close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 152 aboozar
0 111 aboozar
0 429 aboozar
3 382 aboozar
1 586 saeednajafi
12 911 aboozar
4 6587 amirsajad
0 2320 aboozar
0 2201 aboozar
0 2011 aboozar
0 3437 aboozar
0 1340 aboozar
1 17709 2505
6 6255 aboozar
0 14434 aboozar
1 2571 masoudfn
1 1682 aboozar
14 3711 aboozar
20 3994 aboozar
0 2831 aboozar

حسن خلجمیرداماد

 

 

اشک خون از دیده تر میرود

دختر آمد حیف مادر میرود .....

+بچه،مخصوصا دختر بچه به تولدش خیلی حساسه،هی منتظر یکی امروز بهش تبریک بگه .... اما میبینه کسی حواسش به این حرفا نیست .... مادر تو بستر افتاده .... خودشم دیگه قید تولدشو زد اومد کنار بستر مادر ... ای مادر ...

نوازش های دستت بر سر زینب کجا رفته

بگو بامن مگر دستت زکار افتاده ای مادر

+خدایا به حق زهرای مرضیه فرج آقا امام زمان برسان .....خدا دیدگان ما به جمال دل آراش روشن و منور بفرما ....

چرا هر روز،لاغرتر ز روز پیش میگردی ...

چرا حال تو اینگو نزار افتاده ای مادر

+یه سوالیه تو ذهن این خانم،آخه مادرش فقط هجده سال داره

چرا ره میروی و دست بر دیوار میگیری

+این کار،کار پیرزن هاست مادر .... اما مادر زبانش بسته س جوابی نداره ... جواب رو کی گرفت زینب !! اون موقعی که دید سه ساله داره گوشه ی خرابه ..... دست به دیوار میگیره راه میره .... زیر لب گفت مادر حالا فهمیدم ...

شبی در خواب بودی آمدم  ...

+دختر بچه حساسه، کنجکاوه ...

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

+یه عالمه سوال داشت زینب ... هیچ کی جواب این سوالای زینب رو نداد ....

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

مبادا اینکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم

+اینجا این سوال دل زینب رو هیشکی جواب نداد ... باید سعی کنی سوالای دخترت رو جواب بدی ...یه دخترم کربلا یه سوال داشت هیشکی جواب این دخترو نداد .... صدا زد بابا ...

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+بابا سوال دارم ....

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+صدا زد بابا :

مگر آماده کردی بهر خنجر .......

مرابه صبرو شکیب آن صنم اشارت کرد

خبر نداشت که خود هرچه بود غارت کرد

روضه شهادت حضرت زهرا (س) - اشک خون از دیده تر میرود - حاج حسن خلج و سید مهدی میرداماد 

 

حاج محمدرضا طاهری

بلند میكنم از سوز سینه آهم را

امام صادق علیه السلام فرمودند: خدا رحمت كند آن كسی را كه در عزای مادر ما حضرت زهراسلام الله علیها بلند بلند گریه كنه.

نگاه میكنم از دور نور ماهم را

تو غرق در غمی امروز حضرت باران

به سمت چشم تو انداخت اشك راهم را

دلم حسینیه مادراست این شب ها

ببین به سر در دل بیرق سیاهم را

همیشه چادر زهراست سقف روی سرم

مگیر از من آواره سر پناهم را

خوشبحال اونی كه همیشه،جا و مكانش معلومه،مادرش نمیذاره آواره بشه،توی این شهر غربت،شهری كه خیلی جاها اصلاً رنگ و بوی فاطمیه نداره،توی این وانفسا،بی بی دستت رو گرفته، آورده تو رو،نمی دونم قدر و منزلت خودت رو میدونی؟ مثل امشبی كه بی بی سفارش كرد:كسی با خبر نشه علی جان. یك به یك شمارو خبر كردند،گفتند:شما با همه فرق دارید،شما بیایید ناله بزنید برا فاطمه،اونا نامحرم بودند،اما شما محرم هستید شما میتونید بگید وای مادر.

از این به بعد فقط بر علی ببار كه گفت

گرفته اند زمن لشكرم سپاهم را

....

گریه های مخفیانه

غسل و تشییع شبانه

یك مزار بی نشانه

آتشم زد آتشم زد

مانده ام با چشم گریان

میكشم آه از دل و جان

رفتی و شام غریبان

آتشم زد آتشم زد

میگذارم وقت غسل پیكر تو سر به دیوار

تازه فهمیدم چه كرده وای من با سینه مسمار

تا حالا خود مولا همه رو آروم میكرد،می فرمود آروم تر گریه كنید،نذارید دشمن شاد شیم،مادرتون راضی نیست،اسما میگه یه وقت دیدم خود آقا سر به دیوار گذاشته،بلند بلند ناله میزنه

میگذارم وقت غسل پیكر تو سر به دیوار

تازه فهمیدم چه كرده وای من با سینه مسمار

تازه دیدم زخم پهلو

تازه دیدم خون بازو

سادات

مثل من زهرا شكست در این مدینه حرمتت ای داد بی داد

بشكند دستی كه زد سیلی به روی صورتت ای داد بی داد

الوداع ای فاطمه جان

كن حلالم فاطمه جان

بر دل من داغ جانكاه

مثل گل عمر تو كوتاه

چیده ام رویت لحد آه

داد بی داد، داد بی داد

وای من از جان بر لب

بعد تو دیگر از امشب

خانه دارم گشته زینب

داد بی داد، داد بی داد

مانده ام بالای قبر تو چرا من زنده هستم

از پیمبر با امانت داریم شرمنده هستم

روی زخم دل نمك خورد

پیش من زهرا كتك خورد

عالمی حیران شده از صبر من از صبر تو ای داد بی داد

عده ای فردا روند دنبال نبش قبر تو ای داد بی داد

......

لزره به دست حیدر كرار افتاد

چشمی به چشم بسته ی دلدار افتاد

همه ی قریش همه ی مدینه چشم انتظار همچین لحظه ای هستند، لرزه به دستان علی ببینند،لحظه به پاهای علی ببینند

حال زمان شستن زهرا رسیده

حیدر كنار سنگ غسل یار افتاد

می گفت من افتادنم با داغ زهراست

زهرا هم از زخم نوك مسمار افتاد

جای غلاف روی بازو را كه حس كرد

این بار دستان علی از كار فتاد

نگاه كرد دید بچه ها گوشه ی حیاط مثل جوجه های لرزان دست گردن هم انداختند، می خواد بدن مادرشون رو غسل بده،بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.....

دانلود روضه شهادت حضرت زهرا (س)

 

 

ریحانه ی من چه بر سرت آوردند

صد بغض به آه همسرت آوردند

غسل تنت از من چقدر وقت گرفت

یعنی چه به روز پیكرت آوردند

بی بی وصیت کرد: (یا علی غسلنی ولا تکشف انی..) منو از زیر پیراهن غسل بده، من رو شبانه دفن کن. امیرالمومنین فرمود: مشغول غسل دادن شدم به دستورات زهرا عمل کردم، یه وقت دیدن علی دست از کار کشید آی مادر....

غسل تنت از من چقدر وقت گرفت

یعنی چه به روز پیكرت آوردند

با دیدن جسمت بدنم می لرزد

با شستن پهلوت تنم می لرزد

با شستن زخم كوچه های نیلی

ای فاطمه دارد حسنم می لرزد

چشمم به غمه هماره ات افتاده

بر چشم پر از ستاره ات افتاده

وقتي كه رسيد دست من فهميدم

در كوچه دو گوشواره ات افتاده

زهرا رو غسل داد، کفن کرد، وقتی خواست بنده های کفن ببندم، زینبین صدا کرد، حسنین صدا کرد بیاید از مادر توشه برگیرید، امروز روز جدایست، حسن و حسین خودشون را به رو جسد مادر انداختن، دارن ناله می کنن، واحسرتا، وا حزنا، مادر مادر، مادر سلام ما رو به رسول خدا برسون، امیرالمومنین خدا رو قسم خورد، صدای ناله ی زهرا بلند شد، امام حسن و حسین به سینه چسبانید، امیرالمومنین فرمود یه وقت منادی صدا زد علی بچه ها رو بردار ملائکه ی آسمان به گریه شدن، اینجا حسنین تسلی داد، با امام حسن و حسین خداحافظی کرد، گذشت...

نمیدانم چرا هر وقت از یاس میخوانم

کنار یاس قدری روضه عباس میخوانم

یه وقت علقمه بوی یاس گرفت...

مادر برات بمیره اباالفظل اباالفظل

نمی دونم وقتی ابی عبدالله اومد کنار نحر علقمه چی پشت حسین خم کرد، پهلوی شکسته مادر دید یا فرق شکافته ی برادر حسین جان....

ای اهل حرم میر علمدار نیامد

سقای حسین سید سالار نیامد

امشب حرم آل علی آب ندارد

رقیه شده بی تاب، علی خواب ندارد

 

 

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است...

فاطمیه اومد، بی بی سلام، فصل عزایت شروع شد، بی بی جون امشب با یه امیدی اومدم در خونت، آخرین روضه ی امسال ماست، نوكر خوبی برات نبودم، گریه كن خوبی نبودم، اما چشمم به دست كرم توست، اومدم گدایی كنم، بگم شب آخره، تو كه بیچاره ها رو رد نمیكنی، منم اومدم در خونت بهت سلام كنم.

چینش سفره ی امسال تفاوت دارد

سین هر سفره، سلامی ست که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده

سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است...

جان گل های جهان پیشکش یاسی که

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...

همه ی جوونیم فدات بی بی جونم، ای كاش من به  یه دردی برا تو میخوردم، ای كاش میتونستم یه كاری كنم، قربونت برم كه وجود نازنینت بین در و دیوار سوخت، ای بی بی جان...

 

 

سلمان میگه تو نماز ایستاده بودم، دیدم یکی در میزنه، خودم هم آماده بودم، نماز و شکستم، دویدم دم خانه دیدم حسین سر به دیوار گذاشته، سلمان اگه میخوای بیای تشییع جنازه ی مادرم بیا، میخوایم بدن مادرمون رو ببریم"رفیق خوبم خوبه، به موقع میاد کمک آدم"سلمان میگه آروم همه ی ما گریه میکردیم، من و مقداد و ابوذر ..بدن و آروم بلند کردیم"به عزت و شرف لااله الا الله"دیدم این بچه هاش دارن جون میدن، مرو مادر، مرو مادر، مرو مادر، آروم تابوت رو آوردیم بیرون ، همه آستین به دهان گریه میکردن، بعضی ها میگن اصلاً حرکت ندادن تا تابوت بیارن، همون تو خونه دفنش کردن، بدن رو حرکت دادیم آوردیم، قبر و کنده بود امیرالمؤمنین علیه السلام، از این شعر هر چی فهمیدی خودت گریه کن.

خوب شد شانه های سلمان بود

یه وقت یکی گریه میکنه، زود زیر بغلش رو بگیر، مادرشه، بچه شه، پدرشه

خوب شد شانه های سلمان بود

تا نیفتاد امیرمان از پا

سلمان میگه زیر بغل های علی رو گرفته بودم

دست هایش اگر چه میگردد

گوشواری نمیکند پیدا

نغمه ی لا اله الا الله

میرود از غم شما بالا

تو نماز خمیده میخوانی

مرد سجاده التماس دعا

دیدم دو رکعت نماز خوند دستاشو بلند کرد، با خاک صحرا این دست ها آغشته شده بود، دستاشو بلند کرد دیدم میگه خدایا به من صبر بده، بعد روش رو کرد به آن دست های قشنگ پیغمبر، سلام کرد، یه جمله خیلی سوزناک بود، فرمود:یا رسول الله، این دخترت حرف هاشو به من نزد، تو سئوال پیچش کن شاید به تو بگه به سرش چی آوردن.....

 

 

بیمار چندین روزه ی این خانه دارد

در پیش چشمان علی جان می سپارد

برو مدینه این جا نباش، مرحبا به تو شیعه ی مادری، شیعه مادری ، آی اونایی که با کنایه بهتر گریه می کنید، ببینم با کنایه پیدا می کنید، شخص مورد نظر این بیتُ.

شب ها کنار بستر او یک فرشته

کیه این فرشته؟آی کربلایی ها، گرفتی کیه؟ وقتی مادرش می خوابه ، آروم آروم میاد کنار بستر مادر، آروم ملحفه رو از رو صورت مادر کنار می زنه، بابا من دارم  می گم، آروم ملحفه رو کنار میزنه، شما بلند بلند گریه میکنید، مگه شما می دونید زینب چی میدیده؟ خوب چه میکنه این فرشته؟بگم یا نه؟آره میگم شب شهادت ، امشب مُردیم هم ، مُردیم، خوب چی می خوای بگی، بگو راحتم کن؟

شب ها کنار بستر او یک فرشته

می آید و زخم تنش را می شمارد

این مشتت رو گره کن بکوب به سینه ات،  بگو وای مادر، تا چشمش به  صورت مادر می افتاد، ناله اش در می اومد، تا دستش به بازوی مادر می رسه، اشکش سرازیر میشه، وای از اون زمانی که چشمش می افتاد به سینه ی مادر.این ها دارن میشنوند بعد هزار و چهارصد سال، طاقت نمیارن، چه کردی با دل علی، بگم رفقا؟

پهلو به پهلو

آدمی که دنده اش شکسته باشه، نفس کشیدن براش مرگ ، وقتی می خواد بخوابه چند نفر باید بگیرن، آروم بخوابوننش، هر وقت می خواد از این پهلو به اون پهلو بشه:فضه، اسماء، زینب نفهمه، بیا، بیایید زیر پهلوم رو بگیرید، این پهلو فقط شکسته نبوده، این پهلو مجروح بوده.

پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر

امکان ندارد لاله ی سرخی نکارد

روضه ی بی بی می خونیم اما بعضی ها ناخداگاه میگن حسین، زینب رو این یه زخم پهلو بیچاره کرد، هی لباس مادر رو عوض میکنه، تا مادر پهلو به پلو میشه لباس دوباره غرق خون میشه، اما لا یوم کیومک یا ابا عبدالله، حسین.....

 

 

آنان که قلبشان ز تو رخصت گرفته بود

سربندشان به نام تو زینت گرفته بود

وقتی میرفتیم توی خط مقدم، با تعجب می دیدیم، گونی سربندهارو جلوی چادر، بعضی ها دارن زیر و رو میکنن، سئوال می کردیم، دنبال چی میگردید؟می گفتند:دنبال یک سربند یازهرا، وقتی میریم خدمت مادرمون، سربندمون یا زهرا باشه.

از لحظه‌ای بگو که شلمچه غرور داشت

صدها محبّ فاطمه در آن حضور داشت

ای مادر سپاه دلیران سخن بگو

ای خالق حماسه‌ی لبنان سخن بگو

از لطف خود بگو به سپاه مقاومت

ای تا همیشه پشت و پناه مقاومت

الجار ثم دار! دعا کن دعا رواست

بانو! نجات مردم بحرین با شماست

ما سال‌هاست مفتخر از یاری توایم

شاگردهای مکتب بیداری  توایم

ای روشن از حضور تو چشم و چراغ‌ها

سرمست عطر و بوی تو گل‌های باغ‌ها

باغ اعتبار یافت ز سیر کمالی‌ات

گل درس می‌گرفت ز اوصاف عالی‌ات

هفت آسمان مسخّر عرفان ناب تو

هفت آسمان محیط شهود جلالی‌ات

شب افتخار داشت تماشا کند تو را

در لحظه‌ی نماز،  در اوج زلالی‌ات

نور فاطمه،  عرش خدارو روشن میکرد، نه خودش، چادرش، نور چادرش هفتاد یهودی رو مسلمون کرد.

می‌رفت آبروی تجمّل میان خاک

تا شهره شد حکایت ظرف سفالی‌ات

باور کن ای بهشت،  مثالی نداشتی

باور کن ای تبار،  نبوده‌ست تالی‌ات

وقتی دست فاطمه رو تو دست علی گذاشت، فرمودپیغمبر: علی جان اگه فاطمه ام نبود تا قیامت،  برات کفّی پیدا نمی شد، فاطمه تک  تو عالم، همتا نداره، نظیر نداره

اما توان حضرت خورشید را برید

صرف تصوّر سفر احتمالی‌ات

زهرا بنا نداشت که تنها سفر کند

اما چگونه صبر ز داغ پدر کند؟

می اومد با بابا درد و دل میکرد، بابا جان صبت عَلیّ مصائبٌ لَواَنّها،  صبت على الأیام صرن لـیـالـیاً، با سختی دارم تحمل می کنم نبودنت رو باباجان

انگار که تمام جهان تار و تیره بود

از این شبهای علی بگم

وقتی نگاه او به در خانه خیره بود

گل کرد در قیامت آتش خلیل‌وار

آن سینه که بهشت در آن‌جا ذخیره بود

وصف خسوف بازوی زهرا نماز داشت

باور نمی‌کنید وضویش جبیره بود؟!

 بالاخره همه چیز گذشت، تموم شد، یه جمله هم از دیشب بگم، بریم سراغ روضه

مانده علی و قصه‌ی پهلوی فاطمه

مانده‌ست با کبودی بازوی فاطمه

هر جور بود غسل تموم شد، آروم آروم نیمه های شب، در خونه باز شد، چند نفر یه تابوتی رو از داخل خونه بیرون آوردند، حضرت حسن زاده ی آملی می فرمودند:بچه ها اجازه گرفتند از امیرالمؤمنین علیه السلام، اذن خواستند، بابا اجازه بده ماهم تشییع جنازه بیاییم، امیرالمؤمنین فرمود بیاید، اما آهسته گریه کنید، نکه صدا گریه ی شما بلند شه، تصور کنید این بچه های قد و نیم قد، پشت جنازه ی مادر،  دستشون رو بلند میکردند، وا اُما میگفتند، اما یه وقت سلمان شنید امام حسن علیه السلام داره بلند بلند گریه میکنه، دوید حسن جان، یه خورده آهسته تر، گفت:سلمان دست به دلم نذار، آخه اونی که من تو کوچه دیدم، حسین ندید، بدن رو آورد کنار قبر، امیرالمؤمنین علیه السلام بدن نحیف و لاغر، فاطمه رو،  رو دست بلند کرد، گفت: آی زمین ببین یه مشت پوست و استخون از فاطمه ام بیشتر نمونده، ببین چقدر نحیف و لاغر شده، بدن رو داخل خاک گذاشت، خود علی وارد قبر شد، بدن رو داخل خاک، پهلو رو داخل خاک گذاشت، تا اومد صورت رو ، رو خاک بذاره، چشم علی افتاد به  چشم کبود شده ی فاطمه، شب جمعه است بریم کربلا، اما دلها بسوزه برا اون آقایی که، تا اومد بدن حسین رو تو خاک بذاره، بجا صورت، رگ های بریده حسین رو ، رو خاک گذاشت.گفتند آقا:یه بدنی هم کنار علقمه رو زمین افتاده، فرمود:بدن عموم اباالفضل ، بریم  کنار علقمه، شب آخر روضه، دست بریده، روضه ی دست شکسته رو جمع کنه، یه سئوالی کردن، کاَنّه، نمک ریختن رو  زخم دل آقا زین العابدین علیه السلام، راوی سئوال کرد ، آقاجان، چرا بدن عموتون رو نبردن به دارالحرب، آقا فرمود: بابام میخواست ببره، اما هر جای بدن رو برمی داشت، .....یه جمله بگم، روح همه ی علما، صلحا شاد، این جمله رو ایت الله احمدی میانجی می فرمایند:وقتی ابی عبدالله اومد کنار علقمه،  نه تنها دست عباس رو قطع کرده بودن، رسید دید دوتا پاهای عباس رو هم از بدن جدا شده، برا همینه که قبرش اینقدر کوچیکه، یا اباالفضل.....

 

 

انجام كار خانه مرا سخت گشته است

دیگه خودم نمی تونم برا بچه هام نون درست كنم، نمی تونم خودم لباس های بچه هام رو بشورم، بابا چند وقت  زینب میاد جلو بسترم، توقع داره مثل همیشه بغلش كنم، موهاش رو شونه بزنم، آخ كه دیگه دستم بالا نمیآد، بابا برا علی نمیتونم بگم، بچه ها هم كه طاقت ندارن، اومدم برا تو بگم بابا

انجام كار خانه مرا سخت گشته است

می دونی چرا بابا؟

ضرب غلاف بال و پرم را گرفته است

همسایه ها عیادت نمی اومدند، ای كاش نمی اومدند، وقتی می اومدند، می رفتن بیرون، زینب میشنید، هی با خودشون می گفتن، این خانم دیگه موندنی نیست، این روزها روزهای آخرشه،

همسایه ها همه فهمیده اند كه مرگ

سر تا به پای محتضرم را گرفته است

فاطمه هجده ساله از دیوار كمك میگرفت، می اومد كنار قبر بابا، این روزها وقتی از بابا حرف می زدن دلتنگ میشد، می گفت:علی جان پیراهنی كه بابام رو در اون پیراهن غسل دادی، بده من بوی بابام و استشمام كنم، امیرالمؤمنین علیه السلام می دونه فاطمه چقدر دلتنگه، هی امتانع میكرد، هی زهرا اصرار، پیراهن رو آورد، روایت نوشته، تا پیراهن رو بو كرد، دیدن خانم غش كرد، رو زمین افتاد، می خوام بگم بی بی طاقت نداشتی، پیراهن بابا رو ببینی، من بمیرم برا اون سه ساله ای كه تا بهانه ی بابا رو گرفت، دیدن نانجیب ها از در خرابه یه طبقی دارن میارن، قول بده ناله هات تموم نشه برای باقی شعر، همچین كه رو پوش رو كنار زد، بچه ترسید، عمه جان این سر كیه؟ آخه حق داره بچه، باباش این طوری نبود، همه صورت زخمی ، لبها تركیده، بی بی كنار قبر بابا با باباش حرف می زد، اما این سه ساله، كنار سر بریده بابا،  گفت:بابا، خیلی درد و دل دارم باهات بابا،

درشام بی كسی مرا داد می زند

زخمی كه بال چشم ترم را گرفته است

اگه كسی تا حالا برا رقیه سلام اللله علیها گریه نكرده باشه، با این بیت تلافیش رو در بیاره.

هر جا زقافله عقب افتاده ام

ضجر از روی اسب موی سرم را گرفته است.

هر جا رقیه رو می زند رو می كرد به عمه جانش میگفت:اگه عموم بود، اینها جرأت نداشتن من و بزنن

دق مرگ كرده حرمله ام بس كه در برم

بر نی سر عموی حرم را گرفته است

این یكی رو به اندازه ی غیرتی كه پا روضه ی بی بی داری باید پاش ناله بزنی.

انگشت های طعنه امانم بریده است

خیرات شهر دور و برم را گرفته است

این كه بی تابِ، رو زمین خوابِ، دختر شاهِ

شده بی بابا، اما حالا، با كیا همراه

اونجا اگه تو مدینه، غربت اگه بود، اما علی بود سلمان بود، اباذر بود، اینجا هر وقت سر از محمل بیرون میكرد، باید سرهای بریده رو میدید، یا باید شمر و خولی رو می دید.

شده بی بابا، اما حالا، با كیا همراه

نزنید اینقدر، بی گناهه

توی ویرونه، یه ریز می خونه

كجایی بابا

كی میگه بابا، نَوه ی زهرا

بی كس و كاره

 یتیم تنها كه نشسته، با لباس پاره

آخه كی گفته، خنده داره

آفتاب از كدوم طرف در اومده

كه بابام با سر اومده

لب تشنه بریده حنجر اومده

كه بابام با سر اومده

غریب مادر اومده

 

 

امیرالمؤمنین علیه السلام سنگارو چید، بمیرم برا غربتت علی، یه نگاه كرد، دید فقط زینب و حسین و حسن و ام الكلثوم، ازكی تشكر كنم، بگم زحت كشیدید، جنازه ی زهرای منو تشییع كردید، اینقده احترام گذاشتید، تنهای تنها، دامنشو تكون داد، اما بریم در خونه امام حسین علیه السلام، از در خونه امام حسین علیه السلام كه نمی تونیم ماتكون بخوریم، می خوام بگم یا علی نبودن تسلیت بگن، نبودن التیام بدن، برو خدارو شكر كن، جات خالی بود كربلا،  زینب بدن پاره پاره حسین و برداشت، اما سنگ زنها هنوز دارن سنگ می زنن، وقتی زینب برگشت خیمه، رقیه دید سر و صورت زینب غرق خونه، حسین......الله اكبر، الله اكبر، بدن و برداشت، خانم پنجاه و چهار پنج ساله، خانمی كه از صبح تا حالا داغ دیده، هیجده تا،  عزیزه شو جلوش سر بریدن، خیمه ها داره می سوزه، بچه ها تو این صحرا فرار كردن، دامن ها آتیش گرفته، فریاد وا محمدا از خیمه ها بلنده، فریاد یا علیا بلنده، فریاد یا وا اُماه بلنده،  از این بدن چی مونده بود، بدن رو بلند كرد رو دست.

این كشته ی فتاده به هامون حسین توست

یا رسول الله

 این صید دست و پا زده در خون حسین توست

 این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

می خوای بهت بگم زینب كیه، می خوای بشناسی زینب چیه، بدن و بلند كرد، حسین من،  زینب وا، خدایا این قلیل قربانی رو از محمد و آل محمد قبول كن.حسین...........

 

 

بخوان بلال

 اذان بگو كه، یاس كبود دلتنگ است

اذان بگو كه اذان تو ، آسمان رنگ است

اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا

مصاحب دل من، ناله ی شباهنگ است

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

اذان فقط اذان نبود، بلال برو بالای مأذنه بگو چه خبره،

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

كه پشت پرده ایمان،  فریب و نیرنگ است

اذان بگو كه بدانند بعد پیغمبر

نصیب آینه های خدانما سنگ است

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

اومد تو كوچه ی بنی هاشم، مدتی زیادی نیست بلال از مدینه رفته، تا رسید جلوی در خونه ی فاطمه، من ازت یه سئوال می كنم، كدوم در، یه نگاه به در و دیوار سوخته كرد، این همون دریه كه جبرئیل می ایستاد، چه خبره؟چی شده مدینه؟نه، بلال

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

بی بی اذون می خواد بشنوه، ولی نه همون اذون، این جوری اذون به دل بی بی می شینه

بگو كه اشهدان علی ولی الله

بگو كه لحن مناجات من غم آهنگ است

بگو آی مردم، این همون علی ِ كه پیغمبر جلوی شما دستشو آورد بالا، حالا همون دستارو با طناب می بندید، ای وای بر شما

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

بهشون بگو رضایت من همه چیزه، بهشون بگو بابام گفته،  ان الله یغضب لغضب فاطمه، ویرضی لرضاها

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

كُمیت جمله شفاعت كنندگان لنگ است

به این مردم یه پیغام دیگه ام برسون، بگو كه :

بگو كه فاطمه این یكی دو روز مهمان است

سفر به خیر بگویید وقت ما تنگ است

زود برو بالای مأذنه،  رفت بالای مأذنه، همه تو خونه هاشونن، كسی منتظر نیست، همه می دونند، بلال دیگه تو مدینه اذون نمی گه، یه مرتبه مدینه لرزید، صدای بلال خونه به خونه ی مدینه و طی كرد.

الله اكبر

این الله اكبر، در ودیوار مدینه رو بیداركرد،

الله اكبر

تا صدای الله اكبر بلند شد، انگار بی بی یه جون دوباره گرفت، اشاره كرد به بچه هاش بلند شن، زیر بغل هاشو بگیرند،

الله اكبر،  الله اكبر

زینبم برو سجاده مو بیار، حسنم برو یه ظرف آب بیار، مادر می خواد، وضو بگیره، بچه ها نمی دونستند خوشحال باشند، ناراحت باشند، علی نگاه كرد، دید رنگ صورت زهرا داره، برافروخته می شه، صدای بلال اینجوری بی بی رو تكون داد

اشهد ان لااله الا الله

یه نگاه كرد علی،  دیدفاطمه اش دست به پهلو بلند شد، می خوای نمازبخونی دختر پیغمبر، تو كه تا حالا نشسته نماز می خوندی،

اشهد ان لااله الا الله

ایستاد بی بی، قربونت برم مادر، تا صدای بلال بلند شد،

اشهد ان محمدً

عبارت تاریخ، می گه: فشهقت فاطمه، دیدن بی بی یه ناله زد،  و سقطت بوجه ها و غشیا علیها. دیدن فاطمه با صورت اُفتاد رو سجاده،  ان شاءالله هیج وقت مادرت جلوت از هوش نره، زینب هی تو سرش می زد، حسین دوید گفت:بلال دیگه بسه، وای....،  این یه اذون نیمه كاره بود، دیگه بعد از اسم پیامبر همه چیز به هم خورد، اذون ادامه پیدا نكرد، من یه اذون دیگه یادمه، یه جای دیگه ام یكی دیگه اذون گفت، اونم تو مجلس شراب، اونجایی كه دستای زینب و بستند،  زین العابدین داره خطبه می خونه، حرومزداه می خواد كسی صدای زین العابدین و كسی نشنوه، گفت:پاشو اذان بگو، تا اذون گفت:كلمه كلمه امام سجاد، با اذون اون مرد حرف زد، رسید به اسم پیغبر گفت: صبر كن مؤذن یه سئوال دارم، یزید علیه لعنه، نشسته رو تخت نعصش، گفت:داری می گی محمد، سئوالم اینه ، این محمدی كه می گی، جد منه یا جد یزید، همه ایستادن، گفت جوابشم همه می دونید، می دونید جد یزید كس دیگه است، اگه جد منه،  پس چرا دستای من و تو غل و زنجیر بستید، اگه جد منه این حسین بابای منه، چرا داری با چوب خیزران می زنی، ای حسین.............

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2102
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 15
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,122
    بازديد ديروز : 4,140
    بازديد کننده امروز : 246
    بازديد کننده ديروز : 1560
    گوگل امروز : 267
    گوگل ديروز: 1815
    بازديد هفته : 16,338
    بازديد ماه : 67,162
    بازديد سال : 67,162
    بازديد کلي : 6,368,479
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.234.190.237
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید