close
تبلیغات در اینترنت
مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی

مرجع اشعار مذهبی
مرجع اشعار مذهبی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
4 6069 amirsajad
0 1972 aboozar
0 1774 aboozar
0 1643 aboozar
0 2667 aboozar
0 1026 aboozar
1 16512 2505
6 5517 aboozar
0 13309 aboozar
1 2275 masoudfn
1 1458 aboozar
14 3260 aboozar
20 3546 aboozar
0 2525 aboozar
0 1608 aboozar
0 1912 aboozar
0 1662 aboozar
2 1544 aboozar
13 2262 aboozar
21 4359 aboozar

 

آسمان مات غم حضرت مولا شده بود

چشم دل تنگ ترین مرد چو دریا شده بود

چقدر چسب به بالای سرش می دوزد

ذکر لب های علی مثل معما شده بود

نان و خرمای خودش باز شده سهم یتیم

باز هم نان و نمک روزی اقا شده بود

روی لب هاش علی ایه غربت می خواند

سالیانیست که بی فاطمه تنها شده بود

عزم خود جزم نمود و طرف مسجد رفت

او برای سفر عشق محیا شده بود

یک طرف دور و برش ناله مرغابی ها

میخ در هم طرفی مانع مولا شده بود

مسجد کوفه دلش وقت اذان می لرزید

بین محراب علی خسته دنیا شده بود

روی سجاده علی سجده ی آخر را رفت

در دل عرش خدا همهمه بر پا شده بود

از همان ضربه که فرق سر او را وا کرد

بین محراب علی زخم دلش وا شده بود

طرف خانه  علی را به چه حالی بردند

اشک در چشم حسین پشت حسن تا شده بود

در وا شد، خانم زینب در رو باز کرد، در خانه علی چند بار اینطور باز شده با اضطراب، چند بار این در ماجرا داشته، یکیش رسول خدا اومد دم در دق الباب کرد، السلام علیکم یا اهل البیت نبوه، وعلیک السلام؛ دو سه بار صدا زد بابا چرا نمیای داخل، فرمود من میخوام جولب سلام تو رو بشنوم فاطمه جان، یه با با شادی؛ یه بار در خانه رو چنان زدن، در از جا کنده شد؛ این در اصلا ماجرا داره، یه بار در خانه همچین باز شد، عباس اومد تو خونه سر به دیوار گذاشت؛ چی شده عزیزم؟ بدن آقام تیر باران کردن؛ یه بار در زدن خانم زینب اومد بیرون، دید خانم ام البنین اومده افتاد رو پاش گفت: خانم من کنیز شمام؛ یه بار هم در همچین باز شد دید بابا غرقابه خونه، چی شده؟ هیچی بابا....اینکه چیزی نیست که....رخم ندیدی تو هنوز....عزیزم یه زخم هایی میبینی تو.....سر رو نیزه میبینی.....

زینبش زد به سر و ناله یا زهرا زد

و تداعی به نظر غربت فردا شده بود

غربت کرب و بلا غربت تل و گودال

که در آن تنگی جا جمعیتی جا شده بود

بی هوا از پس و پیش آمده و ضربه زدند

سر یک پیراهن پاره چه دعوا شده بود

بعد از این که سر او را به سر نیزه زدند

لشکری حمله ور خیمه زنها شده بود

یک نفر در میان گودال و

صد نفر میزدند زینب را

تیغ ها مانده بود در گودال

با سپر میزدند زینب را

هر چه او بیشتر نفس میزد

بیشتر میزدند زینب را

 

مردی که تو دلش پر از آهه

راز دلش رو چاه میدونه

مردی که تو چشاش پر از اشکه

اما لبش همیشه خندونه

مردی که کوله بارش و بسته

یه دم و تو خونه میمونه

چشمای خستش و به در دوخته

انگاری چش به راه مهمونه

مهمونی که داره میاد زهراست

عمریه داره روضه میخونه

بسه تو دنیا موندنت اقا

دنبالت اومدم بریم خونه

هر جا تو باشی خونمون اونجاست

بی تو علی بهشت زندونه

راستی الان داریم میریم خونه

گفتی وصیتای اخر رو

گفتی باید کجا بره زینب

گفتی گلای یاس پر پر رو

گفتی علی به گوش عباسم

قصه مشک و تیر اخر رو

گفتی برا حسن پسر هاش و

گفتی برا حسین اکبر رو

گفتی برا حسین مظلومم

تیر و گلوی خشک اصغر رو

راستی بگو به زینبم دم اخر

پیروهن دوخته مادر رو

گفتی برای زینبم باید

یه روز ببوسه زیر حنجر رو

گفتی براش قصه غارت رو

گوشواره و  خلخال و معجر رو

میثم دید آقا شب از خونه بیرون اومد شنیدید دنبال امیرالمومنین رفت، عمار، میثم و مقداد از این چیزا دیدن از مولا، اون شبم دیگه رفتن یه وقت آقا نزنن... یه نیمه شبم هلال میگه دنبال حسین رفتم گفتم دور خیمه ها تاریکه، دیدم داره خارها رو از رو زمین برمیداره جمع میکنه؛ گفتم:چکار میکنی آقا؟ فردا اینا به خیمه ها حمله کنن بچه ها پای برهنه تو بیابون؛ گودال اومد نشست شروع کرد گریه کردن.... واااای

گفتی باید که از دل اتیش

نجات بده سه ساله دختر رو

گفتی یه روز میبینه تو گودال

جون دادن و بریدن سر رو

حسین.....

مولا دست حسین تو دست عباسش گذاشت، اصلا دنیا بر این منواله وقتی بابا بخواد سفارش کنه به داداش بزرگتر میگه:مراقب داداشتون باشید، به همین بهانه اومدن یوسف بردن... قمر بنی هاشم تقریبا پانزده سالشه؛ یه جون پونزده ساله در نظر بگیر دست حسین سی پنچ ساله رو گذاشت تو دستش، نگفت حسین مراقب داداش کوچیکت باش، گفت: پسرم مراقب همه اینها باش، همه رو به تو سپردم، زینب به تو سپردم، خواست تیر از چشم در بیاره از پاش کمک گرفت، همچین که سر پایین آورد کلاخود از سرش افتاد، یه جوری زد اون نانجیب که روی نیزه بند نشد سر......

 

یکشنبه 23 خرداد 1395

 

گفتا شنیدم سلامت نمی کنند

گفتا مگو جواب سلامم نمی دهند

تو مثل اهل مدینه زمن مگردان رو

که فارق از دو جهانم به یک کلام کنی

دربهشت کنی باز و زود می بندی

چه می شود نگه نیمه را تمام کنی

نور خدا نخله ى سینا،  حسن

هوش ربا،  از دل موسى حسن

نغمه ى داوود از او پُر ز شور

راز شفا بخشى عیسى حسن

حسن جان،  حسن جان....

یاسمن سرو قد سبز پوش

سیم تن گلرخ زیبا حسن

هر دو به عرش عظمت گوشوار

سرخ حسین آمد و خضرا حسن

فرق حسین است و حسن حرف یا

این حسن است، آن دگرى یا حسن

سبط نبی، نجل علی، حبل خدایم

بنیانگذار نهضت کرب و بلایم

در عرصه ی پیکارها بی یار ماندم

یاران همه رفتند و با اغیار ماندم

بی خود نبود شب عاشورا دل زینب گرفت، گفت:حسین جان این اصحابت رو امتحان کردی؟گفت:زینب جان این اصحابم تا آخرین قطره ی خون پای من ایستادن، چرا این سئوال رو میکنی؟آخه از حسنم خاطراتی دارم.به علامه ی طباطبایی گفتند:چرا صلح کرد امام حسن؟فرمود:حسین هفتاد و دو تا داشت،  حسن نداشت. بابا امام حسین اومد نماز بخونه، حبیب، سعید ایستادند، یکی هیفده تیر، یکی سیزده تیر خورد، خم به ابرو نیاوردند، امام حسن تو خیمه ی فرماندهی مشغول نماز بود، سجاده رو از زیر پاش کشیدند، چنان به ران مبارک خنجر زدند استخوان معلوم شد، بمیرم برا غریبیت آقاجان.

فرزند حیدر را سر سازش کجا بود

این صلح آغاز قیام کربلا بود

من جنگ صفین و جمل را قهرمانم

من یکه تاز سرفراز نهروانم

ضربات امیرالمؤمنین بکر بود،  یه ضربه می زد کارو تموم می کرد،  یه نفر رو دو بار زده، اول زد پاشو قطع کرد، بعد هم رو سینه نشت، علتشم شاید این باشه که اسم باباشو آورد، گفت:من با بابات رفیقم علی، اول پا رو زد شاید ایمان بیآره.....یه نفر دیگه ام بود این جوری ضربه می زد اونم امام حسن بود، دویست نفر گارده حفاظت از جمل اند، همه نیزه دار، این دویست نفر یه گردان ویژه اند، امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد حنفیه فرمود:میری کار این گردان رو به هم می ریزی و کار و تمام میکنی، گفت:لَبَّیک یا اَبتا، تاخت، تاخت، نیزه دارها یه عده نشسته یه عده ایستاده، یه عده سوراه، رسید به گارد اینها برگشت، امیرالمؤمنین عصبانی شد، گفت:بابات منم اما این ترس رو از من به ارث نبردی، این ترس ارث مادرت بود.اَینَ الحسن. لَبَّیک یا اَبتا، فرمود:برو کارو تموم کن، امام حسن تاخت، این شمشیر داره می چرخه، نیزه دارها نگاه کردند، هیبت امام حسن رو دیدند، فرار کردند، همه فرار کردند، زد شتر رو پی کرد، تو کجاوه دست اون رو گرفت، گفت:کیه به حریم نبوی وارد شده، امام حسن گفت:محرمتم، بیا پایین، امیرالمومنین می فرمود:جانم حسن، یه هیبتی داشت، یا امام حسن زود پیرشدی، امام حسن فرمود:ما بنی هاشم زود پیر میشیم. نه آقا از همه ی بنی هاشم زودتر پیر شدید، فرمود:من بچه بودم یه منظره ای دیدم تو کوچه....

یافتم در گذر راهبری

از شه تشنه تو مظلوم تری

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

آخه سر از تشت افتاد، اومد جلو، اولین بار بود رباب از زینب جلو زد، سر رو برداشت،  داره پیشونی رو می بوسه، حضرت زینب سلام الله علیها تعجب کرد، رقیه هم داره می بینه، بابا به همه رسیدی، نوبت من کی می رسه، شب تو خرابه بی بی زینب فرمود:رباب عاشورا داداشم داشت می رفت همه به خط شدیم برا دست بوسی، تو یه گوشه ایستادی نیومدی، اون روز اونجور، امروز اینجور، گریه کرد، خانم جان اون روز به خودم گفتم:تا زینب هست تو کی هستی، اما دعا کردم یه بار دیگه پیشونیه پسر پیغمبر رو ببوسم، امروز خودم دیدم سر خودش اومد

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

اربعین سه روز موندند،  می خوان برگردند، زین العابدین فرمود:عمه جان، اگه بمونیم همه مثل رقیه میشن، بی بی فرمود:چشم بریم. همه سوار شدن دیدن یه نفر کنار قبر ابی عبدالله، اومدند دیدن رباب،  خانم جان میشه من اینجا بمونم.

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

لیک دلها همه غم پرور تو

که بود قاتل تو همسر تو

یه نگاه کرد امام حسن دید همسرش ظاهری هم شده داره گریه میکنه، آقا کرم رو ببین، فرمود:از اون راه فرار کن،  دست زینب بهت نرسه، راه فرار به قاتل نشون داد، فردا قیامت مگه میذاره مارو جهنم ببرند، فرمود:دلی که برا حسنم بسوزه فردا قیامت نمیذارن بسوزه، چشمی که برا حسنم گریه کنه، فردای قیامت گریون نمیشه، پایی که قدم برداره برا زیارت حسن، در صراط نمی لرزه، اربعین حدود بیست میلیون کربلا بودند، الان بقیع چه خبره؟یه دعا کنم:

 

ای کاش شبیه اربعین امسال

راه حرم فاطمه هم باز شود

کی میگن بیایید برید راه حرم امام حسن هم بازشده؟

داد این گنبد وارونه ی پست

دو زن خائنه را دست به دست

آن یک از زهر جفا قلب تو سوخت

وین به تابوت تن پاک تو دوخت

اربابتون تو بقیع نشت رو زمین، بعضی تیرها گیر کرده، تیر می خواد بره راحت تر فرو میره، وقتی می خواد بیرون بیاد غوغاییه.

من دل خسته غریب وطنم

پاره ی قلب پیمبر حسنم

نگذارید بداند زینب

زچه گلگون شده رنگ کفنم

تیر هم گر بدنم را بدرید

ببریدم ولی آهسته برید

حسین جان عباس شمشیر نکشه...هر کی دلش می خواد بین امام حسن و امام حسین باشه،  محضر پیغمبر و علی برسه بلند بگه: یا حسن...

فرمود کنیزها تشت بیارید، یه ملحفه ای رو سر انداخت،  همین جور خون دل داره می ریزه،  ناله دارها، خبر به زینب دادن، همچین که صدای پای زینب رو شنید،  فرمود:این تشت رو ببرید،  تشت رو دارن می برن، لب ها رو پاک می کرد، چشم زینب افتاد دید گوشه ی لب ها خونیه. خدایا این ماه صفر دو تا تشت نشون زینب دادند، .

اندر اینجا قلب زینب خسته بود

اندر آنجا هر دو دستش بسته بود

از لب لعل حسن خون می چکید

خورد لب های حسین چوب یزید

اینجا باز اباالفضل، حسین بودند زیر بغل زینب رو بگیرند،  اما بمیرم دست بسته زینب رو آوردنش مجلس یزید، دید چوب بالا می ره...

آن روز مرگم را به چشم خویش دیدم

کز مادرم عجل وفاتی را شنیدم

ای کاش جای محسنش من مرده بودم

ای کاش من سیلی زدشمن خورده بودم

ای که میگی به روضه خون

روضه ات رو اینجوری نخون

منم میگم با دل خون

خدا کنه دروغ باشه

میگن که گوشواره شکست

میگن روی زمین نشست

مونده هنوز یه جای دست

خدا کنه دروغ باشه

اومدند بیرون از مسجد، امام حسن دستش تو دست مادر، هی میگه جانم مادر، راهشون رو گرفتند، بی بی دست امام حسن رو فشار داد، یعنی حسنم، امروز کربلای توست، عالم تو دست توست،  اما امروز روز صبر.

 میگن:این که یه دست زد، یه سیلی زد غلط، یه نگاه کرد این طرف از علی خبری نیست، یه نگاه کرد اون طرف از علی خبری نیست، با دو دست از دو طرف آنچنان زد تو صورت بی بی دوعالم،  دیگه چشم ها خوب نمی دید، دیگه گوش ها آسیب دیده، وقتی افتاد رو زمین،  امام حسن زیر بغلش رو گرفت، وای مادرم، مادرم.یه روز فضه اثاثش رو جمع کرد، امیرالمؤمنین فرمود:تو هم می خوای مارو تنها بذاری، بقچه اش رو زمین گذاشت شروع کرد گریه کردن، بابا منم کنیزش بودم، می خوام گریه کنم، جلو شما که هیچکی نمیتونه گریه کنه،  تا شما نیستید، حسین گریه میکنه، زینب گریه میکنه، دو سه کلمه حرف می زنم آروم می گیرند،  اما من دارم از گریه ی حسنت دق می کنم، هرچی میگم:خواهرت دق مرگ میشه، حسین داره می میره، بابات اذیت میشه، هی میگه:فضه تو که نبودی، نبودی، حسین هم ندید، زینب هم ندید، اونی که من دیدم حالا حالاها باید گریه کنم...

 

 

صفر تمام شد و طی نشد عزای حسن

هزار حیف که شد زهرکین جزای حسن

 به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت:

 که ماهیان همه گریند از برای حسن

ای ماهی دریا برایت گریه کرده

پیغمبر و زهرا برات گریه کرده

 به حشر با گل لبخند می‌شود محشور

 خوشا کسی که کُند گریه در عزای حسن

اصلاً محاله اسم امام حسن بیاد یه اسم دیگه نیاد، چه اسمی؟

کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است

 به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

هنوز بر بدنش زخم‌ تیرها پیداست

 هنوز شهر مدینه است کربلای حسن

ز بس به پیکر پاکش نشست تیر ستم

 به روی شانه، بدن گشت نی‌نوای حسن

بابا، پیغمبر با اون مقام،  لولاک لما خلقت افلاک، با این عظمت، چه جوری تشییع کردن پیغمبرو؟چه جوری بدنش رو برداشتند؟تا حالا فکر کردی؟پیغمبر رو شبانه بردند خاک کردند. یکی یه دونه دخترش رو شبانه برد علی، چند نفر بردند؟این همه پیغمبر گفت: فاطمه پاره ی تن منه، هفت نفر.امیرالمؤمنین رو شبانه بردند،  باز برای تشییع فاطمه هفت نفر بودند، اما علی رو چهار نفر، فقط حسنین موندند، تنها بدنی که روز تشییع شد،  ای کاش بدن امام مجتبی رو هم شبانه می بردند، حضرت زهرا سلام الله علیها، یه روز به امیرالمؤمنین گفت: علی جان،  من نگرانم.نگران چی هستی خانم جان؟علی جان تابوت های مدینه، دیواره نداره، علی جان حجم بدنم پیداست، نمی خوام نامحرما حجم بدنم رو ببینند، امیرالمؤمنین تابوت ساخت، دیواره داشت خیال فاطمه راحت شد، یه جمله بگم، کاش یه دونه هم برا حسنت می ساختی، وقتی از بالای پشت بام تیراندازها تابوت رو هدف گرفتند، اگه تابوت دیواره نداشته باشه، تیر مستقیم به بدن میره، هفتاد تا تیر به این بدن، لااله الا الله، با این بدن چه کردند؟فقط همین رو بگم: وقتی ابی عبدالله تیر بیرون میکشید، کفن، پاره پاره شد، بدن پاره پاره شد.می خوام بگم: یا زهرا، بدن حسنت،  جنازه ی اما حسن مجتبی، بدن بی جان، هفتاد تا تیر خورد، ما می خواهیم عالم رو زیر رو کنیم، بدنی که جان نداشت، اما حسینت هنوز داشت نفس میکشید، حسین... من روضه ام رو میخوام از زبان امام بخونم، می خوام حقش رو ادا کنی، برت میگردونم خطبه ی زین العابدین، کلام امام، یه جایی تو مجلس اون ملعون، امام سجاد وقتی خطبه خوند، اول جد اولش رو معرفی کرد، بعد جد دومش رو معرفی کرد، بعد مادرش رو معرفی کرد، تا گفت: انا بن فاطمه،  اونجا یزید ملعون به مؤذن گفت: بلند شو اذان بگو، تا رسید مؤذن به اسم پیغمبر، تا گفت: اشهد ان محمد رسول الله، زین العابدین بلند شد عمامه شو زمین زد، گفت:  این محمد که میگی،  جد توست یا جد من؟ اینجا همه ی مقاتل میگن: یزید از جلسه رفت، فرار کرد، نتونست بمونه.من با اینجا کار دادم، وقتی این ملعون رفت، انگار امام سجاد راحت شد، انگار سبک شد، اینجا چند تا جمله داره، پدرش رو معرفی میکنه، یکی از جملات اینه، رسید به جمله،  أنَا ابنُ مَنقُتِلَ صَبرا ، من پسر اون کسی ام که تو گودال قتلگاه،  هنوز زنده بود، یه نفر با نیزه، یه نفر با شمشیر، یه نفر با سنگ، پیرمردها میومدند، یکی با چوب می زد، یکی با عصا می زد، اینقدر زدنش، ای حسین......بگو حسین، نفست بگیره، کربلاتو امام حسن بده، ای حسین.....

 

 

شوق زیارت است مرا اربعین رسید

دیگر چه طاقت است مرا؟ اربعین رسید

همه رفتند كربلا، امام صادق فرمود: لو علم الْنّاس ما فی زیارة قبر الحسین علیه السلام ،  لماتوا شوقاً:اگه مردم می دونستند زیارت امام حسین چه خبره، درش چی نهفته است، از شوق می مردند.

یک سال آزگار دلم بود و این سوال

آیا لیاقت است مرا؟ اربعین رسید

گفتم که لااقل ز علامات مؤمنین

این یک علامت است مرا اربعین رسید

امام عسكری فرمود:علامات الْمؤْمن خمْسٌ.مؤمن پنج نشانه داره، یكی زیارت اربعین، آقای با كرم، مولای كریم، مارو هم زائر اربعین محسوب كن، ما هم امروز دلمون كربلاست،  ما هم دلمون می خواست كنار قدم های جابر به كربلا برسیم ولی نشد

شور قیامت است به پا گرد مضجعت

آه است و حسرت است مرا اربعین رسید

آقا من جا موندم، دلم می خواست اربعین با پای پیاده بیام كربلا.

من كیستم خسی كه به میقات ره نیافت

شوق زیارت است مرا اربعین رسید.

داغ است و غربت است به دل،  رفت کاروان

اشک است و خجلت است مرا اربعین رسید

جا مانده ام ز قافله ی کربلاییان

شوق شهادت است مرا اربعین رسید

من هم یکی ز چله نشینان ماتمت

اجر مصیبت است مرا اربعین رسید

أشْهد انك تشْهد مقامى و تسْمع كلامى وترد جواب . آقا صدای من رو میشنوی،  اگه ما هم بهت سلام بدیم، تو جواب میدی،  السّلام علیْك یا اباعبْداللّه،  السّلام علی شیب الخضیب، السلام علی الخدالتریب. ای حسین.....

 از دور هم سلام مرا میدهی جواب

لطف تو عادت است مرا اربعین رسید

احسان بی حد است تو را ایها العزیز

اشکم بضاعت است مرا اربعین رسید

راهی شده ست سوی تو بسیار کاروان

با احترام،  آمده اینبار کاروان

آقا خیلی زائرات با احترام میان كربلا، خیلی ها بهشون خدمت می كنند، كاروان امام حسین هم روز دوم وقتی رسید كربلا با عزت و احترام همه پیاده شدند، آقا فرمود: انزلوا هذا موضع كربٍ وبلاءٍ هاهنا مناخ ركابنا،  ومحطّ رحالنا وسفك دمائنا،  همه پیاده بشید بارو بونه زمین بگذارید، اولیاء مخدره زینب با احترام پیاده شد، عباس مواظب.

راهی شده ست سوی تو بسیار کاروان

با احترام،  آمده اینبار کاروان

این کاروان نه سنگ،  نه دشنام دیده است

اکرام دیده،  سفره ی اطعام دیده است

این بار تازیانه نخورده است کودکی

بی یار و سر پناه،  نمرده است کودکی

اینجا کسی ندیده به مقتل،  تن حسین

سیلی کسی نخورده پس از خواندن حسین

ای حسین.....

 

از فراق تو نمردیم و مسیحا نشدیم

چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم

جای تو دست به دامان طبیبان بودیم

حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم

بی تو یک عمر پی هر کس و ناکس رفتیم

گم شدیم آخر از این غفلت و پیدا نشدیم

نام مجنون به روی ماست ولی کو مجنون

وقتی از هجر تو آواره ی صحرا نشدیم

خوشبحال اونایی که این چند روز آواره ی بیابون ها بودند، خوشبحال اونایی که الان رسیدن کربلا،الان پاهاشون زخم شده،خوشبحال اونایی که الان خاکی،زخمی،خسته، رسیدن جلو حرم امام حسین،یه نگاه کردن خستگی شون در رفت،آخ قربون حرم قشنگت

خاک عالم به سر ما که در این عمر دراز

لحظه ای مشتری یوسف زهرا نشدیم

همه رفتند حرم ما که نرفتیم هنوز

زائر مرقد شش گوشه ی آقا نشدیم

کاش میشد که تو ما را به زیارت ببری

بی تو هرگز بخدا سیر زیارت ما نشدیم

یا صاحب الزمان،ان شاءالله یه شب اربعین کنار تو بایستم، شما دست بزنی به سینه ات بگی:امان از دل زینب،منم با زینب زینب گفتنت زیر و رو بشم. ان شاءالله یه اربعین امام زمان برا من و شما روضه بخونه:

سه غم آمد به جانوم هر سه یک بار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره

ولی آخر کشد ما را غم یار

این حرف مال فرداست:

خودم دیدم زبالای بلندی

عزیز مصطفی را سر بریدند

کاروان داشت می رسید از راه

دل زینب در التهاب افتاد

دیدی نزدیک کربلا دلت شور میزنه،شدی اینجوری تا حالا؟اصلاً می ری نجف اینجوری نیستی،کاظمین اینجوری نیستی،مشهد اینجوری نیست،فقط جنس جنس کربلاست

کاروان داشت می رسید از راه

دل زینب در التهاب افتاد

تا که چشم ستاره های کبود

بر سر قبر آفتاب افتاد

کاروانی که از هزاران دشت

از سر شوق با سر آمده بود

به مرور غم خودش که رسید

کم کم از مرکب شتاب افتاد

همه خودشون رو انداختن رو خاک

دختری سمت علقمه رفت

مادری سمت قبر کوچک خود

خواهری بر سر مزار خودش

دل به دریا زد و به آب افتاد

اینجا قبر حضرت زینب ِ، اون روزی که امام سجاد تو رو خاک کرد،خواهرتم باتو خاک کرد.

گفت: اگرچه که بی پر آمده است

بی پر و بی برادر آمده است

چشم وا کن که خواهر آمده است

که پس از تو به اضطراب افتاد

زینبی که اسیر مویت بود

بین خون، گرم جستجویت بود

در به در شد درست آن وقتی

که به موی تو پیچ و تاب افتاد

بعد تو خیمه در حصار آمد

از زمین و زمان سوار آمد

به حرم امر برفرار آمد

همه ی خیمه در عذاب افتاد

پای غارت به خیمه ها واشد

دستهای پلید پیدا شد

سر یک گوشواره دعوا شد

سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد

داداش تا شب ِ آخر بچه ات هی می گفت:عمه گوشام درد میکنه،همه رو ساکت کردم دخترت رو نتونستم ساکت کنم،داداش:

داغدارم هنوز از کوفه

از گریز رئوس مکشوفه

داغدارم از آن زمانی که

از سر بچه ها حجاب افتاد

تشنگی های تو کویرم کرد

غم دوری تو اسیرم کرد

ماجراهای شام پیرم کرد

کار به مجلس شراب افتاد

خیزران را که غرق خون دیدم

از غرور رقیه ترسیدم

لرزه بر جان بچه های تو و

بر لبت بوسه بی حساب افتاد

هی رو پا بلند شد،عمه بذار من برم جلو،بذار دستش رو بگیرم،بذار سر بابامو بغل کنم،حسین،جلوش رو گرفتم،والا دق می کرد،داداش خیلی طول نکشید،همچین که سرت رو بغل کرد،دید لب هات پاره پاره است،دندونت شکسته است،غیرتی شد دخترت، دیدم هی می زنه تو دهنش،لب هاش رو گذاشت رو لب های خونیت،ای حسین....

 

حاج محمود کریمی

 

شرحه شرحه میخوانم، شرح دوریت یارا

پای دل به گل مانده، چشم من شده دریا

ای غریب دور از من، عشق آشنای دل

مینشینم امشب هم، پای های های دل

یا صاحب الزمان(عج)

آنقدر خودم بودم، غافل از عطای تو

فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام، من برای تو زنده ام، اقا جان، تو هم یه بار ضرر كن من رو بخر، آقا جان، بالاخره یه جایی به دردت میخورم، آقاجان، امشب كار من رو درست كن، اینقدر گرفتار خودم بودم، یادم رفت تو همه كارمی، آقاجان، متی ترنی و نرك، كی میشه ما تو رو ببینیم، تو هم مارو ببینی ای آقاجان، امشب روضه ی امام حسن بخونیم، بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.

آنقدر خودم بودم، غافل از عطای تو

 تا که بردم از یادم، روی دلربای تو

روی سینه دیدم من، نور رد پایت را

کاش بشنوم امشب، گرمی صدایت را

العجل که دریابی، ناله های حیدررا

تا بگیری از نامرد، انتقام مادر را

دارم میبرمت تو روضه

انتقام آتش را، انتقام آن در را

انتقام گیسو را، انتقام معجر را

یا صاحب الزمان، به ظهورت شتاب كن، آقاجان، یا صاحب الزمان...یا صاحب الزمان

انتقام آتش را، انتقام آن در را

انتقام گیسو را، انتقام معجر را

 انتقام آن دم که، بحر غم تلاطم کرد

مادری که درکوچه، راه خانه راگم کرد

کودکی که با مادر، بین کوچه تنها بود

روی چادر مادر، خاک کوچه پیدا بود

کودکی که ماتم در، خواب هر شبش می دید

نیمه شب ز خواب خود، می پرید و می لرزید

از خواب می پرید، می لرزید بدنش، چی شده؟حسن جان این بچه ها هم مثل تو مادر ازدست دادن تو باید اینهارو آروم كنی، گفت:اینها كه ندیدند تو كوچه چی شد، مادرم رو زمین افتاد...

خواب کوچه و دشمن، خواب آن درو دیوار

خواب شعله و آتش، خواب سینه و مسمار 

كشتی گرفتن حسین و حسن سید جوانان اهل بهشت، اقوال مختلف داره، یكیش اینه: بی بی از مدبخ وارد حجره شد، دید پیغمبر اكرم جان عالم فداش، كنار حجره نشسته ، دو تا اقا زاده، دست گردن هم انداختن دارن زور آزمایی میكنند، هر دو تلاش میكنند پشت دیگری رو به زمین برسونند، بی بی نگاه كرد دید رسول خدا زیر لب صدا میزنه، هی جانم حسن، حسن، حسن پشت حسین رو به زمین بچسبون، بابا بزرگ دو بچه است، فاطمه شروع به گریه كرد، بابا جان، همه جای دنیا بچه ی كوچكتر رو تشویق میكنند، چرا نمیگی جانم حسین ؟حسینم كوچیكتره، فرمود:نگاه كردم به ساق عرش، زمین و آسمانها و دریاها، ملائك، ساكنان زمین و آسمان، علی، همه میگن:هی جانم حسین، دیدم حسنم كسی رو نداره.ای غریب آقام ای غریب آقام، سوا كرده های فاطمه امشب گریه میكنند، ای غریب آقام، كاشكی یكی از این چراغ ها امشب بقیع روشن بود، هی غریب آقام، فاطمه فرمود : وصال، هی میگی حسین، مگه حسن پسر من نیست؟ .هی غریب مادر حسن، كریم اون كسی نیست كه گره ی تو رو وا كنه، كریم اون كسی نیست كه بیچاره بره در خونه اش، كریم اون كسی است كه دنبال بیچاره ها میگرده، من و شما رو امام مجتبی علیه السلام سوا كرده آورده، این دو ماه برا امام حسین گریه كردیم، ابی عبدالله اجازه داده، فرموده:این روزایی كه برا من گریه كردی، حالا بهت اجازه میدم برا حسنم گریه كنی، مگه هر چشمی میتونه برا حسن گریه كنه، امشب بریم كربلا و بقع، هی بریم مدینه، هی بیاییم كربلا امشب، ابی عبدالله هفتاد و دونفر یار، دورش رو گرفته اند، كسی از گل نازك تر تا اینها بودند نتونست بگه، ابی عبدالله همسری داشت مثل رباب، تا زنده بود، زیر سایه نرفت، گفت:آقام تو آفتاب جان داد، یه جوری صورتش تو آفتاب سوخته بود، بعضی ها با كنیز اشتباه میگرفتند، رباب فقط همین بود، خانم شهربانو بماند، خانم اُم لیلا بماند، اما امام مجتبی به همسر ملعونه اش فرمود كار خودت رو كردی، فرمود:آقا غلط كردم، فرمود:بلند شو برو، الان اگه حسینم بیاد میكشه تورو. آی قربون دل مهربونت برم، دور بر حسین یه طرف جوانهای بنی هاشم، یه طرف یاران ابی عبدالله به سر كردگی حبیب ایستاده اند، چنان استوار محرم اسرار حسین، این شهدا، كه شب عاشورا بهشون اسرار فرمود.اما امام مجتبی طرف میومد، چشم تو چشم امام مجتبی، میدوخت، شروع میكرد ناسزا میگفت، بی ادبی میكرد، عرب بادیه نشین اومد، گفت: ابامحمد تویی؟آری منم. از اسب پایین پرید، گریبان امام حسن رو گرفت، به قصد خفه كردن، چسباند به دیوار، فشار میداد، چشم تو چشم امام حسن شروع كرد ناسزا گفتن، نفسش كه برید، ایقدر گفت، خسته شد، همینطوری نگاش كرد، همچین كه خسته شد، امام حسن مجتبی فرمود:غریبی؟ خونه نداری؟ بریم خونه ی من، غذا نخوردی؟ سفره ی من پهنه، پول نداری؟ پول بهت بدم سفر بری. اینها دیگه كی اند؟ ببین تبلیغات چكار میكنه، شنیده حالا اومده امام حسن رو دیده، اگه گرسنه ای بریم؟لباس اگه نداری من بهت میدم؟خوش اومدی، دستاش از گریبان امام حسن جدا شد، رو زمین افتاد، صورت گذاشت رو پا امام حسن، حالا میخواد امام حسن بلندش كنه، بلند نمیشه، گفت:آقا من نوكرتم، نمی دونی، چه حرفایی پشت سرت میزنند. آی امام حسن اونم از قبر بی شمع و چراغت، یا اباعبدالله یه داداش داری كنار علقمه حرمش رو ببین غوغاست، اما داداش بزرگترت حرمش خاكیه، یه چراغ و شمعی هم سر قبرش نیست، ای وای، حالا اومدیم مدینه، حالا مدینه رو دارم میگم، بازم میخوام مقایسه كنم، از زبان خود امام حسن، دورش نشستند ابی عبدالله داره مثل ابربهار زار میزنه، آقا قمر بنی هاشم سر به دیوار گذاشته، دستش گردن بچه هاشه، زینب كه آمد، فرمود طشت رو بردارند، حسین گریه میكرد، فرمود: حسین براچی گریه میكنی؟ من دارم راحت میشم، من دیگه چشمم به قاتلای مادرم نمیافته، شروع كرد، زار زدن و داد زدن، لب ها خونی شده، یه نگاه به حسین كرد، دیدن لباش داره تكون میخوره، خوب گوش كردن دیدن داره میگه :لا یوم كیومك یا اباعبدالله، حسین جان برا من گریه نكن، من الان تو كنارم هستی، داداشام هستند، خواهرام هستند، بچه هام هستند، اما یه روزی میآد بدن تو روی زمین، همه كس و كارت رو كشتند، خیمه هاتو آتیش زدن، پیراهنت رو هركی یه طرف میكشه، ای حسین..... حالا اومدیم كربلا دوباره میخوام برگردونمت مدینه، اومدن بدن ابی عبدالله رو دفن كنند، تیرها و شمشیرها رو امام سجاد از بدن بیرون كشید، بدن رو میان بوریا گذاشت، اما امام حسن تابوتش رو زمین بود، یه مرتبه چهل نفر تیر به چله ی كمان گذاشتند، جلو چشم عباس تیر باران كردند، وقتی میخواستند بدن رو بلند كنند، تابوت با بدن بلند شد، اومدیم مدینه، حالا دوباره میخوام ببرمت كربلا، بدن رو تو قبر گذاشت، فرمود داداش غارت زده اونی نیست كه مالش رو بردند، غارت زده منم كه مثل تو داداشی رو از دست دادم، اما اینجا نگفت: كمرم شكست، كنار علقمه كنار بدن عباسش رو زمین افتاد، صدا زد آه، الان انكسر ظهری، الان كمرم شكست، حالا كربلا موندگار میشی، صدا زد عباس بلند شو نگاه كن دارن به خیمه ها حمله میكنند، ای حسین..........

 دانلود روضه شهادت امام حسن (ع)

یکشنبه 16 آذر 1393

حاج میثم مطیعی

 

می خوام روضه ی امام حسن علیه السلام بخونم، آقا، آقا، همه ی اموات، شهدا، فیض ببرند.خزاز قمی نوشته در كفایة الأثر ، از بزرگان شیعه است در قرن چهارم، از جُناده نقل كرده:

دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ اومدم ملاقات آقا فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ "آقا یه روز لباس كارگری میپوشیم میاییم مدینه، یه روز میاییم حرمت رو میسازیم، اگه امام زمان (عج) لایق بدونه اول بریم قبر مادرت رو آباد كنیم" میگه وارد شدم بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ دیدم مقابل آقا طشت هست یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ لخته های خون داخل طشت میریزه"امشب امام حسن میخواد مارو نصیحت كنه، موعظه كنه، ما كه گرفتار هوای نفسیم" وَ یَخْرُجُ كَبِدُهُ قِطْعَةً قِطْعَةً دیدم جیگر مباركش قطعه قطعه خارج میشه مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَةُ لعنت الله علیه میگه از آقا سئوال كردم:  یَا مَوْلَایَ‏ مَا لَكَ لَا تُعَالِجُ نَفْسَكَ آقا جان چرا معالجه نمیكنی؟فرمود:  یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ مرگ رو با چه میشه درمان كرد؟ میگه من صدا زدم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ "اینقدر مادرش دوست داره برا امام حسن گریه كنی، میگن مادرش نگاه میكنه، میگن مادرش میاد میخره، سَوا میكنه، قربونت بریم یا امام حسن برات كم كریه كردیم نشناختیمت"میگه گفتم:  إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ آقا من رو نگاه كرد، گفت ای جُناده مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ما اهلبیت رو یا سم میدند یا میكشند، میگه طشت رو برداشتند، فهمیدم لحظه های آخره، گفتم:  باید استفاده كنم عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ آقا من رو موعظه كن یَا جُنادَه اسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَ ای جناده برای سفری كه در پیش داری آمده شو وَ حَصِّلْ زَادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ قبل از اینكه مرگ برسه زاد و توشه فراهم كن، جناده زاد و توشه فراهم كن وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُكَ جناده تو در طلب دنیایی، حال آن كه مرگ در پشت سر و دنبال توست، ای جناده وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِكَ الَّذِی لَمْ یَأْتِ عَلَى یَوْمِكَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ ای جناده غم و غصه روزی كه نیومده بر روزی كه درش هستی هموار نكن، ای جناده، بدان اگه بیشتر از نیازت اكتساب مال كنی، خرینه دار دیگری خواهی بود، میزاری و میری، ای جناده وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ بدان در حلال دنیا حساب است وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ اگه حرام مرتكب بشی عقاب داره وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ، "گفت گفت فرصت نیست همه رو بگم، كلام نورانیه آقاست"ای جناده برا دنیات یه جوری كار  كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً  برا دنیات یه جوری كار كن انگار همیشه میخوای زنده باشی وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً بر آخرتت یه جوری عمل كن كه انگار همین فردا میخوای بمیری"گفت گفت، وی‍ژه گی های رفیق خوب رو هم فرمود" یه وقت جناده گفت:  ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ یه وقت نفسش به شماره افتاد وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ  رنگ  چهره اش زرد شدحَتَّى خَشِیتُ عَلَیْهِ من به آقا ترسیدم وَ دَخَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام امام حسین علیه السلام وارد شد فَانْكَبَّ عَلَیْهِ برادر رو در آغوش گرفت حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ به سر برادر بوسه میزد وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ جناده میگه چیزی نگذشت یه وقت صدا بلند شد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ

روضه امام حسن (ع)

یکشنبه 16 آذر 1393

حسین سیب سرخی

 

زینب و کرببلا

زینب و شام بلا

مظهر عشق و وفا

خواهر خون خدا

سیدی یا مظلوم یا ابا عبدالله

عصمت الله علی

زینب و زینبی

در کلاس صبر تو

صد چو ایوب نبی

مست و حیران توام

دیده بر خان توام

من فقیر کرم و

لطف و احسان توام

سیدی یا مظلوم یا ابا عبدالله

ذکر تسبیح و دعا

کعبه اهل ولا

نور چشم و دیده ی

 کوثر آل عبا

همره خون خدا

رفته ای کرب و بلا

دسته گلهای تو شد

پرپر از جور جفا

چون که شد روز بلا

روز قتل شهدا

دست و پا میزد گلم

زیر تیغ و نیزه ها

یک طرف خنجر کین

یک طرف قحطی آب

یک طرف حرمله و

یک طرف طفل رباب

سیدی یا مظلوم یا ابا عبدالله

شمر کین دشنه به دست

بر روی سینه نشست

بهر شادی خدا

حرمت شاه و شکست

از قفا ضربه زد و

سر جدا شد ز بدن

پیکرش بی کفن و

پاره پاره شده تن

خیمه های شه دین

شده اند غارت کین

لرزه افتاده زغم

بر سراپای زمین

از ازل گشته دلم

مست مجنون حسین

دانلود سینه زنی واحد وفات حضرت زینب (س)

ارسال شده توسط: آقای یاسین دالوند

شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.

جمعه 23 آبان 1393

حاج محسن آقاجانی

 

تو سفینه النجاتی

ساقیِ آب حیاتی

کشته امر به معروف

تو قتیل العبراتی

الگوی هر مسلمانی

فدای دین و قرآنی

برجسم عالمی جانی

یا مظلوم ابی عبدالله...

هرموقع میام به روضه

 رنگی از خدا میگیرم

آخرِش مثل شهیدا

از تو کربلا میگیرم

میکُشی تو مرا آخر

ای گل لاله ی پرپر

ثارالله ، دلبر بی سر

یا مظلوم ابی عبدالله...

از جفا گشته جدا در

علقمه دست علمدار

خورده تیر فتنه ها بر

نرگسِ مست علمدار

بی همتا یا ابوفاضل

ای سقّا یا ابوفاضل

یا مولا یا ابوفاضل...

یا مظلوم ابی عبدالله...

دانلود سینه زنی واحد شهادت امام حسین (ع) 

ارسال شده توسط: آقای یاسین دالوند

شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.

پنجشنبه 15 آبان 1393
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
نظرسنجی
آیا فیلم های مداحی همراه با متن در وب قرار بگیرد؟


محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1747
    کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
    تعداد اعضا : 261
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 418
    بازديد ديروز : 1,965
    بازديد کننده امروز : 167
    بازديد کننده ديروز : 754
    گوگل امروز : 131
    گوگل ديروز: 774
    بازديد هفته : 11,069
    بازديد ماه : 43,283
    بازديد سال : 569,409
    بازديد کلي : 5,241,232
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.166.168.243
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان آئین مستان وآدرس http://aein-mastan.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد