close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 172

آئین مستان - 172

آئین مستان - 172

آئین مستان - 172
آئین مستان - 172
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 91 aboozar
3 247 aboozar
1 362 saeednajafi
12 589 aboozar
4 6344 amirsajad
0 2157 aboozar
0 2001 aboozar
0 1823 aboozar
0 3163 aboozar
0 1185 aboozar
1 17330 2505
6 5874 aboozar
0 14251 aboozar
1 2435 masoudfn
1 1567 aboozar
14 3524 aboozar
20 3769 aboozar
0 2667 aboozar
0 1717 aboozar
0 2037 aboozar

عنایات جواد الائمه رو بخونید،خیلی عجیبه،بارها و بارها این نانجیب ها به اذیت و آزار این ذوات مقدسه پرداختند،مخصوصاً جواد الائمه رو از سنین خردسالی مأمون ملعون اذیت و آزار می كرد،اُم فضل ملعونه اومد پهلوی ملعون،شكایت آورد،اینقدر بدگویی از آقا جواد الائمه كرد،تاریخ نوشته،مأمون ملعون،مست لایعقل بود،شبانه از خانه بیرون شد،سوار بر اسب،شمشیر در دست،وارد حجره ی جوادالائمه شد،با خیال باطل خودش،شمشیر آنقدر بر بدن نازنین آقا جوادالائمه زد،دخترشم داره میبینه،دخترش با اینكه خودش اومده تحریك كرده بابارو،ترسید،گفت:عجب كاری بابام كرد،مست بود نفهمید،اگه هشیار بشه،شاید منم اذیت كنه،این طور تحریكش كردم،وقتی به هوش اومد گفت:بابا فهمیدی چیكار كردی،گفت:نه.گفت:وارد حجره ی جواد الائمه شدی با شمشیر،او را قطعه قطعه كردی،گفت:نه باورم نمیشه.چون بعد از اینكه آقا امام هشتم به شهادت رسید،همه ی مردم از مأمون برگشتند،دیگه نمی خواد خطای قبلش رو تكرار كنه،خادمش رو طلبید،گفت:ببینم من دیشب تو چه حالی بودم،گفت:امیر همینطور كه دخترت گفت:رفتی تو حجره ی جواد الائمه،با شمشیر بر پیكر جواد الائمه زدی،ترس بیشتر بر بدنش افتاد،گفت:برو یه خبری بیار ببینم چه خبری شده،وارد حجره ی جوادالائمه شد،دید آقا سر سجاده اش نشسته،خیلی خدا رو شكر كرد،برگشت،گفت:الحمدالله اونجور كه من دیدم جوادالائمه سالمه،اما دیدم دیشب چیكار كردی،گفت:بگید جوادالائمه بیاد،اكرام،احترام،حرفم اینه،آقا جوادالائمه،با وجود اینكه این نانجیب،دیشب مست وارد حجره اش شد،این جسارت رو كرد،گفت: مامون،می خوام یه حرزی بهت بدم،حرز منه، این حرز همرات باشه،هیچ موقع دشمن به تو آسیبی نمی رسونه،بعد تو بری در خونه جواد الائمه دست خالی برگردی...

تا آه سینه سوزی از قلب من برایت

هر دم هزار نوبت جانم ز تن برایت

بس کوه غصه بردم بس خون دل که خوردم

پیوسته از لبم جان جای سخن برایت

از بی وفایی یار این بوده قسمت من

من گریه کن بمیرم او خنده زن برایت

دیگر نمانده هیچم تا کی به خود بپیچم

ای مرگ همتی کن تا جان ز تن دراید

از بس که رفتم از تاب از بس که گشته ام آب

فریاد آه آهم از پیراهن برایت

جا دارد از غم من هنگام دفن این تن

خون در لحد بجوشد اشک از کفن دراید

 

با شال عزا زائرا میان چه خبره مشهد امشب

سینه میزنن روضه میخونن روبروی گنبد امشب

یا امام رضا به خدا غریب تنها

تو خونه مثل زهرا جونت و کشتن امشب آقا

نبودی ببینی جگرش برای یه کم آب می سوزه

نبودی ببینی که تنش سه روز توی آفتاب...

همیشه دلم توی کاظمین کنار باب المراده

یا که زائر مشهد الرضا کنار با الجواده

یا امام رضا مگه چی بوده گناهش

میبینه با اشک آهش که خونش قتلگاهش

دو تا امام ما رو تو خونشون، همسرانشون به شهادت رساندن یکی امام حسن یکی امام جواده هر دو به دست همسرانشان مسموم شدن تو خونه خودشون، اما از بغداد تا مدینه فرق زیاده، امام حسن زهر دادن اما حسن خواهر داشت تا دید جگرش داره پاره میشه گفت بگین زینبم بیاد، امام حسن دو برادر مثل حسین و عباس داشت، امام حسن بچه هاش دورش بودن؛ اما امروز امام جواد هی به در دیوار نگاه کرد نمی دونست بگه پسرم، یه نفر نبود سرش و بغل بگیره.

 این سفارش تمام انبیاء ماست که دم جون دادن همه بیان یه مثال بگم پیغمبر مگه نبود فرمود: علی و فاطمه بیان حتی حسن و حسین که خودشون رو سینه پیغمبر انداختن حضرت علی اومد برشون داره پیغمبر فرمود نه علی جان اینا رو سینه ام باشن من راحتر جون میدم، حضرت زهرا همینجور بیام جلوتر حضرت علی هم همه دور برش بودن،

 همه گفتن بیاید فقط یک نفر گفت زینب نیا، زینب نیا بالای گودال، اگه بیای ببینی رو سینه حسینت نشستن، زینبش اومد بالا تل دید حسینش میگه: خواهرم برگرد زینب برگشت خیلی طول نکشید دید زمین کربلا داره می لرزه همه دارن تکبیر میگن، چه خبره یه نگاه کرد دید سر حسین بالای نیزه است، حسین....

 

کن به پا ای دل ناله و زاری

رو به مولا کن از پی یاری

جسم بی جان عزیز جان زهرا

رو بام خانه اش افتاده تنها

بر شراره حاصل او

خنده میزد قاتل او

وا غریبا وا اماما

شد به غربت از او پذیرایی

کوثر زهرا شد تماشایی

روی خاک افتاده جسم اطهر او

گو یکی آرد کفن بر پیکر او

نور چشمان ترش کو

مادرش کو خواهرش کو

وا غریبا وا اماما

شمع جانش شد قطره قطره آب

تا نسوزد او دیگر از آفتاب

در کنار کبوترها رسیدن

با پر خود روی او سایه کشیدن

شعله بر جانم کشیده

ماتم آن سر بریده

وا حسینا

تو امام جوادی           یا جوادالائمه  

چون شد از پا فتادی    یا جوادالائمه  

سر به زانو نهادی        یا جوادالائمه  

غصه ات بی شماره

سینه ات پر شراره

اشک چشمت ستاره

یا جوادالائمه

این که ماه تمام است

بر خلایق امام است

پیکرش روی بام است

یا جوادالائمه

آسمان سینه چاک است

یک بدن روی خاک است

بهتر از جان پاک است

یا جوادالائمه

اگر چه دیده در خون نشسته اش تر بود

دو چشم بی رمقش نیمه باز بر در بود

میان حجره به گریه نفس نفس می زد

عزیز فاطمه زخمی ترین کبوتر بود

ز بس که برکف این حجره دست و پا زده بود

تمام حجره پُر از تکه تکه ی پر بود

میان هلهله ها بر امام خندیدند

صدای خنده آن ها ز زهر بدتر بود

ز تشنگی جگرش بین شعله ها می سوخت

فضای حجره او کربلای دیگر بود

کسی نبود برای غریبی اش گرید

در آن میانه کسی کاش جای خواهر بود

چه قدر خواست ز جا خیزد او ولی افتاد

همین که پشت در افتاد یاد مادر بود

به یاد مادر و میخ و شرارهٔ آتش

به یاد حیدر و آن جنگ نا برابر بود

به یاد مادر پهلو شکسته در کوچه

که دست بسته کنارش فتاده حیدر بود

مهدی نظری

در میان حجره جان می داد و یک یاور نداشت

غیر درد و غم نهان در سینه آن سرور نداشت

آفتاب عمر کوتاهش نهان می شد ولی

آسمان دیده اش جز اشک و خون اختر نداشت

کَس عیادت جز اجل زان یوسف زهرا نکرد

گرگ مرگ آمد ولی او تاب در پیکر نداشت

تا کند رفع عطش آن لاله ی باغ رضا

غیر سقای دو چشمش هیج آب آور نداشت

او میان حجره جان می داد و قاتل پشت در

پایکوبی کرد و شرم از روی پیغمبر نداشت

بوی عطر غربت آمد از حریم حجره اش

باغبان باغ حق چون او گل پرپر نداشت

اینگونه آه مکش جوابت نمی دهند

حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

در بین هلهله ها ای عزیز من

پاسخ به درد و پیچ و تابت نمی دهند

چشم انتظار لطف کنیزان خود مباش

مرهم برای قلب کبابت نمی دهند

دنیا نه جای توست ، به عرش خدا برو

آنجا ملائکه غذابت نمی دهند

وقتی کبوتران خدا سایه گسترند

هرگز به دست آفتابت نمی دهند

می خواستند مثل حسین خونجگر شوی

پایان اگر به التهابت نمی دهند

یک روز هم حسین صدا زد که اصغرم

حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

یاسر مسافر

از درون حجره ی در بسته می آید صدا

باشد این صوت غم انگیز جواد ابن الرضا

نو گل باغ ولایت سوزد از لب تشنگی

گلشن عمرش خزان گردیده از زهر جفا

گوهر بحر امامت شد اسیر ظلم و کین

اسم اعظم اُفتاده در کف ایوان چرا

از جفای معتصم گردیده دلخون و غریب

گلشن عمرش خزان گردیده از زهر جفا

عاقب جان داد اند شهر غربت تشنه لب

سوخت زین غم قلب پاک مادرش خیر النسا

قلب مهدی سوزد و دارد بلب آه و فغان

لرزه افتاده زآهش بر تمام ماسوا

کوشه حجره غریبانه زدنیا رخت بست

آنکه بودی شهره اند بخشش و جود و عطا

در حجره در بسته تنی در تب و تاب است

جان می دهد تشنه ی یک جرعه آب است

ناله ها زند کنج حجره، دست پا زند

چون مار گزیده تنم از کینه بسوزد

از لعل لبم تا جگر سینه بسوزد

از جفا شده خون دل من

همسرم شده قاتل من

نه مادر نه خواهر نه همدم یاری

تا بحر من خسنه کند ناله زاری

ای هم نفس نا نجیبم

کف نزن ببین من غریبم

روضه بخونم براتون، یا علی بن موسی الرضا، چهل سال امام رضا منتظر بود خدا بهش یه جوون داد، اینقدر علی بن موسی الرضا دوست داشت این جواد الائمه رو می فرمود: با برکت تر از این جوان تو اسلام نیومده؛ میگن این شب ها هرکی میزه زیارت امام رضا همه باب های دیگر رها می کنن همه از باب الجواد وارد حرم میشن وقتی میاد باب الجواد یه آقازاده آغوش باز کرده.

مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مداوا نمی شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی شود

اینقدر پیش چشم کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود

گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود

باور کنم به در نگرفته است صورتت

این جای تنگ و این قدو بالا نمی شود

با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند

جز هلهله جواب مهیا نمی شود

با غربتی که هست تو غارت نمی شوی

نیزه به جای جای تنت جا نمی شود

خوبی پشت بام همین است ای غریب

پای کسی به سینه ی تو وا نمی شود

خدا لعنت کنه همه قاتل های ائمه رو خدا لعنت کنه جده ملعونه رو وقتی زهر به امام حسن داد، میگن تا دست پا زدن امام حسن رو دید گریه کرد پشیمون شد؛ اما این ام الفضل نا نجیب نمی دونم چه زنی بوده، همچین که صدای جواد الائمه بلند شد، بعضی از کنیزا دشون به رحم اومد رفت همه رو خبر کرد، گفت: یه عده ای پا بزنند یه عده ای دست بزنن تا صدای آقا رو کسی نشنوه؛ یه وقت دیدن دیگه صداش نمیاد در حجره رو باز کردن دیدن گرد غبار همه ی حجره رو فرا گرفته حضرت صورت رو خاک گذاشته، یه ریسمان آوردن پای حضرت بستن چند نفر سر ریسمان گرفتن از پله ها بردن بالای بام، بدن بالای بام زیر آفتاب گذاشت آی بنازم به معرفت کبوتران اومدن بالهاشون باز کردند سایبون برای بدن عزیز زهرا درست کردند.

این یه بدن بود کبوتران سایه کردن، لا یوم کیومک یا ابا عبدالله، ای حسین، یه جمله روضه بخونم، یه کاری کردن با بدن اربابمون زینب که نشناخت بماند، دختری که سال ها تو آغوش ابی عبدالله بود یه وقت رو پا بلند شد گفت عمه این سر بریده مال کیه، عمه چشماش خون آلوده، دندان هاش خون آلوده، پیشانیش خون آلوده، گیسوانش خون آلوده، جلو چشم دختر چوب برداشت

آی حسین.....

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2034
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 23
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,788
    بازديد ديروز : 6,148
    بازديد کننده امروز : 603
    بازديد کننده ديروز : 2464
    گوگل امروز : 682
    گوگل ديروز: 2816
    بازديد هفته : 25,564
    بازديد ماه : 139,325
    بازديد سال : 1,177,028
    بازديد کلي : 5,848,851
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.155.169
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید