close
تبلیغات در اینترنت
محمود کریمی - 2

محمود کریمی - 2

محمود کریمی - 2

محمود کریمی - 2
محمود کریمی - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 91 aboozar
3 247 aboozar
1 362 saeednajafi
12 593 aboozar
4 6346 amirsajad
0 2158 aboozar
0 2001 aboozar
0 1824 aboozar
0 3165 aboozar
0 1185 aboozar
1 17333 2505
6 5877 aboozar
0 14252 aboozar
1 2435 masoudfn
1 1567 aboozar
14 3524 aboozar
20 3769 aboozar
0 2668 aboozar
0 1718 aboozar
0 2038 aboozar

حاج محمود کریمی

شهیدم کاکلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بین خاک و خونه

دستام لرزونه چشمام گریونه

حالم رو فقط خدا میدونه

زخمات و قربون، چشمات و قربون

افتادی رو خاک ای قد و بالات و قربون

بمیرم غصه من رو سینش بود

بمیرم تا دم آخر تشنش بود

مُردم یا زنده ام با تو جون کندم

زخمات و با بوسه هام میبیندم

حالا که رفتی کارم تمومه

مردن دیگه بعد از تو بابا آرزومه

شهیدم کاکلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بین خاک و خونه

زخمات و قربون، چشمات و قربون

افتادی رو خاک ای قد و بالات و قربون

بمیرم من لب زخماش وا مونده

توی میدون کلاخودش جا مونده

ای وای بد حالم از درد می نالم

عمه خودش اومده دنبالم

زینب دعا کن طاقت بیاره

تا خیمه ها با این گلوی پاره پاره

شهیدم کاکلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بین خاک و خونه

زخمات و قربون، چشمات و قربون

افتادی رو خاک ای قد و بالات و قربون

عزیزم آخرش مثل مادر شد

قد و بالاش جلو چشمام پرپر شد

اشکام جاری شد کارم زاری شد

زخمی که به من زدن کاری شد

آخر تو رو از بابا گرفتن

پاشو ببین داره به من میخنده دشمن

شهیدم کاکلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بین خاک و خونه

زخمات و قربون، چشمات و قربون

افتادی رو خاک ای قد و بالات و قربون

ز جلو نظر سوی قتلگه

 ز قفا نظر سوی خیمگه

که نموده شه به قدش نگه

به چه حسرتی و چه حالتی

 سینه زنی زمینه شب هشتم محرم حضرت علی اکبر (ع) - شهیدم کاکلش در خون غلطونه -  حاج محمود کریمی 

 

حاج محمود کریمی

از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد

از گوشه لب های حسرت آه می ریزد

در امتداد سیر او الماس نورانی

از زیر نعلینش میان راه می ریزد

ناز نگاهش گر به کوهستان شود نازل

از پای می افتد شبیه کاه می ریزد

آن شهزادهٔ  عالم علی اکبر

که از آستین نوکرانش شاه می ریزد

یعقوب اگر بیند جمالش با دو دست خود

یوسف نه، عالم را به قعر چاه می ریزد

سیمرغ دور از وهم این عالم علی اکبر

عِطر محرم های هر سالم علی اکبر

جان است و جان عالم و آدم به قربانش

ابر کرامت می رود هر جا به فرمانش

از پیش از آن که سبز گردد پشت لبهایش

سرسبز بوده خانه اش از خان احسانش

اول خدا دوم حسن سوم علی اکبر

او سفره دار شهر شد بعد از عمو جانش

قبل از اذان دلربایش شهر ساکت بود

گوش مدینه بود و نجوای قرآنش

با پرسش آیا به حق ما کشته می گردیم

دارد گواهی میدهد از عمق ایمانش

فرمود من فردا به پای یار میمیرم

از شوق مردن پای تو صد بار میمیرم

لیلی لیلا برده از لیلا تحمل را

روی ملیحش شور داده هر تغزل را

بوسید روی عمه و از خیمه بیرون زد

طاقت نمی آورد بیش از این تحمل را

عالم ندیده شیر بر پشت عقاب آید

دیدست قبلا در رکاب شیر دلدل را

تکرار شد کرار و شیر از بیشه بیرون زد

اثبات کرد از ناز شست خود تسلسل را

دریای لشکر دید اقیانوس راهی شد

با یک رجز انداخت در میدان تقلقل را

عباس رزمش را چه شور انگیر می بیند

از اینکه اکبر دشمنش را ریز می بیند

می بیند عباس علی صفین دیگر را

در اکبرش خود را و در ارباب حیدر را

زینب کنار خیمه با دلشوره می گوید

عمه بگردد ای قد و بالای اکبر را

تیغ و علی با هم شبیه ذوالفقاری بود

که می درید از هم چونان کرباس لشکر را

از پیش رویش گندم ری را درو می کرد

وز پشت سر میریخت از سر دار ها سر را

در خدمت شمشیر اکبر بود عزرائیل

بی صور اسرافیل بر پا کرد محشر را

از سنگ باران ناگهان میدان تلاطم شد

اکبر میان گرد و خاک از دیده ها گم شد

از تشنگی کم کم ز کار افتاد بازویش

چشمش سیاهی رفت و از تن رفت نیرویش

خورشید هم گم کرد خورشید جمالش را

پوشاند خون فرق خورشید علی رویش

با اهل کوفه مسجد کوفه مجسم شد

از خون رد شد تیر آمد به طاق ابرویش

فریاد وا اُماه آمد از دل میدان

+کی

آن لحظه ای که رفت نیزه بین پهلویش

افتاد روی خاک و در دم ارباً اربا شد

بابا به بالینش رسید اما به زانویش

ترسیم کن عباس دشمن ز دورا دور پس می زد

ارباب بر جسم غلی اکبر نفس می زد

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

+ هر چی به شهادت خودش نزدیک شد یاراش کمتر شد دورش خلوت تر شد خیمه بیشتر در معرض خطر بود لذا کنار عباس که حرفاش زد هی گفت: آقا پاشو برو خیمه در امان نیست؛ هی که دورش خلوت تر می شد وداع با شهدا مختصرتر می شد، ابی عبدالله وقت کرد با علی اکبرش حرف بزنه، از کجا میگی؟ واسه اینکه جونای بنی هاشم بودن دور حسین گرفتن بابا با بچه اش حرفاش بزنه، کجا؟ چرا اصلاً زینب اومد؟ الا میگم؛ دورترین فاصله ابی عبدالله به خیمه بالا سر علی اکبر بود، وقتی خون روی صورت اسب گرفت چشما بسته شد یه نانجیبی دهنه اسب گرفت شروع کرد کشیدن، بردش ته لشکر که دست عباس بهش نرسه، آوردمش بزنین... اونایی که عقب تر بودن با نیزه با سنگ... حسین بالا سر یه بدنی رسید؛ وقتی حسین به سمت علی اکبر رفت جونای بنی هاشم حداقل شانزده هفده تا یل کنار ابی عبدالله رسوندش کنار غلی اکبر جمعیت کنار زدن شمشیر میزدن آقا با میوه دلش دو کلام حرف بزنه، زینبم هم دید حسین خیلی دور شد دید جون داداش در خطره رفت همه با هم رفتن اما زینب تنها از میان لشکر آمد...

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

زخم شمیر روی قلبم جگرم آتیش میگیره

بچه ام از دستم دار میره الهی باباش بمیره

حال من زاره بیا زینب ببین بچه ام نیمه جونه

کاکل گیسوش چش و ابروش، کلاه خودش غرق خونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتش فشونه

زینب جان دست من جون نداره

+که چی

برداره این جسم پاره پاره

از زخماش بارون خون میباره

سرتا پا پیکرش لاله بارونه

نفساش آتشفشونه

پاشو نگاه کن که با چه حالی رسیده بابا

پاشو کمک کن بریم به خیمه امید بابا

اولین باره جلو پاهات علی اکبر پا نمیشه

پیکرش طوری پراکنده اس که همش پیدا نمیشه

من نگرونم ما دوتا رو کی به خیمه میرسونه

این همه عضو متلاشی رو خاکا جا میمونه

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

+هر کاری کرد دید صداش بالا نمیاد، از بچگی بابا رو این حالت بچه حساسه اگه چیزی تو گلو گیر کرده باشه رنگ و رو سیاه میشه میگن یه چیز تو گلوش گیر کرد، آروم آروم میزنن پشتش یا نهایتاً دست میکنن تو دهن بچه با انگشن در میارن اگه چیزی باشه؛ هی دید علی میخواد نفس بکشه یه بابا بگه... بغلش کرد انگشت کرد تو دهن علی اکبر از تو دهان مبارک لخته خون بالا آورد....

اهل خیمه دستام و بگیرید

گوشه های عبام و بگیرید

چشمای دخترام و بگیرید

سر تا پا پیکرش لاله بارونه 

نفساش آتیش فشونه

کنار جسمت اومد خمیده، خمیده بابا

شبیه مادر شدی عزیزم، شهید بابا

+ای بابا... تازه کار عباس شروع شد، سر بلند کرد گفت: جوونا جمع شید رکنتون به خیمه ها ببرید، عبا رو از دوش مبارک برداشت کنار بدن پهن کرد اومد کنند بدن تو عبا بزارن یه مرتبه دیدن یه قسمت های از بدن رو زمین موند، فرمود زمین بگذارید از زیر بدن عبا رو تو خاکا رد کرد عبا از زیر بدن ردش یه طرف عبا رو گرفتن آرام بدن غلط دادن توی عبا، اینجا بدن با آرامش یه غلط دادن توی عبا عالم بسوزه برای اون بدنی که با لگد غلطش دادن

تقصیر من است زیر رویت کردن

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیرانداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

نَک به سوی خیمه لیلا رویم

ای حسین....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - از لا به لای زلف هایش ماه می ریزد -  حاج محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

شراره ی بی آبی سوزنده لباتو

کویر تشنه کرده دریای نگاتو

رو دست بابا از دور میبینی فراتو، فراتو

میبینی از دور تو نخلا عموتو یا نه

ببینم عمه پوشونده گلوتو یا نه

بریم شاید بگیریم جواب شاید

بریم شاید برسیم به آب شاید

سیراب بشی و بری به خواب شاید

تو مرد میدونی من دردت رو میدونم

میخوای با بابا باشی ای دردت به جونم

واست تو راه میدون لالایی میخونم

میدونی کار و به آخر رسوندی یا نه

میدونی تنها برا من تو موندی یا نه

بریم به خاطر هر دومون شاید

به رحم بیاد دل سنگشون شاید

یا ابری شه دل آسمون شاید

بریم شاید بگیریم جواب شاید

بریم شاید برسیم به آب شاید

سیراب بشی و بری به خواب شاید

تو خواستی جنگو از تو گهواره ببینی

دلت نیومد من رو بیچاره ببینی

رباب و سرگردون و آواره ببینی

شنیدی آه دل آسمون و یا نه

میبینی سمتت گرفتن کمونو یا نه

حالا که میزنی دست و پا شاید

میخوای بمونی پیش بابا شاید

پیشم باشی روی نیزه ها شاید

 سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - شراره ی بی آبی سوزنده لباتو - حاج محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

ای شرف عالم و آدم سلام

ای نمک ماه محرم سلام

تیر اگر سمت گلویت شتافت

حنجر تو ظلمت شب را شکافت

بین سران از همه سر تر تویی

اصغری و ذبیح اکبر تویی

قطره شیری ز لبت ریخته

با گِل اجداد من آمیخته

فیض لبت شیر شد و مادرم

ریخت به جان من و شد باورم

شمع تو شد گرمی فانوس عشق

بند قمات تو ناقوس عشق

گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

+ خدا فرمود: حسین ناراحت نباش، همین الان یه حوریهٔ بهشتی قرار دادیم دایه علی اصغر شد...

-گستره مهر شده سایه ات

حوری فردوس شده دایه ات

حوریه گیسوی خودش تافته

رشته قنداق تو را بافته

تشنگی ات سیر الی الله شد

سن تو کوتاه ترین راه شد

ای ترک لعل تو زخم رباب

ماهی در حسرت یک قطره آب

برد خدا خون تو در آسمان

ور نه زمین میشد آتش فشان

+ ببینید، بپرسید، تحقیق کنید، تمام مراجع اعظام هر چی دارند از علی اصغر دارند، همشون وقتی نذر و روضه دارن ماهانه و هفتگی روضه خون میاد براشون روضه علی اصغر میخونه...

-ملجا و امید مراجع تویی

مرجع تقلید مراجع تویی

حوزه به ایثار تو آمد پدید

بی نظرت شیخ نگردد مفید

آخر هر درس که شد روضه ات

خمینی آمد ز دل حوزه ات

نیست عجب گر بشود انقلاب

از نفس خسته طفل رباب

ای پسر خامس آل عبا

مدافعان کرده به تو اقتدا

راه نجات همه امت تویی

روز جزا صاحب دولت تویی

عشق در آن روز بساط آورد

فاطمه اسباب نجات آورد

+فقط فاطمه سوار است روز قیامت اما همراهش دوتا دست بریده و قنداقهٔ غرق خون...

-دست بریدست به دستان او

تو ارمیده ای به دامان او

همره بانی شفاعت تویی

سوارهٔ روز قیامت تویی

یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

+ به ما رحم کن علی اصغر...

-یک سره فریاد زند نشعتین

ارحمی یا علی ابن الحسین

ترسم از آن دم که تلاطم شود

ناله من بین همه گم شود

آمدم امروز که بشناسی ام

به عشق تو حضرت عباسی ام

اذن بده حاجتم افزون کنم

پای خود از گلیم بیرون کنم

+ چی میخوای گریه کن...

-روی من خسته علامت بزن

امان از روز قیامت بزن

تا که سر از خاک برون آورم

خلق بداند ز علی اصغرم

واقعه را کرب و بلا می کنی

سینه زنان را تو سوا می کنی

بزم عزایت شده ما را نصیب

رشک برد گریه کنان را حبیب

مادر موسی نفسی غصه خورد

طفل زبان بسته به دریا سپرد

طاقت مادر که به آخر رسید

صبح به دست خودِ مادر رسید

+ خدا فرمود: مادر موسی بسپارش به آب، ما میگیریمش او را از پیغمبران قرار میدیم، میدونست؛ و اوحینا الی اُم موسی، وحی کردیم به مادر موسی، طفل زبان بسته رو به آب سپرد فردا وقتی که تو باغ فرعون گرفتن هیچ دایه ای رو قبول نکرد الی خود مادرشو، فردا دوباره به بجه اش رسید. اما علی اصغر...

-مادرت از مشک که شد نا امید

داد تو را دست پدر با امید

تا مگر از مهریه فاطمه

آب بنوشی کمی از علقمه

مادر تو خود ز عطش سوخته

دیده به برگشتن تو دوخته

+ همه دارن از لابلای خیمه می بینن...

اهل حرم ،دخترکان، عمه هات

شاهد مظلومی این لحظه هات

جن و ملک با همه عرشیان

روح الامین با همه کروبیان

حیدر و طاها و همه انبیا

شاهد این واقعه حتی خدا

گفت حسین این من و این اصغرم

من پسر دختر پیغمبرم

تیغ نبسته به کمر بنگرید

همره من نیست سپر بنگرید

کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

+فرمود: يا قَومِ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذا الطفل، به این بچه رحم کنید؛ أما تَرونه کِيف يَتلظي عَطشا، آیا نمی بینید از تشنگی داره زبان دور دهانش میگردونه؛ پس فاصله نزدیک بوده، همه داشتن میدیدن اما فرمود: اگه فکر می کنید من برا خودم آب میخوام...

+ امام صادق به یک شخص گفت: تو اهل کجایی؟ گفت: من بنی اسدیم، فرمود: ما یه خونی از شما طلب دارم، گفت: آقا جان مختار خروج کرد ما هم نبودیم، فرمود: خون علی اصغر تا روز قیامت پاک نخواهد شد...

-کیست که این تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

از وسط هلهله و ساز و دف

قوس کمان باز شد از آن طرف

پاره شد از تیر همین که گلوت

رفت فرو کل جهان در سکوت

+همه میگفتن نه نمیزنه بچه اس یه خورده گریه میکنه میبرتش، همه ی انبیا و ملائکه دارن نگاه می کنند، نه نمیزنه، اما رسول خدا میدونه که میزنه، علی میدونه که میزنه، فاطمه میدونه که میزنه؛ یه مرتبه همه عالم رو سکوت گرفت...

-بر لب خشک تو که لبخند بود

راس تو از پوست به مو بند بود

+روی نیزه سرها رو زدن شروع کردن شمردن، یکی حسین، عباس، قاسم، علی اکبر، عبدالله بن حسن، صورت ها به هم ریخته، سرها تو سن و سال مختلف شمردن، گفتن ما از بنی هاشم هیجده تا کشتیم اینا هفده سرِ بگردید پیدا کنید، اومدن پشت خیمه ها خود حرمله آمد شروع کردن با نیزه گشتن، گشتن، گشتن، یه جا نیزه گیر کرد، بلند کرد نیزه رو دید یه بدن کوچک با سر بریده رویه نیزه اس...ای وای...

-زخم گلو به سن کم تو نمی خورد

بر روی نیزها چقدر جابجا شدی

+ قربون رد پای درهم و برت حسین!؟ یعنی چی؟ اگه نگاه کنی میبینی حسین طرف لشکر میرفت بچه یه تکون میخورد بر می گشت بره خیمه مادرش چه کنم، وایساد بچه جونش بده برد پشت خیمه ها دفن کنه ای وای، حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - ای شرف عالم و آدم سلام - حاج محمود کریمی

 

 

 حاج محمود کریمی

من بمیرم خاکی شده سر تا پات

میچکه خون از رو ترک لبهات

دل بریدی رفتی دیدن بابات

قد کشیدی قربون قد رعنات

چشات و وا کن من و نگاه کن

 آخرین بار من و صدا کن

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

خون پیشونیت داغ مثه خورشید

 خون تو رو شمشیر همه پاشید

دور سر نیزه کاکل تو پیچید

کل لشکر با ناله تو خندید

صدای خنده دلم و کنده

 عضو عضوت به مویی بنده

چی به سرت اومد آهوی حرم

خجالتم دادی از برادرم

دیگه حالا شدی عین مادرم

دوباره برگشتی پیش اکبرم

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

تیکه تیکه از پیروهنت افتاد

چند تا مروارید از دهنت افتاد

زیر پای لشکر بدنت افتاد

رد پای مرکب رو تنت افتاد

به خون نشسته چشای بسته

 استخونات همه شکسته

کبوترم وقت پر کشیدنه

تو خیمه ها نجمه ناله میزنه

حسن داره با من گریه میکنه

حال عمو عباس بدتر از منه

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - من بمیرم خاکی شده سر تا پات   - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

 

ثمر ریاض دل علی

دُر فاطمه گوهر حسن

به رسول قطعه ای از جگر

به حسین پاره ای از بدن

به دو لب عقیق یمن یمن

به دو طره موش خطن خطن

رخ او چراغ به بهشت دل

 قد او قیامت کربلا

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

شهدا به وادی سرخ بلا

شده خم به عرض ارادتش

سر و دست و تن سپر بلا

یم خون بهشت شهادتش

مه و سال و هفته و روز و شب

همه لحظه های ولادتش

زده خیمه در یم سرخ خون

شده مرد سنگر ابتلا

تو دلیل دم زدن و نفسم

که دمی به تو برسم

به نام عشق قسم تویی همه کسم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

گل سرخ باغ محمدی

شکفد ز باغ جمال او

صلوات خالق ذوالمنن

به خصال او به کنال او

به بُراق وهم بگو مپر

نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او

ز جلال حضرت کبریا

ثمر حسن که هماره دل

 به حسین فاطمه بسته ای

تو هُمای قله خونی و

به دل شکسته نشسته ای

به شتاب میروی از حرم

 تو که بند کفش نبسته ای

زره ات به تن شده پیرهن

 بدنت شده سپر بلا

همه ی صفات نفحات حسین

 ملکوت بساط حسین

قسم به ذات حسین

 بهشت صراط حسین

دل به تو دادم، از بند عالم آزادم

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

صفا و مروه دیده ام

گرد حرم دویده ام

هیچ کجا برای من

کرب و بلا نمی شود

غم شهد و شور و فراق زده

به دل شراره تو

همه راه چاره ی من

 به یک اشاره تو

جان من ارباب، آقای بی کفن آرباب

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ثمر ریاض دل علی  - محمود کریمی

 حاج محمود کریمی

پدرش صاحب علم بود

خداوند کرم بود

نوه ارشد سلطان قدم بود

پسر فخر اُمم بود

به پیش قدمش عالم ایجاد می افتاد و

 فدا می شد کم بود

به لطف نفسش زادهٔ مریم شده مشهور

اگر صاحب دم بود

پدرش آخر صبر و دره ایمان و

امین همهاسرار خداوندی یزدان

خلف خیل رسولان و

چهارم ولی خیر النعم بود

پدرش چهارم انوار هدی بود

در این سلسله مصباح دوجا بود

علمدار طُغا بود و نها بود و هجا بود و ورا بود

برای من و تو دعوت حسنا

ولی حجت حق بر همه عالم فانی و بقا بود

پدرش بود امامی ز امامان هدایت

به حق صاحب دعوت

چهارم نفر از اهل سیادت

اولی الامر پس از شاه ولایت

پسر شیر خدا ساقی جنت

که به برهان جمال پُرِ نورش

 به هدایت برساند همه امت

شده ظاهر لمعاتش به دیانت

ولو مشرک و کافر به همین داشته باشند کراهت

چه بخوانم چه بگویم به مدیحش

به کمالش به جمالش

به نگاه ز سر لطف ز لبخند ملیحش

که خداوند نمودست ثنایش

ز سر تا نوک پایش

زنم دست توسل به عبایش

که گریان نروم در صف محشر

که زنم در همهٔ عمر صدایش

کسی را که نبی گفته فدایش

چه بهتر که پس از مدح بخوانیم همه روضه برایش

کف تشت پر از خون جگر بود

روی گونه پر از خون بصر بود

دو دست پسر ام بنین تکیه گهش بود

ولی دست غم حضرت ارباب به سر بود

دلش پر شرر از یاد غم کوچه و آن چادر خاکی و

شلوغی دره خانه و مادر که به دنبال پدر بود

دلش آتش در بود

دری که اثرش سوختن صورت و سر بود

در این لحظه آخر نظرش سمت پسر بود

پسر از نظر...

+تقریباً سه سالش بود حضرت قاسم، وقتی امام حسن به شهادت رسید، سفارش کرد، سفارش عمو به پسر کرد، عمو هم که خودش بلده چطور یتیم داری کنه، یه جوری یتیم داری کرد آب تو دل قاسم تکون نخورد، لحظه آخر به قاسمش نگاه کرد...

-پسر از نظر آخر باباش گرفت اذن به جان دادن فرداش

که سر را بدهد در قدم رهبر تنهاش

و ده سال دگر رفت به میدان و عموهاش

به لب نغمه لا حول و لا قوه الا بالله که رفتست به باباش

صدا زد که منم من

نوهٔ شیر خدا حیدر خیبر شکنم من

درست است یتیم حسنم من

 عقیق یمنم من

ولی در ره اسلام چنان گردن کفار زنم من

که بفهمند یل فاتح جنگ جمل و زادهٔ شیرم

حسین است امیرم

به رهش تشنهٔ لب تشنه فدایی شدنم من

+دوباره برگردیم مدینه...

پدرش زمزمه میکرد که راهت شدم از طعنهٔ کافر

نمی بینم از امروز دگر قاتل مادر

که غم هام به پایان رسد آخر

ولی گریهٔ من هست به روز تو برادر

+حسین من برا تو گریه میکنم، لا یوم کیومک یا اباعبدالله.... الان دور و بر من شلوغه، بچه ام رو پات نشسته، زینبم هست، ام کلثوم هم هست، خواهرام هستن، تو هستی ، عباس هست، اما تو چی...

به پیش نظرم هست مجسم

که تو تنهایی و مضطر

نه قاسم به برت هست نه اکبر

نه سقای دلاور

فقط دور و برت هست

سیاهی و زن و بچه بی یاور و خواهر

لب تشنه شوی راهی میدان و روی در دل لشکر

امان از ته گودال، امان از دل زینب

امان از لب تشنه

 امان از دم آن ضربه خنجر روی حنجر

امان از دل زینب، امان از غم خیمه

امان از شرر مانده به چادر

امان از غم معجر، امان از دل زینب

امان از غم سیلی، رخ نیلی دختر

امان از دل زینب

+ ای وای...همون شد، دیگه همه رفته بودند کسی نمانده بود، یارای آخرشم رفتن، یه وقت دید یک صدای گرفته ای، از میانه میدان بلند شد، طنین صداها شبیه صداهای مادره، بچه های فاطمه همه رفتارشون عین مادرشون فاطمه است؛ این طنین صدا رو یک بار دیگه شنیده، اون موقع پنج سالش بود، الان داره از کسی میشنوه که از اون موقع مادرش پنج سال کوچیکتره اما صدا همون صداست. اگه انگشت دست یا جایی بشکنه نفس بند میاد واسه اینکه درد تحمل کنی نفس تند تند میکشی، چون ریه هات حجمی برا نفس نداره، اما اگه قفسه سینه بشکنه... دید یه صدای بریده بریده بلند شد، واه...أه..أه..أم..أما، وا أما..أه...ادرکنی، اومد دید دورش حلقه زدن، جای نعل اسب ها رو بدن مونده، بدن زخمی آنچنان نداره، اما جای نعل ها روی صورت، رسید دید موهای مبارکش تو دست قاتله، این صحنه رو حسین دید قاتل به درک واصل کرد، اما ساعتی بعد خواهر اومد کنار گودال دید موهای برادر تو دست اون نانجیب... ای وای... حسین...

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  پدرش صاحب علم بود  - حاج محمود کریمی 

 

 حاج محمود کریمی

با غمت زخم دل غم حاد شد

عشق از تو گرم استمداد شد

روضه مکتوم تفسیر بلا

کاف و ها و یا و عین و صاد شد

یک نفس عاشق شدم همراه تو

طفل اُمیِ دلم استاد شد

ای عیار معرفت پای امام

عاشقی بعد از تو مادر زاد شد

افتاد از سکه بازار همه

از تو هر جا هر زمانی یاد شد

داغ روی داغ دیدی عاقبت

وقت اهدا سر اولاد شد

مِهر شد مُهر تو تا روز ابد

حق به پای کربلا این مُهر زد

شانه هایت هر چه بار غم کشید

چشم هایت غیر زیبایی ندید

انچنان پرورده ای اولاد خویش

پیش ثار الله عبدند و عبید

بین القاب تو خالی می نمود

کُنیه نورانی اُم شهید

عون و جعفر را صدا کردی که هان

شکر و لله نوبت ما هم رسید

تیغ بستی بر کمر هاشان ولی

مانده بین نا امیدی و امید

گفتی اکنون وقت پرواز شماست

باید این توفیق را منت کشید

آخرین سرباز ها یاری کنید

پیش زهرا آبرو داری کنید

+یه وقت مادر خودش میگه برید، من آبروم پیش رباب و ام لیلا نره؛ به خدا قسم اینجوری نبود، از صبح که شد قبل از علی اکبر، ابی عبدالله رو صدا زد، گفت: داداش بزار بچه های من اول برن، اینا ببینن اکبرت رو زمین می افته اصلا روحیشون بهم میریزه، خودم که دوست دارم برات داغ ببینم کنار، اصلا خودمم نخوام اینا آروم قرار ندارن. علی اکبر رفت اینا با یه حسرتی نگاه کردن، رفتن کمک کردن تو عبا داشتن می آوردن علی رو نگاه کردن بهش، بزرگترشون بوده، اصلا انگار یهو حرم خالی شد علی اکبر رفت، قاسم اونطوری، میدونن نوبتشون خواهد رسید، اما بازم دلشوره دارن، لحظه به لحظه هر کس رو زمین افتاد زینب گفت: نوبت ما نشد... آخرش اومد تو خیمه گمان کرد نوبتشونه، لباساشون از قبل آماده گذاشته بودن شمشیراشون تیز کرده بودن، مانده بودن بین نا امیدی و امید، دارن با خودشون فکر می کنن، اگه موضوع این باشه که پدر باشه اذن بده، دیشب به قاسم گفت تو رو میکشن، به ما هم اذن خواهد داد، آماده جنگ شدن دیگه کسی نبود، اومدن جلوی ابی عبدالله سرشون پایین انداختن، دایی جان، خواهرزاده برا دایی هلاکه، زندگیشون دایی شونه، عمرشون دایی شونه، با پسر دایی هاشون بزرگ شدن، سراشون پایین انداختن، دایی جان ما آماده ایم، تا ما هستیم دم از غربت نزن، بوسیدشون فرمود شما برید مادرتون میمیره...

+سرشون پایین انداختن، آروم آروم اومدن طرف خیمه نزدیک خیمه که شدن قدم ها رو تندتر برداشتن، تا رسیدن به خیمه به مادر گفتن: نمیزاره بریم، شروع کردن گریه کردن، مادرِ مادر، مادر شهدا رو ندیدید، کی میدونه مادر شهید یعنی چی، دوتا جوون بزرگ کرده دسته گل

+یه مرتبه همون کلامی که فاطمه به امیرالمومنین از اون جنس، چه خبرته علی جان مثل بچه در رحم زانو بغل گرفتی، فاطمة که نمرده هنوز... دید دارن گریه میکنن گفت: بلند شید آماده شید از میدون نرید بیرون، کوتاه نیاین، پاشید بیاید من یه راهی بلدم، دنبال من بیاید، همه دیدن زینب از خیمه بیرون اومد اما اینبار خیلی محکم داره میاد...

-دید لشکر معنی ایثار را

دست افشانی پای یار را

از حرم پر زد ولی با خویش داشت

بال های جعفر طیار را

دید مولا در نگاهش مادر و

در صلابت حیدر کرار را

سر به زیر و بچه هایش پشت سر

گفت آقا جان همین یکبار را

اذن میدان ده به خواهر زاده هات

رحم کن این عاشق ناچار را

لشکر کوفه نگاهش سمت ماست

+سلیمان از مورچه یه ران ملخی قبول کرد، اینو برا چی آوردی؟ گفت: یا نبی الله ارزشمندترین چیزیه که داشتم برات آوردم، سلیمان ران ملخ قبول کرد؛ بچه های منو قبول نمی کنی...

-لشکر کوفه نگاهش سمت ماست

بر نگردان هدیه های یار را

بچه های من فدای اکبرت

رد نکن ما را به جان مادرت

از وفای خواهر سالار دین

آسمان بر خاک میساید جبین

شیر های بالدار هاشمی

زد به لشکر از یسار و از یمین

هر که در میرفت از چنگال آن

لا جرم میماند در چنگال این

همچو موسی نیل دشمن را شکافت

تیغ اَسباط امیر المومنین

+وقتی میگه پدر و مادرم فدات، یعنی از پدر و مادر مهم تره، خانم زینب جنگ که دید فهمید کار سخت شده برا بچه هاش سریع رفت تو خیمه، چون حسین یه نگاهش به میدان بود یه نگاهش به زینب، دید حسین داره خجالت می کشه رقت تو خیمه نشست، اما گوشش دار می شنوه، این دوتا آقازاده اومدن تو میدون، تا تو خیمه بودن میگفتن: دایی جان، نوه های علی هستن، زینب اینا رو بزرگ کرده، اومدن جلوی لشگر نگفتن حسین دایی ماست، از مادر خودشون معرفی کردن، گفتن آی اونایی که نمی شناسید بدونید ما پسرای زینبیم، واسه ی اینکه بدونن حسین همه یاراش میان همه براش میمیرن، تا یار داره کسی نمیتونه نزدیکش بشه...

+به لشکر زدن، از دو طرف لشکر؛ صدای فریادشون بلند میشد، امیری حسین و نعم الامیر، خواهرزاده ها دار اینجوری میگن...

-همچو موسی نیل دشمن را شکافت

تیغ اَسباط امیر المومنین

دید زینب اولین قربانی اش

غرق خون افتاد بر روی زمین

رنگ از رخسار ثارالله پرید

زیر لب فرمود زینب آفرین

در میان خیمه کرد این زمزمه

رو سفیدم کرد پیش فاطمه

ای رباب، ای نجمه، ای اهل حرم

بچه ها رفتند پیش مادرم

خوب شد رفتند در راه حسین

ور نه میمردند از داغ حرم

خوب شد مولا قبول هدیه کرد

ور نه میکردم چه خاکی بر سرم

خوب شد دیگر نمیبینند که

تازیانه میخورد بر پیکرم

+مگر کسی توان دل امام حسن و امام حسین و داره، نه والا؛ امام حسن دلش دل خدایی با اون قدرت بود، دید مادرشُ زدن، تحمل کرد؛ این بچه نمی تونستن ببینن، تو مقاتل نوشتن چهل نفر از اعراب اومدن، طرف زینب نمیشه رفت، ناموس خداست؛ چهل نفر اومدن اول با کعب نی بلندش کردن شروع کردن به تازیانه زدن، خانم این وسط اگه بچه هاش میدیدن واقعاً ‌زنده میموندن، حالا این کنار حسین...

-خوب شد دیگر نمیبینند رفت

بر سر نیزه، سر تاج سرم

خوب شد دیگر نمیبینند سوخت

خیمه و اطفال و موی و معجرم

اینکه اینک بین خیمه خاموشم

از حسین خود خجالت میکشم

ای حسین...

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - با غمت زخم دل غم حاد شد - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

ادامه داده هستی تو زنده بودنم رو

ادامه میدی با نگات نفس کشیدنم رو

با تیغ ابروهات ببر رگای گردنم رو

کسی نمیشنوه صدای مردنم رو

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

گلام چشم به راه تو خیمه موندن

نزن دست رد به سینه ی من

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

یادت میاد چه روزگاری بود جوونیامون

داداش حسن همش و ان یکاد میخوند برامون

حالا رسیده وقت عاشقیِ بچه هامون

و ان یکاد بخون که راهی شن به میدون

میسوزه دلم، یا رب یا رب تو

میسوزه برا خشکیِ لب تو

جانا بپذیر سهم زینبت و

دو تا دست گل برات آوردم

عشق من من هنوز نمردم

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

ما با تو اومدیم که آخرش برات بمیریم

فقط تویی امیر و ما فداییِ امیریم

ما اومدیم و دست خالی از درت نمیریم

باید تقاص خون اکبر و بگیریم

من دختر شاهِ خیبر شکنم

من آینهٔ زهرا و حسنم

اون کس که برا تو میمیره منم

اذن بده که حقم و بگیرم

اشاره کن خودم برات بمیرم

تو خیمه هنوز من سر لشکرتم

بی تاب لب خشک اصغرتم

من خواهرتم جای مادرتم

 سینه زنی زمینه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم- تو خیمه هنوز من سر لشکرتم - محمود کریمی 

 

 حاج محمود کریمی

شبی که من جا موندم و

 وجودم ماتم گرفت

صدات زدم نشنیدی و

تنها شدم گریم گرفت

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

بالا سرم رسید و گفت

 کجا میخوای فرار کنی

موهام هی کشید و گفت

حالا میخوای چیکار کنی

هر چی دوییدم تا که برسم نشد

انقدر که هق هق بود تو نفسم نشد

بیابون بود و منه سرگردون

 با اون بی رحم نامسلمون

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

زهرا اومد کمک ولی نشد برام کاری کنه

دشمن نزاشت که مادرم ازم پرستاری کنه

مادر میخواست آرومم کنه نشد

موهام و اومد شوونه بزنه نشد

پای چشمام گل آتیشه

دیگه تا زندم خوب نمیشه

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

 عجب دستی داشت خیر نبینه

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - شبی که من جا موندم و  - حاج محمود کریمی

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2036
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 21
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,858
    بازديد ديروز : 6,148
    بازديد کننده امروز : 1378
    بازديد کننده ديروز : 2464
    گوگل امروز : 1579
    گوگل ديروز: 2816
    بازديد هفته : 27,634
    بازديد ماه : 141,395
    بازديد سال : 1,179,098
    بازديد کلي : 5,850,921
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.158.55.5
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید