close
تبلیغات در اینترنت
متن سینه زنی واحد,حضرت محمد,رسول اکرم,متن سینه زنی واحد,متن مداحی واحدهمراه با سبک,متن سینه زنی

متن سینه زنی واحد,حضرت محمد,رسول اکرم,متن سینه زنی واحد,متن مداحی واحدهمراه با سبک,متن سینه زنی

متن سینه زنی واحد,حضرت محمد,رسول اکرم,متن سینه زنی واحد,متن مداحی واحدهمراه با سبک,متن سینه زنی

متن سینه زنی واحد,حضرت محمد,رسول اکرم,متن سینه زنی واحد,متن مداحی واحدهمراه با سبک,متن سینه زنی
متن سینه زنی واحد,حضرت محمد,رسول اکرم,متن سینه زنی واحد,متن مداحی واحدهمراه با سبک,متن سینه زنی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 149 aboozar
1 184 saeednajafi
12 325 aboozar
4 6234 amirsajad
0 2078 aboozar
0 1882 aboozar
0 1740 aboozar
0 2940 aboozar
0 1112 aboozar
1 16976 2505
6 5707 aboozar
0 13924 aboozar
1 2366 masoudfn
1 1517 aboozar
14 3431 aboozar
20 3689 aboozar
0 2601 aboozar
0 1666 aboozar
0 1972 aboozar
0 1747 aboozar

دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند

بیش از این گریه نکن، قلب خدا می شکند

رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

تا که نشکسته قدت راه برو در بر من

که پس از رفتن من دیده بلا می شکند

باز بوسیدم از این که زد شانه مرا

حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

تو سیه پوش من و شهر به هم دردی تو

حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

کودکانت همه در پشت سرت می لرزند

که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی

ضربه ای می رسد آینه را می شکن

بس که دنبال علی روی زمین می افتی

دل جدا، سینه جدا، شانه جدا می شکند

 

مدینه شد قیامت

زهرا سرت سلامت

فریاد یا محمد

می آید از مدینه

رنگ علی پریده

زهرا زند به سینه

در ماتم پیمبر

رُکن علی شکسته

علی غریب و تنها

در خانه اش نشسته

اُمت ز بیت زهرا

شنیده آه و ناله

آورده هدیه بر او

هیزم به جای لاله

ثقیفه گشته بر پا

جنازه بر زمین است

سخن ز غصب حق

امیر المؤمنین است

قومی کمین گرفتند

حق علی ربودند

قومی ز کینه حمله

بر فاطمه نمودند

 

ای محمد ای رسول بهترین کردارها

حسن خلقت شهره در اخلاق ها رفتارها

در بیان بند می آید زبان ناطقان

قامت مدحت کجا خلعت گفتارها

بال  رفتن تا حریمت را ندارد این زبان

قاب قوسینت کجا مُرغک پندارها

اشهد ان لا اله جز خدای دین تو

اشهد انت النبی ای احمد مختارها

طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله ات

استوار مکتب ایثار تو عمارها

هر که منصوب تو رنگ و بویش میدهن

شاهد حرفم گلاب و شیشه عطارها

کی رود از خاطرم یادت که از روز ازل

کنده اند اسم تورا بر سنگ دل حجارها

وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار

رو به تو آرند وقت خستگی کرار ها

سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید

کس ندیده از رسولی این چنین ایثارها

بارها بال پرت درهم شکست از کینه ها

بال پر دادای به دست جعفر طیارها

با عیادت از کسی که بارها آزرده ات

روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

 

ای دل دیوانه راهی باز کن

تا مدینه یک نفس پرواز کن

گوش کن آواز جبریل امین

الرحیل ای رحمت للعالمین

واویلا از دل زهرا

وقت رفتن آمده ای پیک حق

حق تو را خواند بگو لبیک حق

مصطفی آماده ی جان دادن است

بهر زهرا هجر او جان کندن است

چشم پیغمبر به سختی باز شد

باز آن چشمان هستی ساز شد

رو به سوی حضرت زهرا نمود

گریه کرد و لعل لب را وا نمود

واویلا از دل زهرا

که ای تمام شادی دل فاطمه

مایه ی آبادی دل فاطمه

میروم ای نور دیده دخترم

روز تنهایی رسیده دخترم

دیده اش گریان و دل سوزان ولی

فاطمه جان تو و جان علی

گفت باید حامی حیدر شوی

 پیش مرگ او به پشت در شوی

آن زمان که دست حیدر بسته شد

 از غریبی قلب عالم خسته شد

تو پی یاری او اقدام کن

خویش را قربانی اسلام کن

ای میان شعله ها یار علی

فاطمه جان ای علمدار علی

دست از یاری حیدر بر ندار

با نگاهت بر دلش مرحم گذار

فاطمه با ناله و سوز جگر

گفت که ای جانم به قربانت پدر

گر چه نبود با غمت سویی به چشم

لیک بابا هر چه میگویی به چشم

فکر دوری از تو داغی مشکل است

آنچه دور از تو نمی گردد دل است

ای رخت شمع همه ویرانه ها

رحم کن بر غربت پروانه ها

حال او با این سخن تغییر کرد

اشک زهرا بر دلش تاثیر کرد

واویلا از دل زهرا

رو به حیدر کرد محبوب خدا

که ای امیر مومنان یا مرتضی

پیش آ تا دست در دستت نهم

این امانت را به دست تو دهم

بعد من تنهای تنها میشود

شاهد غم های زهرا میشود

بعد من خانه نشینت می کنند

حمله بر بیت گِلینت می کنند

هر چه آمد بر سر تو صبر کن

کشته شد گر همسر تو صبر کن

محسنت را در پس در می کشند

طفل را همراه مادر میکشند

بر حریم تو جسارت میشود

فاطمه در کوچه یارت میشود

گر خورد سیلی ز دشمن صبر کن

 آسمان، دیده را پر ابر کن

دست زهرا را چو در دستش نهاد

لرزه بر زانوی حیدر افتاد

واویلا از دل حیدر

ناگهان حالش دگرگون گشت آه

کرد سوی مجتبی احمد نگاه

گفت که ای آرامش جانم حسن

سوره ی داوود قرآنم حسن

ای غریب بی قرینه مجتبی

ای عصای مادرت در کوچه ها

با تو باید اینچنین گویم سخن

یاد تنهایی تو هستم حسن

مانده تنها بین یاران میشوی

بعد مرگت تیر باران میشوی

گریه می کرد و صدا میزد حسن

بوسه میزد دم به دم بر آن دهن

وه چه شوری و چه غوغایی خدا

لحظه ها هر یک تماشایی خدا

مالک الملک تمام عالمین

دیده وا کرد و صدا زد یا حسین

ای ز خونت زنده نام من حسین

ای غریب تشنه کام من حسین

گرفتار رسول الله گشته جانم امشب باز

به نام رحمه للعالمین می خوانم امشب باز

ز احوال خراب فاطمه ویرانم امشب باز

و نزد گریه های مادرم گریانم امشب باز

شب تنهایی زهرای مرضیه رسیده، آه

و یا صبح پریشانی داغ و غم دمیده، آه

ز بس که آه زهرا از دل خسته کشیده، آه

برای آسمانی ها بساط گریه چیده، آه

رسولی که خودش را خرج نادانی مردم کرد

به رسم لطف با بی مهری قومش تکلم کرد

به روی مهر جای قهر با آنان تبسم

برای امتش از حق تقاضای ترحم کرد

لبی سرشار از خنده دلی خالی زنفرت داشت

همیشه بر یتیمان و اسیران لطف و رحمت داشت

اگرچه بر همه عالم نبی بود و ولایت داشت

علی دل داده بود، بر علی عشق و ارادت داشت

وجود کبرایی اش کجا و خاک این عالم

مقام عرشی او را نمی فهمد بنی آدم

اگرچه دید از امت پیاپی درد و رنج و غم

لبش با واژه نفرین نگردید آشنا یک دم

تمام عالم امکان چو جسم و مصطفی جان است

مقام او برای آیه های پاک قرآن است

یکی از معجزات مهربانی هاش سلمان است

و جانش را علی بن ابی طالب نگهبان است

محمد آنکه هستی را به زیر بال و پر دارد

محمد آنکه دستش معجز شق القمر دارد

محمد آنکه از اسرار ربانی خبر دارد

به سوی عالی اعلا کنون عزم سفر دارد

دل آرام او از ماجراهایی هراسان است

نگاه آسمان دارش اسیر باد و باران است

لبش گرم علی جان و حسین جان وحسن جان است

برای روزهای آتی زهرا پریشان است

به روی دخترش زهرا تبسم می کند با اشک

نمیدانم چرا با او تکلم میکند با اشک

در و دیوار و آتش را تجسم میکند با اشک

که یک غنچه میان شعله ها گم می کند با اشک

تجسم می کند روی ز گل نازکتر او را

طناب کینه و دست امام و رهبر او را

غلاف آهن تیز و لطیف پیکر او را

به  زیر دست و پا بغض غریب و پرپر او را

تجسم می کند حیدر اسیر فتنه ها مانده

حسن در حلقه ی یاران بی مهر وفا مانده

حسین بن علی بی سر میان کربلا مانده

و زینب در میان نامحرمان تنها مانده

پس روی در بقیع زهرا خطاب کرد

پس با زبان گله آن بضعة الرسول

رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

این صید دست و پا زده در خون حسین توست

این خشك لب فتاده‏ى دور از لب فرات

كز خون او، زمین شده جیحون، حسین توست

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1989
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 50
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,351
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 965
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 1389
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 41,224
    بازديد ماه : 251,374
    بازديد سال : 867,802
    بازديد کلي : 5,539,625
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 23.20.166.68
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید