close
تبلیغات در اینترنت
متن مداحی همراه سبک

متن مداحی همراه سبک

متن مداحی همراه سبک

متن مداحی همراه سبک
متن مداحی همراه سبک
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 156 aboozar
1 204 saeednajafi
12 369 aboozar
4 6247 amirsajad
0 2085 aboozar
0 1894 aboozar
0 1744 aboozar
0 2969 aboozar
0 1118 aboozar
1 17023 2505
6 5730 aboozar
0 13970 aboozar
1 2371 masoudfn
1 1522 aboozar
14 3439 aboozar
20 3697 aboozar
0 2609 aboozar
0 1668 aboozar
0 1975 aboozar
0 1758 aboozar

جواد مقدم

 

شبهای خرابه چقدر خاموش و سرده

اون روزایی که رفته دیگه برنمیگرده

اون روزایی که جونی توی بال و پرم بود

اون روزایی که سایه ی تو روی سرم بود

بابا حسین رفتی و اسیر شدم

بعد تو من از این دنیا سیر شدم

سه سالمه اما خیلی پیر شدم

روی لبم شکوه از زمونه هست

روی دلم داغ بی کرونه هست

روی تنم رد تازیونه هست

من الّذی أیتمنی یا اباء

خورشید سحرگاهیمن ای فلق نور

من که طبق سر ندیدم پس طبق نور

بابا منو با موی پریشون دیده بودی

با سر برسه سرزده مهمون دیده بودی

بابا فدا چشم بارونیت بشم

فدای این زخم پیشونیت بشم

تو خرابه میخوام قربونیت بشم

خودم دیدم که با خیزرون میزد

روی لبات ضربه بی امون میزد

ناله زنان بر سر عمه جون میزد

من الّذی أیتمنی یا اباء

بابا صورتم زخمیه مثل سر زخمیت

بوسه میگیرم از رگای حنجر زخمیت

با روضه ی گودال تو آواره شدم من

چهل منزلو دنبال تو آواره شدم من

سر تو شد چهل منزل نگین نی

بودی بابا تو بالانشین نی

تو روی نی بودی من پایین نی

بارونی شد چشم من مثه فرات

منم مثه باقی مخدرات

پایین نی لطمه میزدم برات

من الّذی أیتمنی یا اباء

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - شبهای خرابه چقدر خاموش و سرده - جواد مقدم 

 

 حاج محمود کریمی

شبی که من جا موندم و

 وجودم ماتم گرفت

صدات زدم نشنیدی و

تنها شدم گریم گرفت

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

بالا سرم رسید و گفت

 کجا میخوای فرار کنی

موهام هی کشید و گفت

حالا میخوای چیکار کنی

هر چی دوییدم تا که برسم نشد

انقدر که هق هق بود تو نفسم نشد

بیابون بود و منه سرگردون

 با اون بی رحم نامسلمون

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

زهرا اومد کمک ولی نشد برام کاری کنه

دشمن نزاشت که مادرم ازم پرستاری کنه

مادر میخواست آرومم کنه نشد

موهام و اومد شوونه بزنه نشد

پای چشمام گل آتیشه

دیگه تا زندم خوب نمیشه

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - شبی که من جا موندم و  - حاج محمود کریمی

 

خلج

 

ای باد صبا یکی یه دونه دخترم

ای باد صبا من از بابام بی خبرم

ای باد صبا اگه ببینم بابامو

میگم بابایی گمشده سنجاق سرم

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

اگه زانویی باشه حالا

اگه خدا قسمت کنه بازم بابامو ببینم

ناز می کنم براش میرم روی زانوهاش میشنم

شبا می گردم توی خواب

دنبال بابام همیشه

نمی دونم زیارتش برا چی تعبیر نمیشه

آه من پری بودم دلبری بودم

حالا جام روی خاکه بیابونه

آه نیمه جان در دشت

اون شبی که افتادم گم شدم ،

آه نیمه جان در دشت رنگ و روم برگشت

لاله دارم بر موی پریشون موی پریشون

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

+من دیدم شماهم دیدی بچه کوچولو بابا ومادرشم که با هم دعواشون بشه اینقد وحشت میکنه کاری باهم ندارنا باهم دارن دعوا می کنن ،

-اون گوشه کز می کنه می ترسه

ای باد صبا غم بسته راه گلومو

ای باد صبا غم بسته راه صدامو

تو این هیاهو گم کرده ام دست وپامو

ای باد صبا

ای باد صبا یه حسرتی رو دلمه

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

وقتی که می رفت نشد ببوسم بابامو

خانم زینب دید

+روضه خون داره روضه می خونه توهم سرت رو زانوته داری گریه میکنی تو عالم خودتی گوش میدی وگریه میکنی یه وقتایی ام صدای روضه خون قطع شد یه چند ثانیه ای صبر میکنی میگی داره مکث میکنه نفس میگیره شعرش یادش بیاد ولی وقتی دیدی طولانی شد سرت وبلند میکنی ببینی چه خبر شد؟چرا نمی خونه؟روضه خونه خرابه داشت روضه می خوند یه وقت دیدن صداش قطع شد دیگه صداش نمی یاد بی بی زینب اومد سراغش دید داره جبران مافات میکنه لباشو گذاشته رو لبای بابا

-توی مدینه بروبیا یی داشت بابا

لباس نو و گوشواره می خرید برام

از بسکه بودم بر سر دوش عمو جون

ای باد صبا به خاک نمی رسید پاهام

+اما!!

ولی حالا همه دارن منو به هم نشون میدن

ولی حالا همه دارن به من اشاره میکنن

منو بهم نشون میدن قلبمو پاره می کنن

وقتی میون کوچه ها بابا

وقتی میون کوچه ها می ترسیدم می لرزیدم

گوشواره هامو تو گوشه یه دختره شامی دیدم

 

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - ای باد صبا یکی یه دونه دخترم - حاج حسن خلج

خلج

 

دلم گرفته از خرابه

خرابه زندون عذابه

برس به داد من بابایی

دیگه نجات من ثوابه .....

بیا که ... توونی .... نمونده به تنم

+بدجوری میزدن ...

-خون گریه میکنه برا من پیرهنم

+گرفتی چی شد یا نه 

-قد کوچیکم از غمت تا شد

دخترت حالا مثل زهرا شد ...

+فقط میشه شعر خوند دیگه ،جای هیچ حرفی باقی نمونده

-دوستت دارم خودت می دونی ....

لبات چرا اینجور شده؟

میشه با این لبای خونی

اگه دلت به حال من سوخت

یه کم برام قرآن بخونی

+اومدم بگم مواظب باش جا نمونی دیدم اصلا کسی نیست که گریه نکنه

-چندوقته ... نشنیدم ... صدای زیباتو

بذار تا ببوسم بابایی لبهاتو

جون بده ای کاش دخترت بابا

چی شده مگه قربونت برم؟!

داره خون میره از سرت بابا

+تا حالا از من زیاد شنیدید این عبارت و این کلمه رو این جمله رو ؛ زیاد گفتم بذار تیر خلاص بزنم اما تیر خلاص نشد اما امشب میشه ..

-چه ماجرایی شد اسیریم

شبا همه عزا میگیریم

آخه بابایی ریخته دیگه

تموم دندونای شیریم .....

+بابا یه دستایی بزرگی داشت ... هرچی بهش گفتم من گم شدم ... خواب بودم افتادم ...

-باور کن رقیه ... رو خاکا میخوابه

النگوی دستم ... بابا یه طنابه

+یه بیت بگم و بشینم دیگه صبر میکنم تا تو آروم بشی....

-از وَرَم بسته ... شد بابا پلکم

چی بگم من از ... سیلی محکم

+خودت روضه خوان خودت باش دیگه از من بیشتر از این برنمیاد ...این ناله ها برسه کربلا ... تانفس داری ...حسین جانم جانم جانم ....

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - دلم گرفته از خرابه - حاج حسن خلج 

سید مهدی میرداماد


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

+دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه

-با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

+بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده

-مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

+حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"

-مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

+یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت- سید مهدی میرداماد 

 

 حاج محمود کریمی


پاره ی قلب مادرم از بر من دور مشو

جان من ای برادرم، از بر من دور مشو

گرد و غبار شد دمی، بین همه ندیدمت

رعشه گرفت پیکرم، از بر من دور مشو

دور مشو، دور مشو، از بر من دور مشو

ای ضربان قلب من دور شدیم از وطن

حسین سایه ی سرم، از بر من دور مشو

بی همگان به سر شود

 بی تو به سر نمیشود

باش همیشه در برم، از بر دور مشو

دور مشو، دور مشو، از بر من دور مشو

تو را قسم به عفتم، تو را قسم به عصمتم

تو را قسم به معجرم، از بر من دور مشو

این همه داغ دیده ام، خزان باغ دیده ام

تویی پناه آخرم، از بر من دور مشو

شده گواه کربلا ، به عشق توست مبتلا

من به تو مبتلا ترم، از بر من دور مشو

دور مشو، دور مشو، از بر من دور مشو

هر چه کنی همان کنم، نمیشود گمان کنم

بی تو بمانمو حرم، از بر من دور مشو

دور مشو، دور مشو، از بر من دور مشو

سینه زنی واحد زبان حال حضرت زینب (س) ویژه محرم - پاره ی قلب مادرم از بر من دور مشو - محمود کریمی

 

 سید مجید بنی فاطمه

 

+السَّلامُ عَلَیکَ یا نورَ الله یا اباصالحِ المَهدی

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِالله وَ عَلَي الاَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

-این اشک هابه پای شما آتشم زدن

شکر خدا برای شما آتشم زدن

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم های شما آتشم زدن

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که در عزای شما آتشم زدن

آقا از آن طرف مدینه و هیزم از این طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدن

بردن روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما آتشم زدن

گفتن کجاست خانۀ خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما آتشم زدن

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما آتشم زدن

امروز نیز نئر و عمان و محتشم

باشعر در رسای شما آتشم زدن

+حالااینطوریه یکی میخواد بره کربلا راحت میره ، هروقت اراده میکنی یه سلام به امام حسین میدی ، اذن و میگیری راه میفتی میری کربلا ... فقط یه مقدار همت میخواد قاطی همتت عشق به حسین بچه هاش ، اما گفت یه کاری میکنم هیچکسی پاشو کربلا نزاره ... گفتن امیر چه میکنی ؟ گفت هرکی بخواد بره کربلا باید یه دستشو بده و بره .... مدتی بعد یه عده رفتن اینکارم کردن اما پیرزنه اومد گفتن باید دست راست چرا دست چپتو گذاشتی ؟ گفت من دست راستم و سال قبل دادم ...

-وقتی سوال کرد،که این سرزمین کجاست؟

گفتن قاضریه و ماریه ، نینواست

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست

این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست؟

اینجا محل ریختن خون انبیاست

گفتن نام دیگر این دشت کربلاست

یا کاشف الکروب ، پناه حسین باش

عباس جان امیر سپاه حسین باش

عباس از کنار برادر تکان نخور

تو از کنار محمل زینب تکان نخور

این دشت کربلاست و پایان راه ماست

این تل زینبیه و آن قتلگاه ماست

اینجا مزار خوبترینها و خاک ماست

اینجا محل ریختن خون پاک ماست

اینجا یتیم ها همه آواره میشوند

اینجا لباس ها همگی پاره میشوند

این خاک امن نیست برای مخدرات

پیچیده بین دشت صدای مخدرات

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید

با خونبهای خود همه دشت را خرید

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد

پر میشود تمامی این دشت از جسد

آنروز دشت کرببلا غرق ماتم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

آنروز پیکر شهدا را کفن کنید

فکری برای پیکر عریان من کنید

اما غروب روز دهم هیچکس نبود

فریاد واعطش زد و فریادرس نبود

در قتلگاه بود و تنش چاک چاک بود

خاکم به سر،سه روز تنش زیر آفتاب بود ....

+الحمدالله همه اهل روضه ان ... نگاه نکن من چیکار میکنم ، صدام چجوریه ، محفل چطوری ، بارتو ببند ... اگه معطل سینه زنیی ، یادت باشه اول گریه مهمه ، تاخوب گریه نکنی ، نمیتونی سینه زن خوبی باشی ... یا اباعبدالله ....

+بگو ببینم تا حالا با ناموست سفر رفتی یه اتفاق بدی بیفته؟ ...

+اول کاری که میکنی میگی با ناموسم بیرونم ، مراعات میکنی .... یا اگه یه اتفاق بیفته ، اول دنبال سر پناه میگردی ... یه وقت دیدن یه دختر کوچولو هی میگه عمه این چه مهمونیه عمه ... عمه دارن سر نیزه هارو نشون میدن ... تو مهمونی برا دختر بچه ها گل میارن ... عمه چرا دارن از دور شمشیرهارو نشون میدن ... حسین .....15:21

+تاریخ میگه آقای من و شما ، هفت تا مرکب عوض کرد ... امادیدن حرکت نمیکنه ، یه نگاه کرد فرمود : بگید ببینم اسم این سرزمین چیه؟...

+گفتن آقا ، پیرمرد قدیمیه رو آوردن ، گفتن اینجا نامش غاضریه ست ، فرمود بگو ببینم آیا نام دیگری هم داره ؟؟ بله آقاجان (من روضه م میخونم ، هر چی میخواد بشه ، بشه ... مستمع باید من راه بندازه تو روضه ... یااباعبدالله ... بایدحقشو ادا کنی ...) فرمود بگو ببینم نام دیگری هم داره ؟...

+عرض کرد بله آقا ، اینجارو نینوا هم میگن ، نام دیگه ای هم داره ؟ ... عرض کرد آقا اینجارو کربلا میگن ، تا گفت کربلا ، فرمود محملا پایین بیاید ، خیمه ها رو بنا کنید ...

بار بگشایید اینجا کربلاست ...

+اول کسی که اومدجلو حسین گرفت زینب بود ... یه نگاه کرد ، گفت داداش بیا برگردیم ... داداش از اون لحظه ای که پامو تو این سرزمین گذاشتم دلشوره دارم داداش ... داداش نکنه اینا میخوان تو رو ازمن بگیرن .... داداش یادته سن و سالی نداشتیم ، بین در و دیوار مادرمو کشتن ؟ ... گفتم سایۀ بابا روسرمه ... شب نوزدهمی تو کوفه فرق بابامو ضربه زدن ، گفتم دو تا برادر دارم ... یکی از یکی مهربونتر ... یکی ازهمه قشنگتر ... دلم خوش بود سایۀ تو بالا سرمه ... هفت صفر یا بیست و هشت صفر داداش حسنم کشتن ، داداش فقط من دیگه تو رو دارم ... بیا برگردیم ...

+برم جلوتر ؟ برم جلوتر ؟ یا اباعبدالله صدا زد خواهر اینجا همون جایی که وعده گاه ما بوده ... اینجا همون جایی که جدمون رسول خدا فرمود ... مادرمون فاطمه برا این مصیبت گریه کرد ... +یااباعبدالله تو این سرزمین یادت باشه آخرین روزاییه که رقیه کنار عمو راه میره ... آخرین شبایی که رباب برا علی لالایی میخونه .... ( جانم) تو همین راه ، دشمنن ... تا دید تشنن ، فرمود به اینا ، تشنه ها آب از ذخیره خودمون بدید . اومدن گفتن آقا دادیم ، فرمود به حیووناشونم آب بدید ... اسباشونم آب بدید ...

+ابی عبدالله دید عقب لشکر یک نفر افتاده خودش اومد بالاسرش ، مشکشو باز کرد مقابل دهانش گرفت ... میگه به قدری آب میخوردم از گوشۀ لب هام آب میریخت ... جیگرم حال اومد ، یه نگاه کرد گفت حسین محبت کردی ، محبتت جبران میکنم ... (نگی برا روضه کم گذاشت) ... بسم الله ...

+همین مرد که اسمش مرد اما نامرد .... همین میدونی چطور تلافی کرد؟ وارد گودال شد دید بدن زخمی ... هی صدا میزنه جیگرم داره از تشنگی میسوزه ... هی رو این خاکا غلط میخوره ... این تیرایی که تو بدن میشکنه ... همه گفتن لابد برا حسین آب آورده ... دیدن این آب هارو ، رو زمین میریزه ، میگه این آب رو رو زمین میریزم اما نمیزارم یه قطره به لبات برسه .....

-بیا برگردیم و آوارم نکن

بگو من خوابم و بیدارم نکن ...

بیا برگردیم از این صحرا بریم

من گرفتارم ، گرفتارم نکن ...

نگو اینجا رو بایدحرم کنم

نگو دوری از برادرم کنم

اگه یه مو از سر تو کم بشه

من باید چه خاکی تو سرم کنم

پاییزی توی بهارمون نبود

ما جدایی توی کارمون نبود

شرط ازدواج من بودی حسین

نه خدایی این قرارمون نبود

تو دلت میاد که آشفته باشم

یا جدایی رو پذیرفته باشم

توی گودالم بری باهات میام

من ولت نمیکنم ، گفته باشم ...

من نمیخوام بی سرت رو ببینم

پاره پاره پیکرت رو ببینم

 من نمیخوام که توی دست کسی

یادگار مادرت رو ببینم

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم
روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

سید مهدی میرداماد

 

حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند

وقتی که جمع سینه زنان گریه می کنند

حسین جان......

فما احْلي اسْما ئكم ...

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

در ماتم تو پیر و جوان گریه می کنند

ای حسین...

+پیر و جوون نمیشناسه این اسم،کوچیک بزرگ نداره محرم،مریض و سالم نداره،الان یه عده تو بیمارستانها رو تخت بیماری،هرکی تو هر حالتی اسم تو حسین جان گریه داره، الله اکبر روایت میگه تو "عیون اخبار الرضا " قربون اسمت امام رضا ، فرمود آیاتی تو قرآن هست سجده داره هرکجا باشی تو هر حالتی آیۀ سجده دار بشنوی ، واجب سجده کنی حالا یه حرفی بزنم به دلت بشینه، امام رضا هم فرمود جد ما هم مثل آیات سجده دار قرآن،هرجا اسم حسین  شنیدی واجب گریه کنی، هیچ مومنی اسم حسین نمی شنوه ، مگه این که اشک بریزه،حالا این اسم با دلت چه میکنه

این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست

+چه سیلی این سیل ، چه فتنه هایی رو این سیل خراب کرده ، چه مکرها و نیزنگ هایی رو این سیل ویران کرده،مگه شوخی این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست ، شک نکنید اونایی که گریه کن حسینن تو حماسۀ حسینی شریکند ، این گریه خیلی عجیبه

این سیل، سیل اشک عزادارهای توست

چون ابر با تمام توان گریه میکنند

تو کیستی که در غم از دست دادنت

 مردان ما شبیه زنان گریه میکنند

+پیغمبر فرمود تو کامل الزیارات بخونبد، پیغمبر فرمود به فاطمه اش ؛ فرمود : دخترم غصه نخور ، حسینت گریه کن زیاد داره،وعده داد ، فرمود دخترم یه زمانی میرسه مردای امت من عین مادر بچه مرده براش ضجّه می زنن،دیدی مادرای که عزیز از دست دادن چه جوری گریه می کنند ،هی می شینه سر خاک عزیزش مشت شو به سینه می کوبه ، عزیزم  .... حسینم .... مادرایی که داغ دیدن منو ببخشن؛ آقاجان ، ما همه سرمایه مون همین گریه هاست،هرچی داریم همین ضجّه و بکاء و فذع و جذع،اینا رو از ما نگیر،هرچی میخوای بگیری بگیر ، محرمت نگیر، یاد کنیم همه شهدا رو آخ همه حرف ما همینه آقاجان یه وقت از ما این گریه ها رو نگیری، یاد همه شهدای مدافع حرم بخیر این مجالس رو ما مدیون خون های اونا هستیم

یک وقت ازما نوحه و دم را نگیرید

سینه زنی و شور و ماتم را نگیرید

آقا برای ما محرم خیرها داشت

ازما گنه کاران محرم را نگیرید

در بین روضه التماست میکنم من

جانم بگیری، گریه هایم را نگیری

+میخوام به اربابم سلام بدم ، سلام با اشک عین زیارت،اصلاً اذن دخول زیارت اشک منم هر جا ببینم چشمت خیسه دو سه تا سلام زیارت ناحیه رو بدم،شب دوم؛ ألسّلام على الاْعْضآء الْمقطّعات ...عاشورای زینب از فردا شروع میشه ناله شو بزن، ألسلام على الرؤوس الْمشالات ...ألسلام على النسْوة الْبارزات ،ألسّلام على الشّفاه الذّابلات ...التماس کنید حسین و ازتون نگیرن، حاضرم همه زندگیم بدم ، حسین ندم،زندگی بی محرم معنا نداره

+من تو یه سال ، دو سال ، ده سال میگیم حسین ، چند ساله میگیم حسین ؟ چند تا کربلا رفتیم ؟ ضریح دیدیم،حرم دیدیم،تربت دیدیم ...؟ دلمون نمیاد از حسین جدامون کنن ، آخ امان از دل زینب ...فردا وقتی شنید اسم این سرزمین کربلاست،دیدن بغض کرد ، هی نگاه به حسین کرد،آخ بمیرم برات آقا،زینبی که پنجاه و چهار سال از حسینش جدا نشده ، رسید فردا به کربلایی که از چهار سالگی بهش گفتن ، بهش گفتن کربلا سرزمین آخر ...کربلا بوی جدایی میده ، رسید کربلا ، تا شنید اسم این سرزمین کربلاست ، تا دید حسینش سر به آسمان میگه: إنّا لله وإنّا إليه راجعون ...

آمد به سرم از آنچه میترسیدم

گفتم که فراغ را نبینم دیدم

+این زینب تا شب عاشورا مضطرب نگران،یه استادی حرف قشنگی میزد ، حرف ذوقی خوبی بود می گفت دیدی از دوم محرم تا عاشورا همه سینه زن ها  مضطربند ، هی از شب دوم سوم به بعد منتظری آخ عاشورا چی میشه،اما روز عاشورا به بعد انگار همه یه جوری آروم میشن ...آخه دل ما دل سینه زنا ، دل گریه کنا ، اصلا ما همه مون اختیارمون دست خودمون نیست مگه نگفت شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شدن ببین خیالت راحت کنم زینب دلش بگیره ، دل ما هم میگیره ، زینب مضطرب بشه ، ما هم مضطرب میشیم ، زینب نگران بشه ما هم نگران میشیم ، این نگرانی ادامه داشت ، تا اون وقتی که حسین دست رو قلب زینب گذاشت ، آرام گرفت، اصلاً زینب عاشورا به بعد یه زینب دیگه شد اون بار رسالت و امانتی که حسین رو دوش زینب گذاشت ، خواهرم از اینجا به بعد تو قافله سالاری ...کربلا رو از کربلا ببر کوفه، ببر شام، زینبم اون جوری میشی که خدای تو میخواد " الله اکبر " 

میخواست هر چه از تو خدایت همان شدی

+فک کن این زبانحال حال برادر به خواهر ، حسینی که بعد عاشورا ، همه جا مواظب زینب بود فک نکنی از هم جدا شدن نه،چهل منزل هر وقت پردۀ محمل زد کنار  ، دید سر بالا نیزه داره نگاه میکنه،زینبم

میخواست هرچه از تو خدایم همان شدی

عاشق شدی ، شهید شدی ، جاودان شدی

باید بخوانمت ششمین دختر ز پنج تن

کبری ترین عقیلۀ این خاندان شدی

صبر تو را چگونه بلا سر بیاورت

زینب تو قبل خلق شدن امتحان شدی

+مثل مادرت، يا ممْتحنة امْتحنك الله الذي خلقك قبْل أنْ يخْلقك،کیه زینب ؟،" وما ادراک .... کی میتونه بفهمه این خانم چه کرده ؟ ما شب دوم از بی بی نگیم کی بگیم؟ ...

دلشادی از شهادت عون و محمدت

ازاین که چون حسین تو هم بی جوان شدی

وقت وداع و بوسۀ آخر چه بر تو رفت

آرام جان که رفت تو هم نیمه جان شدی

+تا اون لحظه ، زینب کبری دید ، همۀ امیدش داره میره ، زینب نگران مضطرب ، زینبی که یه لحظه از حسینش جدا نشد ، دیگه راضی شد به رفتن حسینش ، دیگه آروم آروم با حسینش وداع کرد، ببرمت شب عاشورا ، شب عاشورا اون لحظه ها دیگه اون لحنش عوض شد :

شب آخر که پیشمی ، حرم آشوب حسین

نگران دلم نباش ، حال من خوبه حسین

+تو راحت برو نگران نباش

من آب ازسرم گذاشته،به فکر اصغرت باش

میون گودال غربت،داداش مواظب سرت باش

+آخ قربونت برم بی بی جان،دیگه از اینجا به بعد زینب یه زینب دیگه ست

 

آئینه دار و قافله سالار و بی قرار شدی

بعد از حسین یک تنه یک کاروان شدی

بار امانت است که بر دوش میکشی

بیهوده نیست این که چنین قد کمان شدی

جان را چه قابل ست که بی هیچ وحشتی

 صدبار پیش مرگ امام زمان شدی

+شهادت خیلی موهبت والایی،اونا یی که شهید شدن رفتن تو بهشت  جناتٍ تجْري منْ تحْتها الْأنْهار،آرمیده اند ، اما اونایی که میمونن وظیفه شون خیلی  سنگین تره ...زینب از کربلا که رفت ، همۀ بار کربلا رو به دوش کشید ، یه تنه یه کاروان شد، بارها جون امام شو نجات داد،بالا سر علی اکبر یه دونه ش،تو خیمۀ سوخته یه دونه ش،بین راه چقدر ، اونجایی که تو شهر شام دید دارن خاکستر و آتیش میریزن رو عمامۀ زین العابدین،بگذرم،زینب یه نفری وایساد

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

+اینهمه مصیبت و گفتم ، ورود ، عاشورا و خیمگاه  همه اینها برا زینب سخت نبود،هرکی میخواد روضۀ زینب کبری بشنوه از اینجا به بعد بیاد با من

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

کی بیقرار مضطرب و ناتوان شدی

+مگه میشه زینب بیقرار و مضطرب بشه  آره میشه،کجا

شهری که چشم بود سرا پای مردمش

آنجا شهید طعنه و زخم زبان شدی

+من یه سوال دارم؟ بچه ها جواب منو با گریه بدید،نذارید جلوتر برم ...میخوام بگم عمه سادات ، میخوام یه سوال ازتون بپرسم ؟ کدوم ورود سختتر بود؟ کدوم ورود به شما سخت گذشت ؟ فردا وارد کربلا شدی سخت بود یا ورود به کربلا سخت بود یا ورود به اون شهری که سه روز پشت دروازه نگه داشتن، شهر و چراغون کردن ...

+بی بی جان فردا که وارد شدی همه محرمات کنارت بودن،عباست اومد،علی اکبرت اومد،حسین ت اومد،اما ورود به شهر شام زن ها هلهله میکردن، آخ یه عده کف میزدن،وای،وای،خانم جان وارد کربلا شدی ، خیمه ات رو بردن ... ببخشید تو رو خدا روضه ورود همینه

+دستور دادن،دور خیمه ها یه گودالی حفر کنند یه گودالی کندن ، خیمۀ مخدرات وسط خیمۀ بنی هاشم،دور تا دور خیمتو محرما گرفتن،ابی عبداالله دستور داد خیمۀ زینب رو یه جایی بزنند تو گودی باشه،مشرف نباشه ، کسی نبینه،حتی سایه شو کسی نبینه،اما شهر شام چی ؟...بردنتون خرابه تو محلۀ یهودیا .... همه با دست خواهر حسین نشون می دادن،خارجیا اومدن، وای،وای،آخ بی بی جان ، بردنتون بازار برده فروشا،یه سر زنجیر به بازوی زینب،یه سر زنجیر به گردن زین العابدین ...ای حسین ....

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد


 حاج محمود کریمی

 

خیمه شد بر پا

دلشوره افتاده تو دل دختر زهرا

حسین خیمه زده به کربلا

غمش خیمه زده به قلب ما

علمدار سایبون فرزند ربابه

دلها پر امیده مشک ها پره آبه

چشم ها گریونه

 علی اکبر داره زیر لب اشهد میخونه

همه روی لبا شهادتین

 همه مُحرم کعبه حسین

اباالفضل مثه کوهه پشت سر ارباب

میتابه به خیمه نورش مثه مهتاب

علمدار سایبون فرزند ربابه

دلها پر امیده مشک ها پره آبه

زینب بی تابه

بی تاب حرفای بین ارباب و اصحابه

میگه این جا مسیر آخره

 اگه هر کی میخواد بره بره

ابالفضل نمیشه دور از محمل زینب

 از هُرم نگاهش قرص دل زینب

بیا ای خواهر

شاید فرصت نشد گریه کنیم دم آخر

ببین سرخیه وعده گاهم و

ببین گودی قتلگاهم و

ابالفضل میشه پرپر رو دامن مادر

مردا همه میرن حتی علی اصغر

علمدار سایبون فرزند ربابه

دلها پر امیده مشک ها پره آبه

 سینه زنی زمینه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - خیمه شد بر پا  - حاج محمود کریمی 

حاج مهدی سلحشور

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنیم که سال دیگه، محرم دیگه، ذره پروری دیگه، منت به سرمون گذاشتن و تونستیم امسال هم در خیمهٔ سیدالشهدا و در جمع عزاداران آن حضرت نفس بزنیم، حسین حسین بگیم و اقامه عزای اون حضرت بکنیم، یه کلام اقتدای به مادرش فاطمه زهرا کنیم.

زمانی که هنوز راه کربلا باز نشد بود، حاج اصغر آقا زنجانی آه میکشید میگفت: آه، کربلا رفتن هم یه افسانهُ؛ کی باورش میشد ما کربلا بریم، کی باورش میشد با پای پیاده بریم، کی باورش میشد دست جمعی بریم، امشب نیت کنید بگید: ان شاالله به زودی زود محرم تو کربلا ان شاالله برگزار کنیم، کنار حرم ابی عبدالله، با رهبرمون ایشاالله، با امام زمانمون ایشاالله، زائرشید از همین جا....

بعد منزل نبود در سفر روحانی

السَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ

دیدی میخوای وداع کنی از حرم ابی عبدالله میای بیرون، عقب عقب میای این جمله رو میگی، یعنی منو دوباره کربلا بیار.....

وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن

بگو یا صاحب الزمان آجرک الله آقا جان، قربون شال عزات برم آقام آقام آقام، خدا رحمت کنه رفتگانمون، بزرگانمون، علمامون، پدر مادرامون، همشون سر سفره ابی عبدالله فیض ببرن طبق های نور از این جلسه به روحشون عاید و واصل شه

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ...

نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد

فصل هبوط آدم و گندم، شروع شد

دریای بی‌کران شهادت، که موج زد

توفان نوح بود و تلاطم شروع شد

از برکه‌ٔ غدیر، محرم طلوع کرد

سر مستی حبیب هم از خُم شروع شد

باران اشک شیفتگان غم حسین

تا گفتم السلام علیکم شروع شد

روح دعا، به نام اباالفضل چون رسید

غوغایی از توسل مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر

لبخند باغبان و تبسم شروع شد

از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق

از تربت شهید تیمم شروع شد

ای آسمان مصیبت عظمای اهل بیت

از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد

فصل به خون نشستن گل‌های باغ وحی

از آیه‌ی لیذهب عنکم شروع شد

شما نگاه کنید بچه زیر هفت سال فقط محبت میخواد، فقط دست نوازش میخواد، فقط توجه میخواد، فقط احترام میخواد، باید بغلش بگیری دست نوازش به سرش بکشی، بچهٔ سه چهار ساله تبعش اینه غیر از این باشه جای سوال داره....

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

باغ گل بردار به جاش بزار رقیه..... باغ گل رو بردار به جاش بزار سکینه....

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

با تازیانه، ناز و تنعم شروع شد

وقتی دل ستاره‌ٔ محمل نشین شکست

آخ زینب...

وقتی دل ستاره‌ٔ محمل نشین شکست

با ماه روی نیزه، تکلم شروع شد

همه دل نگرانی مسلم وقتی اومد وارد کوفه شد اون وقایع رو دید، همین بود، اصلا نگران خودش نبود. طعنه زد به مسلم گفت: ترسیدی داری گریه میکنی؟ مرد که گریه نمیکنه؛ گفت: تو چی میفهمی من برا چی دارم گریه میکنم، من دارم به این پشت بام ها نگاه میکنم میگم: زینب.... به کوچه ها نگاه میکنم میگم: زینب... دارم مجسم میکنم با دسته بسته خواهر حسینُ باید تو این کوچه ها بگردونند؛ اینجا شنیدم یه محله یهودی نشین داره، من میدونم این خانواده گذرش به این محله هم میفته؛

کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم

مثل خورشید گرفتار شب تار شدم

مرد این شهرم و به پیر زنی مدیونم

این هم از غربت من بود که ناچار شدم

مسلم فقط نگرانیش همینه، و الی شمشیرها بیاید، نیزه ها بیاید، سنگ ها بیاید، غربت بیاد، تنهایی بیاد؛ اما نگران این یک جمله اس....

من نمی خواستم علت دلواپسی

معجر زینب کبری شوم، انگار شدم

من در این خانه، تو در خانه خولی

تازه با تو همسایه دیوار به دیوار شدم

کاش می شد بنویسم کفنی برداری

کفنی نیست اگر، پیرهنی برداری

حسین....

داره میجنگه تو کوچه، اما مردانه داره میجنگه، اون نانجیب خبر رسوند به دارالعماره، نیروی کمکی بفرست بیاد، این همه آدم نمیتونید از پس یکی بر بیاید، بیا نگاه کن ببین مثل شیر داره میجنگه، کسی یارای مقابله با این آدم نداره، نیرو بفرستید، کمک بفرستید بلکه بتونیم کاری کنیم، مردانه و شیرآسا به قلب این روباها میزد اونا رو پراکنده میکرد؛ لذا ایستاده، تکیه به دیوار داده داره عرق پیشانی پاک میکنه، بعضی از مقاتل مینویسن طوعه بازم مردونگی کرد، با هر زحمتی بود یه ظرف آبی از خونه آورد، برسونه به مسلم اما بین راه نذاشتن آب برسه به مسلم، این اولین جا که یه نفر برای یه غریب تشنه میخواست آب ببره، اما مانع شدند نذاشتن، اما دومین جا کنار دارالعماره یه وقتی لب های خشک مسلم رو دید، ظرف آبی برا مسلم آورد، تا سه مرتبه این ظرف آب نزدیک دهان برد هر بار پر خون شد، سرش بالا کرد گفت: تقدیر الهی بر اینه قرار من تشنه برم، ظاهراّ قرار اقتدا کنم به حسین، اما اینجا که دامن عربی بالا زده عرق پیشانی پاک کنه یه سنگی به پیشانی مسلم خورد خون تمام صورت آقا رو گرفت این خون پاک میکرد، بازم شباهت به حسینه: شب اولیه تمام همه توانت جمع کن معلوم نیست شب دوم باشی؛ میگه: دیدم حسین دامن عربی بالا زد، خون رو پیشانی پاک کنه، یا صاحب الزمان... یه مرتبه حرمله دست به کار شد، با تیر سه شعبه به سینهٔ ابی عبدالله زد، بسم الله و به الله الی ملت رسول الله؛ هر کاری کرد تیر از جلو در بیاره نشد، تیر از پش درآورد، یکی جلو چشم زینب رو بگیره، هی صدا میزنه برادرم، عزیز مادرم حسین....

ان شاالله کوفه سینه بزنیم از کوفه بریم کربلا، آرزو به دلا ببینیم از مسلم یه اربعین کربلا می تونیم بگیریم امسال، با پای پیاده به سمت حرم حسین دست جمع اونجا ناله بزنیم. بگو حسین....

 روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد- حاج مهدی سلحشور

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1991
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 148
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 36,346
    بازديد ديروز : 38,873
    بازديد کننده امروز : 14371
    بازديد کننده ديروز : 14882
    گوگل امروز : 21541
    گوگل ديروز: 22750
    بازديد هفته : 75,219
    بازديد ماه : 285,369
    بازديد سال : 901,797
    بازديد کلي : 5,573,620
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.77.124
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی