشت؟نگاه کرد دید بالای تل زینب ایستاده؛تا حالا گریه ی زینب رو اینطور ندیده بود؛گریه ی زینب حسین رو کشت؛حسین قتیل اشک زینبه...حالا من میگم قاسم کشته ی اشک حرف آخر حسینه،امام حسین وقتی رسید دید دهان قاسم بسته شده؛نفس نمیتونه بکشه؛باید پا رو زمین بکوبه تا نفس آزاد بشه...تا این جمله رو گفت:جون داد میشد به باقی مونده بنی هاشم بگه بیان؛امام حسین دید وقتی علی اکبر رو آوردند؛ همه اینا از داغ علی اکبر پر پر شدند؛قاسم رو آورد،بعضیا نوشتند پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد؛شاید حسین خمیده میومد؛اگه ایستاده بوده پس چرا پاهای قاسم کشیده میشده؟شاید زیر سم اسب ها رفته...رسید به خیمه ها دید زینب ایستاده...چی آوردی؟! بعضی میگن قاسم رو کنار بدن علی اکبر قرار داد... امام حسین نگاه کرد دید زن ها تو خیمه اند؛صبح به زن ها گفته گریه نکنید؛دید صورتا داره سیاه میشه...فرمود:زینبم،زن ها حالا هر کی میخواد گریه کنه...من یاد اون شعر افتادم... زهرا چشم وا کرد دید علی...خدای غیرت؛زهرا از هوش رفتهمعجر کنار رفته؛علی داره میبینه؛داره سکته میکنه؛چه جور آخه زدن؟چند وقته صورتت رو پوشوندی؟ داشت علی میلرزید فاطمه به هوش آمد دید صورت علی داره سیاه میشه،الانه که قبض روح بشه؛گفت:علی! اِبکِ لی...نگفت گریه نکن،گفت:گریه برا من کن...بعد برا اینکه یادش باشه اگر علی هم جون بده بچه ها میمونند گفت: ابک لی...ابک لی...وابک للیتامی...وَاسبَلِ الدَّمعَبذار این اشک رو صورتت بریزهبه درخواست حضرت زهرا اشک ریخت رو صورت بی بی و اسبل الدمعبذار این اشک رو محاسنت بریزه؛بیاد پایین...این جمله رو گفت دیگه اشک علی بند نیومدفهو یوم الفراقعلی! روز آخره...

علی بیا برا حسین گریه کنیم

بیا برا آوارگی بچه هاش گریه کنیم...

یا زهرا

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - نوبت ضرب شست قاسم بود - سعید حدادیان

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسیناللهم عجل لولیک الفرج..

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام رو اسیر و مبتلا کرد

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

 که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد

شود تمام هستی فدای آن دو دستی

 که غرق بوسه پایش علی مرتضی کرد

سزد همه جوانان حنا ز خون ببندند

که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه عزای حسین است

فاطمه دنبالش است روز قیامت

 هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برای این که بریزد

منتظر گریه ای برای حسین است

در دل مردم چه هست؟کار ندارم

در دل ما که برو بیای حسین است

حسین...

دست به سمت کسی دراز نکردیم

 هر دو جهان دست ما گدای حسین است

حسین...حسین...

گندم شهر حسین روزی ما شد

یا سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برا خون خدا هست

دست همان کس که خون بهای حسین است

پرچم کرب وبلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

حسین....

شب قاسم بن الحسنه..

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقا تو مدینه است ولی حرم نداره

ما به بهونه یتیمای امام مجتبی....چون امام حسن هر کس براش گریه نمی تونه بکنه به این بهونه برای امام حسن گریه می کنیم الان مدینه چه خبره؟

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم تو خونه هم غریبی

غریب اونیه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره

شب غریبه دیگه،صدا روببین

شب غریب همین جوریه

ولی جونمون هم در بیاد ما نمی ذاریم برا یتیمای امام حسن همینجوری بگذره‌.. آخه هر بابا آرزو داره پسرش قد بکشه جلوش راه بره،دامادش کنه،نوه هاشو ببینه،امام حسن یه جوری شد گفت داداش قاسم و عبدالله رو به تو می سپارمآی قربون غیرتت برم...

رخ عیان کرد و باز غوغا شد

آسمان هم به پای او پا شد

نسبی از کریم ها دارد

از همان کودکیش آقا شد

سیزده سال زندگی کرد..

یکی نیست بگه آقا مادرتون هم هیجده سال زندگی کرد...

سیزده سال زندگی کرد و همه اعتبار دنیا شد

با ابوالفضل بودنش این شد...

 شکل رزمش شبیه سقا شد

با عمو بود از همان اول

در دلش شور کربلا جا شد

بعد از اینکه حسن ز دنیا رفت

 همه دلخوشی مولا شد

هر وقت ابی عبدالله دلش برا داداشش تنگ می شد نگاه به صورت قاسم می کرد، یه جور دیگه حواسش به قاسم بن الحسن بود، تا اینکه شب عاشورا همه نشستند، لبخند رو لبا، ابی عبدالله داره خبر فردا رو میده، جا یگاه ها رو معلوم می کنه،یک وقت این نوجوان نگاه کرد،نکنه من عقب افتادم یک مرتبه صدا زد عمو جان،جانم عزیز دلم عمو جان آیا منم فردا مهمون مادرم فاطمه می شم؟یا نه؟ صدا زد عزیز برادرم بلند شو.بلند شد، مرگ در نزد تو چگونه است؟عمو جان احلی من العسلهمونجا اینقدر گریه کرد گفت جای داداشم خیلی خالیه...ببین از مرگ ترسی نداره ...فردا شد دونه دونه همه رفتند ...اومد مقابل عمو،عمو اجازه میدی برم میدان؟ابی عبدالله فرمود: نه،تو یادگار داداش منی، تو باید مراقب خواهرها و عمه ها باشی؛خیلی دلش گرفت اومد تو خیمه اش نشست،مادرش یک مرتبه دید قاسم زانوی غم بغل گرفته ،عزیزم نبینم اینطوری غصه بخوری!چی شده؟گفت مادر رفتم برم میدان عمو اجازه نداد؛مادر من بدون علی اکبر نمی تونم زندگی کنم، مادر همه رفتن من موندم،مادر نکنه من یتیمم عمو اجازه نمیده، یک مادر می دونه باید چی کار کنه با بچه اش گفت عزیزم غصه نخور همه کارات دست منه.الان خوشحالت می گم.گفت چه جوری ؟گفت صبر کن.دیدند یه گره ای رو باز کرد مادر ، از اون بقچه یه چیزی رو در اورد گفت این برگه رو ببر بده عموت بخونه کارا حله...همچین یک نامه ای رو گرفت اومد عمو جان،عمو جان.جانم عزیز دلم؟ عمو جان این نامه رو بگیر مادرم داده همچین که باز کرد ابی عبدالله دید دست خط داداش حسنشه هی دست خط رو می بوسه به چشمش می کشه ،هی زیر لب میگه:حسن جان کجایی ببینی داداشتو غریب گیر آوردن ،کجایی ببینی با زن و بچه دورم کردن داداش دلم برات تنگ شده.. داداش یادم نمیره اون روزی که شمشیر گرفتی تو جمل چی کار کردی ؟ داداش هیچ وقت حرفات یادم نمیره داداش؛ هیچ وقت صدای قشنگت یادم نمی ره،داداش یادم نمیره من گریه می کردم،زینب گریه می کرد اما تو یک جور دیگه گریه می کردی.. آخه اون چیزی که تو دیدی ما ندیدیم.. چه کرد؟همچین نگاه کرد که نوشته بسم الله الرحمن الرحیم حسین جان،من کربلا نیستم اما اجازه بده قاسمم از طرف من میدان بره...خبر رسید تو خیمه ها گفتن قاسم می خواد به میدان بره..اول کسی که اومد جلو زینب بود،شروع کرد به چشماش سورمه کشیدن، عمه الهی قربون قد و بالات بره..گفتن لباس رزم بیارید،آوردن به تنش نمی شدشروع کردن بدن رو کفن پوش کردن ؛گفتن سوار بر مرکبش کنید،پاش به رکاب نمی رسه.شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه اورده حتی برا علی اکبر هم اینجوری نیست ؛می گن وقتی اومدن برن پشت خیمه ابی عبدالله قاسم رو بغل گرفت اینقده اینا گریه کردن،آقا و آقا زاده غش کردن وداع عجیبی بود،رفت وسط میدان شروع کرد خودشو معرفی کردن.

انا بن فاطمه الزهرا،انا بن علی بن ابی طالب ، انا بن حسن بن علی..من عموم ابوالفضله حسین.. فقط دیدن یک وقت حسین سراسیمه داره  میاد،خدا نکنه آدم نوجوانش زمین بخوره دیدن این بچه رو دوره کردن حسین... اللهم عجل لولیک الفرج گفت می خواهم داغی رو دل مادرش بذارم شیخ جعفر شوشتری میگه، پای بچه به رکاب نمی رسید اما تا حسین اومد بالا سرش بغلش گرفت دید داره هی به زور نفس می کشه هی می خواد بگه عمو،نمی تونه....شیخ جعفر میگه همچین که بغلش گرفت سینه به سینه،خواست بیادسمت خیمه ها دیدن پاهای قاسم روی زمین کشیده می شه؛میگه فقط دو دلیل داره پاهاش رو زمین کشیده می شه،یا اینکه مصیبت اینقدر سنگین بوده،ابی عبدالله خمیده قاسم رو اوردخیمهیا میگه بدن اینقدر زیر سم اسب ...حسین..گل برا چی اوردی؟می خوان بگن این نوجوان رو پر پر کردن

کی می گه هر کی یتیمه مجلسش صفا نداره؟

مگه هر کسی یتیم شد تو دلش خدا نداره؟

گل بریزید،گل بریزید رو سر عروس و داماد

عروس از تبار یاس و داماد هم شاخه شمشاد

مگه می شه تو عروسی بابای دوپماد نباشه

دعوا باشه سر اینکه نقل سر با کی بپاشه؟

حسییییین....

یوسف مصری که میگن پیش این دوماد کی باشه؟

توی کوچه های کوفه، روی نیزه پاگشاشه...

حسییییین..

مگه میشه تو عروسی بابای دوماد نباشه؟

دعوا باشه سر اینکه ...

بابا بعضی چیزا رو ما نمی دونیم اون هایی که قائل بر این بودن عقدی صورت گرفته دلیلشون اینه که میگن ابی عبدالله خواست حق پدری رو بر قاسم تموم کنه...فقط یک جایی خانوم با قاسم روبرو شد؛اونم وقتی که دست بسته آوردنشون تو مجلس یزید ؛سر ها رو آوردن،سکینه یک نگاهی کرد به سر بریده قاسم باریکلا به غیرتت ما رو مجلس شراب اوردی..حسیییین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - کریم کاری به جز جود و کرم نداره  - سید مجید بنی فاطمه 

میثم مطیعی

 

ای باطن غم تو غم کربلا حسن

میراث دار غربت شیر خدا حسن

حسن جان ...

ای شاهد مصیبت فرق شکافته

امیرالمومنین رو آوردند صحن مسجد کوفه؛سر بابا رو به دامن گرفت،شروع کرد های های گریه کردن؛یه وقت امیرالمومنین چشما رو باز کرد،حسن چرا گریه میکنی؟عرضه داشت پدر،کمرم رو شکستی..." حسن جان..."

مرغ دل یک بام دارد دو هوا

گه مدینه میرود گه کربلا

آقای بی حرم رو صدا بزن ...

خواب دیدم که تو حرم داری

من ضریح تو در بغل دارم ....

دلم مدینه میخواد...حسن جان

ای شاهد مصیبت فرق شکافته

ای شاهد غم در و دیوار،یا حسن

ای آقایی که کوچه هم به همراه مادرت بودی

به هر جا مادری از شوق دست طفل خود گیرد

دراین کوچه گرفته طفل دست مادر خود را

حالا صداش بزن:حسن جان... مدینه نمیذارن صدا بزنی،اینجا صدا بزن...

ای شاهد غم در و دیوار،یا حسن

ای زخم خورده،زخم زبان خورده از همه

قربونت برم،تو مسجد موقع طواف زیر پیراهن زره میپوشید؛پسرت زره اندازش نشد...

ای زخم خورده،زخم زبان خورده از همه

سردار دست بسته ی قحط وفا حسن

عمری اگرچه زیستی ای زاده ی علی 2

هر روز را شهید شدی،مرحبا حسن

هرروز شهیدت کردند آقای غریبم،گفت:

حسن شدی که سوال غریب کیست به عالم

میان کوچه و گودال بی جواب بماند...

امشب با یه امیدی آمدیم در خونت،فرداشب آب رو میبندن...

بخشیده اند مال،کریمان به مردمان2

بخشیده ای تو آبروی خویش را حسن

آقای کریم،آقامون خیلی کریمه

ندهد فرصت گفتار به محتاج،کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده ست

ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

در محضر کریم،تمنا چه حاجت است؟!

آقای کریم ما امشب با امید آمدیم،آقامون خیلی کریمه،سر سفره ی جذامیا مینشست،به همه خوبی کرد ولی هیچ کس بهش خوبی نکرد...آقای کریم! گرفتاریم؛گرفتار نفس اماره ایم،امشب بیا قفلا رو باز کن،ما رو آزاد کن ....

نزد کریم فرق ندارد خوب و بد 2

کریم این جوریه،اگه یه سفره داری بخواد غذا بده فقط خوبا رو راه میده اگه بدبخت بیچاره ها بیان میگه برید غذا نمیدم به شما؟

نزد کریم  فرق ندارد خوب و بد

یک جا قبول کن همگان را،سوا مکن...

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن...

این قدر کریمه این آقا...ببین کرامتش تا کجاست؟! گفت:

کریم بیرق و صحن و علم نمیخواهد

کنار فاطمه هرگز حرم نمیخواهد ...

بخشیده اند مال، کریمان به مردمان

بخشیده ای تو آبروی خویش را حسن

هرگز نبود با تو ولی با حسین بود

هفتاد یار صادق و بی ادعا حسن

این بیت آخر مقدمه ی روضه من باشه...

افتاد جسم قاسم و عبدالله ت به خاک

شد نذر آخر تو چه زیبا ادا حسن

حسن جان...حسن جان...

سیدبن طاووس نوشته"وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ "یه نوجوانی وارد میدان شد،صورتش مثل ماهپاره بود"

این که چون مه میدرخشد ای سپه

سیزده ساله ست و ماه چهارده

"فَجَعَلَ یُقَاتِل"شروع کرد جنگیدن مجلسی نوشته چنان جنگی کرد بااین صغر سن35 نفر رو به جهنم فرستاد، حمیدبن مسلم از اصلی ترین راویان کربلاست،میگه من بین لشکر ابن سعد بودم،داشتم این کودک رو نگاه میکردم، دیدم یه پیراهن پوشیده"وعلیه قمیص و ازار"دیدم شلوار ساده پوشیده،به جای کفش جنگ،نعلین پوشیده،حتی حمیدبن مسلم تصریح کرده میگه یادم نمیره بند نعلین پای چپش رو نبسته بودقربونت برم زره اندازت نشد"شما شنیدید شب هشتم اگه زنده باشیم باید بگیم علی اکبر زره خستش کرد؛برگشت پیش امام حسین"یا ابا العطش قد قتلنی"تشنگی منو کشت "و ثقل الحدید اجهدنی" سنگینی زره خستم کرد

علی اکبر که جوشن شد آن شد2

تو که جوشن نداری وای بر من

زخم های تن تو کشت مرا

تازه شد داغ اکبرم،قاسم

حمیدبن مسلم میگه پیش اون ملعون-ابن فضیل بن ازدی لعنه الله علیه-ایستاده بودم،میگه یه وقت صدا زد به خدا قسم یه جوری به این نوجوون حمله کنم داغشو به دل عموش بذارم،میگه من تعجب کردم،گفتم:سبحان الله،اگر این نوجوون به من دست بزنه من اصلا دست به سمتش دراز نمیکنم این همه ادم دورشو گرفتن،محاصرش کردند کافیه؛گفت:نه،من کار خودمو میکنم،قاسم داره میجنگه،داره رجز میخونه،داره به بابای عزیزش افتخار میکنه

امام حسین وقتی کوفه بابای عزیزش رو ضربت زدند حاضر بود؛دوباره داغ مسجد کوفه تازه شدفَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَیْلٍ الْأَزْدِیُّ عَلَى رَأْسِهِ"یه شمشیر به سر قاسم زد"فَفَلَقَهُ "سر شکافت"فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ"بچه با صورت به زمین افتاد،قاسم تو که خبر داری تو این خانواده خیلیا با صورت به زمین افتادند،من میخوام دوتاشو بگم،بی بی میگه پشت در ایستاده بودم"والنار تصعر"آتش زبانه میکشید"فسقطت لوجهی"من با صورت به زمین افتادم"اینجا صدا زد"یا ابا هکذا یفعل لابنته" یه دونه دیگشم میگم:اسماء میگه حسنین رو به زحمت بلند کردم؛پاشید برید به مسجد به مادر بگید مادر از دنیا رفت،حسنین آمدند نزدیک مسجد"ورفعا اصواتهما بالبکائا"شروع کردند بلند گریه کردن،اصحاب اومدند:یا بنی رسول الله چی شده؟بلند صدا زدند"ماتت امنا فاطمة"مادر از دنیا رفت،راوی میگه "فوقع علی،علی وجهه"کمر علی رو شکستیمنوجوون با صورت به زمین افتاد" وَصاح یا عماه"

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

عمو بیا،چه شد بماند راوی میگه مثل بازشکاری خودش رو به میدون رسوند"وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ" گردو غبار خوابید"فَرَأَیْتُ الْحُسَیْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ"حسین بالای سر نوجوان ایستاد "وَهُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ"آخ قاسمم"

ذبیح پابه زمین سودو یافت چشمه ی زمزم2

تو پا مسای عمو دسترس به آب ندارد

عموت تشنه ست"اما اون جا هم چشمه ی دیگه ای روان شد"چشمه ی دیگه اینجا بود،گفت:

جسم لطیف بی زرهت گشته چون زره

از بس که چشمه چشمه ز آثار نیزه هاست

میدونید اینجا امام حسین چکار کرد؟شروع کرد باهاش حرف زدن

ماه در خون شناورم قاسم

یادگار برادرم ...راوی میگه دیدم اینطور داره میگه"وَ الْحُسَیْنُ یَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ"عزیزدلم پدرو جدت روز قیامت از اینا مواخذه میکنندیه چیزی گفت دل عالم سوخت"عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبُكَ‏ أَوْ یُجِیبُكَ‏ فَلَا یَنْفَعُكَ صَوْتُه"خیلی برا عموت سخته عمو رو صدا بزنی جواب نده یا جوابتو بده ولی فایده نداشته باشه

سخت بود این که در وداع حرم

تشنه لب رفتی از برم قاسم

سخت تر اینکه با بلای عظیم

جان سپردی برابرم قاسم

قاسم جواب عموتو نمیدی؟

تو نه ای که جواب عموی خویش نگویی2

لبت زبی رمقی طاقت جواب ندارد

این جا امام حسین(ع) دوجمله دیگه هم به قاسم گفت"هَذَا یَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ "قاسم،امروز روزیه که دشمنای عموت فراوونند؛یاور کمهبعد میدونید چه کار کرد؟ "ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ"راوی میگه دیدم پاهاش رو زمین کشیده میشد"

 وقتی حسینت از دل میدان برون کشید

پاهای تو به روی زمین خط خون کشید

روضه تمام شد،قاسم فقط یه حرف مونده؛به دونفر اینا شمشیر زدن،به سر دونفر،علی اکبر رو که شمشیر زدن بااون وضع به زمین افتاد؛همه ی ضرباتی که بر علی وارد شد امام حسین تونست صورت به صورت علی اکبر بذاره،قاسم شمشیر به سرش خورد؛وقتی امام حسین بچه رو به سینه چسبانید سر قاسم رو شونه ی امام بود"اونی که با عمود آهن به سرش زدند"اونی که دستاشو بریدند"اونی که پاهاشو بریدند.

 

دانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ای باطن غم تو غم کربلا حسن - میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ای باطن غم تو غم کربلا حسن - میثم مطیعی

سعید حدادیان

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

راه کدوم غنی سازی رو میخوان ببندند؟!

ما به عشق علی غنی شده ایم

فتح الفتوح امام راحل پرورش انسان هایی بود که اون حماسه ها رو آفریدند،دنیا از عشقی که تو به خاندان پیغمبر داری میترسه،دنیای استکبار...

این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

در مکتب مالک و اویس قرنیست

ای خصم دل یار خراسانی ما

نیمیش حسینی است و نیمی حسنیست

برا امام حسن امروز یه رباعی بسه

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

خب یه سند رو کن

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

در جمع بنی هاشم و اصحاب، حسین

با دیدن قاسمت به یاد تو گریست

شب عاشورا اصحاب دارند نطق میکنند؛هر کسی آخرین نطق حیاتشه، میخواد بهترین بیانات رو در اوج صدق و اخلاص و ادبیات داشته باشه؛همه گونه حرف زدند؛یه وقت دیدند امام حسین داره یه گوشه ای رو نگاه میکنه؛اصحاب سر کشیدند؛دیدند انتهای بنی هاشم یه آقازاده ای هی دست بالا میاره به علامت اینکه من اجازه دارم! امام حسین اشاره کرد،اصحاب شاید نمیشناختنش؛سوال کردند این آقازاده کیه؟حبیب گفت این قاسم بن الحسنه؛همچین که چشم حسین به قد و قامت این آقازاده افتاد؛نوشته اند گریه کرد...

من پاره ای از نور مصباح الهدایم

من چشمه ی جوشانی از خون خدایم

سیاره ای در دامن شمس الضحایم

قربانی راه شهید کربلایم

شمشیر بران علی مرتضایم

من قاسمم نجل امام مجتبایم

حسن جان...حسن جان....

من سیزده ساله عزیز دو امامم

فرزند خورشیدم ولی ماه تمامم

سر تا قدم آیینه ی خیرالانامم

بین بنی هاشم درخشیده ست نامم

اصحاب را با نطق خود دل میربایم

دیدی یه موقع بیست تا خوننده درجه یک میخونند میگی این بهتره این بهتره یه نفر میاد یه کلمه میگه میگی این از همه بهتر بود؛یه کاری کرد شب عاشورا قاسم،عمو رو روسفید کرد؛چون اصحاب شروع کردن نطق کردن؛بعضیاش رو جسته گریخته میگم:گفت:آقاجان هفتاد بار بمیرم خاکسترم را به باد بدهند باز زنده بشم،آقاعاشقتم میخوام برات بمیرم،گفتن و گفتن تا رسید نوبت به زهیر،زهیر چندوقته به این قافله رسیده؟یه ماه شده؟نه والله به ماه نرسیده،فراری بوده از حسین حسین جان چه نگاهی بهش کردی؟به من بهترش رو کن از اون نگاه ها که به عابس کردی!روز عاشورا وقتی آمد میدان،دیدندسراپا یه زره مجللی داره،اسبشم جلوش زره داره،یکی دوید گفت:برم بزنم دستش رو..یکی گفت میشناسیش؟گفت:نه گفت تو جنگ قفقاز تا دوتا لشگر صف آرایی کنند شش نفر رو کشت و برگشت؛این عابسه...گفت:آها! خوب شد گفتی؛برگشت عابس از اسب پیاده شد گفت:هل من مبارز؟!کسی نیامد اسبش رو هم پی کرد باز کسی نیامد زرهش رو درآورد؛باز کسی نیامد،شروع کرد به چرخیدن و چرخیدن،هی میگفت:"حب الحسین اَجَنَّنی"مجنون حسینم...حالا این دسته آدما دارن شب عاشورا رجز میخونند،تو همه اینا  زهیر به غیر از بنی هاشم یه چیزی گفت منو داغون کرده؛گفت:آقاجان خودت که جای خود،اما این نوجوونا که دورتن این چندوقت دیدم،من زهیر هزار بار برای این جوونا بمیرم‌ حالا اینا صحبت کردند باید یکی بیاد وسط یه جلوه از بنی هاشم رو نشون بده این  بچه دستش رو بلند کرد؛امام حسین چشمش افتاد به اون قدوبالا شروع کرد به گریه کردن،شونه ها لرزید،اصحاب متوجه شدند،پیرغلاما حبیب،مسلم بن عوسجه...فهمیدند برا امام حسن گریه میکنه،گریه کردند،آخه سر شب زینب آمد گفت نکنه اینا مثل یارای حسن غالت بذارن،یکی اومد به حبیب خبرداد،گفت پاشید بریم؛اومدن مقابل خیمه ی زینب؛گفتند:خانوم تا آخرین قطره ی خونمون ما پارکاب حسینیم‌ ما حسین رو تنها نمیگذاریم قاسم پاشد خیلی باادب عرض کرد عموجان! منم کشته میشم؟همه گریشون گرفت امام حسین فرمود:مرگ در مذاق تو چگونه است؟مکث نکرد؛"احلی من العسل"امام حسین روحی فداه فرمود:بله ولی بعد از بلایی عظیم،نه تنها تو!تا حضرت گفت:نه تنها تو!گوش ها تیز شد،یعنی چی؟یعنی از این کم سن وسال تر هم؟!! فرمود:کار عطش بعد از همه...تا گفت:بعد از همه! عباس متوجه شد که دیگه نیست...چون وقتی حبیب آمد خدمت ابالفضل،گفت:آقا من پیرغلام این خاندانم،اصحاب دور من رو گرفتند،گفتند:ما نمیدونیم!مباد احدی از بنی هاشم کشته بشه ما زنده باشیم! عباس فکر کرد آخرین نفره...یه دفعه گوش تیز کرد؛کار عطش من به جایی میرسد که میگم برم شاید یه ذره لب شیرخوارم تر بشه،تو بغلم جلو چشمم  تیر میزنند به گلو شیرخوارم صدا ناله ی خیمه بلند شد...زن ها گفتند چی شده؟یه نفر داشت گهواره رو تکون میداد من بفضل الله وعونه با عالم صحبت کنم قبولم دارند؛

میدونند بی حجت حرف نمیزنم یا روضه یه وقت عین مقتله که غیر از مقاتلی که  عین عبارات ائمه رو گفتند مابقی بقیه اون چیزیه که اومدند دیدند؛ مُرّی نیست که حالا اون این عبارت رو گفت من اون عبارت رو نگم خبرنگار دستگاه اون موقع بوده،اتفاق رو من دارم میگم،این یک؛دو:میخوان یه سناریو بنویسند یه سیناپسی میدن،سه صفحه طرح کلیه بعد یه سیناپس مینویسند،سی صفحه چهل صفحه بعد دیگه دیالوگا هنر دست خودشه اونچه که از تاریخ آمده حالا داره دیالوگ گذاری میکنه شاید نیومده بگن که امیر زبیر یا مکه این دیالوگا رو گفتند؛مستنبط تاریخ اینه مستنبط من که عمرم رو تو این دستگاه گذاشتم اینه عبدالله روش نشد من چی؟مستنبط من میگه قاسم از وقتی شنید بچه شیر خواره کشته میشه خودش رو از یاد برد،اومد سمت خیمه،عمه جان میشه من بیام کنار گهواره؟چی شده عمه؟میخوام شیرخواره رو ببینم تا اومد بیاد دیدند عبدالله هم پشت سرش اومد،اینو من ساختم آره...نشستند دور گهواره،دستش رو عبدالله گرفت،گفت:داداش تو که حاجتت برآورده شد،یه دعایی برای من میکنی؟

روز عاشورا علی اکبر که اربا اربا شد،بنی الحسن ریختند به حرم قاسم آمد این طرف امام حسین،عمو...برم؟فرمود:برو؛مادرت تنهاست میومد؛عمو حالا برم؟برو داغ علی اکبر بسمه چبرگشت؛گریه میکرد تو خیمه مادرش گفت:چته قاسمم؟گفت:مادر روزی سخت تر از امروز ندیدم انگار این عمو،عموی دیشب نیست،دیشب به من وعده داد اما الان هی ردم میکنه مادر به خدا دلم برا بابام تنگه تا گفت:بابا؛نجمه لبخند زد گفت:بابات فکر همه جا رو کرده؛یه نامه گذاشته برات،فرمود:هروقت دیدی سنگین ترین غم دنیا رو دل قاسمه این نامه رو بهش بده.

یابن الحسن! آقا! تو هم برای ما فکر همه جا رو کردی؟اقا عاقبت به خیر میشم؟نکنه سینه زن های امام حسین عاقبتشون یه جور بشه قیامت هوشون کنند!یعنی چشمایی که برای حسن و حسین گریه کرده نباید قیامتم حسن و حسین رو ببینه؟نامه رو آورد قاسم دید نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد...قاسمم عاشورا میرسه از هر راهی رفتی حسین اجازه نداد از یه راه دیگه برو نامه رو گذاشت رو چشمش،رو قلبش،دوید"عموجان! بیین چی برات آوردم! عمو از بابام یه نامه آوردم شما میگی نرو اما بابام میگه برو نامه رو گرفت رو چشم گذاشت یه نگاه کرد فرمود:عباسم...حالا به سر عباس چی میاد...بعد علی اکبر وجود عباس اربا ارباست حالا باید قاسم رو تو این حال ببینه فرمود:عباس جان کوچک ترین خود،کوچک ترین زره بیین چیزی هست بهش بدی؟این دیگه میخواد بره هی تن کرد دید بزرگه یه دفعه اینا رو گذاشت کنار،گفت برید کفن بیارید،عمامه بیارید‌ عمامه رو بست سر قاسم،یادش اومد یه روز پیغمبر برای او و برای حسن عمامه میبست عمامه رو که بست یاد داداشش افتاد بغلش کرد...شهید مطهری میفرماید: هردو یه جوری گریه کردند که از حال رفتند نمیدونم سینه رو که به سینه چسبوند یاد در و دیوار افتاد! به یاد این افتاد که بلای عظیم اینه که قراره زیر اسب بره درحالیکه زنده هست؟چون بیینید بچه های امام حسن فرق دارند با بقیه شهدا عبدالله زنده بود رو سینه ی حسین سرش رو بریدند بعضی میگن قاسم زنده بود اسب ها تاختند...حق داره حسین گریه کنه با خودش میگه خدا من اکبرم رو با زره فرستادم،اربابا اربا شد...یه وقت میگن مقطع الاعضا...این یه عضو این یه عضو...این یه عضو...یه وقت میگن اربااربا...این عضو اربا اربا شد...علی اکبر رو اصلا نمیشد جمعش کرد...بابا یه زره محکمی تنش بوده این زره نمیدونم چی به سرش اومد میخواستند بلندش کنند میریخت...

دانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - چون اشک تو را چشم سحر مینگریست - سعید حدادیان

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - چون اشک تو را چشم سحر مینگریست - سعید حدادیان

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2036
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 776
    بازديد ديروز : 5,332
    بازديد کننده امروز : 177
    بازديد کننده ديروز : 2064
    گوگل امروز : 169
    گوگل ديروز: 2352
    بازديد هفته : 35,872
    بازديد ماه : 149,633
    بازديد سال : 1,187,336
    بازديد کلي : 5,859,159
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 23.20.120.3
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید