close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
4 5775 amirsajad
0 1787 aboozar
0 1596 aboozar
0 1484 aboozar
0 2473 aboozar
0 896 aboozar
1 16231 2505
6 5342 aboozar
0 13099 aboozar
1 2140 masoudfn
1 1335 aboozar
14 3013 aboozar
20 3276 aboozar
0 2432 aboozar
0 1532 aboozar
0 1817 aboozar
0 1577 aboozar
2 1442 aboozar
13 2036 aboozar
21 4027 aboozar

شهادت حضرت قاسم (ع)

شرمنده ام که اشک ندارم برای تو

گوهر نداشتم که بریزم به پای تو

یک قطره اشک آتش دوزخ کند خموش

این گوشه ای از اثرخون بهای تو

من از حرارتی که درون دلم بود

قال رسول الله (ع) :« إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِالْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً »(مستدرك الوسائل، ج 10ص 318)

 شهادت امام حسین علیه السلام در دل‏های افراد با ایمان آتش و حرارتی ایجاد می‏كندكه هرگز خاموش نخواهد شد..

فهمیده ام که شیعه ام ومبتلای تو

زنده تر ازتو نیست به عالم خدا گواست

مانده است از ازل به ابد رد پای تو

توسوز داده ای به صداهای روضه خوان

غیر از تو نیست گرمی بزم عزای تو

حسین.....

هم منبری ،هم ذاکر ،هم سینه زن تویی

ما هیچ کاره ایم در این خیمه های تو

کرببلا سفره احسان مادرت

شد سفره دار مادر تو مجتبای(مجتبی) تو

آری هنوز خرج عزایت به دست اوست

اوکه شده است دارو ندارش فدای تو

پشت بقیع روضه تو بی کفن خوش است

چون روضه ی کریم به کرببلای توست

آقا...حسین...

فتیله ی عشق و سوز و مقتل خوانی دست خود اهلبیته،دست حضرت زهراست،هر شب یه جور برامون سفره پهن میكنند، امشب هم شب یتیم نوازیه،یا اباعبدالله،شب عاشورا همه حرف زدند،اخرین نفر قاسم بود دستش رو بالا گرفت،فرمود چیه عزیزم، فرمود:عمو فردا  من هم کشته میشوم، ابی عبدالله فرمود: مرگ در ذایقه تو چگونه است، صدازد بدون معطلی،پسر كریمه،باید بهترین جواب رو بدهد،صدا زد: "احلی من العسل" مرگ از عسل برای من شیرین تر است ،لذا ابی عبدالله فرمود: فردا تورا به بلای عظیم میکشند.

بخدا هركس اقتدا به زهرا كرده،هر کس بیشتر زهرایی بوده تو کربلا بیشتر به بلا گرفتار شد

من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شبهای مناجات حسن میافتم

میوزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست زره به اندازه تو

نه کلاه خودی نه یک زرهی نه سپری

من از آنجا که به موسی ایت ایمان دارم

میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت افتاده

نیست ممکن بروی ودل مارا نبری

قاسمم را بروی زین بگذارم باز هم

قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشدموی تورا شانه کند

عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و

یعنی تقسیم كننده

 تو خودت قاسمی وسرزده تقسیم شدی

دو هجا بودی حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو ردشده اند رهگذری

جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم

وای عجب درد سری وای عجب دردسری

 

قاسم اومد جلو ، ابی عبدالله عمامه امام حسن را بستند روی صورت را گرفت.چشم نخوره این بچهف زینب سلام الله علیها می فرماید: وقتی  داداشم حسین فرمود عباسم قاسم را روی اسب بگذار،همه دیدیم، پای قاسم به رکاب اسب نمیرسید،اینقدر قدش كوتاه بوده، اومد جلو ازرق شامی چهار پسرداره،فكر نكنید راحت به شهادت رسید،نه،آموزش دیده علی اكبر است،دلاوره، پسراول را با فن جنگی زد دومی و سومی و چهارمی،خیلی برا ازرق شمای سخت اومد، خودش اومد جلوی قاسم گفت من با این قدرتم با این بچه چكار كنم ،اومد جلوی آقا به قاسم گفت: بچه چی میگی؟ آقا فرمود اگه من بچه ام  تو كه ادعای رزم داری چرا بند پوتینت بازه، سرش را خم کرد، سرش را جدا کرد، صدای الله اکبر بلند شد، اما این خوشحالی چند لحظه بیشتر طول نكشید،  ابی عبدالله فرمود: نجمه برو تو خیمه  برای قاسم پسرت دعا کن ،دورش کردند. گفتند این پسر حسن،سردار جمل قاسم ِ ،زد وسط لشكر، اون كسی كه پرچم لشكر به دستش بود انداخت،لشکررا بهم ریخت،گفتند حریفش نمیشویم،چه كنیم؟ اول سنگ بارانش کردند،حالا آقا كلاه خود نداره،سنگ ها به سر و صورتش میخوره ،نیزه داره حمله کردندبلندش کردند ، حسین... با نفسی كه براش مونده بود صدا زد عمو به دادم برس، از بالا انداختنش،ابی عبدالله به عجله اومد،دید قاتل موی قاسم رو به دست گرفته،میخواد سر قاسم رو جدا كنه،ضربه زد دست نانجیب رو جدا كرد،ملعون صدا زد قبیله اش اومدند،درگیری سر بدن قاسم شد،همه سوار بر اسب بودند، هفده نفر رو ابی عبدالله زد،اما بین این درگیری صدا از زیر سُم اسب ها،عمو استخوانم شكست، دو تا سر روی نیزه بند نشد، یكی سر قمر بنی هاشم اباالفضل العباس علیه السلام ،یكی سر قاسم بن الحسن علیه السلام،چرا؟ چون زیر سم اسب این صورت له شده بود.ابی عبدالله همه رو زد كنار،دید قاسم داره جون میده،پاهاش رو روی زمین میكشه،گفت: عمو جان برای من سخت است یه چیزی از من بخوای من نتونم حاجت روات كنم،آخه صداش رو از زیر سم اسب ها میشنید، بدن رو بلند كرد،حركت كرد،راوی میگه قد و بالای ابی عبداله بلند بوده، دیدم تمام قد داره راه میره،اما پاهای قاسم داره رو زمین كشیده میشه،یعنی بند بند بدنش جدا شده...حسین... دانلود روضه شب ششم محرم شهادت حضرت قاسم (ع)

جواد مقدم

 

در سرم باشد هوای عشق تو

 در دلو جانم بلای عشق تو

دل زدم برتار گیسویت گره

دل به موج تیغ دادت این زره

هجله گاه تو لب خندان من

کن تماشا این حنابندان من

گرگ های شام و کوفه صف به صف

می زنند این هلهله آن کف ز کف

زهرو زخم خود به هم آمیختند

سنگ جای نقل بر من ریختند

تا که بر من سنگ باریدن گرفت

خون چکید و فرصت دیدن گرفت

ماه دیدی دور تا دورش هجوم

بر من آوردند از هر سو هجوم

حمله های نیزه داران یک طرف

 پای کوبی سواران یک طرف

روی از خون تابناکم را ببین

زخم های سینه ی چاکم ببین

حیدر در قتلگاه افتاده ام

مادر در زیر پا افتاده ام

مجتبی را نیزه باران دیده ام

آسمان بر زمین غلطیده ام

دیر اگر آیی مرا پر می برند

زنده زنده از تنم سر می برند

ای نوازش های تو تسکین درد

من همین جایم عمو جون برنگرد

ای مرا از کودکی جای پدر

ای نفس هایت نفس های پدر

ای لب لعل تو اهلی من عسل

چون علی اکبر بگیرم در بغل

دانلود سینه زنی شور شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع)

یکشنبه 06 مهر 1393

جواد مقدم

 

خواهم چو اکبر روم به میدان

 ای شاه خوبان کرم نما

مرا چو یاران ای ماه تابان

 فدایی این حرم نما

جان رقیه برم نگردان

 از راه احسان عموی من

بنگر به اشکم که چون فتاده

 در دیده غلطان به روی من

افتادم از پشت فرس

 عمو به فریادم برس

جانم فدایت عموی تنها

 عزیز زهرا ای دلبرم

غمی ندارم من از یتیمی

 تا که تو هستی تاج سرم

از سوی بابا آورده ام من

 اجازه نامه برای تو

کرده وصیت بابای خوبم

خونم بریزم به پای تو

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

به دل هراسی ندارم از مرگ

 سر مست عشقم چو اکبرم

خوش ام اگر که افتد سر من

 این پیکر من برابرم

افتادم از پشت فرس

 عمو به فریادم برس

جانم فدایت عموی تنها

 عزیز زهرا ای دلبرم

غمی ندارم من از یتیمی

 تا که تو هستی تاج سرم

شکست عموجان هر استخوانم

 رسیده تا عرش فغان من

بیا و بنگر که لشگر دون

 فتاده اینک به جان من

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

مردم عمو جان بس که ز هر سو

من نیزه خوردم بیا بیا

به ضرب سنگ و شمشیر دشمن

 من جان سپردم بیا بیا

جانم فدایت عموی تنها

 عزیز زهرا ای دلبرم

غمی ندارم من از یتیمی

 تا که تو هستی تاج سرم

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

 دانلود سینه زنی واحد شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع)

یکشنبه 06 مهر 1393

حاج داود احمدی نژاد

 

ای جگر تفتیده من در بلا افتاده ای

گوهر جان منی ، از من جدا افتاده ای

در صدای شیحه و آشوب سم استران

یا صدایت گم شده یا بی صدا افتاده ای

بسکه از هر سمت و سو برخاسته گرد و غبار

من نمی بینم تو را، خود گو کجا افتاده ای

خنده ی دشمن به من می گوید ای مه پاره ام

زیر ابر تیغ و تیر کین ز پا افتاده ای

اجتماع نیزه داران، بین میدان حاکی است

چاک چاک ای گل ز ضرب نیزه ها افتاده ای

عمه ات در سینه تا احساس درد و سوز کرد

شد یقینم زیر پای اسب ها افتاده ای

یادگار مجتبی جای تو در چشم من است

روی خاک تیره صحرا چرا افتاده ای

 دانلود سینه زنی واحد شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع)

یکشنبه 06 مهر 1393

تا كه از چهره ات نقاب افتاد

رونق بزم آفتاب افتاد

چهره ی مجتبائیت گُل كرد

در دل دشت التهاب افتاد

دید عباس رزم شاگردش

دید صحرا در اضطراب افتاد

وقتی اومد شروع كرد با اون ملعون ارزق شامی جنگیدن،با پسراش جنگیدن،عباس بالا بلندی ایستاده بود،هی قاسم رو تشویق میكرد،مرحبا به قاسم،نمی دونم مادرش كربلا اومده یا نه،اما اگه اومده اون لحظات با صدای تشویقات عباس،چه حالی پیدا میكرد نجمه خاتون،قاسمم بارك الله،بارك الله،احتمال به قریب به یقیق،اومده كربلا،آخه اومد دید پشت خیمه ها قاسم نشسته زانوهاش رو بغل گرفته بود،داره گریه میكنه،قاسمم برا چی داری گریه میكنی؟گفت:مادر دو تا منظره یادم اومد الان،اول یادم افتاد،وقتی لحظات آخر،بابام داشت جون میداد،عموم حسین كنار بابام نشسته بود،یه وقت دست من و تو دست حسین گذاشت،صدا زد گفت:حسین جان،این امانت من دست تواست تا كربلا،فهمیدی برا چی ابی عبدالله با تأمل اجازه میدان  رفتن به قاسم داد به قاسم بر خلاف  علی اكبر،علی اكبر كه میخواست بره میدان،معطل نكرد ابی عبدالله،وقتی اومد بی معطلی گفت:بابا برو،علی جان برو میدان،اما قبلش برو یه بار زینب تو رو ببینه،بچه ها تو خیمه تو رو ببینند،اما قاسم اومد ابی عبدالله این پا اون پا كرد،معطل كرد،چرا؟چون لحظات آخر،امام حسین دست قاسم رو گذاشت تو دست برادرش،داداش این امانت پیشت باشه،میدونی دلم كجا رفت؟تا علی اومد بدن فاطمه رو تو خاك بذاره،گفت:

تا ابد مجروح زخم كاری ام

وای من از این امانت داری ام

مادر یادم نمیره اون منظره رو،بابام گفت كربلا،برا عموت جان فشانی كن،من خودمو آماده كرده بودم،برا امروز،دیشب ام كه از عموم پرسیدم،آیا من به شهادت میرسم،یا نه؟عموم گفت:قاسمم مرگ در ذائقه ات چه طوره؟ گفتم: احلی من العسل،از عسل شیرین تره"بچه رزمنده ها با این جمله خیلی انس دارند"اما امروز رفتم از عموم اذن بگیرم،اجازه نمیده من برم میدان،چیكار كنم،پس چی شد،كه گفت:به بلای عظیمی دچار میشی،كو اون بلای عظیم،عموم كه اجازه میدان رفتن به من نمیده،حالا یا بازو بند،یا صندوقچه،گفت: قاسمم این و بردار به عموت نشون بده،اگه عموم این دست خط رو ببینه،دست رد به سینه ات نمیزنه،تا قاسم دست خط پدر رو داد خدمت ابی عبدالله،ابی عبدالله رو چشماش كشید،گفت:بوی حسنم رو داره میده،بوی برادرم رو داره میده،وقتی خواست بره میدان،روایت میگه دست در گردن عمو انداخت،اینقدر حسین و قاسم با هم گریه كردند،وغُشی علیهما،دوتایی رو زمین افتادند

همه از نعره ی تو فهمیدند

كار با پور بوتراب افتاد

تا حریف نبرد تو نشدند

بارش سنگ در شتاب افتاد

گفت:نمی تونید با این نوجوان بجنگید،سنگ بارانش كنید،چند نفروكربلا سنگباران كردند،اول حر بود عابس بود،قاسم بود،اما سنگ باران چهارم،اصلاً قابل قیاس با كسی نبود،دور حسین رو تو گودال گرفتند،امام باقر فرمود:اینقدر سنگ به بدن بابام زدند

گوئیا زخم آتشین خوردی

یا عمو گفتی و زمین خوردی

به سرت سر رسیده ام برخیز

شاخه ی یاس چیده ام برخیز

سیزده سال انعكاس حسین

پسر قد كشیده ام برخیز

خاطرات قدیمی یثرب

اشك های چكیده ام برخیز

تا نفس های آخرت نشود

تا كنارت رسیده ام برخیز

من جوان مرده ام بمان پیشم

خسته ام قد خمیده ام برخیز

با تنت در برابرم چه كنم

شرمگین از برادرم چه كنم

كه زده شانه ات به پنجه ی خویش

كه چنین تاب داده مویت را

حیف مشتی زكاكُلت مانده

گیسویت دست قاتلت مانده

بیشتر مثل مجتبی شده ای

ولی افسوس بی صدا شده ای

مثل آیینه ای كه خورده زمین

تكه تكه،جداجدا شده ای

قد كشیدی شبیه عباسم

هر كجا تیر خورده وا شده ای

صدای قاسم كه بلند شد،یا عما،بازم بر خلاف علی اكبر،كه صدای علی اومد،زینب میگه دیدم زانوهای داداشم داره میلرزه،آروم سوار بر مركب شد،حسین دیگه رمق نداره،اما تا صدای قاسم اومد،روایت میگه،عقاب آسا اومد وسط میدان،اون نانجیبی كه اومده،قاتلی كه كنار قاسمه،ابی عبدالله بعضی از روایات میگن:اون نانجیب رو به درك واصل كرد،بعضی ها میگن دستش قطع شد رو زمین افتاد،امدن اینو نجات بدن،بدن قاسم زیر سُم اسب ها بود،مجسم كنی،بیچاره ات میكنه،این ناجیب ها رو كه ابی عبدالله فراری داد،دید قاسم پاهاشو داره رو زمین،میكشه،آروم میگه یا عما،گفت:برا عموت خیلی سخته صداش بزنی،نتونه كاری برات انجام بده،عزیزبرادرم.

سئواله برا من،چرا به قاسم گفتی اقاجان به بلای عظیم،دچار میشی؟بلای عظیم هم بود،تنها بدنی است كه دو بار پامال سُم مركب ها شده،اما عرضم اینه،هر جوری بود بدن رو از زمین برداشت،درسته سینه به سینه قاسم پاها رو زمین میكشید،اون نوجوانی كه پاهاش به ركاب مركب نمی رسید،پاها رو زمین میكشید،بلاخره بدن رو آورد به خیمه،اما بدن علی اكبر رو هرچی نگاه كرد،دید تنهایی نمیتونه برداره،گفت:جوانهای بنی هاشم بیایید....بلند بگو یا حسین.

یکشنبه 18 اسفند 1392

روی دستم زنده بمون پسرم، پیکر رو تا به حرم ببرم

تپش ضعیفه قلبت، داره بی صدا میشه

داره استخون سینت، از بدن جدا می شه

مادرت داره میونه، خیمه ها فدا می شه

دم آخری غربت چشمات، مثل چشم برادرم شده

سر دست تموم پیکرت، مثل پهلوی مادرم شده

واااای شاخه شمشاد حرم

واااای پر شکسته کبوترم

واااای یادگار برادرم

بی تو میمیرم گل پرپر من

تازه شد داغ علی اکبر من

نفسات پر از شراره است، نیمه جون شده تنت

تا دیدن زره نداری، همه با سنگ زدنت

به خدا شبیه قلبم، پر خونه پیرهنت

رو لب و دهنت وای من، جای بوسه ی سم مرکبه

دیگه وقت عزا گرفتنه، عمو عباس و عمه زینبت

واااای تشنه لب دست و پا زدی

واااای تشنه لب ناله ها زدی

واااای رو خاکا دست و پا زدی

واااای هی باباتو صدا زدی

یکشنبه 18 اسفند 1392

کوفیا به هم میگن داره بوی حسن میاد

این پسر مدینه است، زخمی داغ سینه است

نگاه کنید تو خـیمـه منتظرش سکینه است

غیرت حسن میون رگاش داره میجوشه

اومده میدون تا که مجتبـایی بخـروشـه

صد تا مجتبی میجنگه حالا گوشه به گوشه

وای به ای ذنب قتلت

من گل یاسمنم میخـوان که پرپرم کنن

سم مـرکـبا میخوان گلاب قمصرم کنن

هر کسی کینه داره نیزه برام میاره

بارون سنگه داره رو پیـکرم میباره

ای عـمـو بــیـا دم آخـری یـاد بابا کن

یک نگاه به این قدو قامت مثل رعـنـا کن

زیر سنگ و چوب عمو پیکرم رو تو پیدا کن

وای به ای ذنب قتلت

 

یکشنبه 18 اسفند 1392

ای عمو جان یادته با وعده هات بی تابم کردی

اما امروز پیش عمه از خجالت آبم کردی

نگو نرو که بعد اکبرت نمیتونم ببینم اصغرت

سرشو روی نیزه میزنن، به روی خاک میفته پیکرش

عمه و اسارت و نمیتونم ببینم

خیمه ها و غارت رو نمیتونم ببینم

آتیش و سه سالتو نمیتونم ببینم

سیلی و جسارت و نمیتونم ببینم

بعد بابام ای عمو جان، عشق و دین و دنیام بودی

من یتیمی رو ندیدم، بس که مثل بابام بودی

گفتی برن تموم لشگرو، حالا داری به من میگی نرو

تورو خدا بزار برم عمو، بگیرم انتقام اکبر رو

خون سرخ اکبر رو نمیتونم ببینم

گریه های عمه رو نمیتونم ببینم

لحظه های آخر رو نمیتونم ببینم

روی نیزه ها سر رو نمیتونم ببینم

عمه و اسارت و نمیتونم ببینم

خیمه ها و غارت رو نمیتونم ببینم

آتیش و سه سالتو نمیتونم ببینم

معجر و جسارت و نمیتونم ببینم

ای غریب داغ دیده تو هنوز هم لشگر داری

جای بابا من می جنگم تا بدونن یاور داری

چی میشه باز منو بغل کنی، به خواهش بابام عمل کنی

بدون تو چه تلخ زندگی، کام منو پر از عسل کنی

دشت بی کبوتر نمی تونم ببینم

لاله های پرپر نمی تونم ببینم

جنگ بین خیمه رو نمی تونم ببینم

روی نیزه اصغرو نمی تونم ببینم


یکشنبه 18 اسفند 1392

این خانواده همینن،  قول بدن پای قولشون می مونن، شب عاشوراء این آقا زاده ی سیزده ساله ای كه امشب اومدی براش ناله بزنی، وقتی عمو بهش گفت:مرگ در نزد تو چگونه است، چه كرده من نمی دونم، این جمله چقدر زیبا می درخشه بر تارك تاریخ كربلا، وقتی دید وجود قاسم لبالب از عشق شهادته، تا قاسم گفت:اهلا من العسل، بعد گفت:عمو آیا من كشته میشم فردا، آیا اجازه  میدان دارم خودم رو برات فدا كنم، عمو بهش قول داد، فردا تو رو می كشند،  ابی عبدالله از شب عاشوراء تكلیف قاسم رو روشن كرد، فرمود:می كشنت، به بلای عظیمی دچارت می كنن، همه ی مقاتل نوشتند، من می خوام بگم این بلای عظیم چیه امشب، قول داد قاسمم خودت رو آماده كن، از موقعی كه عمو بهش گفت تو رو می كشند، دیگه سر از پا نمی شناخت، اول رفت تو خیمه ، مادرم شمشیرم رو بده، خودش رو آماده كرد، جانم به این آقازاده، چه كرده امام حسن علیه السلام، چه پسری، چه میوه ی دلی، چه اتفاقی است كه یك جوون سیزده ساله این قدر جگردار می شه، این قدر نترس می شه، این قدر بی مهابا، وقتی مقتل رو ورق می زنی، می بینی این آقا زاده زده به قلب لشكر، ان تنكرونی فانابن الحسن،  چند هزار نفر ، جلوی قاسم لال شدند، وقتی گفت:من پسر حسنم ، آیا این به خاطر اینه كه پسر امام مجتبی است، یه دلیلش همینه، آقا امام باقر علیه السلام فرمود:خوشبخت اون پدری است كه پسرش رفتار و كردار و چهره اش به او بره،  این پدر می تونه بگه من خوشبختم، آقا امام حسن علیه السلام، شما چیكار كردید تو جمل، چه كردی تو اون جنگ ها كه این پسر سیزده ساله ات، یه نفری بایسته بگه اهلا من العسل، یه حرفی بزنم سادات ببخشند، درسته این پسر امام مجتبی است، اما نوه ی زهراست، این پسر ، نوه ی صدیقه ی كبری است، اصلاً شیر مادر تو وجودشه، مادر بزرگ وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها باشه، قربونش برم، این ها به مادربزرگشون رفتن، هم خودش و هم اون عبدالله، عبدالله هم همینه، اینها به مادر بزرگ رفتن، هم به امیر المؤمنین علیه السلام، هم به بی بی دوعالم،  اجازه بده من یه جمله بگم، اینها بی خود نبود اینهمه شجاع بودن یه تنه به قلب دشمن زدند، آخه مادر بزرگشون هم یه نفری جلو همه ایستاد، ببخشید مُحرمه،  نمی تونم راحت روضه ی فاطمیه بخونم، اما یه جمله ، سادات گریه می كنن؟ اینها از مادر بزرگ یادگرفتن، یه نفری اومد كمر بند مولارو گرفت، برو مقتل رو بخون، وقتی عمو بهش اجازه ی میدان داد، رفت، اومد از عمو جدا بشه، اون وداع و  اون گریه ها و حتی غشیه علیهما بماند،  می دونی قاسم یه نگاه به عمو كرد چی گفت:دقیقاً همون جمله ای رو گفت، كه مادرش تو مدینه گفت، وقتی از تو مسجد مولا رو آورد بیرون، یه نگاه كرد فرمود: روحی لروحك الفداه یا اباالحسن، نفسی بنفسك الوقاء یا اباالحسن، قاسمم یه نگاه به عمو كرد،  عمو قاسم فدات بشه، اجازه دادی من برم، رفت میدان، چه میدان رفتنی، شروع كرد رجز خوندن، الله اكبر، تا خودش رو معرفی نكرده،  حواست هست قاسم چه جوری رفته میدان، قاسم تنها شهیدی است كه به اندازه بدنش سپر و جوشن پیدا نشد، ابی عبدالله یه تیكه از آستینش رو كند، هم براش عمامه درست كرد، تحت حنكش رو مثل كفن تن قاسم پوشوند، حواست هست یا نه، اصلاً تصور میكنی یه نوجوان سیزده ساله، هر كاری كردن، پاش به ركاب اسب نرسید،  لااله الا الله ، می خوام یه حرفی بزنم، شب شیشم دارم میگم، می دونی لشكر دشمن جوهرو وجود نداشتن این نانجیب ها، اصلاً از مبارزه تن به تن فراری بودن، شما برو تاریخ رو ورق بزن، اینها آدمی نبودن رو در رو با كسی مقابله كنند، نامرد بودند، همه كاراشون رو كوفیا با نامردی جلو بردن،  می دونی رسمشون چی بود، رسمشون این بود، اول سنگ باران می كردند، خودت جلو تر از من برو، كربلا چهار نفر رو سنگ بارون كردند، خیلی عجیبه، یه بار حُرّ رو سنگ بارون كردند، مقتل می گه یه بار عابث  رو سنگ بارون كردن، یه بارم قاسم سیزده ساله رو، آخریشم كه خود ارباب بی كفن ما حسین علیه السلام بود، داشت حرف می زد، سنگ بارونش كردن، بگذرم، تا گفت: ان تنكرونی فانابن الحسن، لشكر دیدن حریف این نمی شن، داستان ارزق شامی رو شنیدید،  هر كی رو فرستادن، تك به تك ، تن به تن با قاسم بجنگه دیدن نه،  این معلوم جگر داره، فهمیدن این نوه ی علی است، دیدن فایده نداره، لشكر و باز كردن، قاسم و كشوندن وسط لشكر دشمن، وقتی قاسم اومد وسط میدان، هی پشت سرش لشكر جمع شد، قاسم رو محاصره كردن، شروع كردن سنگ باران كردن، ای وای...

تا لاله گون شود كفنم بیشتر زدند

از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند

قبل از شروع ذكر رجز مشكلی نبود

گفتم كه زاده ی حسنم بیشتر زدند

این ضربه ها تلافی بدر و حنین بود

گفتم  علی و بر دهنم بیشتر زدند

 حسین......شما باید نگاه كنید ببینید یه عالم بامحاسن سفید اشك می ریزه، آدم منقلب می شه، حالا تصور كن، امام زمان(عج)با این روضه ها چه میكنه، یه بیت:

می خواستند از نظر عمق زخم ها

پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند

فقط یه جمله بگم، یه لحظه كار به جایی رسید ابی عبدالله دید صدای قاسم داره میآد، یكی از لابه لای اسب ها هی می گه عمو كجایی،  حسین....قربونت برم آقا جان، من شك ندارم تو قاسم رو بیشتر از علی اكبر می خواستی، این جنس شما اهلبیته، آخه این یتیمه، این عزیز داداشته، یادگاری بود، ای وای، رسید به قاسم،  بعضی مقاتل نوشتند، ابی عبدالله تا رسید دید سر قاسم تو دست قاتله، الانه كه سر از بدنش جدا كنه، آی حسین... می خوام یه جمله بگم، هر كی تاحالا ناله نزده، ای وای،  ابی عبدالله چقدر قد داره، قد و بالای حضرت چقدره، یه نوجوان سیزده ساله ام چقدر قد داره، خودت دیگه بقیه روضه رو بخون، من میشینم گریه میكنم، لشكر دیدن ابی عبدالله قاسم رو بغل كرده، می خوای بدونی بلای عظیم یعنی چی؟دیدن قاسم رو حسین به سینه چسبونده، اما پاهاش رو زمین كشیده می شه،  ای حسین.......... حالا دستت رو بیار بالا به نیت فرج امام زمان(عج)، سه مرتبه یا حسین، یاحسین، یاحسین

 

یکشنبه 18 اسفند 1392

تو خواستی کمی ز کار عشق سر در آوری

و از نهال قامت خودت ثمر در آوری

امانتی به مادر تو داده بود مجتبی

سپرده است نامه را دم سفر در آوری

همین که از عموی خود گرفتی اذن رزم را

نمانده بود اندکی ز شوق پر در آوری

سر نترس داری و پدر بزرگ تو علیست

عجیب نیست از تنت زره اگر در آوری

نداشت قلعه کربلا وگرنه که برای تو

نداشت کار تا زچارچوب در، درآوری

رجز بخوان و خاندان خویش را به رخ بکش

که کفر این سپاه کفر بیشتر درآوری

به چرخ تیغ خود به روی خاک دشت سر بریز

بزن که از حرامزاده ها پدر درآوری

نشد حریف تو کسی و میکنند دوره ات

خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب سرنگون شدی به شوق شیشه ی عسل

چگونه از میان خاک ها شِکَر درآوری

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاختند

تو لخته لخته از دهان خود گوهر درآوری

سَبک نمی شود مصیبت تو با دو قطره اشک

تو گریه ی حسین نه، از او جگر درآوری

یکشنبه 18 اسفند 1392
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
نظرسنجی
آیا فیلم های مداحی همراه با متن در وب قرار بگیرد؟


محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1747
    کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 255
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,045
    بازديد ديروز : 4,303
    بازديد کننده امروز : 301
    بازديد کننده ديروز : 1362
    گوگل امروز : 308
    گوگل ديروز: 1671
    بازديد هفته : 15,849
    بازديد ماه : 58,838
    بازديد سال : 322,105
    بازديد کلي : 4,993,928
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.145.101.227
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان آئین مستان وآدرس http://aein-mastan.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد