close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 39 aboozar
0 56 aboozar
0 348 aboozar
3 328 aboozar
1 510 saeednajafi
12 831 aboozar
4 6513 amirsajad
0 2277 aboozar
0 2150 aboozar
0 1958 aboozar
0 3375 aboozar
0 1294 aboozar
1 17638 2505
6 6202 aboozar
0 14387 aboozar
1 2535 masoudfn
1 1652 aboozar
14 3654 aboozar
20 3896 aboozar
0 2786 aboozar

 سید مجید بنی فاطمه

 

با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم

تنها نشستم، حتی به قول دختران بابا ندارم

داری میایی، باید که چادر که سر کنم اما ندارم

شرمنده بابا، غیر ازخرابه من برایت جا ندارم

یا عمه یا تو، یا آرزوی مرگ دارم یا ندارم

اما دلت قرص، یک لحظه هم ترس از حرامی ها ندارم

 دیدی خمیدم، اینقدر سیلی زد که جایی را ندیدم

بعد از تو بابا، با دامن آتش گرفته می دویدم

من مثل عمه وقتی که قاتل می برید و میبریدم

با خنده می گفت با دست خود از پشت سر سر را

جای تو خالی با حرمله با شمر چه زجری کشیدم

رنگین کمانم، بازو کبود و روی زرد و مو سفیدم

کنج خرابه خوابیده بودم با لگد از جا پریدم 

بازار شام و حرف کنیزی و نمی گویم چه دیدم

قربان لبهات من پیر چوب خیزرانی یزیدم

آماده هستم عمه حلالم کن که دیگر سر رسیدم

+دختر داری یا نه؟ خواهر کوچیک داری یا نه؟ یاد اون پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی به خیر که وقتی می فهمیدن میخوای بری حرم بی بی میدیدی یه عروسک بهت میدادن، میگفتن رفتی ببر حرم رقیه؛ معناش میدونی چی بود؟ یعنی دختر بچه بهونه میگیره باید با این چیزا ساکتش کنن؛ نامرد یه دفعه گفت کیه که نمیزاره من بخوابم؟ گفتن: صدای دختر حسینه، گفت: چی میخواد؟ گفتن: بهونه باباش رو گرفته، گفت: این که کاری نداره سر بریده رو براش ببرید، دختری که دلش برا باباش تنگ شده همچین که تشت آوردن روپوش کنار زد، تا چشمش به سر افتاد، آروم آروم شروع کرد رو این لبا دست می کشید یه مرتبه دادش بلند شد بابا کی رگ های گردنتو بریده....

رسیدن به خیر سر و روی خونی

یه دردایی دارم بعیده بدونی

وای سرم، ای کرم

تو از زخمای من نداری خبر

وای سرم، حنجره

به من گفته بودی که رفتی سفر

تو تو سفر، چی شده

چه زخم لب از همه است تازه تر

چیزی از من نپرس

که گوشواره هامه همین دور و بر

نمیبینه چشمام یا اینجا بی نوره

این عطر بابامه یا بوی تنوره

وای ببین، رو زمین

با چه حالی از هوش رفته رباب

وای ببین، دستمو

اینا جای سنگه اینا هم طناب

جون من غم نخور

اصلا ما نرفتیم به بزم شراب

هر چی شد بسته

روی پای من دیگه راحت بخواب

بابا بابا بابا بابا

+وقتی پسر بچه زمبن میخوره، میگن: بلند شو، گریه نکن، مرد که گریه نمیکنه، زودی میاد کس کارش پیدا میکنه، اما دختر زمین میخوره بلند نمیشه اینقدر صبر میکنه تا باباش بیاد... گفت بابا یه نصف شب از ناقه افتادم، هر چی صدات زدم نیومدی.... شنیدم صدای قدمی میاد گفتم بابام کع اینحور تند تند راه نمی رفت، بابام هیچ وقت با عجله قدم بر نمی داشت، همچین که دستم رو سرم بود حس کردم یه دستی موهام گرفت... یک ضربه زد...

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم - سید مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - رسیدن به خیر سر و روی خونی - سید مجید بنی فاطمه

حاج محمود کریمی

بابا

یه گوشه خواب بودم خیلی آروم

ولی پیچید تو گوشم صداشون

نمیبردن اگه گشواره هامو

خودم میبخشیدم به دختراشون

+من بچه توام نمیبردن خودمم بهشون میدادم...

من که جدم علی به وقت نماز

 داد انگشتری به اهل نیاز

مادر فاطمه سه لیل و نهار

کرد افطار خویش را ایثار

من خودم گوشوار میدادم

دُر به آن نابکار میدادم

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم، دخترانه ام بزنند

نمیبردن اگه گوشواره هامو

خودم میبخشیدم به دختراشون

گذشت و گم شدم توی بیابون

آخه از قافله جا مونده بودم

یکی اومد برم گردوند بابا

ولی کاشکی همونجا مونده بودم

بابا بد اخلاقن چقدر مردای شامی

به جای قلب سنگه تو دلاشون

با این دستای سنگینی که دارند

دلم میسوزه واسه بچه هاشون

یه جوری زد چشام تاره هنوزم

یه جوری زد قدم از درد خم موند

جای دستش یکم بهتر شده اما

جای انگشترش رو صورتم موند

تو روی نیزه و من روی ناقه

تو چشمات باز و من دستام بسته

چقدر شکل همیم بابا نگاه کن

منم مثل تو دندونم شکسته

النگو هامو تو بازار فروختن

دیگه فرقی به حال من نداره

ولی ای کاش اینجوری نمونن

آخه مال یتیم خوردن نداره

به ماه آسمون میگفت

شمع شبستون منی

یاد عمو بخیر که تو

مثل عمو جون منی

راستی تو از تو آسمون

ببین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت

ساکن تو خرابه هاست

بابا ...

+میگن به داد بچه برس به هقهق افتاد....

بابا... منو ببر... من... جا میمونم عمه ام و میزنن

شیرین... زبونیم تموم... شد

مال اون وقت... بود که دندونام... سالم بود

بابا....

ای حسین...

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - یه گوشه خواب بودم خیلی آروم - حاج محمود کریمی

 

خلج

 

ای باد صبا یکی یه دونه دخترم

ای باد صبا من از بابام بی خبرم

ای باد صبا اگه ببینم بابامو

میگم بابایی گمشده سنجاق سرم

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

اگه زانویی باشه حالا

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

شبا می گردم توی خواب

دنبال بابام همیشه

نمی دونم زیارتش برا چی تعبیر نمیشه

آه من پری بودم دلبری بودم

حالا جام روی خاکه بیابونه

آه نیمه جان در دشت

اون شبی که افتادم گم شدم ،

آه نیمه جان در دشت رنگ و روم برگشت

لاله دارم بر موی پریشون موی پریشون

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

+من دیدم شماهم دیدی بچه کوچولو بابا ومادرشم که با هم دعواشون بشه اینقد وحشت میکنه کاری باهم ندارنا باهم دارن دعوا می کنن ،

-اون گوشه کز می کنه می ترسه

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

ای باد صبا غم بسته راه صدامو

تو این هیاهو گم کرده ام دست وپامو

ای باد صبا

ای باد صبا یه حسرتی رو دلمه

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

خانم زینب دید

+روضه خون داره روضه می خونه توهم سرت رو زانوته داری گریه میکنی تو عالم خودتی گوش میدی وگریه میکنی یه وقتایی ام صدای روضه خون قطع شد یه چند ثانیه ای صبر میکنی میگی داره مکث میکنه نفس میگیره شعرش یادش بیاد ولی وقتی دیدی طولانی شد سرت وبلند میکنی ببینی چه خبر شد؟چرا نمی خونه؟روضه خونه خرابه داشت روضه می خوند یه وقت دیدن صداش قطع شد دیگه صداش نمی یاد بی بی زینب اومد سراغش دید داره جبران مافات میکنه لباشو گذاشته رو لبای بابا

-توی مدینه بروبیا یی داشت بابا

لباس نو و گوشواره می خرید برام

از بسکه بودم بر سر دوش عمو جون

ای باد صبا به خاک نمی رسید پاهام

+اما!!

ولی حالا همه دارن منو به هم نشون میدن

ولی حالا همه دارن به من اشاره میکنن

منو بهم نشون میدن قلبمو پاره می کنن

وقتی میون کوچه ها بابا

وقتی میون کوچه ها می ترسیدم می لرزیدم

گوشواره هامو تو گوشه یه دختره شامی دیدم

 

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - ای باد صبا یکی یه دونه دخترم - حاج حسن خلج

خلج

 

دلم گرفته از خرابه

خرابه زندون عذابه

برس به داد من بابایی

دیگه نجات من ثوابه .....

بیا که ... توونی .... نمونده به تنم

+بدجوری میزدن ...

-خون گریه میکنه برا من پیرهنم

+گرفتی چی شد یا نه 

-قد کوچیکم از غمت تا شد

دخترت حالا مثل زهرا شد ...

+فقط میشه شعر خوند دیگه ،جای هیچ حرفی باقی نمونده

-دوستت دارم خودت می دونی ....

لبات چرا اینجور شده؟

میشه با این لبای خونی

اگه دلت به حال من سوخت

یه کم برام قرآن بخونی

+اومدم بگم مواظب باش جا نمونی دیدم اصلا کسی نیست که گریه نکنه

-چندوقته ... نشنیدم ... صدای زیباتو

بذار تا ببوسم بابایی لبهاتو

جون بده ای کاش دخترت بابا

چی شده مگه قربونت برم؟!

داره خون میره از سرت بابا

+تا حالا از من زیاد شنیدید این عبارت و این کلمه رو این جمله رو ؛ زیاد گفتم بذار تیر خلاص بزنم اما تیر خلاص نشد اما امشب میشه ..

-چه ماجرایی شد اسیریم

شبا همه عزا میگیریم

آخه بابایی ریخته دیگه

تموم دندونای شیریم .....

+بابا یه دستایی بزرگی داشت ... هرچی بهش گفتم من گم شدم ... خواب بودم افتادم ...

-باور کن رقیه ... رو خاکا میخوابه

النگوی دستم ... بابا یه طنابه

+یه بیت بگم و بشینم دیگه صبر میکنم تا تو آروم بشی....

-از وَرَم بسته ... شد بابا پلکم

چی بگم من از ... سیلی محکم

+خودت روضه خوان خودت باش دیگه از من بیشتر از این برنمیاد ...این ناله ها برسه کربلا ... تانفس داری ...حسین جانم جانم جانم ....

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - دلم گرفته از خرابه - حاج حسن خلج 

سید مهدی میرداماد


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

+دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه

-با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

+بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده

-مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

+حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"

-مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

+یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت- سید مهدی میرداماد 

 

حاج حسن خلج

 

صدا گاهی برای گوش چون داروست

صدا گاهی خودش ازگوشها سرمیرود دراستخوان،درپوست

بوی یاس و بوی عودو بوی دود

امشب باحس شنواییتون کاردارم، صداهم طعم دارد درمیان گوش یا گرمست یاسردست"

صدا هم جنس های مختلف دارد

صدا گاهی لطیف و گاه نامردست

صداهم رنگ داردنیلی و آبی وسرخ وگاه هم زردست

شنیدن بعد میبخشدبه فهمیدن

شنیدم بعد خواهد دادبر دیدن

اگردقت کنی امشب!

یقین سمت صداهای زیادی گوشمان معطوف خواهد شد

شب سوم شنیدن روضه ای مکشوف خواهد شد

ببند ای روضه خوان چشم و

فقط اینبار تمرین شنیدن کن

شنیدن را برای مستمع مانند دیدن کن

همیشه میگن شنیدن کی بود مانند دیدن اما امشب میخواهیم کاری کنیم شنیدن بشود مانند دیدن

صداهای زیادی میرسداز روضه ی امشب شب سوم

صداهایی که در آن هست خیلی ازصداها گم

صدای راه رفتنهای طفلی خُرد بر صحرا

شنیدین؟!دنبال این صدا رو بگیربیا

به دنبال صدا که راه می افتم

صدا بعداز شتابی تند هم می ایستد کم کم

ومیگردم ..."

دنبال صدا آمدم صدای پای این نازدانه ابتدا تند با شتاب بعد دیدم آرام شد ایستاد،حالا صدای دوم

صدای پرده ای که میرود برآستان خیمه ای بالا

اینجا بود که من خودم صاحب صدای این پاها شنیدم و شناختم فهمیدم خانم سکینه هست پرده خیمه های بچه ها رو بالا زده روز عاشورا

صدای پا شتابش بیشتر از پیش میگردد

باعجله واردخیمه ی بچه هاشد؛بچه ها به جهت انس وعلاقه ای که به بی بی سکینه خانم دارند،برای چندلحظه گل خنده رو لباشون پیداشد؛ گفتن حتما خبرخوش آورده؛ عموآب آورده"شماها همیشه یه سال اینجورین خیلی در مصیبت ها آقا امام حسین گرم وداغین مخصوصا دراین ایام دهه عاشورا من همه سعی ام اینه قدم قدم جلو بریم یه هو گُر نگیریم" بتونیم زیادگریه کنیم،زیادگریه کنیم"خیلی زیادگریه کنیم الان هزاردویست چندساله آقا ومولای ما، امام زمان،هرروزداره زارمیزنه هرروز داره گریه میکنه ناله میزنه برای جدغریبش" حسین جانم،بریم؟! چه خبربودتوخیمه؟!

صدای پاشتابش بیشترشدازپیش

صدای خنده های کودکانه باعث آرامشند نه باعث تشویش میگردد

صدای پای کودک میشود کم کم صدای خش خش چیزی شبیه پوست روی خاک ..."

رمق دیگه نیست

صدای العطش ها هم بلندست ازدم این خیمه تا افلاک

صدابا بچه های خیمه میگوید:

عموعباس اگرکه رفت دیگربرنمیگردد

منتظرآب نباش!

شب سنگین و سرد بی عمویی هم به زودی سرنمیگردد

اگرتشنه اگربی تاب ...

آی بچه ها بیاییداز عمو دیگرنخواهیم آب

دیگه کسی صحبت آب نکنه

صداهای پس ازاین لحظه راتا عصر عاشورا به ترتیب این چنین بشنو:

عباسو که زدن؛ازآب که دیگه خبری نبود،یکی یکی سروصداها زیاد شد

صدای اول و اول ازهمه صوت صداهای هزاران تیررا توی کمانهادر کمین بشنو

صدای چَک چَک شمشیر

صدای کودکی که گفت درخیمه چرا کرده عمویم دیر

صداوقتی کشید ارباب عمودخیمه رااززیر

صدای خسته ی ارباب؛هل من ناصر ؟؟

ذیل صدای گریه یک کودک و بعدش صدای خوردن یک تیر

صدای بوسه ی خنجر

صدای خس خس حنجر

 صدای یابنیَّ یاغریب مادرِ مادر

امشب مگه شب سوم نیست؟!مگه شب رقیه نیست؟! این حرفاچیه میزنی؟! معمولا روضه خونها اون روضه سخته  رو میزارن آخر؛اینهایی که گفتم پیش اون روضه سبکهصداهای پس ازاین لحظه راتاعصر عاشورا به ترتیب این چنین بشنو:

و اول ازهمه سوت صداهای هزاران تیررا

توی کمانهادر کمین بشنو

صدای چک چک شمشیر

صدای کودکی که گفت درخیمه چرا کرده عمویم دیر؟

صدا وقتی کشید در باد عمودخیمه رااز زیر

صدای خسته ی ارباب،هل من ناصرن

ذیل صدای گریه ی یک کودک بعدش صدای خوردن یک تیر

صدای بوسه ی خنجر

صدای خس خس حنجر

صدای یابنی یا غریب مادرِ مادر

صدای بوسه ی مادر؛صدای این غم دل چسب

صدای استخوانها؛صدای تلخ نعل اسب

(صدای هلهله، غارت،صدای کیسه ی لبریزاز خلخالهاو زیورآلات گران قیمت

صدای دست روی گردن طفلی

صدای تیزسیلی خوردن طفلی)

صدای گوشواره موقع کنده شدن ازگوش

صدای خس خس سخت نفس وقتی که طفلی میرودازهوش

غریب کربلا حسین حسین ....

گوش بده گریه کن"گوش بده"ضجه بزن ..." گوش بده ناله بزن گوش بده" لطمه بزن گوش بده،هرکاری کنی حقه

صدای گوشواره موقع کنده شدن ازگوش

صدای خس خس سخت نفس

وقتی که طفلی میرود ازهوش

صدای ممتد افتادن طفلی زناقه دربیابان وصدای زجر وقتی میفشارد دندان به دندان و‌ ...

صدای قرمزشلاق و روی پیکرزخمیِ بیجان و‌.‌.‌.

صدای گریه درکنج خرابه وقت خوابیدن

صدای خوردن سر بر زمین

و حس ترسیدن...

صدای بوسه های آبدار ازگونه ی خشک پدرچیدن

به شوق آمدن بی هوش شد،کم کم...

وبعدازاین صدای گریه اش خاموش شدکم کم...

شنیدن آخرین حسیست که ازکارمی افتد

واین گونه صدای پای بابایش که می آید

رقیه پیش بابا باکبودی هاش زهرا وار می افتد

حسین بن علی طفل رامیبیند و یاد درودیوار...

حسین"تانفس داری نفس بگیروبگو، ریشه کنیِ هرچی دشمن شیعه هست" ریشه کنی هرکی نمیتونه رقیه ما راببینه"حسین..."گفتم برات،شنیدی، گریستی خودتو زدی"گفتم شنیدن میشود ماننددیدن امابا همه حرفا دوباره تحصیح میکنم برادر:شنیدن کی بود.... امان ازدل زینب،حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - صدا گاهی برای گوش چون داروست - حاج حسن خلج

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - صدا گاهی برای گوش چون داروست - حاج حسن خلج

سید مجید بنی فاطمه

 

هر کس از دل دعا دارد

امیدی بر شفا دارد

درد ما را تویی درمان

درد دوری دوا دارد

وقت گذر است یا مهدی

چشمم به در است یا مهدی

آقا جان..با چشمم راهت را جارو زده ام

من منتظرم

با دست خالی بر تو رو زده ام

من منتظرم

حرفت چیه؟بیا آقای من ...چقدر قشنگ داری با امام زمانت حرف میزنی..یه بار دیگه با هم بخونیم بگو آقا نکنه بمیرمو نبینمت شما صاحب عزا هستین اگه یک بار نگام نکنین میمیرمدست گدایی رو همه بالا بیارن صاحبتو صدا بزن..یا صاحب الزمان...اللهم عجل لولیک الفرج ..امشب شب خاصه.خیلی خاصه..

همه شادند ،دخترت گریان

همه خوابند و دخترت بیدار..

خیلی امروز مردم این شهر

 دادنم با نگاهشان آزار

بابا بابا بابا ...

دخترت را ببر به همراهت

خسته از دست روزگار شده

یا  که تشخیص تو شده مشکل

یا دو چشم رقیه تار شده

گر که دورسرت نمی گردم

 پر پرواز من شکسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم

 دو سه دندان من شکسته شده

بابا بابا بابا...

من الذی ایتمنی علی صغر سنی

 کی رگای گردنتو بریده؟

بابا شنیدم پشت و رو خوابیدی بابا

بابادارم خاطره می گم..

وسط ازدحام و خنده شام

بغض تنهاییم ترک می خورد

هر کجایی که گریه می کردم

 عمه ام جای من کتک میخورد...

می گن بچه بادومه نوه مغز بادومهبابا بزرگ و مادر بزرگ نوه رو یه جور دیگه دوست دارن،تو خرابه هی می گفت عمه بابات به بچه های یتیم سر می زد ؛کجاست ببینه نوه اش خرابه نشین شده؟یه اشاره کنم،بچه به عزیزش می رسه دیدید درد و دل می کنه؟تا سر رو اوردن نگاه کرد.گفت: بابا گوشم درد می کنه،بابا سرم درد می کنه،بابا صورتم داغه.. اما دختر خیلی معرفت داره گفت:همه دردا یه طرف،یه سوال دارم ازت بهم بگو آبت دادن یا نه؟!..حسین

دختری چند کوچه بالاتر

تا منو رخت و پاره ام را دید

 بین دستش عروسکی هم داشت

به من و حال وروز من خندید

میکشم دست بر سر و رویت

چقدر پلک تو ورم دارد

 بر لبت زخم تا بخواهم هست

ولی انگار بوسه کم دارد..

آنقدر روی خارها رفتم

به خدا هر دو پای من زخم است

لرزش دست من طبیعی نیست

نوک انگشت های من زخم است

آخه نیمه شب از ناقه افتادم

آخه پسر بچه با دختر بچه خیلی فرق داره

استخوان بندی دختر بچه ظریفتره

پسر بچه زمین می خوره زود بلند می شه می گه مادر،بابا ...اما دختر بچه زمین بخوره بلند نمی شه اینقدر صبر می کنه تا باباش بیادهی می گفت بابا..همچین که می گفت بابا دید یه پنجه ای رو موهاشه.تویی که کاروان رو معطل کردی؟!!حسین...

دیر اومدی بابا...حق داری که دخترتو به جا نمی آری

دیر اومدی بابا..خداروشکر که عمو رو اینجا نمیاری

دیر اومدی بابا،برا چی شیر خواره رو پیش ما نمیاری؟دیر اومدی بابا...

دم سحر اومدی،چه بی خبر اومدی

 تنت کجا مونده که فقط با سر اومدی؟..

درد دلام زیادن..

به جون ما افتادن هر کاری کردم

 بابا سرت رو پس ندادن..

دیر اومدی بابا،نمی دونی تو این سفر چی سرم اومده

دیر اومدی بابا،هر کی که از راه رسیده دخترتو زده

 دیر اومدی بابا،انقدر برات بگم که زجر بی حیا بده..

چرا عزیزم؟

چه بی هدف می کشید...به هر طرف می کشید...

منو برا کینه از شاه نجف می کشید ..

بعد تو از غم پُرم..

خیلی ازت دلخورم...

انقده خوردم زمین

خاکی شده چادرم

بابا بابا بابا...

خیال کردی من سیلی خوردم دیگه کاری نمی کنم!من دختر حسینم..من بابام علیه...من مادر بزرگم فاطمه استهمه فکر کردن ما رو اسیر کردند الان یه کاری می کنم شهر رو روسرشون خراب می کنم... چی کار می کنی؟گفت عمه :مادر بزرگ من با گریش مدینه رو بهم ریخت ،منم نوه همون خانومم ،اینقدر گریه کرد که تا دیگه نتونست بخوابه ، گفت:صدا کیه که نمیذاره من بخوابم؟گفتند یزید صدای گریه بلبل حسینهچی می خواد؟ گفتند بهونه بابا رو گرفته،بهونه بابا رو گرفته؟گفتش سر بریده رو ببریدتا سر رو اوردن،اول زینب اومد جلو.گفت این دختر بچه خسته است،داغ دیده است، آخه بابای بچه رو اینجور نشون نمیدنسر رو اوردن جلو این بچه گذاشتن،شنیدی تا که سر اوردن گفت عمه من که غذا نمی خواستم؟می دونی چرا ؟ آخه دختر مگه خبر نداشتی سر بابا رو تو تنور خولی بردن؟!همچین که روپوش رو کنار زد ، دید سر نورانی باباست.. چه بابای قشنگی دارم..

گفت بابا تو همیشه موهامو شونه کردی

امشب می خوام خودم موهاتو درست کنم

کاش موهات سوخته نبود بابا

کاش این لبارو یزید چوب نمی زد بابا...

همچین که گریه می کرد،یه وقت زینب نگاه کرد دید صدا رقیه نمی آداینقدر گفت بابا سر یک طرف،رقیه یک طرفتا بی بی رو خانم زینب درون قبر گذاشتنگاه کرد دید خانم ام کلثوم، دختر  علی داره بلند بلند گریه می کنه..یه نگاه کرد،صدا زد خواهرم تو باید بچه ها رو آروم کنیتو از کربلا یار و یاور من بودی،همونجور که  ابوالفضل برا حسین بود تو با من بودیحالا چرا مثل این بچه ها داری داد می زنی؟یه نگاه کرد گفت خواهر زینب:آخه هنوز صداش تو گوشمه،هی می گه عمه دلم درد می کنه ...آخ دلم..آخ گوشم...حسین....

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - همه شادند ،دخترت گریان  - سید مجید بنی فاطمه 

حاج مهدی سلحشور

 

دعا کن هر گلی، پرپر نمیرد

کسی با چشمهای تر نمیرد

دوباره جمعه ای رد شد، دعا کن

دلم تا جمعه ی دیگر نمیرد

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

بخدا قسم اگه کسی جانش رو در رسیدن به امام زمانش بگذاره می ارزه،همه ی زندگیت رو فدا کنی،یه بارم که شده آقاتو ببینی.

یه قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یه قطره از خودش اعتباری نداره،ارزش نداره،اما وقتی وصل به دریا میشه معتبر میشه،جزو دریا میشه،تا وقتی قطره است بی اعتبار ،کسی بهش توجه نمیکنه،اما وقتی وصل به دریا شد اعتبار پیدا میکنه،آقاجان من و امشب وصل به خودت کن،اما لازمه ی اینکه قطره وصل به دریا بشه اینه که محو بشه، هرچی منیت و خودخواهی داره بذاره کنار،این راه رو بره تا برسه به دریا

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

خوب این که امکان نداره،آقا که مارو از خودش نمیرونه.

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

کنْت ربیع الایْتام، آقاجان،تو بهاره یتیمایی،بهار با خودش صفا میآره،امید میآره،امام زمان رو به جد غریبشون این و میگن: کنْت ربیع الایْتام.. در روایتی است امام حسن عسکری می فرمایند: أشد منْ یتْم الْیتیم الذی انْقطع عنْ أمه و أبیه یتْم یتیمٍ انْقطع عنْ إمامه و لا یقْدر على الْوصول إلیْه. سخت تر از یتیمی که باباشو از دست داده،اون کسی است که از آقاش دور افتاده،از امام زمانش دور افتاده...آقاجان منم یتیمم،امشب دست رو سرم بکش،یه دست نوازشی به سرم بکش اقاجان،اگه خوب آقاتو صدا بزنی،امام زمان،دست نوازش به سرت میکشه،مگه میشه نیآد،حالا این بیت و از زبان اون سه ساله ای بگو،اینقدر بابا رو خوب صدا زد،بابا رو کشوند کنج خرابه

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

شده از فراق امام زمانت سینه ات آتیش بگیره،شده خواب نداشته باشی،شده ازخواب بپری،شده اینقدر ناله بزنی از حال بری،رقیه در فراق باباش همین طور شد،اینقدر ناله زد،اینقدر امام زمانش رو صدا زد، تا اومد سر بریده تو خرابه ،هرچی بی بی زینب سعی کرد سر و وارد خرابه نکنند نشد،دوید جلو خرابه،گفت: قول میدم خودم آرومش کنم،میدونست سر بیآد چه اتفاقی می افته، گفت:من خودم قول میدم آرومش کنم،اما خانم رو یه طرف پرتش کردند، سر رو وارد خرابه کردند،ناله ات به من اجازه میده روضه بخونم،ابی عبدالله اول برا ظهور امام زمان دعا کرد،اونجایی که گفت: اللهم انتقم منه بما عامل بی و ظلمنی و اهلی (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون). اما زبان حال سید الشهدا با دخترش:

چشم های خسته ات را باز دریایی نکن

اینقدر با اشک چشمت را تماشایی نکن

هیج جا مانند اینجا چشم مردم شور نیست

روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن

عمه مثل ابر طوفان زاست،پس با او بگو

بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن

دست و پایت زخمی است و  باز هم تب کرده ای

گوشه ای بنشین و دیگر راه پیمایی نکن

پیاده روی اربعین کی رفته؟ تا وقتی پات آبله نزده راحت میتونی راه بری،پا که تاول میزنه دیگه یه گوشه ای میشینی،اما این بچه پاهاش تاول زده بود دست خودش نبود وایسته،هی با شلاق میزدن،بچه میدوید می خورد زمین،عمه بلندش میکرد عمه رو میزدن،بچه می افتاد بچه رو می زدن...میگه با زحمت،با قرض خودش رو رسونده بود شام و حرم حضرت رقیه سلام الله علیها تو حرم این پنجره های حرم رو گرفته بود،ضریح رو گرفته بود میگفت:آقا من مشکل دارم، من بچه هام مریض ، قرض کردم اومد اینجا، از راه دور اومدم،خرجیمون رو ذخیره کردیم بیاییم اینجا، اما اینجا نه اومدم بگم بچه ام رو شفا بده،نه اومدم بگم مشکل دنیوی دارم،نه هیچ مشکلی ندارم،فقط یه سئوال دارم،بی بی جان آبله هات خوب شده؟

حنجرت زخم است و داغ،اصلاً برایت خوب نیست

در خرابه با اسیران هم، هم آوایی نکن

دیدن این سر میان این تشت پیرت میکند

اینقدر با بوسه ات از من پذیرایی نکن

چشم هایت را ببند و دست بر رویم بکش

دخترم حتی نگاهی هم به بابایی نکن

پزشک امام خمینی رحمة الله علیه تعریف میکنه:میگه اصلاً با اون وضعی که امام داشت من نمیگذاشتم کسی بیاد عیادتش، گفته بودم کسی میخواد بیاد عیادت با من هماهنگ کنه، گفت:یه روزی اومدم وارد اتاق شدم دیدم به شدت ضربان قلب آقا بالا رفته،نگران شدم گفتم:چه اتفاقی افتاده؟ گفتند:خود امام اجازه داده دختر یتیم بیآد اینجا، چند جمله با امام حرف زده ضربان قلب امام تغییر کرد... برا همین هم است،میگه:اشک یتیم عرش الهی رو به لرزه می اندازه، قلب مؤمن عرش الرحمان،قلب مؤمن عرش خداست. حالا ببین ابی عبدالله چه حالی پیدا میکنه،میگه:دیدم کنار خیمه ها،این بچه اومد سمت بابا،بابا آغوشش رو باز کرد، یه کلمه گفت:خیمه رو به هم ریخت،گفت:بابا تشنه ام. ابی عبدالله گفت: الله یسقیک فإنه وکیلی  خدا سیرابت میکنه. حالا دختر برا بار دوم میخواد با بابا حرف بزنه،گفت: عمه جان این چیه برا من آوردن؟ من که غذا نخواستم،چی بگه بی بی زینب،گفت: مقصود تو در زیر همین طبق ،روپوش رو کنار زد،با تعجب شروع کرد نگاه کردن، عمه جان: هذا رأس منْ؟ این سر مال کیه؟

دیگر شکستن ندارد بال و پر کوچک من

میترسم از هم بپاشد این پیکر کوچک من

آه ای سر روی زانو ای ماه آشفته گیسو

دیشب خودت روضه خواندی بر منبر کوچک من

این درد درمان ندارد می دانم امکان ندارد

زخم سرت را ببندی با معجر کوچک من

غارت گران دل نکندند ازگوش و از گوشواره

انگشت و انگشتر تو انگشتر کوچک من

بابا برایم دعا کن شام مرا کربلا کن

یک بار دیگر صدا کن ای دختر کوچک من

بابا من از مادرم ارث بردم،با گریه ام مبارزه میکنم،بابا،بابا،با گریه ام شام و از خواب غفلت بیدار میکنم.

بابا جون خیلی خیلی دلم تنگ چشمات بود

یادش به خیر روزایی که سرم روی پات بود

از لطف مردم شام این روزها خوبه حالم

با دسته گل بابا اومدن استقبالم

کی گفته رقیه رو زدن،خیالت راحت

کی گفته شامیا بدن،خیالت راحت

کی گفته با شلاق اومدن،خیالت راحت

خوبه خوبم،فقط یه کم صورتم کبوده

چیزی نشده،فقط یه کم صورتم کبوده

چیزی نشده،اصلاً رقیه خرابه نبوده

لب و به لب های باباگذاشت،امام زمان اینجور سلام میده: ألسّلام على الثّغْر الْمقْروع بالْقضیب. سلام بر آن دندان چوب خورده. فانْکبّتْ علیه تقبّله و تبْکی و تضرب علی رأسها و وجْهها هی به سر و صورتش می زد، حتّی امْتلأ فمها بالدّم دیدن رقیه این لب و دندانش خونی شده

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - سلام بابای خوبم، قدم رو ،چشای من گذاشتی - حاج مهدی سلحشور

سید مجید بنی فاطمه

 

هر کس از دل دعا دارد

 امیدی بر شفا دارد

درد ما را تویی درمان

 درد دوری دوا دارد

وقت گذر است بیا مهدی

 چشمم به در است بیا مهدی

با چشمم راهت را جارو زده ام

 من منتظرم،من منتظرم

با دست خالی بر تو رو زده ام

من منتظرم،من منتظرم

حرفت چیه؟

بیا آقای من،بیا آقای من

بگو آقا نكنه بمیرم و نبینمت،شما صاحب عزا هستید،اگه تو یه بار نگام نكنی میمیرم،دست گدایی رو بالا بیار همه با هم صاحبت رو صدا بزن،یا صاحب الزمان،یا صاحب الزمان...... اللهم عجل لولیك الفرج. 

همه شادند دخترت گریان،همه خوابند و دخترت بیدار

خیلی امروز مردم این شهر، دادنم با نگاهشان آزار

بابا،بابا،بابا

دخترت را ببر به همراهت، خسته از دست روزگار شده

یا که تشخیص تو شده مشکل، یا دو چشم رقیه تار شده

گر به دور سرت نمی گردم، پر پرواز من شکسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم، دو سه دندان من شکسته شده

بابا،بابا،بابا،من ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ كی رگ های گردنت رو بریده؟ بابا دارم برات خاطره میگم:

وسط ازدحام و خنده ی شام ،بغض تنهایی ام ترک میخورد

هر کجایی که گریه میکردم، عمه ام جای من کتک میخورد

میگن:بچه بادوم ، نوه مغز بادوم ، بابا بزرگ و مادر بزرگ نوه رو یه جور دیگه دوست دارن، تو خرابه هی میگفت:عمه بابات به بچه های یتیم سر می زد،كجاست ببینه نوه اش خرابه نشین شده؟...یه اشاره كنم؟ بچه به عزیزش میرسه،دیدی درد دل میكنه، تا سر رو آوردن نگاه كرد،گفت: بابا گوشم درد میكنه،بابا سرم درد میكنه،بابا صورتم داغ .اما دختر خیلی معرفت داره،گفت:بابا همه ی دردها یه طرف،یه سئوال دارم ازت،بابا به من بگو آیا آبت دادن یا نه؟

دختری چند کوچه بالاتر، تا من و رخت پاره ام را دید

بین دستش عروسکی هم داشت، به من و حال روز من خندید

میکشم دست بر سر و رویت، چقدر پلک تو ورم دارد

بر لبت زخم تا بخواهم هست، ولی انگار بوسه کم دارد

آنقدر روی خار ها رفتم، به خدا هر دو پای من زخم است

لرزش دست من طبیعی نیست، نوک انگشت های من زخم است

آخه نیمه شب از ناقه افتادم... آخه دختر بچه با  پسر بچه خیلی فرق داره،استخوان بندی دختر بچه ظریف تره، پسر بچه زمین می خوره زود میگه مادر،بابا. اما دختر بچه زمین می خوره بلند نمیشه،اینقدر صبر میكنه تا باباش بیآد، هی میگفت:بابا،همچین كه میگفت:بابا،یه وقت دید یه پنجه ای تو موهاش ، تویی كه كاروان رو معطل كردی؟ حسین............

دیر اومدی بابا، حق داری که دخترت و به جا نمیاری

دیر اومدی بابا، خدا رو شکر که عمو رو اینجا نمیاری

دیر اومدی بابا برا چی شیر خواره رو پیش ما نمیاری

 دیر اومدی بابا

دم سحر اومدی

 چه بی خبر اومدی

 تنت کجا مونده که

 فقط با سر اومدی

درد دلام زیادن

 به جون ما افتادن

 هر کاری کردم بابا

 سرت رو پس ندادن

دیر اومدی بابا، نمیدونی تو این سفر چی سرم اومده

دیر اومدی بابا، هر کی که از راه رسیده دخترت و زده

دیر اومدی بابا، انقدر برات بگم که زجر بی حیا بده

چه بی هدف می کشید

 به هر طرف می کشید

 من و برا کینه از

شاه نجف می کشید

بعد تو از غم پرم

خیلی ازت دلخورم

انقده خوردم زمین

خاکی شده چادرم

خیال كردی من سیلی خوردم دیگه كاری نمی كنم، من دختر حسینم، من بابام علی ،من مادر بزرگم فاطمه است، عمه فكر كردن مارو اسیر كردن،الان یه كاری میكنم شهر رو روی سرشون خراب میكنم،چه كار میكنی؟گفت:عمه مادر بزرگ من،با گریه اش مدینه رو به هم ریخت،منم نوه ی همون خانومم، اینقدر گریه كرد،تا دیگه نتونست بخواب ، گفت:صدای كیه نمیذاره من بخوابم؟ گفتند:یزید صدا گریه ی بلبل حسین  . چی می خواد؟ گفتند:بهونه ی بابا رو گرفته، بهونه بابا گرفته؟گفتش سر بریده رو ببرید. تا سر رو آوردن،اول زینب اومد جلو، گفت:این دختر بچه خسته است،داغ دیده است،آخه بابای بچه رو این جور نشون نمیدن، سر رو آوردن جلو این بچه گذاشتن، شنیدید تا سر رو آوردن جلوش گذاشتن، گفت:عمه من كه غذا نخواستم... همچین كه روپوش رو كنار زد دید سر نورانی  بابا، چه بابای قشنگی دارم،گفت:بابا همیشه تو موهام رو شونه كردی،امشب خودم می خوام موهات رو درست كنم، كاش موهات سوخته نبود بابا،كاش این لب ها رو یزید چوب نمی زد،بابا، همچنین كه گریه می كرد،یه وقت زینب نگاه كرد دید صدای رقیه نمیآد،اینقده گفت:بابا،سر یه طرف،رقیه یه طرف. نمی خوام بگم،چه طوری غسل دادن بی بی رو، فقط همین قدر بگم:تا بی بی رو خانم زینب درون قبر گذاشت،نگاه كرد دید خانم ام كلثوم دختر علی بلند بلند گریه میكنه،یه نگاه كرد گفت:خواهرم،تو باید بچه ها رو آروم كنی،تو از كربلا یار و یاور من بودی، همون جوری كه اباالفضل برا حسین بود،تو با من بودی، حالا چرا مثل این بچه ها داری داد می زنی،یه نگاه كرد گفت:خواهر زینب آخه هنوز صداش تو گوشمه،هی میگه:عمه دلم درد میكنه،آخ دلم...آخ گوشم... حسین...این حسین حسین گفتن تو ریشه ی دشمنان اسلام رو میزنه ، بلند بگو:حسین...

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - هر کس از دل دعا دارد امیدی بر شفا دارد - سید مجید بنی فاطمه

حاج محمدرضا طاهری

 

به احترام محرم بیا ببخش مرا

برای خاطر این اشک ها ببخش مرا

تو در میان عزادار های خود هستی

ندیده چشمم اگر که تو را ببخش مرا

هزار جمعه گذشت و نیآمدی اما

نمرده ام پس از این جمعه ها ببخش مرا

مَبین سیاه دلم که سیاه پوشت توام

بیا به حرمت رخت عزا ببخش مرا

عزیز فاطمه از من اگر که رنجیدی

به ماه ماتم خون خدا ببخش مرا

میان روضه یا در میان سینه زدن

هزار مرتبه دارم دعا ببخش مرا

به زیر سقف حسینیه ها اگر که نشد

به زیر قُبه ی کرب و بلا ببخش مرا

هنوز یه روزنه ی دیگه داریم امشب به آقا التماس کنیم. آقا جانم:

به دختری که زبیداد خارهای بلا

هزار آبله دارد به پا مرا ببخش

الهی به رقیه،الهی به رقیه....

 

جز خاک مرهم روی زخم پیکری نیست

پاگیره این ویرانه ام بال و پری نسیت

دیدی بچه های کوچیک،گاهی اوقات میآن،تو چشم باباهاشونخودشون رو نگاه میکنند،موهاشون رو تو چشم باباهاشون،تو آیینه ی چشم بابا

در قاب چشم عمه هر چه سر کشیدم

دیدم نشانی از سه ساله دختری نیست

بابا آخه دختر سه ساله که می خواد از جا بلند بشه دست به دیوار که نمیگیره،همه ی تنم درد میکنه بابا،یه جای سالم تو تنم نیست بابا... یه دختر بچه وقتی که گریه میکنه، ناخوداگاه آدم میره بغلش میکنه،اشکش رو پاک میکنه،اگه بفهمی بچه یتیمه،بابا نداره،دیگه دورش میگردی،حالا ببین رقیه چی میگه:

این جا بساط اشک ِ معصومانه ام را

جز پشت دست زجر اصلاً مشتری نیست

جز ناسزا گفتن کسی حرفی بلد نیست

جز مو کشیدن انگار هیچ رسم دیگری نیست

با آستین پاره باید رو بگیرم

وقتی که در این شهر حرف روسری نیست

یک شهر خولی بهتر از یک یهودی

در بغض از این قوم،قوم بدتری نیست

شاید اشاره بی بی به این باشه،تو این کوچه که مارو بردن همه سنگ زدن،سنگ ها جاهاش خوب میشه،اما هیچ زخمی بدتر از زخم زبون نمیشه،یهودی ها به ما میگفتن:اینها خارجی اند،اما بابا دلم از اینجا گرفته،کاشکی همه ی این سنگ ها رو به من می زدند، داشتم سرت رو بالای نی نگاه میکردم،دیدم یه پیر زن یهودی سنگ برداشت،چنان سرت رونشونه گرفت،سر از رو نیزه افتاد.

لحظه به لحظه احتمال مردنم هست

از سنگ و سیلی خوردنی ِ بهتری نیست

چشم سیاهی می رود خیلی ضعیف است

از من گرسنه تر یتیم دیگری نیست

 

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

 

وقتی بدن رقیه رو دفن کرد عمه ی سادات، همه رو یک به یک آروم کرد، رباب رو آروم کرد،سکینه رو آروم کرد، یه وقت دید گوشه ی خرابه اُم کلثوم زانوی غم بغل گرفته، چنان جانسوز داره ناله میزنه،هی به سینه میزنه، هی میگه:عمه قربونت برم،بی بی جلو اومد،یه نگاه به خواهر کرد عزیز دلم مگه نمی بینی به چه سختی اینها رو آروم کردم،چرا داری آتیش دلشون رو شعله ور میکنی؟ فرمود: خواهر جانم دست خودم نیست،دیشب این بچه آروم آروم اومد هی دست به دیوار می گرفت،هی می افتاد رو زمین،خودش رو رسوند اومد رو دامنم نشست،گفتم:عمه قربونت بره،چرا نخوابیدی عزیز دلم، یه نگاه تو چشام کرد،از نگاش فهمیدم یه حرفی می خواد بزنه،گفتم:الهی قربونت برم،به عمه بگو،چی می خوای؟حیا کرد چیزی نگفت، من دوباره اصرار کردم،کاشکی اصرار نمی کردم،اصرار کردم چی می خوای؟یه وقت دیدم  معصومانه گفت: خیلی گرسنه ام،دیدم هیچ کاری براش نمی تونم بکنم،بغلش کردم.

 

چشم سیاهی می رود خیلی ضعیف است

از من گرسنه تر یتیم دیگری نیست

یه وقت دیدن خم شد رو سر بابا،می خواد لب ها رو ببوسه،با تعجب هی سر رو بو میکشه،گفت:بابا

زخم سرت بوی شراب و دود دارد

مظلوم تر، زخمی تر از این سر،سری نیست

بالا و پایین رفتی از بس روی نیزه

از نی سواری ها برایت حنجری نیست

همه ی حرف ها رو زد،گفت:بابا همه ی درد هام یه طرف،این یه دونه یه طرف

از کم محلی ِ عمو از روی نیزه

اینجا برایم درد ضجر آورتری نیست

 

کن دعا بابایی، تو کوچه کم نیآرم

رو زمین نیوفتم ،رو خارا پا نذارم

کاش می شد که وایستیم،یه کم نفس بگیرم

تا گل سرم رو از اینها پس بگیریم

سخت ِ که ببینم، کنیزا،من و نشون هم میدن

سخت ترین ِ اما، ببینی، که بچه ها هولم میدن

دخترا سر راه،به خنده،گوشوارمو نشون میدن

پیش من که دستام، تو بندِ، النگومو نشون میدن

تو حراجی دیدم ، تو بازار،دوباره گهواره مونو

پشت عمه موندم،نبینن،لباسای پاره مونو

می خورم از همه،پر نامحرمه،وای از این درد یتمی

کن صِدام که تو شام دیگه صِدام نپیچه

کن دعام که زنجیر به دست و پام نپیچه

آخه بابا هر موقع زنجیر به پاهای من گیر میکنه،از حرکت می ایستم،میان عمه مو میزنند

میکشه طناب و برام گلو نمونه

نیزشو تکون داد روی نی عمو نمونه

بابا خودم دیدم چه طور سر عمو رو بسته بودن.... این اشک هاتو رو دستت بگیر، خدایا به آبروی سه ساله ی ابی عبدالله فرج امام زمان برسان، خدا به آبروی رقیه سلام الله علیها آقامون رو از همه ی ما راضی و خوشنود بگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - به احترام محرم بیا ببخش مرا - حاج محمدرضا طاهری 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2098
    کل نظرات : 171
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 273
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,564
    بازديد ديروز : 3,363
    بازديد کننده امروز : 604
    بازديد کننده ديروز : 1303
    گوگل امروز : 665
    گوگل ديروز: 1643
    بازديد هفته : 14,296
    بازديد ماه : 64,440
    بازديد سال : 1,570,145
    بازديد کلي : 6,241,968
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.221.73.186
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید