close
تبلیغات در اینترنت
حضرت رقیه (س)

حضرت رقیه (س)

حضرت رقیه (س)

حضرت رقیه (س)
حضرت رقیه (س)
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

 سید مجید بنی فاطمه

 

با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم

تنها نشستم، حتی به قول دختران بابا ندارم

داری میایی، باید که چادر که سر کنم اما ندارم

شرمنده بابا، غیر ازخرابه من برایت جا ندارم

یا عمه یا تو، یا آرزوی مرگ دارم یا ندارم

اما دلت قرص، یک لحظه هم ترس از حرامی ها ندارم

 دیدی خمیدم، اینقدر سیلی زد که جایی را ندیدم

بعد از تو بابا، با دامن آتش گرفته می دویدم

من مثل عمه وقتی که قاتل می برید و میبریدم

با خنده می گفت با دست خود از پشت سر سر را

جای تو خالی با حرمله با شمر چه زجری کشیدم

رنگین کمانم، بازو کبود و روی زرد و مو سفیدم

کنج خرابه خوابیده بودم با لگد از جا پریدم 

بازار شام و حرف کنیزی و نمی گویم چه دیدم

قربان لبهات من پیر چوب خیزرانی یزیدم

آماده هستم عمه حلالم کن که دیگر سر رسیدم

+دختر داری یا نه؟ خواهر کوچیک داری یا نه؟ یاد اون پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی به خیر که وقتی می فهمیدن میخوای بری حرم بی بی میدیدی یه عروسک بهت میدادن، میگفتن رفتی ببر حرم رقیه؛ معناش میدونی چی بود؟ یعنی دختر بچه بهونه میگیره باید با این چیزا ساکتش کنن؛ نامرد یه دفعه گفت کیه که نمیزاره من بخوابم؟ گفتن: صدای دختر حسینه، گفت: چی میخواد؟ گفتن: بهونه باباش رو گرفته، گفت: این که کاری نداره سر بریده رو براش ببرید، دختری که دلش برا باباش تنگ شده همچین که تشت آوردن روپوش کنار زد، تا چشمش به سر افتاد، آروم آروم شروع کرد رو این لبا دست می کشید یه مرتبه دادش بلند شد بابا کی رگ های گردنتو بریده....

رسیدن به خیر سر و روی خونی

یه دردایی دارم بعیده بدونی

وای سرم، ای کرم

تو از زخمای من نداری خبر

وای سرم، حنجره

به من گفته بودی که رفتی سفر

تو تو سفر، چی شده

چه زخم لب از همه است تازه تر

چیزی از من نپرس

که گوشواره هامه همین دور و بر

نمیبینه چشمام یا اینجا بی نوره

این عطر بابامه یا بوی تنوره

وای ببین، رو زمین

با چه حالی از هوش رفته رباب

وای ببین، دستمو

اینا جای سنگه اینا هم طناب

جون من غم نخور

اصلا ما نرفتیم به بزم شراب

هر چی شد بسته

روی پای من دیگه راحت بخواب

بابا بابا بابا بابا

+وقتی پسر بچه زمبن میخوره، میگن: بلند شو، گریه نکن، مرد که گریه نمیکنه، زودی میاد کس کارش پیدا میکنه، اما دختر زمین میخوره بلند نمیشه اینقدر صبر میکنه تا باباش بیاد... گفت بابا یه نصف شب از ناقه افتادم، هر چی صدات زدم نیومدی.... شنیدم صدای قدمی میاد گفتم بابام کع اینحور تند تند راه نمی رفت، بابام هیچ وقت با عجله قدم بر نمی داشت، همچین که دستم رو سرم بود حس کردم یه دستی موهام گرفت... یک ضربه زد...

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم - سید مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - رسیدن به خیر سر و روی خونی - سید مجید بنی فاطمه

حاج محمود کریمی

بابا

یه گوشه خواب بودم خیلی آروم

ولی پیچید تو گوشم صداشون

نمیبردن اگه گشواره هامو

خودم میبخشیدم به دختراشون

+من بچه توام نمیبردن خودمم بهشون میدادم...

من که جدم علی به وقت نماز

 داد انگشتری به اهل نیاز

مادر فاطمه سه لیل و نهار

کرد افطار خویش را ایثار

من خودم گوشوار میدادم

دُر به آن نابکار میدادم

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم، دخترانه ام بزنند

نمیبردن اگه گوشواره هامو

خودم میبخشیدم به دختراشون

گذشت و گم شدم توی بیابون

آخه از قافله جا مونده بودم

یکی اومد برم گردوند بابا

ولی کاشکی همونجا مونده بودم

بابا بد اخلاقن چقدر مردای شامی

به جای قلب سنگه تو دلاشون

با این دستای سنگینی که دارند

دلم میسوزه واسه بچه هاشون

یه جوری زد چشام تاره هنوزم

یه جوری زد قدم از درد خم موند

جای دستش یکم بهتر شده اما

جای انگشترش رو صورتم موند

تو روی نیزه و من روی ناقه

تو چشمات باز و من دستام بسته

چقدر شکل همیم بابا نگاه کن

منم مثل تو دندونم شکسته

النگو هامو تو بازار فروختن

دیگه فرقی به حال من نداره

ولی ای کاش اینجوری نمونن

آخه مال یتیم خوردن نداره

به ماه آسمون میگفت

شمع شبستون منی

یاد عمو بخیر که تو

مثل عمو جون منی

راستی تو از تو آسمون

ببین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت

ساکن تو خرابه هاست

بابا ...

+میگن به داد بچه برس به هقهق افتاد....

بابا... منو ببر... من... جا میمونم عمه ام و میزنن

شیرین... زبونیم تموم... شد

مال اون وقت... بود که دندونام... سالم بود

بابا....

ای حسین...

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - یه گوشه خواب بودم خیلی آروم - حاج محمود کریمی

 

جواد مقدم

افضل الاذکارم یا رقیه

ایل و کس و کارم یا رقیه

قرصه دلم ترسی ندارم تا

وقتی تو رو دارم یا رقیه

ریحانه ی اربابی به خدا

هستیمه توی دستای شما

ذکر مستیِ روز و شب ما

رقیه رقیه، رقیه رقیه

تپش تپش میخونه، این دل دیوونه

من جون فداتم بی بی، پدرت میمونه

 سیدتی یا مظلوم، بی بی رقیه

مرجع تقلیدم یا رقیه

قبله ی امیدم یا رقیه

پای دفاعِ از حرم تو

شاهرگمم میدم یا رقیه

پاسوز عشق تو خون و رگم

عمریه بر آستان تو سگم

میمیرم بی بی یک لحظه نگم

رقیه رقیه، رقیه رقیه

ریحانه ی اربابی به خدا

هستیمه توی دستای شما

ذکر مستیِ روز و شب ما

رقیه رقیه، رقیه رقیه

پریشون احوالم کن، بی پر و بالم کن

ولی منو زوار حرم هر سالم کن

 سیدتی یا مظلوم، بی بی رقیه

اول هر کاری یا رقیه

روی لبم جاری یا رقیه

وهابی میترسه از شما چون

عشق علمداری یا رقیه

حاتم عمریه گدای درته

صدتا علامه پا منبرته

سایه ی عباسه که روی سرته

رقیه رقیه، رقیه رقیه

ریحانه ی اربابی به خدا

هستیمه توی دستای شما

ذکر مستیِ روز و شب ما

رقیه رقیه، رقیه رقیه

من جون فداتم بی بی، خاک پاتم بی بی

از کوچیکیم میدونی، مبتلاتم بی بی

 سیدتی یا مظلوم، بی بی رقیه

سینه زنی شور شهادت حضرت رقیه (س) - افضل الاذکارم یا رقیه - جواد مقدم
 

 

 

مهدی اکبری

طاقت ندارمُ

جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ

می بوسمت ولی

هدیه به غیر گریه برایت ندارمُ

من دختر توأم

اما به دختر تو شباهت ندارمُ

دیگر نشانه ای

جز پنج خط سرخ به صورت ندارمُ

هی میخورم زمین

مثل گذشته آن همه قدرت ندارمُ

چو مثل فاطمه است

از این قد خمیده شکایت ندارمُ

دشنام می دهند

با دختران شام رفاقت ندارمُ

از شمر و حرمله

از زجر انتظار محبت ندارمُ

از معجرم مپرس

رغبت به صحبت از شب غارت ندارمُ

تو رفتی از برم

از آننآنی به بعد یک شب راحت ندارمُ

سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه (س) - طاقت ندارمُ جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ - حاج مهدی اکبری 

 

حاج محمود کریمی

وای وای

وقتی که می دیدم عمه م رو زیر تازیونه ها

وای وای

وقتی که رو نیزه سنگ خوردی از رو بوم خونه ها

وای وای

وقتی از رو نیزه افتادی رو خاک ها

وای وای

وقتی از رو نیزه دیدی منو بابا

وای وای، تا اسم تو رو بردم

وای وای، سیلی و لگد خوردم

وای وای، با هر قدم مُردم

وای وای، ذره ذره جون دادم

وای وای، از رو ناقه افتادم

وای وای، اسمم رفته از یادم

وای وای

وقتی که لرزیدم از شرم اون چشمهای بی حیا

وای وای

وقتی که می دیدم میبندن سرها رو، روی نیزه ها

وای وای

 از دست نامردها تو کوچه و بازار

وای وای

 از سیل اشکهای این گریه ی زار زار

وای وای، تا اسم تو رو بردم

وای وای، سیلی و لگد خوردم

وای وای، با هر قدم مُردم

وای وای

وقتی که می پیچید زنجیرم دور این گلوی من

وای وای

وقتی که سر نیزه سرخ می شد با خون عموی من

وای وای

پیرم کرد درد این زنجیر روی دوشم

وای وای

از درد سیلی و زخم روی دوشم

وای وای، این چشم ها دیگه تاره

وای وای، از زخم های گوشواره

وای وای، از این معجر پاره

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - وای وای وقتی که می دیدم عمه م رو زیر تازیونه ها - حاج محمود کریمی  

 

جواد مقدم

 

شبهای خرابه چقدر خاموش و سرده

اون روزایی که رفته دیگه برنمیگرده

اون روزایی که جونی توی بال و پرم بود

اون روزایی که سایه ی تو روی سرم بود

بابا حسین رفتی و اسیر شدم

بعد تو من از این دنیا سیر شدم

سه سالمه اما خیلی پیر شدم

روی لبم شکوه از زمونه هست

روی دلم داغ بی کرونه هست

روی تنم رد تازیونه هست

من الّذی أیتمنی یا اباء

خورشید سحرگاهیمن ای فلق نور

من که طبق سر ندیدم پس طبق نور

بابا منو با موی پریشون دیده بودی

با سر برسه سرزده مهمون دیده بودی

بابا فدا چشم بارونیت بشم

فدای این زخم پیشونیت بشم

تو خرابه میخوام قربونیت بشم

خودم دیدم که با خیزرون میزد

روی لبات ضربه بی امون میزد

ناله زنان بر سر عمه جون میزد

من الّذی أیتمنی یا اباء

بابا صورتم زخمیه مثل سر زخمیت

بوسه میگیرم از رگای حنجر زخمیت

با روضه ی گودال تو آواره شدم من

چهل منزلو دنبال تو آواره شدم من

سر تو شد چهل منزل نگین نی

بودی بابا تو بالانشین نی

تو روی نی بودی من پایین نی

بارونی شد چشم من مثه فرات

منم مثه باقی مخدرات

پایین نی لطمه میزدم برات

من الّذی أیتمنی یا اباء

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - شبهای خرابه چقدر خاموش و سرده - جواد مقدم 

 

 حاج محمود کریمی

شبی که من جا موندم و

 وجودم ماتم گرفت

صدات زدم نشنیدی و

تنها شدم گریم گرفت

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

بالا سرم رسید و گفت

 کجا میخوای فرار کنی

موهام هی کشید و گفت

حالا میخوای چیکار کنی

هر چی دوییدم تا که برسم نشد

انقدر که هق هق بود تو نفسم نشد

بیابون بود و منه سرگردون

 با اون بی رحم نامسلمون

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

زهرا اومد کمک ولی نشد برام کاری کنه

دشمن نزاشت که مادرم ازم پرستاری کنه

مادر میخواست آرومم کنه نشد

موهام و اومد شوونه بزنه نشد

پای چشمام گل آتیشه

دیگه تا زندم خوب نمیشه

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - شبی که من جا موندم و  - حاج محمود کریمی

 

خلج

 

ای باد صبا یکی یه دونه دخترم

ای باد صبا من از بابام بی خبرم

ای باد صبا اگه ببینم بابامو

میگم بابایی گمشده سنجاق سرم

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

اگه زانویی باشه حالا

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

شبا می گردم توی خواب

دنبال بابام همیشه

نمی دونم زیارتش برا چی تعبیر نمیشه

آه من پری بودم دلبری بودم

حالا جام روی خاکه بیابونه

آه نیمه جان در دشت

اون شبی که افتادم گم شدم ،

آه نیمه جان در دشت رنگ و روم برگشت

لاله دارم بر موی پریشون موی پریشون

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

+من دیدم شماهم دیدی بچه کوچولو بابا ومادرشم که با هم دعواشون بشه اینقد وحشت میکنه کاری باهم ندارنا باهم دارن دعوا می کنن ،

-اون گوشه کز می کنه می ترسه

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

ای باد صبا غم بسته راه صدامو

تو این هیاهو گم کرده ام دست وپامو

ای باد صبا

ای باد صبا یه حسرتی رو دلمه

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

خانم زینب دید

+روضه خون داره روضه می خونه توهم سرت رو زانوته داری گریه میکنی تو عالم خودتی گوش میدی وگریه میکنی یه وقتایی ام صدای روضه خون قطع شد یه چند ثانیه ای صبر میکنی میگی داره مکث میکنه نفس میگیره شعرش یادش بیاد ولی وقتی دیدی طولانی شد سرت وبلند میکنی ببینی چه خبر شد؟چرا نمی خونه؟روضه خونه خرابه داشت روضه می خوند یه وقت دیدن صداش قطع شد دیگه صداش نمی یاد بی بی زینب اومد سراغش دید داره جبران مافات میکنه لباشو گذاشته رو لبای بابا

-توی مدینه بروبیا یی داشت بابا

لباس نو و گوشواره می خرید برام

از بسکه بودم بر سر دوش عمو جون

ای باد صبا به خاک نمی رسید پاهام

+اما!!

ولی حالا همه دارن منو به هم نشون میدن

ولی حالا همه دارن به من اشاره میکنن

منو بهم نشون میدن قلبمو پاره می کنن

وقتی میون کوچه ها بابا

وقتی میون کوچه ها می ترسیدم می لرزیدم

گوشواره هامو تو گوشه یه دختره شامی دیدم

 

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - ای باد صبا یکی یه دونه دخترم - حاج حسن خلج

خلج

 

دلم گرفته از خرابه

خرابه زندون عذابه

برس به داد من بابایی

دیگه نجات من ثوابه .....

بیا که ... توونی .... نمونده به تنم

+بدجوری میزدن ...

-خون گریه میکنه برا من پیرهنم

+گرفتی چی شد یا نه 

-قد کوچیکم از غمت تا شد

دخترت حالا مثل زهرا شد ...

+فقط میشه شعر خوند دیگه ،جای هیچ حرفی باقی نمونده

-دوستت دارم خودت می دونی ....

لبات چرا اینجور شده؟

میشه با این لبای خونی

اگه دلت به حال من سوخت

یه کم برام قرآن بخونی

+اومدم بگم مواظب باش جا نمونی دیدم اصلا کسی نیست که گریه نکنه

-چندوقته ... نشنیدم ... صدای زیباتو

بذار تا ببوسم بابایی لبهاتو

جون بده ای کاش دخترت بابا

چی شده مگه قربونت برم؟!

داره خون میره از سرت بابا

+تا حالا از من زیاد شنیدید این عبارت و این کلمه رو این جمله رو ؛ زیاد گفتم بذار تیر خلاص بزنم اما تیر خلاص نشد اما امشب میشه ..

-چه ماجرایی شد اسیریم

شبا همه عزا میگیریم

آخه بابایی ریخته دیگه

تموم دندونای شیریم .....

+بابا یه دستایی بزرگی داشت ... هرچی بهش گفتم من گم شدم ... خواب بودم افتادم ...

-باور کن رقیه ... رو خاکا میخوابه

النگوی دستم ... بابا یه طنابه

+یه بیت بگم و بشینم دیگه صبر میکنم تا تو آروم بشی....

-از وَرَم بسته ... شد بابا پلکم

چی بگم من از ... سیلی محکم

+خودت روضه خوان خودت باش دیگه از من بیشتر از این برنمیاد ...این ناله ها برسه کربلا ... تانفس داری ...حسین جانم جانم جانم ....

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - دلم گرفته از خرابه - حاج حسن خلج 

سید مهدی میرداماد


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

+دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه

-با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

+بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده

-مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

+حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"

-مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

+یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت- سید مهدی میرداماد 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,575
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 605
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 666
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,307
    بازديد ماه : 64,451
    بازديد سال : 1,570,156
    بازديد کلي : 6,241,979
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید