close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
4 5616 amirsajad
0 1698 aboozar
0 1509 aboozar
0 1410 aboozar
0 2380 aboozar
0 840 aboozar
1 16101 2505
6 5242 aboozar
0 13024 aboozar
1 2068 masoudfn
1 1271 aboozar
14 2881 aboozar
20 3117 aboozar
0 2389 aboozar
0 1502 aboozar
0 1772 aboozar
0 1539 aboozar
2 1405 aboozar
13 1938 aboozar
21 3880 aboozar

 

بیا که خانه ی دل بی تو رو به ویرانی است

 امشب باید جوری امام زمانمون رو صدا بزنیم، جوری طلب کنیم، ما هم مثل رقیه که به مراد دلش رسید، ماهم به مراد دلمون برسیم، التماست این باشه:خانم جان، عمه جان، دختر سه ساله، به ما یاد بده چه جوری امام  مون رو صدا بزنیم.

بیا که خانه ی دل بی تو رو به ویرانی است

هوا بد است،  هوا ابری است، طوفانی است

خزان گذشت و خزان فراق هست هنوز

بدون تو همه ی فصل ها زمستانی است

شب فراق بلند است یا شب یلدا

کجا شبی چو شب انتظار طولانی است

یکی از فراز های زیارت ناحیه رو برات بگم، امام زمان میخواد جدش رو معرفی کنه، خیلی امشب با زیارت ناحیه کار دارم، می خوام اصلاً روضه ی این سه ساله رو از ناحیه برات بخونم، ببینی امام زمان سلام هایی که به جدش میده از روضه ی خرابه و  از زبانحال دختر سه ساله است.امام زمان می خواد جدش رو معرفی کنه، میگه: کُنْتَ رَبیعَ الاَیْتامِ یا جدا تو بهار دل یتیمانی..یه چیز همین الان بگم، بی خود نبود تا سرش اومد خرابه دخترش گفت:صفا آوردی بابا، خرابه رو روشن کردی بابا کُنْتَ رَبیعَ الاَیْتامِ امام زمان داره به جدش میگه، الله اکبر، حدیثی است از امام عسکری، فرمود: سخت تر از اندوه یتیم بی پدر، کسی است که امامش رو نمی بینه. آخرالزمان شیعیان ما در اندوه گرفتاری سختی مبتلا میشوند، امامشون حاضر، اما بهش دسترسی ندارند، امشب بگو:آقاجان ما هم یتیمیم، امشب بیا یه سری به ما بزن، مجلس مارو صفا بده، میخوای بگی، باشه بگو:یا صاحب الزمان، یا صاحب الزمان....شما راحت امامتون رو صدا بزنید، کسی به شما سیلی نمی زنه، راحت باشید، تا صبح هم بگی یا صاحب الزمان، کسی تو رو اذیت نمیکنه، قربون اون دختر برم هر بار گفت: بابامو می خوام، زدنش....

شب فراق بلند است یا شب یلدا

کجا شبی چو شب انتظار طولانی است

کمی برای تو بگذار روضه خوان باشم

که چشمت از غم جدت همیشه بارانی است

امشب از امام زمان بخواه کمکت کنه اشک بریزی، بگو:آقا جان شنیدم عمه ات رو زدن، میذاری براش داد بزنم؟

مریض عشق شدم بس به روضه خو کردم

فقط دوای من این است گریه درمانی است

بابا میخوام ضرب المثل رو عوض کنم، مگه نمیگن:خنده بر هر درد بی درمان دواست، من قبول ندارم، ما حسینی ها یه چیز دیگه ای میگیم، ما میگیم: گریه بر هر درد بی درمان دواست،  اون هم گریه برای سر بریده، گریه برای دختر تازیانه خورده.رقیه نیمه شب از خواب بیدار شد، عمه بابام کجاست؟عمه همین الان کنارم بود

عمه شب محبوبامشب

معلوم حالم خوب امشب

می تپه قلبم مثل گنجشک

عمه دلم آشوب امشب

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره؟

عمه بابام امشب میآدش

آی بچه ها کی شونه داره؟

از درد لب هام زیر دندون

زخم های رو لب هام میسوزه

شب ها چقدر سرده خرابه

زخم کف پاهام میسوزه

عمه بابام بیاد خرابه

 منم باهاش میرم ایشاالله

بابام بیاد میگم بهش که

عمه یه پا مرد ماشاءالله

میگم بهش وقتی که رفتی

عمه به جای من کتک خورد

افتادم از رو ناقه اون شب

با مشت دندونام ترک خورد

افتادم و از حال رفتم

خوابیده بودم با لگد زد

اصلاً نفهمیدم که چی شد

بابا خلاصه خیلی بد زد

حسین......

یه جوری گریه کرد نانجیب از خواب نحسش بیدار شد، گفت:صدای کی میآد از توی خرابه؟ گفتند:یتیم حسین بهانه ی بابا گرفته، نانجیب نگفت:سر باباشو براش ببیرید، نگفت:سر باباشو تقدیمش کنید، می دونی چی گفت؟ ارفعوا رأس ابیها و اطرحوا الیها سر باباش رو ببرید بندازید جلوش..یه دفعه دید یه سر بریده جلوش گذاشتن، خیره خیره نگاه کرد.

یه حسی داره میگه الان

جونم به روی لبهام اومد

عطر بابام بوی سیب

عمه کمک کن بابام اومد

دیدی دخترها باباشون بعد چند روز میآد، اینجوری میشن

گم کردم عمه دست و پامو

رمق نموده توی دستام

عمه مراقب باش نیوفته

بابام رو بگذار روی پاهام

عمه بابام به اندازه ی کافی خورده زمین، از سر و روش پیداست، خیلی خاکی

چشمام نمی بینه که با دست

یه چیزی بگم:خرابه تاریک بود، سیلی چشم آدم رو تار میکنه، تشنگی چشم آدم رو تار میکنه،  سر رو گذاشت هی دست کشید

چشمام نمی بینه که با دست

دارم پی چشمات می گردم

تو حسرت یک بوسه بودم

دارم پی لب هات میگردم

دست گذاشت دید همه جا زخمی، فقط یه جا سالم مونده، نه نه، کاشکی سالم میذاشتند، یه دفعه دست گذاشت دید لب ها پاره پاره است، حسین........ تا دست گذاشت رو لب ها فَانْکبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی هی لب ها رو می بوسید هی گریه میکرد، صورتش رو گذاشت رو صورت، سرش رو آورد بالا،  وَ تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها اینقدر تو سر و صورتش زد،  حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم لب هاش پر از خون شد.حسین..... یه دفعه صدای این دختر قطع شد، زین العابدین بلند شد ببینه چی شده، دید سر باباش یه طرف، دختر یه طرف، هی زینب تکونش میده، عمه، پاشو، عمه رو بی چاره نکن.

این پا و اون پا نکن بابا

چشمامو دریا نکن بابا

دارم میمیرم از این دوری

امروز و فردا نکن بابا

امشب نیآی دیگه فردا دیره

امشب نیآی دخترت میمیره

امشب نیآی دیگه کی از خولی

گوشواره های من و پس میگیره

تنم زخمی تنت زخمی

سرم زخمی سرت زخمی

بلند بگو:حسین...مثل رقیه تا نفس داری بگو:حسین....

 

 

عمه شب محبوب امشب

معلوم حالم خوب امشب

می کوبه قلبم مثل گنجیشک

عمه دلم آشوب امشب

بابام می خواد بیاد...

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

اگه داشته باشه هنوز خوب،  بابام می خواد بیاد، با سیلی صورتم سرخ مونده باشه

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

بابام داره امشب میادش

آی بچه ها کی شونه داره؟

تاریک اما خیلی خوبه

چرا خوبه تاریکه....

مهتاب امشب نیست عمه

چرا عزیزم؟

بابام من و اینجور ندیده

موهام مرتب نیست عمه

رخت هام مرتب نیست عمه

از درد لب هام زیر دندون

زخم توی لب هام میسوزه

شب ها چقدر سرده خرابه

عمه کف پاهام میسوزه

کاشکی مدینه بودیم عمه

ای کاش نامحرم نداشتیم

مرهم نداریم کاش می شد

معجر رو زخمامون میذاشتیم

عمه بابا بیاد خرابه

 منم باهاش میرم ایشاالله

بابام بیاد میگم بهش که

عمه یه پا مرد ماشاءالله

میگم بهش وقتی که رفتی

عمه به جای ما کتک خورد

افتادم از رو ناقه اون شب

با مشت دندونام ترک خورد

افتادم و از حال رفتم

من خواب بودم با لگد زد

اصلاً نفهمیدم چی شد

بابا خلاصه خیلی بد زد

یه جوری زد، بابا توی تاریکی نمی دیدم دست از کجا میاد

خیلی دیگه بی حوصله ام من

بابام خیلی دیر کرده

کاری براش پیش اومده

یا موهاش به نیزه گیر کرده

یه جوری گریه کرد،  یزید ملعون از خواب بیدار شد، تا اون لحظه گریه ی بلند قَدِقَن بود، دیگه همه دل و زدن به دریا های های گریه کردن، اون نانجیب از خواب بیدار شد، چه خبره؟ بچه ی حسین بیدار شده، بهونه ی باباش رو گرفته. گفت: خوب سر باباش رو براش ببرید ما بتونیم بخوابیم..... حالا توی خرابه چه خبره؟

یه حسی داره میگه الان

جونم به روی لبهام اومد

عطر بابام بوی سیب

عمه کمک کن بابام اومد

سر رو آوردن جلوش گذاشتن روی زمین، گفت: هذا رأسُ مَنْ؟ قالوا هذا رأس أبیک. اینم بابات یا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ محاسنت رو کی خونی کرده؟ مَن ذا الذی قطع وریدک؟ رگ گردنت رو کی بریده؟ مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ من و چرا یتیم کردن؟کی این کارو کرد؟بابا کی یتیمت رو بزرگ کنه؟کی برای این زن های بی کس موند؟ یه نگاه به اینها بکن ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف لب روی لب های بابا گذاشت...

گم کردم عمه دست و پامو

جونی نموده توی دستام

عمه مراقب باش نیوفته

بابام رو بگذار روی پاهام

بابا سلام ویرونه مون رو

امشب چراغون کردی بابا

سنگین شده سایه ات عزیزم

یاد غریبون کردی بابا

حالا می خواد گله کنه: بابا، بابا

 بابا نیاوردی عمومو

شکوه به عباست کنم من

چشمام نمی بینه که باید

با دست احساست کنم من

چشمام نمی بینه که با دست

دارم پی چشمات می گردم

تو حسرت یک بوسه مردم

دارم پی لب هات می گردم

من چی شدم تو چی شدی وای

بر باد رفته آرزوهام

تو بوی خون روی موهات

من بوی دود روی موهام

دروغ هر کی گفته

ما پیش دشمن کم آوردیم

بابا خیالت جمع باشه

بابا غذا دادن نخوردیم

اما بابا ازتو چه پنهون، ان شاءالله دخترت رو ببخشی، چاره ای نبود، بابا جان

توی کوچه های شام تا مرگ

با عمه ها صد بار رفتم

از تو چه پنهون تا رسیدیم

بابا بگم؟ بازار رفتم

بابا همین غروبی پیش دختر بچه ها رفتم

گفتم منم بازی ولی آنها هولم دادند

نبودی تو بابا،  ز هر گوشه غم ریخت

ببین جای خالیت،  چه خاکی سرم ریخت

امروز روز عاشورای رقیه است، آروم نباش

با قد خمیده

موهام زد سپیده

ببین کار زجر و ،  قیافه ام به هم ریخت

ببین دندونامو، یه جور زد اونم ریخت

بابا این و فقط به تو نشون میدم

ببین زیر چادر، موهام هم یه کم ریخت

بابا این رخت و لباسم، خنده داره مگه نه؟

بابا این التماسم، خنده داره مگه نه؟

هر جا می زدن،  هر جور می زدن

با سنگ می زدن، با چوب می زدن

مردا می زدن،  زن ها می زدن

هی گفتم پاهام،  با پا می زدن

می خوردم زمین،  اما می زدن

کافی بود بگم: زهرا می زدن

یه چند روزی بعد کبودی پلک هام

رسیدم به شهر پُر از زخم و دشنام

دلم خواست بمیرم،  تا نذری نگیرم

من از یک غریبه،  تو دروازه ی شام

اول صدا زد: مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ بابا یه سئوال داشتم از عمه ام، حالا جوابش رو گرفتم،  بابا شب عاشورا دیدم همه خضاب کردن، گفتم:عمه بابام چرا خضاب نکرد؟عمه درست جوابم رو نداد، گفت:بابات عزادار،  حالا نگاه میکنم:محاسنت غرق خون، بابا: مَن ذا الذی قطع وریدک؟ بابا لحظه ی آخر بچه ها بهم گفتند :عمه بجای اینکه صورتت رو ببوسه، زیر گلوت رو بوسه زده، هی تو راه به خودم میگفتم:یعنی چرا عمه زیر گلوی بابامو بوسیده؟من نشنیدم تا حالا کسی زیر گلوی کسی رو  تو وداع ببوسه،  تا نگام به رگ های بریده افتاد،  آخ قربونت برم کی رگ های گردنت رو بریده؟ یه نگاه به لب های باباش کرد،  بابا جواب سئوال سومم رو هم گرفتم،  بابا دیدم هی چوب خیزران بالا میره، گفتم:عمه کجا رو دارن چوب میزنند؟ دست جلو چشمام گرفت،  وضعت فمها على فمه الشّریف لب هاشو گذاشت رو لبهای بابا،  حسین..... یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت لَک الْفِداء بابا ای کاش من زودتر برات مرده بودم،  یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ. کاش کور شده بودم تو رو اینطور ندیده بودم،  حتّى غشی علیها غش کرد اینقدر گریه کرد، وقتی صداش افتاد همه اومدند دورش،  فلمّا حرّکوها هی تکونش دادند،  آی خانم جان، عزیزم، دیدن دیگه صداش بلند نشد، ای وای.....

 

 

 

 

خشکی چشم پشیمان مرا دریابید

به غباری سر مژگان مرا دریابید

من اویسم ز قرنْ آمدم آقایم نیست

چشمهای تر حیران مرا دریابید

کاش می دیدم و با گریه کنان می گفتم

حال آقای پریشان مرا دریابید

می زنم سینه به پای غمتان تا یک روز

سینه­ی خسته­ی سوزان مرا دریابید

مُنتهای آرزوی ماست

کاش در روضه فقط جان بسپارم پیشت

کاش در کرب و بلا جان مرا دریابید

قاطی ناله ها،  خوشبحال اون کسی که گوشش محرم صدای حضرات میشه، چشمش محرم میشه

گریه­ی مادر تو می رسد از روضه ­ی ما

دست ها،  چاک گریبان مرا دریابید

صدای گریه مادر میاد چی میگه؟

مادرت باز به سر می زند و می گوید

پسر تشنه و عریان مرا دریابید

آقا...کجا می خوام ببرمت؟

عمه ­ی کوچک تو داشت به زینب می گفت

زخم های لب مهمان مرا دریابید…….

دلخورم از شام آهم را تماشا کرده اند

چشمه­ی چشم مرا از گریه دریا کرده اند

امشب دختردارها حرف منو بهتر میفهمند

سخت بابا به غرور دخترت بر خورده است

با من از بس مردم بی خیر بد تا کرده اند

کوچه گردی،  ریسمان،  نان تصدق،  کعب نی

 خیلی از این بدترش را بد دهان ها کرده اند

هر کجا در راه افتادم سرم آورده اند

با لگد،  کاری که با پهلوی زهراکرده اند

ای بابا، ای بابا، معذرت می خوام از بی بی حضرت سکینه سلام الله علیها، از امام زمان(عج)،  این روضه ها رو اگه کم بذاریم،  کم کم میآن حقانیت روضه رو زیر سئوال میبرند. گفت:بابا

صورتی از من نمانده بسکه خوردم پشت دست

کاشکی حداقل یکی با من هم دلی میکرد،  وقتی گریه میکردم

هق هقم را از سر لج سخت دعوا کرده اند

آه،  دندان های من یک در میان افتاده اند

یه پشت دست ان شاءالله از کسی نخوری، اگه محکم بخوری، دندانهای آدم بزرگم میریزه ، این بچه دندوناش شیریه، نه یه بار، نه دو بار، هر موقع گفتم بابا، هی زدند، هی زدند

آه،  دندان های من یک در میان افتاده اند

بی هوا تا آستین غیظ بالا کرده اند

تا به حد مرگ بعد از آنکه هر بارم زدند

از سر نو از خدا مرگم تمنا کرده اند

فهمیدی یانه؟ یعنی هی میزدند، میگفتند خدا مرگت بده، چقدر مارو به زحمت میندازی، هی از رو ناقه می اُفتی......دختردارها از اینجا رفتی هر وقت خواستی موهای دخترت رو شونه کنی یادت باشه، دختر وقتی باباش داره میآد،  هی میره زود التماس مادر میکنه ،  مادر بیا موهام رو مرتب کن، بابا داره میآد، میخوام منو قشنگ ببینه. بابا بابا

ریشه ریشه فرش سرخ گیسوانم ریخته

می دونی چرا؟

بر سرم با پا یهودی ها تقلا کرده اند

شامیان ناز یتیمانه نمی دانند چیست!

غیر اخم و قهر و تندی کاری آیا کرده اند؟

دخترت را زجر کش کردند هرزه چشم ها

غربتم را سنگ و خاکستر تسلی­ا کرده اند

خوب شد بابا عمو با ما نیامد توی کاخ

تا نبیند پای ماها را کجا وا کرده اند


بابا خیلی بهم بر خورده، بابا غرورم رو له کردند، تو مجلس یزید زن یزید سر برهنه اومد،  دیدم یزید عبا شو در آورد رو سرت انداخت، بابا ما با آستین رو صورتمون رو پوشوندیم

خوب شد بابا عمو با ما نیامد توی کاخ

تا نبیند پای ماها را کجا وا کرده اند

مهربان من رفیق تازه پیدا کرده ای

خیزرانها بر لب تو جشن بر پا کرده اند

این همه روضه شنیدیم و خوندیم، اگه از این گروه داعش ملعون این مسائل رو ندیده بودیم، باورش سخت بود
زیور آلات حرم بازیچه های دختران

چند سر اسباب بازی پسرها کرده اند
سرت روی نیزه انگار تکون خورده

رو لب و دندون تو خیزران خورده

زخم پیشونیت رو سنگ ها وا می کردند

روی نی سرت رو جا به جا می کردند

بابایی حسینم، بابایی حسینم

بعد تو ماها رو به اسیری بردند

بابا گوش تو بگیر

دست شمر و زجر و حرمله سپردند

نمیدونی درد این کبودی ها رو

طعم رد شدن از تو یهودی ها رو

بابایی حسینم، بابایی حسینم

حالا که بابا جون مرهمی ندارم

زخمات و میبندم با لباس پاره ام

دیگه قصه ی زخم سرم بمونه

سوختن لباس و معجرم بمونه

بابایی حسینم، بابایی حسینم

خیلی حرف ها داشت میخواست به بابا بزنه، تا میومد راه بره، تاول های پاش مزاحم بود، هر کی میومد بغلش میکرد، میگفت: برید اگه بابام بیاد به بابام میگم، همه حرف ها، درد و دل ها، کبودی ها، زخم هایی که داشت، اما تا روپوش رو از رو طبق کنار زد، نگاش افتاد به سر بابا، ای کاش فقط سر بریده بود، لب ها پاره،  صورت زخمی، محاسن سوخته،  همه حرف های خودش یادش رفت،  صدا زد منْ ذا الذی قطع و ریدیْک،  من ذا الذی خضبک بدمائک؟ منْ ذا الذی أیتمنی علی صغر سنی؟ می خوای با رقیه هم ناله بشی بسم الله، هر کجا هستی بگو:حسین....گره تو کارته، شب باب الحاجات، می خوای حرم رقیه بری؟کربلا می خوای؟حسین

 

 

دل زقید غمت ای دوست رها نتوان كرد

هست دردی غم عشقت كه دوا نتوان كرد

می توان دین و دل و عقل زكف داد ولی

رشته ی زلف تو از دست رها نتوان كرد

تا دل جام نشد خون به لبانت نرسید

از تو بی خون جگر كام روا نتوان كرد

آقای من....

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

اگه می خوای به معشوقت برسی باید با سر بری، نباید هیچ گونه تعلل ، هیچ گونه تردیدی داشته باشی، یكی از شهدای كربلا، جناب مسلم بن كثیر، من شاهد مثال برا این بیت بیارم زود رد شم، امشب حرف زیاده، فقط می خوام بگم این مسلم بن كثیر جانباز جنگ جمله، در ركاب امیرالمؤمنین علیه السلام جنگیده، جانباز شده، درود خدا به جانبازها، به اون هایی كه عضوی از بدن رو دادن، مسلم كثیر جانبازه، از ناحیه پا، اما بازم، خودش رو رسوند به ابی عبدالله، نگفت من كه تو جنگ جمل پامو دادم، بازم رسوند، همچین كه فهمید پسر علی غریبه، با این كه بهانه داشت، تو قرآن هم می گن، لیس علی اعمی حرج، به نابینا حرجی نیست و هم اونی كه از ناحیه پا، لنگ باشه، مصدوم باشه، این ها می تونن جنگ نرن، اینها عضوشون رو هدیه كردن، اما بازم بهانه نیاورد، گفت:كسی كه می خواد جونش رو فدا كنه باید تا آخرین لحظه باشه، ثابت قدم بود، اومد خودش رو فدای حسین كرد، جانم به این شهدا، یكی پس از دیگری قیامتند اگه بری تو وجودشون،

به ره كعبه به پا و به ره عشق به سر

زآنكه طی مرحله ی عشق به پا نتوان كرد

چون نكو بنگری ای دل، دل و دلدار یكی است

آری از یكدیگر این هر دو جدا نتوان كرد

اشك مظلوم كند خانه ی ظالم ویران

در ره سیل بلی خانه بنا نتوان كرد

می گن این خانم سه ساله زهرای كربلا بوده، اینقدر گریه كرد، این گریه قیامتی به پا كرد، آخه از مادرش یاد گرفته، امشب شب ناله است، شب زمزمه است، اومدی برا كسی گریه كنی، كه هیچكی به اندازه ی این خانم، واسه حسین گریه نكرده، جانم، نه فقط از لحاظ ظاهری، نه، نه فقط از لحاظ ظاهر شبیه مادرش بود، مرام و عقیده و راهش هم به مادرش زهرا می ره، شنیده بود مادرش تو مدینه هرچی خطبه خوند، بین در و دیوار رفت، تو كوچه های مدینه اومد؛نتونست رو دل این نانجیب ها اثر بذاره، آخرسر اومد تو بیابونها شروع كرد گریه كردن، آی اونهایی كه می گن این گریه ها الكیه، گوش بدن، اونایی كه می گن بسه چقدر گریه می كنید، دیدید بعضی ها می گن دوباره محرم اومد، این ها گریه هاشون شروع شد، خسته نشدید، هرسال گریه می كنید، ما گریه مون رو از رقیه بلدیم، آخه می گن این دختر اینقدر گریه كرد، تا آخرش به آقاش رسید، به امامش رسید، ماهم اینقدر گریه می كنیم، ایشاءالله یه روز آقامون بیاد، امشب خیلی ها براشون شب عاشوراست، بریم در خونه ی این خانم سه ساله، گریه ای كه خانم رقیه كرد، گریه ی ضعف نبود، گریه، گریه ای بود كه همه بفهمند، ظالم كیه، ظلم كیه، گریه كرد كه برو ببین الان اثری از دارالاماره، اثری از كاخ یزید نیست، فقط برو ببین تو این شهر برا خانم چه حرمی درست كردن، چقدر جلال داره، چقدر جبروت داره، حالا داره با ، باباش حرف می زنه:

دیشب مدینه بودم و می گفتم می خندیدم

لالایی هات تو گوشمه رو دستت آروم خوابیدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب داداش علی اومد به روی دستام بوسه زد

می گفت عزیزم از سفر برات النگو خریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

دیشب دیدم كه عمه جون با قاسم اومد خونه مون

می گفت برات یه چادر خوشگل گلدار بریدم

ای وای بازم خواب می دیدم

چرا این خوشی ها همه اش خوابه

دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم

عكس عمو رو با علم كنار دریا كشیدم

اینم بازم خواب می دیدم

یه روز جاموندم ازهمه به روی دست فاطمه

چشام می رفت كه خواب بره با سیلی از خواب پریدم

كاشكی اینم خواب می دیدم

چرا تلخی ها تو بیداریه، از بالای ناقه افتادم، تو بیابون تاریك داشتم دق می كردم، یه وقت دیدم سرم تو بغل یه مادره، حسین............

 

 

غالباً پرها چنان جبرئیل شهپر نیستند

 باده‌ها بی‌اذن تو از جنس کوثر نیستند

بوی زهرا می‌دهد هر کس به روضه می‌رود

واقعاً بیچاره آنان که معطر نیستند

روز محشر سخت گریانند در پیش خدا

چشم هایی که میان روضه‌ها تر نیستند

خاکساران درت مِنٰایِ اهل خانه‌اند

وای بر آنان که خاک کوی این در نیستند

ارزش این گریه‌ها محشر مشخص می‌شود

 اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند

گریه‌کن‌های تو اصحاب امام صادقند

با حساب این روایت، کم ز قنبر نیستند

من به هر جایی رسیدم از حسینی بودن است

بی توسل مشکلات ما میسر نیستند

هفت شهر عشق را با نوکری گشتم ولی

 در خم یک کوچه‌اند آنان که نوکر نیستند

منکران، گر دلبر ما قبله‌ی حاجات نیست

 پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند

داغ تو نگذاشت فکر غصه‌های خود کنم

 نوکرانت تا تو را دارند مضطر نیستند

مَنبر از ارکان اصلی تمام روضه‌هاست

باختند آنان که خیلی اهل مَنبر نیستند

در میان قبه‌ها گشتم حتی کعبه را

 هیچ یک با کربلای تو برابر نیستند

گر خدا صدها پسر روزی نماید بر کسی

 در بساط عشق‌بازی مثل دختر نیستند

دختر كه آدم رو عاشق بار می آره. تا سر رو گذاشتن تو دامنش، اول موهای بابارو دست كشید. دونه دونه زخم هاش رو شمرد، وای وای وای...

شب شده ماه آمده پیشم

حضرت شاه آمده پیشم

یوسف از چاه آمده پیشم

پدر از راه آمده پیشم

انتظارم به سر رسید عمه

پاشو پاشو پدر رسید عمه

ای پدر آمدی ولی با سر

سرت آسیب دیده سر تا سر

شد برایم چنان معما سر

كه چسان رفته روی نی ها سر

ای پدر كاش جای این سر تو

پاره می شد گلوی دختر تو

حسین.......

 

توی دنیا بی بابا زنده بودن جا نداره

الهی نباشه دختری كه بابا نداره

عمه جان بابای من كه این جوری نبوده، دخترم منم تو گودال می گفتم:أأنت اَخی؟ گوینده باید توكلش به خدا، توسلش به معصومین، تمسكش به قرآن باشه. یقین داشته باشه اگه روزی براش نوشتند، حضرت زهرا سلام الله علیها سهمش رو نگه داشته.صد نفر می خونند،  یه دفعه می بینی تو اگه حواست جمع باشه، به تو كه میرسه، یه خط، یه نیم بیت،  یه مصرع میگی،  چراغ دل ها روشنتر میشه، شعله ور میشه

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

دخترم بریم بابا، مادرم برات سفره انداخته، مادرم فاطمه چشم براه توست. این زبانحال گفتن منه:تو كه سیلی می خوردی مادرم آه میكشید. مادرم سیلی خورد جدم آه كشید. یا اباعبدالله جون بچه ات مارو رها نكن.آقا جان ببخش مارو دل عشقات رو خون كردیم امروز، آخه اینها دیونه ی شما هستند، نمیشه كم براشون بذاریم.قربونت برم آقاجان.

به قصد شستن خون از رخ تو میگریم

ولی چه سود مرا هر دو دیده خونبار است

بابا همیشه برا راهب دعا میكنم، بالاخره تو این سفر یه نفر پیدا شد. گرد و خاكی از صورتت پاك كرد.بعضی شهرها، بعضی جاها از روی نیزه سرت رو نشونه میگرفتند.

یا عقب رو سنگ باران سرت طفلان نبینند

یا جلو رو تا كه سیلی خوردن طفلان نبینی

الهی اگه بابات زنده است، خدا سایه اش رو از رو سرت كم نكنه، دعای بابا یه چیز دیگه است. بابا دعا كن من هم زودتر به علی اصغر برسم.بابا به من نگو بر زن جهاد نیست.اگه قرار نیست زن ها شهید بشن، چرا مادرت هیجده سالگی شهید شد.

وای مادرم، مادرم، مادرم

یه وقت آدم تو یه حال معمولی سیلی میزنه، یه وقت یه راهی رفته،  میگه اگه من بهش برسم من میدونم و این.اومد تو مسجد گفتند:نبودی قباله رو گرفت. رفت. گفت:این چه كاری بود كردی؟ علی پول تو دستش باشه ما شكست میخوریم. سریع اومد راه زهرا رو بست. حالا كینه داره:اَحْقادًا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً. فاطمه كجا بودی؟ حقم رو گرفتم.قباله رو بده.نمی دم. قاپ زد. آب دهان ریخت رو قباله. پاره پاره كرد. بی بی فرمود:خدا شكمت رو پاره كنه. بعضی خیال میكنند ما میگیم سیلی. یه دونه زد. با دو دست از دو طرف.... علامه ی امینی رحمة الله علیه میگه: حورای انسیه.یعنی  اینقدر خداوند به این حورای  انسیه لطافت داده،  برگ گل به صورتش میخورد جا می نداخت.

گوشه ی چشم تو چرا شد كبود؟

فاطمه جان مگر علی مرده بود؟

این مال مادر. اما دختر چی؟

زخانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

سوء تغذیه یكی از بلاهایی كه به سر بچه میاره اینه،  میبینی گریه اش كه میگیره،  یه دفعه نفس بند میآد. میگن ریسه میره. دكتر می بری میگه این كلسیم بدنش كم شده، خوب بهش غذا ندادید. باید بهش برسید.بچه سر رو دید ریسه رفت. دیدید بچه وقتی ریسه میره،  هی تكونش میدن، هی فوت میكنند تو صورتش اكسیژن برسه،  اول گفتند : ان شاء الله مثل همیشه دوباره نفس میكشه،  دیدند نه ،  نفس بر نگشت. ناخن ها سیاه شد. چشم ها رفت.

چنان ضرب دست عدو سخت بود

كه دندان شیری دختر شكست

 

 

دیدم به خواب آن آشنا دارد می آید

دیدم که بر دردم دوا دارد می آید

دیدم که با شال عزا و چشم گریان

مولایمان صاحب عزا دارد می آید

تو صاحب این روضه ای دریاب ما را

آغوش خود بگشا گدا دارد می آید

آقا نمی بینی مگر در غیبت تو

خیلی سر شیعه بلا دارد می آید

بچه رو  صرف اینکه می دونند شیعه است،شش ماه داره،سرش رو می برند. آقا کجایی ؟ دوباره حرمله ها از زیر خاک بیرون اومدند.

امشب نمی دانم چه سرّی هست که اینجا

بوی شهیدان خدا دارد می آید

در این زمان خط مقدم هیئت ماست

از جبهه بوی کربلا دارد می آید

اینجا صدای گریه و عطر مناجات

از سنگر  و از خیمه ها دارد می آید

آقا سوالی داشتم از سمت گودال

آوای وا اُمّا چرا دارد می آید

بُنَیَّ قَتَلوکَ وَما عَرَفوکَ وَمِن الْماءِ مَنَعُوکَ.

آقا بگو جدّت مراقب باشد آخر

یک خنجر تیز از قفا دارد می آید

امشب ناله ها لاینقطع باید باشه

همراه با آن قافله با دست بسته

یک خانم چادر سیا دارد می آید

پشت سرش یک دختر ناز سه ساله

با قامتی که گشته تا دارد می آید

می گوید عمه یک نظر بر نیزه ها کن

بابای من همراه ما دارد می آید

رقیه جان سلام بابا، همنشین سرم شدی

چی شده صورتت چقدر، شبیه مادرم شدی

آره می دونم دستاتو بستن

وقتی که سایم از سرت کم شد

شبیه مادر صورتت نیلی

شبیه مادر قامتت خم شد

موهای تو پریشون

موهای من پر از خون

گریه نکن بابا جون

تنها بودی بین یک عده نامحرم

از رو نیزه اشک چشم هاتو می دیدم

اومدم راحتت کنم از این رنج و غم

دختر دیگه با خودم تو رو می برم

سلام بابای خوب من

خوش اومدی به ویرونه

می بخشی که نمی تونه

رقیه رو پاش بمونه

بدون دست مهربون تو

زجری کشیدم توی این صحرا

بابا نبودی سیلی می خوردم

عمه می گفت که بگو یا زهرا

بابا بشنو صدامو

بیا از این نامردا

بگیر گوشواره هامو

مثل لب هات دل من خونه بابایی

دخترت بی تو نمی مونه بابایی

عاشقی را به کل دنیا نشون میدم

می بوسم لبای تورو واست جون میدم

دیدن سر و محکم داره فشار میده،به سینه چسبانده،معلومه بابارو نشناخت،سر رو نشسته بودند،با این انگشتاش خون بین محاسن رو پاک میکرد،مثل ابی عبدالله که بالا سر علی اکبر خون از دهان علی در می آورد،خون رو از دهان بابا در می آورد، ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف لب هاش رو به لب های بابا گذاشت، بابا، بابا ...

به روی دامن پدر سه ساله دیده هر کسی

اما به دامن سه ساله ای بریده سر ندیده کس

باور نداشتم بیای به اینجا

خوش اومدی به خرابه بابا

دیروز رو نیزه بودی

هستی حالا رو زانوم

تا شدی مهمون من

خوب شده درد پهلوم

این همه رنج و بلا کی دیده

بابا رو نی بابا کی دیده

هر چی دویدم بابا

باز نرسیدم بابا

روی نی بودی چشماتو

از دور بوسیدم بابا

از درد بی حساب،سرم را گرفته ام

با دستمال بال و پرم را گرفته ام

از صبح تا غروب نشستم یکی یکی

این خارهای موی سرم را گرفته ام

ای حسین............

 

 

گویا به سر رسیده غم انتظارها

از راه آمده است نگار نگارها

بابا خوش آمدی

زبون زبون دخترونه است

 بابا خوش آمدی قدمت روی چشم من

كدوم چشم؟

چشمی که خون شده ز غم روزگارها

خوشبحال اونایی كه ناله دارند،بابا بابا

با گریه ام بساط ستم را به هم زدم

سه ساله داره،الله اكبر،هر لشكری بخواد جایی رو فتح كنه،نیاز به اسباب و سلاح داره، عمه اش زینب شام رو فتح كرد،سلاح زینب یكی خطبه بود،سلاح عقیله ی بنی هاشم تو فتح شام یكی خطبه بود،هم خودش خطبه خوند و هم امام سجاد . ورق شام رو عوض كرد.یه سلاح دیگه ی زینب گریه بود، علم گریه رو داد دست رقیه،رقیه شد علمدار گریه،شد اُم البكاء،برو حرمش. بهت آدرس بدم اونایی كه نرفتن،وصف العیش نصف العیش،برو حرمش،سر درب حرمش نوشته:

آنكه  در این مزار شریف آرمیده است

اُم البكاء رقیه ی محنت كشیده است

عَلم گریه رو برداشت،اما گریه ی رقیه گریه ضعف نبود،اشتباه نكن رفیق،عزیز دلم گریه رقیه گریه ی قیام بود،مثل مادرش زهرا،ای جانم،گریه ی رقیه گریه ی قیام بود،یه دونه اش رو برات بگم،با گریه اش كاری كرد،جون امام زمانش رو نجات داد، از امام سجاد نقل میكنه تاریخ، میگه اون شبی كه ریختن تو خرابه سر بابام رو آوردن،سر شب از مأمورهای خرابه شنیدم یه نیتی دارند،اون شب میخواستند دیوار خرابه رو   رو سر ما خراب كنند، خواهر سه ساله ام با گریه اش جون مارو نجات داد،قیام كرد با گریه، همه رو به هم ریخت،آره این گریه گریه ی قیامه.

با گریه ام بساط ستم را به هم زدم

آورده ام برای شما افتخارها

بابا جونم،عزیز دلم،حالا میخواد با باباش حرف بزنه،تو رو به خدا زبانحال با دلت چه میكنه؟من روضه ام همینه،صدا زد بابا:

این گیسوان مختصرم فرش راه تو

چرا مختصر؟

باقیش مانده است میان شرارها

پاهای کوچکم پر آلاله ها شده

بس که دویده ام پی تو در فرارها

بس كه دویدم عقب قافله،واویلا،واویلا

پای من از ره شده پر آبله،واویلا،واویلا

پاهای کوچکم پر آلاله ها شده

بس که دویده ام پی تو در فرارها

حواست باشه،یه قول به دخترت بدی ، تا آخر یادشه،فكر نكنی دختر یادش میره،صدا زد بابا یادته:

گفتی مرا دوباره بغل می کنی، ولی

دستت کجاست، آه چه شد آن قرارها

حسین..... خیلی این بیت حسی است،دیدی آدم جلوش رو نگاه كنه،درست راه میره، اما خدا نكنه یه چیزی نظرت رو جلب كنه،خواهش میكنم تصویر رو دقت كن،میكشتت،خدا نكنه به یه چیزی خیره بشی،دیگه جلوت رو نگاه نمیكنی، صدا زد بابا:

محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر

یک مرتبه، دو مرتبه... نه، بلکه بارها

خسته شدم پدر، نفسم بند آمده

از بس که پا به پا شده ام با سوارها

نمی دونم چه جوری جلو برم،هی میخوام ببرمت تو دل روضه،اما مكث میكنم،هر چی آروم بریم جلو بهتره،شب شب كسی نیست كه به این راحتی ازش بگذریم، خیلی ها مشكل دارن،مریض دارن،نمی دونم،دونه دونه بلند شید میگید یه دردی دارم،گرفتاری دارم،اونایی كه دختر دارن میدونند،دختر اگه به بابا رو بزنه بابا روش رو زمین نمیزنه، امشب بگو خانم جان به بابات یه رو بزن مارو یه كربلا ببره.بگو خانم جان ما دلمون میخواد اربعین بیاییم كربلا،به بابات یه رو بزن. ادامه ی روضه

خسته شدم پدر، نفسم بند آمده

از بس که پا به پا شده ام با سوارها

الله اكبر،یه بیته،ولی یه شب سوم ناله میخواد.صدا زد بابا:

صوت خفیف ودست نحیف و تنی ضعیف

مانده برای دختر تو یادگارها

ببرمت یه سر مدینه و برگردیم،این دختر آیینه ی فاطمه است،مادرشم اون روزهای آخر،دیگه چیزی ازش باقی نمونده بود،همه چیزش رو برا علی خرج كرد،اگه رقیه تو بیابونا دوید،مادر ما تو كوچه های مدینه.

دنبال حیدر می دوید

از سینه اش خون می چكید

اگه مادر ما غلاف شمشیر خورد،رقیه هم سیلی خورد تازیانه خورد، مثل مادر، حرف زدنش هم مثل فاطمه بود،راه رفتنش هم مثل فاطمه بود،عمه هی نگاش میكرد،گریه میكرد،میگفت عمه چرا گریه میكنی؟میگفت:آخه تو چقدر شبیهه مادر منی،عین مادر،اخلاق مادر،ارث برده،به این دختر رسیده،دست بند مادر دست دختره،سر رو بغل كرد، عین مادرش زهرا حرف زد، زهرا وقتی نگاش به علی افتاد،از پهلوش نگفت، از بازوی ورم كرده نگفت،رقیه هم از درداش نگفت، سر رو بغل كرد،الله اكبر،شروع كرد با سر حرف زدن،یه نگاه كرد به سر،ای وای،اَ بَه...بابا بابا....ان شاالله هیچ وقت دخترت صحنه ای رو نبینه كه آزار ببینه،تا نگاش به سر افتاد ،اول یه دست به محاسنش كشید، مَن ذا الذی خضّبك بدمائك؟حسین........ نمی خوای كمك كنی؟..حسین....نمی خوای صدات و خرج كنی؟حسین.....من اعتقادم اینه كه رقیه تو خرابه جواب همه ی سئوالاتش رو گرفت، مگه سئوال داشت؟آره، دختر بچه همش اهل سئوال  و كنجكاویه،جواب همه ی سئوالاتش رو گرفت،دونه دونه بهت بگم،دست كشید به محاسن جواب اون سئوال رو گرفت،شب عاشورا همه ی لشكر خضاب كردند،حضرت دستور داد،گفت:برید خضاب كنید،یه دستور نظامی بود،میخواست روحیه ی لشكر بره بالا،حضرت گفت:همه محاصن رو خضاب كنند،همه ی لشكر خضاب كردند،فقط خود ابی عبدالله خضاب نكرد،بچه ها می اومدند سراغ عمه ،عمه چرا بابامون خضاب نمیكنه،عمه هم جواب میداد،عزیزان من،ناراحت نباشید،آخه باباتون عزاداره،عزاداره داداش حسنشه،تو مدینه گفته دیگه خضاب نمیكنم،رقیه تا دست كشید به محاسن باباش گفت:حالا فهمیدم چرا خضاب نكردی،میخواستی با خون خودت خضاب كنی. برم جلوتر؟میای با من یا نه؟ دست به محاسن كه تموم شد،دیدن داره روی لبهای پاره پاره دست میكشه،جواب یه سئوال دیگه اش رو گرفت،تا دست گذاشت رو لب ها گفت: حالا فهمیدم چوب خیزران  كجا میخورد،حسین..... جمله ی آخرم، دست گذاشت به محاسن جواب حرفش رو گرفت،دست گذاشت رو لب ها جواب سئوالش رو گرفت، چه كرد؟ دیدن دست گذاشت رو رگ های بریدهمَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ حالا فهمیدم چرا عمه زیر گلوت رو می بوسید.حسین........ بگو تا نفست مثل رقیه قطع بشه.حسین..........

 

حاج میثم مطیعی

 

سر آمد شام غم هایم، مه عیدم کجا بودی

شب آرامش من،  صبح امیدم کجا بودی

بابا،  بابا

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری

داره درد دل میکنه با باباش، حرف دخترونه میزنه

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری؟

نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی

عمه بابام کجاست

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

دیگه این آخری ها دست ها و انگشت هاش رمق نداشت خودش خار مغیلان از پا بکشه

انگشت های عمه بگرفته نقش گُل زخم

بابا دستای عمه زخم شد

انگشت های عمه بگرفته نقش گُل زخم

از بس نشسته و خار از پای من کشیده

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر،  اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

کدوم درد ؟دردش رو بگو،  بابا:

سرم،  تنم، کمرم ، پهلویم،  پرم

یکی دو تا که نیست کبودی پیکرم

بابا جونم، بابا حسینم، دردامو شماره کرده بودم همه رو به خاطر سپرده بودم، بیای دردای دلم رو بهت بگم، ای بی بی جان درسته کوچیکی، ولی من یقین دارم، همه ی ما یقین داریم ، گره های بزرگ رو باز میکنی، بابا دردهامو شماره کرده بودم،  ولی دردام ساکت شد تو اومدی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

دیگه دردی ندارم، دیگه بازوهام درد نمیکنه،  دیگه پهلوم تیر نمیکشه، دیگه دست به دیوار نمیگیرم، دیگه مثل پیرزنها راه نمیرم، بهت قول میدم، رقیه خوب شده بابا، بابا، بابا

 با دیدن تو درد ها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم

نه لالایی نمی خواهم دگر،  اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

نمی خواهم بگویم که کجا رفتم،  نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی

ای بابا مارو بازار بردند، بابا بابا

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

که این شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد

بابا بذار یه گزارش سفر بهت بدم:

من و عمه سر و سردار شدیم

من و او راهی بازار شدیم

می خوای یه دونه ی دیگه اش رو برات بگم

من و او راهی بازار شدیم

شهره مجلس اغیار شدیم

همه مارو نشون میدادند، بابا، بابا جون بابا

نمی خواهم بگویم که کجا رفتم، نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی

من نمیگم تو هم به من نگو

نمیخواهد بگویی که کجا رفتی،  نمیخواهد

که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

سرت چرا بوی نون گرفته؟

خسته ای از ره دور آمده ای

یا که از کنج تنور آمده ای

آن شب دل تنور به حال سر تو سوخت

بر میهمان سر زده اش میزبان کریست

نمیخواهد بگویی که کجا رفتی،  نمیخواهد

که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم

خودم با چشم خود دیدم،  خودم دیدم کجا بودی

بابا با همون چشم تارم تشت طلا رو دیدم، بابا  با همون گوش پاره صدای قران خوندنت رو شنیدم،  صدای چوب خیزران رو شنیدم،  یا صاحب الزمان(عج): در ناحیه ی مقدسه فرمود:السَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ ِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ سلام بر اون دندان با چوب نواخته شده.

سرت را وقت قرآن خواندنت در تشت کوبیدند

تو باید بعد از این قاری قرآن خودم باشی

حسین..........

روضه شهادت حضرت رقیه (س) -  سر آمد شام غم هایم، مه عیدم کجا بودی - حاج میثم مطیعی

 

 

شب حضرت رقیه سلام الله علیهاست و هر شب اذن میگیریم، خدا ان شاالله به حق امیر المؤمنین هر كسی هر دردی داره حاجتی داره، حاجت روا كنه به حق حضرت رقیه سلام الله علیها

روزا بی قراری

یا امام زمان

روزا بی قراری

شبا گریه داری

بمیرم برات كه، كسی رو نداری

سرت رو ، روشونش بذاری

روزا گریه دارم

روزا بی قرارم

شبا گریه كارم

برا دیدن تو،  لیاقت ندارم

سرم رو كف پات میذارم

یا امام زمان آقا جان

اگه كور كورم

اگه از تو دورم

میخوابم امشبی كه، تو دریای نورم

دلم رو با اشكام بشورم

تو آقای مایی

می دونم میایی

شهیدامون امشب، با تو كربلایی

میایی تو صاحب عزایی

امام زمان

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

بریم خرابه

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

چشام تار تار، باباجون كجایی

خرابه شده كربلایی

آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا، وقتی میگن "وای" مال مصیبته، "آه" مال حسرته، "آی" مال درده،  آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا....

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

تو موهام پر از خورده سنگه

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

چی شده خانوم؟بابا یه شب بزرگترها بچه هاشون رو آوردند، دامن بچه هاشون رو پر ازسنگ كردند،  یه عده ای هم بچه هاشون چوب دستشون بود، بزرگترهاشون كف میزدند، ریختند تو خرابه،  بچه هاشون اینقدر بچه های مارو زدند. تو چیكار كردی خانوم جان؟ همه ما پشت عمه مون سنگر گرفتیم،  من كه نمیتونستم فرار كنم پاهام زخم بود، خمیده خمیده میلنگیدم،  عمه ام گوشه ی خرابه همه ی ما رو نگه داشت، اما از لابه لای دستا همینطوری چوب و سنگ رد میشد، عمه ام زخمی شد، بابا جون سه ساله منو دیدی ،  الان منو ببینی نمیشناسی عجیب نیست،  عمری با عمه ام زینب زندگی كردی اگه الان چشات رو وا كنی عمه ام رو نمیشناسی، ای وای بابا، ای وای بابا،  ای وای بابا...

وقتی سر تو بر روی یك نیزه جا گفت

تا سر رفت رو نیزه

شلاق سراغ من و  عمه را گرفت

آن نیزه ای كه زیر سر تو نشسته است

آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت

از شمر سهم مادریم را گرفتم

یك پهلوی شكسته

سهمت چیه خانم جان؟

یك پهلوی شكسته توان مرا گرفت

امان از محله ی یهودی ها

از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا

با بغض چندساله ی تو بی هوا گرفت

بچه داشت میرفت، خودش ندید، بی هوا گرفت، بی هوا زدند. یك خط حماسه بخونم این جیگرت حال بیاد

از خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه ی مان را طلا  گرفت

چشم عمو به داد من و معجرم رسید

      اما

حیف از دو گوشوراه كه یك بی حیا گرفت

هی دستش رو گرفت، گفت:نكش خودم در میآرم گوشوراه  هام رو

دختردارها كجا نشستند؟ كی دختر داره؟ كیآ گوش دخترشون رو سوراخ كردن برا گوشواره؟ ان شاءالله بزرگ میشی اونا كه ازدواج نكردن ازدواج میكنند، دختر دار میشین،  میفهمین من چی میگم. متوجه میشی، این سوراخ گوش اگه یه مدت گوشواره توش نباشه، خیلی آروم آروم باید بازش كرد، معمولاً این جور كارها رو بابا انجام میده، هی با این گوشواره بازی میكنه،  هی میگه بابا یواش، چشم عزیزم، آروم آروم،  لاله ی گوش درد نداره، خود گوش درد داره، اونایی كه دختر دارند من میخوام بهشون یاد بدم،  هر موقع این سوراخ گوش دختر بسته شد آروم آروم، یه خورده روغن،  آروم آروم با خود گوشوراه، با یه سوزنی كه تیز نباشه، با یك سیم خیلی لطیف، اروم آروم میپیچونی كه گوش رو زخم نكنه،  اینجوری راه گوشواره باز میشه،  اونم از اول تا آخرش هی باید بهش بگی عزیزم،  عمرم،  تا گفت:بابا بگو چشم، دیگه تموم شد،  دوباره عشقم،  آروم آروم تا راه گوشواره دوباره باز بشه، بعد هم كه گوشواره رو بخوان در بیارن فشار به لاله ی گوش نباید بیآرن، دارم دختر داری بهتون یاد میدم،  آروم آروم این گیره اش رو باز میكنی،  آرو آروم این گوشوراه رو درمیآری،  

حیف از دو گوشوراه

دستش رو گوشاش بود، هی چپ و راست،  دو تا دستارو با یه دست گرفت،  دست رو برد طرف گوشوراه، این سرش رو برگردوند، آقام من و ببخشه،  اینقدر  زد كه سر بی حس شد،  خودم بهت میدم.آی بابا

از سنگ پشت بام سرم درد میكند

از ضجه های بی اثر من صدا گرفت

امان از اون ناله ای كه آه بگیره

گفتم دعا كنم كمر زجر بشكند

با یك دل شكسته چه دیدی دعا گرفت

من هر چقدر ناله زدم بیشتر زدند

از من نفس،  عدوی تو با ضرب پا گرفت

ای حسین........

مجنون شبیهه طفل تو شیدا نمیشود

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

حالا اومدی كه دیگه من نمیتونم جلوت بلند شم.

باشه كنج تنور و تشت طلا رفتی خونی ما نیومدی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
نظرسنجی
آیا فیلم های مداحی همراه با متن در وب قرار بگیرد؟


محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1747
    کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 254
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,557
    بازديد ديروز : 1,566
    بازديد کننده امروز : 438
    بازديد کننده ديروز : 579
    گوگل امروز : 480
    گوگل ديروز: 667
    بازديد هفته : 7,314
    بازديد ماه : 74,276
    بازديد سال : 170,065
    بازديد کلي : 4,841,888
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.211.193.74
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان آئین مستان وآدرس http://aein-mastan.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد