close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت
متن روضه و مصیبت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 149 aboozar
1 184 saeednajafi
12 325 aboozar
4 6234 amirsajad
0 2078 aboozar
0 1882 aboozar
0 1740 aboozar
0 2940 aboozar
0 1112 aboozar
1 16976 2505
6 5708 aboozar
0 13924 aboozar
1 2366 masoudfn
1 1517 aboozar
14 3431 aboozar
20 3689 aboozar
0 2601 aboozar
0 1666 aboozar
0 1972 aboozar
0 1747 aboozar

 

ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی

وی قبله ی جان روی تو یا حضرت هادی

ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی

 ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی

آیینه جلال نبی کیست تویی تو

چارم علی از آل نبی کیست تویی تو

تو اختر برج نبوی شمس هدایی

ماه علوی آیینه ی حُسن خدایی

فرمانده ی ملک قدر و جیش قضایی

آری تو علی ابن جواد ابن رضایی

خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند

ارواح رسل روح ولایت ز تو دارند

تو جانی و در کالبد کل وجودی

 تو وجه خدا آینه ی غیب و شهودی

تو نیت و تکبیر و قیامی و قعودی

تو رابطه ی خلق و خداوند ودودی

از فیض تو منت به سر خلق نهادند

با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند

متوکل ملعون اومد لشکریانش نشون امام هادی داد، گفت: سپاه منو می بینی، آقا فرمود: میخوای سپاه منم ببینی؟ گفت: سپاه شما، امام فرمود: آری، دست از مقابل صورت رد کرد فرمود نگاه کن، دید زمین و آسمان، شرق و غرب، ملائکه، سر و پا مسلح، فرمود: سپاه من اینها هستند ولی ماه به دنیا تو کاری نداریم.

از سامره خیزد به فلک نور حقایق

دل ها به طواف حرم قدس تو شایق

مرهون تو روز و شب و ساعات و دقایق

روزی خور خان کرمت جمله خلایق

مدح تو ندای حق و جبریل منادی

نام تو علی کنیه زیبای تو هادی

آقا به خیرال فرمود: چه خبر از بغداد؟ از واثق چه خبر؟ عرض کرد: آقا حالش خوب بود، ده روز ازش جدا شدم، فرمود: برخی مردم مدینه میگن مرده، (یعنی خودش) از متوکل چه خبر؟ گفت: بیچاره است، گوشه ی زندان، فرمود: به سلطنت رسیده، از ابن زَیاد چه خبر؟ عرض کرد: مردم دورشن خیلی هوادار داره، فرمود: بیچاره شده؛ چند روز بعد قاصد اومد همه ی این اخبار داد، حقایق در دست امام هادیِ،

من آبرو از خاک در سامره دارم

من خاطره ها از سفر سامره دارم

من جلوه طور از شجر سامره دارم

من عشق دو قرص قمر سامره دارم

هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست

چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست

تو حجت حق خلق به تایید تو بنده

توحید و نبوت به تَولای تو زنده

جبرئیل به بام تو یکی مرغ پرنده

در بین قفس رام تو شیران درنده

کردند چو بر ماه جمال تو نظاره

پروانه صفت گرد تو گشتند هماره

ای جود تو همچون یم و افلاک حبابت

آن وقت که رسید از ستم خصم عذابت

گریم به تو و غصه بیحد و حسابت

افسوس که بردند بسوی بزم شرابت

بر خیرگی خصم و بی شرمی او اُف

خاکم به دهن جام میت کرد تعارف

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره

وی در همه ی عمر ستم دیده هماره

تو آیه تطهیری، دشمن به چه جرأت

با جام می خود به سویت کرده اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم

جایی که گریبان ولایت شده پاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده

همرای عدو رفتی او بود سواره

دنبال مرکب میدوندش، مردمم جمع شدن نگاه کردن،

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود

کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

فوجی پی آزار دلت دست گشودن

قومی ز دعا تو گرفتن کناره

خدا لعنت کنه یحیی بن هرثمه، رفت دنبال آقا از مدینه بیاردش، مأمور بودن آقا رو آزار بدن، اینقده تو راه کرامات دیدن، سپاهیان آرام شدن احترام نگه داشتن، وقتی رسیدن به سامرا، متوکل گذاشت از شهر رفت که پیداش نشه، چکار کنیم، عین عمه جانه سه ساله اش توی خرابه نگه اش داشتن...

 

 

می خواست جان سپاردوجانی دگرنداشت

  هنگام كوچ بود ولی بال و پر نداشت

چشمش ز پنجره سوی مهتاب خیره بود

معلوم بود این شب آخر سحر نداشت

افتاده بود روی زمین آه می كشید  

اگه اشك نداری، اگه می بینی چشمت خشكه، ناله كه داری خرج كنی، امام صادق علیه السلام فرمود:خدا رحمت كنه اونی كه تو مصیبت های ما آه می كشه، بگو:آه. اگه تصور كنی آه كه هیچی، فریاد می زنی،  

افتاده بود روی زمین آه می كشید  

اما كسی ز  حال دل او خبر نداشت

با خاطرات تلخ خودش گرم می گرفت

جز اشك،  یار و همدمی آخر به بر نداشت

می دونی یاد چی اوفتاد، یاالله ، بچه غیرتی های شیعه

یاد دمی كه در پی مركب دویده بود 

 با ناله ای كه در دل دشمن اثر نداشت

نوش جونت این جام محبت مولات، افتاده بود یاده اون لحظه ای كه، اومدن نیمه ی شب، از تو خونه كشیدنش بیرون، پای برهنه تو كوچه ها، كجا بردنش، مجلس شراب بردنش، باور می كنی یا نه، میخوای بزنی بزن، می خوای داد بزنی بزن، راسته، دروغ نیست، بچه شیعه باید بمیره، كشوندش تو مجلس شراب، با سر برهنه، شراب تعارف كرد، وای، وای،

یاد دمی كه قبر خودش را نظاره كرد

عجب حرومزاده ای بود این متوكل، عجب ملعونی بود، تو خونه ی آقا جلوی آقا، قبرش و كند، ای وای بمیرم، من فكر می كنم می گم شاید برا خود آقا، مرگ شیرین بود، راحت می تونست بشه، اما برا بچه هاش چقدر سخته، بمیرم برا امام عسگری

یاد دمی كه قبر خودش را نظاره كرد

 با ظالمی كه شرم از آن خون جگر نداشت

می ریخت اشك و

نه امام هادی، همه ی اهلبیت ما اینجوری جون دادند، ان شاءالله ما هم اینجوری جون بدیم، ان شاء الله ما هم دم آخر گریه كنیم جون بدیم، چه گریه ای، نه گریه ی ترس، نه گریه ضعف، نه گریه ی نیاز، ان شاءالله دم آخر اینجوری بمیریم،

می ریخت اشك و نوحه گودال می سرود

ازخواهری غریب و حسینی كه سر نداشت

از دختری كه بعد عمو در مسیر شام 

 دیگر به غیر زجر و سنان همسفر نداشت

از سـوز زهـر تشنـه شـد و گفـت یا حسین

 ای كـاش هیـچ وقـت ربـابت پسر نداشت

كجا ببرمت، همین یه مسیر مسیر روضه ی من، می گن امام عسگری، خیلی فردا بی تابی كرد، وقتی بدن بابا رو دید، وقتی داغ بابا دید، یا امام عسگری، شنیدم گریبان چاك زدی، شنیدم به سر و صورت زدی، شنیدم برا داغ بابات، بلند گریه كردی،  مگه چه كردن با بابات، مگه چه جوری كشتنش، اگه شما گریبان چاك زدی، پس زین العابدین چی بگه كربلا، یا الله، گریبان چاك زد امام عسگری، اما كربلا، زین العابدین دید همه دارن بدنهارو دفن می كنن، هیچكی به بدن حسین نگاه نمی كنه، حسین...........عمه چرا بدن بابامو دفن نمی كنن، مگه بابای من، مسلمون نیست، چرا بدنهای خودشونو دفن می كنن، یكی نبود بگه زین العابدین، صبر كن، الان یه كاری می كنن، دیگه بدن بابات پیدا نباشه،  الان ده نفر میان، اسباشونو میارن، فرج امام زمان بگو حسین.....

 

 

امشب اومدیم برا امام هادی گریه کنیم، اینقده این آقا غریبه، خادمای حرمش شیعه نیستند، یکی از علماء نقل می کرد، می گفت: زمان طاغوت ما از حوزه ی علمیه خرجیمونو گرفتیم، یکماه رمضون کامل رفتیم سامراء فقط نشستیم تو حرم قرآن خونیدم، اینقده غریبه ، کسی تو حرم نبود، مارو فرستادن حرم از خلوتی در بیاد، آی سامراء، آی سرداب

زبیداد ستم هم ساختم

هرکی خیلی اذیت میشه کی و صدا می کنه؟مادرشو، خواهی ، نخواهی

زبیداد ستم هم ساختم، هم سوختم، مادر

سراپا سوختم چون شمع و نور افروختم، مادر

زخون سینه ات نخل ولایت جان گرفته

من برای آبیاری خون دل اندوختم، مادر

شراره زهر آتش زد همه عمق وجودم را

به فریادم برس آتش گرفتم سوختم، مادر

شب تنهایی گرفته بود دلم

انگاری آتیش زدن به حاصلم

تن اشک روی چشام لرزیده بود

آخر غربت و با چشم دیده بود

هنوزم اون همه غم تو خاطره

که می دید قبر آقاش بی زائره

دل مردمونش و پر کینه دید

سامراء رو شبیه مدینه دید

سامراء گفتی دلم بیچاره شد

باز به صحرا پا گذاشت آواره شد

سامراء هم حرم قنشگ داره

گنبد زرد طلائیه رنگ داره

سامرا می گی دلم گل می کنه

به دو تا امام توسل میکنه

سامراء بیگانه با هر شادیه

سامراء قبر امام هادیه

شنیدم شبونه ریختند تو خونش

اومدن به هم زدن آشیونش

می گه یه بار دیدم آقا داره گریه می کنه، گفتم: آقا برا چی ناله می زنی، آقا فرمود: فرش و کنار بزن، کنار زدم، دیدم یه قبر کندن، فرمود: این قبر و کندن جلو روم، می گن، امشب تو این قبر دفنت می کنیم، هر روز تهدید

شنیدم قبرش و کندن پیش روش

کاسه ی زهرو گذاشتند روبروش

شنیدم درد دلش بود بی حساب

شبونه آوردنش بزم شراب

بعد اون بزم شراب با سوز و درد

یاد عمه زینب و حسین مدد

یاد یه حرفی اوفتادم وسط شعر، بعضی چیزا ، بی برنامه آدمی بهش ملهم می شه، میگه، گفتم آقا فرمود، هر روز می گن، دفنت می کنیم تو این قبر زنده زنده، زنده به گور، این طوری تهدید کردن امام هادی رو، آی بمیرم یه هم چین چیزیم تو اهلبیت داشتیم، میگه دیدم امام سجاد علیه السلام، داره گریه می کنه، تو خرابه گفتم: آقا چی شده، چرا ناله می زنی، فرمود: این نگهبانایی که جلوی خرابه ایستادن، با زبان رومی حرف میزنن، امام زمان به هر زبانی، مسلطه، می گه امشب دیدم، این نگهبانها دارن با هم حرف می زنن، با زبان رومی، آقا مگه چی گفتن، گفت: امشب یکی به اون یکی میگفت: میدونی فردا چکار می خوان بکنن؟چکار می خوان بکنن؟گفت دستوره فردا، این دیوار خرابه رو رو اهلش خراب کنن، هر جا آتیش گرفتی ناله بزن..

خداوندا ببین بال و پرم سوخت

تماشا کن ببین خاکسترم سوخت

رسید این ارث برما از همان روز

که زینب گفت: بابا مادرم سوخت

میان آتش تب گریه کردم

تمام روز تا شب گریه کردم

از آن روزی که رفتم بزم مستان

به یاد عمه زینب گریه کردم

هر نوکری باید یه گریزی بزنه کربلا، ماه رجبه، فردا  آخرین نفسش ها شو تو دامن امام عسکری زد، صلی علیک یا اباعبدالله شو گفت، براش کفن آوردن،  ای بی کفن حسین، جانم، یه وقت امام سجاد فرمود: بنی اسد برین یه قطعه حصیر بیارید، حصیر آوردن، پاره پاره بدن اربابتونو ، آی آی، این یعنی چی؟یعنی قسمت به قسمت بدن و میان حصیر گذاشت، حسین...........

 

 

پول می داد امام هادی علیه السلام می گفت برید زیارت حسین علیه السلام،حالا من روضه رو می برم كربلا و عاشورا ،اونجایی كه امام هادی دوست داره،اینقده روضه از امام هادی داریم،دریای روضه اش خیلی وسیعه

اهل دردم غم هادی دارم

سامرایی است دل بی تابم

زنده ی فیض مدام یارم

مرده ی یك نفس سردابم

امشب از خویش برون می آیم

تا به چشمان پرآبش گریم

گاه برآه دل شعله ورش

گاه بر قبر خرابش گریم

كینه اهرمن تیره سرشت

بامدار طبق نور چه كرد

فتنه ی قوم پلید ابلیس

با جمال پسر حور چه كرد

دست تذویر دوباره بی رحم

آتش كینه ی خود را افروخت

در پس پرده ی تنهایی خود

مردی از نسل سلابت می سوخت

رفته رفته اثری سخت نمود

زهر در جان شریف آقا

در تب و تاب شد و سوسو زد

شمع چشمان شریف آقا

خاك  بر فرق من از این جمله

همه چو بسمل به قفس پرپر زد

پسرش پاره گریبان گریان

در عزاداری او بر سر زد

جگر زهر چشیده یعنی

آب گردیدن گل در آتش

هر كه از نسل علی شد مسموم

ناله زد فاطمه؛ مادر؛ آتش

تا نمانده به تن و دیده پر آب

سینه سوزان و لبش خشك ولی

زمزمه كرد و به سینه كوبید

كه فدای تو حسین بن علی

همه ی اهلبیت لحظات آخر جان دادن برا حسین گریه كردن،حتی قبل از شهادت ابی عبدالله،پیغمبر همین طور،فرمود:رو سینه ام باشه من آروم جون می دم،یه روز میادم رو سینه ی حسینم سنگین می شه،علی همین طور لحظات آخر دستای عباس و حسین و تو دست هم گذاشت ،مادر همین طور فرمود: علی جان برا من گریه كن،برا بچه هام گریه كن،برا این كربلایی خیلی گریه كن،امام مجتبی علیه السلام همین طور گفت:لایوم كیومك یا اباعبدالله.همه اهلبیت برا حسین گریه كردند

بر سر پای پسر سر بنهاد

لحظه ی آخر جان دادن بود

از لبش ذكر نمی افتاد

یاد آن صحنه ی افتادن بود

یاد می كرد از آن ساعت كه

از فراز فرس آقا افتاد

تشنه لب با بدن غرق به خون

گوشه ای در دل صحرا افتاد

یاد آن یوسف افتاده به چاه

گرگ ها دوروبرش زوزه كشان

گرگ وحشی تری از راه رسید

چنگ زد گرگ سرش زوزه كشان

گوش كن مابقی قصه زمن

گر چه این روضه دهد آزارت

سر بریدند و دوان سوی حرم

این بود معنی قتل و غارت

ای حسین....

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

ناله ها می زد حسین،دست و پا می زد حسین

حسین...ای تشنه لب حسین،حسین....جان زینب حسین،حسین...ای بی كفن حسین،حسین....خونین دهن حسین...ای حسین

دلم برا حرمت پر میزنه،برا حرمت پر می زنه،سینه برا تو دلبر می زنه،شبا برا تو هق هق می كنم،به پای غمت دق می كنم.

هم چین زهر پاره پاره كرد،دل امام هادی رو همه ی اهلبیت لحظات آخر یاد مادر افتادن،هی صدا می زد،وای وای مادر ای مادر....

 

 

آمده جان من از زهر کینه بر لب

روز من در غریبی تیره تر بود از شب

خسته بال و پرم کنج قفس می میرم

گریه ی نور چشمم کرده از جان سیرم

در طول عمرم جز غصه و غم هرگز ندیدم

ویرانه دیدم زخم زبان و طعنه شنیدم

داستان امام هادی شبیه سرگذشت امام سجاد بوده، روضه ها به هم شبیه اند، لذا در ارشاد شیخ مفید نوشته وقتی آقا رو از مدینه به سمت سامرا می آوردند، مثل امام سجاد که سه روز و سه شب پشت دروازه ساعات آقا رو نگه داشتند، امام هادی رو هم در یک خرابه ای جای دادند، سه روز بیرون از شهر امام هادی رو نگه داشتند، این یه روضه است شبیه امام سجاد، یه روضه دیگه وقتی آقا رو وارد بزم شراب کردند، نانجیب حروم زاده جام شراب به امام هادی تعارف کرد، می خوام بگم آقا جانم اما در هر دو روضه یه فرق بزرگ بین روضه شما و امام سجاد بود، درسته، شما رو هم در خرابه جای دادند، اما دیگه ناموستونو با دستای بسته وارد نکردند، جلو چشمت ناموستو با تازیانه نزدند آقاجان، آقا شما رو هم وارد بزم شراب کردند، اما جلو چشمت سر باباتو داخل تشت نگذاشتند، با چوب خیزران به لب و دندان بابا نزدند

در طول عمرم جز غصه و غم هرگز ندیدم

ویرانه دیدم زخم زبان و طعنه شنیدم

کربلایم سامراست، بر لب من یا زهراست

نیمه شب بود و از غم خاطرم آزردند

بی عمامه مرا از خانه ام می بردند

دامنه ی روضه امام هادی زیاده، هم امام هادی، هم امام صادق رو نیمه شب از خانه بیرون آوردند، اما بی عمامه، بی ردا، فاطمیه تموم شده، اما مگه می شه روضه های فاطمه تموم بشه ، اینکه امام هادیو امام صادق رو بی امامه بردند ، شاید دلیلش این باشه: شیخ جعفر مجتهدی میگه تو حرم امیرالمومنین گفتم آقا جان، می خوام من ببینم اون صحنه ای که شما رو از خونه بیرون کشیدند، در کتاب مرحوم آشیخ جعفر نوشته این رو، در عالم مکاشفه امیرالمومنین فرمود شیخ جعفر، طاقت نمیاری ببینی، رها کن این خواسته رو، می گه عرض کردم آقا جان به من اجازه بدین ببینم چه خبر بوده مدینه، بی شرمی این قوم رو می خوام ببینم ، آقا فرمود: شیخ جعفر حالا که اصرار داری ببین، یه مرتبه پرده از جلو چشمم افتاد ، دیدم در خونه امیر المومنین باز شد، عمامه ی امیرالمومنین رو دور گردن آقا انداختند دارند از خونه بیرون می کشند مولا رو....

نیمه شب بود و از غم خاطرم آزردند

بی عمامه مرا از خانه ام می بردند

در غریبی ز ظلم و کینه آبم کردند

وای من وارد بزم شرابم کردند

جام شراب و لبخند دشمن آن نیمه شب

لرزیدم و آه از دل کشیدم با یاد زینب

سر خونین تشت زر، چوب و لبهای دلبر

تو مجلس یزید ملعون سر داره قرآن می خونه، یه وقت نانجیب شروع کرد با چوب خیزران به دهان ابی عبدالله، یه وقت دیدند میون این زن و بچه، یه نازدانه روی پا بلند شده، هی میگه عمه جان  این سر بابای منه، بگو به چه جرمی دارند با چوب خیزران می زنند، حسین....

آن شبی را که مرا خواند سوی بزم شراب

گشت از شدت غم مرگ عیان در نظرم

زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی

ریخته خاک یتیمی به عُذار پسرم

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1989
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 63
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,503
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 999
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 1436
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 41,376
    بازديد ماه : 251,526
    بازديد سال : 867,954
    بازديد کلي : 5,539,777
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 23.20.166.68
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید