close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان

آئین مستان

آئین مستان

آئین مستان
آئین مستان
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 276 aboozar
3 299 aboozar
1 460 saeednajafi
12 759 aboozar
4 6450 amirsajad
0 2228 aboozar
0 2104 aboozar
0 1905 aboozar
0 3313 aboozar
0 1252 aboozar
1 17552 2505
6 6150 aboozar
0 14339 aboozar
1 2491 masoudfn
1 1619 aboozar
14 3604 aboozar
20 3840 aboozar
0 2736 aboozar
0 1755 aboozar
0 2087 aboozar

سید رضا نریمانی

السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ

دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید

 نشسته اید دو دل اینچنین چرا؟ بخرید

سه روز نه! همه ی عمر معتکف شدم

نمیروم ز در روضه خانه تا بخرید

گره به زندگی ام میخورد همیشه ولی

نمیخورم به دَرِ بسته گر مرا بخرید

دل شکسته ی من را کسی نگاه نکرد

 بروی دست گرفتم مگر شما بخرید

+جنسم به درد نمیخوره،خودم هم خبر دارم، یه جنسی برات آوردم که رو دست خودم هم مونده، کسی ازم نمیخره،اما شنیدم تو خوب معامله میکنی، اصلا می گردی دنبال جنس خراب، می گردی دنبال جنسی که کسی نمیخره، تو میای می خری....

+هر چقدر که امروز زمزمه کردی،حسین حسین گفتی هست دیگه، دو سه ساعت دیگه هم باید مشکیت رو در بیاری و هم مشکیای مجلس روضه رو،

خدا کند همه شهر باخبر بشوند

خدا کند که مرا با سر و صدا بخرید

 +برای چی این حرف رو می زنم؟ آخه همه به من میگن:دو ماه خودت رو برا کی خرج کردی؟امروز اومدم بگم:آقا تو مزدم رو بده، یه جوری هم مزدم رو بده همه بفهمن،آی قبرونت برم آقا... دیدی کارگر که کارش تموم میشه میاد میگه کارم تموم شد، اوستا کارش میاد میگه: ببین من باید تأیید کنم،باید ببینم... بعد نسبت به اونچه تأیید میکنه مزد میده، امروز بیا ببین ما دو ماه برا حسین گریه کردیم یا نه... می دونی چه کسی میاد تأیید میکنه؟ یهو همه می بینند یه خانوم قد خمیده میاد....

غریبه چند شبی بیشتر نمی ماند

اگر بفکر خریدید آشنا بخرید

+اگه می خواهید بخرید مارو بخرید،دوماه اومدیم و رفتیم،آی آقا.....

هرآنچه هم بشود دست من به سوی شماست

ردم کنید ازاین آستان و یا بخرید

 +امروز بیا تکلیف من رو روشن کن، یا من رو از در خونت ردم کن، یا بهم بگو برو تو به دردم نمی خوری،یا بیا پای برگه هامون رو یه امضاء بزن آقا...

+نوکرِ داشت جون میداد،اومدن بالا سرش هر چی می گفتن بگو:لااله الا الله، نمی گفت، یه عده می گفتند:دیدید چقدر به سینه می زد برا ابی عبدالله،ببین آخر کار زبونش بند اومده، دیدی چی شد، هر چی رفیقاش می گفتن بگو،نمی گفت، چرا نمی گی؟ تا فهمید چه خبر شده، آروم آروم چشماش رو باز کرد،یه خنده ای زد، می دونید چی گفت؟ گفت: تا آقام نیاد نمیگم... همین طور که خوابیده بود دیدن پاهاش رو جمع کرد، با همون زبون آذری گفت:خوش گلدی،خوش گلدی...خوش اومدی آقا....

یا غریب الغربا میوه ی قلب زهرا

حاجتم حاجت سلمانیِ نیشابور است

+مگه چی بود حاجتش؟ گفت:آقا یه نگاه به سن من بنداز ببین دیگه پیر شدم، محاسنم سفید شده،دارم می میرم، من این چیزا رو نمیخوام،امام رضا علیه السلام فرمود: چی می خوای؟ هر چی میخوای بگو بهت میدم... گفت: آقا بی ادبی می کنم، میشه لحظه ای که پاهام رو، رو به قبله می کنند بیایی؟ تو بیایی سرم رو بغل بگیری....میشه یه سرم به ما بزنی آقاجان.....

روی قولت حساب کرده دلم

وقت مرگم بیا امام رضا

+امروز ما اومدیم به مادرش بگیم مارو حلالمون کن، چقدر روضه شنیدم و برات نمردم، دستت درد نکنه مارو اربعین بردی کربلا، تا قیامت نوکرتم، خدا سایه ات رو از سرم کم نکنه... تو دلمه بذار بگم:..

غریب گیر آوردنت

با لب تشنه کشتنت

رو خاکا کشیدنت

به زور نیزه بردنت....

کرم کنید فقط دیده را ندیده کنید

و آبروی مرا محضر رضا بخرید

شما که صبح و مسا داغ کربلا دارید

چه خوبتر ز غلامان کربلا بخرید..

آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود

یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود

زیر سر مهمانیِ اجباری اش بود

وقتی که می آمد عبایش روی سر بود

از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک

روی لباسش ردپای هر گذر بود

+یه وقتی یه مرد زمین می خوره، بعضی ها میگن: چهل مرتبه،بعضی ها میگن: پنجاه مرتبه امام رضا علیه السلام از کاخ مأمون تا حجره ی خودش رو زمین نشت و پا شد، اما یه وقت یه مرد هی می نشینه  بلند میشه، میتونه سریع از جا بلند بشه،یه یاعلی می گفت: بلند میشد، اما مادرمون فاطمه وقتی افتاد توی کوچه رو زمین.........

 با آه می افتاد و بر می خواست اما

آهش زمان راه رفتن بیشتر بود

وقتی عصای پیری آدم نباشد

باید به زیر منت دیوار و در بود

آری شبیه قصه آن کوچه تنگ

فرسنگها انگار خانه دورتر بود

بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد

هر جای حجره  رد و پاهای جگر بود

سختی کشید اما چقدر آرام جان داد

آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

باید که اهل کشف باشی بین روضه

باید میان روضه ها اهل نظر بود

وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد

پا روی زخم سینه اش پُر دردسر بود

+تا چشمارو وا کرد دید وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ

وای از دمی که رفت بالا خنجری کُند

 وای از کسی که شاهدش  با چشم تر بود

+ همچین که امام رضا علیه السلام به شهر نیشابور رسیدند، همه ی مردم به استقبال آقا اومدن،هلهله می کردن،شادی می کردن، چه خبره؟ امام رضا اومده، گفتن آقا میشه ازتون یه درخواستی بکنیم؟میشه یه حرفی ،یه روایتی،یه کلامی...به یادگار بذارید؟که آقا اون جمله ی معروف رو فرمودند: کَلِمَةُ لاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ... وقتی امام رضا می خواست این روایت رو بگه،یه نفر داد زد: گفت: ساکت باشید پسر فاطمه میخواد حرف بزنه، همه ی جمعیت،اونایی که هلهله می کردند ساکت شدند،.... اما من یه آقایی رو سراغ دارم، پسر فاطمه بود، اونجا نذاشتن حرف بزنه،تازه کف زدن،هلهله کردن...

 

هر بلایی سرم آمد دست به زانو نزدم

جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم

همه با هم وسط خطبه من خندیدند

نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

روی دستم گل بی برگو برم را کشتن

رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن

حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود

کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود

 +این دستت رو بیار بالا،ناله بزن بگو :حسین...

دانلود بخش اول

 

روضه شهادت امام رضا (ع) - دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید  - سیدرضا نریمانی

دانلود بخش دوم

 

روضه شهادت امام رضا (ع) - دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید  - سیدرضا نریمانی

 

 

حاج منصور ارضی

 

أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ

قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود

زهر انگار ز سر تا به قدم ریخته بود

هر قدم، زیر لبش ناله ی یا زهرا داشت

دردها بود که بر زانوی خَم ریخته بود

گفته بود از غمِ خود پیشِ اباصلت کمی

وای اگر دیدی عبا روی سرم ریخته بود...

+اباصلت من میرم خونه ی مأمون لعنةالله علیه،اگر دیدی عبا به سر کشیدم با من حرف نزن،اباصلت میگه:آقا اومد بیرون از خانه،دیدم عبا به سر گذاشته، هی میان کوچه مینشینه و بر می خیزه

 با سر و صورت و زانو وسط حجره فتاد

همهٔ عرش، کفِ حجرهٔ غم ریخته بود

مثل یک مار گزیده، بخودش می پیچید

یادِ گودال در آنجا ز قلم ریخته بود

خوب شد زودتر از مرگ، جوادش آمد

دید بر جان پدر، زهرِ ستم ریخته بود 

+یه مرتبه وارد شد ناله میزد:اَبَتا....دوید زانو گرفت سر مقدس رو به زانو قرار داد،صورت به صورت بابا گذاشت، پدر وصیت هاشو کرد،کربلا همه ی اینها برعکس شد، پدر اومد بالای سر پسر

روی زانوی پسر، جان پدر بر لب شد

روی لبهای پسر نوحه و دم ریخته بود

آه، این واقعه در کرب و بلا بر عکس است

اشکِ بابا به پسر، پیش حرم ریخته بود

 +آی حسین....

پدری پیش پسر با سرِ زانو آمد

چه پسر، آه که سر تا به قدم ریخته بود

إرباً إربا شده بود آن قد و بالای رشید

یک بدن بود ولی چند رقم ریخته بود

دست خواهر که سرِ دوش برادر افتاد

دید احوال حسینش چه بهم ریخته بود

خوب شد آمدی ای خواهر مظلومه ی من

غم عالم بخدا روی سرم ریخته بود

+نمیدونم چه جوری پا شد از رو زمین، صدا زد: یا فُتْیانَ بَنِی هاشِمٍ جوانها آمدند،اباالفضل اومد، همه اومدن،عبا رو بردن زیر بدن، از یه طرف سر آویزان بود،خون تازه از گیسوان علی می ریخت،زیر بغل حسین رو گرفتن زینب  و عباس،به دنبال بدن آوردن توی خیمه، چنان ناله می زد:علی جانعَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا حسین.......

روضه شهادت امام رضا (ع) - قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود - حاج منصور ارضی 

 

 

حسین سازور


تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد

کریم آل طاها چند تا باب الکرم دارد

 شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم

به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم

 به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم

منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم

 نشد که سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را

ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم

رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب

نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم

خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره

اگر کم از سر این سفره بردارم خطا کردم

 به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست

حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم

 اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او

ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم

نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است

از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم

از آنجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد

میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم ...

+یکم روضه بخونم ... یا امام حسن ...

آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

+خدا خیرت بده خوب برا امام حسن عزاداری کردی ... شام غریبان امام مجتبی ، بین ما رسمه بزرگی که از بین ما میره ، دفنش میکنن ، اولین شب قبرش همه میان تو خونه ش جمع میشن ... تو خونه ی امام حسن هم ابی عبدالله نشسته بود ، اباالفضل بود ، زینب بود ، قاسم بود دیگران بودن ... امشب بگو آقا ممنونیم ما رم از خودتون دونستید راهمون دادید اجازه دادید بیایم براتون گریه کنیم و ناله بزنیم ....  

 آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

تا چهل سال فقط کار حسین زاری بود ...

از همان کوچکی اش کوچه گرفتارش کرد

جگر خون شده اش حامل اسراری بود

 دم به دم تکیه به دیوار غریبی میداد

آنکه بر مادر خود فکر عصا داری بود

هفت بار از اثر زهر به خود پیچیده

بارها این جگرش صید جفا کاری بود

 آخرین بار که زهر از گلویش پایین رفت

روزه بود و به خدا لحظۀ افطاری بود

از همان روز که در خانۀ آقا آمد

نقشۀ جعدۀ ملعونه جگر خواری بود

+خدا خودش و باباش و داداشش رو لعنت کنه ... باباش تو شهادت امیرالمؤمنین دست داشت ، دخترش امام حسن رو زهر داد ، پسرشم رفت کربلا تو قتل ابی عبدالله ....

زیر لب زمزمۀ وا حسنا زینب داشت

خواهری که همه جا در صدد یاری بود

 ناگهان دید به احوال تعجب زینب

تشت رنگین شده و لخت جگر جاری بود

با خبر کرد در آن حال برادرها را

باز هم دخت علی فکر پرستاری بود ...

بی خبر بود ز آثار هلاهل ای وای

اثر سودۀ الماس عجب کاری بود ...

قاسم اش در بغل حضرت عباس گریست

کار عبدالله دردانۀ او زاری بود ...

با وجودی که خودش حال عجیبی دارد

همه جا ام مصائب پی دلداری بود ...

+میخوام جای دیگه ببرمتون ....

آنکه در تشت طلا پاره جگر دید همان

دید در تشت طلا اوج گرفتاری بود

خیزران بود و لب قاری قرآن در تشت

غرق در خون دهن و لعل لب قاری بود

+همچین که سر و از تشت برداشت ، دیدن لب و دهان امام حسن خون آلوده ... خدای نکرده تا حالا دیدید دندانت یا دهانت یه ضربه ای ببینه ؟لب و دهانت خون آلود میشه ... تا زینب چشمش افتاد به لب و دهان امام حسن ، چنان به صورتش لطمه زد ...صدا زینب خواهرم گریه هات رو نگه دار ... یه روزی میاد ، تو وارد یه مجلسی میشی ... آه ....

 +اجازه بدید شام شهادت امام حسن یه روضه از ابی عبدالله بخونم ... آخه دید حسین داره خیلی شدید گریه می کنه ، گفت حسین جان گریه چرا میکنی ؟ ...گفت داداش مثل تو رو دارم از دست میدم ...گفت حسین جان هیچ روزی مثل روز تو نیست ...سرت رو میان تشت قرار میدن ... وارد مجلس می کنن ... راوی میگه دیدم تا سر رو وارد کردن زن و بچه رو پا بلند شدن ....ای حسین .....

روضه شهادت امام حسن (ع) - تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد - حاج حسین سازور 

 

حاج محمود کریمی

چونانکه خالق احد و ذوالمنن یکیست
بین تمام حسن فروشان حسن یکیست
تو ماه عالمی و هزارانت انجمن
گویند متفق که مه انجمن یکیست
هر کس که دید روی تورا بین پنج تن
اقرار کرد کاینه پنج تن یکیست
گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است
جان تو علی و نبی در بدن یکیست
اسرار غیب آینه ایست روبه روی توست
عین الهی و پیش تو سر و علم یکیست
صبر تو بست دست تو را ور نه دست تو
با دستهای حیدر خیبر نشین یکیست
هر جا سفر کنم دل من در بقیع توست
آری بر این مسافر تنها وطن یکیست
مردی چو جدو باب و حسین وتو نیست نیست
چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکیست
مهر تو ثبت مهر مسلمانی من است
بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکیست
ای کائنات سفره عام تو یا حسن
ای فوق وهم علم و مقام تو یا حسن
روح مسیح طوطی گلزار معرفت
جان کلیم مست کلام تو یا حسن
صدق و صفا دو شیفته ی خلق و خوی تو
صبر و رضا دو طائر راه تو یا حسن
قرآن روی سینه ی زهرا و حیدری
آینه ی تمام نمای پیمبری
من جگر پاره ی زهرایم و پاره جگرم
همه رایارم و خود از همه مظلوم ترم
عمر من بود محرم همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
لب فرو بستم و دیدم که اهانت میکرد
قاتل مادر مظلومه ی من بر پدرم
قسمتم بود به مسجد که ز طفلی هر روز
قاتل مادر خود را سر منبر نگرم
تا در آن کوچه رخ یاس نبی گشت کبود
تیره شد صورت خورشید به پیش نظرم
مضطرب بودم و لرزیدم و حیران بودم
که چه سان مادر خودرا به سوی خانه برم
درهمان لحظه که شد مادر من نقش زمین
من نگه کردم و او گفت خدایا پسرم

سینه زنی واحد شهادت امام حسن (ع) - چونانکه خالق احد و ذوالمنن یکیست - حاج محمود کریمی

 

حسین سیب سرخی

بین تموم اهل بیت، غریب ترین به خدا

حسینیا گریه کنید، برا امام مجتبی

آخر، آقا، صحنُ و سرای تو رو می سازیم

با گنبد و پنجره فولادت،یه عکس یادگاری میندازیم

غریب ترین جای جهان بقیع

مهدی صاحب الزمان بقیع

یه روز میشن مدافعان حرم

به عشق تو ، مهندسان بقیع

جانم، غریب فاطمه حسن جانم ...

بین تموم اهل بیت، از همه مادری تری

نشون دادی توی جمل، از همه حیدری تری

وقتی، اذن، برات اربعین رو میگیرم

با همۀ امام حسینی ها،تو کوکب امام حسن میرم

کریمی و منم یه سائل حسن

دوونه تم نمیشم عاقل حسن

الهی کل نوجوونای ما

بشن فدای قاسم ابن الحسن ...

جانم، غریب فاطمه حسن جانم ...

بین تموم اهل بیت، امان امان از دل تو

یه چادر خاکی و یک کوچه شده قاتل تو

ای وای ای وای، یادت نمیره صورت نیلی

مدینه و غم چهل ساله،مغیره با قلافُ اون سیلی

میباره خون برای تو چشم من

الهی که برات بمیرم حسن

یکی نبود بگه به اون بی حیا

یه مادر و جلوی بچه ش نزن

سینه زنی شور شهادت امام حسن (ع) - بین تموم اهل بیت، غریب ترین به خدا - حسین سیب سرخی

 

 

سید مهدی میرداماد

 

 

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهاتو آوردم

اما یکی موند تو خرابه ...

این نشونی که رو چشام

سوغاتی کوفه و شام

چادر خاکی رقیه

ببین داداش، شال عزامه

هر کاری کردم که بمونه ، اما نشد ...

نمیره زیر تازیونه ، اما نشد اما نشد ...

هم سفرم شه تا مدینه ، اما نشد ...

خواستم سر تو رو نبینه ،اما نشد ...

 +داداش تو اون مجلس هرچی جلو چشماشو گرفتم ... هی رو پنجۀ پا بلند شد ، عمع به خدا سر خود بابامه .... حسین جان تو اون مجلس با اون چشم کمسوش تو رو شناخت اما نزاشتم درست تو رو ببینه ...اما تو خرابه سر تو به سینه چسباند ....

شده تنم پر از کبودی

هر جا که بردنم تو بودی

سر تو رو بالای نیزه

چه سنگی زد ، زن یهودی ...

غارت شده انگشتر تو

غارت شده روسری من

حتی زن یزید دلش سوخت

برای بی معجری من

خواستم که تو قرآن نخونی ، اما نشد ...

خواستم نشه لب تو خونی ، اما نشد ...

+از چهارسالگی همه بهش گفتن کربلا ، عطش ، سر بریده ... از چهارسالگی این کلمات رو مرور کرد ، لذا کربلا شب عاشورا تا دست امامت رو قلبش آمد همه رو پذیرفت با شهادت حسینش کنار اومد .... داداش همه بهم گفتن حسینتو تشنه می کشن ، همه رو باور داشتم اما اینو باور نداشتم سرت تو تشت طلا باشه .... نانجیب شراب بخوره ... ته ماندۀ شرابش رو .... جلو زن و بچه ت چوب خیزران بلند کنه .... آخ بمیرم برات ....خاک بر دهان من ، تو دعای عرفه اومده ابی عبدالله با تمام اعضا و جوارحش شهادت میده به یگانگی خدا ( تک تک اعضا رو میگه ) ... یعنی با همۀ اعضا و جوارحم شهادت میدم ، میخوام یه جمله بگم و بشینم ، همۀ اعضا و جوارحش رو کربلا تقدیم کرد ... یه جای سالم تو بدنش باقی نموند ... تنها جای سالم دندان های مبارکش بود .... یه نگاه کرد نانجیب ، دید دندان هاش سفیده و میدرخشه ... چوب خیزران رو بلند کرد .... حسین ....

روضه اربعین حسینی (ع) - زندگی بعد تو عذابه  - سید مهدی میرداماد 

 

 

سید مهدی میرداماد

اختر من، هلال من، ماه من

همسفر و همدم و همراه من

بی تو دلم طایر بی بال بود

داغ چهل روزه چهل سال بود ... 

+این چهل روز برا زینب چهل سال گذشت ...

شعله نثار جگرم کرده اند

با سر تو، همسفرم کرده اند

پیش روی محمل من صف زدن

رقص کنان، خنده کنان، کف زدن ...

+خواهر تو همه با دست نشون دادن ... هله هله کردن ... حسین ...میخوام روضه بخونم برات ... چهل روز نزاشتن زینب یه دل سیر گریه کنه ...

محمل من در ملا عام بود

همدم من، سنگ لب بام بود ...

دیده به خورشید رخت دوختم

آب شدم ساختم و سوختم ...

+نگاه نکن حسین پیر شدم ... این چهل روز منو پیر کرد ... یا اباعبدالله ...

راس تو می داد به زینب سلام

چشم تو میگفت به من هم کلام

چشم تو از چهار طرف سوی من ...

نغمه ی قرآن تو، نیروی من ...

حالا ببین زینب اومده ..

حال پی عرض سلام آمدم

فاتح و پیروز به شام آمدم ...

ای به جمالت نگه فاطمه

ای سر نی هم سخن فاطمه

باز هم از وحی محمد بگو

از گلوی پاره خوش آمد بگو ...

ببین زینبت اومده ...

آمده ام شانه به مویت زنم

بوسه به رگهای گلویت زنم ... 

+حسین جان ... ازت توقع زیادی ندارم، یه خواهش دارم، زبانحال ...

دست برون از دل این خاک کن

اشک غم از دیدۀ من پاک کن ...

حسین ..........

ای به لبت زمزمۀ آب آب

آب بده، آب بده بر رباب ...

جان اخا غنچه ی پرپر کجاست؟

آب که آزاد شد، اصغر کجاست ؟

+تو این چند روز کربلا، اونایی که سالهای قبل رفتن، میدونن، تو این چند روز کربلا، اونی که خیلی به چشم میاد اینه ؛دیدم همه جا آب فراوان، اصلا چیدن رو هم بطری های آب آماده، خنک، نمیخوان زائر اربعین یه لحظه هم تشنگی بکشه .. محال کسی آب بخواد و آب پیدا نکنه ... کافیه بگی آب کجاس ؟ کافیه بفهمن تشنه ای، همه میان طرفت، بهت آب تعارف میکنند .. خیلی عجیبه این راه ...میخوام بگم خصوصا اگه ببین یه مادری بچه بغلشه ... (روضه من همینه ...) ببینن یه مادری طفل شیرخواره داره بیشتر آب بهش تعارف میکنند ... میگن این برا خودت این واسه بچه ات ... بچه تو این آفتاب و گرما تلف نشه ... اما بمیرم برا اون حسینی که چهل روز قبل بچه شو رو دست گرفت ...

 -ببینید ببینید گلم رنگ نداره ....

+نمیزارن زائرا تشنه باشن ..  اما کربلا به جای اینکه علی رو سیراب کنند ... فَذُبحَ الطِفل مِنَ الوَرید إلَی الوَرید أو مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن ...

روضه اربعین حسینی (ع) - اختر من، هلال من، ماه من  - سید مهدی میرداماد 

 

حاج منصور ارضی

برخیز و ببین عاقبت و آخرمان را

لبهای ترک خورده و چشم ترمان را

برخیز که از باغ خزان خورده ببینی

گل های کبود آمده ی پرپرمان را

در آتش خیمه دل من رفت مدینه

آمد نظرم سوختن مادرمان را

بعد از تو و عباس حرم رفت به غارت

طوفان ستم برد زر و زیورمان را

کم بود بیفتم به خدا از روی ناقه

بر نیزه که دیدم سر آب آورمان را

از شهر پدر مانده ام آخر چه بگویم

در کوفه شکستند برادر سرمان را

در امنیت کامل چشمان تو بودیم

با نیزه گرفتند که دور و برمان را

یک شهر به ما خیره و من خیره به چشمت

دیدی تو خودت از روی نی محشرمان را

جان دادن ما در ملا عام طبیعی است

هر چند نبرده ست کسی معجرمان را

از شام همین قدر بگویم که شکستند

با ضرب لگد شاخه ی نیلوفرمان را

در فکر ربابیم همه، گر چه گرفتیم

گهواره چوبی علی اصغرمان را

زن و بچه نگاه می کنن به امام چهارم و بی بی زینب، ببینند کجا نگه میدارند یه وقت دیدن بالای یه گودالی بی بی دو عالم صورتش رو رو خاک گذاشت، عزیز زینب... یادگار مادرم من برگشتم از سفر، همه به گریه زینب گریه می کنند، خدا کنه اون صدا به گوش ما برسه؛ داداش هر وقت آب دیدم یاد لب تشنه تو افتادم...

روضه اربعین حسینی (ع) - برخیز و ببین عاقبت و آخرمان را - حاج منصور ارضی

 

 

مهدی اکبری

طاقت ندارمُ

جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ

می بوسمت ولی

هدیه به غیر گریه برایت ندارمُ

من دختر توأم

اما به دختر تو شباهت ندارمُ

دیگر نشانه ای

جز پنج خط سرخ به صورت ندارمُ

هی میخورم زمین

مثل گذشته آن همه قدرت ندارمُ

چو مثل فاطمه است

از این قد خمیده شکایت ندارمُ

دشنام می دهند

با دختران شام رفاقت ندارمُ

از شمر و حرمله

از زجر انتظار محبت ندارمُ

از معجرم مپرس

رغبت به صحبت از شب غارت ندارمُ

تو رفتی از برم

از آننآنی به بعد یک شب راحت ندارمُ

سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه (س) - طاقت ندارمُ جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ - حاج مهدی اکبری 

 

 

جواد مقدم

گمانم ای برادر جان

نمی شناسی دیگه من رو

به دست من ببین جای

غل و زنجیر دشمن رو

منم یاسی برادر جان

که پژمرده ام برادر جان

ز نامحرم کتک خوردم برادر جان

حسین من حسین من حسین

ببین ای باغبون

گلای یاس و لاله

که صحرا شد، پر از ناله

پاشو بنگر رباب تو

تو صحرا با دل مضطر

با گریه داره میگرده

پی قبر علی اصغر

روی سینه ات،حسین من

علی اصغر،حسین من

پایین پات،حسین من

علی اکبر،حسین من

حسین من، حسین من، حسین من..

من و سکینه رفتیم

کنار نهر علقم

دلامون شد، پر از ماتم

معما شد برای من

اگه بوده سپهدارت

چرا اینقدر کوچیک پس

قد قبر علمدارت

سکینه گفت عمو عباس

به صد ماتم، عمو عباس

شده جسمت، عمو عباس

جدا ازهم عمو عباس

عمو عباس،عمو عباس،عمو عباس

سینه زنی اربعین حسینی (ع) - گمانم ای برادر جان - جواد مقدم 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2066
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 88
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 13,944
    بازديد ديروز : 14,711
    بازديد کننده امروز : 6026
    بازديد کننده ديروز : 6147
    گوگل امروز : 7918
    گوگل ديروز: 8248
    بازديد هفته : 53,277
    بازديد ماه : 158,054
    بازديد سال : 1,415,373
    بازديد کلي : 6,087,196
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.145.117.60
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید