close
تبلیغات در اینترنت
منصور ارضی - 3

منصور ارضی - 3

منصور ارضی - 3

منصور ارضی - 3
منصور ارضی - 3
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 91 aboozar
3 247 aboozar
1 362 saeednajafi
12 589 aboozar
4 6344 amirsajad
0 2157 aboozar
0 2001 aboozar
0 1823 aboozar
0 3163 aboozar
0 1185 aboozar
1 17330 2505
6 5874 aboozar
0 14251 aboozar
1 2435 masoudfn
1 1567 aboozar
14 3524 aboozar
20 3769 aboozar
0 2667 aboozar
0 1717 aboozar
0 2037 aboozar

حاج منصور ارضی

 

هر شب خونه ی یكی از بچه هاش می رفت، امشب اومد خونه ی دخترش، میگه بابام از غروب،  بی قرار بود؛ هی می رفت تو صحن حیاط، آسمون رو نگاه میكرد، نمازش رو خوند، سفره براش پهن كردن، بابام پیر شده، دیگه گفتم نان جو نذارم، یه مقدار شیر براش گذاشتم، بابامه باید پذیرایی كنم، مقداری نمك هم گذاشتم، دیدم بابام سر سفره، داره گریه میكنه، دعا خوند بعد یه نگاهی به صورت من كرد، زینب جان تا حالا كی دیدی، بابات سر سفره ای بنشینه، دو تا غذا باشه یا به زبان دیگه دو خورشت، گفتم:چشم بابا فقط گریه نكن، اینقدر رفتی تو حیاط رفتی اومدی، گفتی: انا لله و انا الیه راجعون،  بابا منو داغونم كردی، دست بردم نمك رو بردارم، یه وقت دستم رو آروم گرفت، گفت:جان بابا اون شیر رو بردار، امشب یه حرف داریم با آقامون، آقا جان شیری كه دختر آورد نخوردی، ولی شیری كه چند شب دیگه، بچه های یتیم می آرن، می خوری، باشه،  دل شكستن هنر نمی باشد، دیدم چند لقمه با نمك غذا رو خورد، سفره رو جمع كن، چشم بابا، مگه میخوابه، كسی كه میخواد بره زهرا رو ببینه، مگه میخوابه، كسی كه میخواد ملاقات خدا بره، مگه میخوابه، بذارید یه ذره از زبون زینب بگم:

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

هرکجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

بعد عمری من فقط یکبار بر تو رو زدم

کم بگو ، دست از سرم بردار زینب جان برو

تو با دخترت این جوری حرف نمی زدی، چی شده بابا؟ هی میگی دست از سرم بردار

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

بابا مسجد نرو، برو نخلستان، مگه نمی خوای مناجات كنی.

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

یه بار این طوری كرده دیگه، مگه ندید داشت می بردنش، گفت:فضه كاری نداشته باش، تو بچه رو جمع كن من رفتم.

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها

پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

مادر كجایی بیایی یه بار دیگه، دست به كمر بندش ببری

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

گیسویش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم

گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود

کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون

رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

ای غریب کوچه ها ، ای حیدر بی فاطمه

مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در بین کوچه، بین چهل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

دانلود مداحی

 

حاج منصور ارضی

 

خواهان تو هر قدر هنر داشته باشد

اول قدم آن است، جگر داشته باشد

جز گریه ی طفلانه ز من هیچ نیاید

دیوانه محال است خطر داشته باشد

خدا به موسی فرمود: از بچه های یاد بگیر، یکی اینکه وقتی با من حرف میزنن گریه می کنن

با ما جگری هست که دست دگران نیست

از جرات ما کیست خبر داشته باشد

این جا که حرام است پریدن ز لبِ بام

رحم است بر آن مرغ که پر داشته باشد

تیغِ کرم تو بکند کار خودش را

هر چند گدای تو سپر داشته باشد

در فصل تو امید برای چه نبندم

جایی که شب، امید سحر داشته باشد

چون شمع سحرگاه مرا کشته ی خود کن

حیف است که گریان تو سر داشته باشد

بگشای در سینه ی ما را به رخ خویش

شاید که دلم میل سفر داشته باشد

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد رو

هرچند که خلق تو گهر داشته باشد

گفت: موسی میری کوه طور سلام منم برسون، بگو حاجت منم بده، گفت: چشم؛ اومد بره، گفت:موسی به خودش قسم اگر حاجتم نده، رسواش میکنم؛ موسی خیلی ناراحت شد؛ اومد کوه طور، خطاب رسید، سلام دوست ما رو برسون، موسی گفت: حیا کردم آخه حرف بد زد، فرمود: نه بهش بگو حاجتت دادیم، اما به ما بگو چجوری آبروی ما رو میبری، موسی اومد دید جوونه صورت رو خاک گذاشته داره زار میزنه، موسی گفت: آی جوون خدا حاجتت داده، بگو ببینم چجوری میخوای آبروی خدا رو ببری، گفت: موسی دست راستم خودم قطع می کردم تو دست چپم می گرفتم هر چقدر طاقت داشتم به مردم نشون میدادم، می گفتم: این دست در خونه ی کریم رفته خالی برگشته....

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد رو

هرچند که خلق تو گهر داشته باشد

خورشید قیامت چه کند سوختگان را

در شعله، کجا شعله اثر داشته باشد

ما را سرِ این گریه به دوزخ نفروشند

هیهات شرر، هیزم تر داشته باشد

ما حوصله ی صف کشی حشر نداریم

باید که جنان درب دگر داشته باشد

ما را به صف حشر معطل نکن ای دوست

هر چند که خود قند و شکر داشته باشد

دانی ز چه رو زر طلبیدم ز در تو

چون وقت گدا قیمت زر داشته باشد

ما در تو گریزیم ز گرمای قیامت

مادر چو فراری ز پسر داشته باشد

جز گریه رهی نیست به سر منزل مقصود

این خانه محال است دو در داشته باشد

گفتی که بیایید، ولی خلق نشستند

درد است که شه بنده ی کر داشته باشد

 متن مداحی مناجات با خدا - خواهان تو هر قدر هنر داشته باشد - حاج منصور ارضی

 

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از این که سنگ گرفته به معجرش به سرش

آخی مکه ای ها اول کاری که کردن این بزرگوارانو سنگ باران کردند

از این که سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیامبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن سخن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن می گفت

دخترم میخوام یه چیزی بهت بگم به بابات روم نشد بگم، من دیگه همه چیزم و ثروتم و وسایلم و خرج اسلام کردم، یه بارم به بابای عزیزت نگفتم، گفت: مادر بگو چی میخوای، مادر من حتی یه کفنم ندارم، دلم میخواد یا ابا یا پیراهنشو که در نماز میخوند با اون نماز به جا می آورد، اونو موقع کفن کردن به تن من کنین؛ این کارم کردنا اما خدا از همه بالاتره رسول خدا سلام مارو به خدیجه خانوم برسونبگو تو همه مال و زندگی و هستیت رو دادی ما هم برات به همون اندازه و بالاتر دادیمیعنی بهت کوثر دادیم اما ما غیرتمون قبول نمیکنه تو بی کفن باشی...  

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین و حسن و حسین و حسن می گفت

 فقط ذکرش همینا بود گفت بابات به من گفته خدا به من یه نوه هایی می ده   از تو و علی؛ همه رو می دونست

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

آخه هر اولیا او انبیاء وقتی میخوان بمیرن  باید برا حسین گریه کنن این که ام المومنینه یعنی ابراهیم علیه السلام  این ام المومنینه، اما میگه

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم شاه بی کفنم می گفت

جبرئیل نازل شد حقت سلام می رساند این حله های بهشتی پنج تاست اولیش مال خدیجه خانومه، یا رسول الله دومی مال خودته، سومی هم مال دخترته، چهارمی مال علی پنجمی مال ولد این دو بزرگوار حسن

دخترم  بباف دختر من پیروهن برای غریبی

به فاطمه ز حسین و ز پیروهن می گفت

آی حسین.....

 

 

آه ای خدا دار و ندار ما نیامد

آقا و صاحب اختیار ما نیامد

ماه مبارک، سفره اش را پهن کرده

خوب است اما سفره دار ما نیامد

شاید نگاه حضرتش برگشته از ما

وقتی گُلی بر شاخسار ما نیامد

باید که از اعمال این هفته بپرسیم

آخر چرا این جمعه یار ما نیامد

عادت به تاریکی ما شاید سبب شد

ماه مُنیر شام تار ما نیامد

درد فراق یار، گریه، آه، افسوس

از چه به پایان انتظار ما نیامد

وقتی که ما سرگرم کار خویش هستیم

حق دارد او در روزگار ما نیامد

این روزی کرب و بلای ما چه شد پس

آخر چرا وقت قرار ما نیامد

باید به حق عمه اش او را قسم داد

آن عمه ای که در میان مقتل افتاد

 

 

پیش از آنی که به هر بی سر و پا دلبندم

کمکم کن که به مردان خدا دلبندم

من که باید به بقای ابدی ره یابم

آخر از چیست که بر اهل فنا دلبندم

هیچ کس از من غفلت زده پرسش نکند

که چرا بر سخن اهل خطا دلبندم

من که باید به عنایات تو دل خوش دارم

به چنین نفس بداندیش چرا دلبندم

جسم و جانم شده بازیچه ی شیطانک ها

مگذارید به فرمان هوا دلبندم

نه به قدرت طلبان نه سیاست زدگان

جای آنست کمی بر صلحا دلبندم

درد عصیان سرطان دل بیمارم شد

کو طبیبی که به نامش به شفا دلبندم

دل نا اهل مرا خبره طبیبی بفرست

من نه آنم که به درمان و دوا دلبندم

من که درمان خود از تربت دلبر جویم

به کجا جز حرم کرب و بلا دلبندم

شهدا کرب و بلایی شده واقعی اند

بگذارید به یاد شهدا دلبندم

مرغ عشق سحری گشته دلم می خواند

ای گل فاطمیون آه بیا دلبندم

 

از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد

از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد

ما تحبس الدعا شده ی نان شبهه ایم

آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد

پر باز می کنم بپرم، می خورم زمین

بال و پر شکسته به جایی نمی رسد

باید تنم پی سپر دیگری رود

با روزه های ما به نوایی نمی رسد

با دست خالی از چه پل دیگران شوم

دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد

ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت

آیا به این فقیر غذایی نمی رسد

من سالهاست منتظر یک ضمانتم

آخر چرا امام رضایی نمی رسد

از من مخواه پیش از این زندگی کنم

وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

دعای افتتاح - حاج منصور ارضی

دعای افتتاح - حاج سعید حدادیان

دعای افتتاح - حاج محمدرضا طاهری

دعای افتتاح - حاج محمود کریمی

دعای افتتاح - سید مهدی میرداماد

دعای افتتاح - حاج میثم مطیعی

متن دعای افتتاح 

آقام امام سجاد

گل مدینه در کربلایی

سرور سینه ی اهل دعایی

تو ماه عالمینی

سلطان مشرقینی

علی ابن الحسینی

آقام امام سجاد

مستی در عالمینه

هستی به شور و شینه

سلطان عشق حسینه

تو ماه عالمینی

سلطان مشرقینی

علی ابن الحسینی

آقام امام سجاد

دلم گرفته راه خرابات

رسیده مستان پیر مناجات

دل می تپد به یادت

ای مهبط عبادت

سر سبزی سیادت

تو آبروی ایران زمینی

مُرادکوی اهل یقینی

ماییم هموطن تو

بالله به محن تو

جان فرش مقدم تو

مستی در عالمینه

هستی به شور و شینه

سلطان عشق حسینه

تو ماه عالمینی

آقام امام سجاد

 


نشد آخر بمیرم از فراقت

نمایم جان ناقابل فدایت

همه رفتند من از راه ماندم

دگر راهی ندارم در سرایت

غم هجران و دوری شهیدان

توانم برده از کف کن عنایت

دلم خوش بد روزی جان خود را

فدا سازم برای روی نمایت

چه شد ما را به درگاهت نخواندی

چه شد لطفی نکردی بر گدایت

یابن الحسن

چه شد ما را به درگاهت نخواندی

چه شد لطفی نکردی بر گدایت

چرا پیوند خود از ما گسستی

به سرعت جمع شد خان عطایت

برم در گور من این آرزو را

که نائل خواهم آمد بر لقایت

اگر من قابل مردن نبودم

چرا من را نمودی مبتلایت

به محشر گر زبانم باز باشد

کنم در نزد زهرا صد شکایت

بکن هر چه دلت خواهد نگارا

بود آواره راضی بر رضایت


 

سلمان میگه تو نماز ایستاده بودم، دیدم یکی در میزنه، خودم هم آماده بودم، نماز و شکستم، دویدم دم خانه دیدم حسین سر به دیوار گذاشته، سلمان اگه میخوای بیای تشییع جنازه ی مادرم بیا، میخوایم بدن مادرمون رو ببریم"رفیق خوبم خوبه، به موقع میاد کمک آدم"سلمان میگه آروم همه ی ما گریه میکردیم، من و مقداد و ابوذر ..بدن و آروم بلند کردیم"به عزت و شرف لااله الا الله"دیدم این بچه هاش دارن جون میدن، مرو مادر، مرو مادر، مرو مادر، آروم تابوت رو آوردیم بیرون ، همه آستین به دهان گریه میکردن، بعضی ها میگن اصلاً حرکت ندادن تا تابوت بیارن، همون تو خونه دفنش کردن، بدن رو حرکت دادیم آوردیم، قبر و کنده بود امیرالمؤمنین علیه السلام، از این شعر هر چی فهمیدی خودت گریه کن.

خوب شد شانه های سلمان بود

یه وقت یکی گریه میکنه، زود زیر بغلش رو بگیر، مادرشه، بچه شه، پدرشه

خوب شد شانه های سلمان بود

تا نیفتاد امیرمان از پا

سلمان میگه زیر بغل های علی رو گرفته بودم

دست هایش اگر چه میگردد

گوشواری نمیکند پیدا

نغمه ی لا اله الا الله

میرود از غم شما بالا

تو نماز خمیده میخوانی

مرد سجاده التماس دعا

دیدم دو رکعت نماز خوند دستاشو بلند کرد، با خاک صحرا این دست ها آغشته شده بود، دستاشو بلند کرد دیدم میگه خدایا به من صبر بده، بعد روش رو کرد به آن دست های قشنگ پیغمبر، سلام کرد، یه جمله خیلی سوزناک بود، فرمود:یا رسول الله، این دخترت حرف هاشو به من نزد، تو سئوال پیچش کن شاید به تو بگه به سرش چی آوردن.....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2034
    کل نظرات : 169
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 24
    تعداد اعضا : 270
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,760
    بازديد ديروز : 6,148
    بازديد کننده امروز : 597
    بازديد کننده ديروز : 2464
    گوگل امروز : 678
    گوگل ديروز: 2816
    بازديد هفته : 25,536
    بازديد ماه : 139,297
    بازديد سال : 1,177,000
    بازديد کلي : 5,848,823
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.224.155.169
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید