close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,
متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 110 aboozar
3 253 aboozar
1 376 saeednajafi
12 610 aboozar
4 6366 amirsajad
0 2168 aboozar
0 2019 aboozar
0 1831 aboozar
0 3176 aboozar
0 1194 aboozar
1 17357 2505
6 5905 aboozar
0 14266 aboozar
1 2440 masoudfn
1 1572 aboozar
14 3542 aboozar
20 3786 aboozar
0 2673 aboozar
0 1726 aboozar
0 2047 aboozar

حسن خلج

آروم بگیر جان رباب ای

علاج تو یه قطره آبه

عطش نمیزاره میدونم

یه لحظه چشم تو بخوابه

میبینی اصغرم مادرت حیرونه

خواهشم از خدا یه قطره بارونه

تشنهٔ مادر ناله کمتر کن

آسمون، لبهاش و کمی تر کن

ای علی اصغر

+همه خیمه ها رو گشتن، یکی یکی دنبال یه ذره آب پیدا نکردن، بابا اومد بچه رو برد، بچمو بدید ببرم سیراب کنم برگردونم....

-قرار بی قراره بابا

با تاولای دور لبها

با چشمای شبیه دریا

نمک نزن به زخم سقا

پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

+هوای کربلا داغه داغه، آدم تشنه داغه داغه، حسین به اندازه همه شهدای کربلا تشنه اس، چون امام تشن هاس، هرکدوم هر چقدر تشنه هستند، ابی عبدالله به اندازه همشون تنهایی تشنه اس، هر کدومشون هر چی وجودشون داغه حسین تنهایی به اندازه هموشون داغه، اما دید علی وقتی نفس میکشه هُرم نفس علی صورت بابا رو داغ میکنه....

-پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

آتیش نفست به این قلبم نزن

گریه نکن ای طفل بی شیرم

وقتی میلرزی بابا میرم

سه شعبه اومد و غم آورد

 تا که به پاره دلم خورد

فقط خدا نخواست وگرنه

بابا هم از غم تو میمرد

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

+صبر کن به توضیح بدم، خنده چند جور داریم، یه وقتی یکی میخنده فقط لبش میخنده، یه وقت یکی میخده میگن چشماش هم میخنده، یه وقت یکی میخنده میگن همه اعضا صورت میخنده، اما امشب میخوام یه خنده جدید بگم.... 

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

غیر لب هات بابا حنجرت می خنده

+هم لبت میخنده هم حنجرت علی... لشکر شروع کردن هلهله کردن، حرمله هدف زد، شروع کردن هلهله کردن، راوی میگه دیدم ابی عبدالله یه نگاه به لشکر، صدای هلهله بلنده، یه نگاه به علی، آروم عبا رو کشید رو علی خواست برگرده دید رباب جلو خیمه ایستاده، چشم میندازه علیم کو؟ کی میاد؟ خواست برگرده سمت خیمه دید رباب ، برگشت سمت میدون دید لشکر؛ لشکر دیدن حسین حیران شده، دور خودش میگرده.....

حسین.....

+اومد پشت خیمه ها با غلاف شمشیر یه قبر کوچلو کند،گفت تا مادرش ندیده بچه رو به خاک بسپارم، علی رو گذاشت تو خاک، مشتش پر کرد از خاک، دید یکی صدا میزنه حسین... علی اصغرم فدات، اما حسین جان صبر کن منم مادرم یه بار دیگه بچمو ببینم.....

+هر کجا نشستی با همه وجودت فریاد بزن یا حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - آروم بگیر جان رباب ای -  حاج حسن خلج

 

 حاج محمود کریمی

ای شرف عالم و آدم سلام

ای نمک ماه محرم سلام

تیر اگر سمت گلویت شتافت

حنجر تو ظلمت شب را شکافت

بین سران از همه سر تر تویی

اصغری و ذبیح اکبر تویی

قطره شیری ز لبت ریخته

با گِل اجداد من آمیخته

فیض لبت شیر شد و مادرم

ریخت به جان من و شد باورم

شمع تو شد گرمی فانوس عشق

بند قمات تو ناقوس عشق

گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

+ خدا فرمود: حسین ناراحت نباش، همین الان یه حوریهٔ بهشتی قرار دادیم دایه علی اصغر شد...

-گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

حوریه گیسوی خودش تافته

رشته قنداق تو را بافته

تشنگی ات سیر الی الله شد

سن تو کوتاه ترین راه شد

ای ترک لعل تو زخم رباب

ماهی در حسرت یک قطره آب

برد خدا خون تو در آسمان

ور نه زمین میشد آتش فشان

+ ببینید، بپرسید، تحقیق کنید، تمام مراجع اعظام هر چی دارند از علی اصغر دارند، همشون وقتی نذر و روضه دارن ماهانه و هفتگی روضه خون میاد براشون روضه علی اصغر میخونه...

-ملجا و امید مراجع تویی

مرجع تقلید مراجع تویی

حوزه به ایثار تو آمد پدید

بی نظرت شیخ نگردد مفید

آخر هر درس که شد روضه ات

خمینی آمد ز دل حوزه ات

نیست عجب گر بشود انقلاب

از نفس خسته طفل رباب

ای پسر خامس آل عبا

مدافعان کرده به تو اقتدا

راه نجات همه امت تویی

روز جزا صاحب دولت تویی

عشق در آن روز بساط آورد

فاطمه اسباب نجات آورد

+فقط فاطمه سوار است روز قیامت اما همراهش دوتا دست بریده و قنداقهٔ غرق خون...

-دست بریدست به دستان او

تو ارمیده ای به دامان او

همره بانی شفاعت تویی

سوارهٔ روز قیامت تویی

یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

+ به ما رحم کن علی اصغر...

-یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

ترسم از آن دم که تلاطم شود

ناله من بین همه گم شود

آمدم امروز که بشناسی ام

به عشق تو حضرت عباسی ام

اذن بده حاجتم افزون کنم

پای خود از گلیم بیرون کنم

+ چی میخوای گریه کن...

-روی من خسته علامت بزن

امان از روز قیامت بزن

تا که سر از خاک برون آورم

خلق بداند ز علی اصغرم

واقعه را کرب و بلا می کنی

سینه زنان را تو سوا می کنی

بزم عزایت شده ما را نصیب

رشک برد گریه کنان را حبیب

مادر موسی نفسی غصه خورد

طفل زبان بسته به دریا سپرد

طاقت مادر که به آخر رسید

صبح به دست خودِ مادر رسید

+ خدا فرمود: مادر موسی بسپارش به آب، ما میگیریمش او را از پیغمبران قرار میدیم، میدونست؛ و اوحینا الی اُم موسی، وحی کردیم به مادر موسی، طفل زبان بسته رو به آب سپرد فردا وقتی که تو باغ فرعون گرفتن هیچ دایه ای رو قبول نکرد الی خود مادرشو، فردا دوباره به بجه اش رسید. اما علی اصغر...

-مادرت از مشک که شد نا امید

داد تو را دست پدر با امید

تا مگر از مهریه فاطمه

آب بنوشی کمی از علقمه

مادر تو خود ز عطش سوخته

دیده به برگشتن تو دوخته

+ همه دارن از لابلای خیمه می بینن...

اهل حرم ،دخترکان، عمه هات

شاهد مظلومی این لحظه هات

جن و ملک با همه عرشیان

روح الامین با همه کروبیان

حیدر و طاها و همه انبیا

شاهد این واقعه حتی خدا

گفت حسین این من و این اصغرم

من پسر دختر پیغمبرم

تیغ نبسته به کمر بنگرید

همره من نیست سپر بنگرید

کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

+فرمود: يا قَومِ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذا الطفل، به این بچه رحم کنید؛ أما تَرونه کِيف يَتلظي عَطشا، آیا نمی بینید از تشنگی داره زبان دور دهانش میگردونه؛ پس فاصله نزدیک بوده، همه داشتن میدیدن اما فرمود: اگه فکر می کنید من برا خودم آب میخوام...

+ امام صادق به یک شخص گفت: تو اهل کجایی؟ گفت: من بنی اسدیم، فرمود: ما یه خونی از شما طلب دارم، گفت: آقا جان مختار خروج کرد ما هم نبودیم، فرمود: خون علی اصغر تا روز قیامت پاک نخواهد شد...

-کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

از وسط هلهله و ساز و دف

قوس کمان باز شد از آن طرف

پاره شد از تیر همین که گلوت

رفت فرو کل جهان در سکوت

+همه میگفتن نه نمیزنه بچه اس یه خورده گریه میکنه میبرتش، همه ی انبیا و ملائکه دارن نگاه می کنند، نه نمیزنه، اما رسول خدا میدونه که میزنه، علی میدونه که میزنه، فاطمه میدونه که میزنه؛ یه مرتبه همه عالم رو سکوت گرفت...

-بر لب خشک تو که لبخند بود

راس تو از پوست به مو بند بود

+روی نیزه سرها رو زدن شروع کردن شمردن، یکی حسین، عباس، قاسم، علی اکبر، عبدالله بن حسن، صورت ها به هم ریخته، سرها تو سن و سال مختلف شمردن، گفتن ما از بنی هاشم هیجده تا کشتیم اینا هفده سرِ بگردید پیدا کنید، اومدن پشت خیمه ها خود حرمله آمد شروع کردن با نیزه گشتن، گشتن، گشتن، یه جا نیزه گیر کرد، بلند کرد نیزه رو دید یه بدن کوچک با سر بریده رویه نیزه اس...ای وای...

-زخم گلو به سن کم تو نمی خورد

بر روی نیزها چقدر جابجا شدی

+ قربون رد پای درهم و برت حسین!؟ یعنی چی؟ اگه نگاه کنی میبینی حسین طرف لشکر میرفت بچه یه تکون میخورد بر می گشت بره خیمه مادرش چه کنم، وایساد بچه جونش بده برد پشت خیمه ها دفن کنه ای وای، حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - ای شرف عالم و آدم سلام - حاج محمود کریمی

 

 

حاج محمدرضا طاهری

 

صحبت از آب شد کباب شدم

جگرم سوخت،چشم تارم سوخت

آه از آن دم که مادری میگفت

از عطش طفل شیرخوارم سوخت

با گریه اش اشک حرم را در می آورد

چه آتشی از زیر خاکستر می آورد

نمیدونم تا حالا تجربه کردی! اگر یه خانم معمولی گوشه ای از خیابون زیر گریه بزنه شاید دلت بسوزه اما اگر یه بچه شیرخواره دستش باشه هر کی میرسه از راه میگه چی شده خانم؟بلایی سر بچت آمده؟کاری از دستم برمیاد یا نه؟! این بچه رو بغل گرفته رباب تو خیمه، هیچ کیم هیچ کاری از دستش برنمیاد! رباب گریه میکنه؛زینب پابه پاش گریه میکنه،رقیه گریه میکنه؛این حرفی نیست شما بخوای متوجه بشید؛مادرا برا شما دارم میخونم

با ناخنش بر سینه ی من چنگ میزند

خون دلم از شرم آب آور می آورد

لب های خشکش ازعطش ازهم وا نمیشد

حتی اگر باباش انگشتر می آورد

دق میکنم از غصه آخر داشت کم کم

شیرین لب من تازه دندان درمی آورد

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

فذُبِحَ الطّفل من الاذن الی الاذن...گفت:دیدم کنار در خیمه یه مادری دست به کمر ایستاده؛تاحسین نیگا کرد ربابو، راهشو کج کرد؛یه لحظه اربابتون نمیدونست چیکار کنه یه قدم می اومد،یه قدم برمیگشت"حسین...یادتون باشه بچه به دنیا اومد نکنه در گوشش روضه علی اکبر بخونی! همچین که این بچه به دنیا آمد من یه روضه علی اصغر خوندم همش این بچه تشنه ست بذار بریم درخونه خانوم رباب

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

حضرت آقا در روضه ای که برای حضرت علی اصغر سالها پیش خونده بودند فرمودند اون جمله ای که"ان ترحمونی فارحموا هذه الطفل الرضیع"اگه به من رحم نمیکنید به این بچه رحم کنید؛بچه رو از هر طرف میگرفتند سر می افتاد؛جون نداشت؛اصلا از رو دست ابی عبدالله تکون نمیخورد؛یه مرتبه حسین دید بچه داره دست و پا میزنه؛نگاه کرد دید خون داره فواره میزنه

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

اما با خنده اش از پا پدر را در می آورد

تیر سه شعبه نه!اگر بهتر بگویم

سر نیزه ای با خود سه تا خنجر می آورد

برا این روضه دشمنم خون گریه میکرد گفت:مختار رحمه الله علیه سنگدل ترینشون رو گیر آورد؛گفت:شد یه جایی دلت به حال حسین بسوزه؟گفت:فقط یه جا،وقتی دیدم بچه رو زیر عبا گرفته حالا این لحظه رو برای اربابت تجسم کن!

وقتی که برمیگشت دیدم سربه زیر است

دستی تنش را،دست دیگر سر می آورد

ای سنگ دلها قوم در ظاهر مسلمان

گبر این بلا بر روز یک مادر می آورد؟!

پس از تو اشک عالم را بگیرد

زغم جان محرم را بگیرد

نمیشد دیرتر می آمد ای تیر

نشد از شیر طفلم را بگیرم

وداعی لااقل با من نکردی

نگاهی موقع رفتن نکردی

به تو می آید این، افسوس مادر

لباس تازه ات را تن نکردی

خواب حاج رسول ترک رو دیدن گفتن چه خبر؟از وقتی رفتم تا حالا چندبار شیرخواره ابی عبدالله روآوردن،دادن دستم،گفتن تو خوب بلدی بچه رو لالایی براش بخون حالا عادتش چی بود؟هرموقع لالایی میخوندن دستش رو تکون میداد ،لالایی لای لاییخدا نیاره من رفیقم بچش خیلی سال پیش غرق شد اگه بود الان بیست و دوسه سالش باید میبود،هر وقت میبینیش شروع میکنه خاطراتش رو گفتن،نشسته داره میگه

به گهواره بویش مانده زینب

و سوغات عمویش مانده زینب

به روی پیرهن هایش که تازه ست

دوتا از تار مویش مانده زینب

شاید بعضی وقتا بعضی روضه ها رو زیاد خوندن اسراف باشه اما نه امشب،شب باب الحوائجه،مخصوصا این دو بیتی رو میخونم برای اونایی که بچه دار نمیشن ان شاالله حضرت رباب بهتون نگاه کنه،یه علی اصغر خوب بهتون بده

مرا شرمنده ی خود ساخت بابا

مرا درگریه اش نشناخت بابا

به گوشم مانده یاد خنده هایش

تو را بالا که می انداخت بابا

پدر در پشت خیمه دم گرفته

سرت را با تنت با هم گرفته

علی عادت به انگشت عمو داشت

به جایش تیر را محکم گرفته

عزیزم روی نیزه ناز مانده

برای مادرت این راز مانده

بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه ست؟

زبان بسته دهانت باز مانده

لالایی اصغرم... لای لایی...

مختار براش خیلی تعجب داشت وقتی گفتش دلم سوخت؛گفت بگو ببینم رفت سمت خیمه ها یا نه؟! گفت:نه،راهش رو کج کرد رفت پشت خیمه ها،بچه رو گذاشت روی خاک،با  غلاف شمشیر یه قبری رو کند،میخواست بچه رو داخل خاک بذاره؛فقط ابیعبدالله یه بدن رو دفن کرد،چندتا بدن توسط حسین تشییع شده اما فقط این بدن دفن شده برای اینکه حسین میدونه این اسب ها میان...این بچه زیر خاک محفوظ باشه...بچه محفوظ بود؟همین آدمی که داره برا مختار میگه؛میگه امیر یه نفر بود خیلی حریص بود؛وقتی حسین داشت اینو میبرد پشت خیمه ها،من نیگام به این بود چی کار میکنه!دیدم ایستاده انگار یه گنجی رو که دارن پنهان میکنند خوب زیر نظر گرفته،وقتی خیمه ها رو داشتن غارت میکردن نرفت سمت خیمه ها تعجب کردم،دیدم رفت سمت پشت خیمه ها؛جایی که نشون کرده بود نیزه رو تو خاک میزد

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - صحبت از آب شد کباب شدم - حاج محمدرضا طاهری 

حسن خلج

 

دور لبات زبون نچرخون

با هم دیگه میریم به میدون

بابا برات جواب می گیرم

رو می زنم تا آب می گیرم

امام حسین علی اصغر رو گرفت بالا

آبش بدید می میره

آبش ندید می میره

حسین،غریب كربلا حسین

حسین،شهید نینوا حسین

اعظم ِ مصائب ِ عاشورا و كربلا، عطش ِ، تو دل ِ عطش گمان می كنم اعظم ِ مصائب همین كلمه ی مُنّوا عَلَینا باشه( منت بگذارید بر ما "برای بچه ام آب بیارید")

آی جماعت شما دیگه با شیر خواره كه جنگ ندارید

آی جماعت یه جرعه آب بهش بدید محض خدا منت بذارید

كاشكی حسین آب نخواسته بود،یه چیزی درگوشی بگم؟ خیلی جلوی رباب شرمنده شد،خیلی بد شد. بچه داره تو بغل حسین گریه می كنه

بابا چرا صدات عوض شد

سمت و سوی ِ نگات عوض شد

صدات بابا قلبم و كنده

سرت فقط به مویی بنده

لبت می خنده

یه جوری امام حسین كنار ِ علی اصغر مستأسل شد،خدا جبرئیل رو فرستاد،گفت: برو زود به حسین تسلیت بگو

چیكار كنم،كجا برم

خود ِ حروم زاده اش گفت: دلم برا حسین سوخت،نشستم زمین شروع كردم گریه كردن،دیدم یه قدم میآد سمت لشكر بر میگرده،چشمش به رباب می افته بر می گرده،مونده چه كنه

چیكار كنم،كجا برم، چه جور بگم علی سیراب شد

می گم رباب آب ندادن اما به جاش حسینت از خجالت آب شد

راوی میگه:حسین یه نگاه به خیمه ها كرد،یه نگاه به لشكر،راهش رو كج كرد اومد پشت خیمه ها، قنداقه ی خون آلود علی رو گذاشت روی زمین، با غلاف شمشیر یه قبر ِ كوچلو كند،قنداقه رو گذاشت توی قبر، همین كه دستش رو پر خاك كرد،دید یه صدای ناله میاد،حسین صبر كن آقا، من مادرم آقا،یه بار دیگه بچه ام رو بغل بگیرم آقا

اصغر كه به چهره از عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من ِ دل تنگ نداشت

یارب تو گواه باش شش ماهه ی من

شد كشته ی جنگ و با كسی جنگ نداشت

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - دور لبات زبون نچرخون - حاج حسن خلج

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت نبوه

هزار شکر بنای شما به دعوت ماست

شب محرم تو لحظهی قیامت ماست

 کسی که آمده روضه بهشت را دیده

هر آن کجا که عزای شماست جنت ماست

به جفت کردن هر کفش روضه میبالیم

که نوکری حسینیهها ریاست ماست

لبی که اسم تو را برد اهل تقوا شد

دم حسین خودش باعث طهارت ماست

حساب گریه برای تو با خود زهراست

و فاطمه به قیامت پی شفاعت ماست

به خاطر تو همه محترم شدیم حسین

همین دو قطرهی اشکی که هست عزت ماست

 هزار شکر که سادات زینبی شدهایم

لباس مشکی ما مظهر سعادت ماست

روایت است که هر روضه شعبهی حرم است

بهشت کربوبلا پس میان هیئت ماست

همیشه ما شب هفتم ز گریه می میریم

شب مصیبت اصغر شب شهادت ماست ...

یه وقت دید تو خیمه ها شلوغ شد دستور گریه ی آهسته داده بود حالا همه دارن داد میزننبرگرد زینب جان چرا گریه ی بلند می کنی،علتش چیست؟فرمود داداش این بچه خودشو از تو گهواره انداخته زمین ... از تشنگی داره بال بال میزنه ...

لالایی لای لای .... لالایی لای لای ....

علی لای لای ....

 

دم ظهرست زیر آفتابی

به فکر آبی و اما نیست آبی ...

چقدر از صبح لالایی خوانده ام من

دهانم زخم شد ، شاید بخوابی ...

برایت گریه تاثیری ندارد ....

علی ... مادر که تقصیری ندارد ...

ای .... به لرز افتاد جسم نیمه جانت

ترک افتاد بر جان لبانت

دعا کردم سرت آرام باشد

همیشه پیکرت آرام باشد

الهی تیرها دورت نگردن

الهی حنجرت آرام باشد

مبادا باد مویت را ببیند

نگاهی رنگ و رویت را ببیند

فقط دلواپس اینم عزیزم

کمانداری گلویت را نبیند

میان خیمه ماندم،گریه کردم

تو رفتی پای این غم گریه کردم

خودت که پیش بابایی ولی من

لباست را گرفتم گریه کردم .....

علی

 روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - همیشه ما شب هفتم ز گریه می‎ میریم - حاج منصور ارضی

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین"

اللهم عجل لولیک الفرج....

نفس تو سینه دم گرفته

بازم چشام و غم گرفته

بهونه ی حرم گرفته

دلم گرفته..دلم گرفته..

ردم نکن که جا ندارم

کسی به جز شما ندارم

جز اسم تو نوا ندارم

دلم گرفته..دلم گرفته..

ارباب..ارباب..

تو این دل شب گدا تو دریاب

ارباب..ارباب..

به جون زینب گدا تو دریاب ،گدا تو دریاب.. کافیه برا علی اصغر یک بیت بخونی ، بگی:

 بگوبه خواب بیاید و به چشم من بنشینید

که من بخواب روم بلکه خواب آب بینم

تشنگی خواب هم از چشمت می گیره ...

دوش چشمی بر زمان انداختم

با کمیت وحی پرسو ساختم

رفتم آنجایی که جبریل خیال

 با فرا تر رفتنش می سوخت بال

چشم بر آغوش عرش انداختم

هفت جنت را مجسم ساختم

لب فرو بستم،سخن مَحرم نبود

رفتم آنجایی که من،مَحرم نبود

سیر کردم با نزول و با سعود

در تمام آفرینش هر چه بود

ناگهان کردم به چشم دل نظر

بر زمینی ز آسمانها خوبتر

 هفت جنت در مسیرش خوشه ای

آفرینش در درونش گوشه ای

جنتی دل، حلقه ی در های او

از ملک بهتر کبوتر های او

انبیا آرند بر گردش طواف

مگه کجاست؟

اولیا را دشت و صحرایش مطاف

اشکها در دامنش انجم شده

مُلک امکان در درونش گم شده

همچو مجنون هر طرف بشتافتم

طایری با بال خونین یافتم

محو مات روی زیبایش شدم

مست در بزم تماشایش شدم

گفتمش ای مرغ زیبا کیستی؟

تو ز آب و خاک این گل نیستی

- تو که هستی گو که اینجا کجاست؟

گفتمش،گفت:من جبریلم اینجا کربلاست

کربلا هم عشق و هم شور من است

کربلا سینای من، طور من است

کربلا لوحی ز سِرّ ابتداست

کربلا یک قطعه از خون خداست

کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..

شب علی اصغر اگه بخوام روضه بخونم همین کافیه..

لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لالایی،لا لالایی..

مثل یک شاپرک از دستای من پر می زنی

داره پر پر می زنه،چندتا خیمه است..یکی خیمه،خیمه زینبه،یک خیمه خیمه حسینهیک خیمه خیمه نجمه و قاسم و عبداللهیک خیمه خیمه ربابه،جلوتر از همه خیمه ها خیمه عباسه ...اما همه اینها تو یک خیمه جمع اند اونم خیمه ربابه،آخه هر کاری می کنندعلی خوابش نمیبره  گاهی سکینه بغلش می گیره،گاهی رقیه بغلش می گیره  گاهی زینب در آغوشش می گیره،امان از اون لحظه ای که بچه گریه بکنه مادر نتونه کاری براش انجام بده،جانم به این گریه ها..امشب من برا علی اصغر گریه نمی کنم، امشب من برا اون مادری گریه می کنم که هزار آرزو داشت برا بچه اش،همچین که خدا علی اصغر رو بهش داد می گفت ان شاءالله بزرگ می شی..ان شاءالله مثل علی اکبر می شی..جانم..جانم..روضه علی اصغر ،روضه خجالت کشیدن حسینه..روضه سکینه خانم،روضه خجالت کشیدن ابوالفضله..روضه ابوالفضل،روضه خجالت کشیدن ام البنینه..آخه بعد عاشورا هر روز می اومد می گفت  رباب عباسمو حلال کن،نتونست برا علی اصغر آب بیاره..گفت خدا رحمت کنه اون کسانی که برا حسین بلند بلند گریه می کنن ..جانم به این گریه ها،جانم به این ناله ها،گفت روضه خون،نیمه شب از روضه بر می گشت،همچین که رسید سر کوچه،ماه محرمه روضه خونده،خسته..گفت برم خونه.گفت داداش رفتم خونه،سر کوچه مردی نشسته بچه ای رو بغل گرفته،خیال کرد مستحقه،سکه ای رو گذاشت رو قنداق بچه،پدر بچه سرشو بالا آورد گفت آقا شیخ من می شناسمت روضه خون آقام حسینی من گدا نیستم،گفت پس نصف شبی با بچه شیر خوار سر کوچه چه می کنی؟گفت خدا بعد سالها به من یک بچه عنایت کرده،سر شب حالش بد شد به مادرش گفتم غصه نخور،می رسونمش بیمارستان خوبش می کنم بر می گردم،خانمم خیالش راحت شد بچه رو بردم بیمارستان تا بردم پزشکا گفتن بچه ات جون داده،خب برا چی اینچا نشستی؟گفت من به مادرش قول دادم..هی میرم جلو خونه هی بر می گردم هی میگم جوابشو چی بدم؟آی حسینیاااا..خبر داری اربابت به رباب گفت علی رو سیرابش می کنم؟لشکر می گه یک جا دلمون برا حسین سوخت، اونجایی که حسین علی رو بالا گرفت...همه جا یک تیر انداز اگه بخواد تیر اندازی کنه باید یک جای سیاه باشه تا نشونه بگیره،اما همچین که سپیدی گلوی بچه ...یک نگاه کرد گفت حرمله چرا بیکار ایستادی؟گفت امیر چه کنم؟گفت پدر و بزنم یا پسر؟گفت پسر بزن پدر خودش می میره..یک وقت حسین دید این بچه بال بال می زنه...می دونی این منظره ای که حرمله رو صدا زد منو یاد چی انداخت؟ مادر منو تو کوچه،تا کمربند علی رو کشید،نامرد  یک نگاه کرد دید یک زن چهل تا  رو زمین انداخته..صدا زد .... یک کاری کن که دیگه قدم از قدم بر نداره ...حسین...

نوای شیر خوارم می لرزه

از آتش گرماست یا گریه

همه تو این خیمه بی تابن

لالایی می خونن با گریه

لالالالا گل پونه، لالالالاگل پونه

امید ما فقط مشکه ،عمو جونم..

لالالالاگل پونه،لالالالا گل پونه..

امید ما فقط مشکه،عمو جونم..

لالالالا گل لاله بمیرم من که شیر خوارم چه بد حاله..

لالالالا گل نازم،لالالالا گل گندم

لالالالا گل گندم،ببین بابا برات رو زد به این مردم 2..

بچه ناخودآگاه تا دستتو میدی ناخودآگاه با پنجه های کوچیکش انگشتو می گیرهبه خدا رباب می دید بچه نا نداره انگشت مادر رو بگیره،..هی می دید این لبا به هم می خوره..

لالالالا گل پونه،امید ما فقط مشکه،عمو جونم

گفت شعر عربی رو معنا می کرد:

بین زمین یا آسمان یا اختلاف پیش اومد، زمینیا گفتن اصغر برا ماست،آسمونیا گفتن اصغر برا ماست..حرمله اومد گفت من دو نیمش می کنم....یه تیر به گلوی علی زد،سر بچه رو شونه حسین افتاد..آقا هی می اومد سمت خیمه هی بر می گشت..خدا نیاره بابایی با دست خودش قبر بچشو بکنه..دیدن ابی عبدالله با دستش قبر کوچیکی رو می کنه،همچین که علی رو تو قبر گذاشت زینب صدا زد داداش چرا خاک نمی ریزی؟صدا زد خواهر مگه نمی بینی چشماش داره نگام می کنه .حسین...

لالالالا گل پونه 2..

یک وقت دید یکی می گه آقا جان مادرت صبر کن..آقا جان مادرت صبر کن..برگشت دید ربابه..آقا بذار یک بار دیگه بچمو ببینم ...بذار براش یک بار دیگه لالایی بخونم

لالالالا گل پرپر ،پیش چشمام رو نیزه نری مادر.. 2ّ...

الهی حرمله دستت قلم شه

آخ کبوتر بچه مو از من گرفتی

آخه سر یک بچه شیر خواره بالا نیزه!

ازدحام جمعیت تا کاروان رو آوردن وارد شهر کردند بچه ها ترسیدند،یکی دف می زنه،یکی دست می زنه..این بچه ها می گفتن داداشمو کشتن دست می زنن..عمه بابامو کشتند دارن دست می زننیک وقت زینب نگاه کرد دید همه دارن یک نقطه ای رو نگاه می کنن،دیدن بالا محمل رباب دستارو تکون می ده ..یک وقت نگاه کرد گفت عروس مادرم چیه دستاتو تکون می دی؟صدا زد خانم،ما بین این زن ها دیدم یک زنی بچشو بغل گرفته،یاد علی اصغرم افتادم..حسین

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - نفس تو سینه دم گرفته -  سید مجید بنی فاطمه 

حاج محمود کریمی

 

اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً"

یا صاحب الزمان...

مرده بُدم،زنده شدم،عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من،دولت پاینده شدم

 اقا امشب چه خوبه به اینا نظر کنی

اینها سالِ اوله که اومدن سینه زنی

آقا میشه امشبه رو بخاطر اینا به ما نظر کنی؟!

شب عطش رسیده وصبر رباب سر اومده

به یاری سینه زنا، لشکر اصغر اومده

آی علی ای وای علی،آروم بگیر،لای لای علی

میدونی چرا اینقدر گریه میکنند؟بچه ها تا حالا اینقدر سروصدا نشنیدن

اینها این جا بیمه با اشک عاشقا میشن

بارِ اوله که از مادراشون جدا میشن

یواش گریه کنید؛اینا میترسن

اینها این جا بیمه بااشک عاشقا میشن

بارِ اوله که از مادراشون جدا میشن

اینها یه روز بزرگ میشن

فداییای یوسف زهرا می شن

این بچه ها مادراشون منتظرن با التهاب

آی مادرای منتظر گریه کنید برای رباب

آی علی ای وای علی،آروم بگیر،لای لای علی

اگه اشکی داریم از پرِ قنداقمونه 

صدای گریه ها مون تو گوشه اینها میمونه 

آخه اینا گرمشونم هست

ازاین به بعد اینها خادم در گاه حسین میشن

برای این سینه زنای بعد از این دعا کنید

روضه ی امشب همینه گلوشون نگاه کنید

آی علی ای وای علی،آروم بگیر،لای لای علی

وای حسین ای وای حسین...

جلوی لشکر گر فت بچه رو، مادر تو خیمه داره نگاه می کنه وقتی علی اصغر تیر خورد امام حسین تیر را با یک دست بیرون کشید،مادر داره میبینه؛گفت:ای خدا اینا به صغیر و کبیر رحم نمیکنند، زبون حال خودمون و بچه هامونو خوندیم؛چیزی ندیدید شما،بچه هایی که شیرشونو خوردن؛آب خوردن،فقط یه کمی گرمشون شد؛زیر آفتابم نبودن؛کلا پنج دقیقه هم جدای از مادرشون نبودن

دلمون شعله ور از رو ضه ی رباب شده

 روضه ای که دل ماهیا  براش کباب شده

روضه ی اون مادری که دیگه

براش دیدن آب عذاب شده

میره و به غنچه ی روی نی نگاهشه

اونیم که تیرو زد،تموم راه همراهشه

دلواپس افتادن سر کوچیک طفل بی گناهشه

حسین...

دیگه از  بعد علی زیر سایه نمیره

توی آغوشش یه قنداق خیالی میگیره

دیگه بعد علی تو سایه نمیره

دیگه از بعد حسین زیرسایه نمیره

تو آغوشش یه قنداغ خیالی می گیره

با نیزه دار همسفره،روزی هزار بار پای نیزه می میره

یادم نمیره پسرم به سینه ناخن زدنت2
 
قدّتو یه زره نداشتیم که بپوشم به تنت
خوابیده بودی زیر خاک
دیدم هف،هشتا نیزه رفت تو بدنت
آخه دشمن فکر کرد اینجایی که خاک جمع شده زیورآلاتی چیزی مخفی کردند؛همه با نیزه فرو کردند
خوابیده بودی زیر خاک
دیدم هف،هشتا نیزه رفت تو بدنت
وای که هرچقدر دقیق حرمله گلوت رو زد
 
درعوض این نیزه دار هدف گیری نکرد
نیزه رو بی هوا زد حالت چشات تغییری نکرد
(
یادم نمی ره پسرم،کارتو به کجا کشوند
برای یک ساعتم جسم تو زیر خاک نموند2
اونکه سرِ خاکیتو برد
شما فرمودید:سر ابی عبدالله رو تو آب فرات شست و شو دادند،اما سر این شیر خواره چطور؟!
یادم نمیره پسرم،کارتو به کجا کشوند
برای یک ساعتم جسم تو زیر خاک نموند
اونکه سرِ خاکیتو برد
سرت رو با غلاف شمشیر میتکوند
ای حسین...حسین...حسین..." اینقدر این مصیبت سنگین بود،
خدا خودش به امام حسین تسلیت گفت،ارباب ما تکلیف همه عالمو معلوم میکنه؛
همچین که بچه تیر خورد مونده بود خیمه بره،کجا بره"بیایدکمک اربابتون کنید... حسین... حسین...
داری میری تو میدون زود برگرد
میشه مادر پریشون زود برگرد
به دل من بد افتادهعزیزم
 
برو اما علی جون زود برگرد
میدونستم گلوت پاشیده میشه
 
گل امید مادر چیده میشه
گلوی تو کوچیکه،نیزه پهنه
نوکش از تو دهانت...

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - دلمون شعله ور از رو ضه ی رباب شده - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - دلمون شعله ور از رو ضه ی رباب شده - حاج محمود کریمی

سید مهدی میرداماد

 

بیا مسافر غریب صحرا 

گریه كن ای یوسف زهرا

سری بزن به روضه ی ما

بیا بیا

هر كی بلده با آقاش نجوا كنه

بیا ای همه ی کار و کس ما

 یه نیم نگاهِ تو بسه ما

خوش اومدی به مجلس ما

ما رو برای گریه 

خوشبحال اون كسایی كه قدم می گذارند به سمت روضه حس میكنند امام زمانشون داره باهاشون قدم میزنه

 ما رو برای گریه،کنار خود صدا کن

سینه زن حسین و ،  از کربلا دعا کن

در به درم یه عمره  ، برای یک نشونت

تو روضه ها میگردم ،دنبال خال گونه ات

می خوام با همه وجودم امشب صدات بزنم:

یابن الحسن كجایی،میمیرم از جدایی

ببین،صدقه ی سرت آقا جون

 چه سفره ای پهن ِبرامون

 صدات میاد تو روضه هامون

آقا، جمعه ی اول محرم 

قدم بذار رو چشم ما هم

بیا برای ما بده دَم

مگه میشه نیایی ، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در  ،نشستی پیش مادر

حسین.....امشب از اول جلسه باید مثل اسپند روی آتیش باشی، مادرها به جای مادرش، شما به جای همه اونایی كه می خوان برای علی اصغر ضجه بزنند.

مگه میشه نیایی، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در،نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی ، روضه ی قحط آبُ

زخم دل عمو و ،داغ دلِ رباب و

لای لای علی اصغر، لای لای علی اصغر

لالا لالا لالا لالا، لالای علی اصغر

آروم بخواب مادر

چه قدر گردن بچه شُله،همچین كه بغلش كنی،سرش میاُفته

این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر

لالای علی اصغر

تو خیمه ها نمونده، نه آبی و نه شیری

داری جلوی چشمام، آروم آروم میمیری

حسین....

امشب روضه خون یه نفره، من می خوام اول  از زبون مادرش بخونم، كی میتونه روضه بخونه غیر مادر؟

طاقت بیار خدای ما بزرگه ای اصغر

آرم بخواب مادر

زبونت و دور لبات نچرخون ای مادر

لالای علی اصغر

لالا می گم بخوابی، تا عموت آب بیاره

قول عموت عزیزم، اصلاً نشد نداره

لشكر ببینید پسرم، تو تب و تاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

رحمی كنید به بچه ای كه زیر آفتاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

آبش بدید میمیره

آبش ندید میمیره

مگه گلوی بچه ام، چند قطره آب میگیره

حسین.....

سلامٌ علی طفل الرضیع

امشب می خوام از قران برات روضه بخونم، از قرآن، باور میكنی روضه ی علی اصغر تو قرآن باشه. وقتی مادر موسی،موسی رو به دنیا آورد، فرعون فهمید دستور داد هركی پسر دار شده، باید پسرش كشته بشه،هیچ پسری زنده نمونه، چون می دونست اگه پسری به دنیا بیاد، تاج و تخت و رسالتش رو از بین میبره، مادر موسی بچه ی یك روزه رو می خواد تو آب بندازه، اما نگرانه، مادر باید باشی تا  بفهمی،یه دقیقه از بچه ات جدا بشی میمیری، اما تو قرآن اومده خدا به چهار وسیله، به چهار آیه دل مادر موسی رو محكم كرد. خدا به مادر موسی وحی فرستاد دل مادر را آرام كردف این یه دونه، دل مادر موسی رو نگه داشت، رَبَطْنَا عَلَى قَلْبها. سومین نكته اینه، خدا به مادر موسی قول داد: اِنّا رآدّوهُ ما بر می گردونیم. هم بهش وحی فرستاد و هم دلش رو محكم كرد و هم گفت برمی گردونیم و هم وعده داد گفت:این یه روزی پیامبر میشه، خیالت راحت باشه، با این چهار امیدواری مادر موسی بچه رو تو آب گذاشت و رفت. ای خدا كاش یه نفرم رباب رو آروم می كرد. كی اومد تو كربلا به مادر این شیرخواره آرامش بده؟ مادرها حرف من رو می فهمند، موسی علیه السلام یه روزه بود،یه بچه ی یه روزه رو  مادر می خواست بذاره تو آب، یه روزه كجا و شش ماهه كجا؟ دل كندن از شش ماه سخت تره، بچه ی یه روزه رو راحت تر می تونی باهاش كنار بیای، وقتی موسی رو درون رود نیل گذاشت، پدرش نبود، اما بمیرم برا اون آقایی كه بچه تو بغلش جون داد، هنوز ابی عبدالله داشت حرف می زد، بچه رو با سه شعبه زدند،خیلی عجیب ِ، مادر موسی ، موسی رو تو آب گذاشت بازم نگران بود، اما بچه رو تو خون رها كردند، یه نگاه كرد دید قنداقه غرق خونه...آی حسین....

خیلی این شعر قشنگ ِ، زبان حال رُباب رو گوش بده،رُباب داره با فرشته های آسمون حرف می زنه، آخه تا این بچه رو زدند ندای آسمانی بلند شد: رهاش كن حسین، دَعهُ.فرشته هارو آماده كردیم،بچه ات رو اینجا نگه می دارند.

خبر رسیده به من ای فرشته های خدا

سپرده اند علی اصغر مرا به شما

سپرده اند كه از شیر دایه های بهشت

بنوشد و بشود مرهمش كفیه شفا

ولی ملائكه من مادرم دلی دارم

هنوز دل نگرانم برای آن لب ها

هنوز دل نگرانم برای طفلی كه

مرا گذاشته با گهواره اش تنها

بگو فرشته كه آرام و تخت خوابیده است؟

بگو كه دست خدا تاب می دهد او را؟

شده است دست پدر حال حجر اسماعیل

بگو طواف كنندش فرشته ها به دعا

برای ذبح عظیمی كه نذر حق كردیم

گرفته ایم چه شب ها به گریه اش احیا

نخورده است اصغر من بی وضوی من شیری

نداده بوسه به او جز به نام حق بابا

برای اصغر من زمزمی بجوشانید

قسم به مروه شمارا قسم به سعی و صفا

جواب گریه ی او را خدا پسند دهید

كه تلخ داده جوابی به گریه اش دنیا

سفارش پسرم را نمی كنم دیگر

علی است زندگی ام جان او و جان شما

مادر موسی ِ پیغمبر رو خدا آروم كرد،یه مادر دیگه ام سراغ دارم،اونم آرامشش بهم ریخت اما پیغمبر خدا آرومش كرد،زود بگم و رد شم، اسم بی بی هم برده بشه،كدوم مادر؟ پیغمبر دید فاطمه اش هی نگرانه، بابا این بچه تو رَحِم امانم رو بریده،چی میگه؟ هی میگه: اَنا الغریب، اَنا العطشان، اَنا العریان. پیغمبر آرومش كرد، این مادرم آروم شد، اما كربلا ابی عبدالله می خواست رباب رو آروم كنه، ابی عبدالله بچه رو نگاه كرد، خودت تصور كن، نگاه كرد، دید مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن، مِنَ الوَرید إلَی الوَرید. سر بچه به پوست آویزان شد. ابی عبدالله برگشت، یه نگاه به طرف خیمه ها كرد، دید رباب ایستاده، زینب ایستاده،بچه رو زیر عبا گذاشت.حسین......یه نفر بلند شه جواب من رو بده، چرا همه ی مقاتل نوشتند ابی عبدالله یه قدم می رفت، یه قدم برمی گشت. كی می دونه؟بعضی ها نوشتند یه قدم می رفت، می دید رباب ایستاده، اما من میگم نه، بلاخره رباب رو زینب ساكت می كرد، بلاخره رباب آروم می شد، می دونی چرا حسین بر می گشت؟ قدیمی ها می دونند، قدیم مرغ كشته نمی فروختند، باید مرغ زنده می خریدی، می بردی قصاب جلو چشمت سرش رو جدا می كرد. رو خاك جلو چشمت دست و پا می زد. پنج دقیقه مرغ رو خاك بود برمی داشتی می دیدی مرغ هنوز جون داره، ابی عبدالله فكر كرد علی جون داده دو قدم می رفت، بچه دست و پا می زد شیخ جعفر شوشتری می گه، صاحب خصائص می گه: حجت خدا مضطر نمی شه،اضطرار تو وجودش راه نداره، اما كاری با حسین كردند، رفت پشت خیمه ها خودش یه قبر كوچیك كند، بچه رو تو خاك گذاشت. بگو حسین..... ابی عبدالله كاری كرده عصر عاشورا بی نظیره،نام علی اصغر جهانی شده.اومد پیش ابن زیاد، ابن زیاد لعنت الله علیه گفت: چه خبر از كربلا؟ گفت: امیر بهت بگم: تا عصر عاشورا می تونست همه چیز به نفع تو پیش به، اما حسین یه كاری كرد، حسین یه قنداقه ای رو كرد، همه ی عالم فهمیدند حق با حسین ِ. رمز پیروزی قیام عاشورا خون علی ِ اصغر ِ، حالا دستت رو بیار بالا،بدم المظلوم یاحسین.....هركی مریض داره، هركی هر كاری داره..یا حسین.....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر -  سید مهدی میرداماد 

حاج منصور ارضی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُوْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، یا اَباعَبْدِاللَّهِ

بچه وقتی گرسنه یا تشنه میشه، اول زار می زنه، زار می زنه، بعد یواش یواش بی حال میشه، فقط لب هاش رو تكون میده، چه خبر بود میان خیمه ی ابی عبدالله؟ كودك شش ماهه رو دست به دست می دادند، هر كی میگفت: من آرومش میكنم، دختر بچه ها می گرفتند، می گفتند: بدین من آرومش میكنم، همهمه و گریه ای افتاد، صدای گریه چون بلند شد ابی عبدالله برگشت، بی بی جان مگه نگفتم آروم گریه كنید.این كیه صدای غربتش می آد؟ این كیه بی یار شده، یاور می خواد؟ گفت :وقتی صدای هل من ناصر ینصرنی تو رو شنید از گهواره خودش رو انداخت پایین، یعنی بابا من هستم. شرح های زیادی برای همین بغل گرفتن حسین گفتند. قنداقه رو داد دست ابی عبدالله، اومد وارد میدان شد، تا اومد با مردم حرف بزنه، نامردی كردند، هنوز كلام امام تمام نشده، یه وقت دید علی یه حركتی كرد، دست و پاش هم كه به قنداقه بسته بود، نگاه كرد دید سر به پوست بدن آویزان شده...حسین.....

با چه رو خیمه برم این سر آویزان را

چه كنم مشكل این حنجر خون ریزان را

به سفیدی گلوی تو كسی رحم نكرد

رسم كوفی است بگیرند هدف مهمان را

پسرم دست و پایی زدی و باز تبسم كردی

پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را

گریه بر معجر عمه نرود از یادم

وسط هلهله ها بدرقه كن یاران را

سند مستند كربلا حنجر توست

بُرد مظلومی تو آبروی عدوان را

 روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - با چه رو خیمه برم این سر آویزان را - حاج منصور ارضی

حاج محمدرضا طاهری

 

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به عِلمُک.و لعن اعدائهم بعدد ما أحاط به عِلمُک.اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

به این غبار، نگاهی که آفتاب شود

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

کُلُّهُم نورٌ واحِدٌ ، چه امیرالمؤمنین رو یاد کنیم چه امام زمان رو

به این غبار، نگاهی که آفتاب شود

بسوز قلبِ مرا، کز غمت مُذابّ شود

دوباره رویِ تو را آسمانِ جمعه ندید

کدام جمعه، جمالِ تو ماهتاب شود؟

برای آمدنت، شب به شب دعا کردم

اما آقا جان دعای من کافی نیست، قربونت برم

اشاره کن به دعایم که مستجاب شود

زمان به خاطرِ ما دیر دیر می گذرد

برایِ خاطرِ تو کاش پُر شتاب شود

امیر گریه، مرا هم صحابه­ی خود کن

که آسمانِ نگاهم پر از سحاب شود

من آمدم که سلامِ مرا جواب دهی

سلام می کنم و وای اگر جواب شود

اگر اجازه دهی روضه خوان شوم امشب

که قلبِ سوخته ات بیشتر کباب شود

برایِ کودک خود آب خواست امّا حیف

همین دلیل بر این شد، حسین آب شود

بگویم از شررِ خنده های حرمله ای

که پاسخ ِ شرر گریه­ی رباب شود

و شیر خواره پس از این ز نیزه خواهد دید

که دستِ مادر ِاو بسته در طناب شود

شب علی اصغر ِ، باب الحوائج ِ، بزرگ های دین ما، مراجع دین ما، مراجع عظام، مخصوصاً مثل همچین شبی حاجاتشون رو در خونه ی خدا می بردند، مرحوم آیت الله حق شناس میگن هر موقع گره به کارش می اُفتاد، می گفتند: چه روضه ای بخونیم؟ می گفت: روضه ی شیر خواره ی حسین. هرکی گره به کارش داره بسم الله. امشب قراره پا روضه های رباب بشینیم،بسوزیم، ناله بزنیم.

خونابِ غم به سینه­ی مادر نمی رسید

این تیرِ غیظ کرده اگر سر نمی رسید

کدوم تیر؟

دستِ کمی ز نیزه­ی ابنِ اَنَس نداشت

بَد می بُرید، کاش که تا پَر نمی رسید

یک قطره هم ز مهریه­ی مادرِ حسین(ع)

یعنی به کامِ تشنه­ی اصغر(ع) نمی رسید؟

اوج روضه رو می خوام برات بخونم: وقتی بچه رو روی دست گرفت، از هر طرف بچه رو بلند می کرد، سر رو شونه می اُفتاد، دیگه جون در بدن نمونده، اوج روضه، غیرتی ها، ارباب شما، مولای شما، کسی که همه ی عالم تو این دنیا، هرکسی تو این دنیا و اون دنیا هرکسی کاری داشته باشه، باید منّت این آقا رو بکشه... رو به دشمن ایستاد، صدا زد: منّوا عَلَینا برما منّت بذارید.

لالایی، لالایی، لا لالا، لا لالا.....

لالا لالا چرا مادر نمی خوابی

چرا این گونه بی تابی

گمانم تشنه ی آبی

از شیر خواره ای به همه شیر خواره گان

آغوش گرم مادرتان نوش جانتان

اربابتون بچه رو روی دست گرفت، منّوا عَلَینا بر ما منت بذارید، خودتون علی رو بگیرید سیراب کنید، وضع لشکر به هم ریخت، یه عده از سپاه ابن سعد، پیر مردها، گفتند: حسین راست میگه، آخه ما که با شیر خواره جنگ نداریم، دید الان تفرقه تو سپاهش می اُفته، یه نگاه به حرمله کرد، چرا جوابش رو نمی دی؟ گفت: امیربابا رو بزنم یا بچه رو؟ گفت: حالا وقت داری برا اینکه بابا رو بزنی، بذار این بابا در فراق بچه اش بسوزه، اگه بچه رو بزنی بابا هم میمیره. کاری کردند ابی عبدالله یه چند لحظه دیگه نمی دونست چیکار کنه، فقط بچه رو زیر عبا گرفت، هی یه قدم می آد سمت میدان، دوباره برمیگرده سمت خیمه ها. حسین.....

خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر

می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید

کاری نداشت غیرِ خجالت کشیدنش

زیرِ عبا سرش که به پیکر نمی رسید

می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش

زینب اگر به دادِ برادر نمی رسید

اول خواهر از خیم ها دوید بیرون، چیزی نشده عزیز دلم، فدا سرت حسین جان، بچه های من فدا سرت، علی اکبر فدا سرت، علی اصغر هم فدا سرت، خودش بی تابی می کرد، تا صدای هل من ناصر تو رو شنید، خودش رو از گهواره بیرون انداخت.

جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز

تسکین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید

نبضِ پدر شماری معکوس می گرفت

نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید

تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود

چیزی به چشمِ حسرتِ لشکر نمی رسید

حالا یه موقعی خانم رباب داره این بیت رو میگه، داره گلایه میکنه: دیدن یه گوشه ای بغض کرده رباب

حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو کند

ای کاش دستِ نیزه به اصغر نمی رسید

بچه ام رو در آوردی از خاک

راحت به یک اشاره جدا می شد از بدن

این کار پس به منّتِ خنجر نمی رسید

گذشت تا موقعی که یه بار دیگه مادر با بچه روبرو شد، تا حالا کنار گهواره می نشست، تکون میداد با علی اصغر، حالا رو ناقه ی عریان نشسته سر علی اصغر بالای نیزه، صدا زد:

قندِ عسل به خنده لبت باز کرده ای

در رقصِ باد دلبری آغاز کرده ای

با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای

کوچکترین پیمبرم اعجاز کرده ای

این روزها برای خودت اکبری شدی

مادر مرا چقدر سرافراز کرده ای

آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟

بالا نشسته ای و به من ناز کرده ای

آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می کند

سوز دلم به ناخن غم ساز کرده ای

بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای

همدردیت هر آینه ابراز کرده ای

در بُهت برده ای همگان را که با سه پر

در آسمانِ قافله پرواز کرده ای 

داره ابی عبدالله می آد سمت خیمه ها، یه وقت دیدن دختر حسین دوید تو خیمه

بچه ها دست بابا خونی شده

گمونم شیخوراه قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر کشیده

گمونم خیلی خجالت کشیده

مختار سنگ دل ترین دشمن رو بیرون کشید، گفت:بگو ببینم جایی شد دل تو هم به حال حسین بسوزه، گفت: اول بذار برات بگم امیر، من جزء کسانی بودم که هر جا حسین از پا نشست، هم دست زدم هم هلهله کردم، اما یه جا شد دل من هم به حالش سوخت، دیدم بچه رو زیر عبا پنهان کرده، سمت خیمه ها نمی آد، نگاه کردم دیدم دم خیمه یه خانمی ایستاده، فهمیدم مادر این بچه است، حسین روش نمیشه سمت خیمه بره. گفت: بگو ببینم نانجیب، خلاصه آقای ما چیکار کرد؟گفت:امیر دیدم اومد پشت خیمه ها رو خاک نشست، بچه رو روی خاک گذاشت، با سر شمشیر یه قبری رو کند، می خواست بی سر و صدا بچه رو دفن کنه، یه وقت خانم هااز خیمه بیرون اومدند،حسین..... صدا ناله ات گره بخوره به ناله ی رباب امشب...حسین.... اشک هاتو روی دست بگیر، دستت رو بالا ببر، بدم المظلوم : اللهم عجل لولیک الفرج

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - به این غبار، نگاهی که آفتاب شود - حاج محمدرضا طاهری 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2041
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 45
    تعداد اعضا : 271
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 6,366
    بازديد ديروز : 5,869
    بازديد کننده امروز : 2637
    بازديد کننده ديروز : 2283
    گوگل امروز : 3183
    گوگل ديروز: 2729
    بازديد هفته : 6,366
    بازديد ماه : 161,092
    بازديد سال : 1,198,795
    بازديد کلي : 5,870,618
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.45.122
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید