close
تبلیغات در اینترنت
متن اشعار شهادت امام جواد,اشعار شهادت امام جواد,متن اشعار شهادت امام محمد تقی,شهادت امام محمد تقی

متن اشعار شهادت امام جواد,اشعار شهادت امام جواد,متن اشعار شهادت امام محمد تقی,شهادت امام محمد تقی

متن اشعار شهادت امام جواد,اشعار شهادت امام جواد,متن اشعار شهادت امام محمد تقی,شهادت امام محمد تقی

متن اشعار شهادت امام جواد,اشعار شهادت امام جواد,متن اشعار شهادت امام محمد تقی,شهادت امام محمد تقی
متن اشعار شهادت امام جواد,اشعار شهادت امام جواد,متن اشعار شهادت امام محمد تقی,شهادت امام محمد تقی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 291 aboozar
3 302 aboozar
1 467 saeednajafi
12 768 aboozar
4 6454 amirsajad
0 2230 aboozar
0 2114 aboozar
0 1910 aboozar
0 3319 aboozar
0 1256 aboozar
1 17563 2505
6 6158 aboozar
0 14344 aboozar
1 2496 masoudfn
1 1623 aboozar
14 3609 aboozar
20 3847 aboozar
0 2741 aboozar
0 1760 aboozar
0 2089 aboozar

شهادت امام جواد (ع)

 

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جان سوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوان مرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

 

شهادت امام جواد (ع)

 

یک نفر از اهل ‏بیت فاطمه

یک نفر زین چارده تن قائمه

در امامان هدى رعناترین

در نگاه شاعران زهراترین

شعله موروثى شده در دامنش

عشق مى‏سوزد ز گرماى تنش

مى‏خورد بر هم لب و دندان او

بس که مى‏سوزد تن طوفانى‏اش

بستر خورشید شد پیشانى‏اش

گرگ ها خون خدا را خورده‏اند

جاى پیراهن، تنش را برده‏اند

مه میان حجره زندانى شده

شه گرفتار پریشانى شده

ضعف را با ناتوانى مى‏کشد

بار پیرى در جوانى مى‏کشد

خلسه‏اى دارد که از عرفان پر است

در سماعش پیچش یک چادر است

اى غرور ناله هَل مِن مُعین

اى بلور، این سنگباران را ببین

پشت این در سایه‏ها کف مى‏زنند

در غم ابن الرضا کف مى‏زنند

پس سیادت را حسادت کرده‏اند

کینه توزى با سعادت کرده‏اند

تو شهید دستِ بازِ خود شدى

عطر عید جا نمازِ خود شدى

آب گر چه رهن ایوان شماست

تشنگى شش دانگش از آن شماست

حیف از آن رنگ کبودین لبت

حیف از آن گل هاى یا رب یا ربت

حیف از آن چشم سیاه بسته‏ات

حیف از آن لب هاى خشک و خسته‏ات

آفتاب من لب بام آمده

صاحب منصب، چه بى نام آمده

گر چه بى نام آمدى بر روى بام

از کبوترها ببینى احترام

پیکرت اقلیم باغ دردهاست

عطر جسمت رهبر شبگردهاست

باغ ما از بام افتاده به خاک

اى بهارِ عاطفه روحى فداک

استخوانت گر شکست از این فرود

بر تو و جدّ غریبِ تو درود

گفت «اُسقونى» ولى سنگش زدند

گفت هر چه یا على سنگش زدند

بر تنش دعوا، که تاراجش کنند

بر سرش غوغا به معراجش کنند

عاقبت از هیبت چشمان او

از قفا قاتل گرفته جان او

 

شهادت امام جواد (ع)

 

مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مدارا نمی شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی شود

این قدر پیش پای کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود

گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود

باور کنم به در نگرفته است صورتت؟!...

این جای تنگ و ... این قد و بالا... نمی شود

با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند

جز هلهله -  جواب - مهیا نمی شود

با غربتی که هست تو غارت نمی شوی

نیزه به جای جایِ تنت جا نمی شود

خوبی پشت بام همین است ای غریب

پای کسی به سینه ی تو وا نمی شود...!

 

شهادت امام جواد (ع)

 

آیینه ی تمام قدّ عدل و داد بود

حتی به دشمنان خودش هم جواد بود

یک قطره از کرامت او بر دوای خلق

کافی که بود هیچ، که حتی زیاد بود

از کودکی ز ماتم زهرا بسوخته

او داغدار مادر و حیدر نژاد بود

گر او به خیمه گاه امامت نمی رسید

این خیمه ی رفیع خدا بی عماد بود

امید و آرزوی دل خسته ی رضاست

او معدن رسالت و رکن بلاد بود

از کودکی به ظلم و اسارت دچار شد

در محبس حسادت ظلم و عناد بود

امشب همه گدای جواد الائمه ایم

در ماتم و عزای جواد الائمه ایم

از کودکی غریبی و هجرت ندید؟ دید

زخم زبان و طعنه و تهمت ندید؟ دید

او داغدار صورت نیلی نبود؟ بود

داغ غم الهه ی عصمت ندید؟ دید

دل خون ز هجر روی پدر او نگشت؟ گشت

دور از رضا، شراره ی محنت ندید؟ دید

دشمن دمی رها ز عذابش گذاشت؟ نه

از همسرش جفا و خیانت ندید؟ دید

هر شب فغان ز بی کسی خود نکرد؟ کرد

یک عمر درد و ماتم و غربت ندید؟ دید

او آرزوی مرگ و رهایی نداشت؟ داشت

هر شب به خواب، خواب شهادت ندید؟ دید

او در جوانیش ز محن پیر گشته بود

از سوز زهر خصم زمین گیر گشته بود

از کنج حجره ناله ی جان کاه می رسد

گویی صدای یوسفی از چاه می رسد

این ناله ی حبیبِ دل خسته ی رضاست

کز سوی آن تجلی الله می رسد

این سوز قلب شاه جوان مرگ هل اتاست

کآتش به عرش و فرش از این آه می رسد

خون می چکد ز لعل لبانش اگر چه لیک

شاد است چون که دلبرش از راه می رسد

شمس الشموس ناله زند در عزای او

خورشید بهر بردن این ماه می رسد

در روز حشر با همه ی جود و رحمتش

بر داد حال امت گمراه می رسد

دعبل اگر امام نهم اعتنا کند

امضای حاجت تو امام رضا کند

 

شهادت امام جواد (ع)

 

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام

آسمانم بى ستاره مانده است

درد من را سوى غربت رانده است

ناله‏ها مانده است در چاه دلم

قاتلى دارم درون منزلم

من رضا را همچو روحى بر تنم

هستى و دارو ندار او منم

ضامن آهو مرا بوسیده است

خنده‏ام را دیده و خندیده است

بر رضا هركس دهد من را قسم

حاجتش را مى‏دهد بى بیش و كم

لاله‏اى در گلشن مولا منم

غصه دار صورت زهرا منم

زهر كین كرده اثر رویم ببین

همچو مادر دست بر پهلو غمین

در میان حجره‏اى در بسته‏ام

بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام

این طرف یا فاطمه باشد جواد

آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد

این طرف درد و غم و آه و فغان

آن طرف هم دختران كف زنان

كس نباشد بین حجره یاورم

من جوانمرگم، شبیه مادرم

ریشه‏ها را كینه‏ها سوزانده است

جاى آن سیلى به جسمم مانده است

حال كه رو بر اجل آورده‏ام

یاد باباى غریبم كرده‏ام

نیست یك درد آشنا اندر برم

خواهرى نبود كنار پیكرم

تشنه لب در شور و شینم اى خدا

یاد جدّ خود حسینم اى خدا

 

شهادت امام جواد (ع)

 

شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جان

غریبانه فغان دارم از این بیداد مادر جان

شبیه تو جوان بودم ولیکن زود افسردم

خزان داده بهار عمر من برباد مادر جان

ز سوز زهر می سوزد سراپای جواد تو

ولیکن آتشم زد شادی صیاد مادر جان

میان حجره تنهایم به روی خاک می پیچم

تما شاکن شود روحم زغم آزاد مادرجان

زیادم رفت سوز زهروشادی های ام الفضل

چو چشمم بر کبودی رخت افتاد مادرجان

به روی بام خانه پیکر بی جان من دیدی

دوباره کربلا شد زنده اندر یاد مادرجان

 

شهادت امام جواد (ع)

 

خونین تر است از همه  لاله ها دلم

میسوزد از شراره زهر جفا دلم

آتش فتاده است زسر تا به پای من

یارب ببین که زهر چه کرده است با دلم

دل در میان سینه من نیست آتشی است

ازبسکه سوخته است نمانده به جا دلم

دشمن به کشتنم شده راضی چرا چو نیست

هرگز به رنج مورچه ای هم رضا دلم

من در میان حجره در بسته ام ولی

بگشوده چشم در همه ارض و سماء دلم

چندان به درد طی شده عمرم که جز به مرگ

دیگر به هیچ نگردیده وا دلم

 

شهادت امام جواد (ع)

 

بابا بیا جان کندن من را نظر کن

بابا بیا فکری به حال این پسر کن

از درد صورت می کشم بر خاک حجره

خاکی تماشای رخ قرص قمر کن

خورشید می سوزد از آه آتشینم

یک چاره بهر این وجود پر شرر کن

کف می زنند این جا به جای ذکر قرآن

تو آبرو داری سر این محتضر کن

هستم جگر گوشه تو را بابا بیا زود

با آستین پاک از لبم خون جگر کن

گفتم که عطشانم ولی آبم ندادند

حدا اقل کام مرا با اشک تر کن

وقت وصیت کردنم محرم ندارم

حتما بیا و مادرم را هم خبر کن

چون مادرم هم دست و پهلویش شکسته است

خود را عصای مادر بی بال و پر کن

بالا سرم وقتی رسیدی روضه خوان شو

همراه من تا مقتل اکبر سفرکن

من می شوم اکبر ولی نه قطعه قطعه

تو نیمه جان ایفای نقش آن پدر کن

 

زاده زهرا میان حجره افغان مى ‏کند

در دل با کردگار حى سبحان مى‏ کند

بس که جان سوز است آه وناله آن شاه دین

شعله بر جان مى ‏زند دل را پریشان مى ‏کند

گاه مى‏ پیچد ز درد و گاه مى ‏نالد ز غم

گاهى اظهار عطش با قلب سوزان مى ‏کند

دختر مامون چو خواهد کس نگردد با خبر

حجره را بر زاده ‏ى طاها چو زندان مى ‏کند

در میان حجره در بسته آن آیات حق

راز دل با کردگار خویش عنوان مى‏ کند

آن امام نهمین مى‏ نالد از سوز عطش

لیک یاد از غربت شاه شهیدان مى ‏کند

او غریبانه دهد جان در دیار بى کسى

در جنان بهرش فغان شاه خراسان مى ‏کند

تا سه شب آن پیکر قرآن ناطق را عدو

همچو گنج پر بها در خانه پنهان مى‏ کند

چون نهد جسم شهنشاه مبین در آفتاب

چهره خورشید را سوزان و تابان مى ‏کند

کربلایى شرح وبست این مصیت را مگو

ورنه زهرا در جنان گیسو پریشان مى ‏کند

چه پیش آمد که جان را غم گرفته

جهان را سربه سر ماتم گرفته

چو گل مردم گریبان چاک کردند

به داغ لاله بر سر خاک کردند

مگر خورشید عالم تاب دین رفت

که شادى از زمان و از زمین رفت

تقى، پور رضا، با زهر بیداد

ز پا افتاده همچون سرو آزاد

جواد آن پاره ‏ى جان پیمبر

امام راستان، فرزند حیدر

فروغ دودمان پاک زهرا

چراغ نور بخش آل طاها

شبستان جهان را مهر تابان

دل سرگشته را آئینه ‏ى جان

امید عارفان، مهر ولایت

شب تاریک را، شمس هدایت

از او شد زنده آئین محمد

اساس دین یزدانى سرمد

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2067
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 31
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,660
    بازديد ديروز : 19,347
    بازديد کننده امروز : 677
    بازديد کننده ديروز : 7976
    گوگل امروز : 777
    گوگل ديروز: 11292
    بازديد هفته : 75,284
    بازديد ماه : 180,061
    بازديد سال : 1,437,380
    بازديد کلي : 6,109,203
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.33.183
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید