close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه همراه با صوت

متن روضه همراه با صوت

متن روضه همراه با صوت

متن روضه همراه با صوت
متن روضه همراه با صوت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 82 aboozar
3 244 aboozar
1 358 saeednajafi
12 581 aboozar
4 6336 amirsajad
0 2153 aboozar
0 1996 aboozar
0 1820 aboozar
0 3151 aboozar
0 1179 aboozar
1 17312 2505
6 5861 aboozar
0 14245 aboozar
1 2431 masoudfn
1 1565 aboozar
14 3519 aboozar
20 3759 aboozar
0 2666 aboozar
0 1714 aboozar
0 2030 aboozar

سید مهدی میرداماد

رسید قافله ای از غم  سفر لبریز

دوباره زنده شد آن خاطرات حزن انگیز

یکی یکی همه نیلی و زرد افتادند

شبیه برگ درختان به موسم پاییز

روایت میگه:یکی یکی از بالای شترها افتادند،نذاشتند شتر ها زمین بشینه،تا رسیدن کربلا همه زن و بچه ها خودشون رو پرت کردن روی خاک

به بوی پیروهنی هر کدام می گیرند

یکی بهانه ی یوسف یکی سراغ عزیز

همه دارند گریه می کنند،همه دارن شیون می کنند،دیدی یه جایی پنجاه نفر هم گریه کنند یه صدای گریه مشخص ، حالا بین همه ی گریه های فردا:

صدای شیونی آمد که جان عالم سوخت

صدای شیون زینب برادرم برخیز

غریب و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز

چونان شدم که تو می خواستی دَم  رفتن

ندید اشک مرا این جماعت خون ریز

زبان حیدری ام دم به دم قیامت کرد

نگاه فاطمی ام شعله های رستاخیز

اگر چه دست مرا بسته بود دشمن تو

اسیر من شدم و او نداشت راه گریز

هراس دشمنت از محکمات قرآن بود

نداشت چاره و برداشت خیزران به ستیز

دیدحریف   زینب نمیشه، دید صدای تو ساکت نمیشه، دید آبروش داره میره، دیدم چوب  خیزران رو بلند کرد، حسین.. 

تو سنگ خورده ای آری، شکسته ای من هم

تو شعله ور شده ای، داغ دیده ای من نیز

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهات و آوردم

اما یکی موند تو خرابه

جای کبودی رو چشامه

سوغاتی  کوفه و شامه

چادر خاکیه رقیه

ببین داداش شال سیامه

هر کاری کردم که بمونه اما نشد اما نشد وای

نمیره زیر تازیونه اما نشد اما نشد

خواستم سر تو رو نبینه اما نشد اما نشد

همسفرم شه تا مدینه اما نشد اما نشد

فدای اون زینبی که پنجاه سال همه جا حسینش رو دیده،رسید کربلا دید حسینش زیر خاک ، زینب طاقت نیاورد،تا رسید کنار قبر گریبانش رو پاره کرد،تو زیر خاک باشی حسین،ای حسین....

روضه اربعین حسینی (ع) - رسید قافله ای از غم  سفر لبریز - سید مهدی میرداماد 

 

 

حاج محمود کریمی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْاَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

با این که خمیده خسته عمه

هستیم همه ز هستِ عمه

طاغوت شکست با کلامش

با آه دل شکسته عمه

با دست میان بند زنجیر

از گردن دین گسسته عمه

این طور که او مراقب ماست

با گردن و دست بسته عمه

حتما پدرم تمام ما را

آن روز سپرده دست عمه

+وقتی صدا زد حسین زن و بچه رو به کی میسپاری دست رو سینه زینب گذاشت آرام شد یعنی به تو میسپارم.....

حتما پدرم تمام ما را

آن روز سپرده دست عمه

در حیرت از اقتدار اویم

+وقتی مقابل یزید قرار گرفت، یه زن با چندتا زن و بچهٔ دیگه مولا بیمار ما، خانم فرمود: عددی نیست من بخوام با تو حرف بزنم...

در حیرت از اقتدار اویم

از غیر حسین رسته عمه

هر گاه حرم بخواب رفته

چون شیر نری نشسته عمه

شمشیر علیست در کلامش

ای جانم ناز شست عمه

جانم به فدات ای دلاور

شمشیر علی نه خسته عمه

+ شعر از زبان امام سجاد خوندم مبنی بر اینکه همه بچه ها گفتند عمه نبود همه ما رفته بودیم، خدا سایع عممون بالا سرمون نگه داره...

از غم آل حق شده گریه و دیده همنشین

اشک چکد به سینه با اذن امیرمومنین

دست نیاز می زند بر سر و سینهٔ خودش

آه نماز می کشد شعله به جان اهل دین

روضه گرفته آسمان آب شده است نوحه خوان

ز آتش قلب فاطمه لرزه فتاده بر زمین

میرود آن امام که از برکات سجده اش

باز شدست راه دل تا خود رب العالمین

صفحه به صفحه عشق را صفحه ای از صحیفه اش

سجده کنان رقم زده حضرت زین العابدین

آن که ز گریه های او سنگ به گریه آمده

خوانده میان گریه ها داغ حسین را چنین

گر چه غمی به وسعت کرب و بلا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

+ ان شاءالله همین جمع بقیع با هم گریه کنیم...الان زائر نداره....

گر چه غمی به وسعت کرب و بلا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

ز بس که گریه کرده ام خون شده هر دو دیده ام

نفس گرفته عاشقی از نفس بریده ام

گر چه گرفته از عطش شعله ز پای تا سرم

گر چه تنم گرفته گُر زهر جفا چشیده ام

گر چه در آخرین دمم دم ز فراق میزنم

شعله زند به جان من آه ز دل کشیده ام

گر چه به چشم خویش تن روز دهم مصائب

 گودی قتلگاه را از دل خیمه دیده ام

گر چه به گوش خویشتن از لب خشک تشنه ها

از دم زیر دشتنه ها وا عطشا شنیده ام

این همه داغ دیده ام این همه روضه خوانده ام

باز در این عزا ببین من به کجا رسیده ام

که سالهاست دیده از اشک رها نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

پرده به پرده در نظر میرود از برابرم

بعد وداع آخرش میرود اکبر از حرم

+اینا رو دیدم داداشم اومد تو خیمه ها زن و بچه دورش گرفتن، کجا میری؟ صدای بابام بلند شد راش کنید این غرق در خداست، ساعتی دیگر صدای برادرم شنیدم، ابتاه هذا جدی رسول الله...

+از در خیمه بیرون آمدم دیدم بدن داداشمُ رو عبا دارن میارن...

قاسم و اذن رفتن و بوسه نعل بر تن و

طعم عسل چشیدن طفل عموی اطهرم

نالهٔ آب آب را شرم رخ رباب را

بر روی دست باب خود ذبح علی اصغرم

ساقی بی قرار را خیمه و انتظار را

عمه که با برادرش، گفت چه شد برادرم

حملهٔ تیغ و دشنه را، خاک و گلوی تشنه را

عمه کنار قتلگه گرفت چشم خواهرم

بر روی نیزه ماه را آتش و خیمه گاه را

ناله خواهرم که گفت عمه کجاست معجرم

گر چه دلم از این همه غصه جدا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

+آقا جان این همه مصیبت تا میگن کجا سخت گذشت می فرمایید: الشام الشام الشام... مگه شام چه خبر شد؟ فرمود: هفت تا مصیبت تو شام به ما وارد شد، چندتاشو برا شما گریه کنا بخونم...

پشت در دروازه ساعات...

+برای روضه شام نمیدونم چطور میخوای ناله بزنی... اما هر جا ناموست میخواد بره میگی حتما یه مرد باهات باشه، شده بچه باهاش میفرستی، آل الله آخر غیرتن لذا مادر وقتی به مسجد رفت حسن با خودش برد، حسن هم دنبال مادر راه افتاد، هزار سال داریم از اون همراهی میسوزیم....

پشت در دروازه ی ساعات

پیش نگاه خیل نامحرم

+یه گوشه اهل بیت رو جمع کرده بودن مردم برا تماشا میومدن، حالا چرا چند روز موندن، واسه اینکه شهر رو آذین ببندن... یه عده داشتن سنگ جمع میکردن... مردم برا سربازاشون غذا میاوردن ... الشام ...

پشت در دروازه ی ساعات

پیش نگاه خیل نامحرم

با دیدن ناموس آل الله

من آرزوی مرگ میکردم

تو ازدحام کوچه های شام

دیدم یکی از بچه ها گم شد

دیدم سر بابا زمین افتاد

بین جماعت زیر پا گم شد

ای وای از اون وقتی که اون نامرد

آتیش به مغز استخوان میزد

ما،بغضمون توی گلو موندو

اونم با چوب خیزرون میزد

الشام ... الشام ... الشام ...

+چهل سال با همین روضه گریه کرد...

الشام ... الشام ... الشام ...

دیدم که مردم روی پشت بوم

واسه تماشای ما میشینن

ما اهل بیت و اصل دین هستیم

میگفتن اینا خارج از دینن

ای وای از اون شب که تو ویرونه

تا صبح هر شب بچه هق هق کرد

بابام اومد ویرونه روشن شد

از فرط گریه خواهرم دق کرد

+تو بازار دید یه گوسفندی رو ذبح کردن، ایستاد، سوال کرد به این حیوان آب دادی یا نه؟ آری آقا جان دستور دینمونه اول دادم بهش خیالتون راحت، های های شروع کرد ناله زدن، یادم نمیره باباصدا میزد وای جگرم از تشنگی ..... ای حسین ....

+از قول مادرش فاطمه یه جمله روضه گفت: بنی قتلوک عزیزم کشتنت ومن شرب ماء منعوک آب بهت ندادن ... ای حسین ....

+شب شهادت امام سجاد هرکی حاجتی داره، هر کی گره به کار داره، صدر حاجاتمون فرج امام زمان(عج) ای خدا فرج آقامون برسان ....

 دانلود بخش اول

روضه شهادت امام سجاد (ع) - با این که خمیده خسته عمه - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت امام سجاد (ع) - قاسم و اذن رفتن و بوسه ی نعل بر تن  - حاج محمود کریمی

حسن خلج

 

منم قاهر ، منم والی ، منم غالب

منم لحظه به لحظه درد را طالب

حسین ابن علی را اولین نائب

علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

منم دریایِ بی ساحل

منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل

نه یک بخشش!تمام بخش هایش کاملاً کامل

تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علی اکبرو

آیات کوتاه علی اصغر و آیات مکی ابوفاضل

منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله

با هم مرا گشتند هی قاتل

همین که چشم وا کردم خودم دیدیم علی اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد

قدم میزد دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش بهم میزد

برای قد بابایم خمیدن را رقم میزد ...

همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد

همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد

نفهمیدم چه شد از حال رفتم

تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید؟..آی فرزند رشیدش در میان خاک صحرا اربا اربا شد ...

بازم بگم چی دیدم ؟!!...

هراسان نجمه را دیدم که بالای سر نعشی کشیده ...

گوییا داغ امام مجتبی دیده

که قاسم هست اگر چون آن جگر گوشه برایش مثل آن روزی که می امد

جگر های حسن در تشت حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده ...

آخ نمی دونید چه روزی بود اون روز ... چشمم و باز میکردم یه غمِ تازه ...

دوباره چشم بستم ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم

صدای داغ هل من ناصرا در گوش من پیچید

پدر بر روی دستش برد اصغر را  ...

 دل خانم رباب آشوب شد ترسید،گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید

نمی گویم چه شد اما پدر خون علی اصغرش را در هوا پاشید ...

نمی گویم چه شد اما پدر در موقع برگشت می لرزید

نمی گویم چه شد اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید ...

همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و

همین که حال من آمد به جایش،خودم دیدم که دارد میرود با چکمه شمر آنجا توی گودال ...

دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش ....

حسین ......

اگر این است تاثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ...

باعثِ این شد،بفهمم که پدر هم بی گمان رفته

و با علم امامت خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال

با نیزه سنان رفته و از بس لطمه دیده سر به نوک نیزه،با زحمت ... نه ! با یک تکان رفته ...

وزینب بعد از آنی که نیزه و شمشیرها را پس زده ، سمت حرم لطمه زنان ....

منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضۀ مکشوف

آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد

منم اصلا خوده روضه که هی مجلس به مجلس میرود از کربلا تا شام

منم آن مجلسی که سوخته زیر آتشی که ریخته از بام ...

منم آن مجلسی که آخرش از اول لبریز اشکش میشود پیدا

منم آن مجلس کنج خرابه ، آه ،وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا

منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد

در این مجلس رقیه تشنه است اما نمی دانم چرا باران نمیگیرد ...

منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه،سر بر روی نی ماندست

منم بی تاب،منم خسته،منم غمگین،منم والی

منم قالب علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

 حسین جانم ... حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم .... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) بحر طویل - منم قاهر ، منم والی ، منم غالب - حاج حسن خلج

حاج میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

چی میشه من بیام پایین پات دست به سینه بگذارم و بگم:

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام من به بقیع و به چار قبر خرابش

+امشب شب شهادت پسرته حسین جان

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند

+تو هر شهری وقتی یه بزرگی وارد میشه یه آقایی وارد میشه مردم شهر گل میریزند روی سرش میگن خوش آمدی؛وقتی کوفه رفت با کاروان زن ها و بی بی ها همه سنگ میزدند...وقتی رسید شهر شام هم هلهله میکنند هم دخترها رو کتک میزنند،شاید زبون حال آقامون این باشه:مردم کوفه و شام،به من علی بن الحسین سنگ بزنید ولی دیگه به سر بابای مظلوم من سنگ پرتاب نکنید...حسین...حسین...

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

+آخه مقاتل میگن وقتی امام باقر بدن نازنین باباش رو غسل میداد،راوی میگه بدن نازنین زین العابدین رو روی سنگ غسل گذاشت،پرده ای زدند که آقا زاده بابای نازنینش رو راحت غسل بده؛میگه یه وقت شروع کرد های های گریه کردن؛میگه روم نشد اونجا سوال کنم،زین العابدین رو دفن کرد،بعد از مدتی خدمتش رسیدم آقاجان وقتی پدر نازنینت رو غسل میدادی،گریه میکردی! میگه فرمود:وقتی بابام رو غسل میدادم اثر غل و زنجیر جامعه به گردن و پاها و ران مبارکش باقی بود،میخوام بگم یا باقرالعلوم! بابای مظلومت رو غسل دادی یه وقت شروع کردی گریه کردن،یه شبی هم وقتی مردم مدینه خوابیده بودند جد مظلومم امیرالمومنین عزیزدلش رو غسل میداد،به بچه هاش گفته بود آروم گریه کنید صدامونو کسی نشنوه یه وقت دیدند علی دست از غسل کشید،سر به دیوار گذاشت،علی جونم مگه نگفتی آروم گریه کنند...

+چرا بلند بلند گریه میکنی؟نمیدونستم بازوش...پهلوش...میگه یه وقت صدا زد  یا حسن یا حسین یا زینب یا ام کلثوم! هَلُمّوا ! هَلُمّوا ! تَزَوَّدوا اُمّکُمبیاید از مادر توشه برگیرید!  فَهَذَا الْفِرَاقُ‏ وَ اللِّقَاءُ فِی الْجَنَّةِ  بچه ها امشب شب خداحافظیه، دیدار دیگه به قیامت و بهشت، امیرالمومنین میفرمایند:حسنین خودشون رو به روی سینه ی مادر انداختند، همون سینه ای که،علی فرمود:اُشهِدالله اَنَّها قد حَنَّتزهرا چنان صیحه ای زد وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا دست ها رو از کفن بیرون آوردوَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِیّاًحسنین را به سینه چسبانید،یه وقت منادی صدازد علی بچه ها رو بردار، ملائکه به گریه شدند؛گذشت، گذشت عصر عاشورا شد؛یه وقت نازدانه ی امام حسین آمد کربلا،سکینه خاتون خودش رو روی بدن پاره پاره انداخت...شروع کرد با پدر حرف زدن...یه وقت عربای بیابانی آمدند؛فَاجتَمِعَ عدّة ...با یه اهانتی این نازدانه رو به گوشه ای پرتاب کردند...

حسین... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) - دریا به دیده ی تر من گریه می کند - حاج میثم مطیعی

حاج محمود کریمی

گرفته خون چش برادر حسین
بال و پر حسین ، دلاور حسین
غریبیه حسین رو امشب ببین
امون میدن به شیر ام البنین
+
فرمود:من امان داشته باشم پسر فاطمه امان نداشته باشه،من یه مو سر حسین رو به همه ی عالم نمیدم،حسین
غریبی حسین رو امشب ببین
امون میدن به شیر ام البنین
ای وای ....
دلم گرفته که بهش امون میدن
+
اینقده خجالت کشید
دلم گرفته که بهش امون میدن
فرشته ها دارن تو خیمه جون میدن
میگن دیگه نباش کنار حسین
بری کنار تمومه کار حسین
بکش کنار تموم شه کار حسین
+
میگن عباس
میگن تو اون طرف همیشه سر به زیر
+
چ دلاوری هستی،تو فارسی ،یکه تازی،چیه فرماندهی همش دست به سینه ات ایستادی،مثه نوکرا
میگن تو اون طرف همیشه سر به زیر
تو این همه سپاه بیا بشو امیر
+
چه فایده داره کنار حسین
تو خیمه شما که قحط آبه
ولی ماها اسبامونم سیرابه
+
کیا اومدن امان نامه از آتش بگیرن از دست عباس
غضب تو چشمای برادر حسین
میگه که زندگیم فدا سر حسین
+
کجا بیام،کجا بیام
غضب تو چشمای برادر حسین
میگه که زندگیم فدا سر حسین
+
میدونی اینجا چه خبره
من اومدم براش بمیرم فردا
دامن زهرا رو بگیرم فردا
+
فردا یه امان نامه ای نشونتون بدم،فردا شد
قیامتی شده کنار علقمه
فاطمه اومده برید کنار، همه
+
برید کنار مادرم اومد،برید کنار،آره،تو روضه ی عباس فاطمه میاد
قیامتی شده کنار علقمه
فاطمه اومده برید کنار همه
+
دست ندارم جلو پات بلند شم خانمم...آب ندارم جلو پات رو زمین بپاشم خانمم،چادرت خاکی شده،من پسر ام البنینم فاطمه اومده بالای سرم
قیامتی شده  کنار علقمه
مادرم اومده برید کنار همه
+
آقا دل شورت برا چیه
الهی عباست بمیره مادر
نیزه به پهلوهات نگیره مادر
شرمندمو از شرم
+
آخ مادر اومدی
شرمندمو از شرم،خونی شده اشکم
مادر حلالم کن که پاره شد مشکم
+
این خجالتو کجا ببرم
شرمندمو از شرم،خونی شده اشکم
مادر حلالم کن که پاره شد مشکم
+
چی شده تو ک تلاشتو کردی آخه
 
کشته منو خجالت از شیر خواره
فکر طناب و خواهر آواره
کشته منو خجالت از شیر خواره
فکر طناب و بچه و گوشواره
+
مادر ...
حالا که اومدی مادر قد کمون
حسین داره میاد یکم دیگه بمون
باید ببینه من سرم رو پاته
بازهم یکی از پسرات همراته
ای وای حسین،بازهم مگه شده
بیاد ببینه من سرم رو پاته
باز هم یکی از پسرات همراته،ای مادر
 
کجا رفتی با این جمله
یه جمله روضه شد
+
یکی از پسرات همراته
یه جمله روضه شد روضه ی مو به مو
دست رو شونم بذار یه یا علی بگو
+
پاشو بریم،تو کوچه ایما
یه جمله روضه شد روضه ی مو به مو
دست رو شونم بذار یه یا علی بگو
+
آخ مادر،سادات ببخشن
رو گونه جای دست اون بی دین بود
بشکنه دستش چقدر سنگین بود
+
از این دستا زیاد شد،تا دیدن دست عباس بالای نیزه ست، اینقدر دست ها بالا رفت سه ساله دیگه چشماش جایی رو ندید
ای وای حسین

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - گرفته خون چش برادر حسین - حاج محمود کریمی

 

 

حاج محمود کریمی

 

 

 

 

ای مشرف بر تمام هستی

ای هستی من امام هستی

ای ساکن بام آفرینش

ای ذکر مدام آفرینش

ای جان همه فدات آقا

دستم به پره قبات آقا

تا مانده به دل امید برگرد

ای سرو قد رشید برگرد

هم داغ به جانمان رسیده

هم کارد به استخوان رسیده

تا کی سر عشق روی نیزه

خون می چکد از گلوی نیزه

ای حامی زینبین برگرد

ای منتقم حسین برگرد

امشب سر پای دار دارم

در کرب و بلا قرار دارم

+یابن الحسن

گفتی که قرار نهر علقم

بر دست فتاده پای پرچم

من میگویم شما بگریید

بر ساقی کربلا بگریید

+ روضمو با شعر بهت میگم، دونه دونه کلمهها رو دقت کن...

از صبح که بغض در گلو بود

هر جا که امام رفت او بود

در دل قَلَیان و چهره محجوب

سقای حرم کجا و ایوب

آن دم که علی به خاک افتاد

با سینه چاک چاک افتاد

آن دم که یتیم دست و پا زد

فرزند کریم دست و پا زد

هرگاه حسین رفت میدان

تا رٱس کسی نهد به دامان

در سایه تیغ بی امانش

ارباب به قامت کمانش

نعشی ز دل سپاه آورد

آن کشته به خیمه گاه آورد

لب بسته میان جمع میسوخت

خاموش به سان شمع میسوخت

+ این یه خط بیچارم کرده

مشغول دفاع و پاسداری

از صبح نکرده سوگواری

+ تجسم کن جان مولا، بدن علی اکبر تو خمیه زن ها ریختن دور علی اکبر، شروع کردن ناله زدن، جوونا گریه میکردن، فقط عباس روبروی دشمن ایستاده بود، بعضی وقت ها یه نگاه میکرد تو دلش اصلا آشوب بود، فرصت نکرد کنار این بدنا بشینه، ضمن اینکه جونش بود علی اکبر ها، زندگیش بود قاسم، اما نوبت خودش شد...

+آقا جان رفتم تو خیمه دیدم این بچه ها پیراهناشون بالا زن شکماشون رو زمین نمناک خیمه سقا گذاشتن، دارم میمیرم برم آب بیارم، برو اما درگیر نباش زیاد... اما داری میری تو صاحب لوای منی تو بری من چه کنم... نازدانه اومد یه مشک خشکیده خالی رو داد گفت: عمو این آب میکنی برا ما... چشم عمو فدای تو، دل بچه ها قرص شد عمو از خیمه بیرون اومد با چه هیبت علویی...

از خیمه برون امیر آمد

از بیشه برون چو شیر آمد

شمشیر به دست و مشک بر دوش

شد تشنگی خودش فراموش

فرمود حسین با ابالفضل

+امام حسین دهنه اسب گرفت، دستش گذاشت روی زانوی عباس و گفت: قربونت برم...‌آقا من سواره شما پیاده این خجالت کجا ببرم...

فرمود حسین با ابالفضل

جانم به فدات یا ابالفضل

+اما

گر علقمه بسته بود برگرد

تنها شده ایم زود برگرد

+زود بیای ها زود بیا..

از برق نگاه تیغ دارش

هر کس که رسید شد شکارش

یک لحظه نشست بر لب آب

در حسرت طفل در تب آب

ناچار در آب برد دست و

با مشک به آب خورد دست و

از آتش شرم سوخت هستش

از اینکه خنک شدست دستش

تفتیده لب آمد از شریعه

تا درس وفا دهد به شیعه

گر عاشق صادقی خطر کن

از امر مباه هم گذر کن

مردی نه فقط به زور بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

هستند زنان که مرد مردند

تاریخ بخوان ببین چه کردند

در اصل چراغ راه مردان

زهراست امید شاه مردان

انسیهٔ حوریست بانو

مردی زده پیش پاش زانو

کمن فات قلیله یک زن

کم من فائه کثیره دشمن

شد کرد به خطبه اش نشد را

چون مرد گرفت حق خود را

تسلیم نشد به زور تهدی

یک ذره به دل نداشت تردید

چون ترس نبود در مرامش

شد فانیِ در ره امامش

مردی نه فقط به زور بازوست

مردی نه به غرش است و نیروست

مردی نبود به دل شکستن

بر طفل صغیر آب بستن

این نیست نشان مرد بودن

پیراهن کشته را ربودن

آتش بکشند آشیان را

سیلی بزنند کودکان را

جسم پسری به پیش بابا

لب تشنه کنند ارباً اربا

مردی نبود که با سر تیر

نوشند به شیرخواره ای شیر

در مسلک مرد نیست غارت

بر راس به روی نی جسارت

ایتام به ریسمان کشیدن

چادر ز سر زنان کشیدن

مردیست به این که در امیری

دستان فتاده را بگیری

مردی به مروت است و همت

در عین خضوع با شهامت

کمن فات قلیله یک زن

کم من فئه کثیره دشمن

شد کرد به خطبه اش نشد را

چون مرد گرفت حق خود را

پشت دره نیمه شعله ور رفت

در آتش فتنه بی سپر رفت

هر چند گرفت پشت در را

تا شعله گرفت موی سر را

در با لگدی ز جای افتاد

بانوی علی ز پای افتاد

هر چند که محسنش فدا شد

محشر به میان کوچه ها شد

هر چند که گشواره افتاد

بر خواست ولی دوباره افتاد

هر چند زدند روی بازوش

از ضرب لگد شکست پهلوش

تسلیم نشد به زور تهدید

یک ذره به دل نداشت تردید

+عمری آموزش جنگ دیده بهش میگفتن ذخیره حسین اما وقتی گفتن: آب بیار گفت: چشم، بعد یه همچین یلی با همه روبرو شد تلاشش کرد، همه تلاشش به کار گرفت تا یه زمان؛ از اون زمان دیگه تلاشش نکرد، وقتی تیر به مشک خورد به خودش گفت: من دیگه حالا با چی برگردم... آب ریخت‌ آبرو ریخت... امان از اون ساعتی که اون نانجیب گفت: عباس حالا تو دست نداری من دست دارم، چنان عمود بالا آورد به سر بدون خود سر متلاشی شد، سپاه حسینم متلاشی شد...ای وای...

دامن کشان رفتی دلم زیر رو شد

چشم حرامی با حرم روبرو شد

+داشت میرفت طرف عباس یه عده تو نخل ها داد میزدن کار حسین تموم شد بریم...

خیمه ها در امان نیست

بیا برگرد بامن ای کس کارم

منو تنها نگذار ای علمدارم

آب به خیمه نرسید فدای سرت

+سرت سلامت، چه سلامتی تا ابرو سر پاره شده...یه جوری زدن که سر دیگه روی نیزه بند نشد سر رو با موهای خودش به نوک نیزه بستن یا به کنار لجام اسب حرمله ملعون همچین سر پایین میومد سر مرکب این سر روی زمین میخورد...یا قمر بنی هاشم...

ای حسین....

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - ای مشرف بر تمام هستی - حاج محمود کریمی 

 

حاج میثم مطیعی


+میخوام روضه یک مدافع حرمی بخونم که شرمنده شد... میخواد با رباب حرف بزنه...

نشد که آب بيارم، رباب شرمنده

عروس فاطمه و بوتراب شرمنده

به وقت گفتن لالا به روى گهواره

اگر چکيد ز چشمانت آب شرمنده

به گوش اصغر تشنه بگو عمو نرسيد

بگو که گفت عمويت بخواب شرمنده

+شب تاسوعا رسید...ای اهل حرم منتظر نباشید میر علمدار نیامد... رباب میدونم این حرف رو تو نمیزنی اما دارم برا دل خودم میگم...

نگو چرا نرسيد آب بر لب طفلم

که غير اشک ندارم جواب شرمنده

+ یه پیغام هم برا دخترا دارم خودت باید بهشون برسونی...

به دختران حرم هم بگو که سقا گفت

اگر شديد اسير طناب شرمنده

ميان علقمه بى مشک و دست افتادم

نخورد گرچه لبم هم به آب، شرمنده

+میدونی چرا؟ آب و به لب هاش نزد ولی باز هم شرمنده بود

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرش

اگر که بعد من آقای من در آن گودال

محاسنش شود از خون خضاب؛ شرمنده

السلام علی الخد تریب السلام علی الشیب الخضیب

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - نشد که آب بيارم، رباب شرمنده - حاج میثم مطیعی

 

 

 

حاج مهدی سلحشور

 

خلق و خویش مصطفی قد و بالایش علی است

چشم و ابرویش پیمبر نور سیمایش علی است

او علی ابن حسین ابن علی و فاطمه اس

مادرش زهرای مرضیه هست و بابایش علی است

میمنه تا میسره یا میسره تا میمنه

بهترین شیرین ترین ذکر رجزهایش

گردن هر که علی را بد صدا زد میزند

بی گمان مرز تولی و تبرایش علی است

با علی یعنی حیات و بی علی یعنی ممات

عشق امروزش علی و عشق فردایش علی است

ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

+آخه وقتی اومد میدان خَلقاً و خُلقاً و منطقاً شبیه به رسول الله، بعضی قدیمی ها تا دیدن علی اکبر رو یاد پیغمبر افتادن، گفتن ما با خانواده پیغمبر جنگ نداریم، اما تا خودش معرفی کرد انا علی ابن الحسین، گفتن اسمش علیه...

-ابن ملجم ها سر او را نشانه میروند

به همین جرمی که نام با مسمایش علی است

چون مدینه بار دیگر کوچه ای وا می کنند

با هجوم تیغ نیزه ارباً اربا می کنند

+وقتی اومد اذن از بابا گرفت ابی عبدالله بی معطلی فرمود: علی جان برو به میدان، عاشق علی اکبرِ، حالا رابطه پدر و پسری بمونه، خود امام حسین گفت: هر وقت دلم برا پیامبر تنگ می شد به علی اکبر نگاه میکردم، بی معطلی گفت علی جان برو اما چند قدم که دور شد از خیمه ها فاصله گرفت گفت: علی جان یه خورده صبر کن، برگشت نگاه کرد گفت: اول برو تو خیمه ها یه بار دیگه زن. بچه ات رو ببین؛ راوی میگه دیدم علی ایستاده این زنو بچه دور علی حلقه زدن، دارن قربون صدقه علی میرن یکی بند کفشش داره میبنده یکی شمشیرش مرتب میکنه، اما حرف همشون اینه فریاد میزنن: ارحب قربتنا، علی جان به غریبی ما رحم کن، ابی عبدالله فرمود: دست از علی من بردارید علی من محو خداست بزارید علی بره...

-نکش پاتو رو خاکا...

+ درست ابی عبدالله امامه، اما پدر هم هست، اتفاقا عاطفه اش بیشتر از هم ی پدرهاست زینب میگه علی اکبر رفت به میدان دیدم دیگه داداشم رو پاش بند نمیشه، هی میره داخل خیمه هی میاد بیرون خیمه هی سرک میکشه، بی بی زینب میگه دیدم داداشم هی داره میشینه زمین هی بلند میشه رنگ رخسارهٔ حسین داره عوض میشه گفتم: داداش چته؟ گفت: زینب جان علیمو کشتن.... مرکب آوردن برا ابی عبدالله، بی بی زینب میگه اومد سوار بر مرکب بشه دیدم زانوهای داداشم داره میلرزه، چطور اومد وسط میدان، این مرکب تربیت شده اس میدونه باید راکبش کجا زمین بزاره اما علی اکبر دست انداخته گردن مرکب خون جلو چشم مرکب گرفته عوض اینکه علی رو بیاره سمت خیمه ها برد وسط لشکر، دورش حلقه زدن یکی با نیزه میزنه، یکی با شمشیر میزنه، بدن پشت لشکر افتاده رو زمین ابی عبدالله چطور اومد کنار بدن روایت وقتی رسد الله اکبر صورت رو صورت علی گذاشت...

-گفت ریشه نقل اُمیدم کندن

حال ایستاده ان به من می خندن

+ اما اینا روضه نیست بخدا قسم، تازه میخوام روضه بخونم وخرج زینب اخت الحسین .. اول می گفت داداشم بعد می گفت پسر داداشم؛ زینب خودش انداخت رو بدن علی اکبر، دست زینب و گرفت بلند شو زینب جان، زینب برگردوند به خیمه ها، روضه نخوندم من... خدا کنه وقتی ناموست گیر میکنه وسط یک عده نامحرم، یه محرم باشه اینو برگردونه، روضه بخونم برات وسط کوچه مادر شما وقتی افتاد زمین دیگه نه علی بود نه بچه ها بودن...

-من پدر پیر توام ای پسر

با پدر، کمی مدارا بکن

افتان و خیزان اومدم پیش تو

اکبرم، دیده هاتو وا بکن

هر طرف و میبینم، هلهله ها بلنده

میون گریه ی من، دشمن داره می خنده

آسمونِ نگاهت، پر از تیغ و سنان شده

پاشو اکبر، نگاه کن، کنارت بابا روضه خوان شده

آه آه ولدی

آشفته مثل موی تو شد دلم

ای گلم، اینطوری پرپر شدی

پیکرتو تو خون شناور شده

اکبرم هزار تا اصغر شدی

این رفتنت شبیه، رفتن مادرم شد

تا ریخت سرت یه لشگر، غصه برا حرم شد

دیدم از دور، شلوغه، تو رو دوره کردن حرومیا

دیده روهم گذاشتم، شنیدم می گفتی بابا بیا

آه آه آه

+ دید میگن به مریض خبر بد ندید، امام زین العابدین تو این خیمه ها، میگه: دیدم خیمه به هم ریخته، این زن ها مخدرات و بچه ها آشفته ان میرن میان از هرکی سوال میکردم چیزی بهم نمیگفت؛ خودم کشون کشون اومدم پشت پرده خیمه پرده رو کنار زدم، دیدم دو نفر زیر بغل های بابام گرفتن، بازم متوجه نشدم پشت سرش نگاه کردم دیدم یه عبا برداشتن، چندتا جوون یه بدنی ریختن تو عبا....

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج مهدی سلحشور

 

حاج محمود کریمی

از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد

از گوشه لب های حسرت آه می ریزد

در امتداد سیر او الماس نورانی

از زیر نعلینش میان راه می ریزد

ناز نگاهش گر به کوهستان شود نازل

از پای می افتد شبیه کاه می ریزد

آن شهزادهٔ  عالم علی اکبر

که از آستین نوکرانش شاه می ریزد

یعقوب اگر بیند جمالش با دو دست خود

یوسف نه، عالم را به قعر چاه می ریزد

سیمرغ دور از وهم این عالم علی اکبر

عِطر محرم های هر سالم علی اکبر

جان است و جان عالم و آدم به قربانش

ابر کرامت می رود هر جا به فرمانش

از پیش از آن که سبز گردد پشت لبهایش

سرسبز بوده خانه اش از خان احسانش

اول خدا دوم حسن سوم علی اکبر

او سفره دار شهر شد بعد از عمو جانش

قبل از اذان دلربایش شهر ساکت بود

گوش مدینه بود و نجوای قرآنش

با پرسش آیا به حق ما کشته می گردیم

دارد گواهی میدهد از عمق ایمانش

فرمود من فردا به پای یار میمیرم

از شوق مردن پای تو صد بار میمیرم

لیلی لیلا برده از لیلا تحمل را

روی ملیحش شور داده هر تغزل را

بوسید روی عمه و از خیمه بیرون زد

طاقت نمی آورد بیش از این تحمل را

عالم ندیده شیر بر پشت عقاب آید

دیدست قبلا در رکاب شیر دلدل را

تکرار شد کرار و شیر از بیشه بیرون زد

اثبات کرد از ناز شست خود تسلسل را

دریای لشکر دید اقیانوس راهی شد

با یک رجز انداخت در میدان تقلقل را

عباس رزمش را چه شور انگیر می بیند

از اینکه اکبر دشمنش را ریز می بیند

می بیند عباس علی صفین دیگر را

در اکبرش خود را و در ارباب حیدر را

زینب کنار خیمه با دلشوره می گوید

عمه بگردد ای قد و بالای اکبر را

تیغ و علی با هم شبیه ذوالفقاری بود

که می درید از هم چونان کرباس لشکر را

از پیش رویش گندم ری را درو می کرد

وز پشت سر میریخت از سر دار ها سر را

در خدمت شمشیر اکبر بود عزرائیل

بی صور اسرافیل بر پا کرد محشر را

از سنگ باران ناگهان میدان تلاطم شد

اکبر میان گرد و خاک از دیده ها گم شد

از تشنگی کم کم ز کار افتاد بازویش

چشمش سیاهی رفت و از تن رفت نیرویش

خورشید هم گم کرد خورشید جمالش را

پوشاند خون فرق خورشید علی رویش

با اهل کوفه مسجد کوفه مجسم شد

از خون رد شد تیر آمد به طاق ابرویش

فریاد وا اُماه آمد از دل میدان

+کی

آن لحظه ای که رفت نیزه بین پهلویش

افتاد روی خاک و در دم ارباً اربا شد

بابا به بالینش رسید اما به زانویش

ترسیم کن عباس دشمن ز دورا دور پس می زد

ارباب بر جسم غلی اکبر نفس می زد

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

+ هر چی به شهادت خودش نزدیک شد یاراش کمتر شد دورش خلوت تر شد خیمه بیشتر در معرض خطر بود لذا کنار عباس که حرفاش زد هی گفت: آقا پاشو برو خیمه در امان نیست؛ هی که دورش خلوت تر می شد وداع با شهدا مختصرتر می شد، ابی عبدالله وقت کرد با علی اکبرش حرف بزنه، از کجا میگی؟ واسه اینکه جونای بنی هاشم بودن دور حسین گرفتن بابا با بچه اش حرفاش بزنه، کجا؟ چرا اصلاً زینب اومد؟ الا میگم؛ دورترین فاصله ابی عبدالله به خیمه بالا سر علی اکبر بود، وقتی خون روی صورت اسب گرفت چشما بسته شد یه نانجیبی دهنه اسب گرفت شروع کرد کشیدن، بردش ته لشکر که دست عباس بهش نرسه، آوردمش بزنین... اونایی که عقب تر بودن با نیزه با سنگ... حسین بالا سر یه بدنی رسید؛ وقتی حسین به سمت علی اکبر رفت جونای بنی هاشم حداقل شانزده هفده تا یل کنار ابی عبدالله رسوندش کنار غلی اکبر جمعیت کنار زدن شمشیر میزدن آقا با میوه دلش دو کلام حرف بزنه، زینبم هم دید حسین خیلی دور شد دید جون داداش در خطره رفت همه با هم رفتن اما زینب تنها از میان لشکر آمد...

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

زخم شمیر روی قلبم جگرم آتیش میگیره

بچه ام از دستم دار میره الهی باباش بمیره

حال من زاره بیا زینب ببین بچه ام نیمه جونه

کاکل گیسوش چش و ابروش، کلاه خودش غرق خونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتش فشونه

زینب جان دست من جون نداره

+که چی

برداره این جسم پاره پاره

از زخماش بارون خون میباره

سرتا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتشفشونه

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

اولین باره جلو پاهات علی اکبر پا نمیشه

پیکرش طوری پراکنده اس که همش پیدا نمیشه

من نگرونم ما دوتا رو کی به خیمه میرسونه

این همه عضو متلاشی رو خاکا جا میمونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

+هر کاری کرد دید صداش بالا نمیاد، از بچگی بابا رو این حالت بچه حساسه اگه چیزی تو گلو گیر کرده باشه رنگ و رو سیاه میشه میگن یه چیز تو گلوش گیر کرد، آروم آروم میزنن پشتش یا نهایتاً دست میکنن تو دهن بچه با انگشن در میارن اگه چیزی باشه؛ هی دید علی میخواد نفس بکشه یه بابا بگه... بغلش کرد انگشت کرد تو دهن علی اکبر از تو دهان مبارک لخته خون بالا آورد....

اهل خیمه دستام و بگیرید

گوشه های عبام و بگیرید

چشمای دخترام و بگیرید

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

کنار جسمت اومد خمیده، خمیده بابا

شبیه مادر شدی عزیزم، شهید بابا

+ای بابا... تازه کار عباس شروع شد، سر بلند کرد گفت: جوونا جمع شید رکنتون به خیمه ها ببرید، عبا رو از دوش مبارک برداشت کنار بدن پهن کرد اومد کنند بدن تو عبا بزارن یه مرتبه دیدن یه قسمت های از بدن رو زمین موند، فرمود زمین بگذارید از زیر بدن عبا رو تو خاکا رد کرد عبا از زیر بدن ردش یه طرف عبا رو گرفتن آرام بدن غلط دادن توی عبا، اینجا بدن با آرامش یه غلط دادن توی عبا عالم بسوزه برای اون بدنی که با لگد غلطش دادن

تقصیر من است زیر رویت کردن

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیرانداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

نَک به سوی خیمه لیلا رویم

ای حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

 

حسن خلج

آروم بگیر جان رباب ای

علاج تو یه قطره آبه

عطش نمیزاره میدونم

یه لحظه چشم تو بخوابه

میبینی اصغرم مادرت حیرونه

خواهشم از خدا یه قطره بارونه

تشنهٔ مادر ناله کمتر کن

آسمون، لبهاش و کمی تر کن

ای علی اصغر

+همه خیمه ها رو گشتن، یکی یکی دنبال یه ذره آب پیدا نکردن، بابا اومد بچه رو برد، بچمو بدید ببرم سیراب کنم برگردونم....

-قرار بی قراره بابا

با تاولای دور لبها

با چشمای شبیه دریا

نمک نزن به زخم سقا

پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

+هوای کربلا داغه داغه، آدم تشنه داغه داغه، حسین به اندازه همه شهدای کربلا تشنه اس، چون امام تشن هاس، هرکدوم هر چقدر تشنه هستند، ابی عبدالله به اندازه همشون تنهایی تشنه اس، هر کدومشون هر چی وجودشون داغه حسین تنهایی به اندازه هموشون داغه، اما دید علی وقتی نفس میکشه هُرم نفس علی صورت بابا رو داغ میکنه....

-پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

آتیش نفست به این قلبم نزن

گریه نکن ای طفل بی شیرم

وقتی میلرزی بابا میرم

سه شعبه اومد و غم آورد

 تا که به پاره دلم خورد

فقط خدا نخواست وگرنه

بابا هم از غم تو میمرد

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

+صبر کن به توضیح بدم، خنده چند جور داریم، یه وقتی یکی میخنده فقط لبش میخنده، یه وقت یکی میخده میگن چشماش هم میخنده، یه وقت یکی میخنده میگن همه اعضا صورت میخنده، اما امشب میخوام یه خنده جدید بگم.... 

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

غیر لب هات بابا حنجرت می خنده

+هم لبت میخنده هم حنجرت علی... لشکر شروع کردن هلهله کردن، حرمله هدف زد، شروع کردن هلهله کردن، راوی میگه دیدم ابی عبدالله یه نگاه به لشکر، صدای هلهله بلنده، یه نگاه به علی، آروم عبا رو کشید رو علی خواست برگرده دید رباب جلو خیمه ایستاده، چشم میندازه علیم کو؟ کی میاد؟ خواست برگرده سمت خیمه دید رباب ، برگشت سمت میدون دید لشکر؛ لشکر دیدن حسین حیران شده، دور خودش میگرده.....

حسین.....

+اومد پشت خیمه ها با غلاف شمشیر یه قبر کوچلو کند،گفت تا مادرش ندیده بچه رو به خاک بسپارم، علی رو گذاشت تو خاک، مشتش پر کرد از خاک، دید یکی صدا میزنه حسین... علی اصغرم فدات، اما حسین جان صبر کن منم مادرم یه بار دیگه بچمو ببینم.....

+هر کجا نشستی با همه وجودت فریاد بزن یا حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - آروم بگیر جان رباب ای -  حاج حسن خلج

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2034
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 14
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,037
    بازديد ديروز : 5,399
    بازديد کننده امروز : 390
    بازديد کننده ديروز : 2194
    گوگل امروز : 367
    گوگل ديروز: 2460
    بازديد هفته : 13,235
    بازديد ماه : 126,996
    بازديد سال : 1,164,699
    بازديد کلي : 5,836,522
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.33.246
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید